تبليغاتX
روزنـــامــک

روزنـــامــک

جُستارهایی در پیرامون تاریخ، فرهنگ، ادبیات و اندیشه

 

روزنامک در سالی که گذشت بیش از 240 یادداشت، گفت و گو، مقاله و ... در اختیار دوستدارن تاریخ، فرهنگ، ادبیات و اندیشه نهاد. این تارنگار با میانگین روزانه 250 نفر بازدید کننده، جزو یکی از پرمخاطب ترین تارنگارهای فرهنگی سال 1386 بود.

در این سال، روزنامک از سه تارنمای یاهو، گوگل و گویا بیشترین بازدیدکننده را داشته است. و 10 کشور نخست ورودی به روزنامک پس از ایران (با 43 درصد ورودی کل) به ترتیب کشوهای انگلستان، امریکا، آلمان، سوئد، کانادا، فرانسه، استرالیا، هلند و امارات بوده اند.

10 مطلب بیشتر خوانده شده ی روزنامک نیز مطالب زیر هستند:


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 3  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

 

آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست

نیلوفر و مسعود لقمان

 

شب آخرین چهارشنبه سال برای بیشتر ایرانیان، شبی خاطره انگیز است. شبی که ایرانیان با افروختن آتش در بام ها و صحن خانه ها، کوچه ها، خیابان ها و بیابان ها به نبرد با تیرگی ها و تاریکی ها می روند.

آتش برای ایرانیان تقدس ویژه ای دارد. ضمیر ناخودآگاه جمعی آنها، روزگاری را به یاد دارد که نیاکانشان به سوی آتش نماز می بردند و از میان شعله های افسونگر آن _ که چون دختران رقاص معابد هند، نیایشگران را به خلسه ای دلنشین فرو می برند _ خداوند مهر و خرد "اهورامزدا" را می جُستند.

چهارشنبه سوری می آید تا بگوید امسال نیز به مانند هزاران سال پیش "نوروز پیروز" به دیدن ایران زمین خواهد شتافت و با یادآوری اینکه فرهنگ ملّی ایران در تاریخ هزاران ساله ی سرزمینشان که آکنده از پیروزی ها و شکست ها، فرازها و فرودهاست، سیاوش وار، پیروزمندانه از دلِ آتش ها و سختی ها بیرون خواهد آمد تا روزگاری نوین را نوید دهد. چرا که به گفته ی حافظ:

دورِ گردون گر دو روزی بر مُراد ما نرفت     دائماً یکسان نباشد حالِ دوران غم مخور

در این شب به نشانه ی سه پند بزرگ زرتشت "اندیشه نیک، گفتار نیک و کردار نیک" سه کُپه ی آتش می افروزند و با پریدن از روی آتشی که در ادب پارسی به عشق مانند شده، می خوانند:

زردی و رنجوری من از تو                                 سرخی و خرمی تو از من

و با آئین هایی چون فالگوش ایستادن، فال کوزه، کوزه شکستن، کجاوه بازی، شال اندازی، قاشق زنی، حلوا پختن، دادن آش نذری و پخش آجیل مشکل گشا همراه است.

امروزه میان ایرانیان آتش سوری کارکرد دیگری نیز یافته است و آن این است که افزون تر از همه ی جشن های ایرانی، جلوه گاه پاسداری از فرهنگ و هویّت ملّی ایرانیان در برابر دشمنان تاریخی آن شده است.

بی شک اگر این آئین که به مانند همه ی جشن های پدران و مادرانمان، سرشار از منش، اخلاق، خردورزی و بیانگر جلوه هایی از زندگی آنان بوده اکنون این چنین مسخ شده و به شیوه ای ناهنجار برگزار می شود، گناه آن تنها بر گردن کسانی است که آگاهانه یا ناآگاهانه در پی مبارزه با فرهنگ ملّی ایران هستند. به گفته ی دوستِ فرزانه، مازیار قویدل:

چـون که
          آتـش شـد بـه پـا
                               گيسـوی تـاريکـی بـريـد
                               تيــرگـی را کـس نـديـد
تيـرگـی
         بـا روشنـی
                       همـدم نگـردد هيـچ گـاه


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 26 اسفند1386ساعت 0  توسط نيلوفر لقمان  | 

 

دکتر عليقلي محمودي بختياري عکس از نیلوفر لقمان

دکتر عليقلي محمودي بختياري عکس از نیلوفر لقمان 

چکیده: شيوه برگزاري نوروز از نوشته‌هاي تاريخ نويسان دراين‌باره "جاحط بصري" و "ابوريحان" و معرفي اشعار شعراي پارسي دراين مورد: خاقاني، منوچهري، فرخي.

