تبليغاتX
::... روزنـــامــک ...::

::... روزنـــامــک ...::

جُستارهایی پیرامون تاریخ، فرهنگ، ادبیات و اندیشه

نوشتاری که پیش رویتان قرار دارد کوششی است در راه شناخت آرا و عقاید مانی، فردی که در فرهنگ ایران مشهور است به پیامبر نقاش، تلاش ما در این جستار بیشتر معطوف خواهد بود به بازشکافی جهان بینی و آرمانهای درون فکری او، نهایت تلاش پژوهشگر بر آن بوده تا با حفظ خط مشی بی طرفی، بدور از راویگری، دو بعد استوره ای شخصیت باستانی مانی و بعد ایدئولوژیک و حقیقی وی را با تکیه بر آنچه میتوان بعنوان مستندات تاریخی پذیرفت، مورد تجزیه و تحلیل قرار دهد، امید آن میرود که آنچه آرمان پژوهنده بوده حاصل گردد...

حجاری مانی در تنگه چوگان در حالی که زیر پای بهرام افتاده است.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 29 آبان1386ساعت 15  توسط مسعود لقمان  | 

"گزارش های رسیده حاکی از آن است که ..."

یک روز صبح، يکی از کارکنان بخش شنود بی بی سی در جنوب انگلستان (که شبکه های راديو تلويزيونی سراسر جهان را کنترل می کند) در حين گوش دادن به یک رادیوی فارسی زبان که برای ایران برنامه پخش می کند، یک باره از جای می جهد. این رادیو ادعا می کند که اسامه بن لادن که غربی ها در به در دنبالش می گردند، دستگیر شده است. این روزنامه نگار فورا به تحريريه اصلی بی بی سی در غرب لندن اطلاع می دهد. شبکه داخلی خبر بی بی سی فورا خبر کوتاهی منتشر می کند که در آن نام منبع خبر را ذکر کرده و تاکید می کند که این خبر هنوز تائید نشده است.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 27 آبان1386ساعت 1  توسط مسعود لقمان  | 

کارنامه و مَنِش و کنِش ِ استاد ابراهیم پورداود

بُنيادگذار ِ دانش ِ اوستاشناسی در ايران

دکتر جلیل دوستخواه

استاد ابراهیم پورداود

ابراهیم پورداود (رشت، 15 اسفند 1264– تهران، 27 آبان 1347)، پس از گذراندن دوره­های آموزشی­ی نخستین در زادگاهش، به یک مدرسه­ی سنّتی در حوزه­ی دینی رفت تا درس دین و فقه بیاموزد. امّا دیری در این حال و هوا نماند و آن سودا را از سر بیرون کرد و سپس برای پیگیری­ی آموزش، رهسپار بیروت شد که در آن زمان به سبب ِ بودن ِ آموزشگاههای اروپایی در آن جا، دروازه­ی جهان ِ باختر به شمار می­آمد و برخی از خانواده­های توانا و پویا و پیشرو و آینده­نگر میهنمان، فرزندانشان را بدان­جا می­فرستادند. ولی در آن­جا نیز دیری نپایید و سرشت ِ بلند پرواز و جُستارگرش، پیش از جنگ جهانی­ی یکم، او را به اروپا کشانید.

