تبليغاتX
::... روزنـــامــک ...::

::... روزنـــامــک ...::

جُستارهایی پیرامون تاریخ، فرهنگ، ادبیات و اندیشه

NATIONALISM IN EUROPE

چنانکه از عنوان این گفتار پیداست، نویسنده می خواهد تا حدی که در اینجا می گنجد دو جستار کاملا متفاوت ولی مرتبط با هم را بررسی کند. جستار نخست می تواند موضوع یک بررسی جدی تاریخی و نیز جامعه شناسی قرار گیرد، اما مقوله دوم مبحثی است کاملا سیاسی که باید روشن شود آیا براستی یک پرسش اجتماعی واقعی در ایران است یا مسئله ای است کاذب و فراورده ی نقشه هایی که دشمنان ایران در پی سود خود برای ما طرح ریزی کرده اند.

الف) ناسيوناليسم در ايران

پيش از بررسی ناسيوناليسم به عنوان انديشه‌ای اجتماعی و نيز يك مسلك يا مينوشناسی سياسی، بايد مفهوم ملت يا «ناسيون» را باز شناسيم، زيرا طبيعی است كه ملت‌گرايي مسبوق به وجود ملت است. بنابراين پيداست جامعه‌اي كه هنوز در تشكيل ملت كامياب نشده و بنابراين به آگاهي ملي دست نيافته است، ملت‌گرايي نيز در آن‌جا نمي‌تواند معنايي جدي داشته باشد.

در اروپا تا زماني كه نظام فئودالي و دولت ـ شهرهاي گوناگون با فرمانرواياني مستقل وجود داشت، فرد به جاي آن كه اصولاً احساس تعلقي به ملت و ميهني يگانه داشته باشد، خود را جزئي از آن قلمروهاي كوچك فئودالي و هم‌زمان، عضو گروه‌هاي قبيله‌اي و قومي و خانوادگي مي‌دانست. همراه با رشد بورژوازي و تشكيل فرمانروايي‌هاي بزرگتر و يگانه‌تر كه اغلب و به طور طبيعي متشكل از مردمي با زبان‌ها‌، آداب و عادات و... يگانه‌اي بودند، مفهوم ملت در ذهن اروپايي شكل گرفت. حال آن كه در ايران‌، اين مفهوم به دليل ديرينگي، «ملت» از ديرباز در آگاهي ايراني وجود داشته است.

مفهوم ملت، همانند هر مفهوم و نيز هر نهاد اجتماعي، زاده‌ي آگاهي اجتماعي معيني است، و بنابراين مسبوق و مشروط به آن آگاهي است. در بيش‌تر دانشنامه‌ها، به تعريف‌هايي مشابه درباره‌ي ملت برمي‌خوريم با اين خصوصيات كلي كه: جماعتي از انسان‌ها كه در يك سرزمين زندگي مي‌كنند، خاستگاه مشتركي دارند، از ديرباز منافع مشتركي داشته‌اند، داراي آداب و رسوم مشابهي هستند، زباني همسان دارند و غيره.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 خرداد1386ساعت 2  توسط استاد مرتضی ثاقب‌فر  | 

مزدك و يارانش

پس از درج «شرم تاریخی» نوشته ي دكتر مسعود اميرخليلي در روزنامك كه با استقبال خوانندگان روزنامك مواجه شد، دوستِ گرامي ام بهرام روشن ضمیر نيز مهر نمودند و نوشته اي از خودشان در اين زمينه براي درج در روزنامك فرستادند كه شما را به خواندن آن فرامي خوانم.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 خرداد1386ساعت 2  توسط مسعود لقمان  | 

Nationalism 

سنگسارم کنید!

برای من روزگار فدرالیسم سپری شده است!

قومیت و ملیت هم دارد بیات می شود!

من در آرزوی انسانیت هستم با افسانه های قومی و ملی!

 امروز استاد جلیل دوستخواه تکلیف کردند برای نوشتن پاسخی برای دانشمندی که سخت در اندیشه‌ي فدرالیسم برای ایران هستند.

من مصاحبه یا مقاله‌ي پر از تساهل این همکار را خواندم و باورآوردم که گویا تسامح در گزیدن سندها در حال رونقی روز افزون است...

از این روی برداشت هایی را که در «سفرنامه‌ي اونور آب» (در دست چاپ) از هویت و قومیت و ملیت داشتم، در این جا تکرار می کنم.

این برداشت به گونه ای نیست که برای یافتن سند دلخواه تاریخ را شخم بزنیم. پس طوری بر روی کاغذ آمده است که برای همگان سنجیدنی باشد...

از خوانندگان مخالفم درخواست می کنم، دست که برداشت های درستم را به گناه حرف های نادرستم دور نریزند!...  


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 29 خرداد1386ساعت 11  توسط مسعود لقمان  | 

شهری که زیر درختان سدر مرد

 

  * خسرو حمزوی
  *
انتشارات روشنگران و مطالعات زنان، تهران
  *
چاپ چهارم، اسفند ١٣٨٢ 
 ٥٩٤ * 
رویه، بها؛٤٠٠٠ تومان

 

 

« شهری که زیر درختان سدر مرد » نام رمانی است نوشته ی خسرو حمزوی که چاپ نخست آن در سال ۱۳۷۹ در تهران منتشر گردید.

