تبليغاتX
روزنـــامــک

روزنـــامــک

جُستارهایی در پیرامون تاریخ، فرهنگ، ادبیات و اندیشه

سیوند آبگیری شد.

سیوند آبگیری شد تا به همه ی کوشش های جامعه ی مدنی ایران از N.G.Oها گرفته تا روزنامه نگاران و وبلاگ نویسان و فعالان فرهنگی، دهن کجی شود!

 امروز به چرایی این فاجعه می اندیشیدم. دیدم اگر غیر از این می شد باید شگفت زده می شدیم. موضوع خیلی ساده است، بازی "دومینو" را به خاطر بی آورید. این موضوع دقیقا شبیه همان بازی است.

اگر کنشگران فرهنگی در این گام پیروز می شدند بی شک آرمان های بلندپروازانه تری را برای گام بعدی برمی گزیدند. حال آبگیران با خود می اندیشند چرا باید چنین مجال قدرت نمایی را به جامعه ی مدنی ایران داد تا خواست های فزاینده در آنها پاگیرد و آرمان های بلندپروازانه ی دیگری را در سر بپرورانند؟

هنگامی که این چند خط را می نوشتم، شاهد از غیب رسید و آن نوشته ی خواندنی پژوهشگر ایرانی شهربند (به گفته ی دکتر دوستخواه) سوئد دکتر تورج پارسی با نام "ميراث فرهنگى ما و درختان گيلاس ژاپنى" بود که آن را به فال نیک می گیرم و  شما را به خواندن این نوشته ی خواندنی دعوت می کنم ...

 


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 فروردین1386ساعت 22  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

دکتر منوچهر بدیعی- فرتوره از نیلوفر لقمان

دیشب با خوشحالی برایتان نوشتم "که شاید بزودی رمان "اولیس" جیمز جویس، ترجمه ی منوچهر بدیعی، پس از 12 سال، پروانه چاپ بگیرد" از قضا امشب هنگامی که با همسرم به شب ده سالگی فصلنامه زنده رود رفته بودیم، دکتر بدیعی را دیدیم. درباره ی این خبر ازش پرس و جو کردم با لحنی قاطع گفت: "خیالت را راحت کنم تا زمانی که زنده ام چاپ اولیس را نخواهم دید!"

در اینجا جا دارد یادی کنم از تلاش ها و کوشش های علی دهباشی عزیز که در این وانفسای فرهنگی با برگزاری شب های بخارا، چراغ فرهنگ و هنر این سرزمین را افروخته نگهداشته است، بی شک این کنش نیاز به سری شیدا و دلی سوخته دارد، که از توان علی دهباشی برمی آید.

گزارش کامل این شب را می توانید شنبه آتی در روزنامه ی مردم سالاری بخوانید.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 فروردین1386ساعت 0  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

ادبیات دو بخش است؛ پیش از جیمز جویس و پس از جیمز جویس!

سخن صادق هدایت به مصطفا فرزانه

زمانی که "پرویز داریوش" نخستین بار در جامعه ای که منوالفکرانش متعهد به هنرِ پرولتاریا! و بیزار از هنرِ متعفن بورژوایی! بودند نوشته هایی از جیمز جویس به فارسی ترجمه کرد با بازخوردهای سرد این جامعه ی متعهد! مواجه شد.

دیروز در خبرگزاری ایلنا خبری خواندم که بسیار شادمانم کرد و آن این بود که شاید بزودی رمان "اولیس" جیمز جویس ترجمه منوچهر بدیعی، پس از 12 سال، پروانه چاپ بگیرد.

گفتنی است این کتاب در فهرست 100 رمان برتر سده ی بیستم قرار گرفته است.

جویس، خود در مورد اولیس، چنین گفته است: ‏‏«آن‌قدر معما و چیستان در این جا داده‌‌ام که استادان فن را سده ‌ها به خود مشغول ‏خواهد داشت تا بر سر ِ مقصود و منظور من جر و بحث کنند و این تنها راه رسیدن به ‏جاودانگی است.»