 

جوان باد بخت تو در فرودين

چو در فرودين ماه روي زمين

فردوسي

جا دارد كه يادي از نوروز باستاني و شيوه نياكاني بميان آرم تا ايرانيان بدانند رسم‌هاي ديرينه بر چه پايه‌يي بوده، انگيزه شكوهمندي و پيروزي نياكانشان چه بوده است. بي گمان پيروزي و سرافرازي هر ملتي انگيزه‌هايي داشته و دارد كه آن انگيزه‌ها را در رسم‌ها و آئين‌ها و افسانه‌هاي زندگي آن ملت ميتوانيم جستجو كنيم. و همچنين انگيزه‌ي پسروي و تيره روزي ملتها را، تا اندازه‌يي با اين شيوه ميتوانيم بيابيم. در جهان امروزه ويرژگيهاي انساني را فراموش كرده‌اند و تنها عامل اقتصاد را در نظر دارند و هر چيزي را از اين ديدگاه بررسي ميكنند و بناچار انسان و آنچه جهان انساني را شاداب و پايدار ميدارد از ديده‌ها دور مانده است. اگر به پيشينه‌ي ملت ايران بنگريم كه روزگاري از مرز چين تاكنار نيل را، زير فرمان داشت و سرمايه و دارايي و خوشي و دانش و بينش در زير درفش اين فرمانروائي، در سراسر اين سرزمين بكمال رسيده بود، در شگفت ميمانيم. اما بايد ديد آنروز چه انگيزه‌يي در كار بود و چرا اكنون از آنهمه زيبائي و برتري و بهروزي دور مانده است. شناخت اين انگيزه‌ها، راهبر و راهنماي پند آموزي براي مردمي است كه در اين بوم و بر، زندگي ميكنند، حتي براي مردم جهان….


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 24 اسفند1386ساعت 12  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

 

فردوسی بزرگ

دین فردوسی (1)

دکتر شروین وکیلی

 

1. از آن هنگام که فردوسی توسی کار سترگِ به نظم در آوردن تاریخ باستانی ایرانیان را به انجام رساند، تا امروز که هزار سالی سپری شده است، همواره بحث از آیین و دینِ خودِ فردوسی نقل محافل ادبی بوده است. در عصرِ خود شاعر، او را رافضی می­دانستند، که با انکارِ خودِش، روبرو شد. بعد از آن، در عصر سلجوقیانِ سنی مذهب او را سنی سست دینی می­دانستند، و در عصر صفویان از او شیعه­ی دوازده امامی تمام عیاری ساختند، تا آن که در دوران جدید، نولدکه و مستشرقان اروپایی که آیین کهنسالتر زرتشتی را بیش از اسلام می­ستودند، وی را زرتشتی دانستند.

در نهایت، آنچه که روشن است آن که تاثیر فردوسی بر زبان و فرهنگ ایرانی چنان ژرف، و ردپای وی بر اندیشه و هویت مردمان ایران زمین چندان پایدار و برجسته بوده است که تمام نظامهای فکری مستقر ناگزیر شده­اند فردوسی را از خویش و نیای خود بدانند و این خود نشانه­ایست از قدرت و شوکت فردوسی در قلمرو معنا. چرا که در این عرصه، تاسیس گرانیگاه­هایی که آیندگان خویشتن را بدان بیاویزند و خود را بنا به آن تعریف کنند، برترین پیروزی­هاست.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 اسفند1386ساعت 0  توسط دکتر شروین وکیلی  | 

قتل کسروی قتل فرهنگ بود

پیکره ی در خون فتاده ی احمد کسروی و منشی اش محمدتقی حدّادپور

پیکره ی در خون فتاده ی احمد کسروی و منشی اش محمدتقی حدّادپور

 اشاره: 

(1)

62 سال پیش در چنین روزی "احمد کسروی" وکیل دادگستری، نویسنده، مورّخ و متفکّر نامدار ایرانی را در کاخ دادگستری در برابر چشمان بازپرس، به همراه منشی اش "محمّد تقی حدّادپور" با شلیک گلوله و ضربات چاقو از پای درآوردند تا صفحاتِ تاریخ معاصر ایران را از ثبت چنین رویدادی، شرمگین کنند.

