تبليغاتX
::... روزنـــامــک ...::

::... روزنـــامــک ...::

جُستارهایی پیرامون تاریخ، فرهنگ، ادبیات و اندیشه

 

در شب یلدا نیاکانمان در کنار آتش گرد آمده و به ترانه خوانی و پایکوبی می پرداختند. امروز هم ایرانیان در گوشه و کنار ِ پهن‌دشت ِ بی‌کران سرای ِ ایران‌زمین، آئین شب یلدا را به خوردن آجیل ِ مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوه های خشک و تر ِ دیگر در پرتو روشنایی شمع و یا نور چراغ، با شکوه هرچه تمامتر در سرسرای ِ خانه و کاشانه شان مشغول می شوند، جشن می‌گیرند و به رقص و آواز و پایکوبی می‌پردازند.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 30 آذر1387ساعت 8  توسط نیلوفر لقمان  | 

۱.

روی تصویر زیر کلیک کنید. سپس کتاب را برگ بزنید و چامه‌هایی از چامه‌سرایان بزرگ ایران‌زمین را درباره‌ی شب یلدا بخوانید. [اگر سرعت اینترنت شما کند است، اندکی صبر کنید تا برگه‌های کتاب باز شود.]

۲.
به یاد فردوسی بزرگ در درازترین شب سال 

  
+ نوشته شده در  جمعه 29 آذر1387ساعت 9  توسط رامن  | 

دولت رانتیر (Rentier State) (1)

تعریف و مشخصات دولت رانتیر

رانتیر در لغت به معنای موجر (فردی که درآمدش حاصل از اجاره دادن باشد) است.

اما اولین بار آدام اسمیت (Adam Smith)، این واژه را در قرن 18 در اقتصاد وارد کرد. وی به منظور تعریف خویش از این واژه در اقتصاد، این گونه آن را شرح داد که فرض می کنیم دو زمین کشاورزی با مساحت های مساوی داریم که هر دو هم یک محصول به عمل می آورند و روی هر دو زمین هم دو کشاورز به یک اندازه زحمت می کشند. محصولات این دو زمین هم در یک بازار مشترک و با قیمت مساوی به فروش می رسند. اما یکی از این دو کشاورز به دلیل مرغوبیت و حاصلخیزی زمین خویش درآمد بیشتری از محصولات خویش بدست می آورد. آدام اسمیت، این اختلاف درآمد را که ناشی از وضعیت طبیعی بوده و تولیدگر نقشی در تحصیل آن نداشته و برای آن زحمتی نکشیده را، رانت نامید.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 26 آذر1387ساعت 8  توسط پیام جهانگیری  | 

 

دکتر شروین وکیلی دومین دوره‌ی آموزشی «اسطوره و هویت» را جهت شرح «تکامل منِ پارسی» در چهار نشست با بررسی سیمای ابرپهلوان؛ سیمای جادوگر؛ قربانی كردن، جنگیدن، داو بستن؛ اوهمریسم، گذار از واقعیت به اسطوره؛ پی خواهند گرفت.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 23 آذر1387ساعت 8  توسط دکتر شروین وکیلی  | 

 

نظام‌نامه تحريريه چيست؟

نظام‌نامه تحريريه را مي توان يک نظام‌نامه حرفه اي دانست. اين نظام‌نامه مجموعه اي از اصول اخلاقي و معيارهاي حسن رفتار است که يک موسسه رسانه اي يا اتحاديه روزنامه نگاران از اعضاي خود انتظار دارد که رعايت کنند. در بيشتر موارد نظام‌نامه تحريريه براي آن به وجود آمده که روزنامه نگاري را بيشتر به يک حرفه شبيه کند؛ از کساني که خود را روزنامه نگار مي نامند انتظار مي رود که بکوشند معيارهاي رفتاري را در سطح بالايي رعايت کنند. 


