تبليغاتX
::... روزنـــامــک ...::

::... روزنـــامــک ...::

جُستارهایی پیرامون تاریخ، فرهنگ، ادبیات و اندیشه

پژوهشی در سیمای تاریخی و سیرت مذهبی «موبد کرتیر هرمزان»، روحانی برجسته‌ی عصر ساسانی

 

سنگ‌نبشته و نگاره  موبدان‌موبد کرتیر هرمزان  در نقش رجب

زنده یاد دکتر عبدالحسین زرین کوب می نویسد: «تاریخ نه آئینه عبرت است نه کارنامه جهل و جنایت. کسانی که با آن چنین شوخیها کرده اند در حقیقت خواسته اند بعضی از کسانی را که در تاریخ، نام و آوازه یافته اند دست بیندازند یا ستایش و نکوهش کنند. تاریخ راستین سرگذشت زندگی انسان است. سرگذشت زندگی انسانهاست که زندگی کرده اند و حتی در راه آن مرده اند. اما آنچه برای مورخ اهمیت دارد آن نیست که این انسانها چگونه مرده اند، آن است که اینها چگونه زیسته اند. ...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 12 تیر1388ساعت 12  توسط فرید شولیزاده  | 

 بخارا

روز چهارم: دوشنبه 3 فروردین 88‌ 

          صبح زود بود كه به چارجو رسیدیم. از تختهایمان پایین آمدیم و تازه هم­كوپه­ای هایمان را دیدیم. چند زن تركمن بودند كه هركدام توسط چندین كودك نوزاد احاطه شده بودند، و همه خفته. نگران شدم كه اگر این مردم مهربان با همین سرعت زاد و ولد كنند به زودی آنقدر زیاد شوند كه باز به حركت در آیند و شهرهای دیگرِ این طرف مرز را هم بگیرند!

چارجو اما، شهری است سرسبز و به نسبت مرتفع، با هوای ملایم و جمعیتی اندك. ساخت و ساز شهری همان است كه تا به حال دیده­ایم، با مقیاسی كوچكتر و وضعیتی فقیرانه. همان ساختمانهای یكدستِ سنگی، همان بناهای معمولا دولتی در كنار خیابانها، و همان تصویرِ خندان رئیس جمهورشان بر در و دیوار. هوا مه آلود است و نم نم بارانی می­بارد. دیشب را هر سه مثل ارداویراف بعد از خوردن منگ گشتاسپی خوابیده­ایم و حالا آماده­ایم تا از پل چینوت بگذریم و به ازبكستان برویم.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 9 تیر1388ساعت 10  توسط دکتر شروین وکیلی  | 

 نقاشی از ارد بزرگ

بخش سوم: اسطوره­ی کوروش

          1. کوروش تنها یک چیز نیست. او سیاستمداری زیرک و هوشمند، ناجی اقوام و احیا کننده­ی ادیان، پیامبری مقدس و کاهنی اثرگذار، بنیان­گذار نظمی نو و کشوری کهنسال، جنگاوری نیرومند و سرداری پیروزمند، نیمه­خدایی توانمند و نیکوکار، سازمان­دهنده­ای با کفایت و مدیری لایق، و یکی از محبوب­ترین چهره­های تاریخ ساز در کل تمدن­های انسانی است. کوروش گذشته از اینها، موجودی اساطیری هم هست. او یکی از معدود انسان­هایی است که در زمان حیات خود به شخصیتی اسطوره­شناختی تبدیل شد.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 9 تیر1388ساعت 10  توسط دکتر شروین وکیلی  | 

تاریخ داریوش بزرگ

 داریوش بزرگ

داریوش هنگامی که در سال 37 از پادشاهی کوروش از سوی نجیب زادگان پارسی به مقام پادشاهی انتخاب شده و در پی یک عملیات با همکاری یارانش گئومات را کشت، ناگهان با امپراتوری مواجه شد که فقط نامی را یدک میکشید و در عمل در هیچ کجای کشور، اثری از فرمانبرداری وجود نداشت. پس او جنگهای خود را آغاز کرده و از نو کشورهایی که پیشتر کوروش بزرگ فتح کرده بود را باز تسخیر کرد. او بابل و ماد را دوباره فتح کرده و ارمنستان و پارت را به ایران بازگرداند. سپس به ساماندهی اوضاع درونی پرداخت. باید سامانه‌ای حکومتی برپا میشد تا پس از این چنین اوضاعی تکرار نشود. کاری که کوروش شاید فرصت آنرا پیدا نکرد و شاید هم علاقه‌ای به آن نداشت.

فرضیه دروغ بودن بخشهای نخست کتیبه بیستون اگرچه از نظر برخی یک جرقه کوچک است ولی به شکل طبیعی همه اعتبار کتیبه‌های تاریخی را در آتش خود میسوزاند. نوشته تاریخنگاران را هم که یکسره رد کنیم آنگاه چیزی از تاریخ جز فرضیات برجای نمیماند. و این شرایطی است که دشمنان تاریخ و دشمنان ایران و ایرانی، بیشترین بهره را از آن خواهند برد و تاریخ را به سمت و سوی دلخواه خود خواهند کشید. همچنانکه در چند سال اخیر بیننده یک نمونه از تحریف آشکار تاریخ ایران باستان به قصد نابودی تاریخ و فرهنگ ایران باستان بودیم.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 7 تیر1388ساعت 8  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

تابلو سیاهکل؛ اثر بیژن جزنی 

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت،
سرها در گریبان است.
كسی سر بر نیارد كرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را.