فدائیان اسلام، پس از ارتکابِ این کشتار "انقلابی"، با اطمینان خاطر و آسودگی و  لااله الالله گویان، از "عدالتخانه" خارج شدند و سوار بر درشکه - و به دلیلِ پاره ای جراحاتِ سطحی- با پای خود به بیمارستان رجوع نمودند. بخشهایی از روایت حضور کُشندگان در بیمارستان را در اینجا مرور کنیم:   


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 20 اسفند1386ساعت 12  توسط محمدمهدی مرادی  | 

 

محمد ذنوبی

سه ضربه و اعلام سکوت! دفترچه و خودکارم را درمی آورم. آخر تو از ما چه می دانی؟ نهایتاً متولد 20 تیر 1362. حجم همهمه ای در اطرافم بود و صندلی چوبی که رویش نشسته بودم سفت! همین یکی دو خط را هم که ننویسیم، گور پدرمان را کجا گم کرده باشیم؟! تو هم انگاری حالا حالا نمی خواهی بدانی چه بر سرمان گذشت که همین دیروزها با پدرزنی که هرگز نداشته ام به تیپ همدیگر زدیم و با هم قهر کردیم شاید زن آینده ام که هنوز نمی شناسمش به خانه مان باز گردد. غلط کرده ام! به خدا خسته شدم، تقصیر از من چه بود اگر او از بوی Hugo Lady خوشش نمی آید، دوست دخترم را که نمی توانم به خاطر او مجبور کنم از این عطر استفاده نکند. مگر ماها چقدر ارزش داریم؟ خوب بود همه اش به آن هم می پریدم که زنم از بوی عطر تو خوشش نمی آید؟ نه! من دوستی ها را فدای هیچ چیز و هر کس و ناکسی نمی کنم.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 19 اسفند1386ساعت 13  توسط پیام جهانگیری  | 

 

جشن نوروز

نشانی جایگاه برگزاری همایش: ضلع شمالی دانشگاه تهران، تالار ابن سینا

تاریخ و زمان برگزاری: 21 اسفند 1386، ساعت 16:30

برگزار کننده: انجمن افراز

ورود برای همگان آزاد است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 اسفند1386ساعت 10  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

بزم ايراني (بزم در شاهنامه) اثر استاد شمس خلخالی

بزم ايراني (بزم در شاهنامه) اثر استاد شمس خلخالی 

برای عزیزی که براستی وجودش گرمی بخش سرمای اطرافمان است.

برای او که هر چند بسیار فروتن است، اما دریای معرفت، فضیلت و دانش است.

برای استاد ارجمند و گرانقدرم، دکتر علی میرفطروس

 

 یکی از شاخص های رشد یافتگی و بالندگی ِ یک تمدن، نقش و میزان توجه به هنر در عناصر فرهنگ ساز ِ آن تمدن می باشد. حتی در میان ابتدایی ترین تمدن های کشف شده نیز، توجه به هنر، نکته ای کاملاً مشهود است. یکی از عالی ترین ِ هنرها، هنر موسیقی است، که به عنوان هنری والا، از جایگاه ویژه ای در بین انواع هنرها برخوردار است.

استاد حسین ملک در مقدمه ای بر کتاب "موسیقی کلاسیک ایرانی" می نویسند:

"موسیقی که متأثر و برانگیخته از هزاران فراز و فرود و وصل و فصل تاریخی است، خود بیانگر خلق و خوی ملت و آیینه ای تمام عیار از گذشتِ روزگاران ِ سرزمین خود نیز می باشد و از همین رهگذر است که با نگرش عمیق به موسیقی ملت ها بخش قابل توجهی از فرهنگ معنوی جوامع، می تواند مورد بررسی و ارزیابی قرار گیرد."

باری، براستی این چنین است. اما پرداختن به نقش ساز و موسیقی در آثار ادبی کهن، از آن جهت اهمیت دارد که بزرگانی همچون فردوسی، تلاش کرده اند تا با پرداختن به عناصر فرهنگ ناب ایرانی، این میراث کهن را در حافظۀ تاریخی ملتی که مورد هجوم بیگانه واقع شده زنده نگاه دارند و به نسل های بعد سپارند.