پورداود، نخست در فرانسه دانشجوی رشته­ی حقوق شد؛ امّا در سفری که به آلمان کرد، به سبب ِشرایط ِ زمان ِ جنگ، نتوانست از آن کشور بیرون رود و ناگزیر از درنگی درازمدّت در آن جا شد. او که از اوان ِ نوجوانی دلی پُر از مهر و سری سرشار از سودا و شور ِ ایران­دوستی داشت و تا بدان هنگام، نتوانسته بود رهرو ِ آگاه و پی­گیر این راه شود، محیط آلمان را که با کارهای والای ِ دانشمندان ایران­شناس در دانشگاهها و پژوهشگاههایش پایگاه بزرگ ِ ایران­شناسی در جهان ِ آن روز بود، به درستی مناسب ِ آرمان بلند خویش شناخت. او فرصت ِ اقامت ِ ناگزیر در آن سرزمین را غنیمت شمرد و همه­ی توش و توان و همّت ِ خویش را بدین کار گماشت و آموزش و پژوهش در گاهان ِ زرتشت و بخشهای ِ پنجگانه­ی اوستای ِ پسین را به منزله­ی کهن­ترین سرودها و متنهای برجامانده از ایرانیان باستان، هدف اصلی و دستور کار خویش قرارداد. از آن پس، سالهای دراز با برخورداری از دانش و دستاوردهای ارزشمند پژوهندگان نامدار آن کشور به کار پرداخت و سپس برای نخستین­بار، آموخته­ها و پژوهیده­های خود را به زبان مادری­اش برگردانید. او در دهه­های پس از آن و تا هنگام ِ خاموشی­اش، دفترهای گزارش و یادداشت­های گاهان و اوستای نو را نخست در هندوستان و بعد در ایران نشر داد و پس از سده­ها، جای خالی­ی بزرگی را در زبان فارسی پر کرد. ...

برای خواندن ادامه ی نوشتن دکتر جلیل دوستخواه به همراه فیلم مستندی در این باره روی ادامه ی نوشته کلیک کنید.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 25 آبان1386ساعت 14  توسط مسعود لقمان  | 

تئودور آدورنو

ترجمه‌ی مسعود لقمان

 

آدورنو، هورکهایمر، بنیامین و ویل

مکتب فرانکفورت، نامِ موسسه ای برای پژوهش های اجتماعی است که در سال 1923 در فرانکفورت آلمان پایه گذاری شد. هورکهایمر، آدورنو، لونتال، مارکوزه، بنیامین و هابرماس از اعضای برجسته این مکتب به شمار می آیند. با قدرت گرفتن نازی ها، بیشتر اعضای این مکتب به امریکا مهاجرت کردند. پیروان مکتب فرانکفورت اندیشه ی انتقادی خود را از آرای مارکس استخراج کردند و به شدت به نقد رسانه های توده وار در جامعه ی انبوه پرداختند و آنها را صنایع فرهنگی خواندند. آنها رسانه های دنیای سرمایه داری را ابزارهای تخدیر، مسخ و همچنین ابزارهای مقابله با مقاومت روشنفکری می دانستند.

آدورنو، یکی از اعضایِ مکتب فرانکفورت در آلمانِ میانِ دو جنگ جهانی بود. او پیرو عقاید نئورمارکسیست هایی بود که باور داشتند؛ هنر مدرن، رسانه ها و ... به وسیله ی نخبگان حاکم کنترل می شود و به خاطرِ صنعت فرهنگِ فراگیر موجود، هر نوع دیدگاهی که در هنر بیان می شود، مورد پذیرشِ همگانی قرار می گیرد. 


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 آبان1386ساعت 12  توسط مسعود لقمان  | 

 

ناصر خسرو قباديانی

صدای طغيان، تنهائی و تبعيد

(بخش دوم )

(فصل دوم از کتاب «تاریخ در ادبیات») *

 

 * تبعید، تنهـا یـک مفهوم جغرافیـائی نیست، بلکـه بیشتر - و مهم تر – یـک مفهوم درونی، عاطفی و فرهنگی است. تبعید: حسرتِ «خواستن»هـائـی ست که در حیرتِ «نتوانستن»ها پَر پَر می شوند و می سوزند ... و تبعیدی کسی ست که تنها از پشتِ شیشـه های اشک، میهن و محبوب خویـش را بخاطر می آورد.

