ادامهی نوشته
در قرن نوزدهم در اروپا، با پيدايشِ دولت-ملتهايِ مدرن، صاحبنظرانِ علومِ سياسی بسيار کوشيدند که به تعريفِ فراگيری از مفهومِ ملّت برسند. در اين تعريفها بر سازمايههايی در ساختارِ ملت تکيه ميکردند که نقشِ يگانهگر يا وحدتبخش دارند. مهمترينِ چيزهايی که به اين عنوان برشمرده اند، يعني سازمايه (element)هايِ يگانهگرِ ملّت، بهطبع، زبان و فرهنگ و تاريخ و «حافظهيِ جمعي» و، گهگاه، نژادِ يگانه بوده است. امّا واقعيّت آن است که، اين سازمايهها، يعني زبانِ يگانه، فرهنگِ يگانه، تاريخِ يگانه، نژادِ يگانه، بهويژه در موردِ کشورهايی که پيشينهيِ ساختارِ امپراتوري داشته اند، کمتر با واقعيّتِ تاريخي ميخواند. به عبارتِ ديگر، بيش از آن که اينها بهراستي در گذشتهي تاريخي حضور داشته باشند و مايهيِ يکپارچگيِ «ملّت» از يک سرآغازِ دوردستِ تاريخي بوده باشند، ميبايست در زيرِ فشارِ ماشينِ دولتِ مدرن-- که در اروپا از دلِ انقلاب صنعتي برامده است-- از راهِ فرايندِ «ملتسازي»، چنين نقشی بازي کنند. يعني، ملّتِ يکپارچه را، با زبان و تاريخ و فرهنگِ يگانه، پديد آورند.
ادامهی نوشته
زبان فارسی و هویت ایرانی
مسعود لقمان

- بنیاد ناسیونالیسم سیاسی در هر شکل آن بر محور این اندیشه شکل می گیرد که حقّ حاکمیت از آنِ ملّت هاست و دولت وقتی ملّی است که منتخب ملّت و مورد حمایت و موافقت ملّت باشد. ... مفهوم وطن در معنای جدید بیانگر یک واحد سیاسی مشخص است. ملّت در معنای جدید حقّ حاکمیّت دارد. چنین ملّتی به لحاظ فرهنگی و تاریخی هم باید مشترکاتی داشته باشد. چون در ایران از دیرباز، زبان فارسی نقش زبان مشترک را داشت و به نوعی مفهوم ایران در معنای فرهنگی و گاه کم و بیش سیاسی در دنیای پیش مدرن استمرار تاریخی و فرهنگی داشت، ما نسبت به دیگر کشورهای آسیایی زودتر توانستیم با مفهوم جدید ملّت آشنا شویم. به برکت نهضت مشروطیت و تحولات اجتماعی پس از آن بود که مفهوم جدید ملّت پدیدار شد و جا افتاد. مفهوم جدید از قید وابستگی به شریعت و دین آزاد گردید. اما به گوهر اتحاد با دولت دست نیافت یعنی درست برخلاف کشورهای غربی دولت مدرن را در غیبت مشارکت سیاسی ملّت شکل دادیم.
ادامهی نوشته
1. در میان ایزدان كهن ایرانی، برخی كمتر از بقیه شهرت دارند. این كه ایزدانی مانند پارندی و درواسپ و رام شهرتی فروپایهتر از مهر و بهرام و هورمزد دارند، برای همگان امری بدیهی و طبیعی مینماید. چرا كه اینان نیروهای طبیعی فرعی و جزئیتری را نمایندگی میكنند، و معمولا همچون همراهان و ملازمان و ندیمان ایزدانی نیرومندتر تصویر میشدهاند. با این وجود، فراز و فرود شهرت ایزدان و جزر و مد اهمیتی كه نقشهایشان در ذهن مردمان داشته است، همواره با این تفسیر ساده قابل توجیه نیست. چه بسا كه ایزدی در دورانی تاریخی اهمیتی بیشتر داشته باشد، و به مرور زمان كاركرد خویش را از دست داده باشد، یا ایزدی فرعی و فروپایه كه در مقطع تاریخی خاصی خویشكاری مهمی را بر عهده گرفته باشد و به كانون مركزی ایزدكدهی ایرانی بركشیده شده باشد.
ادامهی نوشته
... آشناترین نمودِ این وامگیری برای ایرانیان، فرشتهای سامی است كه در متون كهنتر عبری گبراییل یا گابریل (גַּבְרִיאֵל) نامیده میشود، اما در متون عربی/ فارسی به اسم جبرائیل یا جبرئیل مشهور است. جبرئیل وامگیری دقیقی از نریوسنگ است، چنان كه حتی نام او نیز ترجمهی عبری این ایزد ایرانی است. به احتمال زیاد این عنصر دینی از مجرای آیینهای فنیقیهی باستان و زبان آرامی به دین یهود وارد شده است. چون در زبان آرامی گابر/ گَبر دقیقا به معنای مرد/ نرینه است و ترجمهی "نیریو"ی اوستایی محسوب میشود. در عبری، همین واژه سرور/ آقا/ مرد معنا میدهد كه شكلی محترمانهتر از همان نیمهی نخست نام نرسه است. بخش دوم (ایل) در عبری "خدا" معنا میدهد و شكل دیگری از همان واژهایست كه در عربی به شكل اله وجود دارد. تمام فرشتگان مقرب عبری/ عربی (جبرئیل، میكاییل، عزرائیل، و اسرافیل) با پسوندی این چنین مشخص میشوند. بنابراین میتوان دریافت كه سنگههی اوستایی كه خروش مقدس و خواندن قدسی معنا میدهد، اینجا به شكل "ایل" ساده و تصریح شده است. ...
ادامهی نوشته

