تبليغاتX
روزنـــامــک

روزنـــامــک

جُستارهایی در پیرامون تاریخ، فرهنگ، ادبیات و اندیشه

دکتر علی میرفطروس

پژوهش درباره ی کوشش ها و کنش های دکتر مصدق، به دو بخش تقسیم خواهد شد: پژوهش های پیش از «آسیب شناسی یک شکست» و پژوهش های پس از آن.

پژوهش های روشنگرانه ی دکتر علی میرفطروس در برافروختن چراغی برای شناختِ بهتر تاریخ معاصر ایران از فراسوی تنگ نظری های ایدئولوژیکی و سیاسی، جانی و جهانی نو پدید آورده است. داستایوسکی می گوید: "قدمی تازه برداشتن، کلامی تازه گفتن، این است آنچه مردم از آن می هراسند."

میرفطروس با مخاطب قرار دادن الیت ها و نخبه گان جامعه ی ایران، نقش یک پیشرو و آوانگارد را در فضای روشنفکری ایران بازی می کند، چرا که آنچه او چند ده سال پیش با به جان خریدن بدترین دشنام ها درباره ی تاریخ معاصر ایران گفت و "هراس" در دل ها انداخت، اکنون ورد زبانِ روشنفکران چپ و راست ایران شده است.

پس از درج 11 شماره از سلسله مقالات دکتر محمّد مصدّق؛ آسیب شناسی یک شکست در روزنامک و تارنماهای دیگر، همواره چشم داشتم تا با ایجاد فضای گفت و گو درباره ی این رخداد، یک تفاهم ملی بر سر آنچه گذشت، حاصل آید. اما دریغ از یک نقد روشنگر، ولی تا بخواهید بازار دروغ پردازان و دشنام افکنان گرم.

 اثر کریم نصر

امروز روزنامه ی فخیمه شرق که پایبندی چندانی به اخلاق حرفه ای روزنامه نگاری ندارد و نمونه اش را پیشتر در روزنامک نشان داده بودیم، این بار نیز با نقل مطلب دکتر میرفطروس بدون ذکر نام ایشان، گامی دیگر در راستای نشان دادن پایبندی خود به اخلاق حرفه ای برداشت.

نوشته ی دکتر علی میرفطروس

کپی ناشیانه ی روزنامه ی شرق از این نوشته

همچنین مقاله ی دیگر این روزنامه بتي که ترک خورده است و نمي شکند به قلمِ رشيد اسماعيلي، با رونوشت (Copy) و جایگذاری (Paste) بندی از بخش دوم مقاله ی دکتر میرفطروس (نقل قول از کارل پوپر) شروع می شود.

+ نوشته شده در  شنبه 30 تیر1386ساعت 23  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

 

به نظرم نوشتن از مردم و براي مردم، مهم ترين اصل، در كارِ يك روزنامه نگار است. اگر امروزه روزنامه هاي ايران مخاطب خود را از دست داده اند، مهم ترين دليلش اين است كه به نيازهاي خوانندگان خود پاسخ نمي دهند.

يكي از راه هاي برون رفت از اين بُن بست، تقويت روزنامه نگاري شهروندي است. يعني شهروندان، هم خبرها را توليد كنند و هم مصرف. امروزه ديگر نگاه از بالا به مخاطب سپري شده است و با گسترش فن آوري هاي نوين، مانندِ اينترنت، شركت مخاطبان در توليد آنچه كه مصرف مي كنند، گسترش يافته است.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 تیر1386ساعت 2  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

چهره جنگ، سالوادور دالي

Salvador Dali

The Face of War
۱۹۴۰-۴۱

 

* روشنفكران تجزيه طلب در آرزوي ايرانستان، مرتكب هر جنايتي مي شوند

 

* جنگ قدرت بر سر تقسيم ايران ...!!

 

در پي مصاحبه "حسن شرفي" جانشين دبير كل "حزب دمكرات كردستان ايران" با "نيوز مگس" در پاريس، "صداي آمريكا" نيز براي آن كه از قافله دمكراسي عقب نيفتاده باشد، ايشان را به مصاحبه دعوت كرد. شايد انگيزه اين رسانه جهاني از اين دعوت، آن باشد كه فرمايشات گهربار اين روشنفكر كرد، به نمايندگي از سوي  همه كردها! سبب ذوق زدگي  زودهنگام صداي آمريكا گرديده. 

 شرفي در پاريس گفته بود:

" چهار ميليون كردهاي ايران كه مرزهاي شمال را با عراق در اختيار دارند هر آينه ايالات متحده گام هايي مهاجمانه تر در برابر ايران بردارد، از آمريكا پشتيباني خواهند كرد ..."


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 تیر1386ساعت 10  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

ميرزاآقا عسگري (ماني)

سخنرانی وزیر کشور اسدآباد درخرمنجا!
 
 یک توضیح:
 
پس از فروپاشی کشور ایران (سابق) و تجزیه ی آن به ۲۵۰۰ کشور کوچک و بزرگ، اسدآباد که قبلاً تحت سلطه ی استانی بنام همدان (سابق) بود، پس از فداکاری ها، جنگ ها و خون ریزهای فراون به کشوری مستقل تبدیل شد. این کشور نوپا که پس از ۲۵۰۰ سال مبارزه ی پاتیزانی با شوونیسم فارس توانست استقلال خود را بدست آورد، خود در آستانه ی تجزیه قرار گرفته و جدائی طلبان محلات آن برای استقلال کامل از اسدآباد بزرگ سرگرم هزار جور توطئه و جنگ و جدال هستند.

