تبليغاتX
روزنـــامــک

روزنـــامــک

جُستارهایی در پیرامون تاریخ، فرهنگ، ادبیات و اندیشه

 

يلدا، شب چله، ديگان، زايش خورشيد، کريسمس، و ...

  • جا دارد تا زرتشتيان همچنانکه مدتهاست نوروز را همزمان با همه ملت ايران در آغاز بهار طبيعت برگزار ميکنند، يلدا يا شب چله را نيز همگام با همه ايرانيان در شب آغاز زمستان طبيعت برگزار کنند و نه همزمان با ديگان يکم.
  • حتا اگر خيامي وجود نميداشت تا نوروز بهاري را به ايرانيان بشناساند، امروز با کمک دانش کيهان شناسي نوروز طبيعت يافت ميشد و آنگاه ما ايرانيها آنرا آغاز سال ميدانستيم. يلدا درازترين شب سال است و دانش به آساني روشن ميکند که درازترين شب سال کدام شب است و ما آن شب را يلدا يا چله بزرگ ميگيريم که همان شامگاه 30 آذر است.
  • ارنست رنان فيلسوف سرشناس ميگويد :  "اگر در پي انگيزه و رخدادي مسيحيت از پيشرفت باز مي‌ايستاد هر آينه جهان از آن ميترا مي­شد." که البته رنان نيز مانند ديگر فرنگيان عصر روشنگري، از بيماري نزديک بيني رنج ميبرد. امروز جهان يکسره از آن مسيح نيست تا بگوييم در نبود مسيح، جهان از آن ميترا ميشد!
  • در دوران ساساني به دلايلي "پنجه" را از جايگاه پيشين خود يعني پايان 12 برج سال، به پس از برج 8 جابجا کرده بودند. بدين ترتيب رويدادها و جشنها 5 روز ديرتر مي‌افتند. و آنگاه ديگان يکم که آغاز دي باستاني است نه برابر با 25 آذر امروزين که برابر 30 آذر امروزين در شب چله خواهد بود.

ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 30 آذر1386ساعت 8  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

بهرام روشن ضمیر

يلدا، شب چله، ديگان، زايش خورشيد، کريسمس، و ...

  • از گذشته، کم دانشترين مردمان ايران نيز شب يکم ديماه را به عنوان طولاني ترين شب سال جشن ميگرفتند و سنت گرد آمدن خانواده و خاندان در يک جا و شب نشيني و گذراندن شب به شادي و خوردن و آشاميدن همه به جهت اين بود که اين شب را دراز و پايان ناپذير ميدانستند. و اين براستي شگفت انگيز است که جشن کهن و عاميانه مردم ما تا اين اندازه بسته به پيچيده ترين نکات ستاره شناسي است.
  • وارون آنچه پژوهشگران سطحي نگر تصور ميکنند، ميتراي اصيل ارتباطي به خورشيد ندارد. بر اساس اوستا، ميترا در هنگام شب از بالا مردمان را مينگرد. با نگاهي به يشتها که سرودهاي آرياييهاي پيش از زرتشت در ستايش خدايان بود، ميبينيم که يشتي به "ميترا" و يشتي به "خورشيد" داده شده است.
  • با نگاهي ژرف پي ميبريم که آن" ميتراي گاو اوژن" که در نقشهاي اروپايي يک انسان – خدا بوده و با قرباني کردن گاو و ريختن خون به جهان زندگي ميبخشد، نميتواند ميتراي ايراني باشد که هرگز به تصوير کشيده نميشده و انسان – خدا نبوده است و در طول هزاره ها، براي او قرباني ميکرده اند و نه آنکه او براي پدر خود در آسمان قرباني کند!
  • نام ماه دي نميتواند در اصيل "دي" بوده باشد، بلکه بايد نام يک خداي بزرگ باشد که مزدايسنيان نام آنرا زدوده و "دي" را جايگزينش کردند که آنرا هم برابر با اهورا مزدا گرفتند. پيشنهاد من "وارونا" خداي بزرگ هندو ايراني است. همچنين است "فروردين" که به نظر نميرسد به دوران پيش از زرتشت برسد. و به گمان من ورهرام (ايزد بهرام، خداي جنگ و پيروزي) که برابر با مارس رمي است بايد نام اصل فروردين (همزمان با مارس) بوده باشد. 

ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 آذر1386ساعت 9  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

 

بهزاد عطارزاده

ايران، احمد قوام، استالين، فرقه ي دموكرات

بخش اول

تاريخ معاصر ايران يكي از حساس ترين دوره هاي تاريخي کشورمان است. تاريخي كه صحنه ي مجادلات و منازعات و گاه تعاملات دول زياده خواه و استعمارگر بود كه به قائده ي طبع اين دول، دامنه ي اين زياده خواهي ها به كشور هاي دور دست مي رسيد و منازعات و تعاملات آنها بر روند مسائل در كشورهاي ديگر تاثير مي گذاشت. كشور ايران نيز در چهار راه رقابت هاي استعماري قرار داشت و به طبع خصوصيات جغرافياي سياسي اش در موقعيت حساسي واقع شده بود. پس از شهريور 20، اشغال ايران و تبعيد رضا شاه پهلوي، دوره ي حساس ديگري از تاريخ معاصر آغاز مي شود. دوره اي كه پس منازعات دول متخاصم در جنگ جهاني دوم، و تعامل متفقين عليه نازيسم، پاي ارتش هاي روسيه، انگلستان و آمريكا را به ايران كشاند.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 27 آذر1386ساعت 16  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

انگار همین دیروز بود.

زیر پل گیشا، تالار ابن خلدون دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران.

با چهرۀ متین اش آمده بود تا سخنان گرمش را در همایش گذار به دموکراسی برای دانشجویان و مشتاقان پیشرفت، بگوید.

دکتر بشیریه

دکتر بشیریه را می گویم. همان انسان بزرگواری که قد و قامتش به قول استاد عزیز علم سیاستم، یک سر و گردن از بقیه بالاتر است.

از استبداد سخن گفت، از جامعۀ باز و دشمنان آن، از گذار به دموکراسی و هزینه های آن، از مشکلاتی که جامعۀ روشنفکری با آن روبروست است و از ...

چهرۀ استادان بزرگ دیگر را نیز می دیدم، دکتر طبیبیان، دکتر حسینعلی نوذری، دکتر حاتم قادری، محسن کدیور و ...

حالا او رفته است و پروژۀ دوم انقلاب فرهنگی ظاهراً کار خود را کرده. بشیریه را می گویم، که حتی سر و گردنش هم، از قد و قامت خیلی های دیگر بالاتر است.

در طول این سال ها خیلی از بزرگان، این سرزمین را ترک کرده و رفته اند. حتی چه دانشجویانی را از دست داده ایم. شاید این سریال، طولانی ترین سریال غم انگیز این سرزمین باشد.

نمی دانم نفر بعدی کیست، قرعه به نام چه کس دیگری خواهد افتاد.

ولی باز هم من دارم به او فکر می کنم. به او که دیگر نیست. به او که اصلاً چرا باید می ماند؟

دکتر بشیریه را می گویم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 آذر1386ساعت 13  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

دکتر احمد پناهنده

به این می اندیشم که چه ایّام ِ شاد و شادابی، در روزگاران ِ نیاکانمان، در گردش و چرخش بود. چه شادمان روزانی از پی ِ هم، غنچه ی خنده را بر لبان ِ مادران و پدران ِ مان باز می کرد و شادی ِ پر نشاط ِ شادابی را در چهره شان نقاشی می کرد و چه لحظات ِ پر شور ِ شاد گویی، شاد خوانی، شاد خواری و شاد رقصی، جمع ِ شادابشان را شاد کام می کرد.