نام جیمز جویس با سرزمین ایرلند و شهر دوبلین گره خورده است به گونه ای که با یاد ایرلند، شنونده ناخودآگاه یاد جیمز جویس می افتد. گویا جویس زمانی که رمان "دوبلینی ها" را می نوشت به همسرش گفته که می خواهد برای هم میهنانش وجدان بی آفریند.

چه نیک بود همان گونه که ایرلند با جویس شناخته می شود نماد میهن ما نیز به جای کوتوله های سیاسی  کسانی چون فردوسی، خیام، حافظ، هدایت و ... بودند.

"اولیس" را از روزنامک به زبان انگلیسی دریافت کنید

بخش 17 اولیس را به فارسی از روزنامک دریافت کنید (ترجمه ی منوچهر بدیعی)

ترانه ی زیبای ایرلندی Dublin In The Rare Oul Times از آلبوم The Dubliners اثر گروه Wild Irish Rovers را بشنوید. (با سپاس از دوست ارجمندم "حامد خداد" که این آلبوم را به من پیشکش نمودند.)

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 فروردین1386ساعت 21  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

اي مگس! عرصه ي سيمرغ، نه جولانگه توست

عِرض خود مي بري و زحمت ما مي داري

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 فروردین1386ساعت 14  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

Salvador Dali - Birth of a New World

یکی از اندیشمندانی که خوانش نوشته هایش، حظی دلپذیر و وافر در من ایجاد می کند، دکتر امیرخلیلی است، ایشان در پانوشت جستار "چنین گفت هدایت" دیدگاهشان را نوشته اند که حیفم آمد بر روی صفحه ی اصلی روزنامک نگذارم. ایشان چنین نوشته اند:


اختلاف صادق هدایت با "... جمالزاده و بزرگ علوی و چوبک از پیشگامان.." که آقای دکتر رجبی به آنها اشاره کرده اند در سبک داستان نگاری نیست. اگر بزرگ علوی و یا جمالزاده و ... نویسندگان با استعدادی هستند هدایت، بقول غربی ها، یک نویسنده کلاسیک است، یعنی نویسنده بدون زمان. امروز دیگر فردی در باره "چشم هایش" علوی اظهار نظری نمی کند و شاید این نول بدست فراموشی نیز سپرده شده است، "سنگ صبور" چوبک داستان خواندنی خوبی باشد که خواننده را مدت زمانی کوتاه تحت تاثیر خود قرار می دهد و یا "یکی بود یکی نبود" که داستان بامزه ای است، اما بوف کور هدایت خواننده را رها نمی کند. هدایت برعکس بیشتر نویسندگان دوران پهلوی داستان های خود را بطور غیرارادی نوشت، بدین معنا که با قصد و نظر (سیاسی) بخصوصی، بطور مثال، سگ ولگرد را بتحریر در نیاورد. اما امروز سرنوشت سگ ولگرد سرنوشت خیلی از شهروندن ایران است، همانطور که سرنوشت قهرمان کافکا در داستان "محاکمه" سرنوشت بسیاری از انسان ها شده است؛ بدون دلیل بازداشت شوند. جورج لوکاش فیلسوف مجاری قرن گذشته و یکی از منتقدان شدید کافکا، که معتقد بود کافکا نویسنده رئالیستی نیست، در سال 1956 در بوداپست دستگیر و زندانی می گردد و فیلسوف آلمانی آدرنو آن زمان نوشت: لوکاش در زندان متوجه گردید که کافکا نویسنده رئالیستی است؛ بدون دلیل لوکاش دستگر شده بود. هدایت رئالیست ترین نویسنده غیر سیاسی ایران است که شناخت درستی از ایران زمین امروز داشت.

تارنمای دکتر امیر خلیلی (چوبینه)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 فروردین1386ساعت 2  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

 

ادبيات ايران و افغانستان داراي آنچنان پيوندي است كه به سختي مي توان آنها را از هم جدا كرد. پيوندي كهن در زبان و فرهنگ و سهمي كه در اعتلاي ادبيات و فرهنگ بشري، ايرانيان و افغان ها داشته اند، آنان را بيش از پيش به يكديگر نزديك كرده است .

