تبليغاتX
::... روزنـــامــک ...::

::... روزنـــامــک ...::

جُستارهایی پیرامون تاریخ، فرهنگ، ادبیات و اندیشه

 نادر نادرپور

ایرانیان: یکَه سواران دوگانگی

نادر نادرپور

کلمه ای چند در آغاز

بیش از چهل سال است که من درباره ملیت و فرهنگ ایرانی و پیوندشان با زبان پارسی اندیشیده ام، و نیز: بیش از پانزده سال است که این هر سه را در خطر پنداشته و مقالاتی به حکم پندار خویش نگاشته ام. آنچه در زیر می آید، تلفیق دونمونه از همین مقالات است که یکی، زیر عنوان «هویت ملّی و زبان مشترک»1 و دیگری، به نام «ایران: خداوند دو فرهنگ»2 قبلاً به چاپ رسیده و اکنون، با افزودن ها و کاستن های لازم، به صورت چکیده تمام اندیشه های چند سال اخیر من درباره ارتباط ملّیت و فرهنگ ایرانی با زبان پارسی درآمده اند.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 بهمن1387ساعت 11  توسط مسعود لقمان  | 

 

زمان درازی است که ذهن ِ من، روی این مدار اندیشه می کند که چگونه می شود کشوری چون ایران با آن فرهنگ ِ گوهرآفرین که زلالی ِ الماسش چشمهای جهانیان را خیره کرده است و سراسر ایاّمش در زمان باستان بر بستر ِ شاد خوانی  و شاد خواری و شادگویی و شاد رقصی، سفره شادمانی پهن کرده بود و غم را در سر سرای کاشانه شان مکانی نبوده است و حتی در مرگ عزیزان ِ از دست رفته خود لباس سفید می پوشیدند و باور داشتند که شادی ِ فرو خفته در عزیز از دست رفته را بایستی در زندگان شکوفا کرد، جشنی بنام عشّاق نداشته باشند؟


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 29 بهمن1387ساعت 9  توسط مسعود لقمان  | 

7. با متحد شدن مادها و پارسها، تمام نیمه­ی غربی فلات ایران و بخش­های شمالی میانرودان و قفقاز در قالب یک پادشاهی بزرگ و بسیار نیرومند متحد شد. این پادشاهی، قلمروهای باستانی ایلام (سوزیان و انشان)، اورارتو، مانا، بخشی از آشور و میتانی را در بر می­گرفت و بنابراین واحد سیاسی غول­پیکری محسوب می­شد. در این زمان، همسایگان اصلی کوروش عبارت بودند از پادشاهی لودیه که زیر نظر کرسوس اداره می­شد و در غرب قلمروش قرار داشت، بابل با رهبری نبونید که مرزهای جنوبی را در اختیار داشت، و شاه­نشین­های کوچک ایران مرکزی و شرقی که زیر نفوذ شاهان بلخ بودند. کوروش با تصرف قلمرو ماد، با دو مشکل روبرو شد.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 26 بهمن1387ساعت 8  توسط دکتر شروین وکیلی  | 

محمدعلی فروغی

اشاره‌ای از سرِ ضرورت:

شوربختانه رسانه‌ی ملی! بجای شناساندنِ بزرگانِ تاریخ و فرهنگ این مُلک و ملّت به جوانان ایران‌زمین، با حرکتی واژگونه، به هر چه و هر که از فرزانگی و میهن‌پرستی نشانی دارد، لجن‌ می‌پراکند. از این جمله است محمدعلی فروغی؛ فیلسوفِ روشنگر، دانشمندِ فرزانه و مورخِ آگاه، ادیبِ سخن‌شناس و خطیبِ سخن‌سنج، مترجمِ زبردست و سیاستمدارِ میهن‌پرست و به معنای واقعی کلمه روشنفکرِ جامع‌الاطراف روزگارِ ما که از سوی «عمارت فرنگی» این رسانه به غلامِ حلقه به گوش اجانب و نوکری حقیر که برای خودفروشی و خیانت به میهنش از هیچ پَستی و دنائتی – حتا آدم‌کشی - رویگردان نیست، تغییر ماهیت داده است. براستی ما را چه می‌شود و روی به کدامین سو داریم؟ چگونه می‌توان چنین بی‌شرمانه تاریخ ملتی و چهر‌ه‌ی بزرگان کشوری را تحریف کرد و‌ حتی صدای انتقادی نشنید که «مزن! مکش! چه کنی؟ های؟! ای پلیدِ شریر!» چگونه تیغ زنی بر چهره‌ی تاریخ؟ چگونه تیرگشایی به هستیِ ملتی در زنجیر!؟