 گویی شادمانی رودخانه ای بود روان که در مسیرش، هر خانه و خانواده را سَرَک می کشید و پیاپی آنها را سیراب می کرد.

گویی همگی به یک قانون نانوشته باور داشتند که از هر چه غم و اندوه و ناله و گریه است، بی انتها بدور باشند و هر جا که شادی و شادمانی است و خنده و خشنودی، بی درنگ به استقبالش بشتابند.

فرقی نمی کرد روزانشان در زمستان می گذرد یا بهار، در گرمای تابستان بسر می برند یا در خزان ِ پاییز.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 25 آذر1386ساعت 12  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

 

 تیرداد بنکدار

 تاکنون اندیشمندان و صاحب نظران پرشماری هریک، به فراخور دیدگاهها و خاستگاههای فکریشان دلائل و عوامل متعددی را پیرامون چرایی و چگونگی رخداد انقلاب ایران در سال 1357 خورشیدی بر شمرده اند که در این مجال کوتاه فرصت پرداختن و بررسی یکایکشان نمیباشد. اما در این میان دیدگاهها و نظریاتی که با پرهیز از یکسویه نگری و تک عاملی در نظر گرفتن این رخداد، تلاشی جهت دستیابی به یک تحلیل همه جانبه پیرامون آن میکنند، از دید نگارنده از مبنای منطقی تری برخوردارند.

از جمله این تحلیلهای چند علتی انقلاب ایران میتوان به بررسی های "جان فوران" اشاره کرد که در کتاب “مقاومت شکننده” وی درج گردیده است. وی در این اثر ضمن پیروی از این روش بر تداوم نظریه خویش در مورد دو خیزش پیشین ملت ایران (مشروطه و نهضت ملی)، در انقلاب 57 نیز تاکید میکند. فوران نظریه خود را با توجه به ماهیت و خصلت فرا طبقاتی این حرکتها، “ائتلاف طبقاتی” میداند که البته پیش از وی نیز بسیاری از اندیشمندان مانند آبراهامیان، کدی، بشیریه، اشرف و همایون بر این وجه از انقلاب ایران تاکید داشته اند.(1) فوران در کنار نظریه مذکور بر “فرهنگ سیاسی” هر یک از طبقات اجتماعی ایران نیز اشاره میکند که در نیروهای سیاسی مختلفی متبلور شده اند.  


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 23 آذر1386ساعت 22  توسط تيرداد بنكدار  | 

 

    کسی که روز تولد او برایم، روزِ زایش زیبایی هاست.  

زنی که صاعقه‌وار آنک ردای شعله به تن دارد
فرو نيامده خود پيداست که قصد خرمن من دارد

کيم؟ کيم که نسوزم من؟ تو کيستی که نسوزانی
بهل که تا بشود ای دوست هرآنچه قصد شدن دارد

دوباره بيرق مجنون را دلم به شوق می‌افرازد
دوباره عشق در اين صحرا، هوای خيمه‌زدن دارد
* * *
زنی چنين که توئی، بی‌شک شکوه و روح دگر بخشد
به آن تصوّر ديرينه که دل ز معنی زن دارد

مگر به صافی گيسويت هوای خويش بپالايم
درين قفس که نَفَس در وی، هميشه طعم لجن دارد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 آذر1386ساعت 8  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

سرگذشت فرقه دموکرات آذربايجان که حدود 60 سال پيش تأسيس شد و استان آذربايجان ايران را تا آستانه جدايی پيش برد، همچنان در پرده ابهام فرو رفته است.

به ويژه تاريخ يک سال تسلط فرقه بر آذربايجان، يعنی از آذر ۱۳۲۴ تا آذر ۱۳۲۵، تا حد زيادی از چشم تاريخ نگاران دور مانده ست.

