تبليغاتX
روزنـــامــک

روزنـــامــک

جُستارهایی در پیرامون تاریخ، فرهنگ، ادبیات و اندیشه

                                                  تیرداد بنکدار

* ملت پدیده ای تاریخی و جامعه شناختی، و ترکیبی است از گروههای نژادی، خویشاوندی، زبانی و عوامل عینی گوناگون که پس از فروپاشی جوامع برده داری و فئودالی در دوره عصر جدید (۱۴۹۲-۱۷۸۹م) و به ویژه پس از قرارداد وستفالیا (1648) پدیدار شده است. این اجماع و توافق عمومی هم وجود دارد که ملت جماعتی وابسته به سرزمین و جدا از گروه نژادی قبیله ای و دینی مردمان است.

* "ملت گرایی" پیامد مرحله ای نوین از رشد تاریخی گروههای قومی است که در پی پیدایش "اراده همزیستی " – خواه به صورت جبری و خواه اختیاری- پدید می آید و در پی آن همانگونه که پیشتر نیز گفته شد پیش از شکل گیری این "اراده همزیستی" می بایست که تا میزانی جامعه بهره مند از " آگاهی ملی" باشد. یعنی از موجودیت خود به عنوان یک "ملت" آگاه باشد.

* روسها با فرهنگی" دیگرگونه" از تمامی آنچه در ذهن ایرانی جای داشت اقدام به جداسازی قسمتی از سرزمین ایران نمودند و با ایجاد اخلالی به نسبت بلند مدت در رفت و آمد ایرانیان ناخواسته اقدام به تقویت "اراده همزیستی" ایرانیان نمودند. در این میان "مدرن" بودن نسبی روسهای درگیر با ایران که سبب تفوق نظامی اشان بر ایرانیان گردید بی تردید بیشترین اثر را بر ذهن ایرانی بر جای نهاد و او را به سوی کنکاشی از موقعیت زمانی اش سوق داد.

* بسیاری از روشنفکران مشروطه خواه پی بردند که برای پیشبرد امر استقرار "دولت ملی" (nation state)در ایران نیازمند رویکرد دیگری هستند و از همین روی بود که اینبار دولت ملی مدرن ایرانی در لوای یک "دولت مطلقه" و  توسط "رضاخان پهلوی" پدید آمد و اینبار توانست که با شکل دهی بوروکراسی لازم برای ایجاد دولت متمرکز به پیدایش و تداوم یک "دولت ملی مدرن " در ایران تحقق ببخشد.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 30 مهر1386ساعت 12  توسط تيرداد بنكدار  | 

 

 

سرانجام پس از حدود ۲۵۰۰ سال، يك ايرانى با دانشى جامع به معناى دقيق امروزيِ آن و همتى مردانه پيدا شد كه نه تنها به نقد كتاب «تواريخ» هرودوت كه مدت ۲۵ قرن يگانه منبع موثق و گرامى غربيان- و سپس نيز متأسفانه ايرانيان - در بررسى و شناخت روابط ايران و يونان در دوره هخامنشيان محسوب مى شد و مى شود، بلكه به سنجش و ارزيابى تقريباً همه نوشته هاى اروپائيان و آمريكائيان در اين زمينه - آن هم به زبان و روش اروپائيان - بپردازد.

اميرمهدى بديع كه در سال ۱۳۱۲ در سن ۱۸ سالگى براى ادامه تحصيل به اروپا رفت و تا پايان عمر در آن جا ماندگار شد، دانشمند و فلسفه دان بزرگى بود كه پس از تحصيل در رشته هاى رياضى، فيزيك، رياضيات عالى، مهندسى، فلسفه و ادبيات، با تاليف كتاب هايى به زبان فرانسه مانند «انديشه روش در علوم» (سوئيس، ۱۹۵۳) در ۷ جلد و «توهّم گسترش پذيرى بى پايان حقيقت» (سوئيس، ۶۰ -۱۹۵۷) در ۲ جلد و نيز «هگل و مبادى انديشه معاصر» (كه دو كتاب اخير با ترجمه زنده ياد «احمد آرام» به فارسى زبانان شناسانده شده اند.) پايه هاى پذيرش خود را به عنوان دانشمندى صاحب نظر در غرب استوار كرد و مورد ستايش قرار گرفت.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 27 مهر1386ساعت 22  توسط استاد مرتضی ثاقب فر  | 