 این رمان جایزه ی « کتاب سال منتقدان مطبوعات » را از آنِ خود کرد و همچنین نامزد دریافت جایزه ی « مهرگان سال ١٣٨٠ » گردید و در کمتر از سه سال به چاپ چهارم نیز رسید.

« شهری که زیر درختان سدر مرد » بیانگر ساختار پیچیده قدرت در جامعه ی ایرانی است و گاه چنان شخصیت ها و رویدادهای رمان با ساختار کنونی قدرت حاکم در جامعه ی ایران گره می خورد که بدیل های واقعی آنان را در رژیم حاکم می توان یافت.

 این رمان که در دهه ی هفتم زندگی نویسنده اش چاپ شده، بیانگر پختگی ذهنِ انسانی است که به خوبی، رنج ها و کابوس های انسان هایی که در جهان استوره ای زیست می کنند را نشان می دهد.
 زمانی که نویسنده به خرافه ورزی های دینی، اشاراتی به کنایه می کند، خواننده یاد نوشته های هدایت می افتد که او هم به مانند هدایت، بی هیچ مهابا به آن اندیشه های غیر انسانی اشاراتی به تعریض دارد.
 شهری که زیر درختان سدر مرد، به گفته ی نویسنده اش، بیانگر « سیر تفکر حاکم بر جامعه » ی ایرانی است که نویسنده کوشیده، در چارچوب رمانی بس شیوا آن را از لحاظ خواننده ی خود بگذرانند.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 28 خرداد1386ساعت 0  توسط مسعود لقمان  | 

 

* در بررسی علل و عوامل سقوط دولت دکتر مصدّق، بجای تأکید اغراق آمیز بر «توطئهءانگلیس و آمریکا»، باید به ضعف های درونی جبههء ملّی واشتباهات اساسی دکتر مصدّق و خصوصاً به واکنش نهائی مردمی توجّه کرد که خسته و سرخورده و بی تفاوت، سرانجام به صفِ مخالفان مصدّق پیوستند.

* افسانه سازی ها و لاف و گزاف های کرمیت روزولت (فرماندهء عملیّات سیا در تهران) امروزه حتّی برای دوستداران صدیق مصدّق نیز ارزش و اعتباری ندارند!

* با توجّه به اینکه در سال های اخیر، اسناد بسیاری از کودتاهای معروف، منتشر شده اند، چرا سازمان «سیا» تمام پرونده های مربوط به سرنگونی دولت دکتر مصدّق را نابود ساخته است؟


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 خرداد1386ساعت 22  توسط مسعود لقمان  | 

سال 1325. خانه ی مشیرالسلطنه. در این عکس مرتضی ثاقب فر که چهار سال دارد به همراه عموها، پسرعموها، دخترعموها و ... در میان پاهای پدربزرگ و زیرعکس نیای بزرگش «حاج محمد تقی دلال» ایستاده است.

مسعود ­­­­­­لقمان _ از دوران کودکیتان بگوئید:

مرتضی ثاقب فر _ 9 امرداد 1321، در خیابان بلور سازیِ تهران در خانه ای که پیش تر، از آنِ مشیرالسلطنه _ صدر اعظم استبداد صغیر _ بود متولد شدم. تا 10 سالگی، که مجموعه ی خانه و باغ به فروش رفت در آنجا زندگی می کردیم.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 خرداد1386ساعت 20  توسط مسعود لقمان  | 

دكتر مجيد ساساني 

«دکتر مجید ساسانی» از آن جمله پزشکانی است که بیش از آن که دغدغه ی سلامتی جسمِ جامعه را داشته باشد، دغدغه ی سلامتی روح جامعه را دارد.

آشنایی من با مجید برمی گردد به دوران کارشناسی ام در دانشگاه تهران و نشریات دانشجویی و برگزاري جشن هاي ملي و ...

نشریاتی که مجید، سردبیری می کرد یا مدیرمسئولشان بود بی اغراق هر کدام حادثه یی بزرگ در تاریخ نشریات دانشجویی است، یادش به خیر، چشم در راه خواندن قاصدک و سپس آرش بودن. نشریاتی که خیلی خواندتی تر و پرمحتواتر از نشریاتی بودند که بیرون از دانشگاه، روی کیوسک مطبوعات، می یافتیم.

از مجید بناست، هر هفته نوشته یی درباره ی شاهنامه برای آشنایی بیشتر خوانندگان روزنامک با این "نامه ی ورجاوند فرهنگ نیاکانمان" به گفته ی خودِ مجید، داشته باشیم.

خود من آشنایی ام با شاهنامه را وامدارِ مجید ساسانی هستم.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 خرداد1386ساعت 12  توسط مسعود لقمان  | 

Hunting scene showing king Khosrau I

شايد براي شما هم پيش آمده، زماني كه نوشته يي يا چيزي ذهنتان را به خود مشغول كرده است، مي بيني ازقضا دوستي با همان دغدغه ي مشترك، بدان پرداخته است.