درحال حاضر کشورهای ملایر و بیستون و کنگاور از متحدین سیاسی کشور اسدآباد بشمار می روند و عمق استراتژیک آن به حساب می آیند. درمقابل، سه کشور کبوترآهنگ، نهاوند و بویژه تویسرکان با کشور اسدآباد درگیری های مرزی و نزاع مزمن سیاسی دارند. ما از امروز وقایع جاری در کشور اسدآباد را مرتباً با شما مردم جهان درمیان می گذاریم.

تیم خبری اسدآبادنیوز


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 26 تیر1386ساعت 11  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

ارسلان پوریا (سمت راست)، مرتضی ثاقب فر (سمت چپ) 1370 

در تابستان 1353، یکی از رفقا دستگیر شد و به همراه او برخی افرادی که او می شناخت، راهی زندان شدند. از سوی دیگر در تماس هایی که گه گاه با دوستان غیر چریکم مانند: میرسپاسی، پوریا و اکبری می گرفتم، همگی به کار من انتقاد داشتند و توصیه می کردند به این وضع خاتمه دهم. یکی از ایشان پیشنهاد کرد به سفارتخانه یک کشور غیر ذی نفع، مثلاً سوئد پناهنده شوم ولی من پناه بردن به خارجیان را دوست نداشتم. از سوی دیگر هنگامی که رفقای چریکم رساله ام را خوانده بودند، شرافتمندانه و بدون آسیب رساندن به من، ارتباطشان را قطع کردند.

در نتیجه یگانه راه چاره را در آن دیدم که ...
ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 25 تیر1386ساعت 6  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

خليل ملكي انديشمند تنها

خليل ملكي

* خلیل ملکی بزرگترین متفکّری است که در «حمّام فین ِ سیاست ایران»، توسط دلاّکان حزب توده، رگ زده شد.

* خلیل ملکی با نجابت و فضیلتی استثنائی، هیچگاه، نه خود را «به رُخ» کشید و نه کوشید تا به «وجاهت ملّی» نائل آید.

* خلیل ملکی: از مصدّق بُت نسازیـد!


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 24 تیر1386ساعت 5  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

ملاحظاتی چند در نوشتار جناب علی احمدی

کوروش بزرگ اثر هارولد لمپ

با سپاس و خوشامدگویی به جناب عقاب علی احمدی، لازم میدانم نکاتی چند را به نوشتار شما بیافزایم. توجه کنید که نیازی به اشاره به اشتراکات عقاید نیست و لازم است تا اختلافات را بررسی کنیم. بنابراین من فقط به بخشهای کوچکی که با آن مخالفم اشاره میکنم. و پیشاپیش از نوشتار گرانسنگ ایشان قدردانی میکنم.

 


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 22 تیر1386ساعت 0  توسط عقاب علي‌احمدي  | 

عقاب علي‌احمدي 

در دهه‌ي شصت خورشيدي، در روزگاري كه آموزگاران از آن مايه آزادي برخوردار بودند كه بتوانند كتابي را به دانش آموزان خود معرفي كنند، روزي آموزگار ادبيات كتابي را براي خواندن به ما شاگردان خود معرفي كرد: تاريخ دنياي قديم.1 اين كتاب كه موضوع آن تاريخ دولت‌هاي جهان باستان بود را با شوق بسيار به دست گرفتم. نويسنده‌ي اين كتاب در تاريخنگاري خود به هر يك از تمدن‌هاي جهان باستان، فصلي اختصاص داده بود و دوران پديدار شدن، شكوفايي، زايش ادبيات و هنر و ... هريك را جداگانه شرح داده بود؛ اما ...


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 تیر1386ساعت 2  توسط عقاب علي‌احمدي  | 

فصلنامه گفتگو شماره ي 48 

شماره ي 48، فصل نامه ي «گفتگو» با نوشته هايي پيرامون فرقه ي دمكرات آذربايجان منتشر شد.

در اين شماره، در مطلب "باب گفتگو" كاوه بيات، پيش درآمد اين مبحث را مي گشايد و در مقاله ي بعدي با نام "استالين و تاسيس فرقه دموكرات آذربايجان"  نوشته ي فرناند شايد راينه با بررسي اسناد آرشيو دولتي آذربايجان به نقش استالين در شكل گيري فرقه دمكرات و فراز و فرودهاي آن اشاره مي شود. سومين مقاله كه "كسروي و بحران آذربايجان" نام دارد، كاوه بيات به بررسي كوشش ها و كنش هاي اين انديشمند برجسته ي ايراني مي پردازد. "از پيشه وري ما تا پيشه وري ديگران" مقاله ي ديگر گفتگوست كه محمدحسين خسروپناه  ابعاد مختلف شخصيت و كارهاي اين چهره جنجالي تاريخ معاصر ايران را بررسي مي كند.

دو مقاله ي ديگر اين فصل نامه با نام هاي "نگراني هاي تركيه ؛ آمد و نيامد پان تركيسم" نوشته ي  محمدعلي بهمني قاجار و " آذربايجان پابرجا" به قلم رضا آذري شهرضايي است. همچنين در بخش "روزنامه" گفتگو، اطلاعاتي جانبي ديگري چون "موسيقي فرقه اي"، "مرگ هراند دينك"، "مطالعات ايراني" و "روسيه ي پوتين" به خوانندگان ارائه مي شود.

اين فصل نامه به صاحب امتيازي و مدير مسئولي رضا ثقفي منتشر مي شود.

گفتگو را مي توانيد از كتابفروشي هاي معتبر يا با تماس با صندوق پستي: تهران 1488-13145 به بهاي 1000 تومان تهيه نمائيد.

