تبليغاتX
روزنـــامــک

روزنـــامــک

جُستارهایی در پیرامون تاریخ، فرهنگ، ادبیات و اندیشه

 

 بزم ایرانی

بزم ايراني اثر استاد شمس خلخالی

نقش ِ ساز و موسیقی در دیوان حافظ 

پیشگفتار

یکی از برجسته ترین موسیقی دانان، نمایشنامه نویسان و پژوهشگران بزرگ معاصر ایران بدون هیچ شکی حسینعلی ملاح بوده است. وی خواهرزادۀ زنده یاد کلنل علینقی وزیری، آهنگ ساز شهیر و نامی ایران بود.

حسینعلی ملاح در اثر ارزشمند خود "حافظ و موسیقی" حافظ را موسیقی دان دانسته و می نویسد: "... این بنده صفت موسیقی دان را به عمد در مورد حافظ به کار می برد، زیرا به گمان قوی علاوه بر نشانه هایی که در الفاظ زیبا و وزن های دلنشین اشعارش هست، صوتی خوش داشته و با گوشه های موسیقی ایرانی آشنا بوده است. مؤید این اندیشه سخنان نغز خود اوست:

                        ز چنگ زهره شنیدم که صبحدم می گفت

                                                  غلام حافظ خوش لحجۀ خوش آوازم


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 30 فروردین1387ساعت 11  توسط پیام جهانگیری  | 

پراکندگی پارسی زبان ها در جهان 

 پراکندگی پارسی زبان ها در جهان

سره نویسی یا مقابله با آن یکی از داغ ترین بحثهای مربوط به حوزه زبان فارسی در سده گذشته بوده است. جریان ادبی دوره پهلوی، زبان فارسی را خانه تکانی کرد و پس از آن دیگر هیچ خردمند فارسی دوستی نیست که فارسی پیش از آنرا ادامه دهد. شما و همگان را به خواندن نثر دوره قاجار دعوت میکنم. به ویژه آثار دینی آن دوره (توضیح المسائل ها و رساله های علمای شیعه و نامه های روحانیون و یا کتابهای بهایی که دیگر فاجعه اند.) بیرون از بحث زیبایی و زشتی، نکته اینجاست که چرا باید آن زبان را فارسی و آنرا بخشی از ادبیات فارسی دانست؟ کجای آن زبان فارسی بود؟ با نگاهی سطحی پی خواهید برد که نزدیک به 90 درسد واژگان دفترهایی که از آن زمان به دست ما رسیده فارسی نیست و آن 10 درسد نیز چیزی نیست جز حروف ربط (از، که، را، تا، برای، چون، در) یا ضمیرها (من، تو، او، ما، شما، ایشان) یا فعل های اصلی (است، بود، شد، گشت، گردید) یا قیدها و اعداد. این است آنچه به نام "فارسی سنتی" به دست ما مردمان ایران پس از مشروطه رسیده است.

نویسندگان فارسی "صفوی تا پهلوی" خود نمیدانستند که چه میکنند. ولی پژوهشگران پسین تر با اندکی اندیشه در دفترها و نامه های فارسی پی بردند که مشکل از کجاست. جریان فرهنگستان یکم (رضا شاهی) نه ادامه جنبش پارسی سره، که تاثیر پذیرفته از آن بود. و خود میدانید که چه مقاومتها و درگیری هایی از سوی ادیبان سنتی ایران و متجددان روشنفکر با فرهنگستان یکم شد و پس از تعطیلی آن چه جشنی گرفتند. ولی گذشت تاریخ، درستی جریان فرهنگستان را اثبات کرد. 


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 فروردین1387ساعت 7  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

داستانِ پُر آبِ چَشمِ گل نبشته های تخت جمشید

مسعود لقمان

دکتر ارفعی در حال خواندن یک گل نبشته  

گفتم: استاد! خبری ازتان نیست؟ نگاهی معنادار انداخت و شعرِ "جمال الدین عبدالرزاق اصفهانی"*، شاعر سده ی ششم را به آرامی و با صدای مهربان و دلنشینش زمزمه کرد:

الحذار ای غافلان زین وحشت آباد الحذار / الفرار ای عاقلان زین دیو مردم الفرار

ای عجب دلتان بنگرفت و نشد جانتان ملول / زین هواهای عَفَن، زین آبهای ناگوار

"دکتر عبدالمجید ارفعی" را از زمانی که با نام کوروش بزرگ آشنا شدم، می شناسم. چراکه او تنها مترجم ایرانی «فرمان کوروش بزرگ» از بابلی نو به پارسی است.