پس از چندي كه به تارنماي دوست انديشمندم «دكتر مسعود اميرخليلي» جامعه شناسِ ايراني ساكن آلمان سر زدم و آخرين نوشته ي ايشان را خواندم، توگويي آنچه كه خود مي خواستم بنويسم اين فرزانه نوشته است. در اين نوشته نكته هايي مهم و قابل تاملي وجود دارد كه خود در گفت و گو با دوستان، شاهد اين ماجراها بوده ام.

از شما دعوت مي كنم نوشته ي دكتر اميرخليلي را بخوانيد و ديدگاه هاي خود را در اينباره بنويسيد.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 خرداد1386ساعت 17  توسط مسعود لقمان  | 

 

گروهی از علاقه‌مندان فرهنگ و ادبیات افغانستان در سوئد، در هفتادمین سالروز تولد "دکتر محمد اکرم عثمان"، نویسنده سرشناس این کشور، از کارنامه فرهنگی و هنری وی تقدیر کردند.

این مراسم، که همچنین همزمان شده بود با دهمین سالگرد تاسیس مجله ادبی "فردا"، در سالنی در منطقه ناکای استکهلم برگزار شد.

اکرم عثمان متولد شهر هرات و دانش‌ آموخته رشته حقوق و علوم سیاسی در دانشگاه تهران است.

وی در حال حاضر در سوئد زندگی می ‌کند و تا به حال از او مجموعه داستان ‌های "وقتی نی‌ ها گل می‌ کنند، "درز دیوار" و قحط سالی، و به تازگی رمان "کوچه ما" منتشر شده است.

دکتر محمد اکرم عثمان که در حال حاضر، سرپرست "انجمن قلم" افغان های مقیم سوئد است، در مراسم بزرگداشت خود در استکهلم، با اشاره به اینکه "اعتقاد و ایمان به فردا، یک وظیفه انسانی است"، به مشکلاتی که نویسندگان فارسی ‌زبان افغانستان و ایران برای طرح اندیشه خود دارند اشاره کرد.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 خرداد1386ساعت 20  توسط مسعود لقمان  | 

 

من دکتر پرویز ورجاوند را هرگز ندیده ام، اما به تأثیر از نوشته های او و به تأثیر از کنش و رفتار اجتماعی، فرهنگی و سیاسی وی در ایران معاصر، همواره نام او نزد من یادآور ارزش های والایی همچون میهن دوستی و آزادی خواهی و سعادت مردم سرزمین ما بوده است.

این سوگسرود پیشکش بزرگواری و مِهر راستین و صمیمانه ی او به ایران باد!

                                                              


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 خرداد1386ساعت 7  توسط مسعود لقمان  | 

 

هیچگاه نوشتن برایم چنین دشوار نبوده است و هیچ وقت تا کنون از آنچه می خواهم بنویسم این چنین اندوهگین نبوده ام. هرگز بدین سان خالی از هر گونه شور و هیجان دست به قلم نبرده و از اندیشیدن به آنچه می خواهم بنویسم گریزان نبوده ام. آخر این بار قرار نیست به بررسی یک رخداد تاریخی بپردازم و یا از حقیقتی  - به زعم خود – دفاع کنم. بلکه قرار است از فقدان  یک استاد بزرگ٬ یک اندیشمند راستین٬ یک میهن دوستِ مبارز٬ یک روشنفکر واقعی و در یک کلام یک انسان والا بگویم. «دکتر پرویز ورجاوند» دیگر در میان ما نیست.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 21 خرداد1386ساعت 23  توسط تيرداد بنكدار  | 

مصدق و ترومن رئیس جمهور وقت امریکا 

* در آن دوران، در دیده و دیدگاه سیاستمداران ایران (خصوصاً دکتر مصدّق) دولت آمریکا نه تنها «بهترین دوست ایران» بود، بلکه این کشور، «مهد آزادی» و «قبله گاه آزادیخواهان و ملیّون ایران» بشمار می رفت!

* دکتر مصدّق در مذاکره با نمایندگان دولت آمریکا چنین وانمود می کرد که آمریکا بین دولت او و استقرار کمونیسم در ایران، باید یکی را انتخاب کند!

* آیزنهاور که با شعارِ «عقب راندن کمونیسم» به قدرت رسیده بود، با سیاستی جدید، ضمن قطع کمک های مالی به دولت دکتر مصدّق، خواستار برکناری وی گردید، امّا اجرای طرح سرنگونی دولت مصدّق با یک مشکل اساسی روبرو بود: مخالفت شاه با کودتا!


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 19 خرداد1386ساعت 21  توسط مسعود لقمان  | 

آتن را فراموش نكن

 

درباره فيلم 300 نقدهاي بسيار نوشته شد و در نقدها به تحريف آشكار و پنهان تاريخ روابط ايران و يونان پرداخته شد، اما كمتر به اثر ارجمند و بي نظيري اشاره شد كه 50 سال پيش پرده از اين تحريف ها كنار زده و آينه یي گذاشته روبه روي تاريخ نگاري اروپا مدار.

 اين كتاب ارجمند «يونانيان و بربرها» نام دارد كه امسال براي اولين بار پس از 50 سال به طور كامل ترجمه فارسي آن به همت ناشري ايران دوست با نام توس در نمايشگاه بين المللي كتاب تهران عرضه شد.