گفتگو را از اينجا نيز مي توانيد ببينيد:

بخش نخست فصل نامه گفتگو

بخش دوم فصل نامه گفتگو

بخش سوم فصل نامه گفتگو

بخش چهارم فصل نامه ي گفتگو 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 تیر1386ساعت 3  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

اميد عطايي فرد

به نام خداوند جان و خرد

با سپاس از جناب ثاقب فر و آقای لقمان که نقدی بر کتاب «پیامبر آریایی» را بازتاب دادند٬ پاسخ خود را در دو بخش می فرستم تا در این میانه٬ خوانندگان بیش از پیش به ژرفا و گستره ی تاریخ و فرهنگ ایران زمین پی ببرند و فراموش نکنیم که همه چیز را همگان دانند. شادمان میشوم که از دیدگاه دیگران نیز آگاهی بیابیم. / پاینده ایران --- امید عطایی فرد. 


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 19 تیر1386ساعت 11  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

(پاسخ به نوشته دوم آرش خوشخو در بخش کافه روزنامه شرق)

 

بهرام روشن ضمیر

در جستار پیشین به اتهامات مطرح شده در مقاله نخست ایشان پاسخ داده شد و همچنین هوچی گری و جنجال آفرینی برنامه ریزی شده او نیز نمایان گشت. در این جستار به مباحث مطرح شده در مقاله دوم ایشان میپردازم.

نویسنده با عوامانه ترین لحن ممکن، با چنگ انداختن به چند جمله پراکنده از کتاب این و آن، فقط به لگدکوبی افتخارات گذشته به شکل مبهم و کلی پرداخته است. پاسخ دادن به این مقاله بسیار آسانتر از آنچیزیست که همیشه مجبور به آن بوده ام. فقط کافیست تصور کنم که در حال آگاهی دادن به یک نوجوان ناآگاه از تاریخ میباشم. تک تک جملات جناب خوشخو را بارها و بارها شنیده و خوانده و البته بارها پاسخ آنرا نیز دیده و یا خود داده ام. به جرات میگویم که نقد ایران باستان از این کلیشه ای تر و خام تر امکان نداشت و جناب خوشخو با اینکار و البته با پشتیبانی زایدالوصف سردبیر روزنامه وزین شرق بیش از اینکه به نقد این مقوله کمکی کند، به شهرت خویش کمک کرد.  

پاسخ جناب آرش خوشخو به من در ادامه این جستار افزوده شد.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 18 تیر1386ساعت 0  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

 خلیل ملکی، اندیشمند تنها

* مهمترين تأثير تظاهرات نهم اسفند، قطع کامل رابطهء دکتر مصدق با شاه بود.

* با آغاز حکومت مصدق، کمکهای مالی آمريکا به ايران از 500 هزار دلار به 23 ميليون دلار افزايش يافت.

* خليل ملکی: «آقای دکتر مصدق! اين راهی که شما می رويد به جهنم است، ولی ما تا جهنم هم به دنبال شما خواهيم آمد».  

 


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 17 تیر1386ساعت 2  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

آقای لقمان گرامی

با درود

مایل هستم به اطلاع شما برسانم که در گفت و گوی شما با آقای ثاقب فر اشتباهاتی غیر عمدی در باز گویی خاطرات آقای ثاقب فر رخ داده است که برای جلو گیری از غلط جا افتادن وقایع تاریخی ِ در اذهان، بویژه اذهان ِ جوانان ِ جویای ِ تاریخ، توضیحاتی را در این زمینه به اطلاع همگان می رسانم.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 16 تیر1386ساعت 1  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

بهرام روشن ضمیر 

هنگامی از طریق یکی از دوستان آگاه شدم که در روزنامه شرق مقاله ای به شدت توهین آمیز نسبت به گذشته تاریخی ایران و بزرگان ایرانزمین درج شده است، گمان کردم که یکی از منتقدان سرشناس ایران باستان و یکی از یاران ایشان مقاله ای بر ضد مکتب ناسیونالیسم و ایرانگرایی به شکل فلسفی نگاشته و یا به شکل حرفه ای و سطح بالا به نقد تاریخ ایران باستان پرداخته است. ولی پیش فرض من نادرست بود.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 15 تیر1386ساعت 8  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

آذری یا زبان باستان آذربایجان
نوشته ی احمد کسروی تبریزی
چاپ نخست (ویرایش نو)، 1385
 نشر هزار

تلفن: ۸۸۹۵۱۳۱۲

 

سرزمین آذربایجان که از جایگاه های اصلی آریاییان و از کانون های مهم فرهنگ و زبان های ایرانی است، تا پیش از هجوم اسکندر به ایران، «ماد خرد» نامیده می شد. پس از خیزش آتورپات، سردار دلیر ایرانی در برابر اسکندر، این سرزمین «آتورپاتکان» نام گرفت – که نام امروزی «آذربایجان» گونه ی دگرگونی یافته ی نام «آتورپاتکان» است.

احمد کسروی (۱۳۲۴ - ۱۲۶۹) تاریخ نگار، فرهنگ شناس و زبان شناس برجسته ی معاصر، در این کتاب با نشان دادن نمونه هایی از زبان و واژگان آذری، ایرانی بودن زبان آذری (زبان آذربایجانیان پیش از ورود زبان ترکی) را اثبات می کند و هم خانوادگی این زبان را با دیگر زبان های ایرانی همچون کردی، بلوچی، مازندرانی، تاتی، تالشی و گیلانی می نمایاند.