نگه جز پیش پا را دید، نتواند،
كه ره تاریك و لغزان است.
و گر دست محبت سوی كس یازی،
به اكراه آورد دست از بغل بیرون؛
كه سرما سخت سوزان است.
نفس، كزگرمگاه سینه می آید برون، ابری شود تاریك.
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت.
نفس كاین است، پس دیگر چه داری چشم 
زچشم دوستان دور یا نزدیك؟

مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر پیرهن چركین؟
هوا بس ناجوانمردانه سردست "آی".
دمت گرم و سرت خوش باد!
سلامم را پاسخ گوی، در بگشای!
منم من، میهمان هر شبت، لولی‌وش مغموم.
منم من، سنگ تیپا خورده رنجور.
منم، دشنام پست آفرینش، نغمه ناجور.
نه از رومم، نه از زنگم، همان بیرنگ بیرنگم.
بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم .
حریفا! میزبانا! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد.
تگرگی نیست، مرگی نیست،
صدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است.

من امشب آمدستم وام بگزارم.
حسابت را كنار جام بگذارم.
چه می گویی كه بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟
فریبت می دهد، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست.
حریفا! گوش سرما برده است این، یادگار سیلی سرد زمستان است.

و قندیل سپهر تنگ میدان، مرده یا زنده،
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود، پنهان است.

حریفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یكسان است.

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت.
هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان،
نفسها ابر، دلها خسته و غمگین،
درختان اسكلتهای بلور آجین،
زمین دلمرده، سقف آسمان كوتاه 
غبار آلوده مهر و ماه،
زمستان است 

+ نوشته شده در  یکشنبه 31 خرداد1388ساعت 8  توسط مسعود لقمان  | 

 

دانشمند پارسی­گوی و پارسی­جوی و پارسی­خوی

در بازنمود یادگارهای استاد میر جلال­ الدین کزازی 

استاد نیک­نام، دکتر میرجلال الدین کزازی، در سال 1327 خورشیدی در کرمانشاه زاده شد، وی دانش­آموخته­ی رشته­ی زبان و ادبیات پارسی (دوره­ی کارشناسی ارشد در 1355 و دوره­ی دکتری در 1371) است و از سال 1358 استاد زبان و ادبیات پارسی در آموزشگاه (مدرسه) عالی دماوند بود که هسته­ی آغازین بنیادگذاری دانشگاه علامه طباطبایی را شکل می­داد.

استاد در کنار آموزش در دانشگاه در این سال­ها به پژوهش و نگارش دفترهای ارزشمندی در فرهنگ و ادب پارسی پرداخته است که در دنباله­ی این نوشتار به بازنمود بایاترین این یادگارها در پهنه­ی شاهنامه­پژوهی می­پردازیم.

جستارهای بنیادی پژوهش­های استاد در پهنه­ی فرهنگ و ادب ایران زمین این­هاست: شاهنامه­پژوهی و استوره­شناسی، گزارش و ویرایش متن­های کهن، حافظ­­پژوهی، سعدی­پژوهی، خاقانی­شناسی، و...

هرچند پژوهش و دانش استاد به جستارهای بالا محدود نمی­شود و ایشان یادگارهای ارزشمندی درباره­ی خیام، دانش­ها و فن­های ادبی، و دیگر زمینه­های فرهنگی آفریده­اند.

آشنایی استاد با رزم­نامه­سرایی (ادبیات حماسی) و چیرگی کم­مانندشان بر زبان شیرین پارسی سره مایه شده است برگردان­های ایشان از سه گانه­ی رزمی اروپا (ایلیاد، اودیسه، و انه­اید) به پارسی، از زیباترین نمونه­های برگردان هنری و دانشی است.

از استاد کزازی تا کنون بیش از 40 کتاب و نزدیک به 100 مقاله چاپ شده است. ...
ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 29 خرداد1388ساعت 11  توسط دکتر مجید ساسانی  | 

ما نیازمند فهمی درست از خود و غربیم

عکس از روزنامک؛ نوشا احمدپور

عکس از روزنامک؛ نوشا احمدپور

اشاره:

یونان‌محوری مطلق در نوشته‌ها و سخنان برخی از روشنفکران ما، گاه آنچنان به افراط می‌گراید که با نفی هویت ایرانی توام می‌شود. این دست از روشنفکران که شوربختانه از بدیهی‌ترین مبانی تاریخ، آگاهیِ چندانی ندارند، با کوچک‌انگاری و خوارشماری خویشتن، از یونان چنان آرمانشهری می‌سازند که هیچ نوع کژی و کاستی در آن راهی نیست.

سه سال پیش بود که «مصطفی ملکیان» یکی از همین روشنفکران در میان دانشجویان اصفهانی به بهانه‌ی نقد «سید جواد طباطبایی» چنین گفت: «… یكی از بزرگترین دروغ‌هایی كه ما به تاریخ گفته‌ایم این است كه ما فرهنگ و تمدن عظیمی داشته‌ایم، آخه عزیز من فرهنگ و تمدن مدرك می‌خواهد اگر یونانی‌ها یك كتاب از افلاتون نداشتند، یك كتاب از ارستو و یا … نداشتند بنای پانتئن را نیز نداشتند، معماری‌های عظیم را نداشتند و بعد می‌گفتند كه ما یونانی‌ها فرهنگی داشتیم كه نمی‌دانید چه عظمتی داشت و آب از لب و دهان همه‌ی ما هم راه می‌افتاد، ما انصافاً به آنها نمی‌گفتیم هر چیزی مدرك می‌خواهد؟... ما تمام چیزی كه از قبل از اسلام داشته‌ایم سه چیز است. یكی تخت جمشید و معمارهایی كه در آن قسمت وجود دارد كه آن را هم همه مورخان گفته‌اند كه رومیان ساختند كه حالا فرض كنیم ایرانی‌ها ساخته‌اند. یك مانی نقاش داریم كه آن هم نقاشی‌هایش باقی نمانده ولی به تواتر رسیده‌ایم كه نقاش بزرگی بوده و ما او را پیامبر نیز تلقی می‌كنیم و یكی هم دانشگاه جُندی‌شاپور ... كه می‌گفتند در آنجا رشته‌ی پزشكی خیلی قوی بوده است، البته این را هم می‌دانید كه وقتی مسیحیان مورد حمله واقع شدند، به طرف شرق عقب نشینی كردند و آمدند و جندی شاپور را ساختند و … حالا اینها را شما با یونان مقایسه كنید، ما صد ورق نوشته نداریم كه با فرهنگ یونان قابل مقایسه باشد حتی پنج ورق نیز نداریم ...»