اگرچه نخستين مجلد هاي اين مجموعه سال ها قبل توسط احمد آرام منتشر شد، اما نخستين جلد ترجمه جديد آن در سال 1382 آغاز و آخرين جلد آن روزهاي پاياني سال 1385 منتشر شد.

يونانيان و بربرها را امير مهدي بديع به زبان فرانسه نوشت و در لوزان سوئيس منتشر كرد. انتشار اين كتاب با واكنش هايي در غرب روبه رو شد كه بخشي از اين واكنش ها در پانزدهمين جلد اين مجموعه كه اكنون در دست ماست، منعكس شده است. 10 كتاب از اين مجموعه را به اضافه بخش هاي زيادي از جلد 15 قاسم صنعوي ترجمه كرده است، سه كتاب را مرتضي ثاقب فر و يك كتاب را ع. روح بخشيان. براي آشنايي بيشتر با كتاب سراغ مرتضي ثاقب فر و قاسم صنعوي رفتيم. صنعوي مترجم نام آشناي كشورمان در مشهد زندگي مي كند و گفت وگو با او تلفني انجام شد و علي القاعده به اختصار كه در روزهاي آينده تقديم مي شود، اما گفت و گو با پژوهشگر و مترجم برجسته مرتضي ثاقب فر حضوري بود و مفصل تر كه بخش هايي از آن در معرفي اين مجموعه تقديم مي شود. او اين روزها گرفتار ترجمه كتاب ديگري است كه در آن برجسته ترين مورخان و كارشناسان دوره هخامنشيان به بحث درباره زواياي مختلف اين دوره پرداخته اند و او معتقد است كه ردپاي تاثير بديع در اين مجموعه كاملا پيداست. اميدواريم پس از انتشار اين كتاب 9 جلدي بتوانيم در گفت وگويي ديگر اين بحث را ادامه دهيم.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 19 خرداد1386ساعت 17  توسط استاد مرتضی ثاقب‌فر  | 

اسلاوی ژیژک&Slavoj Zizek

"اسلاوی ژیژک" یکی از فیلسوفانی است که در زمینه ی هنر _ خاصه سینما _ دیدگاه های فلسفی_ انتقادی دارد و حتا خود او در جایی گفته است: «ناکامی در فیلم سازی مرا به فلسفه کشاند.»

ژیژک شاگرد لاکان، روانکاو فرانسوی بود و بسیاری از دیدگاه های ژیژک، وامدارِ لاکان است و از هگل، مارکس و فروید نیز بسیار تاثیر پذیرفته است. نوشته‌های ژیژک جُستارهای گوناگون از بنیادگرایی گرفته تا جهانی سازی، حقوق بشر، لنين، استوره، فضای سايبر (Cyberspace)، تکثر فرهنگی، انرژی هسته‌یی، پست مدرنيسم، هاليوود، ديويد لينچ و آلفرد هيچکاک را در بر می‌گيرد.

 از او در ایران سه کتاب تاکنون منتشر شده، سال 1384 نشر گام نو، "گزیده مقالاتِ" ژیژک را به ترجمه ی "مراد فرهادپور" و همکارانش روانه ی بازار کرد. در سال 85 نشر مرکز کتاب "ژیژکِ" "تونی مایرز" را به ترجمه ی "احسان نوروزی"  که درباره دیدگاه ها و آرای اوست نشر داد و  امسال نیز شاهد چاپ کتاب "گشودن فضای فلسفه"  گفت و گوهای گلین دالی با اسلاوی ژیژک به ترجمه ی مجتبی گل محمدی بودیم.

و اما چندی است مراد فرهادپور و همکارانش در تارنمای "رخداد" تلاش دارند این فیلسوف اسلونیایی را به ایرانیان بشناسانند. فرهاد پور که خود گرایش به مارکسسیم انتقادی دارد و خیلی ها، آرای متفکران فرانکفورت را با ترجمه های او شناختند اکنون گویا همه ی کوشش ها خود را معطوق شناسایی ژیژک به ایرانیان کرده است.

ژیژک در آرزوی نابودی "نظام سرمایه داری" و متنفر از "لیبرال دمکراسی" است و هماره از مارکسیست ها می خواهد امید خود را پس از شکست های پی در پی از دست ندهند و با "کنش" در پی نابودی نظام سرمایه داری باشند، تا آن "رخداد" بزرگ به وقوع بپیوندد. ژیژک حتا رفتار ژاکوبن ها و روبسپیرها  را به صرف "عمل کردن" می ستاید و از ایرانی دارای بمب هسته یی دفاع می کند و ...

بدبختانه بویژه در تاریخ معاصر ایران شاهدیم، اندیشه ها و ایدئولوژی هایی که نه تنها فراخور حال و روز ایران نیستند بلکه برای جامعه ی ایرانی چونان سم مهلکی اند که باید از آنها دوری جست، دستمایه ی کار روشنفکران ایرانی می شوند و آنها تلاش می کنند این اندیشه ها را بدون درنظر گرفتن زمان و مکان و مشکلات خاص جامعه ی ایران که هنوز بین سنت و مدرنیته دست و پا می زند بزور به جامعه حقنه کنند و ...