دليل اصلی کمبود تاريخ نگاری عينی و بی طرفانه بی گمان از آنجاست که "جنبش آذربايجان" از آغاز حرکتی بود سخت بحث انگيز و "بودار". از ايرانيان کمتر کسی است که در برابر فرقه، مرام و حکومت آن بی تفاوت باشد. پديده فرقه چون خط سرخی از ميان آحاد ملت گذشت، خانواده ها، لايه های اجتماعی و گروه های سياسی را به دو اردوگاه موافق و مخالف تقسيم کرد.

دسته ای با تکيه بر "انترناسيوناليسم"، عدالت خواهی و حق طلبی از آن هواداری کردند و گروهی به نام ميهن پرستی و حفظ وحدت ملی با آن در افتادند. عده ای در راه آن جان باختند و گروهی تا پای جان با آن جنگيدند.

کمبود اسناد و مدارک و گواهان عينی نيز بر اين ابهام افزود. "فرقه" که خود تارومار شده و کارش به "تبعيد و مهاجرت" کشيده بود، به جای ارائه اطلاعات مستند، به نسل های بعد يا شعارهای بی محتوا تحويل می داد، يا شيون و استغاثه. اسناد و مدارک اصلی نزد کسانی ديگر، در آن سوی رود ارس، مهر و موم شده بود.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 20 آذر1386ساعت 12  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

 

"در حیاط میان دو ساختمانِ جدید و قدیم دانشکده ایستاده ام و پُکی به سیگارم می زنم."

چند روزِ پیش از یکی از کودکانِ فکری که در وادی بی صاحب مانده ی جنبش دانشجویی، گرداننده ی طیف موسوم به لیبرال یا فراکسیون مدرن دانشکده ی حقوق و علوم سیاسیِ دانشگاه تهران شده (چقدر اسامی در ایران بی محتوا شده!) شنیده بودم که چه برنامه هایی دارند و پیش بینی می کردم که امروز شاهد چه حماقت هایی خواهم بود. می دانستم که حضرات قرار است در تجمعی که به مناسبت بزرگداشت 16 آذر در روز 18 آذر برگزار می کنند، از قومگرایان کرد برای زینت بخشیدن به جمع واپس خورده و ورشکسته شان استفاده کنند.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 18 آذر1386ساعت 22  توسط تيرداد بنكدار  | 

انديشه های صائب در شعرهای «صائب»

(بخش دوم)

(خلاصه فصل سوم از کتاب «تاریخ در ادبیات») *

دکتر علی میرفطروس

 

آرامگاه صائب تبریزی در اصفهان

 

٭ رنسانس در اروپا، با شوریدن بر زبان پُرتکلّف و دشوار قرون وسطا، ضمن غلبه بـر آریستوکراسی ادبی، کوشید تـا ذهن و زبـان را در برخورد بـا جهان و جامعه، آزاد  کند. بـه عبـارت دیـگر: رنسـانس در واقـع، تحول در سـبک هـای ادبـی و تغییر در سلیقه های هنری بود و صائب تبریزی، برجسته ترین نمایندۀ ایـن تحوّل و تغییر در عصر صفوی بشمار می رود.

٭ بـا تـوجه بـه وجود سـبک اصفهانـی در نقّاشی هـا، مینیاتـورها و معماری هـای خیال انگیز عصر صفوی، شـایسته است کـه سبک شـاعران ایـرانی ایـن عـصر را «سبک اصفهانی» و طـرز شـاعران غـیرایرانی و عموماً هنـدی را «سبک هـندی» بنامیم.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 16 آذر1386ساعت 9  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

 

"دکتر حمید احمدی" استاد برجسته ی علوم سیاسی در دانشگاه تهران در نامه ای خطاب به من و دوست گرامی ام آقای علی رضا افشاری از مقبره ای در اورشلیم خبر داده اند که بسیار شبیه به آرامگاه کوروش بزرگ است. استاد احمدی برای ما چنین نوشته اند:

 

جناب آقای لقمان و افشاری

با سپاس از تلاش های فراوان شما در روزنامک و سایت سیوند برای آشنا ساختن همگان با فرهنگ ایرانی و تمدن و میراث آن.

