تبليغاتX
::... روزنـــامــک ...::

::... روزنـــامــک ...::

جُستارهایی پیرامون تاریخ، فرهنگ، ادبیات و اندیشه

مره مسافر نسازی!

سوگسروده‌ی عیاری آواره‌ی یار و دیار

مرتضی محمودی

 

"مره مسافر نسازی! مره مسافر نسازی!"1 نجوای غمگین عیاری است که لاجرم آواره‌ی یار و دیار گشته است، هزاران رُباط راه دور از وطن:

"از این جا تا مزار شریف چند رُباط راس؟ ... هزار رُباط راه ..."

 راوی جواب مادر را که از او فاصله ی غربت تا دیار را می‌پرسد می‌دهد و در طول راه بلند غربت تا که به مامنی برسد و دمی بیاساید، حکایت آواره‌گانی دیگر را هم سر ریز می‌کند.

حکایت‌ها غمبارند اما هیچکدام غمبارتر از حکایت سرگردانی خود راوی نیست  که زمانی مزه‌ی آواره‌گی را در وطن هم چشیده است. این عیار آواره‌ی یار و دیار اما کسی نیست جز انسانی خجسته پی به نام اکرم عثمان.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 30 بهمن1386ساعت 15  توسط مسعود لقمان  | 

... بیاییم مانند نورور و مهرگان و سده و چهارشنبه سوری و سیزده بدر، جشن اسفندگان را که جشن ِ عشق به زمین و زن است این سمبلهای بی همتای ِ زایش و بارداری و باروری را به بزرگی آنها جشن بگیریم و به شادمانی آنها شادمان تر، شادی و شادگویی و شادخوانی و شادخواری کنیم.

سمبل های ِ زیبایی ِ طبیعت را به سمبل های زایش و بارداری انسان هدیه کنیم و سراپای وجودشان را گل افشان نماییم.

فروزان باد روز عشق به زمین و زن! سمبل های بی همتای زایش، بارداری و باروری در هر خانه و کاشانه ای.

 


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 29 بهمن1386ساعت 10  توسط مسعود لقمان  | 

۲۸ بهمن ماه، سالروز تولد "صادق هدایت" بزرگترین نویسنده ی تاریخ معاصر ایران است. بدین روی روزنامک با پروانه از "دکتر ماشاالله آجودانی" گرامی، بخش هائی از کتاب "هدايت بوف کور و ناسيوناليسم" ایشان را در روزنامک درج می کند که امیدواریم مورد عنایت خوانندگان بویژه آنانی که در ایران هستند و به این کتاب ارزشمند دسترسی ندارند، قرار گیرد.

مسعود لقمان


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 27 بهمن1386ساعت 14  توسط مسعود لقمان  | 