دکتر ارفعی در سال 1318 در بندرعباس بدنیا آمده و دانش آموخته ی زبان و ادبیّات فارسی است. او توانست در سال 1353 از پایان نامه ی خود با عنوان «زمينه هاى جغرافياى فارس براساس گل نبشته هاى تخت جمشيد» در دانشگاه شیکاگو دفاع و درجه ی دکترای خود را از این دانشگاه اخذ کند.

ایشان در کارنامه ی پُربار خود، تجربه ی همکاری با فرهنگستان ادب و هنر ایران، فرهنگستان زبان و ادب فارسی، راه اندازی تالار کتیبه های موزه ملّی، همکاری با بنیاد پژوهشی پارسه و پاسارگاد و پایگاه پژوهشی شوش و ... را دارد. او تنها ایرانی است که در زبان های ایلامی و اَکَدی (بابلی - آشوری) تخصص و همچنین با زبان های سومری، پارسی باستان، اوستایی و پهلوی آشنایی دارد.

در یک روز پائیزی در دفتر کارش مهمانش بودم و با او درباره ی سرنوشت 30 هزار گل نبشته ی تخت جمشید در دانشگاه شیکاگو، فرمان کوروش بزرگ، جفای روزگار و ... صحبت کردم. آنچه می خوانید حاصل این دیدار است و ... 


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 25 فروردین1387ساعت 7  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

 

بهرام آبتین

بهرام آبتین

در حال خواندن بیانیه ی پایانی همایش اعتراضی روز پنجشنبه در برابر سفارت امارت عربی

در پی برگزاری تجمع باشکوه بیش از 200 نفر از ایران دوستان در روز پنجشنبه مقابل سفارت امارات متحده عربی در تهران، بهرام آبتین مسئول کانون فرهنگی لر بختیاری ایرانیان توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد و جمعه نیز از طریق پیامکی خبردار شدم که به زندان اوین منتقل شده است.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 24 فروردین1387ساعت 2  توسط تيرداد بنكدار  | 

شاهرخ مسکوب: فراتر از کلاسهای رايج روشنفکری

 

 شاهرخ مسکوب

شاهرخ مسکوب را تنها در پهنه نويسندگی ايران نمی توان ديد. او روشنفکری بيدار دل و يگانه بود که بينش عميقش، بين او و روزمرگی شکاف و جدايی می انداخت و همواره او را از هر چه باب روز، از جمله بازار سياست دورتر می کرد. سبک و سياقش در نوشتن و سنجشگری خردورزانه اش در هر چيز، سطح کارش را از کلاس های رايج روشنفکری ايران فراتر می برد و او را به سلسله کسانی می پيوست که در تاريخ ايران بويژه در عرصه روشنفکری ايران معاصر چند تنی بيشتر از آنان ظهور نکرده اند.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 فروردین1387ساعت 8  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 


استاد فریدون جنیدی (عکس از  روزنامک)

 پژوهشی درباره می؛ نوشته ی استاد فریدون جنیدی را از "اینجا" بارگذاری کنید.


در این باره در روزنامک

نگاهی کوتاه به زندگی و اندیشه های دکتر «فریدون جنیدی» (نیلوفر لقمان)


+ نوشته شده در  سه شنبه 20 فروردین1387ساعت 10  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

 تهران، قصر فیروزه (آرامگاه زرتشتیان)، نوروز 1387، عکس از نیلوفر لقمان

تهران، قصر فیروزه (آرامگاه زرتشتیان)، نوروز 1387، عکس از نیلوفر لقمان

فروردینگان نام جشنی است از جشنهای ِ ماهانه که در آن، نام روز با نام ماه، همنام می گردد و چون همنام می گردد، پس، آنروز جشن است.