هر چند کارنامه‌ی پربار فرهنگی و سیاسی فروغی نشان می‌دهد که آب دریا کزو گوهر زاید، به دهان سگی نیالاید ولی این بر اهل معرفت ننگ باشد که با دیدن این همه وقاحت در جعل تاریخ و رفتن قُبح از قباحت از سوی مورخان خودخوانده و استادان دون‌پایه، خاموشی گزینند و دم برنیاورند. زین سبب بود که به گفته‌ی بیهقی بر آن شدیم، قلم را لختی بر وی بگریانیم...

مسعود لقمان


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 بهمن1387ساعت 1  توسط مسعود لقمان  | 

 

 

کتاب «شاهنامهء فردوسی و فلسفهء تاریخ ایران» نوشته‌ی مرتضی ثاقب‌فر به چاپ دوم رسید. این کتاب از سوی نشر قطره و معین به بهای 4500 تومان به دوستداران و پژوهشگران تاریخ و فرهنگ ایران عرضه می‌شود.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 بهمن1387ساعت 0  توسط استاد مرتضی ثاقب‌فر  | 

دکتر شروین وکیلی در سومین گام «رمزشناسی منِ پارسی» به بررسی جمشید ورجمکرد، ضحاک و اهریمن، فریدون و کاوه و زال و سیمرغ خواهند پرداخت.

این چهار نشست دو ساعته از پنج‌شنبه بیستم فروردین‌ماه از ساعت سه تا پنج پسین در میدان توحید، ابتدای ستارخان، کوثر یکم، پلاک 64، طبقه‌ی دوم در موسسه خورشید برگزار خواهد شد.

برای هماهنگی با مدیر برنامه - آقای فرشید ابراهیمی (1146936-0919) - تماس بگیرید.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 بهمن1387ساعت 18  توسط دکتر شروین وکیلی  | 

 

«فريدون سه پسر داشت،‌ مادر با دست چهار را نشان داد،‌ پدر گفت:‌ شاهنامه را عرض ميكنم بانو!»

«فريدون سه پسر داشت» نوشته عباس معروفي،‌ فقط يك رمان نيست. داستان سرنوشت يك نسل است؛ نسل انقلاب. شخصيت هاي رمان،‌ شخصيت هاي حقيقي هستند كه نويسنده تا آنجا كه چارچوب هاي داستان نويسي اجازه ميداده،‌ نام و نام خانوادگي آنها را به حقيقت نزديك نگه داشته است.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 بهمن1387ساعت 9  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

 

مصدّق، مردِ اصلاح بود نه انقلاب و شورش!

* هدف من، پرداختن به ماجرای ملّی شدن صنعت نفت نبود، بلکه هدف، تنها ارائه‌ی «طرحی کوتاه» از آسیب‌شناسی اندیشه و عملِ سیاسی در ایران معاصر با توجّه به کارنامه‌ی سیاسی دکتر مصدّق بود.

 * دکتر مصدّق – اساساً – مردِ میدان‌های بی‌خطر یا کم‌خطر بود، این امر، هم، ناشی از تربیت اشرافی و خانوادگی او بود، هم حاصلِ طبع رنجور و بیمار او، و هم، محصول خصلت اصلاح‌طلبانه‌ی دکتر مصدّق بود.

* محاکمه‌ی ناروا و شتابزده‌ی مصدّق (آنهم در یک دادگاه نظامی) چنان تأثیری بر حافظه‌ی سیاسی جامعه باقی گذاشت که سرانجام، طبق پیش‌بینیِ شاه: از مصدّق یک شهید ساخته شد و سرچشمه‌ی دردسرهای جدّی در آینده گردید ...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 20 بهمن1387ساعت 8  توسط مسعود لقمان  | 