به تازگی آریا ثابتیان نوشته یی از ژیژک درباره ی فیلم 300 برای تارنمای رخداد ترجمه کرده که هر چند ترجمه یی نارساست ولی چون صرفاْ ژیژک از زاویه یی دیگر به 300 نگاه کرده برایم جالب بود که شما را نیز به خواندن آن فرامی خوانم.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 19 خرداد1386ساعت 12  توسط مسعود لقمان  | 

استاد منوچهر یزدی

* پيشنهاد ملي كردن صنعت نفت براي نخستين بار از سوي غلامحسين رحيميان نماينده قوچان در مجلس شوراي ملي مطرح شد. ولي دكتر مصدق آنرا به شدت رد كرد و از امضاي آن خودداري ورزيد و گفت: «آقا جان مگر مي شود نفت را ملي كرد؟...»

* شايد هيچ لحظه يي تلخ تر از آن نباشد كه جان فشاني هاي يك ملت پس از پيروزي در حساب هاي شخصي هزينه شود و مديران و دولتمردان، خود را اراده ملت بنامند و با در پيش گرفتن روش هاي جاه طلبانه مصالح يك ملت را فداي وجاهت ملي خود سازند

* بيست و هشت امرداد نه كودتا بود و نه توطئه. نه امريكايي بود و نه انگليسي. نه چپ بود و نه راست. بلكه يك خيزش ملي بود براي پايان بخشيدن به خيمه شب بازي هاي سياسي


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 خرداد1386ساعت 23  توسط مسعود لقمان  | 

کاریز کیش

روزی که مهندس حاجی حسینی از آلمان به کیش آمد، گمان نمی کرد که پایبند آنجا شود. همه چیز از برنامه ی تلویزیونِ برون مرزی جام جم آغاز شد که مستندی را درباره ی جزیره ی کیش پخش کرد و حاجی حسینی به این فکر افتاد که در سفر بعدی به ایران، سری هم به کیش بزند.

یادش آمد زمانی را که با طنابی به دیدن کاریزِ جزیره رفت و هنگام بیرون آمدن، تصمیم گرفت همه ی سرمایه و زندگی خود را بر سر این کاریز بنهد تا شهرِ زیرزمینی کاریز را با استفاده از ویژگی های جذاب جزیره ی کیش و تاریخ و فرهنگ ایران بنا نهد.

این نوشته در روزنامه ی مردم سالاری چاپ شده است برای خواندن آن در روزنامه (اینجا) را کلیک نمائید. 


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 15 خرداد1386ساعت 13  توسط مسعود لقمان  | 

دکتر فریدون جنیدی، عکس از مسعود لقمان

استاد فريدون‌ جنيدي‌ (ايراني‌)،مردي‌ است‌ نژاده‌ و آزاده‌ كه‌ تمام‌ حركات‌ و رفتارش‌ ما را با فرهنگ‌ ديرپاي‌ ايران‌ زمين‌ آشنا مي‌سازد، مردي‌ كه‌ بسياري،‌ مهر به‌ ميهن‌ و فرهنگ‌ ايراني‌ را از فروغِ‌ انديشه‌، گفتار و كردار او آموختند. استاد همواره‌ به‌ ما مي‌گويد: «براي‌ ايرانيان‌ از روزنه ی‌ چشم‌ بيگانگان‌ به‌ جهان‌ نگريستن‌، ره‌ رستگاري‌ نيست‌ و از ديدگاه‌ آنان‌ به‌ ايران‌ نگريستن‌، مايه ی‌ شرمساري‌ است.‌»

 بدين‌ روي‌ است‌ كه‌ اين‌ انسان‌ آزاده‌، يك‌ تنه‌ بنيادي‌ را پايه‌گذاري‌ كرد، كه‌ آبشخور بسياري‌ از پژوهش‌هاي‌ ارجمند ايران‌شناسي‌ در زمينه ی‌ مهندسي‌، زمين‌شناسي‌، موسيقي‌، انديشه‌، فرهنگ‌ گويش‌ها، تاريخ‌، باستان‌شناسي‌، جامعه‌شناسي‌، زبان هاي‌ باستاني‌ ايران‌، گزارش‌ و ويرايش‌ شاهنامه‌ و فرهنگ‌ واژه‌هاي‌ اوستايي‌ و... است‌. آن چه‌ مي‌خوانيد، نگاه‌ بسيار كوتاهي‌ است‌ بر انديشه‌هاي‌ ژرف‌ استاد...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 12 خرداد1386ساعت 14  توسط نیلوفر لقمان  | 

«استاد مرتضی ثاقب فر» به گروه نویسندگان روزنامک پیوست و این خبری بی نهایت خوشحال کننده برای من، نویسندگان روزنامک و خوانندگان این تارنگار است.

 

 روشن فکري روشن انديش

جُستاري درباره ي انديشه هاي مرتضی ثاقب فر و کتاب شناسی آثار او

 

«داشتن انديشه ي فردي چندان مهم نيست، مهم آن است که آن انديشه را با ديگران در ميان گذاري.» رومَن گاري 

از زماني که مرتضی ثاقب فر را شناخته ام اين گفته ي گاري را درباره ي او درست يافته ام. او کسي است که به آن چه مي انديشد و به آن باور دارد بي پروا با همگان در ميان مي گذارد و اگر بر آن شود از کسي يا چيزي پاسداري کند هيچ هراسي به دل راه نمي دهد و آن چه را که درست بداند لختي در گفتنش دريغ نمي ورزد.