فروردینگان اولین جشن ماهانه ی سال است که در آغاز بهار و پس از نوروز، نوروز بزرگ و سیزده بدر برگزار می شود. زیرا فروردین روز از ماه فروردین است.

این جشن در ماهی که سراسرش جشن است، در اوج شادی ِ مردمان ِ پهنه ی ایرانزمین به لحاظ جغرافیایی و پهنه ی فرهنگ ِ ایرانی، در شادمانی ِ طبیعت، در بهار ِ شکوفه باران، به یاد ِ رفتگان و نشاط ِ روان آنها، بر بستری از پاکیزه گی و با بوی خوش عود و کندر در آتش برگزار می شده و هم اکنون می شود.

گویی شادی و شادمانی از ویژه گیهای ذاتی ِ نیاکانمان بوده که غم را در سرای شان، هرگز مکانی نبوده است. 


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 19 فروردین1387ساعت 9  توسط نيلوفر لقمان  | 

   

  

شاید چرایی خودکشی صادق هدایت برای کسانی که با اندیشه های او زیسته اند، عیان باشد اما بی تردید این قضیه برای دیگرانی که راهی به جانِ و جهان او نداشته اند، یک معماست.

در این داستانِ کوتاه، بهرام بیضایی به حال و هوای هدایت در روز آخر زندگی اش می پردازد و با زنده کردن شخصیت هایِ داستان های هدایت، برآن است تا از آنچه بر هدایت در واپسین لحظات عمرش رفته، روایتِ خواندنی ارائه دهد.

بیضایی، با نگاهی مدرن به استوره های میهنمان و کوششی خستگی ناپذیر برای دمیدن روحی تازه به کالبد انسان ایرانی از خود یگانه ای بی مانند در تاریخ معاصر ایران ساخته و شاید در میان سینماگران ایران تنها بیضایی، بیضایی ماند و ننگ همکاری با ضحاک ها را به جان نخرید و در میان روشنفکرانی که غوطه در آرمان شهرهای واهی می زنند، او ایرانشهری می نویسد و ایرانشهری می اندیشد.

از سوئی دیگر با نگاهی به حال و روزِ امروز ایران می بینیم که همه ی نگرانی های هدایت، اکنون شکل واقعیت به خود گرفته اند. «کاروان اسلام» با «حاجی آقا» ها و رجاله های "خنزپنزری، که از دندان های کرم خورده شان آیات عربی بیرون می آید" کابوس وحشتناک خواب و بیداری ما گردیده اند و "مثل خوره روحمان را می خورند و می تراشند" و با «افسانه ی آفرینش» شان چنان «نیرنگستان» ی ساخته اند که آوایی جز «وغ وغ ساهاب» در آن نمی آید و ما «زنده بگور» انِ «شهرستان های ایرانشهر»  با «ولنگاری»، حتی توان یافتن «آب حیات» را در خود نمی بینیم.

آری! هدایت بیم داد از آن چه بر سرمان آمد ...

مسعود لقمان 

بهرام بیضایی
صادق هدایت: روز آخر

به روایت استاد بهرام بیضایی

عصر 7 آوریل 1951م و 18 فروردین 1330 خورشیدی؛ پاریس

در عصر ابری دل ‌گرفته، وقتی صادق هدایت، نویسنده ی چهل‌وهشت ساله ی  ایرانی مقیم موقت پاریس، به سوی خانه‌اش در محله هجدهم، كوچه ی شامپیونه، شماره ی  37 مكرر می ‌رود، دو مرد را می ‌بیند كه بیرون خانه‌اش منتظرش هستند. آن‌ها ازش می ‌پرسند كه آیا از اداره ی  پلیس می ‌آید و آیا جواز اقامت پانزده روز بعدی را گرفته؟ آن‌ها با او در خیابان‌ها راه می‌افتند و حرف می ‌زنند: رفتن پی  تمدید اقامت، آن هم با خیالی  كه تو داری! هدایت می ‌گوید: من خیالی  ندارم! یكی شان می‌خندد: البته كه نداری! خودكشی؟ این‌جا پاریس است؛ و آن هم اول بهار! در هوای خاكستری ...