نکوداشتِ زنده یاد فریدون مشیری

با سخنرانی: دکتر علیقلی محمودی بختیاری و دکتر حسین وحیدی
آدینه 27 مهرماه، 4:30 پسین
نشانی:دبیرستان فیروز بهرام،خیابان جمهوری،پس از حافظ، خیابان میرزا کوچک خان

برگزار کنندگان: بنیاد جمشید و تارنمای چالدران

 

+ نوشته شده در  جمعه 27 مهر1386ساعت 2  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

 

   در روز آدینه 13 مهرماه 1386 شاهد جستاری از تیرداد بنکدار، پژوهشگر و نویسنده خوش فکر و نکته سنج تارنگار روزنامک بودیم زیر نام "ناسیونالیسم پیشرو و ناسیونالیسم افیونی" نویسنده در این مقاله پس از بررسی تاریخچه ناسیونالیسم، و بر شمردن تفاوت آن با اندیشه هایی نزدیک بدان، كوشش ميكند به نوعي مرزبندی صفر و يك از ناسيوناليسم برسد كه در آن به گمان او يك سو خوب مطلق ( ناسیونالیست های پیشرو ) و در ديگر سو بد مطلق (ناسیونالیست های افیونی) قرار دارند. او در اين مرزبندي تا جايي پيش ميرود كه جناح مخالف را همپا و هم رديف ماركسيستها مي انگارد. (در ادبیات ملی گرایان، مارکسیسم و کمونیسم و چپگرایی کارکرد دشنام را دارد. همچنانکه در ادبیات چپ، واژگان راست و ناسیونالیست چنین هستند.)

   نخستین مشکل آنجاست که پافشاري ايشان بر آنكه "ناسيوناليسم خاستگاهي مدرن دارد" نه دردي از ايشان دوا ميكند و نه از مخالفانشان. چرا كه در گيري اين دو گروه بر سر مفاهيمي چون "مدرن بودن" و "نگاه به آینده داشتن" و "دموکرات بودن" بوده و دل نگراني هردو پرداختن و تبليغ مناسب ناسيوناليسم ميباشد.  اين انديشه چه پس از انقلاب کبیر فرانسه (سده 18) ساخته شده باشد و چه توسط ماکیاولی (در سده 16)، و یا در دوران پیشامدرن نیز وجود داشته باشد، تفاوتی نمیکند.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 مهر1386ساعت 9  توسط تيرداد بنكدار  | 

 

چکیده­ی گفتار

نخست - رژیم حقوقی دریای مازندران (کاسپیان)، برپایه‌ی قراردادهای 1921 و 1940 میان ایران و اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی استوار است.

دوم - برپایه‌ی قراردادهای مزبور، دو طرف دارای حاکمیت و مالکیت متساوی (50-50) بر این دریا هستند.

سوم - از آن‌جا که هیچ‌گونه تحدید حدود میان ایران و اتحاد شوروی در دریای مازندران به عمل نیامده است، مالکیت و حاکمیت متساوی دو طرف، به صورت مشاع می‌باشد.

چهارم - برپایه‌ی اصول شناخته شده ملی و بین‌المللی، مالکیت و حاکمیت بر یک پهنه (اعم از آبی یا خاکی)، در حکم مالکیت و حاکمیت بر فضای بالا و ژرفای آن پهنه می‌باشد، مگر آن که استثنا یا محدودیت‌هایی اعلام شده باشد. در دو قرارداد مزبور، جز در مورد آب­های ساحلی دو طرف (بند 4 ماده 12 قرارداد 1940)، استثنا و یا محدودیت دیگری به چشم نمی­خورد. از این‌رو، مالکیت و حاکمیت ملت و دولت ایران بر نیمی از دریای مازندران، شامل فضای بالا و بستر و زیر بستر این دریا نیز می‌باشد.

پنجم - در سال 1370 (1991 میلادی)، اتحاد شوروی فروپاشید. در این فرآیند، 15 واحد سیاسی بر پهنه‌ی اتحاد مزبور سربرآوردند که چهار واحد آن (فدراسیون روسیه و جمهوری‌های قزاقستان، ترکمنستان و آذربایجان «اران») در کنار دریای مازندران قرار دارند.