* ناصرخسرو در سراسر اشعارش، کینۀ سوزانی نسبت به فقهای زمـانش ابراز می کـند. بـه جرأت می توان گفت کـه در سراسر قـرن پنجـم/یـازدهـم هیچ شاعری همانند ناصرخسرو علیه مظالم اجتمـاعی و سالـوس و ریــای فقهـای حاکم پیکار نکرده است.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 21 آبان1386ساعت 11  توسط مسعود لقمان  | 

سرچشمه ی فهمیدن ما واقعیت کنونی ماست

مسعود لقمان

عکس: سیاوش پرتویی

کمتر خواننده ی حرفه ایِ کتاب های جامعه شناسی و تاریخ و فرهنگ ایران را می توان یافت که نام «مرتضی ثاقب فر» را نشنیده باشد.

مرتضی ثاقب فر در 9 امرداد 1321 در تهران بدنیا آمد. او دارای دانشنامه ی کارشناسی ارشدِ جامعه شناسی از سوربون فرانسه است. از ایشان تاکنون بیش از 90 جلد کتاب، تالیف و ترجمه شده است که اکثر آنها جزو کتاب های مرجع در حوزه ی جامعه شناسی و تاریخ و فرهنگ ایران محسوب می شوند.

گفت و گوی ما با استاد ثاقب فر در سه بخش با موضوع های 1. سرشت تاریخ نویسی 2.جامعه و دین یونانی 3.جامعه و دین ایرانی انجام شده است که بخش نخست این گفت و گو که در حقیقت مقدمه ای است برای ورود به بحث اصلی از نظر شما می گذرد.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 19 آبان1386ساعت 11  توسط مسعود لقمان  | 

 

 

  • خاصیت زبان فارسی طوری است که مثلاً بعلت عدم وجود افعال و ضمایر مذکر و مونث ایجاد شبهه می کند. باید دانست که مسائلی چون رقص و زلف و خال و خد و قد دامن و تیر نگاه و ساقیگری و امثال اینها که امروزه به نظر می رسد در مورد زنان است در قدیم مربوط به مردان هم می شده است. بدین ترتیب  بخشی از اشعار قدماست که می توان در آنها به ضرس قاطع معشوق رامذکر قلمداد کرد.
  • در طول تاریخ ایران, شاهد مکانیزم های متفاوت در اعمال قدرت هستیم که متاثر از آنها گفتمانهای ویژه جنسی (بیان جنسی اجتماعی مخصوص به خود) پدیدارشدند. با پی گیری این مکانیزم ها می توانیم اقدام به ترسیم تصویری نماییم که بر اساس آن گفتمان های جنسی متعددی تشخیص می شود.
  • در غالب منابع مذهبي عهد عتيق، با موسيقي و آواز و ذوقيات بشر اعلام مخالفت نشده است. محمد غزالی در کیمیای سعادت با استناد به احادیث و روایات موسیقی و بازی (رقص) را در مواقعی مجاز می شمارد.
  • پس از حمله مغول، معتقدات مذهبي مردم نقصان پذيرفت، از مداخلات روحانيون در امور اجتماعي و سياسي كاسته شد و در ايران و ديگر كشورها تسهيلاتي براي گروه فواحش فراهم گرديد.
  • در دوره سامانیان اندک اندک ترکان در مقامات لشکری در حال ترقی بودند و لذا احتمالاٌ از این دوره شاهد بازی در ایران در حال رشد و رواج بود. غزنویان ترک نژاد بودند و لذا بدیهی است که لواط در نزد ایشان مرسوم بوده است. در این مورد مشهورترین سند، عشق سلطان محمود غزنوی به غلام ترکش ایاز است.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 آبان1386ساعت 11  توسط تيرداد بنكدار  | 

دكتر خانلري؛ قافله سالار سخن

* نقد بي‌غش (مجموعۀ گفتگوهاي دكتر پرويز ناتل خانلري با صدرالدين الهي)

* نشر تاك

* زمستان 1385 / 2007، آمريكا

دكتر خانلري در شمار آن معدود نويسندگان معاصر است كه فرهنگ و فرهيختگي را با هم داشت. اين دو ويژگي، معناي ديگري از «فضل» و «فضيلت» است كه من در بارۀ محمد علي فروغي (ذكاء الملك) و دكتر غلامحسين صديقي ياد كرده‌ام1.