آگاهی این دست از روشنفکران ما از بدیهی‌ترین رویدادهای تاریخ چنین است که گمان می‌کنند رومی را که احتمالاً در زمان هخامنشیان روستایی بیش نبوده و 300 سال پس از هخامنشیان پا به عرصه‌ی تاریخ گذاشته، سازنده‌ی بنای پرشکوه پارسه یا تخت جمشید می‌دانند و با شهامت اخلاقی! ادعا می‌کنند «همه مورخان» به این موضوع که رومی‌ها، تخت جمشید را ساخته‌اند، اذعان دارند! این‌ مسائل ما را بر آن داشت که گفت‌و‌گویی با استاد ثاقب‌فر در سه بخش با موضوع‌های 1. سرشت تاریخ‌نویسی 2. جامعه و دین یونانی 3.جامعه و دین ایرانی انجام دهیم.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 23 خرداد1388ساعت 9  توسط استاد مرتضی ثاقب‌فر  | 

دومین شماره‌ی فصل‌نامه‌ی ایران‌شناختی «فروزش»  

مدتی است شماره‌ی بهار فصل‌نامه‌ی فروزش بر روی پیشخوانِ کیوسک‌های مطبوعاتی، در دسترس علاقه‌مندان به تاریخ و فرهنگ ایران است. بر روی جلد آن، تصویری جذّاب از رستم، نگاه‌بان ایران‌زمین به چشم می‌خورد که اثری است از استاد حجت‌الله شکیبا. این تصویر نشان از آن دارد که در درون فصل‌نامه نیز نوشتارهایی درباره‌ی شاهنامه و فردوسی بزرگ می‌یابیم.

این شماره نیز – همانند شماره‌ی پیش - دارای هفت بخش است که به ترتیب عبارت‌اند از: «تاریخ و فرهنگ»، «ایران‌شهر»، «جهان ایرانی»، «زبان فارسی»، «ایران‌گردی»، «یادگارهای فرهنگی و طبیعی» و «چکامه».


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 خرداد1388ساعت 9  توسط علیرضا افشاری  | 

علیرضا عطاران «آرام» 

دانستنی‌ها و یافته‌ها درباره زندان‌ها و شیوه مجازات و در مجموع قوانین قضایی و جزایی درباره متهمین و بخصوص متهمین و مجرمین سیاسی ـ یعنی کسانی که به هر دلیلی با حکومت مخالفت می‌کردند ـ در ایران پیش از اسلام، اندک و پراکنده است.

اما در این نوشته من بررسی و نگاه خودم را می خواهم معطوف به زندان و دژ «انوشبرد» کنم. جایی که مخالفین جدی و مهم حکومت در آن زندانی می‌شدند. ضمن این که نمی‌خواهم به جزییات و شرح و تفضیل مسائلی بپردازم که جای آن توی یک نوشته وبلاگی نیست، بلکه تصمیم دارم به چند رویداد که به نوعی مرتبط با این زندان بوده اشاره کنم. با این وجود مختصری در باره موقعیت مکانی و نام آن ضروری است.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 خرداد1388ساعت 8  توسط مسعود لقمان  | 

 دکتر جلال خالقی‌مطلق عکس از ایرج ادیب‌زاده

مهربان و فروتن همچو پهلوانان شاهنامه

فرشید ابراهیمی

با سپاس از: مجید ساسانی

روزی که به همراه دو تن از دوستان ایران‌پژوه برای دیدار دوباره‏ی او می‌رفتم از نخستین دیدار به یاد سپرده بودم که اگر چه در گستره‏ی دانش ایرانشناسی و شاهنامه‌پژوهی و نسخه‌شناسی یک چهره‏ی بسیار بزرگ و بی‌مانند در جهان به شمار می‌رود، اما برخلاف بسیاری از استادان و شبه استادان!، بسیار فروتن و در دست‏رس است.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 18 خرداد1388ساعت 10  توسط فرشید ابراهیمی  | 

 عقاب علی‌احمدی

·         كسی كه از كتابی انتقاد می‌كند پیش از انتقاد یك كار مهم انجام داده است كه خواندن آن كتاب است. این مسأله نشان می‌دهد كه منتقد برای كار نویسنده یا مترجم ارزش قایل بوده است.

·         از یاد نبریم كه حتی ترجمه‌های استادان بزرگ و بی‌بدیل كه بی‌گمان شناخت خود و بخشی از جهان را مدیون كوشش‌های آنان هستیم، نیز از مقابله با متن اصلی به وسیله یك ویراستار زبردست و زبان‌دان بی‌نیاز نیستند.

