روز یازدهم؛ دوشنبه؛ دهم فروردین 88؛ 30 مارس
شب پیش با دوستان رایزنی کردیم و به این نتیجه رسیدیم که احتمالا این میزبانان مهربان روی ما به عنوان نمادهای دینداری اسلامی حساب باز کردهاند و اگر صبح برای نماز صبح به موقع بیدار نشویم توی ذوقشان خواهد خورد. این بود که قرار گذاشتیم صبح ساعت پنج بیدار شویم. اکبرعلی هم شب قبل لا به لای حرفهای اندکش اشارهای کرد که ما صبح زود بیدار میشویم و برای نماز به مسجد میرویم. در اتاقی هم در آن خفته بودیم، تصویر بسیار بزرگی از کعبه، یکی از دیوارها را پوشانده بود و در دینداری صاحبخانه تردیدی باقی نمیگذاشت. این بود که با وجود خستگی تصمیم گرفتیم حتما صبح زود بیدار شویم.
ادامهی نوشته





