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 22 آذر1387ساعت 8  توسط مسعود لقمان  | 

 

با بازبینی روند 30 سالۀ کوچک‌شماری ایران و خوارداشت احساسات ملی‌گرایانه، آهسته‌آهسته، زمان آن می‌رسد که هر ایرانی با میهن یا بی‌میهن، در میهن یا دور از میهن، از خود بپرسد سهمش در شکل‌گیری وضعیت کنونی چیست؟ دیگر اینکه از ایران، چه چیز آن را می‌خواهد؟ آیا وظیفه‌ای در نگاهبانی از ایران و سربلندی آن دارد؟ هم‌میهنان خود را «مدعی» می‌انگارد یا «همراه» خود می‌داند. و پرسش مهم‌تر: در گزینش ناگزیر میان ایران و گروه سیاسی خود، کدام‌یک را برخواهد گزید؟


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 آذر1387ساعت 9  توسط عقاب علي‌احمدي  | 

اسکندر مقدونی به روایت متن‌های پهلوی

(درآمدی ریشه‌شناسی‌ اسکندرنامه‌های پارسی و تضاد آن‌ها با ادبیات پارسی میانه)

نگارنده: فرشید ابراهیمی

نشر: ابریشمی فر

سال نشر: 1387 (چاپ نخست)

بها: 1900 تومان

داستان‌های گوناگونی که پیرامون چهره‌ی تاریخی اسکندر مقدونی نوشته شده، از او چهره‌ای اساطیری را به دست می‌دهند که جداسازی آن‌ها از حقایق تاریخی برای پژوهشگران این بخش از تاریخ جهان باستان دشوار می‌نماید. بازآنکه ادبیات ایران پیش از اسلام نیز چهره‌ای جداگانه را از تازنده‌ی مقدونی یادآور شده‌اند که با چهره‌ی داستانی او در اسکندرنامه‌های پس از اسلام کاملاً بی‌شباهت است.

نگارنده‌ی این جستار کوشیده تا با کاوش در گوناگونی‌های تاریخی پیرامون او، به رده‌بندی این روایت‌ها و روشن‌سازی گوشه‌ای از زوایای تاریک این پدیده‌ی تاریخی بر پایه‌ی دفترهای پیش از اسلام بپردازد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 آذر1387ساعت 8  توسط فرشید ابراهیمی  | 

 علیرضا افشاری

پنج‌شنبه شب، دوست گرامی‌ام، سلیمانی، دبیر اتحادیه‌ی انجمن‌های علمی باستان‌شناسی، خبر درگذشت دکتر مسعود آذرنوش را به من داد.(1) باور کردنش کمی سخت بود. به‌ظاهر از سلامتی برخوردار بود، با آن اندام درشت و ورزیده. سه‌بار بیشتر او را ندیده بودم و به ظاهر از نظر دیدگاه‌ها در نقطه‌ی مقابل هم بودیم، ولی با این حال نکته‌هایی هست که به من برای نوشتن این یادداشت انگیزه می‌دهد. آنها را خواهم گفت.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 17 آذر1387ساعت 8  توسط مسعود لقمان  | 

صدرالدین الهی و کارش

باقر پرهام

من از ١٩٩٠، پایم به آمریکا باز شد، و رفت و آمدم به این کشور پهناور تا سال ٢٠٠٠ میلادی به صورت سفرهای کوتاه ادامه داشت. از آن پس در آمریکا ماندنی شدیم، در کالیفرنیا و «کاپیتال سیتی»‌اش، یعنی ساکرامنتو. در این کشور بزرگ خیلی چیزها دیدم که با جاهای دیگر جهان که دیده بودم تفاوت آشکار داشت. مهمترین‌اش احترامی بود که مردم آمریکا برای «کار»شان قائل‌اند. نظیر این جمله را: «This is my job» هیچ جای دیگر جهان که دیده‌ام نشنیده‌ام که با این حد از احساس سربلندی و مسئولیت که آمریکایی با آن همراه می‌کند بگویند. در بین هم‌میهنان خودمان، صدرالدین الهی، به نظرم، نمونه این معناست. او از سنین نوجوانی به کار روزنامه‌نگاری پرداخته. در همین کار تحصیلات‌اش را در فرانسه به پایان برده و دیپلم‌های تخصصی گرفته، و عمری است که به همین «جاب» سرگرم است و به حق بدان می‌بالد...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 آذر1387ساعت 8  توسط مسعود لقمان  | 