ایران فرهنگی

ایران فرهنگی، کاری از بنیاد نیشابور

بدون تردید از هنگامی که مفاهیمی چون «ایران»، «ایران­زمین» و «ایرانشهر» مطرح شدند، دغدغۀ پاسداری از این ایران، مرزهایش و حتی هویت فرهنگی و ارزش­های تمدنی آن نیز شکل گرفتند. نوشته­هایی هم چون: «یادگار زریران» ، «شاهنامه»­ها و حتی اسناد رسمی دولتی نشانه­ای از این ادعا هستند و البته فراتر از اسطوره­ها و تاریخ، این واقعیت که ایرانی هزاران سال است میراثی همچون نوروز و انبوهی از دیگر مظاهر فرهنگی دیرینۀ خود را حفظ کرده است، دلیلی آشکار بر اراده مردمان این سرزمین به نگهداری از تمدن و فرهنگ خود است. امّا از حدود دویست سال پیش تا کنون که سرزمین­هایی همچون بخش­های شرقی خراسان و افغانستان، ماوراء­النهر، ارّان و دیگر بخش­های قفقاز جنوبی، بین­النهرین و بحرین از قلمرو سیاسی ایران جدا شدند، به تدریج این موضوع مطرح شد حال که چنین جدایی­ای صورت گرفته یک چنین سرزمین­هایی با نشان و هویت ایرانی که اینک در واحدهای سیاسی جداگانه­ای قرار دارند بایستی در آتیه چگونه با یکدیگر ـ کنار هم و در یک منطقه ـ ولی در چارچوب­های سیاسی گوناگون به سر ببرند. در برابر موضوع یاد شده نگرش­های متفاوتی وجود داشته است. یک دیدگاه خواستار ادغام سرزمین­های ایرانی با هم و پدیدآوردن دگرباره یک واحد سیاسی که تمامی سرزمین­های مزبور را در بر بگیرد شده است. این دیدگاه، بیشتر در ایران مطرح است و طبیعتاً به بروز واکنش­هایی منجر شده است. حتی در مجموع می­توان گفت که دیدگاه یاد شده به محافل ایران­گریز در سرزمین­های خارج از جغرافیای سیاسی ایران این فرصت را داده است تا به بهانۀ حفظ استقلال کشورشان به نمادهای فرهنگ و تمدن ایرانی یورش برده و موجی از ایران ستیزی به راه اندازند. در کنار این دیدگاه که خواستار نوعی وحدت سیاسی سرزمین­های موصوف است دیدگاهی دیگر نیز وجود داشت که با تأکید بر منافع ملّی ایران در چارچوب جغرافیای سیاسی کشور و منافع دولت ـ ملت ایران، میان کشورهای هم تمدن و دیگر کشورها تفاوتی قائل نبود و به آنها یکسان نگاه می­کرد. در این چارچوب دیگر مجالی برای اندیشیدن در مورد ضرورت بهره­برداری از پیوندهای تمدنی در جهان سیاست وجود نداشت.

در مجموع تا نیمه­های قرن شمسیِ حاضر در مورد سرزمین­های ایرانی همین دیدگاه­هایی که بیان شد مطرح بودند ولی از اواخر دهۀ 1370 با توجه به فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و سر بر آوردن سرزمین­هایی مستقل در آن حوزه که برخی از آنها هم چون تاجیکستان به صورتی واضح و آشکار هویت ایرانی خود را اذعان داشتند و برخی دیگر نیز آن را کتمان می­کردند و همچنین نظر به رویدادهای افغانستان، زمینۀ لازم برای مطرح شدن دیدگاهی تازه­ای در مورد سرزمین­هایی که پیشینه و فرهنگ ایرانی دارند، فراهم گردید. در یک چنین چارچوبی بود که چنگیز پهلوان نظریۀ حوزۀ تمدن ایرانی را ارائه داد و راهبردی جدید را در مورد مناسبات ایران و حوزۀ تمدنی­اش، از جمله کشورهای نوخاسته از مدنیت ایرانی معرفی کرد.

اگر چه از سال­ها پیش از طرح نظریۀ حوزۀ تمدنی، شخصیت­هایی همچون دکتر محمود افشار یزدی، پرویز ناتل خانلری و در عرصۀ تاریخ و فرهنگ و پاره­ای از گروه­های سیاسی همانند پان ایرانیست­ها در راستای نزدیک سازی کشورهای برخاسته از فرهنگ ایرانی کوشش­ها کرده و دستاوردهایی نیز داشته­اند، امّا اعتبار اصلی چنگیز پهلوان در مطرح کردن نظریۀ حوزۀ تمدن ایرانی در آن است که وی توانست در جامعۀ فرهنگی کم و بیش بی­تفاوت ایران به نحوی مؤثر ابعادی از این نظریه را مطرح کند که حتی در جامعۀ دانشگاهی و در میان دولتمردان ایرانی نیز نفوذ کرده و به عنوان یک ایدۀ قابل اجرا و عملی مورد نظر قرار گیرد.

پس از مروری بر ابعاد کلی این بحث بازتاب نظریۀ حوزۀ تمدن ایرانی در دو کانون اصلی این تمدن یعنی در ایران و افغانستان مورد بررسی قرار خواهد گرفت. انتخاب ایران و افغانستان از آنجاست که توجه ویژۀ پهلوان نیز به این دو کانون بوده و اندیشه­های وی نیز بیشتر در این دو سرزمین و به خصوص در افغانستان بازتاب یافته است.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 بهمن1386ساعت 11  توسط تيرداد بنكدار  | 

برای بازشناسی و آسیب‌شناسی فرهنگ ملّی خویش می‌کوشیم

فقر خردگرایی و سلطه‌ی تقلید مهم‌ترین عامل عقب‌ماندگی ایرانیان است

اشاره: چندگاهی است که مسعود لقمان و تارنگار وزین روزنامک‌اش را که سردبیری آن را نیز بر عهده دارد، می‌خوانم و علایق و اهداف روشنگرانه‌اش را می‌ستایم. آن‌چه در پی می‌خوانید، گفت‌وگوی این قلم با اوست.