در این مقاله تلاش خواهد شد تا با بررسی نقش ساز و موسیقی در شاهنامۀ فردوسی و دیوان حافظ به عنوان دو شاهکار ادبیات پارسی، جلوه های هنر موسیقی در نزد تمدن ایرانی با نگاهی عمیق تر مورد توجه قرار گیرد. 


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 17 اسفند1386ساعت 1  توسط پیام جهانگیری  | 

 

آرامگاه استاد ابراهیم پورداود

بر مزار پورداود

مسعود لقمان 

نشانی سر راست است، سبزه میدانِ رشت.

در آنجا می توانی به آرامگاه مردی بروی که به نوشته ی دکتر جلیل دوستخواه "نه مترجم یا گزارشگر ساده­ی سرودها و متن های برجامانده­ی دیرینه، بلکه فراهم­آورنده و سامان­بخش ِ پاره­های پراکنده و ازهم گسیخته­ی فرهنگ ِ پریشان شده­ی ِ میهن خویش بود. او در این کنِش ِ والایش، شاگرد ِ فردوسی­ی بزرگ بود و پا بر جای پای استاد ِ توس گذاشت و اگر چه حماسه­ای نسرود، هزاره­ای پس از او، گزارشی حماسه­گونه از مرده­ریگ فرهنگی­ی نیاکان، به هم میهنانش پیشکش کرد. او نخستین کسی بود که در گستره­ی پژوهش، توانست دیوار ِ میان ِ دو بخش ِ پیش و پس از اسلام ِ تاریخ ایران را فرو ریزد و به ایرانیان ِ این روزگار و آیندگان نشان دهد که پیشینه­ای نه تنها هزار ساله، بلکه هزاران ساله دارند و سدها گوهر ِ شبچراغ در گنج شایگان نیاکانشان نهفته است. (1) "

هوای رشت، سرد و دل انگیز است و بوی نوروز شهر را آکنده، شهروندان بی توجه به مسافرانی که فرسنگ ها پیموده اند تا یادی از یکی از بزرگان دیارشان بکنند در حال و هوای خرید نوروزی اند.

به دشواری کسی را می یابیم که نام و نشانی از استاد پورداود به یاد داشته باشد. به هر روی آرامگاه را می یابیم. گوری است خانوادگی که قفلِ بر درٍ آن، به ما می گوید: راهی برای ورود نداریم. اینجاست که بچه ها از سروکول هم بالا می روند تا از میان شیشه های گردوغبار گرفته، بتوانند شاید نشانی از مزار استاد بیابند و خستگی سفر را بزدایند.

دکانداری که در کنار آرامگاه، مغازه دارد، می گوید: "سال هاست که درٍ این آرامگاه باز نشده".

گوشه ای از شیشه آرامگاه را می بینم که تمیزتر از جاهای دیگر است، دوربینم را درمی آورم و از فراسویِ شیشه، عکسی از درون آرامگاه می گیرم، وقتی نگاهی به عکس میاندازم ضخامت گردوغبار روی آرامگاه، نشان از مهجوری مردی را می دهد که یک تنه فرهنگ باستانی سرزمینش را به مردمانش بازشناساند.

 یهو دلم گرفت. دیگر نمی خواستم نگاهی بدرون آرامگاه بیاندازم. یکی از محلی ها می گفت: "طرح تعریض خیابان حتما شامل اینجا هم می شود، شاید دفعه ی بعدی اینجا را نیابید."

از آرامگاه استاد دور شدیم. چند کوچه آنورتر، آرامگاه دیگری شبیهِ ساختمان آرامگاه استاد به چشمم خورد. روشنی خیره کننده ای داشت و آمدوشد زیادی از دور دیده می شد. زیارتگاه امامزاده ای بود، وقتی از کنارش رد شدم هنوز از اندوه غربتِ استاد، آکنده بودم.