ميدانيم كه مسئلۀ اساسي روشنفكران و نويسندگان جنبش مشروطيت و دوران رضاشاه مسئلۀ تجدّد بود، و نيز مي‌دانيم كه در اساس، تجدّد به معناي نو كردن «ذهن» و «زبان» است.

دكتر خانلري بسان بسياري از پيشگامان تجدّد در ايران، پائي استوار در تاريخ و فرهنگ ايران و پاي ديگري در فرهنگ و ادبيات جديد اروپا داشت. پايگاه اين تجدّد ادبي ـ نشريۀ سخن ـ حدود 35 سال پايگاه شاعران، نويسندگان، هنرمندان و مترجمان متعدِدي بود، بهمين جهت، دكتر خانلري را مي‌توان «قافله‌سالار سخن» دانست. سرمقالات خانلري در نشريۀ «سخن» به صورت سه كتاب ارزشمند «شعر و هنر»، «فرهنگ و اجتماع» و «زبان‌شناسي و زبان فارسي» منتشر شده‌اند.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 15 آبان1386ساعت 11  توسط مسعود لقمان  | 

 

نامِ "دکترحمید  احمدی" برای پژوهشگران مسائل قومی در ایران نامی آشناست. دکتر احمدی که دارای دکترای علوم سياسي‌ از دانشگاه‌ كارلتون‌ كاناداست با کوشش و پشتکاری ستودنی، مسائل قومی در ایران را (که غالباً بدان ها با دیدِ ایدئولوژیک، سطحی و عوامانه پرداخته می شود) در قالب کتاب ها و مقاله هایی پژوهشی و اکادمیک تئوریزه کرده و با ارائه ی الگوهای نظری برای پژوهش های علمی در باب این موضوع، راه را برای پژوهشگران مسائل قومی در ایران هموارتر نموده است.

روزنامک مفتخر است که مقاله ی ایشان را با نام "دولت مدرن و اقوام ایرانی: شالوده شکنی پارادایم های رایج" را در فایل ورد زیر به خوانندگان خود عرضه می دارد.

این مقاله بیان می کند که: «ظهور دولت مدرن یکی از مهم ترین تحولات ایران معاصر در قرن بیستم بوده است. گرچه پدیده دولت در ایران پدیده ای کهن است و برخی ایرانشناسان برآنند که اصولاً نخستین دولت متمرکز جهان، به معنی دقیق آن در دوران هخامنشیان در ایران ظهور کرد، اما دولت مدرن به مفهوم دقیق مورد نظر علوم اجتماعی مدرن، به ویژه آنگونه که در آثار ماکس وبر منعکس شده است، پس از کودتای ۱۲۹۹ شمسی در ایران به وجود آمد. یعنی دولتی تمرکزگرا که استفاده مشروع از قوه مشروع را تنها به خود اختصاص داده و منحصر کرده بود.

یکی از تحولات و تاثیرات مهم ناشی از ظهور دولت مدرن در ایران، پایان دادن به اقتدار محلی روسای ایلات و طوایف در مناطق گوناگون کشور بود. همین مسئله بعدها تاثیر مهمی بر ظهور حرکت های محلی گرا به جای گذاشت و در برخی مناطق، زمینه های ظهور جنبش های نخبه گرای قومی را فراهم ساخت. با این همه مسئله رابطه دولت مدرن ایرانی با پدیده ی قوم گرایی به طور خاص و اقوام ایرانی به طور عام، پیش از آنکه موضوع مطالعات علمی در حوزه های علوم اجتماعی ایران شود، به یکی از مبادلات و دعاوی سیاسی – ایدئولوژیک جریان ها، احزاب و گروه های سیاسی چپ گرا، گاه دارای گرایشات قوم گرایانه بدل شد. در این گونه مطالعات سیاسی – ایدئولوژیک، دولت مدرن مسبب همه مشکلات اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران، به ویژه در مناطق مرزی و محل سکونت اقوام ایرانی شده و نویسندگان این گونه نوشته ها؛ با طرح شعارهای غیرعلمی تند و دعاوی عجولانه در رابطه با نقش دولت مدرن در تحولات مذکور مجموعه ای از ادبیات خاص را بوجود آوردند که بعدها نیز برخی پژوهشگران مورد استفاده قرار گرفت.