این گزارش در روزنامه مردم سالاری چاپ شده است. برای خواندن آن در روزنامه مردم سالاری اینجا را کلیک نمائید.

برای خواندن گزارش این شب بر روی ادامه نوشته نیز می توانید کلیک نمائید.

 

 


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 فروردین1386ساعت 15  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

۱۹ فروردین هر سال، یادآور خودکشی دردناکِ "صادق هدایت" است.

مقاله ی زیر را سال ها پیش نوشته بودم و سال گذشته در ویرایشی دوباره، به چاپ رساندم.

برای خواندن "چنین گفت هدایت، نگاهی به «بوف کور»" و نقدهای دکتر رجبی روی ادامه ی نوشته کلیک نمائید ...

دریافت نماهنگ "به یاد هدایت" با کیفیت بالا (10 مگابایت)

دریافت نماهنگ "به یاد هدایت" با کیفیت پائین (1 مگابایت)

 


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 17 فروردین1386ساعت 17  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

برای اینکه نقدهای بهرام ساسانی بر نوشته های دکتر پرویز رجبی به سامانی رسد، پس از گزاردن پاسخ بهرام ساسانی به نوشته ی حامد، تنها جای یک پاسخ از سوی دکتر رجبی یا هواداران نوشته های ایشان و یک پاسخ از سوی بهرام ساسانی در روزنامک خواهم گزارد، سپس سنجش را با خوانندگان آگاه این تارنگار وامی نهم.

 به گمانم با این شیوه مانع یک گفت و گوی فرسایشی و بی نتیجه خواهیم شد.

و اما پاسخ بهرام ساسانی به حامد ...  


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 14 فروردین1386ساعت 17  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

نبايد بی‌طرف بود و بايد همواره جانبدارانه گفت و نوشت. ولی اين طرفداری و جانبداری هنگامی منطقی و علمی می‌شود كه تنها و تنها به نفع واقعيت و حقيقت باشد. اينگونه می‌توان پا به عرصه‌ی «علم» نهاد و «تحقيق» بدينسان معنا می‌يابد. به جناب منتقد كه معتقد است در «اين وضعيت» نبايد از «خود» انتقاد كرد، بايد گفت كه اساسا همين مصلحت‌انديشی‌های بی‌معنا، همين غفلت‌های عامدانه، همين جانبداری‌ها، خود بزرگ‌بينی‌ها و به بهانه‌ی «دشمن»، چماق سكوت بركشيدن‌ها بوده كه در گذار تاريخ ما را به اين باريكه، يا به قول منتقد «اين وضعيت» رسانده است.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 13 فروردین1386ساعت 1  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

اثر رنه ماگریت

 

بی شک از دل گفت و گوهای "آزاد و منطقی" جانی و جهانی نو پدیدار خواهد شد. خرسندم این تارنگار کوچک با این که چند روزی بیش از راه اندازی اش نمی گذرد، جایی برای گفت و گو و نقدهای سازنده شده است.

هم من که افتخار دوستی با استاد رجبی دارم و هم بهرام ساسانی _ همان گونه که از نوشته اش برمی آید_ برای دکتر رجبی احترامی فراوان قائلیم و کارنامه ی پربار او، ما را وامی دارد تا در برابرش سر تعظیم فرود آوریم.

اما پس از خرده گیری آقای بهرام ساسانی بر دکتر رجبی و پاسخ فروتنانه ی استاد، بهرام ساسانی نقدی دیگر بر نوشته ی استاد نگاشتند که طی نامه ای آن را برایم فرستادند تا در روزنامک گزارده شود. بر پایه ی اخلاق روزنامه نگاری و همچنین ایجاد فضایی مناسب برای نقد و گفت و گو در این تارنگار، شما را به خواندن نقد بهرام ساسانی بر کارهای دکتر پرویز رجبی _بدون هیچ دخل و تصرفی_ دعوت می کنم. ...