 

(1) کارنامه و مَنِش و کنِش ِ استاد ابراهیم پورداود، بُنيادگذار ِ دانش ِ اوستاشناسی در ايران، جلیل دوستخواه، تارنگار روزنامک.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 اسفند1386ساعت 0  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

 

چارچوبی برای بازیابی جشنهای کهن آریایی (بخش دوم)

بهرام روشن ضمیر 

 

  

 

  • در سال 1304 گاهشماری خورشیدی با ماههای اوستایی در ایران به رسمیت رسید. و از این زمان زرتشتیان ایران که در مشروطیت و تحولات ملی پس از آن نقشی پررنگ داشتند، این گاهشماری را در میان خودشان نیز به رسمیت شناختند. چراکه نیک میدانستند این گاهشماری زمان مناسبت‌ها را در جای درست خود روشن میکند. درحالیکه گاهشماری یزدگردی به دلیل محاسبه نکردن کبیسه‌ها یا اشتباه محاسباتی، این ویژگی را از دست داده است. با اینحال سالنامه یزدگردی همچنان در میان عوام زرتشتی رایج بود تا اینکه آنان تصمیم گرفتند سالنامه خود را با گاهشماری هجری – خورشیدی تطبیق داده و ایرادات آنرا رفع کنند.
  • کبیسه گیری در گاهشماری اوستایی و یزدگردی بر اساس دوره 120 ساله بوده است که پس از آن یک ماه به سال می‌افزودند. درحالیکه سیاست کبیسه‌گیری در گاهشماری امروزین زرتشتیان، پیروی از گاهشماری رسمی ایران امروز است که به اندازه کافی درباره‌اش بحث کردیم. این را میگویند اصلاح گاهشماری و نه کنار گذاشتن گاهشماری کهن و جعل گاهشماری نوین!
  • گاهشماری یزدگردی در عمل به کبیسه بی‌توجهی کرده است. ولی این گاهشماری به فصلها کاملا بی‌توجه نبوده است. چراکه اگر میبود، همچنانکه در محاسبات من دیدید، امروز اعتدال بهاری میبایست برابر با اواخر اسفند یزدگردی میبود، درحالیکه برابر با آذر یزدگردی است. و این یعنی یا 4 بار کبیسه گرفته شده است و یا یکبار برای بازیابی جایگاه فصلها، سالنامه اصلاح شده و 4 ماه به گذشته بازگشته‌اند.
  • بر همه زرتشتیان چه در شهر و چه در روستا و چه در درون ایران و چه بیرون از ایران است که آنچه تقویم قدیمی میخوانند را کنار گذارند. تا آنجا که من میدانم آنچه به تقویم قدیمی موسوم است فقط برای جشن پنجه در برخی روستاهای یزد به کار میرود. وگرنه همه زرتشتیان همه رویدادهای دیگر را بر اساس سالنامه نوین که هم هماهنگ با طبیعت است و هم وفادار به سالنامه ایران باستان و هم یکدل و یکرنگ با سالنامه رسمی ایران امروز، برگزار میکنند.
  • گروه نخست کسانی هستند که جنبه آیینی این جشنها را امروز برای ایرانیان بی‌اهمیت دانسته و میگویند که مهم آن است که روزی به این نام جشن گرفته شود. آثار الباقیه ابوریحان بیرونی سند تاریخی ما برای برگزاری این جشنهاست و در آنجا گفته شده که برای نمونه مهرگان در شانزدهم مهر برگزار میشود. پس ما هم امروز مهرگان را شانزدهم مهر تقویم خود میدانیم. اینان به اینکه مهرگان باید مهر روز از مهرماه باشد بی‌توجهی نشان میدهند. درحالیکه مهم همین برابری روز و ماه است و نه شماره روز.
  • 5 روز پنجه دزدیده یا خمسه مسترقه یا پنجه کوچک یا بهیزک یا وهیژک یا بهیجک یا اندرگاه یا اندرجاه یا گاهانبار آفرینش انسان که هر روزش مزین به یک بخش از گاتهای زرتشت _اهنود، اشتود، سپنتمد، وهوخشتر، وهیشتوایشت_ بود، پس از اسفند بوده و در بزرگی و باشکوهی‌اش هیچ گمانی نیست. با توجه به اینکه همه گزارشها مبتنی بر آن است که این 5 روز جزو هیچ ماهی نبودند، چطور میخواهیم آنرا در سامانه خود بدون تطبیق جای دهیم؟ حتما این دسته خواهند گفت که چون آنزمان این روزها بخشی از ماههای 12 گانه نبوده، امروز هم در ماههای 12 گانه جایی نخواهند داشت و باید حذفشان کرد!!
  • باز هم به همگان تاکید میکنم که ابوریحان _معاصر سامانیان و غزنویان_ پیش از اصلاح گاهشماری ایرانی به دست خیام در زمان ملکشاه سلجوقی میزیست. پس این طبیعی است که گزارش ابوریحان را مستقیم نپذیرفته و با گاهشماری خیامی تطبیق دهیم. همچنانکه دیگر گزارشات تاریخی کهن را نیز در همه جهان با گاهشماری امروزینشان تطبیق میدهند.