در گفتاری جداگانه، چگونگی ورود زبان ترکی به آذربایجان از دیدگاه تاریخی بررسی شده است.

آذري (چاپ ۱۳۲۵) را به گونه ي Pdf از (اينجا) دريافت كنيد.

 

آذربايجان وارانآذربایجان و اران
نوشته ی پرفسور عنایت الله رضا
چاپ نخست (ویرایش سوم به همراه عکس ها و نقشه های تاریخی آذربایجان)، 1385
ناشر: نشر هزار

تلفن: ۸۸۹۵۱۳۱۲

 

پرفسور عنایت الله رضا در این کتاب به یکی از مسائل مهم تاریخی معاصر می پردازد: مسئله ی آذربایجان. در دهه های آغازین سده ی بیستم میلادی، به دنبال سرخوردگی بر آمده از شکست های دوران قاجار، که به جداشدن سرزمین هایی از پیکر ایران در شمال و شرق کشور انجامیده بود، گروهی از سیاستمداران کشور «اران» در شمال رود ارس، کشور خود را «جمهوری آذربایجان» نامیدند. این کار در آغاز تنها شگفتی دولتمردان و دانشمندان ایران را برانگیخت و رفته رفته، نیت سیاستمداران ارانی که تحت تاثیر ترکیه ی عثمانی، پروژه ی جعل تاریخ برای ترکی زبانان قفقاز و آناتولی پیش می بردند، روشن شد: اینان می کوشند چنین وانمود کنند که سرزمین آذربایجان دو پاره شده و گروهی از آذربایجانیان که در جنوب رود ارس جای دارند، باید به همراه سرزمین خود، استان همیشه ایرانی آذربایجان، به کشور «اران»، در شمال رود ارس، به پیوندند. اوج این تحرکات به روزگار اشغال ایران از سوی نیروههای متفقین (آمریکا، روسیه و انگلستان) روی داد که تشکل بیگانه ساخته ی «فرقه ی دموکرات»، با استفاده از نیروی نظامی روسیه، اقداماتی را برای جدا کردن آذربایجان از پیکر ایران، انجام داد. چنانکه می دانیم، این خطر با تدبیر احمد قوام، سیاست مرد برجسته ی ایرانی، برطرف شد.

پرفسور رضا، تاریخ نگار معاصر در این کتاب، با بررسی جغرافیای تاریخی ایران و قفقاز، مرزهای دو سرزمین «آذربایجان» در جنوب روس ارس و «اران» در شمال رود ارس را ترسیم می کند. در ادامه، او چگونگی ورود عنصر «ترک» به تاریخ، حرکت آن به غرب، و چگونگی ورود آن به آذربایجان، قفقاز و آناتولی را نشان می دهد.

در فصلی از این کتاب با چهره ی فرهنگی این سرزمینها به روزگار ورود ترکان آشنا می شویم و از پیروزی فرهنگی آریاییان آذربایجان بر عنصر ترک آگاهی می یابیم. پاسخ به ادعاهای تاریخ نگاران پان تورکیست ترکیه و جمهوری آذربایجان که ادعا می کنند، عنصر قومی ترک پیش از همه ی قومهای دیگر در این سرزمینها حضور داشته است و آشنایی با دیگر قوم ها و ملت های مقیم در قفقاز و «اران»، از دیگر مطالب این کتاب است.

نویسنده در فصلی دیگر از این کتاب، روند ورود زبان ترکی به آذربایجان و تحمیل آن بر آریاییان آذربایجانی را بررسی می کند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 5  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

تفكر انتقادي 

وقتي با اين جمله "آن نقدی درست و راستین است که بر پایه خرد و همسنجی آگاهانه باشد." برخورد مي كني، طبعا انتظار داري پس از اين جمله ي پرطمطراق، مباحث جالبي را بخواني و بي آموزي.

سپس پژمان پندوش - نويسنده ي جمله ي بالا كه اين را در بخش گفتارهاي نيكِ نقد استاد ثاقب فر بر كتاب پيامبر آريايي، نوشته اند -  مي نويسد: "شما نوشته استاد عطایی را نقد کردید یا خاطره سال 64 را ؟"

اين جمله آشكارا نشان مي دهد كه آنجناب تنها يك نگاهي سطحي و گذرا به نوشته انداخته است و بس.

روانشناسي چنين افرادي نشان مي دهد، از پيش موضع خود را تعيين كرده اند يا مي خواهند از آشنايي دفاع كنند يا دشمني را سركوب و منكوب.

در جملات پائين تر مي بينيم كه ايشان كوچكترين شناختي به كوشش ها و كنش هاي ايران شناختي "مرتضي ثاقب فر" ندارد وگرنه اينچنين با ايشان از در سخن گفتن در نمي آمد:

"شما بهتر است کتاب را بخوانید"
"من حاظرم
(حاضرم) با شما و هر کسی که بخواهد پیرامون آن به سخن بنشینم"
"ولی پیش از آن لازم است نگاهی به تاریخ هم بیاندازید"

پس فرض دوم كه منكوب كردن دشمني است، رد مي شود و مي ماند فرض اول كه پشتيباني از آشنايي است.