دکتر احمدی به منظور روشن ساختن جایگاه دولت مدرن در رابطه با تحولات مذکور و با استفاده از قرائت مبتنی بر متدلوژی بازخوانی تحولات تاریخی و اجتماعی، به شالوده شکنی پارادایم رایج و مسلطی پرداخته است که بیشتر حاصل دعاوی و مشاجرات اساسی و ایدئولوژیک میان جریان های گوناگون سیاسی معاصر ایران بوده است تا نتیجه پژوهش های عالمانه. این پارادایم های رایج و مسلط در شش محور طبقه بندی گردید:

  1. هیات ناسیونالیسم قومی و جایگاه اجتماعی پیشینه تاریخی آن در ایران؛
  2. دولت مدرن و توسعه مناطق قومی ایران؛
  3. ادعای تک قومی بودن دولت مدرن ایرانی؛
  4. دولت مدرن و مسئله فرهنگ و زبان در ایران معاصر؛
  5. دولت مدرن و ادعای جابه جایی های جمعیتی اقوام ایرانی؛
  6. دولت مدرن و ادعای کشتارهای قومی در ایران؛

دکتر احمدی با تکیه بر متدولوژی «جامعه شناسی تاریخی» به کنکاش دعاوی مذکور پرداخته و با ارائه نمونه ها و مدارک گوناگون بر این نکته تاکید دارد که بسیاری از این دعاوی، بیش از اینکه مبتنی بر داده ای تاریخی و رویدادهای واقعی باشد، بر ذهنیت پردازی گروه های سیاسی و جریان های گوناگون چپ گرا و قوم گرای ایرانی معاصر استوار بوده است.

در پایان، مدل مورد نظر ایشان برای تبیین تحولات قومی در ایران و به ویژه سیاسی شدن آن ارائه شده است. در این مدل سه متغییر عمده دولت مدرن، نظام جهانی و نخبگان سیاسی در یک رابطه پیچیده و چند لایه با یکدیگر، در ظهور گرایش های گریز از مرکز سیاسی در ایران معاصر نقش آفرینی کرده اند.

 

برای دریافت مقاله "دولت مدرن و اقوام ایرانی: شالوده شکنی پارادایم های رایج" از دکتر حمید احمدی اینجا را کلیک فرمائید. (شش مگابایت)

 

+ نوشته شده در  شنبه 12 آبان1386ساعت 13  توسط مسعود لقمان  | 

* اشعار ناصرخسرو را می توان اولین نوع «شعر ایدئـولوژیک» در ادبیـات پارسی بشمار آورد.

* ناصرخسرو، سرآغاز ِ دوره ای ست که طی آن، فرهنگ شاد و حمـاسۀ دنیاگرای ایرانِ پیش از اسلام، در تصوّف ناشاد و عـرفانِ دنیاگریز بعـد از اسلام مُضمحل گردید.

* ناصرخسرو در اشعارش از «خـِرَد» و «علم» ستایش ها کرده است، اما باید دانست کـه این ستایش ها - اسـاسـاً- در خدمت اعتقـادات دینی و بقصد توجیه عقلی عقاید اسماعیلی ِ او بوده است.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 آبان1386ساعت 12  توسط مسعود لقمان  | 

یاهو، پربازدید کننده ترین تارنمای (سایت) اینترنتی به منظور ایجاد جنگ روانی علیه کاربران ایرانی، نام ایران را از فهرست کشورهای خود حذف کرد.