مرتضی ثاقب فر از تبار روشنفکران دوران مشروطه است کساني چون احمد کسروي، ابراهيم پورداوود، کاظم زاده ايرانشهر، علي اکبر سياسي، محمود افشار، سعيد نفيسي، اقبال آشتياني، عارف قزويني، محمد علي فروغي، محمد تقي بهار، علي اکبر داور، حسن تقي زاده و ... که جز ايران و منافع ملي آن به چيزي دگر نمي انديشيدند و به مانند روشنفکران پس از خود درگيرِ شيشه هاي دودي جهان بيني (به گفته ي مولانا) و ايدئولوژي هاي رنگارنگ نبودند. کساني که با دستي در تاريخ و فرهنگ ايران و پايي در تاريخ و تمدن باختر زمين بر آن بودند تا ايران را ققنوس وار از چنگال بدبختي ها رهايي بخشند.

مرتضی ثاقب فر، جامعه شناس دانش آموخته ی دانشگاه سوربون با دستي در تاريخ فلسفه و شهر آييني باختر و پايي در تاريخ و انديشه هاي ايراني و با تسلط بر زبان هاي فرانسه و انگليسي، رهرو راهي است که سختي هاي فراواني براي او به همراه داشته است.

ترجمه هاي وي نيز از جنسي ديگر است، چنان که در ترجمه هايش هر جا احساس مي کند نويسنده به بيراهه رفته يا سخن به نادرست گفته، با امانتداري در نوشته، در پانوشتي، اشتباه او را به خواننده گوشزد مي کند، چرا که ترجمه را نه تنها براي نان و آب، بلکه براي گسترش فرهنگ اين سرزمين و همگاني شدن دانش ها، پيشه خود کرده است.

گستره ي ترجمه ها و نوشته هاي او از جامعه شناسي و ايران شناسي گرفته تا فلسفه، داستان و دنياي سياست را در بر مي گيرد و در هر کدام از اين آبشخورها چونان توانمند رفتار کرده است که از آن ترجمه ها يا نوشته ها به عنوان هاي کتاب هاي « ماندگار و اثرگذار» ياد مي شود. 

به جرات می گویم که مرتضی ثاقب فر آگاه ترین و چیره دست ترین مترجم تاریخ و فرهنگ ایران باستان در حال حاضر است.

برای خواندنِ فهرست کتاب های استاد ثاقب فر روی ادامه ی نوشته کلیک نمائید.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 11 خرداد1386ساعت 19  توسط مسعود لقمان  | 

دکتر محمد مصدق 

* ما مردمی هستیم که دوستدار پیروزی ها و کامیابی های بزرگ و در عین حال آسان هستیم و آنجا که دچار شکست و ناکامی می شویم، بجای نگریستن به خویش و درک کمبودها و کم کاری های خود، متوسّل به «تئوری توطئه»، «دست انگلیسی ها» و «عوامل خارجی» می شویم ...

 * بررسی روند مذاکرات نفت نشان می دهد که مصدّق در چنبرۀ احساسات حاکم بر جامعه و در اسارت «حفظ وجاهت ملّیِ» خود، با نوعی عصبیّت، عدم انعطاف و خصوصاً عدم درک تعادل نیروهایش، نتوانست سیاست را بعنوان «هنرِ تحقّق ممکنات» عرضه نماید.

* در بیشتر تحقیقات موجود دربارۀ سقوط دولت دکتر مصدّق، نام واقعی عملیات سازمان سیا، بطور ناقص AJAX ذکر شده و هدف اساسی این طرح را مخدوش ساخته اند. در حالیکه نام واقعی و کامل این طرح، TPAJAX می باشد. پیشوند «T P» اشارۀ اختصاری به حزب توده (Tudeh Party ) و AJAX نیز نام رایج یک مادۀ پاک کنندۀ خانگی بود. بدین ترتیب، هدف اساسی طرح: «پاکسازی ایران از حزب توده» بود!


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 11 خرداد1386ساعت 18  توسط مسعود لقمان  | 

موسيقي ايراني در مشرق زمين حرف اول را مي زند

 

گروه درويش خان

«محمود جاهد» در سال ۱۳۴۸ در قائمشهر به دنيا آمد و به سنت خانوادگي، گام در راه موسيقي نهاد.

جاهد با برگزاري كنسرت هايي در قفقاز و آسياي ميانه و در آينده يي نزديك در اروپا، كوششي فراوان در شناساندن اين بخش غني از فرهنگ ايران به جهانيان دارد.

آنچه در پي مي آيد، گفت و شنودي است با محمود جاهد _ سرپرست گروه درويش خان _ درباره ي كوشش ها و كنش هاي هنري او.