                      بخش نخست این جُستار         


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 12 اسفند1386ساعت 11  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

 

روانشاد ارسلان پوریا (سمت راست) و مرتضی ثاقب فر (سمت چپ)، 1370

در بهار 1347 نمايشنامه‌اي پراکنده شد به نام «تازيانه بهرام» و به قلم «ارسلان پوريا». اين نمايشنامه سخني آهنگين دارد و بر بنياد قطعه‌ي زيباي «تازيانه بهرام» -که خود جزئي است از سوگنامه فرود در شاهنامه‌ي فردوسي- سروده شده است.

در اين حال و روز روزگار ما که به لطف ايزدي گره تمام دشواريهاي فکري بشري سالهاي سال است گشوده شده (و اگر گره‌گشاي اصلي [1] هم سر از خاک به درآورد که «رفقا! داستان به اين سادگيها هم نيست که مي‌پنداريد» بي‌گمان خردمندان زمانه به ريشخندش خواهند گرفت)، و کليد حل مسائل اجتماعي حاضر و آماده در طبقي زرّين به انسان ارمغان گشته است؛ در اين روزگاري که گويا تنها دشواري بشريت آن است که «انبوه خلق» دست جمعي بيآيند و اين «آجيل مشکل‌گشا»[2] را تناول فرمايند و درست به همين دليل «قهرمان‌جويي» در عرصه هنر و نيز تئوري ارتجاعي «نقش شخصيت‌ها در عرصه‌ي پيکارهاي اجتماعي» به برکت انديشه‌ي هنرمندان و جامعه‌شناسان انقلابي و يمن وجود رئاليزم گرائي به مغاک نابودي و فراموشي جاودانه افکنده شده است؛ و در زمانه‌اي که فريادهاي رساي هنرمندانه از چهار سوي گيتي بلند است (و اگر کسي به گستاخي گويد که بسياري از اين سروصداها بيشتر به ناله و ضجّه مويه مي‌ماند تا به فرياد، صد البته که ياوه مي‌بافد)، ديوانه‌اي مي‌آيد و در يک گوشه ي خوشبخت چيزکي به اسم «تازيانه بهرام» مي‌نويسد. و ديوانگي اين حماسه‌باف قهرمان‌طلب نابخرد هنگامي آشکارتر مي‌شود که زبان نوشته‌اش هم از زبان روزانه‌ي مردم [3] بدور باشد (و بي‌گمان به همين دليل نيز توده‌اي نباشد!) و بدتر از همه‌ي اينها نويسنده‌ي آن نيز از محافل روشنفکران بزرگ و نوآور برکنار باشد و به پيشه‌ي مقدس آجيل‌دهي و آجيل‌ستاني هم مشغول نباشد. و درست بهمين دليل‌هاست که اين نمايشنامه به حقّ با سکوت مطلق روبرو مي‌شود و همه کس حتي زبان دشنام خويش را بر آن مي‌بندد.

ليک پوريا اين نابخردي را کرده و آرزوي من ناچيز کاميابي او در ادامه‌ي همين نابخردي است.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 10 اسفند1386ساعت 2  توسط استاد مرتضی ثاقب فر  | 

 

استقبال از نظریۀ حوزۀ تمدنی

هم در ایران و هم در افغانستان در سال­های اخیر تلاش­هایی برای شناخت بهتر حوزۀ تمدنی ایران و نزدیکی ایران و افغانستان به عنوان دو کانون اصلی این حوزۀ تمدنی به عمل آمده است. این تلاش­ها گاه با اشارۀ مستقیم به مقولۀ حوزۀ تمدنی بوده و گاه نیز بدون اشارۀ مشخص به آن، ولی با ابرازِ نظراتی که در عمل می­تواند به نیرومندشدن نظریۀ حوزۀ تمدن ایرانی یاری برساند.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 اسفند1386ساعت 11  توسط محمدعلی بهمنی قاجار  | 