شوربختانه دامنه ی مشکلات سیاسی جمهوری اسلامی با غرب به جایی رسیده است که دامنگیر هویت ملی ایرانیان نیز شده است. از چند روز پیش به این طرف، هنگامی که ایرانیان به یاهومیل مراجعه می کنند تا ای میلی جدید برای خود ثبت کنند، هنگامی که می خواهند نام ایران را به عنوان کشوری که در آن زندگی می کنند، برگزینند، نه تنها نام کشور خود را نمی یابند، بلکه با شگفتی به جای نام ایران به نام "منطقه بیطرف عراق و عربستان سعودی" برخورد می کنند.

وبلاگ نویسان ایرانی که در چند سال اخیر با ساختن بمب های گوگلی نقش بسیار مهمی را در سازماندهی اعتراض ایرانیان نسبت به آنچه که هویت ملی آنان را تهدید می کند، داشته اند، این بار نیز با ساخت بمبی گوگلی "سلام یاهوبه این اقدام یاهو اعتراض کرده اند.

اين چندمین اقدام هماهنگ و گسترده وبلاگ نويسان ايرانی در گوشه و کنار جهان است که در واکنش به مسايل سياسی - اجتماعی سازماندهی شده است. پیش از این نیز بمب های گوگلی برای حفظ نام خلیج فارس در اعتراض به عربی خواندن این دریا از سوی "موسسه نشنال جئوگرافیک" و اعتراض به فیلم هالیوودی "300" از سوی وبلاگ نویسان ایرانی درست شده بودند که موفق شدند اعتراض گسترده ی ایرانیان را به مردم سراسرجهان برسانند.

لازم به ذکر است که بمباران گوگلی، در اصل بمباران کردن موتور جست و جو توسط پیوندهایی (لینک‌هایی) است که به یک صفحه ی خاص و با عبارتی خاص فرستاده می‌شوند، به ترتیبی که جست و جو بر اساس آن عبارت، جست و جوگر را در اولین مورد، به صفحه ی پیوند داده شده هدایت کند.

 

این یادداشت در روزنامه ی مردم سالاری امروز هم درج شده است. 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 آبان1386ساعت 10  توسط مسعود لقمان  | 

 

روز بزرگداشت کوروش بزرگ فرخنده باد (اثر اکبر نعمتی)

آنگاه که من (= کوروش) آشتی خواهان به بابل اندر شدم.

با شادی و شادمانی در کاخ شهرياری خويش، اورنگ سروری خويش بنهادم، مردوک، سرور بزرگ، مهر دل گشاده ام را که د{وستدار} بابل است به خواست خود به {خويشتن گروانيد} (پس) هر روز پيوسته در پرستش او کوشيدم.

و (آنگاه که) سربازان بسيار من دوستانه اندر بابل گام برمی داشتند، من نگذاشتم کسی (در جايي) در تمامی سرزمين های سومر و اکد ترساننده باشد.

من (شهر) بابل و همه (ديگر) شهرهای مقدس را در فراوانی نعمت پاس داشتم. درماندگان باشنده در بابل را که (نبونشيد) ايشان را به رغم خواست خدايان يوغی داده بود (؟) نه در خور ايشان،  درماندگی هاشان را چاره کردم و ايشان را از بيگاری برهانيدم.

مردوک خدای بزرگ از کردارهای من شاد شد و (آنگاه) مرا، کوروش، پادشاهی که پرستنده وی است و کمبوجيه، فرزند زاده شده من و همگی سپاهيانم را با برزگواری، افزونی داد و ما به شادمانی، در آشتی تمام، کردارهايمان به چشم او زيبا جلوه کرد و والاترين پايه {خدايیش} را ستوديم. به فرمان او (= مردوک) همه شاهان بر اورنگ شاهی برنشسته و همگی (شاهان) جهان از زيرين دريا (= دريای مديترانه) تا زيرين دريا (= دريای پارس)، (همه) باشندگان سرزمين های دور دست، همه شاهان آموری، باشندگان در چادرها، همه آن ها باج و ساو بسيارشان را از بهر من؛ (= کوروش) به بابل اندر آوردند و بر دو پای من بوسه دادند.