الف: مقدمه

تحولات دو قرن اخیر در عرصه‌ی رقابتهای قدرتهای جهانی مانند رقابت روسیه و انگلیس در قرن 19 میلادی، جنگهای جهانی اول و دوم، جنگ سرد میان آمریکا و شوروی و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، به تغییرات گسترده ای در عرصه‌ی جغرافیای سیاسی بسیاری از مناطق جهان و از جمله خاورمیانه انجامید. تا آنجا که این تغییرات به کشور ایران مربوط شود، مناطقی که پیش از این تحولات جزئی از خاک ایران بودند، در طی این دو قرن به دست یاری یکی از دو قدرتهای جهانی علم استقلال افراشتند، و از ایران جدا شدند. اما این جدایی ها تنها در ساحت مرزهای سیاسی امکان پذیر بوده و عبور از مرزهای فرهنگی ایران با 7 هزار سال سابقه‌ی فرهنگ و تمدن به وسیله‌ی کشورهای جعلی که چند دهه از عمر آنها نمی گذشتند، محال بود.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 19 بهمن1387ساعت 8  توسط نیلوفر لقمان  | 

 

فصل‌نامه فروزش به سردبیری ایران‌یار فرهیخته، علی‌رضا افشاری، منتشر شد.

فروزش، مجله‌ای در زمینه‌ی ایران‌پژوهی و ایران‌شناسی است و تلاش دارد به هرآن‌چه که با چیستی و کیستی ایران و ایرانی پیوند دارد، بپردازد. فروزش می‌کوشد تا این دست آگاهی‌ها را به میان همه‌ی ایرانیان - در هر رویه از سواد و با هر باوری - ببرد و بار دیگر اهمیت اندیشیدن به ایران را به آنان یادآور شود.

خوانندگان روزنامک باید بر خویشتن بایسته بدانند که با خرید چنین نشریه‌هایی که در زمینه‌ی تاریخ و فرهنگ ایران منتشر می‌شوند، به تداوم نشر آنها یاری رسانند.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 بهمن1387ساعت 8  توسط نیلوفر لقمان  | 

 

جَذر ِ ستیز ِ شرق و غرب را در کدام قاموس

جز ورق پاره‌های کِذبِ صومعه‌داران

                                                       می‌توان پژود؟


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 بهمن1387ساعت 8  توسط محمدمهدی مرادی  | 

پژوهشی دیگر درباره‌ی اسكندر

برپایه‌ی متن­های بازمانده‌ی پهلوی

داستان‌های گوناگونی که پیرامون چهره‌ی تاریخی اسکندر مقدونی نوشته شده، از او چهره‌ای اساطیری به دست می‌دهند که جداسازی آن‌ها از حقایق تاریخی برای پژوهشگران این بخش از تاریخ جهان باستان دشوار می‌نماید. بازآنکه ادبیات ایران پیش از اسلام نیز چهره‌ای جداگانه، از این تازنده‌ی مقدونی یادآور شده‌اند که با چهره‌ی داستانی او در اسکندرنامه‌های پس از اسلام کاملاً بی‌شباهت است.

نگارنده‌ی این جستار کوشیده تا با کاوش در گوناگونی‌های تاریخی پیرامون او، به رده‌بندی این روایت‌ها و روشن‌سازی گوشه‌ای از زوایای تاریک این پدیده‌ی تاریخی بر پایه‌ی دفترهای پیش از اسلام بپردازد.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 15 بهمن1387ساعت 8  توسط فرشید ابراهیمی  | 

 دکتر علی میرفطروس

در جامعه‌ی ما از «فضیلت» تا «رذیلت» راهی نیست!

* در جامعه‌ی ما از «فضیلت» تا «رذیلت» و از «مخالفت» تا «دشمنی» راهی نیست و لذا، «انتقاد» تا حدّ «انتقام» تنزّل می‌یابد. از این‌رو؛ هم «توده‌ی عوام» و هم؛ «عوام توده‌ای» هر دو - در مقابله با اسناد و استدلال، به دشنه و دشنام و عوامفریبی توسّل می‌جویند!

* پس از سقوط رضاشاه (یعنی از شهریور 1320 تا 28 مرداد 32)، به مدّت 12 سال، بقول دوست و دشمن، آزادی و دموکراسی سیاسی (و خصوصاً آزادی قلم، بیان و مطبوعات) در ایران وجود داشت، اما روشنفکران و رهبران سیاسی ما نتوانستند از آزادی‌های سیاسیِ موجود، استفاده‌ی درست و شایسته‌ای کنند.