ششم - همه‌ی واحدهای ایجاد شده برپهنه‌ی اتحاد شوروی، از جمله جمهوری‌های فدراسیون روسیه، قزاقستان، ترکمنستان و آذربایجان (اران)، برپایه­ی توافق‌های «منیسک» و «آلما آتی»، اعلام کردند که به عنوان میراث‌خواران اتحاد شوروی، همه‌ی معاهدات و تعهدات اتحاد مزبور را به رسمیت شناخته و محترم می‌دارند.

هفتم - بدین‌سان میراث‌خواران اتحاد شوروی، پیش از هر گفت‌وگو با ایران می‌بایست نخست بر سر تقسیم ماتـَرَک اتحاد شوروی که عبارت است از 50 در 100 دریای مازندران به چانه زنی، گفت‌وگو و تفاهم یا نزاع و ستیز میان خود برخیزند.

هشتم - توافق چهار واحد سیاسی فدراسیون روسیه، قزاقستان، ترکمنستان، آذربایجان (اران) بر سر مرده ریگ اتحاد شوروی در دریای مازندران که نیمی از آن را دربرمی­گیرد، راه را برای گفت‌وگو بر سر تعیین رژیم نوین حقوقی دریای مازندران، با دولت ایران می‌گشاید.

نهم - تجزیه‌ی احتمالی هر یک از واحدهای سیاسی مزبور (اران، فدراسیون روسیه، قزاقستان و ترکمنستان) و سر بر آوردن واحدهای سیاسی نوین در کرانه‌ی دریای مازندران، اثری بر حق‌السهم ایران در این دریا ندارد. واحدهای حاصل از تجزیه، تنهابخشی از دارایی‌ها و بدهی‌های واحد اصلی را به ارث می‌برند.

بدین‌سان، حقوق تاریخی و قانونی ملت ایران برپایه‌ی قراردادهای موجود میان ایران و اتحاد شوروی، روشن و مسجل و مسلم است.

هیچ‌کس و هیچ مقام نمی‌تواند و اجازه ندارد که از سوی ملت ایران قراردادی را امضا کند که کوچک‌ترین خدشه بر منافع و مصالح ملت ایران در دریای مازندران وارد کند.

از آن‌جا که تحدید حدود میان ایران و اتحاد شوروی در دریای مازندران به عمل نیامده است، پذیرش سهم کم‌تر از 50 در 100، در حکم تجزیه‌ی ایران است.

 


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 مهر1386ساعت 11  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

بر سمرقند اگر بگذری ای بادِ سحر! ( بخش ۲)

دکتر علی میرفطروس

*  در این شعر، حسرت و حیرانی، سرگشتگی و شکایت، رنج و شکنج، پریشانی ها و ویرانی های حملات هستی سوز بخوبی احساس می شود، بعد از گذشت 800 سال، گوئی که انوری، اینک از زبان و زمانۀ ما سخن می گوید.

*  نکتۀ مهم، تکرار کلمۀ «ایران» در شعر انوری است. این امر نشان می دهد که برخلاف تصورّات رایج، مردم ما - از دیرباز - بسیاری از عناصر تشکیل دهندۀ ملّت را می شناخته اند.

« ... خبرت هست کز اين زيرو زَبر شوم  ُغزان

نيست يـکی پی ز خراسان که نشد زيـر و زَبَر

خبرت هست کـه از هر چـه در او چيـزی بود

در همـه ايـران، امـروز نمـانده اسـت  اثـر؟

بـر بـزرگان زمــانه  شـده خُـردان،  سـالار

بـر کريمـان جهان گـشته لئيمان، مهتر ...»

 


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 22 مهر1386ساعت 15  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

 

اثر ایمان مالکی

 

پیشکش به مجید روشنگر و تورج پارسی

1

مانند خیلی بوشهری ها و بسیاری دیگر از هموطنان از سراسر ایران به خوزستان کوچ کرده بودیم. کوچ کردیم تا "نجاتی" را بشناسیم و دل خون شده ی "دی فاطمه" را که "حصیر نرمه" می فروخت ـ یک روز که نرم نرمک باران می آمد و حصیر نرمه های او را از توی دالان دزدیدند تا هنوز هم که هنوز است صدای ضجه های او در گوشم باشد ـ و"حسین دلواری" را که در حسینیه ی بوشهری ها نوحه می خواند و ...
دریغ که دیگر نیستند. همه رفته اند و تنها یادها مانده اند و باری که به تنهایی باید کشید.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 20 مهر1386ساعت 18  توسط   | 

 

 

عکس ها از نیلوفر، مسعود، پیام، سیاوش، کیانوش، آرش و آیدا

 

 شاید خوانندگانی که از اینترنت با سرعت پائین بهره می برند، توانایی دیدن این آلبوم عکس را نداشته باشند.