از ... تا (شهر) آشور و شوش آگاده، سرزمين اشنونا، (شهر) زمبن، (شهر) مه ـ تورنو، دير تا (پايان) نواحی سرزمين گوتيان و نيز (همه) شهرهای مقدس آن سوی دجله که از ديرباز ويرانه گشته بود، (از نو باز ساختم).

(و نيز پيکره) خدايانی را که در ميانه آن شهرها (= جايها) به جای های نخستين باز گردانيدم و (همه آن پيکره ها را) تا به جاودان در جای (نخستين شان) بنشاندم (و) همگی آن مردم را (که پراکنده بودند)، فراهم آوردم و آنان را به جايگاه های خويش بازگردانيم.

(و نيز پيکره) خدايان سومر و اکد را که نبونشيد (بی بيم) از خشم سرور خدايان (= مردوک) به بابل اندر آورده بود به فرمان مردوک، خدای بزرگ به شادی و خوشی در نيايشگاه هايشان بنشاندم ـ جايهايي که دل آن ها شاد گردد ـ هر روز در برابر خداوند (= مردوک) و نبو زندگی ديريازی از بهر من بخواهند و هماره در پايمردی من سخن ها گويند، با واژه هايي نيکخواهانه. باشد که به مردوک، خدای من، گويند که " به کورش، پادشاهی که (با بيم) ترا پرستنده است و کمبوجيه پسرش بی گمان باش، بهل تا آن زمان باز سازنده باشند.. با روزهايي بی هيچ گستگی. همگی مردم بابل پادشاهی را گرامی داشتند و من همه (مردم) سرزمين ها را در زيستگاهی آرام بنشانيدم.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 7 آبان1386ساعت 6  توسط   | 

امرداد منتشر شد

 

امرداد شماره 171 همراه با كوروش نامه در هشت رويه منتشر شد

 

بخارا منتشر شد

 

شصت و دومین شماره ی مجله بخارا به سردبیری علی دهباشی منتشر شد. این شماره همچون شماره های پیشین با بخش های متنوعی عرضه شده است. این مجله شامل گفتگوها، ترجمه ها، نقدهای کتاب، ایران شناسی، شعر فارسی، شعر جهان، نقد ادبی، نقد اجتماعی، گزارش شبهای بخارا، و بخش ویژه ایی برای دکتر عزت الله فولادوند است.

بخارای شصت و دوم در 600 صفحه به بازار کتاب عرضه شده است.

 

خوانندگان روزنامک باید بر خود بایسته بدانند که با خرید این نشریه های فرهنگی به دوام آنها و گسترش فرهنگ ایران یاری رسانند.

توضیحات بیشتر را در ادامه ی نوشته بخوانید ...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 7 آبان1386ساعت 3  توسط مسعود لقمان  | 

مصطفی اسدی 

کنش و امر سیاسی ِ فاقد از اندیشه و فکر، امری است مبتذل. پایبندی به دانش نیازمند قدری اراده, قدری شانس و البته اندکی خواندن است. سیاست، امر سیاسی و مقوله های سیاسی در چنین فضایی است که عمق، اثر گذاری و مانایی می یابند. این نوشتار پیش از هر چیز گوشزد درباره چنین پایبندی هایی است؛ از تیرداد عزیز که با پیشنهاد خود فرصتی برای یک تجربه متفاوت را به من داد؛ قدردانی می کنم. امید که از لا به لای  ذهن بی خانمان  و نوشتار آشفته، باز توان تبیین بینش و نگرشی دیگر به فکر و کنش سیاسی دست دهد. 