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 11 فروردین1386ساعت 3  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

آتش زدن پارسه (تخت جمشید) به دست اسکندر گجستک

 نگارگر: جی. سیمونی

پس از نوشتن جُستار "300" و آوردن نامه ی دکتر پرویز رجبی در پیرامون این فیلم در ادامه ی آن نوشته، آقای بهرام ساسانی با گذاشتن نقدی در بخش "گفتار نیک" تارنمای روزنامک خرده هایی بر نوشته ی دکتر رجبی گرفتند، از آنجا که می دانستم دکتر رجبی برخلاف بسیاری از پژوهشگران ایرانی از نقد و نظرها استقبال می کند طی نامه ای از ایشان خواستم بدان پاسخ گوید، هر چند لحن نوشته ی آقای بهرام ساسانی دور از بیان شایسته ی یک منتقد بود اما خوشحالم، همانگونه که باور داشتم دکتر رجبی، فروتنانه به آن پاسخ گفتند. ...


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 فروردین1386ساعت 2  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

"هربرت مارکوزه" یکی از اندیشمندان مکتب فرانکفورت در معروفترین کتابش «انسان تک ساحتی» چنین می گوید: جامعه مصرفی و رفاهی معاصر با برآوردن نیازها و خواست های کاذب و تحمیل شده بر افراد مانع نقد و انتقاد می گردد و محیطی توتالیتر را از لحاظ فکری و ارزشی ایجاد می کند. به این ترتیب اندیشه و رفتار تک ساحتی پدید می آید. یکی از پدیده های مهم که باعث به وجود آمدن رفتار تک ساحتی می شود، وسایل ارتباط جمعی و صنایع سرگرم کننده و وقت پرکن و همچنین آموزش و پرورشی است که خلاقیت و اندیشه فردی را از میان می برد. طبعا پیامد چنین وضعی از نظر مارکوزه، سیاست زدایی جامعه و حذف مسایل سیاسی و اخلاقی از زندگی اجتماعی است.

حال با خود می اندیشم در جامعه ایرانی که وسایل ارتباط جمعی نهایت ابتذال اندیشه را ترویج می کنند و آموزش و پرورش جامعه با همه ی قدرت برآن است تا آنجا که می تواند قدرت تفکر و نقد را از دانش آموزانش بگیرد، پس به گفته ی مارکوزه در این جامعه انسان ها باید سوپر "تک ساحتی" و به دور از بحث ها و مسایل سیاسی باشند اما کافی است روزی از خانه بیرون روید از راننده تاکسی گرفته تا بقال و چقال  سرکوچه آنچنان به تحلیل و تفسیر مسائل سیاسی می پردازند که زمانی که به خانه بازمی گردی از این همه سیاست زدگی جامعه حالت تهوع بهتان دست می دهد.

حال جای پرسش است که این محیط توتالیتر چگونه این همه انسان چند ساحتی پرورده است؟ نظرتان چیست؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 فروردین1386ساعت 4  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

فیلم هالیودی 300 در بدبینانه ترین نگاه، تهییج افکار عمومی ضد ایرانی جهانیان و آماده سازی آنها برای حمله ی نظامی به ایران است و در خوشبینانه ترین وضع، نشان دهنده ی عدم مسئولیت و تعهد سازندگان آن در برابر حقایق تاریخی و تحریف تاریخ، تنها برای ساخت فیلمی سرگرم کننده و جذاب می باشد. 

نکته ی جالب اینجاست که يونانيان بر خلاف آنچه غالبا نوشته مي‌شود در ترموپيل ۳۰۰ نفر نبوده‌اند بلكه 7400 نفر بوده‌اند. براي آگاهي بيشتر بنگريد به «دييودور» ... 

برای خواندن ادامه ی نوشته و همچنین نامه ی دکتر پرویز رجبی درباره ی فیلم 300 روی ادامه ی نوشته کلیلک نمائید.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 7 فروردین1386ساعت 3  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

 

 گفت و گوی "سیروس علی نژاد" با "دکتر جمشید بهنام" جامعه شناس برجسته ایرانی ساکن فرانسه از آن دست گفت و گوهایی است که حتما باید خواند.