* بیش از 80 سال تاریخ و روایت‌های تاریخیِ ما زیر سلطه‌ی تبلیغات و تفسیرهای حزب توده بود، ویژگی اصلی اینگونه تفسیرها، تحریف حوادث یا تخریب شخصیّت‌های سیاسی است.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 13 بهمن1387ساعت 0  توسط مسعود لقمان  | 

... بر اساس پژوهش دکتر مازیار اشرفیان بناب در دانشگاه کمبریج، همسانی ایرانیان از نظر ژنتیکی آنقدر است که حتا صحبت از قوم نیز در ایران چندان بجا نیست، چه برسد به ملت و آنچه در ایران موجود است فقط و فقط تفاوت گویش و زبان است و بس. شگفت اینکه بر اساس این پژوهش که مورد تایید هیئت علمی آن دانشگاه قرار گرفت، نه تنها آذری‌ها و بلوچ‌ها و کردها و لرها و گیلکها و تالشی‌ها و باقی ایرانیان همنژاد و آریایی هستند. بلکه حتا ترکمن‌های ایران که از نظر ظاهر و چهره زردپوست می‌باشند، نیز دارای ژن مادری آریایی بوده و از آنجا که ژن پدری فقط ظاهر را دربر گرفته و دیگر ویژگیهای مهم انسانی در ژن مادری نگهداری می‌شود، ترکمن‌های ایران نیز از دید نژادی ایرانی می‌باشند. ...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 11 بهمن1387ساعت 9  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

 

 نیاکانمان این جشن را که صد روز از زمستان گذشته بود و صد شب و روز مانده به نوروز یعنی روز دهم بهمن ماه، ماه خرد یا منش ِ نیک، برگزار می کردند. این جشن در ردیف جشن های نوروز و مهرگان از کهن ترین اعیاد ایرانی است که پدران و مادران ما باشکوه هر چه تمامتر آن را در سراسر ِ پهن دشت ِ بیکران سرای ِ ایرانزمین با رقص و پایکوبی جلوه ای از شادی و سرورِ آتشگون می بخشیدند.

از نگاه و نظر تاریخی، پیدایش آتش و جشن "سده " را به هوشنگ شاه از پادشاهان پیشدادی نسبت می دهند. بطوریکه حکیم توس - فردوسی نامدار - در اثر جاودانی و ماندگارش شاهنامه ...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 بهمن1387ساعت 10  توسط مسعود لقمان  | 

تقی‌زاده و گاه‌شمار ایرانی

گذری و نظری

ناصر مجد

تبدیل گاه‌شماری رسمی ایران از هجری قمری به هجری شمسی که از فروردین 1304 شمسی به موجب قانون به فعل در آمد به ابتکار و پایمردی شخص تقی زاده تحقق یافت.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 8 بهمن1387ساعت 0  توسط مسعود لقمان  | 

... وبلاگ‌ها بدل به عرصه‌ای شد، همچون کل جامعه ما، بی مسئولیت، بی ادب، جامعه‌ای بی‌ریشه، خالی از سنتی که نمی‌شناسدش زیرا اکثریت جمعیت جوان آن، هرگز نه چنین سنتی را در زندگی خود تجربه کرده و نه حتی چندان درباره‌اش چیزی از زبانی واقعا صادق شنیده، و آکنده از آنچه تصور می‌کنیم «مدرنیته» است، جایی که می‌توانی به هر کسی توهین کنی، هر کسی را دست بیاندازی، از موضع بالا برخورد کنی، فحش نثارش کنی، به چالش بخوانی‌اش، برایش حرف در بیاوری، به خیال خود «آبرویش را ببری» و از علامت‌های نگارشی مثل علامت تعجب (!)، علامت تمسخر (!!) یا بسیار تمسخر (!!!) گاه همراه با علامت استفهام مثلا (؟!!) و غیره استفاده کنی، بدون آنکه هیچ کس از تو بپرسد بر اساس کدام مشروعیت علمی ‌یا غیرعلمی ‌و اجتماعی و یا اصولا بر اساس کدام مشروعیت اخلاقی و انسانی به خود حق می‌دهی که به دیگر انسان‌ها با این روش‌های ابلهانه و بی کفایت برخورد کنی، جایی که اصولا اخلاق واژه‌ای تمسخرآمیز بیش نیست، شرایطی که شاید بتوان به آن نام «عرصه اوباشیگری اینترنتی» داد.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 6 بهمن1387ساعت 11  توسط مسعود لقمان  | 