 

چکیده:

این پژوهش تحت عنوان جست و جویی در روابط سیاست و جنسیت در ایران، تلاش می کند، اقدام به تبارشناسی قدرت و تشخیص روابط و شیوه های اعمال قدرت در دوره های تاریخی مختلف نماید. در واقع این نوشتار در نظر دارد به بررسی این امکان بپردازد.

 "ميل جنسي، فكرآميزترین، آرمانيترين و درونيترين عنصر در انتشار  جنسيت است كه قدرت در اعمال سلطه خود بر بدنها و ماديت آنها و بر نيروها، انرژيها، شهوات و لذات آنها بدان سازمان مي دهد. "         

میشل فوکو

 


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 5 آبان1386ساعت 13  توسط تيرداد بنكدار  | 

اناهیتا

 


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 4 آبان1386ساعت 9  توسط مسعود لقمان  | 

 

دکتر محمد مصدق؛ آسیب شناسی یک شکست

اشـاره:

«دکتر محمد مصدّق: آسیب شناسی یک شکست»، بخشی از کتابی است که به همین نام بزودی منتشر خواهد شد. این مقاله - در واقع- بخشی از تأمّلات نویسنده در آسیب شناسی سیاسی - فرهنگی ما از انقلاب مشروطیّت تا انقلاب اسلامی 57 می باشد.

به نظر نویسنده، دکتر محمد مصدّق، پُل انتقال یا ارتباط تجربیّات تاریخی ملّت ما از انقلاب مشروطیت به انقلاب اسلامی است، هم از این روست که پرداختن به عقاید و عملکردهای سیاسی دکتر مصدّق می تواند به ما - برای درک علل و عواملِ تاریخی شکست ما  در استقرار آزادی و جامعه ی مدنی - کمک و یاری نماید.

مفهوم «آسیب شناسی» - اساساً - ناظر بر ضعف ها و نارسائی ها و اشتباهات است، از این رو، نویسنده ضمن احترام عمیق به شخصیّت های ممتاز تاریخ معاصر ایران، در تحلیل خود، از مدح و ثناهای رایج سیاسی پرهیز کرده است.

علی میرفطروس

 

یادداشت سردبیر روزنامک:

پژوهش درباره ی کوشش ها و کنش های دکتر مصدق، به دو بخش تقسیم خواهد شد: پژوهش های پیش از «آسیب شناسی یک شکست» و پژوهش های پس از آن.

پژوهش های روشنگرانه ی دکتر علی میرفطروس در برافروختن چراغی برای شناختِ بهتر تاریخ معاصر ایران از فراسوی تنگ نظری های ایدئولوژیکی و سیاسی، جانی و جهانی نو پدید آورده است. داستایوسکی می گوید: "قدمی تازه برداشتن، کلامی تازه گفتن، این است آنچه مردم از آن می هراسند."

میرفطروس با مخاطب قرار دادن الیت ها و نخبه گان جامعه ی ایران، نقش یک پیشرو و آوانگارد را در فضای روشنفکری ایران بازی می کند، چرا که آنچه او چند ده سال پیش با به جان خریدن بدترین دشنام ها درباره ی تاریخ معاصر ایران گفت و "هراس" در دل ها انداخت، اکنون ورد زبانِ روشنفکران چپ و راست ایران شده است.

پس از درج این سلسله نوشته ها در تارنگار روزنامک، اینک همه ی این بخش ها در این Pdf  به خوانندگان گرامی پیشکش می شود.

تا چه پسند افتد ...

لازم به ذکر است که این فایل پی دی اف تنها دربردارنده ی بخش هایی از کتاب "دکتر محمد مصدق؛ آسیب شناسی یک شکست" است و نسحه ی نهایی و کامل این کتاب با تجدیدنظر دوباره توسط نشر فرهنگ کانادا چاپ شده است.

برای گرفتن اطلاعات بیشتر اینجا را نگاه کنید.

مسعود لقمان

  

از "اینجا"

یا

از "اینجا" بارگذاری فرمائید.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 آبان1386ساعت 15  توسط مسعود لقمان  |