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 16 فروردین1387ساعت 21  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

 

عمادالدين نسيمى (کتابی از دکتر علی میرفطروس)

روزنامک مفتخر است که پس از درج بخش هائی از کتاب های «دکتر محمّد مصدق؛ آسیب شناسی یک شکست»  و «تاریخ در ادبیّات» از دکتر علی میرفطروس، اینک بخش هائی از کتاب دیگر ایشان «عماد الدّین نسیمی؛ شاعر و متفکّر حروفی» را که نشر نیما در سال 1999 در خارج از ایران چاپ کرده، منتشر کند.

امیدواریم این کتابِ استاد نیز مانند نوشته های پیشین ایشان، مورد استقبال خوانندگان و اهل نظر قرار گیرد.

روزنامک 


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 فروردین1387ساعت 18  توسط نيلوفر لقمان  | 

 

سبز بادا! سبز ِ سبز، جشن ِ بَد َر

عشق بادا! هر سرای، هر انجمن، در هر مقر

ای رفیقان! در دیار ِ یار، کنید سیزده بَد َر

یادی از غربت نشینان را، در آن دشت و دمن آرید نظر

سبز بادا! سیزده ِ سبز ِ سرور

در گل و باغ و چمن، ایام را قدری مرور

ای دلا! ای جان ِ ما! ای روز ِ سبز! باغ ِ جوان

حسرت ِ دیدار را بر ما گشا! خاک ِ وطن را پر غرور


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 12 فروردین1387ساعت 19  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

 

فریدون آدمیت

یکی از اتفاق های دردآور ِ دیگر فرهنگی ِ ما، دو بار مردن انسان های بزرگ این سرزمین است. دومین مرگ، مرگ طبیعی است که سراغ هر فردی می آید و هرچند بسیار اتفاقی ناخوشایند است اما آن را به عنوان سرنوشت محتوم تمامی موجودات باور کرده ایم و با آن کنار آمده ایم؛ اما اولی، اتفاقی که ناخوشایندتر از مرگ طبیعیست، مرگیست که طبیعتِ ما انسان ها باعث ایجاد آن می شود و این مرگِ غیرطبیعی را برای  آدم های بزرگ رقم می زند.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 11 فروردین1387ساعت 18  توسط پیام جهانگیری  | 

 

 مهاجرت سوسياليستي و سرنوشت ایرانیان

كتاب «مهاجرت سوسياليستي و سرنوشت ايرانيان» كه حاصل كوشش‌هاي دو تن از اعضاي سازمان‌هاي سياسي سوسياليستي ايران در دوره معاصر است، در بر گيرنده تاريخچه 63 ساله ( 1362-1299) مهاجرت اعضاي سازمانهاي چپ ايراني به جهان سوسياليسم است. در اين تاريخچه چهار دوره مهاجرت بررسي شده است: 1- مهاجرت اعضاي حزب عدالت (1299)، 2- مهاجرت اعضاي فرقه دموكرات آذربايجان (1325)، 3-  مهاجرت اعضاي حزب توده (1332)، 4-  مهاجرت اعضاي حزب توده و سازمان فداييان خلق (اكثريت). نويسندگان با گفت‌وگو با بازماندگان مهاجران ايراني در شوروي سابق و بررسي اسناد بر جاي مانده از محاكمات آنها در دادگاه‌هاي رژيم كمونيستي، تصويري حير‌ت‌انگيز از بي‌عدالتي‌ها و ستم‌گري‌هاي رژيم كمونيست روسيه شوروي به دست داد‌ه‌اند.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 10 فروردین1387ساعت 8  توسط عقاب علي‌احمدي  | 

 News Reporter and a TV Cameraman Interviewing a Mature Man in a Suit Standing on Steps

خبرنگار يا فعال سياسي؟ 

مايکل بورک، گزارشگر مي گويد:

"خبرنگار با فعال سياسي تفاوت دارد."