مهدی جلیل خانی - آقای لقمان! اندکی درباره‌ی خود برای خوانندگان ما بگوئید:

مسعود لقمان - بسان همه که روزی متولد می شوند، من نیز در 16 آذر سال 1361 در کاشان، چشمم به جمال این جهان روشن شد.

دانشجوی کارشناسی ارشد علوم ارتباطات اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی ام و اکنون مشغول تدوین پایان نامه ام با موضوع «ایران گرایی و منطقه گرایی در مطبوعات دوره ی قاجار (تحليل محتواي مطبوعات آذربايجان از 1230 (آغاز) تا 1300 (کودتاي سوم اسفندماه 1299 خورشيدي))» هستم.

روزنامه نگارم و برخلاف بیشتر همکارانم، روزنامه نگاری برایم هدف نیست، بلکه ابزاری است برای رسیدن به هدف.

- از کی به وبلاگ نویسی پرداخته‌اید؟

- اردیبهشت ماه سال 1383 بود که ...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 23 بهمن1386ساعت 11  توسط مسعود لقمان  | 

 

ـ " نه !  

      نه !

          نه !

         مرگ است اين

                  که به هيأت قِدّيسان

برشطِّ شاد باورِ مردم

                            پارو کشيده است . . . " 

اين را خروس های روشنِ بيداری

                           ـ خون کاکُلانِ شعله ور عشق

                                                                      می گویند.  


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 22 بهمن1386ساعت 12  توسط مسعود لقمان  | 

آرامگاه فیروز نهاوندی، کاشان، امرداد 1386، عکس از روزنامک

آرامگاه فیروز نهاوندی، کاشان، امرداد 1386، عکس از روزنامک

آرامگاه فیروز نهاوندی، کاشان، بهمن 1386، عکس از روزنامک

آگهی تغییر کاربری

به آگاهی امّت همیشه در صحنه و شهید پرور ایران اسلامی می رسانیم که برای تقریب هر چه بیشتر مذاهب اسلامی آرامگاه "فیروز نهاوندی" ملقب به ابولولو، آن گبر مجوسِ خدانشناس در شهر دارالمومنین کاشان به "معاونت اجتماعی ارشاد" تغییر کاربری داد.

ان شاء الله برادران عزیزِ عربمان که در حاشیه ی خلیج دوستی زندگی می کنند و روح پر فتوح عمر بن الخطاب از این اقدام انقلابی ما راضی و خشنود شوند.


در این باره در روزنامک بخوانید:

گفت و گوی مسعود لقمان با رئیس سازمان میراث فرهنگ کاشان


برداشت از این تارنگار، تنها با یادکرد از نام نویسنده و نام روزنامک امکان پذیر است


+ نوشته شده در  یکشنبه 21 بهمن1386ساعت 11  توسط مسعود لقمان  | 

 

مقدمه

بررسي رابطه سياستهاي خاورميانه­اي آمريکا و جريانات قوم گرا در ايران بستگي به فهم اهداف و منافع تصوري دولت آمريکا در خاورميانه و تهديدات آن است. با درک اهداف تصوري آمريکا در خاورميانه ميتوان چرخشهاي رفتاري آمريکا و رابطه با متحدان موقتي و دائمي اين کشور را تا حدي تبيين نمود. طرفه اينكه گاه متحدان و کارگزاران تأمين منافع خاورميانه جرياناتي کاملاً متفاوت هستند. زماني براي جلوگيري از نفوذ يشتر کمونيسم در شوروي از گروههاي متعصب بنيادگرا در افغانستان حمايت مي­کرده است و گاهي از گروههاي اقتدار گرا و غير دموکراتيک در کشورهاي عربي خاورميانه. بنابراين با معطوف کردن کنشهاي دولت آمريکا در عرصه خاورميانه با منافع تصوي آن کشور، نوع رابطه اين کشورها با گروهها و کشورهاي مشخص خواهد شد.