* رضاشاه در جامعهای رشد و پرورش یافته بود که نه آزادی و دموکراسی و نه تجدّد و پیشرفت اجتماعی – هیچیک – شناخته شده نبود. کودکی و جوانی او – همه – در سختی و خشونت گذشته بود.
* ظهور رضاشاه – در واقع- حاصل مجموعهء شرایط سیاسی و اجتماعی آن زمان بود که شاهرخ مسکوب – بدرستی – از آن بعنوان «سرنوشت تاریخی جامعهء ایران» یاد کرده است.
* با نگاه به خواستها و شعارهای متفکّران عصر مشروطیت، میتوان گفت که رضاشاه بسیاری از خواستها و آرمانهای ناکام جنبش مشروطیت را جامهء عمل پوشاند.ادامهی نوشته

● از نظر شما دموکراسی چیست و چه تفاوتی با آزادی دارد؟
◊ دموکراسی یعنی «حکومت مردم بر مردم» و واژه «مردمسالاری» معادل فارسی مناسبی برای دموکراسی است. دموکراسی بدین معنی است که افرادی از میان مردم، با رأی و انتخاب مردم و به نمایندگی از طرف آنان، حکومت کنند و این در مقابل حکومتهای دیکتاتوری و الیگارشی است که یک تن با عدهای اندک بدون دخالت رأی و انتخاب مردم، بر آنان حکومت میکنند. در مورد «آزادی» -اگر از نظر فلسفی بنگریم- بحث کمی گستردهتر و کشدارتر میشود. «افلاطون»، آزادی را رهایی خویشتن از «نفسانیات» دانسته، «کانت» آن را در گرو «خردورزی» و «عقلانیت» دانسته، «هگل» در امکان پیشرفت «آگاهی» دانسته و معتقد است که هرچه آگاهی بیشتر باشد و پیشرفت کند ما به آزادی بیشتری دست مییابیم و نهایت و فرجام جامعه بشری، آزادی است. البته منظور او از «آگاهی»، «اطلاعات» (Information) نیست و تقریباً میتوان گفت مراد او «دانش» است.
ادامهی نوشته