 دکتر عبدالله ابریشمی

با کمال تأسف باید گفت، ردپای سلوک استالینیست‌های حقیری که گونه‌ای از کمونیسم را به گروهی از ایرانیان آموختند و سنگ بنای قوم‌گرایی را در این کشورــ در خلاف جریان مترقی و رو به رشد کشور- ملت ــ گذاشتند، در رفتار و منش قوم‌گرایان دیده می‌شود.

در این نوشته، روی سخن من با آن چند جوان ساده‌لوحی است که اعتراض کودکانه- اما ریشه‌دار در یک «کودکی» دیرینه‌ی سیاسی- خود را «فتح» می‌پنداشتند؛ و این کار را به احترام کسانی می‌کنم که روزگاری، چند نفری از آنان، در برابر ساده‌انگاری‌های من و چند تن مانند من، به خود زحمت دادند و معنی واژه‌ها را- دست کم- به ما گوشزد کردند: تفاوت ملت با تیره، تیره با قوم، قوم با قبیله، قبیله با ایل؛ یا تفاوت انقلاب با جنبش، جنبش با شورش، شورش با طغیان، و مانند آن. از همه مهمتر، آنها، این گزاره را به ما آموختند: «نادرستی، ستمگری و فرصت‌طلبی، از سوی هر کس که باشد، نکوهیده است؛ چه از سوی حاکم، چه از سوی محکوم. اگر نه- در نهایت- تنها جای حاکم و محکوم عوض می‌شود و کیفیت رابطه تغییری نخواهد کرد.»


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 12 آذر1387ساعت 7  توسط عقاب علي‌احمدي  | 

 

حسين آزموده و تيمور بختيار در حال بازديد از يكي از مخفی‌گاه‌هاي مكشوفه حزب توده

 *بابک امیر خسروی (عضو کمیتهء مرکزی حزب توده): با اطمينان می‌توان گفت  كه در تاريخ جنبش‌های سياسی در جهان، هرگز هيچ حزب و سازمان سياسی سراغ نداريم كه توانسته باشد آن همه افسر را در يك حزب غيرقانونی با ايدئولوژی كمونيستی گرد آورده باشد.

*ستوان مهاجرانی (عضو سازمان افسران حزب توده ومحافظ مخصوص سرلشکر زاهدی):« بعضی اوقات جلسهء هيأت وزيران در باغی ـ در قيطريه ـ تشكيل می‌شد كه همگی در فضای باز، دُور ميزی می‌نشستند و من روی تپّه‌ای كه مُشرف به باغ بود، پشت مسلسل موضع‌گيری كرده و هيأت وزيران و نخست‌وزير (سرلشکرزاهدی) در تيررس ِ آتش ِ من بودند. و يا اينكه در سفری كه زاهدی به اصفهان داشت، هنگام شب در منزل كازرونی بيتوته كرد و من تا صبح، سلاح در دست، پُشت اطاق ِ خوابش كشيك می‌دادم».


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 11 آذر1387ساعت 7  توسط مسعود لقمان  | 

 

دکتر شروین وکیلی در پنجمین دوره‌ی اسطوره‌شناسی ایرانی به بررسی اساطیر ایرانی در نخستین سده‌های اسلامی خواهند پرداخت. در این دوره که چهار نشست دو ساعته خواهد بود ایشان جغرافیای اساطیری ایران‌زمین و پویایی معنا در مكان، بازتعریف فرشتگان، ایزدان و دیوها، عناصر و نیروهای طبیعی، مغان و عیاران و الگوهای بازسازی معنای نظم كهن در شرایطی نو را تحلیل خواهند کرد.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 9 آذر1387ساعت 7  توسط دکتر شروین وکیلی  | 