·         واژگان و گویش‌های محلی می‌توانند به کار هر چه غنی‌تر کردن زبان ملی ایران(زبان فارسی) بیایند ولی به طور طبیعی نباید پنداشت که می‌توان این زبان‌ها را به جای زبان ملی کنونی به کار گرفت.

·         این واقعیت که این زبان‌ها در شکل‌‌هایی ابتدایی به‌سر می‌برند، نباید مانع از این شود که سرودن شعر یا ترانه و کاربرد آن‌ها به عنوان یادگارهایی فرهنگی از ایران فراموش شود. کوشش برای حفظ و بالندگی این زبان‌ها خود نوعی یاری به زبان فارسی و فرهنگ ایرانی است.

·         یک بخش از کوشندگان و آفرینندگان زبان فارسی در خارج از مرزهای سیاسی کنونی ایران هستند که این افراد در گسترش و شکوفایی زبان فارسی و ادبیات آن در زمانی که ایران پهنه‌ای به اندازه چند برابر وسعت کنونی خود را داشت موثر بوده‌اند، حفظ ارتباط فرهنگی با فارسی‌زبانان که به راه‌های گوناگون باید از سوی دولت و ملت انجام شود، از وظیفه‌های ملی ماست.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 16 خرداد1388ساعت 11  توسط عقاب علي‌احمدي  | 

ایمان خدافرد

شاعرِ نقاش و نقاشِ شاعر، بچه بودای اشرافی، صیاد لحظه‌ها، ایماژگر توانا، عارف و فیلسوف، پاژنام‌هایی است که معمولاً پس از نام «سهراب سپهری» می‌آید و هر نامی به دلیلی و از روی دیدگاهی برگزیده شده است.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 خرداد1388ساعت 10  توسط نیلوفر لقمان  | 

گفتار چهارم: کوروش و تاریخ قلمرو میانی

1. کوروش در سال 559 پ.م بر تخت نشست و در سال 530 پ.م درگذشت. دوره­ی سی ساله­ای را که سلطنت کرد، به دو بخش عمده می­توان تقسیم کرد. فاصله­ی میان سال­های 553- 539 پ.م، به جنگ و کشورگشایی گذشت، و سالهای قبل و بعد آن به سازماندهی کشور و پی­ریزی مبانی مدیریتی شاهنشاهی هخامنشی صرف شد. تقریبا تمام اطلاعات تاریخی ما درباره­ی کوروش، به چهارده سالی مربوط می­شود که  مشغول فتح جهان بوده است. مستندات تاریخی درباره­ی شش یا هفت سالی که قبل از شروع جهانگشایی، و نه یا ده سالی که پس از پایان آن بر کوروش گذشته، در حدِ هیچ است.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 12 خرداد1388ساعت 12  توسط دکتر شروین وکیلی  | 

تصویری خیالی از زرتشت (در عقب تصویر) و بطلمیوس در جلو. نقاشی از رافائل، مکتب آتن، پیرامون ۱۵۱۰م. 

طی تحولاتی که در قرون اخیر، فرایند مدرنیزاسیون به وجود آورده، سبب شده تا حکمت روز به روز نقش خود را تغییر دهد تا بدانجا که از شکل خداوندگاری به نوعی فلسفه کاربردی فروکاهیده. به زبان ساده‌تر «علم اعلی» همسنگ با دیگر علوم شده و در نتیجه عُلُوطلبی انسان‌ها نیز به میان‌مایگی انجامیده است. از نگاه این قلم پس از هگل عموماً فرزانش (=حکمت) از نظام‌سازی و نظریه‌پردازی به موقعیت پردازی و تحلیل‌گری تغییر مسیر داد و بدین گونه نظام درونی و نگاه وحدت جوی انسان مدرن، که قبلاً قدوسیت دین را هم از انجام این امور کنار زده بود، دچار آشفتگی گشت. نگارنده بر این باور است که رویدادهایی از این دست معلول راززدائی، عقلانیت ارسطویی، رها کردن ذکر و رهیدگی فلسفه از اشراق و شور درون است.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 خرداد1388ساعت 12  توسط فرید شولیزاده  | 

دکتر علی میرفطروس 

نگاهِ مادرانه به تاریخ! (2)

* با تغییر نسل‌ها و دستیابی به اسناد و مدارک تازه، تفسیر تاریخ و رویدادهای تاریخی نیز، تغییر می‌کند. این‌که می‌گویند: «هر تاریخی، تاریخ معاصر است» به همین معنا است.

* « نگاه مادرانه» به شخصیّت‌های تاریخ معاصر، ما را از «قدّیس‌سازی» یا «ابلیس‌سازی»های رایج درباره‌ی این یا آن شخصیّت سیاسی، دور می‌کند و موجب آشتی و تقویت تفاهم ملّی می‌شود.

* طرح کودتای آمریکا و انگلیس علیه دولت دکتر مصدّق، امری مُسلّم و انکارناپذیر است، امّا مخالفت پایدار شاه با کودتا و خصوصاً انحلال مجلس توسط مصدّق، عملاً طرح کودتا را به نفع صدور فرمان عزل مصدّق، منتفی ساخت!