نمونهای از خط یافتشده در جیرفت
... آنچه تا امروز تثبیت شده، وجود تمدن 2700 ساله "ایرانی" در درون فلات ایران است. این به هیچوجه به معنی بیشتر نبودن پیشینه تمدن آریاییها در بیرون از فلات ایران و یا به معنی انکار تمدنهای بسیار درخشان در درون ایران از هزاره ششم پ.م یعنی از حدود 8000 سال پیش نیست. یافتههای باستانشناسی روز به روز جزئیات بیشتری از تمدنهای دیگر درون ایران کشف میکنند. ولی بدبختانه گزارشهای تاریخی چندانی از این تمدنها موجود نیست. درباره تمدن آریاییهای نخستین که در استوره ملی ایرانیان نمودی از آنرا میبینیم، نیز هیچ یافته باستانشناسی در درون فلات ایران وجود ندارد. پافشاری بر روی تمدن 2700 ساله ایران و شکوه یافتن آن از 2566 سال پیش به دلیل وجود همزمان تاریخ و یافتههای باستانشناسی مربوط به تمدن آریاییهای ایران است. البته برخی پژوهشگران ناسیونالیست ایرانی در سالهای اخیر با دیدن کوچکترین اثر باستانشناسی، تاریخ تمدن ایران را عقب برده و تلاش میکنند آنرا کهنتر کنند. با این فرمول، برای نمونه انگلیس _که دارای اثر شگفت انگیز استون هِنج مربوط به 5 هزار سال پیش است_ کشوری با تمدن کهن به شمار خواهد آمد. درحالیکه خود انگلیسیها هم هرگز ادعا نکردند که دارای تمدنی کهن و باستانی _در اندازه ایران، مصر، یونان، چین و رم_ هستند. و دقیقا با همین فرمول، اسپانیا و فرانسه با داشتن غارهای انساننشین 30 هزار ساله و نقاشیهای دیواری بسیار کهنشان باستانیترین کشورهای جهان خواهند بود! به دید من با لحاظ کردن این فرمول ساخته دست برخی پژوهشگران ایرانی، همه 200 کشور جهان دارای تمدنی کهن خواهند گشت. چراکه کدام کشور جهان است که آثاری مربوط به دوران پیش از تاریخ در آن بدست نیامده باشد؟
ادامهی نوشته
شاید با بی گمانی بتوان گفت او تنها تاریخ نگاری است در جهان که کم ترین آگاهی را از تاریخ زندگی و سرگذشت او در دست داریم. او که بسیاری برآنند برترین تاریخ جهان باستان را به نگارش درآورده، در هیچ کجای این تاریخ چهره ای روشن از خود و سرگذشت خود به دست نمی دهد.
ادامهی نوشته
پيشقدم يا منصف؟
در کار خبري رقابت زياد است. بسياري از خبرنگاران وقتي خود را موفق مي دانند که زودتر از ديگران به خبري دست يابند. اما مسابقه براي پيش افتادن در رسيدن به خبر مي تواند خطرناک باشد، خطري که ممکن است معيشت و يا حتي جان ديگران را تهديد کند.
ادامهی نوشته
۱. آریایی؛ تعیین تکلیف با یک مفهوم؛ سخنرانی دکتر شروین وکیلی
۲. چاپ دوم کتابِ «دکتر محمّد مصدّق؛ آسیب شناسی یک شکست» دکتر علی میرفطروس
ادامهی نوشته
رضاشاه قهرمان انقلاب مشروطه است
مسعود لقمان
دکتر ماشاالله آجودانی
تعطیل مجلس دوم، و حوادثی که پس از آن در کشور ما اتفاق افتاد، آغاز جنگ جهانی اوّل، مداخلات دو کشور خارجی در ایران، بی ثباتی و بی امنیتی اجتماعی، به تقلیل یافتن و محدود شدن کمی و کیفی این خواست ها منجر شد و خواستِ ایجاد حکومت مقتدر مرکزی و "تجدّد" به مهم ترین خواست های سیاسی مبدل گردید. دموکراسیِ کم رنگی که مبانی آن روز به روز در جریان گسترش مشروطیّت تقلیل می یافت، به کنار نهاده شد و "آزادی" در راه حفظ استقلال ایران و ایجاد حکومت مقتدر مرکزی مدت ها پیش از آنکه سردار سپه قدرت سیاسی را به دست بگیرد، قربانی شد. سردار سپه، رضاشاه بعدی، زمانی از راه رسید که ایران، خسته از همه ی اُفت و خیزها تشنه ی امنیت و آرزومند یک حکومت مقتدر مرکزی بود. او قهرمان توانمند و مقتدر مشروطیّتی بود که دموکراسی در آن، در پای درخت استقلال و اقتدار ایران قربانی شده بود. او دو خواست مهم مشروطیّت ایران، یعنی ایجاد حکومت مقتدر مرکزی و مدرن ساختن جامعه ی سنّتی عقب مانده را با همه ی تناقضاتی که در مدرنیسم و تجدّد ایرانی وجود داشت و پیش تر از آن سخن گفته ام، در برنامه ی کار خود قرار داد و در ظرف 20 سال چهره ی جامعه ی ایران را دگرگون ساخت. این که منافع دولت استعمارگر انگلیس و حکومت نوپای شوروی با برکشیدن و استقرار حکومت رضاشاه همسویی یافت، موضوع کاملاً جداگانه ای است که باید رها از پیشداوری های رایج، در جایی دیگر و به شیوه ای دیگر، مورد بحث و بررسی قرار گیرد.
ادامهی نوشته
انتشار این کتاب گام اول است، برای پژوهشهای بنیادین در زمینهی شناخت و ریشهیابی پیوستگیِ گویشهایِ گونهگون در پهنهی گستردهی ایران فرهنگی و الگوئی درست، برای آنانی که هرچند در حال حاضر به دلیل تقسیمبندیهای سیاسی، خارج از مرزهای کنونی ایران بسر میبرند، ولی از دیدگاه جغرافیایی، اجتماعی و فرهنگی در بستر باورها، آئینها و زبان مشترک ایرانی برای بالندگی این فرهنگ کهن و گرانمایه میکوشند.
ادامهی نوشته