 

یزد، شهر بادگیرها، دوچرخه ها و شیرینی های بی نظیر است که این شهر بیش از هر چیزی مرا یادِ خانه ی پدری می اندازد. ...

 


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 مهر1386ساعت 12  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

 

دکتر احمد پناهنده 

 روز مهر و ماه و مهر و جشن ِ فرخ مهرگان

مهر افزا ای نگار ِ مهر چهر ِ مهربان

مهربانی کن به جشن ِ مهرگان و روز مهر

مهربانی به، به روز ِ مهر و جشن ِ مهرگان

 

در مهریشت ِ اوستا چنین می خوانیم:

" می­ستاییم مهر ِدارنده­ی دشت­های پهناور را،
او که به همه­ی سرزمین­های ایرانی،
خانمانی پُر از آشتی، پُر از آرامی و پُر از شادی می­بخشد "


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مهر1386ساعت 11  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

ناسیونالیسم یا ملت گرایی از نگرش ها و دستاوردهای انسان مدرن است که به عنوان یک رهیافت سیاسی، نخستین بار در قرن 16میلادی در اندیشه های “نیکولو ماکیاولی” اندیشمند و سیاستمدار ایتالیایی ارائه گردید و سپس در قرن 17 میلادی و درپی انعقاد معاهده صلح وستفالی در اروپا- که نقطه آغاز تشکیل دولت های ملی در جهان بود- ورود تدریجی از جنبه نظر به عرصه عمل را تجربه کرد. 

تفاوت میهن دوستی ماکیاولی با آنچه پیش از وی به  عنوان رویکردهای میهن دوستی در پاره ای از نقاط گیتی وجود داشت را باید ورود مفهوم “ملت” در کنار مفهوم ”سرزمین” دانست. به این ترتیب ناسیونالیسم فرد را از تعلق به مفهوم نوینی به نام “ملت” آگاه کرده و حس وفاداری وی را به این واحد اجتماعی برمی انگیزاند. از آنجایی هم که لازمه وجود هر” ملت” داشتن “سرزمین” معین است، طبعاً آگاهی به تعلق ملی با آگاهی به تعلق سرزمینی در موازات هم قرار می گیرند. برای ملت نامیدن یک گروه انسانی به لحاظ حقوقی وجود دولت ملی و سرزمین مشخص ضروریست. اما علاوه بر این تاکنون اندیشمندان و صاحب نظران مولفه های گوناگون دیگری  را هم برای پیدایش یک ملت مانند تاریخ و فرهنگ یکسان یا تبار و زبان مشترک را برشمرده اند که گفتار مفصل و مستقل دیگری را می خواهد. ولی آنچه در تمام تعاریف متفاوت و گاه متضاد ملت یکسان است لزوم پدیدار شدن “آگاهی ملی” در میان افراد “ملت” یعنی باور به پیوستگی به یک ملت واحد است.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 13 مهر1386ساعت 1  توسط تيرداد بنكدار  | 

 

فـريدون و کاوه
يــلانِ دليــر
به‌ يـاری مـردم
خـروشان چو شيـر
کشيدند از تختِ ظلمش به زيـر
...
به البــرز، ضحـاک در بنــد شد
سـراسـر جهـان شاد و خرسند شد
چنين روز  مانـد از يــلان يادگار
ز خاطر تو اين روز  پنهـان مـدار

 

مردمان سرزمين های پُشته ايران، جشن های فراوانی را بنياد نهاده اند که نمايانگر و يادآور ديد و باور آنان به يادبودهای ملی- ‌ميهنی، استوره‌ای، حماسی، تاريخی، آيينی و يا طبيعی (پرهامی) و همانند آن ها می باشند.

بازتاب های آن جشن‌های فراوان و روان‌افزايی بودند که مادران و پدران ما را، انسان‌هايی سرخوش، خرسند، شادمان، نيک‌انديش، سرزنده، پيروز و سربلند می‌ساختند!