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 3 خرداد1388ساعت 8  توسط مسعود لقمان  | 

 

آدورنو، هورکهایمر، بنیامین و ویل

چکیده:

در این مقاله با مرور آراء برخی از متفکرین مارکسیست دهه های شصت و هفتاد میلادی یکی از مهمترین مشکلات و محدودیتهای نظری و عملی آن دسته از گرایشات مارکسیستی که بعضا زیر عنوان چپ جدید صورتبندی می شوند را مورد توجه قرار خواهیم داد: مشکلی که منتقدان چپ جدید از آن به عنوان "بحران آلترناتیو در تفکر مارکسیستی" یاد می کنند. در این مقاله تمرکز ما بر اندیشه های تئودور آدور نو، ماکس هورکهایمر، والتر بنیامین و هربرت مارکوزه است و بحران آلتر ناتیو را در آراء این دسته از متفکران برجسته ی مارکسیست تحلیل خواهیم کرد (البته اشاراتی هم به زمینه سازی های فلسفی آنتونیو گرامشی و لویی آلتوسر خواهیم داشت)، در مقاله ای دیگر و به طور جداگانه شکل حادتر این مشکل (بحران آلترناتیو) را در افکار چپهای قرن بیست و یکمی و متفکرین ضد سرمایه داری نظیر جورجو اگامبن و اسلاوی ژیژک پی خواهم گرفت.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 اردیبهشت1388ساعت 8  توسط رشید اسماعیلی  | 

از همه‌ی دوستان دیده یا نادیده‌ که در تارنگار یا تارنمای خویش، گفتار نیک در روزنامک، فیس‌بوک، ای‌میل، تلفن و ... نگران حال این کمینه بودند، مانند: بهرام آبتین، فریاد آرام، فرشید ابراهیمی، مرتضی اسدی، مصطفی اسدی، رشید اسماعیلی، سید کوهزاد اسماعیلی، اسکندری،‌ پیمان اعتماد، حسن اعتمادی، علیرضا افشاری، سینا افضل‌خانی، کیوان افشین‌جو، پژمان اکبرزاده، فرحناز اکرمی، مهدی الیاسی، خانواده الهی، مسعود امیرخلیلی، امیرهوشنگ امیدواری، افسانه امیدی‌مراد، حسین امینی، لادن امینی، ارژنگ انتصاری، کاوه ایرانی، بابک بابایی، مینا بابایی، ببراز بازوبندی، امید بختیاری، مسعود بربر، مهرداد بزرگ، سپهر بهرام، نازنین بهرام، بپژن بهروزپور، محمدعلی بهمنی‌قاجار، تورج پارسی، کامران پاک‌نژاد، نیلوفر پرزیوند، پناهنده، پویا پوروقار، منوچهر پیشوا، امین تریان، مرتضی ثاقب‌فر، علی ثباتی، مانی جاوید، حمید جلالوند، مهدی جلیل‌خانی، صادق جوکار، پیام جهانگیری، فروزان جهرمی، عیسی‌خان حاتمی، حمیدرضا خادم، هومن خراسانی، بهاره خطیری، کمال خوشرو، مهدی داداشی‌آرانی، صالح دادخواه، داراب، جلیل دوستخواه، علی دوستزاده، آوید ذوالمجد، آنیا ذوالمجد، النا ذوالمجد، آرش رحمانی، حمید رحیم‌زاده، خشایار رُخسانی، اشکان رضوی، مهدی رفعتی، بهرام روشن‌ضمیر، پروانه رهروان، البرز زاهدی، امیر زریباف، مجید ساسانی، کاوش ساعی، محمد ساکی، حسن سالمی، نگار سایه، شاهین سپنتا، ف.م سخن، بردیا سعادت، سعیدسعادتیان، کیانوش سلطانی‌پور، پریسا سنگری، حمید سهرابی، رضا شادمانی، سپنتا شریعت، محسن شکیبا، شاهین شهبازی، کاوه شهبازی، فواد شمس، فرید شولیزاده، مریم صفایی، علی طایفی، عابدینی، پیمان عارف، بابک عباسی، ابراهیم عبدالله‌زاده، علیرضا عطاران، بهزاد عطارزاده، عقاب علی‌احمدی، افشین علیزادمنیر، پدرام علیزاده، مجتبی فایضی‌زاده، فاضلی، بهزاد فرهانیه، فرخ قاسمی، محسن قاسمی‌شاد، کردی، احسان کرمی، اکبر کریم‌بیگی، ارشیا لشگری، رحیم مجاور، پگاه مجدالدین، مرتضی محمودی، خانواده مختارزاده، محمدمهدی مرادی، مزدک، پویان مقدم، هرمز ممیزی، پژمان موسوی، ژیلا میرافشار، میرزادگی، علی میرفطروس، حسن نقاشی، هادی نقی‌پور، نیوشا نیستانی، رضا واحدی، شروین وکیلی، رحیم همتی، منوچهر یزدی، بابک یکتا و ... بسیار سپاسگزارم.

در اینجا جا دارد سپاس ویژه‌ی خود را پیشکش همسر مهربان و غمخوارم: نیلوفر و دوست فرزانه‌ام: تیرداد بنکدار و یاران گرامی‌ام: نوشا احمدپور، فرناز یونسی، شاهین زینعلی، مهدی بختی، فرحناز خمسه‌ای و دکتر چنگیز پهلوان کنم که در این روزهای دشوار، یار و یاور همسرم و مددرسانم بودند.

مسعود لقمان

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 اردیبهشت1388ساعت 12  توسط مسعود لقمان  | 

 جنگ سهراب و گردآفرید اثر استاد شمس خلخالی

زن ستیزی در شاهنامه!