بار ِ دیگر غروبی غم افزا، تن و جان ِ لنگرود را در برگرفت و بیرق ِ سرفراز ِ شهر ِ یاران، برجسته سالاری از دیار ِ مهربانان، محمود ِ عزیز، پاینده در دل و جان همه ی همزبانان ِ سرزمین ِ گیل و دیلم فرود آمد.
سالی
دیگر از سالهای ِ اندوه ِ از دست دادن ِ محمود، آه چه شرر بار گذشت و دوباره روز ِ فراق و درد فرا رسید.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 9 آذر1387ساعت 0  توسط مسعود لقمان  | 

 

پاییز،

سکوت نمی‌شِکند باز امسال.

هنوز،

یادگار ِ تشییع ِ دو فانوس و یک شمع و یک روزن،

تب‌دار ِ قابِ طاقچه‌ای‌ست

              گوشه آویز ِ خِشتِ تکلیف.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 آذر1387ساعت 7  توسط محمدمهدی مرادی  | 

  

از چپ به راست دکتر مرتضی یزدی، عبدالحسین نوشین، نورالدین کیانوری و احمد قاسمی (پيش از 28 امرداد)

* حزب توده در آغاز بعنوان یك حزب ملّی و میهنی عمل می‌كرد و بهمین جهت بسیاری از هنرمندان، استادان، نویسندگان و روشنفكران میهن‌پرست ایران را بخود جلب كرده بود. نوآوری در هنر و ادبیـّات و شعار «مبارزه برای حفظ استقلال و تمامیـّت ارضی كشور، برقراری آزادی و دموكراسی، تأمین حقوق فردی و آزادی‌های اجتماعی، مبارزه با فقر و فساد و پیكار با امپریالیسم انگلیس و...» حزب توده را به پایگاهی برای نیروهای میهن‌پرست و ترقیخواه تبدیل كرده بود.

* بسیاری از افسران آرمانخواه  ِ توده ای - باوجود پاكدامنی و شرافت اخلاقی - بخاطر اعتقاد به «انترناسیونالیسم كمونیستی»، فاقد دلبستگی‌های ملّی و میهنی بودند.

*بابک امیرخسروی: «حزب توده در همهء اركان و زوایای ارتش ـ حتّی در گارد جاویدان شاهی ـ رخنه كرده بود».


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 5 آذر1387ساعت 7  توسط مسعود لقمان  | 

 

امانوئل لویناس، اخلاق و مسئله دیگری

دکتر شروین وکیلی

سخنرانی "امانوئل لویناس، اخلاق و مسئله دیگری" توسط دكتر شروین وكیلی در مركز استعدادهای درخشان دانشگاه علوم پزشكی تهران (مركز پژوهش‌ها) واقع در خیابان انقلاب، دانشگاه تهران، دانشكده پزشكی، مركز پژوهش‌ها (طبقه سوم)، ارائه خواهد شد. زمان برگزاری این نشست، سه شنبه، اول بهمن‌ماه ساعت 5 تا 7 عصرگاه خواهد بود.

ورود برای همگان آزاد است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 آذر1387ساعت 13  توسط دکتر شروین وکیلی  | 

 

در بند ِ 9 ی ِ یسنا ی ِ 62

چنین می‌خوانیم:

"نماز به تو ای آتش، ای بزرگ‌ترین آفریده­ی اهورامزدا و سزاوار ستایش"


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 3 آذر1387ساعت 9  توسط مسعود لقمان  | 

۲۳ سال از مرگ نویسنده‌ی جوان‌مرگ ما دکتر غلامحسین ساعدی می‌گذرد. نویسنده‌ی پرکاری که در زیست ۵۰ ساله‌ی خود با آفرینشِ داستان‌ها و نمایشنامه‌های بسیار به غنای زبان فارسی در حوزه‌ی ادبیات داستانی افزود و دریچه‌ا‌ی تازه‌ رو به جهان ایرانی گشود و خود در تنهائیِ پرهیاهویِ عظیمی در غربت، دیده از جهان فروبست و در گورستان پرلاشر در کنار صادق هدایت آرمید تا باز نوای این حدیث غم‌انگیز جوان‌مرگی نویسندگانمان در غربت نغمه ساز شود.