اخیراً اینجانب در یکی از کنفرانس های مربوط به مسائل خاورمیانه شرکت داشتم. در مقاله یکی از استادان فلسطینی که به صورت پاورپوینت ارائه شد، تصور بسیار جالبی دیدم که از سر کنجکاوی آن را دنبال کردم. در بخشِ دیوار شرقی بیت المقدس یا اورشلیم، مقبره ای وجود دارد که کاملاً به آرامگاه کوروش بزرگ شباهت دارد. با آن استاد تماس گرفتم و خواهش کردم که آن عکس را برایم بفرستد. اکنون آن عکس شگفت انگیز را برایتان پیوست کرده ام تا آن را در سایت خود و در نشریات انتشار دهید تا عموم مردم از آن باخبر شوند.

اینکه چگونه این تقلید از آرامگاه کوروش و به چه انگیزه ای صورت گرفته است با پژوهشگران خواهد بود.

ارادتمند

حمید احمدی

 

با سپاس فراوان از دکتر حمید احمدی عزیز

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 آذر1386ساعت 12  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

 

دکتر صدرالدین الهی

امروز (13 آذر) استاد برجسته ی روزنامه نگاری  "دکتر صدرالدین الهی"  73 ساله می شود. تولد استاد را به او و مهربان همسرش، شادباش می گویم و امیدوارم سالیانِ سال با شادی و تندرستی در کنار هم زندگی کنند.

چند سال پیش یادداشتی در معرفی یکی از کتاب های دکتر الهی به نام  "با سعدي در بازارچه زندگي" نوشتم که در چند نشریه سراسری و دانشجویی چاپ شد. به جا دیدم بمناسبت تولد استاد، این یادداشت را روی روزنامک هم بگذارم.

امیدوارم روزی فرارسد که بتوانم محضر استاد را که اکنون در امریکا زندگی می کند، از نزدیک درک کنم.

 


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 13 آذر1386ساعت 7  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

تلاش این پژوهش بر اساس الگوی تبارشناسانه فوکو، نمایش میزان سیاسی بودن سکس در جامعه ایران به مثابه مفهومی تاریخی و نمایش این نکته که چگونه قدرت می تواند سامانه های معطوف به سکسوالیته را شکل دهد و چگونه این سامانه ها با تغییر مکانیزم های اعمال قدرت  به طور تاریخی تغییر می یابند و گفتمان های جدیدی را شکل می دهند. پی گیری های نامتعارف این نوشتار علاوه بر تمرینی برای چنین متدهایی؛ بیشتر برای توجه به حوزه های سیاسی است که تحت مفهوم حوزه های نااندیشیده سیاسی مورد بحث قرار می گیرند. امید که فارغ از هر مطلب حاشیه ای به اهداف این نوشتار از جمله توجه به تحولات امر سیاسی، امکان به کار گیری شیوه های فرا مدرن (تحلیل گفتمان و تبارشناسی) در پژوهش های سیاسی، توجه به مفاهیم نااندیشیده سیاسی همچون جنسیت و تاکید بر سیاسی بودن آن و معطوف کردن حوزه توجه پژوهش های سیاسی از مفاهیم سنتی سیاسی به مفاهیم "دیگر" سیاسی در این مجال فراهم آمده باشد.     


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 10 آذر1386ساعت 7  توسط تيرداد بنكدار  | 

چند روزِ پیش به ورق پاره هایم که شامل یادداشت هایی درباره ی موضوعات گوناگون است، نگاه می کردم. خواندنِ چهار تا از این یادداشت ها که در سالیان گذشته نوشته بودم، برایم تازگی داشت. 

***

1. محدوده ی دم آقا

گفته ي علي اصغر شميم در رابطه با آقانجفي (مجتهد دوره ي قاجاري). اين آقانجفي از سرشناسان دوره ي قاجار است كه عملاً فرمان رواي بي مدعي اصفهان بوده است.