خوشبختانه جناب پژمان ردپايي از خود به جا گذاشته اند و آن هم تارنگار ايشان است، به تارنگارشان سركي مي كشم، در دومين نوشته مي فهمم حدسم كاملا درست است و ايشان از نزديك با آقاي اميد عطايي فرد آشنايي دارند و همين سبب مي شود جناب پژمان خان چشمش را ببندد و دهانش را باز كند، اما بلاخره چيزي بايد بگويد تا خواننده را مجاب كند، پس مي نويسد:

"برای نمونه شما به زرتشت هخامنشی تاریخ ایراد گرفتید خوب بود این دو متن تاریخی را مقایسه کنید:
در نوشته های تاریخی و زرتشتی آمده است که زرتشت در بلخ به دربار شاهی به نام گشتاسب رفت
در کتیبه داریوش هم آمده است پدرش ویشتاسب شاه بلخ بود
آیا این همانندی میتواند بی ارتباط باشد؟"

واقعا از اين مضحك تر مي شود، از يك سو پدر داريوش "ويشتاسپ" است و از سوي ديگر زرتشت به بارگاه "گشتاسب" مي رود، چه همانندي بين اينها است، عقل من كه ياري نمي دهد. حال بر فرض اگر اينهم درست باشد، آيا سريعا مي توانيم قطعنامه صادر كنيم؟ و فرياد يافتم، يافتم بر آريم، ما سدها زرتشت در تاريخمان داشته ايم مانند الان كه ميليون ها محمد داريم.

در پايان، پژمان خان براي اينكه ميخش را محكم تر بكوبد و جرات نقد را از را از افراد ديگر بگيرد، مانند همه ي نقد!! هاي اينچنيني بايد يك انگ بزرگ را نيز چاشني نوشته اش بكند. او مي نويسد: "به نگر من این کتاب که مانند بسیاری از دفتر های ایران پژوهی مجالی برای توجه بیگانه زدگان نیافت"

پاسخ ايشان را تنها براي نشان دادن نمونه هايي از نقد!! كه در جامعه ي ما رواج دارد، نوشتم. از اميد عطايي عزيز، دوست گرامي ام هم پوزش مي خواهم كه ناخواسته پاي ايشان به اين مطلب باز شده است.

بر اين باورم كه پايه ي يك جامعه ي دمكراتيك و آزاد نه تعصب هاي كوركورانه و نقدهايي اينچنيني بلكه نقدهاي سالم و احترام به آرا و انديشه هاي يك يك افراد جامعه است، حتي اگر انديشه هاي آنها به مزاق ما خوش نيايد و به ديدِ من اين يگانه رمز پيشرفت غرب در سده هاي گذشته بوده است، چيزي كه ما هر چندي سد و اندي است به همت "ميرزا فتحعلي آخوندزاده" با آن آشنا شده ايم اما حتي از مباني آن نيز آگاهي درستي نداريم.

 

يادداشت استاد جليل دوستخواه در اينباره كه در تارنماي كانون پژوهش هاي ايران شناختي درج نموده اند:

انديشه وَري و شكْ وَرزي ي هميشگي و چون و چراكردن در همه ي آنچه ديده و شنيده و خوانده ايم و پرهيز از هرگونه جزمْ باوري و قطعي شمردن ِ داده هاي دانشي و پژوهشي در گستره ي زندگي و فرهنگ انساني، سنگ ِ بناي هرگونه كوشش و كنشي و الفباي به اصطلاح "روشنفكري" است.

امّا با دريغ، بايد گفت كه اين امر ِ كليدي و مهمّ -- گذشته از موردهاي كمْ يابي چون بُرزويه ي پزشك، بيروني، محمّد پسر زكرياي رازي و خيّام -- در تاريخ فرهنگ ما نهادينه نشده است. حتّا دانشوران و فلسفه پژوهان نامدار و سزاواري چون پور ِ سينا و ناصر ِ خسرو ِ قُبادياني نيز از خشك انديشي و جزمْ باوري و پاي بستگي در زنجيرِ ايستايي و يقين، آزاد نبوده اند.

در بيش از يك سده ي اخير هم، اگرچه بر اثر پاره اي داد و ستدهاي انديشگي و فرهنگي با غربيان، پيوسته سخن از نقد به ميان آورده و گفتارها و كتابهايي نير در اين زمينه ترجمه يا تاليف كرده ايم، هنور "اندر خم ِ يك كوچه ايم" و تا به روزگار ِ آزادْمَنِشي ي انتقادي و شكْ ورزي ي ِ راستين برسيم، راه ِ درازي را در پيش ِ پا داريم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 تیر1386ساعت 11  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

بهرام روشن ضمیر 

در تارنمای روزنامک، در روز 5 تیر 86 شاهد مطلبی بودیم با نام «گزندهای تعصب، نقدی بر کتاب پیامبر آریایی». استاد مرتضی ثاقب فر مترجم و پژوهشگر برجسته ادب و فرهنگ و تاریخ در این نوشته به نقد کتاب "پیامبر آریایی" نوشته "امید عطایی" پرداخته و در کنار آن موضوعاتی بسیار جذاب را مطرح ساخته و بحثی بزرگ را گشوده است.

بسیارم خوشحالم که نقدهای نویسندگان بر همدیگر را شاهدیم. بدین شکل خوانندگان کتابها با مطالعه نقدهای آن کتاب میتوانند بهتر داوری کنند. ایکاش که نقدهای یک کتاب در همان کتاب چاپ میشد ...