شمار جشن‌های ايرانی را بيش از ۷۳ جشن در سال برآورد کرده‌اند. اين خود می رساند که مردمان پُشته ‌ايران در هـر روزشان جشن داشته‌اند، يا روز پيشش به جشن نشسته و يا چشم به راه برگزاریِ جشن روز آينده‌شان بوده‌اند! از ميان اين جشن ها  می‌توان از جشن های ماهانه نام برد. جشن هايی که با هم زمان شدن نام روز با نام ماه برگزار می‌شوند و اگر چه شماری از اين جشن ها می‌رفتند که به بوته‌ی فراموشی سپرده شوند، که با کوشش ايرانيان فرهنگ‌ دوست از فراموش شدن رهايی بخشيدند، جانی تازه يافته و دوباره برگزار می شوند.

 يکی از اين جشن ها که اگر چه از بزرگترين جشن های کهن بوممان بود، ساليان درازی از درخششِ درخورش به دور مانده بود، مهـرگان، جشن مهـر است. اين جشن جايگاهی چون نوروز دارد. از ميان انگيزه های چندی که برای برگزاری اين جشن بر شمرده اند. بسياری از سرايندگان، نويسندگان و انديشمندان، پيروز شدن مردم ايران، به سرکردگی فريدون کيانی و با خروش کاوه آهنگـر بر ضحاک ماردوش  و ستمگـر را انگيـزه ی برگـزاری اين جشن بـر شمرده اند. 


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 10 مهر1386ساعت 10  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

 

زنده یاد احمد کسروی

 Ahmad Kasravi
1946- 1890

 

هشتم مهرماه امسال برابر با یک سد و هفدهمین، سالروزِ زایشِ زنده یاد "احمد کسروی" است.

در باور من، کسروی نمونه ی بارز یک روشنگر است، چراکه هیچ گاه هراسِ مبارزه با آنچه که تیرگی می پنداشت، به دل راه نداد و در فرجام نیز با دشنه ی همان سیاهی ها، هستی اش را بر سر آرمانش نهاد.

در باور من، برای روشنفکرِ راستین در این سرزمینی که مزد گورکن از آزادیِ آدمی افزون تر است، دو ره بیش نیست. نخستین، راهِ کسروی وارانه است که تا پای جان و یک نفس باید با پلیدی ها و پلشتی ها بجنگی و جان بر سرِ مبارزه نهی. دو دیگر هدایت وار زیستن است که زخم های زندگی روحت را همچون خوره، آهسته و در انزوا بخورد و بتراشد و هست تو را نیست سازد.

در باور من، شوربختانه، جز این دو راه، برای روشنفکر راستین در این سرزمین سترون راهِ دیگری نیست.

امروز برآنم که به یاد این پاکمرد آذربایجانی، دو جُستار، یکی از "دکتر فرزین وحدت" با نام "بن بست تجدد در اندیشه ی کسروی" و دیگری گفت و گو با "دکتر حسن منصور" با عنوان "کسروی و تاریخ نگاری انتقادی" در روزنامک بی آورم تا یادی از این زنده یاد در  یک سد و هفدهمین سالروزِ زایشش کرده باشیم.

فرزین وحدت، دارای فوق دکترا در مطالعات خاورمیانه از دانشگاه هاروارد است و اکنون نیز استاد مطالعات خاورمیانه در همین دانشگاه است. پژوهش های وحدت درباره ی تاریخ تکاپوهای اندیشه ی ایرانیان در طی 150 سال گذشته است. مقوله‌اي كه در سال هاي اخير به مثابه نوعي رویکرد به روانكاوي ذهنيت ايراني بسيار گسترش يافته است. حسن منصور نیز اقتصاددان و استاد دانشگاه در بریتانیا است که پژوهش های ارزنده ای درباره ی کسروی که همشهری او نیز هست، داشته است.

 


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 8 مهر1386ساعت 9  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

 

چشمه ي بلقيس در چرام

 

           براي علي صالحي و چشم به راه بانويش

 خورشيد دخت،

بلنداي رويايم،

به هزار نغمه و كرشمه برفتي

به ساز و ناز بيا.

شاداب

آبروي سبز زمانه

به ضرب آهنگ نفس شهنا

ترانه هاي هميشه آبي هزاره هاي عشق را،

...