قانون يا مفاد پروانه فعاليت بسياري از شبکه هاي راديويي و تلويزيوني آن ها را موظف مي کند که بي طرف بمانند.

بر اساس لغتنامه ها بي طرف ماندن يعني:

نداشتن دخالت مستقيم يا هر نوع نفع در يک جريان خاص و تبعيض قائل نشدن عليه يک طرف يا گروه مشخص و بي غرض و منصف بودن.

در مورد کار خبري از اين مفهوم مي توان دو نتيجه گرفت:

روزنامه نگار بايد تمام نظرهاي مهم در مورد يک موضوع را منعکس کند. اگر موضع مخالف منعکس نشود، تنها نيمي از ماجرا پوشش داده شده است.

و روزنامه نگاران بايد از درگير شدن در موضوعي که آن را پوشش مي دهند فاصله بگيرند يعني در مقابل پوشش خبري، پول يا هديه قبول نکنند، در حزب سياسي فعاليت نکنند و اجازه ندهند که نظر شخصي شان در کار خبري آن ها وارد شود. 


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 فروردین1387ساعت 7  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

 

امروز، زادروزِ انسانی است که پایه گذارِ اندیشه ی انتزاعی در جهان شناخته می شود.

اَبر انسانی که آموزه های او بر پایه ی خردورزی و شادزیوی این جهانی نه تنها زنگار روزگار به خود نگرفته بلکه امروزه، پیام او برای جهان درخششی شگفت انگیز یافته است.

سخن از کسی نیست جز اندیشمند بزرگ ایرانی "زرتشت اسپنتمان" که در ششم فروردین زاده شد.

زادروزش بر همه ی خردورزان جهان خجسته باد.

 

سرود زایش زرتشت را از اینجا بشنوید

 

 در این باره در شاهنامه و ایران:

نوروز بزرگ، روز زایش آشو زرتشت خجسته باد (دکتر احمد پناهنده)

زادگاه و آرامگاه زرتشت (گفت و گوی بی بی سی با دکتر خسرو خزاعی)

چنيـن گفـت زرتشـت نيکـو سرشت (مازيار قويدل)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 فروردین1387ساعت 7  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

 

آلبوم ساخته ی: مزدک

 

 

بهاران! لاله زاران! بر شما یاران! مبارک

نسیم ِ جویباران! سبزه زاران! بر شما یاران! مبارک

صدای ِ آبشار، رود ِ خروشان، باغ ِ میوه

درود ِ کوهساران! بر شما یاران! مبارک

پیام ِ چایکاران! جنگل ِ سبز! باغ ِ نارنج

هوای ِ شالیزاران! بر شما یاران! مبارک

سلام ِ برزگر در شالیزار! عطر ِ گل ِ یاس

فضای دل نشین ِ شهر جانان! بر شما یاران! مبارک

پیام ِ کوه ِ لیلا! عطر ِ چای! خون ِ شقایق

درود ِ آب ِ دریا! دشت ِ زیبا! بر شما یاران! مبارک

پیام سرخ ِ یاران ِ سفر کرده تو دلها

سلام ِ آتش ِ چهارشنبه سوری! بر شما یاران! مبارک

نگاه ِ شاد ِ دختر بچگان! با رخت ِ تازه

درود ِ عیدی ِ نوروز ِ باستان! بر شما یاران! مبارک


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 5 فروردین1387ساعت 10  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

 

نوروز،

خوش آمدی...

امّا،

در سرزمینی که دوپایانش

در مریضخانه های خردباختگی

                                         –خود-

به رگهای ناسورشان، جهالت تزریق می کنند

بانگِ تو به کدامین شوق

و به راستی برای که پر بگیرد

تا بهبودی دلها را

به شگون ِ عشق،

                              ترانه کند؟

 

نه!

اینجا جای تو نیست!

در غمکده ای که چراغِ بزمِ شبانه اش را به عجز،

                                                                         اشک،

خون و مرثیه عادت داده اند،

نرمِ تابش ِ طنینت

چه صفتی برتر از "اطوار"

ساز می کند؟ 


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 فروردین1387ساعت 0  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  |