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 12 تیر1386ساعت 2  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

* آبریزگان نام جشنی است باستانی که نیاکانمان در روز سیزدهم تیر ماه یعنی روز تیر از ماه تیر بر پا می داشتند و در این جشن، آب بر یکدیگر می پاشیدند

* از نظر نجومی تیرگان در مقابل دیگان قراردارد. بطوری که اگر در دیگان، خورشید در دورترین نقطه جنوبی از استوا قرار می گیرد و شب و تاریکی در بلندای زمان خود بر نور فرمانروا هستند، اما در تیرگان خورشید در دورترین نقطه شمالی از استوا قرار می گیرد و روز و نور در درازای طول زمانشان،  میدان دار و پادشاه هستند. در تیرگان روز به بلندترین قد و قامت خود رشد می کند و شب را هر چه بیشتر از هستی و بودن ِ خود دور می نماید

* در این روز مردم  و بویژه زرتشتیان، این پاسداران ِ سنن و اعیاد ِ پاک گذشته، پس از به جای آوردن مراسم ِ جشن ونیایش ِ اهورامزدا، افراد هر خانواده و فامیل در خانه فامیل ِ بزرگتر جمع می شوند. بچه ها به هم آب می پاشند و نامزدها برای هم هدیه می برند. بزرگان هم از داخل کوزه ای که نام های افراد از قبل در آن ریخته شده بود، بوسیله کودکی بیرون آورده می شود و در این هنگام شخص خوش صدایی از روی کتاب ِ حافظ و یا کتب دیگری فال می گیرد


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 10 تیر1386ساعت 1  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

 جنگ رستم و اسفندیار اثر استاد شمس خلخالی

هنگامی که خبر پخش سریالی با موضوع شاهنامه از صدا و سیما را شنیدم شگفت زده شدم. ولی به نظر می آمد که فیلم 300 کار خودش را کرده است. البته روشن بود که این سریال مدتها پیش ساخته شده است ولی اینکه چند سال پس از ساخته شدنش، ناگهان پس از ماجرای 300 پخش شد، ذهن ها را بدین سو کشاند که رسانه ملی میخواهد واکنشی از خود نشان دهد. در همان زمان عده بسیاری با اعلام ناخرسندی بیان میداشتند که دور از ذهن است که این کار خوب از آب در بیاید. چراکه نخستین تجربه است و اینکه بتواند سلیقه مدیران سیما را مجذوب خویش کند و ساخته موسسه آوینی باشد، باید پی برد که چه ماهیتی دارد!!!


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 9 تیر1386ساعت 4  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

 

* رهبران پوپولیست، در بستر بیسوادی فرهنگی و بی نوائی های سیاسی – اجتماعیِ جامعه رشد می کنند و با ترکیبی از شعار و هیجان و عصبیّت و عوام زدگی و عظمت طلبی، بصورت «پیشوا» ظاهر می شوند.

* در تمامت این دوران، نه فرزانگی سیاسی کسانی مانند محمد علی فروغی برای مصدّق، جلوه و جذبه ای داشت و نه فرهیختگیِ فرهنگی آنان در حمایت از اصلاحات اجتماعی رضاشاه.

* تظاهرات نهم اسفند 1331، نقطهء آغازی بود برای پایان حکومت دکتر مصدّق!


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 9 تیر1386ساعت 4  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

شهريور 1350، کنگره تحقیقات ایرانی، در کنار استاد دکتر ابراهیم پاشا، دکتر عباس توسلی، دکتر ساروخانی، ردیف پشت دکتر عبدالحسین نیک گوهر عکس از محمد اسلامی عکاس و خبرنگار روزنامه ی خراسان

مسعود لقمان_ از زندان کی آزاد شدید؟

مرتضي ثاقب فر_ در اواخر اردیبهشت 44 بود که همراه ارسلان پوریا و برزو شکیبی محاکمه و به سه ماه زندان _ حداکثر مجازات برای اقدام علیه امنیت کشور _ محکوم شدیم در نتیجه پس از چند روز آزادی خود را بازیافتیم.

 ولی اکنون هم دانشجوی اخراجی بودم و هم پنج سال محروم از حقوق اجتماعی. به توصیه یکی از دوستان جدید _ فریدون عمیدی _ با احسان نراقی رئیس وقت موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی ملاقات کردم تا شاید گرهی از کارم گشوده شود و به دانشگاه بازگردم. او شماره تلفنی به من داد ...


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 تیر1386ساعت 3  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

 احمد شاملو

شاملو، یکی از بزرگترين شاعران معاصر ايران است.

به ديدِ من بزرگترين كار شاملو در شعر فارسي اين بود كه در چارچوبي تازه، نگاه انسان را از آسمان به زمين فراخواند و طرحي نو در شعر پارسي درانداخت.

چندي پيش دوستي، بخشي از سخنراني احمد شاملو در امريكا را برايم فرستاد كه بسيار، بسيار از شنيدن آن لذت بردم و دريغم آمد كه اين لذت را با شما قسمت نكنم.

واي به زماني كه شاملو مي خواست نكته اي را به طنز بيان كند، آنگاه چنان واژگان را به ياري مي گرفت كه گويا بهتر از آن، ديگر نمي توان در آن باب، طنزي نوشت و سخني گفت.

بشنويد و ببينيد كه چگونه اين شاعر بزرگ همروزگارمان با طنزي جذاب، لزوم پاسداشت هويت فرهنگي و ملي را به ايرانيان گوشزد مي كند.