در مورد ارتباط دولت آمريکا با گروههاي قوم گرا و جدايي طلب ايران نيز بايد از يکسو به منافع تصوري ايالات متحده در خاورميانه در دوره­هاي خاص و منابع تهديد آن توجه کرد و از سوي ديگر به پتانسيل گروههاي قومي به مثابه ابزار تأمين منافع آمريکا در اين دوره­ها نگريست. ميتوان گفت که پس از فروپاشي شوروي و تمايل آمريکا به ايفاي نقش هژمون در سراسر جهان و تسلط بر خاورميانه به عنوان الزام هژمونيک گرايي آمريکا، منابع تهديد منافع تصوري آمريکا از دو کشور نشأت مي‌گرفت: ايران و عراق. سياست مهار دوجانبه تلاشي براي کنترل اين منابع تهديد بود. اين سياست پس از روي کار آمدن نومحافظه­کاران و حوادث 11 سپتامبر به سياست محور شرارت و تغيير رژيم تغيير يافت. اين مقاله بر آن است تا نقش و جايگاه حمايت مخالفين ايران به طور اعم و گروههاي جداي طلب قومي به طور اخص را در هر دو سياست مهار دو جويانبه و تغيير رژيم بررسي کند. تأکيد اصلي اين نوشته بر سياستهاي جديد پس از روي کار آمدن بوش است تا نشان دهد که پتانسيل گروههاي قوم گرا در سياست رژيم آمريکا عليه ايران چه کارکردهايي داد و تا کنون چه اقدامي توسط آمريکا براي بهره­برداري از اين ابزار فشار بر جمهوري اسلامي انجام گرفته و ايفاي چه کار ويژه­اي را از اين گروه انتظار دارند.  در ادامه نيز شاحص­هايي براي عوامل تهديد جمهوري اسلامي در سه سطح داخلي، منطقه­اي و بين المللي و نيز منابع قدرت جمهوري اسلامي براي مقابله با اين تهديدات بيان مي‌گردد و در پايان سئوالاتي مطرح ميگردد كه در شناخت درست منشأهاي تهديد و چگونگي استفاده از منابع مادي و معنوي كشور براي خنثي كردن تهديدها، بايد به آنها پرداخته‌ شود.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 بهمن1386ساعت 11  توسط دکتر صادق جوکار  | 

امروز پانزدهم بهمن ماه، روز تولّد دوست گرامی محمد جلالی چیمه (م.سحر) است.

نویسندگان روزنامک این روز فرخنده را به ایشان و دوستداران تاریخ و فرهنگ ایران شادباش می گویند و امیدوارند قلمِ م.سحر عزیز همواره پرتوان و استوار باشد.

به بهانه ی این روز، کتابِ الکترونیکی "زبان فارسی و هویت ایرانیان" نوشته ی محمد جلالی را به خوانندگان گرامی روزنامک پیشکش می کنیم. باشد که پسند افتد.

کتاب "زبان فارسی و هویت ایرانیان" را به گونه ی پی.دی.اف از

"اینجا"

بارگذاری فرمائید. (900 کیلوبایت، 149 صفحه)

زبان فارسی و هویت ایرانیان

کتابی از محمد جلالی چیمه (م.سحر)

"زبان فارسی ستون ِ فقراتِ يک ملّت عظيم است."

دکتر غلام حسين ساعدی (الفبا، شماره 7، چاپ پاريس)

نخستین مطلبی که در این دفتر می خوانید در سال 1992 نوشته شد و در یکی دو نشریهء چاپ پاریس انتشار یافت.

اما مقالات سه گانهء بعدی در سال جاری نوشته و در اختیار انتشارات الکترونیکی فارسی زبان قرار داده شده اند.