چارچوبی برای بازیابی جشنهای کهن آریایی (بخش نخست)

بهرام روشن ضمیر

بهرام روشن ضمیر 

به هنگام نگاشتن جستاری با نام جشن زمستانی درباره چیستی و چرایی و فلسفه وجودی یلدا یا جشن چله و همگونی و همزادی آن با دیگر جشنهای جهانی زمستانی، ناگزیر شدم تا کمی به گاهشماری باستانی ایران و نقدها و نظرگاههای نوین درباره آن بپردازم. نخست از این جهت که در سالهای اخیر که جنبشی مردمی و خودجوش برای زنده گردانی جشنهای کهن آریایی ایجاد شده اشکالات و ایراداتی درباره زمان برگزاری جشنها پیدا گشته است و دوم اینکه جشن یلدا یا چله وسیلهای شده است برای گمراهی سهوی یا عمدی یک گروه. ضمن اینکه از مدتها پیش دوستم مسعود لقمان پیشنهاد چنین جستاری را به من داده بود. بنابراین تصمیم گرفتم تا به پژوهشی مستقل ولی اجمالی درباره گاهشماری باستانی ایران بپردازم. به هنگام این کار متوجه شدم که تا ما اصلا ندانیم که گاهشماری چیست؟ و سالنامه‌های تاریخی کدامهاست؟ و هرکدام چه ویژگی هایی دارند؟ سخن از گاهشماری و سالنامه ایرانی بی‌فایده است. امید که توانسته باشم گامی کوچک در این راه بزرگ برداشته باشم.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 6 اسفند1386ساعت 12  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

 

رضا شاه 

گفت و گو با پرفسور گوئل كهن (بخش دوم و پایانی)

رضاشاه محصول انقلاب مشروطه بود


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 3 اسفند1386ساعت 16  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

 

پرفسور گوئل کهن 

گفت و گو با پرفسور گوئل كهن (بخش نخست)

رضاشاه محصول انقلاب مشروطه بود

 

در 87 سال پیش در زمانی که ابرهای تیره، آسمان ایران را چنان فراگرفته بود که دیگر امیدی به رستاخیز دوباره ی این سرزمین نمی رفت؛ درست در همین زمان واقعه ای رخ داد که چند سال بعد بستر تحوّلات بسیار مهم و اساسی ای در تاریخ ایران شد. تحولاتی که ایران را ققنوس وار از خاکستر خود برخیزاند و به او جان و جهانی تازه بخشید.

هر چند چند دهه بعد، ایران خاکستر نشین این تحولات بنیادین شد ولی از آنجا که این دگرگونی هایِ پایه ای و اساسی در جامعه ی ایران جای خود را باز نموده بودند، این شعله به زیر خاکستر رفته تا زمان مناسب افروختگی آن فرا رسد.

روزنامک برای یادآوری این روز مهم تاریخی گفت و گوئی خواندنی از شماره ی 20 فصلنامه ی تلاش با پرفسور گوئل كهن انتخاب کرده که شما را به خواندن آن فرامی خواند.

مسعود لقمان

***

پرفسور گوئل كهن از استادان دانشگاههاي مختلف ايران، از جمله عضو هيئت علمي دانشگاه تهران و همچنين استاد دانشگاه لندن (كالج امپريال) است كه تحصيلات علمي و تخصصي خود را در چندين زمينۀ مختلف و بعضاً كاملاً متفاوت در دانشگاههاي داخل و خارج به سرانجام رسانده است، از جمله: مهندسي علوم شيمي (دانشگاه صنعتي آريامهر) علوم سياسي و اقتصادي (دانشگاه ملي)، مديريت (دانشگاه تهران) دكتراي تخصصي در رشتۀ مهندسي صنايع و توليد (امپريال كالج ـ لندن) و همچنين دو دورۀ فوق دكترا در رشته‌هاي مديريت سيستم‌هاي استراتژيك و برنامه ريزي و بهينه‌سازي تكويني نرم‌افزارها. او همچنين در اين زمينه‌ها آثار و كتب تحقيقي و علمي به زبانهاي فارسي و انگليسي منتشر ساخته كه جديدترين آنها توسط انتشارات SAGE به زبان انگيسي در زمينۀ مديريت استراتژيك در انتقال تكنولوژي ارائه شده است.