بهرام روشن‌ضمیر

همگان معترفند که یکی بزرگترین گوهرهای فرهنگی ما شاهنامه فردوسی است. شاهنامه فردوسی نیز همان سرنوشتی را داشته است که دیگر گوهرهای ما داشته اند. یعنی خود ما از پژوهش و بررسی و حتا نسخه شناسی و نشر آن غافل شدیم و بدین ترتیب بیگانگان با شاهنامه‌پژوهی خود _با همه نقص هایشان_ به ما خدمت کردند. ولی از جمله آفت های این رویداد، چسباندن اتهام های بی اساس به آن بود. غربی ها که در کل شرق را استبدادی میشناختند، شاهنامه را استبدادزده دانسته! و چون پیشفرض ذهنی آنان وجود یک فضای زن ستیز در کشورهای جهان سوم است، شاهنامه را نیز دارای چنین فضایی دانستند!

با این پیشگفتار به سراغ بررسی اتهام «زن ستیزی» در شاهنامه میرویم. چیزی که مخلوق ناآگاهی و نادانی ایرانشناسان بیگانه بوده و البته بارها به عنوان سلاحی توسط دشمنان انیرانی و ظاهرا ایرانی ایران به کار رفته است. چراکه دشمنان ایران همواره میدانسته اند که تا شاهنامه و فردوسی باشند گزندی به ایران نخواهد رسید. 


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 25 اردیبهشت1388ساعت 14  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

مسعود لقمان سردبیر تارنگار گروهی روزنامک و فعال فرهنگی ملی، پس از 11 شبانه‌روز بازداشت در شب ۲۲ اردیبشهت به قید وثیقه از زندان آزاد شد. از تمامی دوستان و خوانندگانی که در این روزهای سخت با حضور و تماس و پیامشان، از مسعود لقمان و خانواده و دوستانش پشتیبانی کردند، سپاسگزاریم.

به زودی مسعود لقمان پیام سپاسگزاری خود را از همه بزرگواران در روزنامک قرار می‌دهد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 اردیبهشت1388ساعت 2  توسط تيرداد بنكدار  | 

 

گذر از پُلهای ایجاب،

شکننده تر می رسد رفیق!

 

امشبی خالی از آوازهای عیش،

شوم تر از لبخندِ عروسکان،

پیامی می نشاند بر پُل؛

که

"رَج زدن ِ نیمه راهه ها بود،

راهِ ما."


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 19 اردیبهشت1388ساعت 2  توسط تيرداد بنكدار  | 

کمبوجیه؛ جنگجوی بی‌تدبیر:

چهره‌ای که تاریخ سنتی از کمبوجیه نشان میدهد، فردی ناهمسان با کوروش، دچار بیماری روانی، مستبد، خونریز، عاشق جنگ و بسیار بی‌سیاست است. بنابر گفته هرودوت کمبوجیه گاو مقدس مصریان به نام آپیس که مظهر خدایی بود را با خنجر خودش کشت و به دین مصریان بی‌احترامی کرد. او در سالهای آخر چنان دچار جنون شد که خواهر خود را کشت و 12 نفر از بزرگان پارسی را زنده به گور کرد و حتا فرمان داد تا کروزوس شاه پیشین لیدیا و مشاور پدرش را بکشند. ولی فرمانش اجرا نشد. و او که پشیمان شده بود از اجرا نشدن فرمانش خوشحال شد. همچنین به تصریح هرودوت، کمبوجیه بود که "پیوند با نزدیکان" را در میان پارسیان رواج داد و این رسم در میان پارسیان اصالتی نداشت.

تاریخ مدرن تلاش دارد تا در بسیاری موارد کمبوجیه را از این اتهامات تبرئه کند.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 اردیبهشت1388ساعت 1  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

با درود به همه دوستان و خوانندگان گرامی

بر خود واجب می‌دانیم که پیش از هر سخنی مراتب قدردانی و سپاسگزاری خود را از همه عزیزانی که در این چند روزی که از بازداشت مسعود لقمان می‌گذرد، با ارسال پیام‌های پرمهرشان به وسیله تلفن، کامنت، ایمیل و... ما را دلگرم و امیدوار کردند و تسلایی بر احوال آشفته و پریشانمان در این روزهای سخت گردیدند، صمیمانه قدردانی و سپاسگزاری کنیم.

از همه عزیزانی که بزرگواری فرموده و با ثبت کامنت‌هایشان نگذاشتند که احساس تنهایی کنیم، بسیار متشکریم و پوزش می‌خواهیم که به دلیل تعدد پیام‌ها از یکسو و شرایط نامساعد روحی‌مان از سوی دیگر نتوانستیم که از این عزیزان با ارسال ایمیل یا کامنت سپاسگزاری کنیم. امید که همه بزرگواران سپاسگزاری و قدردانی ما را در همین‌جا پذیرا باشند و این کاستی را بر ما ببخشند.

همچنین باید به ویژه سپاسگزار استادان و بزرگواران و دوستانی باشیم که با راهنمایی‌های ارزنده‌شان در این چند روز در اتخاذ تصمیمات مناسب و انعکاس خبر بازداشت مسعود لقمان عزیز یاریمان دادند و راهنمایی‌های راهگشایشان را از ما دریغ نفرمودند.

شوربختانه همچنان از وضعیت مسعود عزیز آگاهی اندکی داشته و تاکنون موفق به دیدار با وی نشده‌ایم و همچنان از اتهام و حال عمومی او بی‌خبریم. اما همچنان به تلاش‌های خود ادامه می‌دهیم و خواستار آگاهی‌رسانی مسئولان درباره وضعیت مسعود لقمان و همه بازداشت‌شدگان روز جهانی کارگر در پارک لاله تهران هستیم و دوشادوش سایر وابستگان بازداشت‌شدگان بر این مطالبه خود پای می‌فشاریم و درخواست آزادی هرچه سریعتر همه بازداشت‌شدگان را داریم.