از اينجا بشنويد (3.5 مگابايت)

 

آگهی یک یادداشت مهم و دو برنامه ی فرهنگی:

دکتر جلیل دوستخواه

پيامي به هم ميهنانم و خواهشي از همگان (نوشته ای از دکتر جلیل دوستخواه)

بابک خرمدین در برنامه ی تلویزیون "تصویر ایران" مزدک کاسپین

پخش فیلم مستند "تیشتر" ساخته ی "حسن نقاشی" در خانه ی هنرمندان

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 تیر1386ساعت 3  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

پيامبر آريايي

ريشه هاي ايراني در كيش هاي جهاني

اميد عطايي

600 صفحه، وزيري

چاپ نخست، 1382، انتشارات عطایی

5900 تومان

 

حدود 20 سال پیش (گویا سال 64 بود) هنگامی که به توصیه ی دوستی تازه (علیرضا صدفی) به دیدار خانم پوران فرخ زاد رفته بودم، نزد ایشان با جوان 20-19 ساله ای به نام امید عطایی آشنا شدم که سخت تحت تاثیر شور ایران خواهی او قرار گرفتم و این شور خود مرا که بسیار خسته و درمانده بودم، به خصوص این که هیچ ناشری حاضر به چاپ كردن «شاهنامه فردوسی و فلسفه ی تاریخ ایران» نبود، گرما بخشيد و به آینده ای که این گونه جوانان خواهند ساخت امیدوار کرد. این جوان آن روزی و دانشور پژوهنده ی امروزی بالید و بالید و میوه ی سال ها مطالعه و كار او تاكنون برگزاری 500 جلسه شاهنامه خوانی و بحث درباره تاریخ و فرهنگ ایران باستان (به گفته خودش) و انتشار بیش از 20 مقاله در نشریات گوناگون و  پنج کتاب در عرصه های مختلف ایران شناسی کهن بوده است.

به هر حال آخرین کتاب امید عطایی «پیامبر آریایی» نام دارد با حجم عظیم 600 صفحه که در واقع دانشنامه یا دایرة المعارفی است که کوشیده کلیه ی اطلاعات مربوط به زرتشت را از تمام منابع موجود در زبان فارسی (که حدود 160 منبع است) در یک جا گرد بیاورد و به نتایجی برسد که به نوشته خودش "حتي استادان و محققان پر مایه را نیز غافلگیر می کند." (ص 24) این مجموعه از لحاظ این که خوانندگان (به ویژه انبوه جوانان بی اطلاع) را از رجوع به منابع پراکنده و بی شمار بی نیاز می کند، بسیار پر ارج و سودمند است و مایه ی همه گونه سپاس گزاری ایرانیان. اما هر گفته ی نو و غافلگیر کننده ای به صرف نو بودن و شگرف بودن نمی تواند درست باشد، به ویژه آنکه دریغ بود کوششی چنین سخت که سخنان استوار و درست فراوانی دارد، با جای به جای داعیه های بی پایه و عجیب و غریب خود باعث شود که خواننده،  گفته ها و ادعاهای درست را نیز جدی نگیرد و رنج های نویسنده بر باد رود.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 5 تیر1386ساعت 0  توسط استاد مرتضی ثاقب فر  | 

ريچارد رورتي

«ريچارد رورتي» نامدارترين فيلسوف امريكايي كه در زمره ي انديشمندان پراگماتيست (کنش گرا) قرار مي گیرد، درگذشت.*

آشنايي من با ريچارد رورتي برمي گردد به كتاب "اولويتِ دموكراسي بر فلسفه" كه خشايار ديهيمي آن را ترجمه كرده بود. در آن کتاب براي نخستين بار ديدم كه فيلسوفي با خروج از بحث هاي انتزاعي، به جست و جوي عينيت مي پردازد.

به ياد دارم در سال 1383 كه رورتي به همت رامين جهانبگلو به ايران آمده بود، در خانه ي هنرمندان گفت: «در سده ي هژدهم، در عصر روشنگري اروپايي، تفاوت هاي موجود بين نهادهاي سياسي و جنبش هاي برخوردار از آرا و عقايد سياسي، منعكس كننده تفاوت هاي موجود بين ديدگاه هاي فلسفي بود. ديدگاه هاي همنوا با سامانِ سياسي سابق، در مقايسه با مردمي كه خواهان تغييرات اجتماعي انقلابي بودند، كمتر به الحاد ماترياليستي گرايش داشتند. اما حال، ارزش هاي عصر روشنگري در سرتاسر غرب بديهي و مسلم فرض مي شوند و روشنگري ديگر مسئله روز نيست» و با بيان اين كه «فلسفه نردباني است كه غرب از آن بالا رفته، سپس كنارش گذاشته است» منظور خود را آشكارتر بيان كرد. پس از خارج شدن از سالن، نگاه هاي باشندگان برايم جالب بود و فهميدم از اين كه فيلسوف امريكايي به جاي بازي با كلمات، واضح و روشن ديدگاه هاي خود را بيان كرده،  آنها را متعجب نموده است. برخي هم براين باور بودند كه رورتي، ايرانيان را دستِ كم گرفته و بعضي از فيلسوف مآبان نيز ناراحت شدند كه چرا رورتي به فلسفه تاخت ولي آنان لختي با خود نيانديشديند كه آن جمله را كسي گفت كه خود از پله هاي آن نردبان بالا رفته است.

 

اين نوشته پس از درگذشت "ريچارد رورتي" براي روزنامه ي مردم سالاري نوشته شد كه شوربختانه با تاخير دوهفته اي، امروز در آن روزنامه چاپ شد.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 4 تیر1386ساعت 2  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

اين نوشته به فروهرِ صمدخان ممتاز السلطنه، وزير مختار ايران كه توانست با كوشش هاي پيگيرش در كنفرانس ژنوِ سال 1284 خورشيدي، در كنار صليب سرخ، نشان شيروخورشيد سرخ ايران را به تصويب برساند، پيشكش مي شود.

 

1. عجب بازي اي مي كند اين تاريخ!