   علاوه بر اين, تحقيقات تاريخي و در زمينۀ مسائل اجتماعي بويژه بر بستر مطبوعات و انتشار نظرات حاصله از اين تحقيقات در نشريات مختلف همواره از همان سنين جواني عرصۀ ديگري از حضور فعال علمي و اجتماعي وي مي‌باشد، از جمله اثر دوجلدي شناخته شدۀ وي “تاريخ سانسور در مطبوعات ايران” بيانگر سالها تحقيق و كار پرزحمت در تاريخ يكسده و نيمۀ گذشته و تاريخ مشروطيت است.

   دكتر كهن مي‌گويد: در ادامۀ مطالعۀ تاريخ سانسور و مطبوعات در دوران رضاشاه به حقايقي در زمينۀ تحولات اجتماعي و توسعۀ همه جانبه و تغييرات سريع شگفت‌آوري در كشورش ايران برخورد کرده است كه كمتر يا تقريباً هيچ يك از آنها در آثار منتشر شده در مورد اين دوره تاكنون بازتاب نيافته‌اند. اهميت تحقيق و بررسي اساسي و همه جانبه در اين حقايق وي را سالهائي است كه به خود مشغول داشته و انتشار نتايج بدست آمده را به تعويق انداخته است.

   مسلماً تخصص‌هاي گوناگون و متنوع دكتر گوئل كهن امكان افكندن نگاه و از زواياي انحصاري به دوران مورد نظر را توسط ايشان فراهم نموده است. دكتر كهن شايد از انگشت‌شمار محققين ما است كه حوادث اجتماعي ايران را در دوران مشروطه و به ويژه تغييرات و تحولات آن را در دورۀ رضاشاه به صورت يك پديدۀ عيني، زنده، متحرك، در لابلاي صفحات روزنامه‌ها و مجلات مورد ملاحظه قرارداده و در اين گفت و گو سعي نموده جلوه‌هائي از اين مشاهدات را براي خوانندگان به تصوير كشد كه ما  از ايشان از اين بابت همچون بابت زندگي پر تلاش علمي واجتماعي‌اشان تشكر و قدرداني مي‌كنيم.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 3 اسفند1386ساعت 15  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

باز خوانی نامه‌ای بر کرانه‌ی خلیج بریکان

مرتضی محمودی

 

  سهراب رحیمی

سهراب رحیمی

 نوشته بودم اینبار می‌آیم تا با هم به خلیج بریکان برویم. خلیج کوچک خوابها و رویاهای دور جنوبی بر کرانه‌ی دریای فارس. می‌خواستم تنهایی خود را با کسی در خلیج تنها و آرام و بکر بریکان قسمت کنم. پیش از آنکه فرصت دیدار را فاصله‌ی میان من و دریای آسوده‌ی یادهای غمبار گذشته پر کرده و شیرازه‌ی مُلک دل دوباره از هم بگسلد.

برف آمده بود و سپید، زمین خشک باغ خاموش خانه را پیش رو و پشت پنجره، خاموش و بی اظطراب پُر کرده بود

 


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 اسفند1386ساعت 12  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

سید حسن تقی زاده

 

اين نامه را در استبداد صغير، تقي زاده به استانبول فرستاده و ذيل آن نوشته است: "مستدعيم پاكت جوف را به جناب آقا ميرزا ابراهيم قمي و آقا سيد جمال قمي (يا ميرزا عبدالله خان و ميرزا تقي خان كه اسم مستعارشان است) مسافرين تهران يا مهاجرين ايران برسانيد." اصل نامه در 9 صفحه به قطع كوچك است. (رجوع شود به تاريخ انقلاب مشروطيت ايران، سيد حسن تقي زاده، يه كوشش عزيز الله علي زاده، ص 224، انتشارات فردوسي.)

این نامه از آن رو، روی روزنامک نهاده می شود تا خوانندگان گرامی از خلال این نامه با ادبیات و آرمان های رایج میان آزادیخواهان آن دوران آشنائی بیشتری حاصل کنند.

از دوست گرامی ام بهزاد عطارزاده که این نامه را در اختیار روزنامک نهادند، بسیار سپاسگزارم.



ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 اسفند1386ساعت 15  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  |