 اما باید به اطلاع خوانندگان گرامی برسانیم که روزنامک از فردا روال طبیعی فعالیت‌های خود را از سر خواهد گرفت. البته این تجدید فعالیت به دلیل غیبت سردبیر کارآمدمان، با کاستی‌هایی همراه خواهد بود. اکنون امکان ارسال مطالب جدید وبلاگ از طریق خبرنامه را برای خوانندگان نداریم و به علت آشفتگی ذهنی توانایی روز آمد کردن بخش‌های رویدادنامک، گفتار نیک هفته، چکامه هفته، از لا به لای متون، معرفی تارنمای هفته و درج آگهی برنامه‌های فرهنگی را نداریم. تنها می‌توانیم که با یاری نویسندگان عزیز روزنامک، بنا بر روال سابق، وبلاگ را هر چند روز یکبار به روز کنیم و لینک‌های جدید را در ستون روزانک‌ها قرار دهیم و گفتارهای نیک خوانندگان عزیزمان را تائید کنیم. امید است که همه این کاستی ها را به حساب شرایط ویژه گذاشته و بر ما ببخشید.

شاید نیازی به یادآوری این مهم نباشد که هرگاه که خبری از مسعود لقمان عزیزمان به دست آوردیم، آنرا در همینجا با خوانندگانمان در میان می‌گذاریم و امیدواریم که اولین و آخرین این خبرها، خبر آزادی مسعود لقمان و همچنین دیگر عزیزان دربند باشد.

نیلوفر لقمان

تیرداد بنکدار 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 اردیبهشت1388ساعت 1  توسط تيرداد بنكدار  | 

نیلوفر لقمان

با درود

پس از سه روز هنوز خبر موثقی از مسعود ندارم که شما را در جریان آن بگذارم. روزگار من اینچنین شده که شوهرم بدون هیچ جرمی در بند باشد و من هم در به در به دنبال خبری و نشانه‌ای از او در کلانتری‌ها و دادسراها و دادگاه‌ها سرگردان باشم و برای دیدار او که به ناگاه برایم غیرممکن شده، لحظه‌شماری کنم. اما افسوس که هیچ نمی‌یابم و تنها تسکینم در آخر هم فقط وعده صبر و صبر و صبر است...

ولی مسعود تنها نیست. سپاس ازتمام دوستانی که با حضورشان در کنارم و یا با تلفن، ایمیل، کامنت و... جویای حالش بودند و با همدردی و همدلیشان از دشواری گذران این لحظات سخت، کاستند. روزنامک پابرجاست نه به پرباری گذشته چرا که سردبیر لایقش اکنون آزاد و در بین ما نیست ولی همچنان پابرجاست تا در کنار شما خوانندگانش باشد.

با امید به اینکه دوباره شاهد قلم زدن مسعود عزیزمان در روزنامک باشیم.

نیلوفر لقمان

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 اردیبهشت1388ساعت 19  توسط تيرداد بنكدار  | 

 

مسعود لقمان، سردبیر تارنگار گروهی - پژوهشی روزنامک، بعد از ظهر روز جمعه یازدهم اردیبهشت، به طور اتفاقی در مراسمی که برای بزرگداشت روز جهانی کارگر، به دعوت شماری از سندیکاهای مستقل کارگری در پارک لاله تهران برگزار شدهه بود، حضور یافته و برای ما هنوز روشن نیست که به چه دلیل مضروب و بازداشت می‌شود. شب هنگام نیز نیروهای امنیتی به خانه مسعود می‌آیند و کتاب‌ها و لوازم شخصی‌اش را توقیف می‌کنند.

مسعود لقمان فعالی شناخته شده در عرصه امور فرهنگی است و برای تمامی بستگان و دوستانش، اتفاقی بودن حضور وی در تجمع مورد اشاره، با شناختی که از روحیه فرهنگی و غیرسیاسی وی دارند، محرز است.

البته بی‌تردید کارگران ایرانی و سندیکاهای مستقل کارگری حق دارند که روز اول ماه مه را همانند همه کارگران جهان، آزادانه و به دور از تعدی نیروهای نظامی و امنیتی برگزار کنند. اما از آنجایی که مسعود لقمان هیچگاه فعالیتی در عرصه جنبش کارگری نداشته، بی‌گمان حضورش در آنجا کاملن تصادفی بوده است. گذشته از این مسعود لقمان روزنامه‌نگار عضو انجمن صنفی روزنامه‌نگاران است و حضور او در صحنه یک تظاهرات خیابانی، از مقتضیات طبیعی حرفه‌اش می‌باشد.

مسعود ساعتی قبل بیمارستانی را که یکی از بستگانش در آن بستری بوده ترک کرده تا به منزل برود که تا ساعات پایانی شب که با نیروهای امنیتی به خانه بر می‌گردد، خانواده و دوستانش از محل نگهداری او بی‌خبر بوده‌اند.

روز شنبه نیز قرار بازداشت مسعود تمدید و او را رهسپار زندان اوین شد...

 مسعود عزیز در بند است اما همچنان که او می‌خواست که روزنامک در هر شرایطی به کار خود ادامه دهد، روزنامکیان همچنان این تارنگار را فعال نگاه داشته و روال طبیعی روزنامک را دنبال می‌کنند.