بیست و سومین سالمرگ گوهر مرادِ ادبیات فارسی را، دست‌مایه‌ی انتشار دو نامه‌ی تامل‌برانگیز زیر می‌کنیم.

در دو نامه‌ی زیر گوهر مراد از عشق وافرش به ایران و زبان فارسی که آن را «ستون ِ فقراتِ یک ملّت عظیم»* می‌دانست، سخن می‌گوید. از تبعیدی جانکاه که در جانش رخنه کرده و روح خسته‌ی او را می‌آزارد و تاب و توان زیست را از او صلب کرده بود، فریادی جانکاه سر می‌دهد.

داریوش آشوری درباره‌ی آخرین دیدارش با ساعدی می‌نویسد: «آدرسش را گرفتم و با مترو و اتوبوس رفتم و خانه‌اش را پیدا كردم ... در را كه باز كرد، از صورت پف كرده‌ی او یكه خوردم. همان جا مرا در آغوش گرفت و گریه را سر داد. آخر سال‌هایی از جوانی‌مان را با هم گذرانده بودیم. چند ساعتی تا غروب پیش او بودم. همان حالت آسیمگی را كه در او می شناختم داشت اما شدیدتر از پیش. صورت پف كرده و شكم برآمده‌اش حكایت از شدت بیماری او داشت و خودش خوب می‌دانست كه پایان كر نزدیك است. در میان شوخی‌ها و خنده‌های عصبی، با انگشت به شكم برآمده‌اش می زد و با لهجه‌ی آذربایجانی طنزآمیزش می‌گفت: بنده می‌خواهم اندكی وفات بكونم. و گاهی هم یاد ناصر خسرو می‌افتاد و از این سر اتاق به آن سر اتاق می‌رفت و با همان لهجه می‌گفت:«آزرده كرد كژدم غربت جگر مرا.» **

تبعید؛ این واژه‌ی غریب که بسیاری از نویسندگان نام‌آور ما را در چنبره‌ی خود پیچانده است و آنان را چونان مردابی در خود فرو می‌کشاند.

علی میرفطروس که او نیز سال‌هاست طعم این دربدری‌ها را به جان خریده، در کتاب تاریخ در ادبیاتش به دست‌آویز پرداختن به زندگی ناصر خسرو درباره‌ی تبعید چنین می‌نویسد: «تبعيد، تنها يک مفهوم جغرافيائی نيست، بلکه بيشتر - و مهم تر- يک مفهوم درونی، عاطفی و فرهنگی است. تبعيد، حسرتِ «خواستن» هائی است که در حيرتِ «نتوانستن» ها پَر پَر می شوند و می سوزند ... و تبعيدی کسی است که تنها از پشت شيشه های اشک، ميهن و محبوب خويش را بخاطر می آورد و حتی رخصت دست کشيدن بر سيمای عزيزانش را ندارد. بنابراين: «تبعيدی کسی است که خود، در جائی، و رؤياها و خاطرات و عاطفه هايش در جای ديگراند»، و اينهمه، يعنی؛ پريشانی جان و پراکندگی های ذهن و زبان ...» ***

بخوانید این دو نامه را تا با پوست و استخوان مفهوم حسرت خواستن‌ها را در حیرت نتوانستن‌ها درک کنید.

مسعود لقمان

* الفبا، شماره ۷، چاپ پاریس

** تارنمای دیباچه

*** تاریخ در ادبیات، علی میرفطروس، روزنامک


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 1 آذر1387ساعت 10  توسط مسعود لقمان  |