 

این گفت و گو در روزنامه ی «مردم سالاری» چاپ شده است. برای خواندن آن در روزنامه (اینجا) را کلیک نمائید.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 خرداد1386ساعت 0  توسط مسعود لقمان  | 

راویان اخبار و طوطیان شکرشکن، اندر احوال شحنه ی ده ما روایت کردندی که روزی کفگیر محتسب ما همی به ته دیگ خوردی و هر چه به این در و آن در زدی چیزکی نیافتی تا خبر به شحنه رسید چه نشسته یی که گروهی منورالفکر به یاری ده باشی گردهم آمدندی تا انقلابی مخملین بنمایندی.

این بود که آنچنان فریاد یافتم یافتمی به گوش رسیدی که ارشمیدس اگر آنجا بودی هزار مرتبه از عمل خود استغفار همی کردی ...

ندا آمد زبان سرخ را در سر سبز نگه داریم و دم فروبندیم. خود خوانید حدیث مفصل از این مجمل ...

خانه یي مخملي براي هنرمندان؟!

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 خرداد1386ساعت 21  توسط مسعود لقمان  | 

 

درياي پارس (خلیج فارس)  و جزيره هاي آن در درازاي تاريخ، همواره بخشِ جدايي ناپذير از شاهنشاهي ايران و محل برخورد راه هاي دريايي بين باختر و خاور، در مسير كهن ترين راه بازرگاني جهان _ جاده ابريشم _ بوده است.

جزيره كيش با 90475 كيلومتر مربع مساحت يكي از زيباترين جزيره هاي درياي پارس است. درازي جزيره كيش 15 كيلومتر و پهناي آن هفت كيلومتر است. جزیره کیش به شکل بیضی می باشد و براي همین، کیش که به معنای زه کمان می باشد، نام گرفته است.

ابن خرداد، ابن بطوطه، سعدي، ياقوت حموي و ... از كيش در نوشته هايشان ياد كرده اند.

پيش از انقلاب بنا براين بود كه اين جزيره به مانند جزاير هاوايي و كرانه هاي مديترانه به بزرگترين مركز جذب گردگشگر در خاورميانه تبديل شود كه شوربختانه شانس آن را نيافت.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 7 خرداد1386ساعت 14  توسط نیلوفر لقمان  | 

  

* دکتر مصدّق - عموماً- در برزخ سنّت و تجدّد، اسلام و ایران، مذهب و مدنیّت سرگردان بود. جبهه ی او - اساساً - جبهه ی «ملّی- مذهبی ها» بود!

* دکتر مصدّق می گفت: «نخست وزیرِ مملکتی حقیر و بیچاره، باید ضعیف و رنجور بنظر بیاید و از این هنر، در پیش بردن مقاصد سیاسی خود، استفاده کند».

* مجله ی کاویان (طرفدار دکتر مصدّق): «قانون مطبوعات دولت مصدّق، حکومت مصدّق را سرنگون خواهد ساخت».


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 6 خرداد1386ساعت 22  توسط مسعود لقمان  | 

Nicosia

روزها از فرط گرما دراز مي شوند

آنچنان دراز

كه مي تواني آنها را به دور خط استوا گره بزني.

شب ها

بر زانوان خنك نسيم نفس مي كشند

تا ترا

ترا كه از گرماي روز ورم كرده یي

دوباره بكارد و بسازد.

Larnaca

در حضور آبي دريا

آنچنان گم مي شوم

كه آب سر بر ساحل مي كوبد

تا شايد مرا به خود باز گرداند.

تورج پارسى

۲۲ جون ۲۰۰۵

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 خرداد1386ساعت 22  توسط مسعود لقمان  | 

تا انسان هست، بايد از «جان و خرد» سخن گفت   دکتر حالقی مطلق و دکتر محمودی بختیاری «مادام كه در جهان، مفهوم ايراني وجود خواهد داشت، نام پرافتخارِ (فردوسي) شاعر بزرگ هم كه تمامِ عشق سوزان قلب خود را به ميهنش وقف كرده بود، جاويد خواهد ماند. فردوسي، شاهنامه را با خون دل نوشت و بدين قيمت خريدار محبت و احترام ملت ايران نسبت به خود گرديد.» اين را «برتلس» از پيشكسوتان شاهنامه شناسي و شرق پژوهي مي گويد. در نشست «عصري با شاهنامه» كه انجمن ادبي آرشِ دانشگاه علوم پزشكي تهران، در تالار ابن سينا برگزار كرده بود، دانشجويان گرد آمدند تا برپايه ي گفته ي برتلس، ياد فردوسي را گرامي دارند. آنچه در زير مي خوانيد، گزارشي است از آن نشست. این گزارش در روزنامه ی «مردم سالاری» چاپ شده است. برای خواندن آن در روزنامه ی مردم سالاری «اینجا» را کلیک نمائید.
ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 خرداد1386ساعت 13  توسط مسعود لقمان  | 

«هندوستان» سرزمينِ افسانه ها و استوره هاي رويائي است، سرزميني كه ديدنش جهان ديروز، امروز و گذشته را برايت تداعي مي كند.

براي من، هند، يادآور خاطره هاي دورِ نياكانِ آريائيمان است، زماني كه هنوز آريائيان سه بهره نشده بودند و در كنارِ درياچه ي خوارزم، شرابِ هئوما را به شادي يكديگر سرمي كشيدند و سرودهاي مهرگاني مي خواندند.