در این گفت و گو مفاهیمی چون "مدرنیته"، "مدرنیزاسیون"، "مدرنیسم"، "تجدد"، "غرب"، "هویت"، "سنت" و "میراث" در مجالی اندک ولی به گونه ای ژرف شکافته می شود و رابطه ی میان آنها و جامعه ی معاصر ایران نقد و بررسی می گردد.

در این میان همچنین به مقایسه روشنفکران مشروطه و دوران رضا شاهی با روشنفکران دوره ی بعدی پرداخته و نگرش آنها نسبت به مفاهیم بالا نقد و کنکاش می شود.

شما را به خواندن این گفت و گو دعوت می کنم ...  


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 6 فروردین1386ساعت 17  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

 

موسیقی پاپ همواره موافقان و مخالفان خود را دارد، «تئودور آدورنو» اندیشمند برجسته مکتب فرانکفورت بر این باور است که موسيقي پاپ، برخلاف موسيقي كلاسيك كه ساختاري تفكر برانگيز دارد، نوعي كودك‏پروري است و به جاي فراخواندن شنوندگان به تفكر، آنان را مانند كودكان خسته خواب مي‏كند تا بتوانند فردا روز به كار خود برگردند.

در مقابل «استوارت هال» از متفکرین برجسته مکتب بیرمنگام، برخلاف نظر آدورنو معتقد بود مخاطب به صورت منفعل اين نشانه‏ها را مصرف نمي‏كند بلكه آنها را براساس خواسته‏هاي خود تفسير مي‏كند و به کار می بندد.

حال شما به عنوان مثل فکر کنید چگونه مخاطب می تواند "بابا کرم" را بر اساس خواسته های خود تفسیر کند؟

 Composing music  secretly

اثر نگارگر ایرانی ایمان مالکی 

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 فروردین1386ساعت 12  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

امروز، زادروزِ انسانی است که پایه گذارِ اندیشه ی انتزاعی شناخته می شود.

اَبر انسانی که آموزه های او بر پایه ی خردورزی و شادزیوی این جهانی نه تنها زنگار روزگار به خود نگرفته بلکه امروزه، پیام او درخششی شگفت انگیز یافته است.

سخن از کسی نیست جز اندیشمند بزرگ ایرانی "زرتشت اسپنتمان" که در ششم فروردین ماه زاده شد.

زادروزش بر همه ی خردورزان جهان خجسته باد.

ترانه ی زایش زرتشت بشنوید

نگاره ی زایش زرتشت برداشت از تارنمای امرداد 

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 فروردین1386ساعت 3  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

 

نوروز را در "لاهیجان" بودن، فرصتی است گرانبها چرا که لاهیجانیان بر این باورند که در چهار روز نخست سال، می توان چهار فصل سال را دید، بدین روی که روز نخستِ فروردین که نوروز می باشد تداعی کننده ی بهار، روز دوم بیانگر تابستان، روز سوم پائیز و روز چهارم زمستان است.

زیبایی این شهر آنچنان چشم نواز است که می توان آن را عروس شهرهای ایران نام داد.

درباره ی لاهیجان (از ویکی پدیا)

 

کشتزارهای چای لاهیجان

شالیزارهای لاهیجان

عکس ها از نیلوفر لقمان 

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 فروردین1386ساعت 2  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

 

در تواریخ سیستان آمده است:

وقتی که سپاهیان «قُتیبه» (سردار عرب) سیستان را به خاک و خون کشیدند، مردی چنگ نواز، در کوی و برزنِ شهر - که غرق خون و آتش بود - از کشتارها و جنایات «قُتیبه» قصّه ها می گفت و اشک خونین از دیدگان آنانی که بازمانده بودند، جاری می ساخت و خود نیز، خون می گریست ... و آنگاه بر چنگ می نواخت و می خواند:

« با این همه غم 
                    در خانه ی دل 
                                    اندکی شادی باید 
                                                         که گاهِ نوروز است.»

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 فروردین1386ساعت 1  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  |