"هنگامي كه ظل السلطان، فرزند ارشد ناصرالدين شاه به حكومت استان هاى اصفهان و لرستان برگزيده شد، يكي از چاقوكشان اصفهان كه به جرم آدم كشى تحت تعقيب ماموران حكومت بود به خانه ي اين آقانجفي پناهنده شد. آقانجفي يا مجتهد بزرگ به ماموران حاكم تازه هشدار مي دهد كه بهترست كه شاهزاده پا روي دم ما نگذارد. ظل السلطان حاكم در پاسخ مي فرستد كه گفته ي آقا را اطاعت مى كنيم اما خوبست كه ايشان نيز حدودي براي دمشان معين كنند، زيرا از وقتي كه به اين شهر آمده ام به هر جا كه پا مي گذارم، مي گويند اينجا محدوده ي دم آقاست." 

***

2. سفارت مآبا!

فتحعلي شاه قاجار در اوايل قرن نوزدهم، طی نامه ای به سفيرش در استانبول، ناآگاهی و بی خبری خود از دنيای غرب (فرنگستان) را چنين ابراز می كرد:

سفارت مآبا! ... وسعت ملك فرنگستان چقدر است؟ ثانياً: فرنگستان عبارت از چند ايل نشين يا چادرنشين است؟ خوانين و سركردگان ايشان كيانند؟ آيا فرانسه هم يكي از ايلات فرنگ است؟ بناپارت نام كافري كه خود را پادشاه فرانسه مي داند كيست و چكاره است؟ ... اينكه مي گويند (مردم انگليس) در جزيره اي ساكنند و ييلاق و قشلاق ندارند راست است يا نه؟ آيا لندن جزئي از انگلستان است يا انگلستان جزئي از لندن؟ احسن طرق براي هدايت فرنگيان گمراه به شاهراه اسلام و بازداشتن ايشان از اكل ميت و لحم خنزير كدام است؟ ...

***

 

 سرگردان بر فراز دریای مه آلود

The wanderer above the sea of fog

3. ...

از سفرنامه ی رضاشاه

"همه چيز را مي‌شود اصلاح كرد. هر زميني را مي‌شود اصلاح نمود. هركارخانه‌اي را مي‌توان ايجاد كرد. هر مؤسسه‌اي را مي‌توان بكار انداخت. اما چه بايد كرد با اين اخلاق و فسادي كه در اعماق قلب مردم ريشه دوانيده، و نسلاً بعد نسل براي آنها طبيعت ثانوي شده است؟ ساليان دراز و سنوات متمادي است كه روي نعش اين مملكت تاخت و تاز كرده‌اند. تمام سلول‌هاي حياتي آنرا غبار كرده، به‌هوا پراكنده‌اند و حالا، من گرفتار آن ذراتي هستم كه اگر بتوانم، بايد آنها را از هوا گرفته و به تركيب مجدد آنها بذل توجه نمايم. اين هاست آن افكاري كه تمام ايام تنهائي مرا به‌خود مشغول، و يك‌ساعت از ساعات خواب مرا هم اشغال كرده است ... هيچ چيز در اين مملكت درست نيست. همه چيز بايد درست شود. قرن ها اين مملكت را چه از حيث عادات و رسوم، و چه از لحاظ معنويات و ماديات خراب كرده‌اند. من مسئوليت يك اصلاح مهمي را، بر روي يك تل خرابه و ويرانه برعهده گرفته‌ام. اين كار شوخي نيست و سر من در حين تنهائي، گاهي در اثر فشار فكر در حال تركيدن است."   