هند اين سرزمين استوره ها كه خود به استوره مانند است در درازي تاريخ كهنش كه به كهنگي تاريخ ميهن ماست، اگر از دو تازش ننگين محمود و نادر ترك بگذريم همواره نزديك ترين و بزرگترين برادر ايرانيان در كشاكشِ تاريخ بوده اند.

به ياد آريم، زماني را كه «برزويه پزشك» به آنجا مي رود و كليله و دمنه را بعلاوه دانش پزشكي براي «خسرو انوشيروان دادگر» پيشكش مي آورد. به ياد آريم، پناه دادن پدران و مادران زرتشتيمان را كه نمي خواستند با كنار گزاردن دين بهي، چيزي را بپذيرند كه سنخيتي با فرهنگ و روح ايراني نداشت و اينجا نيز هنديان بودند كه جان پناه آنان شدند و آنان را پذيرفتند و هنوز كه هنوز است پارسيان، ميهماناني گرامي، براي آنان هستند. به ياد آريم زماني كه شعله ي زبان پارسي در ايران به خاموشي مي گرائيد، اين سرزمين هندوستان بود كه بيش از هزار شاعر پارسي گوي در آن مي زيست و تا 200 سال پيش نيز بيشتر دستاوردهاي علمي و ادبي اين سرزمين به پارسي نوشته شد و حتا نخستين روزنامه ها به زبان پارسي، نه در ايران بلكه چند ده سال زودتر در هندوستان نشو و نما كرد. به ياد آريم زماني را كه بزرگترين نويسنده ي گذشته، حال و آينده ي ميهنمان «صادق هدايت» بوف كورش را بر پايه ي همان يگانگي ايرانيان و هنديان در درازاي تاريخ نوشت و هزار هزار خاطره و يادبود فرهنگي ديگر ما با اين ملت بزرگ و نجيب به معناي واقعي كلمه.

ديروز دوستي از پونا شماره ي سوم «ماهنامه ي فرهنگي دانشگاه سپنتا» را كه در هندوستان چاپ مي شود برايم فرستاد كه دو نوشته از روزنامك را نيز در خود جاي داده بود، اين بود بهانه ي نگاشتن آنچه برايتان نوشتم.

شماره ي سوم «ماهنامه ي فرهنگي دانشگاه سپنتا» را از اینجا دريافت كنيد. (5 مگابايت)

در يوتيوپ گشتي مي زدم نگاهم به يكي از ترانه هاي خاطره انگيز فيلم هندي «آقاي 420» افتاد كه گمان كنم نام ترانه اش «كفش هايم» باشد، بي مناسبت نديدم آن را در ادامه ي اين جُستار برايتان بگذارم.

من كه از آن بسيار لذت بردم اميدوارم شما هم از آن خوشتان آيد. (شايد بازديدكنندگان درون ايران به خاطر فيلتر بودن تارنماي يوتيوپ نتوانند آن را ببيند، آنان مي توانند با فیلتر شکن به روزنامك وارد شوند و اين نماهنگ را ببينند.)

">

به گمانم متن پارسي اين ترانه چنين است:

« كفش هايم ‍ژاپني، شلوارم انگليسي و كلاهم روسي است، اما دلم هنوز هندي است.»

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 خرداد1386ساعت 13  توسط مسعود لقمان  | 

 

جشنواره تئاتر افغانستان از سوي ریاست معارف هرات و ریاست اطلاعات و فرهنگ اين كشور، هفته ي گذشته در هرات برگزار شد.

اين جشنواره تئاتر، نشان دهنده رویکرد نو نسل تازه افغانستان به هنرهای نمایشی است كه توانست حرکت جدیدی در تئاتر نه چندان زنده افغانستان ایجاد کند.

اين جشنواره نشانگر دگرگوني هايي در فضای محدود اجتماعی حاکم بر هرات است چراكه براي نخستين بار، دختران دانش آموز در برابر تماشاگران زن و مرد به اجراي تئاتر پرداختند تا زمینه های اجتماعی برای به رسمیت پذیری این هنر به ویژه با اجرای دختران و زنان را آماده كنند هر چند كه برخی گروه های تئاتر مدارس دخترانه نمایش آثارشان را به روزهای بعد و برای تماشاگران زن موکول کردند.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 1 خرداد1386ساعت 16  توسط مسعود لقمان  | 

نقاشی های «محمد صالحی زاده» براي حمايت از تنگه بلاغی و دشت پاسارگاد از سوي کميسيون ملی يونسکو در تهران برگزار مي شود.

اين نمايشگاه از هشتم تا يازدهم خرداد ماه از ساعت سه تا هفت بعد از ظهر در تهران، بلوار ميرداماد، روبروی مسجد الغدير، خيابان شهيد حصاری (رازان جنوبی)، خيابان يکم، شماره 17، برپا خواهد شد.

 

چند جُستار فرهنگي در تارنماي شاهنامه و ایران

داستان بی بی شهربانو (مازیار قویدل)

داستان معمار محلاتی، دخترش و پيرِ سبز (مازیار قویدل)

ديدارِ "سِِتی پير و ديگر جاها"

استاد خالقی مطلق و شاهنامه ی فردوسی

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 خرداد1386ساعت 12  توسط مسعود لقمان  |