امید که به زودی در همین‌جا خبر آزادی مسعود لقمان گرامی را از بند زندان اعلام کنیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 اردیبهشت1388ساعت 2  توسط تيرداد بنكدار  | 

 

ویرایش‌گران شاهنامه*

شاهنامه، این نامه­ی بی­مانند و ورجاوند فرهنگ ایران، از دیر زمانی پیش از این دست­خوش دگرگونی­های فروانی از آن­چه فردوسی ارجمند سروده، شده است. درباره­ی چرایی این دگرگونی­ها، فراوان می­توان سخن راند از آن میان...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 اردیبهشت1388ساعت 8  توسط دکتر مجید ساسانی  | 

   

 ساعت پنج صبح روز دوم فروردین بود که به شهر باستانی مرو رسیدیم. در همان ایستگاه قطار جاگیر شدیم و استراحتی کردیم. دیشب را من و پویان به عادت کوچگردی معمول‌مان خوب خوابیده بودیم، اما پدرام که فردِ متمدن جمع محسوب می‌شد، راحت نخوابیده بود. تا زمانی که گیشه‌های فروش بلیت باز شوند دو سه ساعت باقی بود، پس دور هم صبحانه‌ی مفصلی خوردیم و هرکس به کارهای شخصی‌اش پرداخت. من کمی ‌چینی ‌یاد گرفتم و پدرام چرتی زد و پویان سفرنامه‌اش را نوشت. ایستگاه به نسبت خلوت بود، اما از این لحظه به بعد روابط میان ما و ترکمنها برعکس شد.‌ یعنی مردم از دیدن هیبت و ژولیدگی ما فراری می‌شدند و به چشم بربرهایی مهاجم نگاهمان می‌کردند. در فاصله‌ای اندک صندلی‌های دور تا دورمان خالی شد و به تعبیری بخشی از ایستگاه را فتح کردیم. این مکان ‌یک توالت آبستره هم داشت که آبش را می‌بایست با بطری خالی آب معدنی از منبعی بر می‌داشتی و صد البته دم در هم بانوانی نشسته بودند و با دریافت ورودیه دستمالهایی را برای طهارت ارائه می‌کردند. دستمالهای توالتشان چیزی بین کارتنِ بازیافتی و کاغذ سمباده و سوهانِ قم بود!


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 اردیبهشت1388ساعت 8  توسط دکتر شروین وکیلی  | 

صبح ساعت 4:40 به مرو یا ماری رسیدیم، تا ساعت 8 صبح باید صبر میکردیم تا گیشه بلیت‌فروشی به کار بیفتد، پس فرصت خوبی بود برای این که کارهای عقب افتاده را انجام دهیم، کارهایی مثل نوشتن سفرنامه یا چینی خواندن و ریش زدن شروین و شستن ظرف‌ها کثیف شام دیشب و حتی حمام رفتن من با آب دست‌شویی بدون کندن لباس ها!


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 اردیبهشت1388ساعت 8  توسط نیلوفر لقمان  | 

 

گفتار دوم: کوروش و پادشاهان

گفتار سوم: کوروش و مردم ایران زمین


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 7 اردیبهشت1388ساعت 9  توسط دکتر شروین وکیلی  | 

 

  صبح با سر و صدای مردمی ‌بیدار شدیم که گروه گروه برای ورزش به میدان شهر می‌آمدند. من و پویان هم کمی ‌جَوگیر شدیم و دور میدان دویدیم و کل و کشتی گرفتیم. مردم مهربانی که برای ورزش از آنجا می‌گذشتند، گذشته از سلام و احوالپرسی هر از چندگاهی ما را به خانه‌شان هم دعوت می‌کردند. وقتی کوله‌ها را بستیم و در جستجوی کله‌پزی شهر به حرکت در آمدیم،‌ یکی از همان رهگذران ورزشکار را دیدیم که با ماشین دنبالمان آمد تا اگر بتواند کمکی بکند و همراهی‌مان نماید. از آن کوهنوردهای قدیمی‌بود، با همان اخلاق خوب و جوانمردی مرسوم ‌ایرانی که هنوز در‌این گروه باقی مانده است. سپاسگزاری کردیم و به کله‌پزی کوچک اما تر و تمیزی رفتیم و دلی از عزا در آوردیم. 


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 7 اردیبهشت1388ساعت 8  توسط نیلوفر لقمان  | 

 

حماسه‌ی ملی هنری است استثنایی، و چنان نیست که همانند سایر هنرها چون شعر، موسیقی، قصه، نمایش، نقاشی، معماری، مجسمه‌سازی و... همواره در درازای تاریخ وجود داشته یا اکنون و چه بسا در آینده نیز به آسانی پدیدار شود. حماسه‌ی ملی محتوایی عمیقاً سیاسی-فرهنگی دارد که بویژه هنگام کوشش قومی برای تشکیل یک ملت و یا هنگام آسیب دیدن و تجزیه‌ی شدید روح و مظاهر ملی پدیدار می‌شود تا به شکل‌گیری مجدد ارگانیزم واحدی به نام جامعه‌ی ملی یاری رساند.

من در این مقاله می‌خواهم نشان دهم که هر حماسه‌ی ملی والاترین جلوه‌ی خودآگاهی تاریخی و بنابراین، گونه‌ای فلسفه‌ی تاریخ یک ملت است. پیداست که برای اثبات این مدعا، نخست باید مفهوم‌های خودآگاهی تاریخی، فلسفه‌ی تاریخ و حماسه بازشکافته شوند و سپس پیوند میان آنها از نظر منطقی استوار گردد، یعنی نشان داده شود که حماسه‌ی ملی جلوه‌ای از خودآگاهی تاریخی، خودآگاهی تاریخی گونه‌ای فلسفه‌ی تاریخ، و بنابراین حماسه‌ی ملی برابر با گونه‌ای فلسفه‌ی تاریخ است.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 5 اردیبهشت1388ساعت 10  توسط استاد مرتضی ثاقب‌فر  |