استقبال ِ بسیاری از نشریات ...
ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 15 بهمن1386ساعت 7  توسط مسعود لقمان  | 

کتاب ريشه هاي تجدد که در اصل پژوهشي موردي است و هدف از تاليف آن اين بوده است تا به شناخت انديشۀ حاکم بر ايجاد اين موسسه ياري برساند، دربرگيرندۀ اطلاعات و اسنادي دربارۀ اين نهاد آموزشي مدرن ايران معاصر است. اين کتاب در يک پيشگفتار و هفت بخش تدوين شده است: تاريخچۀ مدرسه علوم سياسي، رسالۀ حقوق اساسي، بخشي ديگر از اسناد مدرسۀ علوم سياسي، چند سند ديگر، چند سند از کتاب دولت عليۀ ايران، متن سخنراني محمدعلي فروغي و فهرست برخي از مدرسان مدرسۀ علوم سياسي.

دکتر چنگيز پهلوان در مقدمۀ اين کتاب به نکته اي مهم اشاره مي کند که پرتوي بر دشواريهاي موجود در عرصۀ انديشۀ اجتماعي در دوران معاصر مي افکند: «در ايران گرايش نيرومندي وجود دارد که ...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 13 بهمن1386ساعت 9  توسط عقاب علي‌احمدي  | 

 

 

 نیاکانمان این جشن را که صد روز از زمستان گذشته بود و صد شب و روز مانده به نوروز یعنی روز دهم بهمن ماه، ماه خرد یا منش ِ نیک، برگزار می کردند. این جشن در ردیف جشن های نوروز و مهرگان از کهن ترین اعیاد ایرانی است که پدران و مادران ما باشکوه هر چه تمامتر آن را در سراسر ِ پهن دشت ِ بیکران سرای ِ ایرانزمین با رقص و پایکوبی جلوه ای از شادی و سرورِ آتشگون می بخشیدند.

از نگاه و نظر تاریخی، پیدایش آتش و جشن "سده " را به هوشنگ شاه از پادشاهان پیشدادی نسبت می دهند. بطوریکه حکیم توس - فردوسی نامدار - در اثر جاودانی و ماندگارش شاهنامه ...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 بهمن1386ساعت 13  توسط مسعود لقمان  | 

تاریخ در ادبیات

"تاریخ در ادبیات" آخرین کتاب منتشر شده ی "دکتر علی میرفطروس" است که چاپ نخست آن در سال 2006 در 275 صفحه، توسط نشر فرهنگ كانادا به انجام رسیده است. خوانندگان گرامی روزنامک پس از مطالعه ی بخش بخش این کتاب گرانسنگِ استاد، اینک می توانند این کتاب را به صورت پی دی اف نیز داشته باشند.

خوانندگان همچنین می توانند کتاب را به بهاء 10 يورو= 10 دلار از مرکز پخش انتشارات فروغ، کُلن (آلمان)، تلفن - فاکس 2019878 ( 221-0049 )، Foroughbook@arcor.de دریافت کنند.

***

برای دریافت کتاب "تاریخ در ادبیات" نوشته ی دکتر علی میرفطروس

"اینجا"

را کلیلک فرمائید. (به گونه ی پی دی اف، ۹۰۰ کیلوبایت)

***

نگاهي به «تاريخ در ادبيات» اثر علي ميرفطروس (ايرج عماد)

درون شعر فارسي، تاريخ ايران نفس مي کشد

علي ميرفطروس، چهره اي آشنا در عرصه ي فرهنگ از ساليان دور است که قلم خود را هرگز زمين نگذارده است. او درباره "منصور حلاج" يکی از بهترين تحقيقات را ارائه داده است، و شايد اولين نويسنده اي است که "جنبش حروفيه، پسيخانيان (نقطويان)" را معرفي کرده باشد.
از اخيرترين آثار علي ميرفطروس "تاريخ در ادبيات" است. اين کتاب توسط نشر فرهنگ (کانادا)، در 275 صفحه به چاپ رسيده است.
"علم، ادبيات، شعر و هنر پديده های حاصل شهر و شهرنشيني اند، لذا هرگاه و هر کجا که مناسبات شهرنشيني رونق يافت ما شاهد رواج علم و رونق ادبيات و هنر بوده ايم."
ميرفطروس معتقد است ...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 8 بهمن1386ساعت 14  توسط مسعود لقمان  | 

 

 