دكتر شروین وکیلی
آغاز دوره: یكشنبه ۳ آذرماه 1387
زمان: یكشنبهها، ساعت 5:30 تا 7:30 پسین
مدت دوره: چهار نشست دو ساعته
جایگاه: بالاتر از میدان ولیعصر، نرسیده به سینما آفریقا، كوچهی روشن، شمارهی 26، ساختمان ماهان، موسسهی ماهان، سالن سمینار، طبقهی همكف (خانم شیخاوندی یا خانم اسدی)
مدیر دوره: آقای فرشید ابراهیمی (هماهنگی و نامنویسی): 1146936-0919
برای دریافت طرح درس ادامهی نوشته را ببینید ...
ادامهی نوشته

آتش زدن پارسه (تخت جمشید) بدست اسکندر گجستک، نگارگر: جی. سیمونی
گفتار دوم:
تنش بیرونی
1. نزدیک به دو و نیم قرن پس از آن که امپراتوری هخامنشی پدیدار گشت، جوانی مقدونی به نام اسکندر، پس از آن که پدر خویش را در توطئهای درباری از میان برداشت، قدرت را در کشور خویش به دست گرفت و با لشکری غارتگر که از جمعیتِ تازه افزایش یافتهی بالکان بسیج کرده بود، به مرزهای شاهنشاهی پارس هجوم آورد. او در حملاتی برقآسا، واپسین شاه هخامنشی را بشکست و کل این قلمرو را در نوردید. اسکندر با این ادعا به ایران حمله کرد که فرزند حرامزادهی شاه پیشین هخامنشی است. از این رو پس از نخستین پیروزیهایش بر داریوش سوم، همچون رقیبی داخلی برای تاج و تخت پارسها عمل کرد. نبوغ نظامی وی و جمعیت شناور بزرگی را که برای غارت شهرهای ثروتمند شرقی با خود همراه کرده بود، عواملی بودند که او را شکستناپذیر میساختند. هرچند بعدها هردوی این عوامل به دنبال اساطیری شدنِ خاطرهی وی به متغیرهایی ساختگی مانند انضباط سی هزار تن فالانژ مقدونی یا اشتیاق اسکندر برای ترویج فرهنگ هلنی تحویل شدند.
ادامهی نوشته

در مورد وظایف و برنامههای پانتركیستها در دوران جدید پس از جنگ سرد و استقلال كشورهای آسیای میانه و قفقاز، بحثهای زیادی در محافل پانتركیستی در داخل تركیه، در جمهوری آذربایجان و خارج از این مناطق صورت گرفته است. اما هیچكدام از این بحثها به اندازه پیشنهادات صبری بدرالدین برای پانتركیستها جذابیت نداشته است. میتوان پس از ضیاءگوك آلپ، بدرالدین را مهمترین ایدئولوگ جریان پانتركیستی دانست. او در یكی از مقالات بسیار مهم خود كه در برگیرنده استراتژی پانتركیستها برای دستیابی به وحدت تركیه، قفقاز، مناطقی از ایران، افغانستان و كلیه جمهوریهای آسیای میانه و بخشهای شرقی چین است، ضمن نگاهی به گذشته پانتركیسم، میگوید كه تا سال 1991 (فروپاشی شوروی)، پانتركیسم تنها به عنوان یك ایدئولوژی وجود داشت اما پس از آن، اقدامهای عملی برای آغاز مرحله نهادی جنبش پانتركیسم آغاز شد.
ادامهی نوشته