***

4. خاطره ای از پروفسور محمد حسين پاپلي يزدي 

"چند سال پيش در دانشگاه سوربن تدريس مي کردم. روزي در آخر ساعت درس يک دانشجوي دوره دکتراي نروژي، سوالي مطرح کرد: استاد، شما که از جهان سوم مي آييد، جهان سوم کجاست؟ 

فقط یک دقيقه به آخر کلاس مانده بود. من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم که روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي کنم.

به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جايي است که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند،خانه اش خراب مي شود و هر کس که بخواهد خانه اش آباد باشد، بايد در تخريب مملکتش بکوشد."

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 آذر1386ساعت 10  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

محسن نامجو در ونیز

محسن نامجو

نامی که باید به خاطر سپرد

و صدایی که باید شنید

  • آثار نامجو سهل و ممتنع است و می تواند بسیاری از کژفهمی ها را موجب گردد. از این رو متأسفانه روش او نطفه های  انواع « تالی فاسد » را نیز در خود می پرورد.
  • بخش مهم هنر او مرهون ذهن  گیرنده و بارور و ذوق ِ بازیگر و بازیگوش  و نگاه رندانهء او به جهان پیرامون و روحیه تسخر زن و طنز پرداز اوست  که نخست همچون موهبتی از آن برخوردار بوده و نیز آگاهانه در تقویت و توسعه و جهت دادان به آن همچون شاگردی جستجوگر و پر کار کوشیده  و بدینگونه  بسیاری از دقیقه ها و ظرائف حرفه ای کار خویش را کسب کرده است.
  • بازیگری و بازیگوشی او که از رندی خیامی و شیطنت قهقه زن و طنز شکلک ساز و شیرینکار عبید بهره ای دارد نزد نامجو همه در خدمت  آوازخواندن وی قرار می گیرد با هدف و به قصد ترکیب و تألیف یک موسیقی اوریژینال (ریشه دار اما بی سابقه) و مؤلف.
  • با شنیدن برخی آواز های او هم می توان به یاد مثلا ژاک برل Jacques Brel بلژیکی یاجونی هالیدی Johnny Hallyday فرانسوی افتاد و هم یاد و خاطرهء دوردست شمرخوانان چیره دست و قهار تعزیه های ایرانی یا مرشد زورخانه یا پرده دار و معرکه گیر یا دراویش خانقاهی یا قلندران و شمایل گردانان کوچه و بازار را در ذهن خود تداعی کرد، بی آنکه لحظه ای به عواطف ِ دینی یا فضاهای حسّی و خاطرات ِ پنهان شدهء مذهبی یا عارفانهء خود رجوع داده شد و آنها را در خود زنده کرد.

ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 6 آذر1386ساعت 8  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

 

در بند ِ 9 ی ِ یسنا ی ِ 62

چنین می خوانیم:

" نماز به تو ای آتش، ای بزرگ‌ترین آفریده­ی اهورامزدا و سزاوار ستایش "


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 4 آذر1386ساعت 12  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

انديشه های صائب در شعرهای «صائب»

(بخش اول)

(خلاصه فصل سوم از کتاب «تاریخ در ادبیات») *

دکتر علی میرفطروس

پیرمرد سالخورده (اثر استاد فرشچیان) 

* یکی از مشخصات برجسته هنر دوره تیموری، حضور روزافزون انسان و تصویر کردن حالات، روحیات و عواطف انسانی ست. در هنر این عصر، انسان و طبیعت در یک حس پذیری هنرمندانه، حضوری چشم گیر یافتند.

 * شاه عباس اول، نماینده دوران جدیدی بود. دورانی که با وزیدن نسیم رنسانس اروپا در ایران، جامعه ایران حال و هوای دیگری یافت.

* کم اعتنائی سلاطین صفوی به شاعران و نیز نابسامانی های سیاسی – اجتماعی و سلطه و سختگیری های علمای شیعی باعث گردید تا بسیاری از  شاعران و متفکران ، ایران را «کشور ِ بی رواج» و یا «منزل چون قَـفَس» بدانند و جلای وطن کنند.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 آذر1386ساعت 13  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  |