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 7 مهر1386ساعت 13  توسط   | 

بر سمرقند اگر بگذری ای بادِ سحر! ( بخش ١)

 اثر سالوادور دالی

* تاریخ ایران بعد از اسلام تا پایان عصر قاجارها، تاریخ هجوم های پی در پی ایل ها و استیلای قبایل چادرنشین بر ایران است.

* اینکه ما، در اشعار خیام، حافظ و شاعران دیگر به نظریه های گوناگونی دربارهء دین و فلسفهء هستی برخورد می کنیم، ناشی از شرایط گوناگون اجتماعی آنان است. بهمین جهت، در بررسی آثار شاعران و متفکران این دوران، «دوره بندیِ» آثار و عقاید آنان ضروری است.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 مهر1386ساعت 2  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

خلیل ملکی

و این استادِ زنده‌یادِ ما ...

(جُستاری از استاد داریوش آشوری)

دکتر داریوش آشوری

نام‌اش خلیلِ ملکی بود. از آن چهره‌هایِ استثناییِ همه‌ی زمان‌ها. مردی که در پرتو تجربه‌های شگفتِ روزگارمان سیمایِ تاریخی اش، نزدیک به چهل سال پس از مرگ‌اش، ماندگارتراز بسیاری از اهلِ سیاست و درخشان‌تر از همه‌يِ نويسندگانِ سياسيِ دوران‌اش خود را نشان می‌دهد. مایه‌ی آن استواری و روشن‌بینی و بی‌باکی و پای‌بندی‌اش به اصولِ اخلاقِ روشنفکرانه و زهدِ روشنفکرانه‌اش بود. مردی که آماجِ زهرآگین‌ترین تیرهای تهمت و بدخیمی‌ها و کین‌توزی‌ها بود، از آزمایشِ روزگار سربلندتر از همه‌ی دشمنان و بدخواهان‌اش بیرون آمد.
این مقاله را بیست سال پیش برای یادنامه‌ای که دو تن از دوستانِ من و یارانِ او، دکتر امیرِ پیشداد و همایونِ کاتوزیان، پرداختند، نوشته ام. اینک باردیگر برای تازه کردنِ یاد و بزرگداشتِ او و شناساندنِ‌اش به جوانانی که خاطره‌ای از او ندارند، با اندکي ويرايش، در اینترنت منتشر می‌کنم.

از "اینجا" دریافت کنید

 

خلیل ملکی، مردی با باور سوسیالیسم انسانی و مدارای اخلاقی

 (جُستاری از استاد صدرالدین الهی)

 دکتر صدرالدین الهی

از "اینجا" دریافت کنید

 

این دو جُستار با پروانه ی استادان آشوری و الهی در روزنامک منتشر شده است و نشر آن بدون پروانه روا نیست.

 

در این باره در روزنامک:

خليل ملكي انديشمند تنها (1) جستاری از دکتر علی میرفطروس

خليل ملكي انديشمند تنها (2) جستاری از دکتر علی میرفطروس

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 مهر1386ساعت 14  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

دکتر تورج پارسی

* آنچه  باستانى پاريزى  درباره ى سد سيوند و آرامگاه كوروش بزرگ نوشته اند حرف يك مورخ، بنا به تعريفى كه بيهقى از تاريخ و مسئوليت تاريخ نويس مى كند، نيست.

 

  من ديده ام بسيار مردانى

كه خود ميزان شان آدمى بودند

و از كبرياى روح بر  ميزان شان آدمى بسيار افزودند.

                                          سايه 


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 2 مهر1386ساعت 13  توسط   | 

خبر از کجا به دست می آید؟

هر کسی که برای یک سازمان خبری کار می کند، از منشی گرفته تا رئیس کل، باید ایده های خبری خود را در اختیار رسانه اش بگذارد. اولین منبع گردآوری خبر، تمام کارمندان سازمان، هستند. 

اما در اين ميان، خبرنگاران مسئولیت ویژه ای دارند.

روزنامه نگاری که صبر کند تا خبر به سراغ او بیاید، در کار خود کمتر موفق خواهد بود.

گردآوری خبر عمدتا یک روند فعال است: روندی برای شکار بهترین خبرها و تاييد صحت آنها.

کسانی که برای کسب خبر، عزم قوی و اشتهای زیاد دارند، بهترین خبرنگاران می شوند. 


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 1 مهر1386ساعت 4  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  |