چندی پیش، روزنامه‌نویس ایران‌دوست، عقاب علی‌احمدی، به درخواست من گلایه‌های خود در مراسم بزرگ‌داشت دکتر عبدالله ابریشمی در دانش‌گاه تهران را به رشته‌ی تحریر درآورد و در تارنوشت گروهی «روزنامک» منتشر کرد. چندی بعد یادداشت او - با همان نام «خنده‌های بلشویکی در مراسم بزرگداشت دکتر عبدالله‌ ابریشمی» - در ماهنامه‌ی‌ گزارش (شماره‌ی‌ 203) درج‌ شد. دکتر ابریشمی با خواندن آن مقاله، پاسخی خطاب به مجله‌ی نام‌برده نوشت که در تارنمای «کرد نیوز» قرار گرفت .این نقد بر دست دیگر دوست ایران‌پرستم، ابراهیم عبدالله‌زاده برایم فرستاده شد. پس از خواندن، چون احساس کردم در برخی دیدگاه‌ها با آقای ابریشمی هم‌سو هستم از دوست گران‌مایه و سردبیر تارنوشت «روزنامک»، مسعود لقمان، خواستم تا اجازه دهد هم اصل نقد و هم توضیحی از سوی من در آن نشریه کار شود. هر چند خطاب نوشته‌ی دکتر ابریشمی ماهنامه‌ی گزارش است ولی چون یکی از هدف‌های ما نزدیکی دیدگاه‌های ایران‌پرستان است، مسعود لقمان با بزرگواری درخواست مرا پذیرفت.

امید است جناب دکتر ابریشمی پس از خواندن نوشتار من، از ابراز نظرهای خود دریغ نورزند تا بلکه به یاری بزرگ‌وارانی هم‌چون ایشان که در بخشی از بدنه‌ی نخبگان و جامعه‌ی قومی ما دارای اعتبار و مرجعیت هستند، بتوانیم طرحی از ایران آینده ریخته و به آن عمل نماییم که در آن جایگاه همه‌ی ایرانیان به‌درستی و شایستگی تعریف شده باشد.

علیرضا افشاری

ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 5 بهمن1387ساعت 9  توسط مسعود لقمان  | 

ما میراث‌خوار ِ یک تاریخ عَصَبی و عصبانی هستیم! 

*میرفطروس بدنبال یک «تاریخ ملّی» است و کوشش می کند تا نقاط خاکستریِ تاریخ و شخصیّت‌های تاریخی را نیز به‌دیده بگیرد. در متن چنین چشم‌اندازی است که او با عموم بازیگران اصلی تاریخ معاصر ایران، «همدلی و مرافقت» دارد: از رضاشاه و محمد رضا شاه و قوام‌السلطنه و دکتر مصدّق تا آیت الله کاشانی و حسین مکّی و دکتر مظفّر بقائی و سرلشکر زاهدی و ...

   * برخلاف نظرِ دکتر آرامش دوستدار، تاریخ ایران، چندان هم تاریخِ «امتناع تفکّر» نبوده بلکه بیشتر، تاریخِ «انقطاع تفکّر» بوده است ... مسئله‌ی اساسی این است که بعد از آن «رنسانس»، چرا و چگونه ما به «دینخوئی» و به این عقب‌ماندگی یا مذلّت تاریخی دچار شده‌ایم؟

* مهمترین  نتایج این حملات و حکومت‌های قبیله‌ای، فروپاشی مناسبات شهرنشینی، تولید ترس و تقیّه و نهادینه کردنِ هراس سیاسی - مذهبی  و سرانجام، تثبیتِ «عصبیّت» و  اخلاقیّات ایلی – قبیله‌ای در جامعه‌ی ایران بود. این گذشته‌ی ایلی – قبیله‌ای ضمن اینكه بر بخش بزرگى از فرهنگ و آگاهى ملّى ما تأثیر داشته، در عرصه‌ی پراتیك اجتماعى نیز چگونگى رفتار اجتماعى و روحیه‌ی سیاسی – فرهنگى ما را شکل داده است.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 بهمن1387ساعت 8  توسط مسعود لقمان  |