         *  اين نظريه درست نیست که ايده کمونيسم ايده ای انسانی است و اشکال فقط به اجرا در آوردن آن در سطح جامعه است. آيا نابودی ميليون ها انسان در روسيه سوسياليستی و کامبوج و … در رابطه مستقيم با تئوری مارکس قرار ندارد؟ فيلسوف قرن گذشته آلمان، ارنست بلوخ (Ernst Bloch) اشاره ميکند: سوال اين است که آيا استالين چهره مارکسيسم را تغيير و يا اينکه چهره واقعی آنرا نشان داد؟

* در واقع جای ناجيان مذهبی در تئوری مارکس به طبقه کارگر واگذار می گردد. اگر طبقه کارگر در تئوری مارکس ناجی می شود، طبقه سرمايه دار و ديگر قشرهای جامعه به شيطان تبديل می گردند و زمانی که اين دکترين مارکس بعنوان يک امر مطلق مورد تائيد طرفداران آن قرار گيرد راه برای نابودی شياطين بوسيله "ترور انقلابی" هموار است.

* برای مارکسيستها فقط يک تئوری درست و علمی است و آن هم تئوری مارکس است و باقی نظريات اجتماعی غير علمی و بايد رد گردند. در چارچوب تئوری مارکس مکانی برای تبادل فکری و بحث در جامعه باقی نمی ماند: هر کس که هم فکر ما نيست دشمن ما است، طرفدار سرمايه دار است.

* فاجعه اجتماعی و انسانی دوران لنين و استالين فقط نتيجه فقدان آزادی افکار نبود، بلکه همانطور که Proudhon به مارکس هشدار داده بود اقتصاد دولتی و سلب مالکيت خصوصی و نبودن رقابت ما بين بخشهای مختلف اقتصادی باعث به بوجود آمدن استبداد در جامعه می گردد.

    * ميتوان واژه ديکتاتوری پرولتاريا که مارکس آن را بيان نمود، چنين توصيف کرد: ديکتاتوری طبقه کارگر بر عليه طبقات ديگر و ترور و حذف فيزیکی و فکری ديگران.  


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 6 بهمن1386ساعت 11  توسط مسعود لقمان  | 

تیرداد بنکدار

  • اساسی ترین اشتباه دولت ایران سرمایه گذاری محدود تنها بر روی گروههای شیعه بود که شامل هزاره ها و اقلیتی از تاجیکها میشد و اکثریت تاجیکهای پارسی زبان سنی مذهب که پس از پشتونها دومین گروه جمعیتی افغانستان هستند را شامل نمیشد.
  • با در نظر گرفتن این فرصت تاریخی که اغلب رهبران مجاهدین افغان به ویژه زنده یاد "احمد شاه مسعود" وزیر دفاع دولت ربانی و فرمانده مجاهدین در سالهای مقاومت بر علیه شوروی و مبارزه با جنگ افروزیهای حکمتیار از تاجیکهای پارسی زبان بوده و در همین سالها در پی زحمات و همدلی های بسیاری از نخبگان سیاسی و فرهنگی غیر دولتی ایرانی (نظیر زنده یاد دکتر پرویز ورجاوند، زنده یاد داریوش فروهر، دکتر چنگیز پهلوان، دکتر فریدون جنیدی و بسیاری دیگر) بیش از پیش روی به سوی ایران نهاده بودند، عمق فاجعه آمیز رویکرد نابخردانه سیاست خارجه جمهوری اسلامی ایران نسبت به مسائل افغانستان بیشتر نمایانده میشود. در صورت وجود همگونگی گسترده میان ایران به مثابه "کانون پیرامون" با "کانون کانون"، میشد از این فرصت تاریخی جهت تثبیت موقعیت بر حق "تاجیکها" به عنوان ایران دوست ترین قومیت افغانی استفاده نمود. اما ایران با از دست دادن این فرصت، موقعیت بهره برداری از وضعیت نابسامان افغانستان را برای پاکستان مهیا نمود.
  • پس از واقعه 11 سپتامبر و حمله آمریکا به افغانستان، فرصتی دیگر برای ایران جهت بازیابی موقعیت "کانونی در پیرامون" و برقراری روند "همگونگی" با "کانون کانون" پدید آمد که تنها در هنگامه حمله آمریکا به افغانستان گامهایی در این زمینه برداشته شد ولی پس از آن نیز دوباره جهت گیریهای ایدئولوژیک و به دور از واقع بینی و منفعت محوری، سبب گردیده که اینبار نیز ایران از بازیابی موقعیت پیشین در قبال افغانستان باز مانده و پاکستان و اعراب و قدرتهای فرامنطقه ای از این وضعیت بهره برند.
  • مواجهه جویی های بی منطق دولت ایران با ایالات متحده آمریکا که از حملات تبلیغاتی به آزادسازی این کشور از یوغ طالبان که بزرگترین دشمن منافع ایران در افغانستان و نیز عامل رنج و بدبختی مردم زجردیده این کشور بود، در بسیاری از مواقع به همدلی با عوامل و بقایای طالبان در میان ناظران بین المللی تعبیر شد و به حیثیت و اعتبار ایران در میان رهبران مترقی تر افغان صدمات زیادی وارد نمود.

ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 بهمن1386ساعت 9  توسط تيرداد بنكدار  | 

 ارنست همینگوی

از دفترچه ها و يادداشتهای خود مراقبت کنيد: روی آنها تاريخ و شماره بگذاريد و از آنها خوب نگهداری کنيد.

اگر روزنامه شما شيوه نامه دارد، از نکات مندرج در آن پيروی کنيد.

اطمينان حاصل کنيد که توضيحاتی را که پيش از شروع به تهيه گزارش به شما می دهند خوب درک کرده ايد.

تا جايی که می توانيد هرچه بيشتر اطلاعات جمع کنيد. البته همه اين اطلاعات به کار شما نخواهد آمد اما شما به هنگام تحقيق برای نوشتن يک خبر هنوز اين را نمی دانيد و پر کردن جاهای خالی بعد ها مشکل خواهد بود.

اطمينان حاصل کنيد که نقل قولها را به کسانی که بايد نسبت بدهيد، نسبت داده ايد. از نقل قولهايی که منبع آنها مشخص نيست پرهيز کنيد. گاهی می توان آنها را توجيه کرد اما چنين نقل قولهايی در بيشتر موارد اعتبار خبر شما را کم می کنند. خواننده از چنين نقل قولهايی خوشش نمی آيد و فکر می کند مبادا شما آنها را از خودتان جعل کرده باشيد!


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 2 بهمن1386ساعت 23  توسط مسعود لقمان  | 

احمد عاشورپور

"If I can't dance I don't want to be in your revolution". Emma Goldman

خبر مرگ عاشورپور هنرمند محبوبم را روى سايت بى بى سى خواندم.
كامپيوتر را خاموش كردم، مثل اينكه مى خواستم با خاموشى كامپيوتر مرگ او را باور نكنم! جلوى صفحه سياه كامپيوتر غرق در كودكيم شدم، دورانى كه جز مدرسه، بازى و شيطنت كار ديگرى نداشتم. چهره جوان، زيبا و مهربان پدرم به يادم آمد كه مثل هميشه در مهمانى ها و جمع هاى دوستانه و خانوادگى با حكايت خاطراتش مورد توجه همه حاضرين بود. از خيلى جوانى هايش مى گفت كه چگونه عاشق ژيمناستيك بود و با پشتكار توانست مدال قهرمانى كشور را بگيرد و واجد شرايط براى رفتن به المپيكك كه در آن سال در يكى از كشورهاى بلوك شرق بود. اما بدليل افكار سياسيش و اعتراض به بي عدالتى از حضور در المپيك محروم و به زندان افتاد. يادم نمى آيد هرگز افسوس گذشته را خورده باشد بلكه هميشه از آن با سربلندى ياد مى كرد.
بعد از خاطره گوئى و انواع و اقسام بحثهاى سياسى و غير سياسى از پدرم تقاضا مى شد تا با صداى گرمش براى ما بخواند. اين تنها وقتى بود كه حتى بچه ها هم آرام و قرار مى گرفتند، برايمان گيلكى مى خواند و فارسى. آنقدر زيبا مى خواند كه شنيدنش خستگى نداشت و پدرم با سخاوت كه ذاتى وجودش بود با ترانه هايش ما را از زيبائى گيلان لبريز مى كرد.
او ترانه هاى را مى خواند كه هرگز در آن دوران از راديو پخش نمى شد ...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 1 بهمن1386ساعت 14  توسط مسعود لقمان  |