درست، يكسد سالِ پيش بود كه ارباب كيخسرو شاهرخ، نماينده ي زرتشتي مجلس شوراي ملي، براي پشتيباني از درفش سه رنگِ شيروخورشيد نشان ايران، مجبور شد براي به دست آوردن راي نمايندگان مجلس و راضي كردن برخي از نمايندگان مذهبي، از هر كدام از نمادهاي روي درفش ملي ايران، تعبيري مذهبي نمايد.

سد سال گذشت و امروز، نماينده ي ديگر زرتشتيان در مجلس شورا اين بار نه ملي بلكه اسلامي _ دكتر كورش نيكنام _ باز از نشان شيروخورشيد سخن گفت و خواهان بازگشتِ مجسمه هاي شيروخورشيد بر سردرِ باغ ملي شد و حداد عادل _رئيس مجلس_ نيز آن را منوط به نظر مردم كرد!

2. شوربختانه چندي است، تعدادي از همكاران روزنامه نگار كه هيچ شناختي درباره ي پيشينه ي اين درفش ملي ندارند، با قلم فرسايي مي كوشند درون مايه كاملاً ملي اين پرچم را از آن بگيرند و رنگ و لعابي مذهبي به آن بزنند و با خندستاني كه به راه انداختند گروهي را نيز سوار بر اين موج كنند.

نشان شيروخورشيد يك نشان ملي است و بس!

به اين سند بنگريد* تا به همه ي حرف و حديث ها در اين زمينه پايان دهيم:  

 

"برگه ي ارزشمندي كه از سده ي چهارم پيش از زايش مسيح (2400 سال پيش) و در موزه ي آرميتاژ لنين گراد (سن پطرزبورگ) نگهداري مي شود.

اين برگه خشايارشا يا اردشير دوم را در حال نيايش و ستايش اناهيتا كه سوار بر شير است نشان مي دهد. به خورشيدي كه بر پشت اوست بنگريد."

با نگرش به اين كه خورشيد نماد ميترا و ميترائيسم، كيش بسيار كهن نياكانمان بوده است. پس از تازش تازيان به ايران، از يكسو چون پدران و مادران ما دلبستگي ديرينه به مهر و خورشيد داشتند و از سويي ديگر، نقشِ تنديس آدمي و آنهم ايزدي كه نماد كيشِ ديگري غير از اسلام بود، بر روي پرچم ناروا شناخته مي شد، به جاي تنديس ميترا نماد او را كه گرده ي خورشيد بود بر پشت شير سوار كردند و نشان شيروخورشيد از آن هنگام دوباره پديد آمد و بر روي پرچم ها رفت.

3. ايرانيان بايد گام به گام براي بازگشت شيروخورشيد اين نماد ملي سرزمينمان تلاش كنند.

نخست تنديس هاي شير و خورشيد مانند نمونه ي باغ ملي را سرجايِ خود برگردانند، در گام بعدي شيرو خورشيد سرخ، جاي هلال احمر عثماني را كه بودنِ آن توهيني بزرگ به هويت ايراني است، بگيرد و در گام سوم شيرو خورشيد بر درفش ملي ايران جاي گيرد.

براي تحقق اين سه گام بايد از همه ي نيرو و توانايي هاي خود بهره بريم.

                                                                                    مسعود لقمان

* بهترين كتابي كه تاكنون درباره ي پيشينه ي شيروخورشيد نوشته شده است، كتاب گرانسنگ دکتر ناصر انقطاع است كه اين سند نيز برگرفته از آن كتاب است.

تارنماهایی که به این نوشته پیوند دادند:

پایگاه پژوهشی آریابوم، ایران پرس نیوز، عصر نو، ملیون، کانون پژوهش های ایران شناختی، فروهر، ايران ليبرال و ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 تیر1386ساعت 4  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

اشـاره:

«دکتر محمد مصدّق: آسیب شناسی یک شکست»، بخشی از کتابی است که به همین نام بزودی منتشر خواهد شد. این مقاله - در واقع- بخشی از تأمّلات نویسنده در آسیب شناسی سیاسی - فرهنگی ما از انقلاب مشروطیّت تا انقلاب اسلامی 57 می باشد.

به نظر نویسنده، دکتر محمد مصدّق، پُل انتقال یا ارتباط تجربیّات تاریخی ملّت ما از انقلاب مشروطیت به انقلاب اسلامی است، هم از این روست که پرداختن به عقاید و عملکردهای سیاسی دکتر مصدّق می تواند به ما - برای درک علل و عواملِ تاریخی شکست ما  در استقرار آزادی و جامعه ی مدنی - کمک و یاری نماید.

مفهوم «آسیب شناسی» - اساساً - ناظر بر ضعف ها و نارسائی ها و اشتباهات است، از این رو، نویسنده ضمن احترام عمیق به شخصیّت های ممتاز تاریخ معاصر ایران، در تحلیل خود، از مدح و ثناهای رایج سیاسی پرهیز کرده است.

هندرسون  

* شاه، خطاب به هندرسون (سفیر وقت آمریکا در ایران): «من هرقدر که بخواهم قوی و قاطع باشم، نمی توانم برخلاف قانون اساسی و بر ضد جریان نیرومند احساسات ملّی، حرکت کنم».

* گزارش هندرسون: «شاه مایل نیست اقدامی برخلاف قانون اساسی انجام دهد. شاه در یک کودتا شرکت نمی کند».

* شاه: «حلّ مسئلة نفت با  خودِ دکتر مصدّق آسان تر خواهد بود تا با جانشین او. چنین راه حلّی – حتّی اگر به ادامهء حکومت مصدّق منجر شود – باز، ارزشِ  آنرا دارد  که حداکثرِ تلاش در این راه بکار رود». 


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 2 تیر1386ساعت 2  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  |