

آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست
نیلوفر و مسعود لقمان
شب آخرین چهارشنبه سال برای بیشتر ایرانیان، شبی خاطره انگیز است. شبی که ایرانیان با افروختن آتش در بام ها و صحن خانه ها، کوچه ها، خیابان ها و بیابان ها به نبرد با تیرگی ها و تاریکی ها می روند.
آتش برای ایرانیان تقدس ویژه ای دارد. ضمیر ناخودآگاه جمعی آنها، روزگاری را به یاد دارد که نیاکانشان به سوی آتش نماز می بردند و از میان شعله های افسونگر آن _ که چون دختران رقاص معابد هند، نیایشگران را به خلسه ای دلنشین فرو می برند _ خداوند مهر و خرد "اهورامزدا" را می جُستند.
چهارشنبه سوری می آید تا بگوید امسال نیز به مانند هزاران سال پیش "نوروز پیروز" به دیدن ایران زمین خواهد شتافت و با یادآوری اینکه فرهنگ ملّی ایران در تاریخ هزاران ساله ی سرزمینشان که آکنده از پیروزی ها و شکست ها، فرازها و فرودهاست، سیاوش وار، پیروزمندانه از دلِ آتش ها و سختی ها بیرون خواهد آمد تا روزگاری نوین را نوید دهد. چرا که به گفته ی حافظ:
دورِ گردون گر دو روزی بر مُراد ما نرفت دائماً یکسان نباشد حالِ دوران غم مخور
در این شب به نشانه ی سه پند بزرگ زرتشت "اندیشه نیک، گفتار نیک و کردار نیک" سه کُپه ی آتش می افروزند و با پریدن از روی آتشی که در ادب پارسی به عشق مانند شده، می خوانند:
زردی و رنجوری من از تو سرخی و خرمی تو از من
و با آئین هایی چون فالگوش ایستادن، فال کوزه، کوزه شکستن، کجاوه بازی، شال اندازی، قاشق زنی، حلوا پختن، دادن آش نذری و پخش آجیل مشکل گشا همراه است.
امروزه میان ایرانیان آتش سوری کارکرد دیگری نیز یافته است و آن این است که افزون تر از همه ی جشن های ایرانی، جلوه گاه پاسداری از فرهنگ و هویّت ملّی ایرانیان در برابر دشمنان تاریخی آن شده است.
بی شک اگر این آئین که به مانند همه ی جشن های پدران و مادرانمان، سرشار از منش، اخلاق، خردورزی و بیانگر جلوه هایی از زندگی آنان بوده اکنون این چنین مسخ شده و به شیوه ای ناهنجار برگزار می شود، گناه آن تنها بر گردن کسانی است که آگاهانه یا ناآگاهانه در پی مبارزه با فرهنگ ملّی ایران هستند. به گفته ی دوستِ فرزانه، مازیار قویدل:
چـون که
آتـش شـد بـه پـا
گيسـوی تـاريکـی بـريـد
تيــرگـی را کـس نـديـد
تيـرگـی
بـا روشنـی
همـدم نگـردد هيـچ گـاه
ادامهی نوشته

خلیل ملكی: «تقصیر از خودِ ما بود»
* من فکر میکنم که در آرشیو سازمان «سیا»، اصلاً چیزی موجود نبوده و نیست تا بخواهند آن را «فاش» کنند، وگرنه پس از گذشت 50سال، ادّعای «نابود شدن اسناد سازمان سیا» میتواند فقط یادآورِ قصّهی «کوهی که موش زائید»، باشد!…
* باید دو مسئله را از یکدیگر تفکیک کرد: یکی طرح آمریکائی- انگلیسی برای سرکوب حزب توده و سرنگون کردن دولت مصدّق، و دیگری: مخالفت پایدار شاه با کودتا و تمایل او برای برکناری مصدّق از طریق قانونی.
ادامهی نوشته
در زبانِ فارسیِ امروز شمار درخور توجهی از واژگان بیگانه حضور یافتهاند بی آنکه استنباط واحدی از همهی آنها وجود داشته باشد. علت این امر در وهلهی نخست تعداد روزافزونِ کتابهایِ ترجمه شده از زبانهای خارجی است. سپس میتوان از استنباط نادرست، حتی خودسرانه و دلخواه از شماری از واژهها و اصطلاحات بیگانه یاد کرد. بر اثر ترجمه گاه واژهای رواج مییابد و پس از مدتی در اینجا و آنجا همچون واژهای آشنا و عادی، اغلب در معناهایی مبهم، به کار گرفته میشود. چنین وضعی برای ایران چندان هم غیرعادی نیست. در کشوری که مترجمانش ادعای فیلسوف بودن دارند و مقاطعهکارانش فکر پریشان و چهل تکهی خود را همچون کالایی فلسفی عرضه میکنند و اوقات فراعت را با جنگیری میگذرانند و تفنن خود را به صورت معنویت میآرایند و تصور بر این است که فلسفهاش در انحصار «آژانس توریستی حکمت و معاملاتِ فلسفی» است، انتظاری هم جز این نمیتوان داشت.
ادامهی نوشته

دکتر شروین وکیلی در هفتمین دورهی اسطورهشناسی ایرانی به بررسی انسان، بدن و جانوران در اساطیر ایرانی خواهند پرداخت. در این دوره که چهار نشست دو ساعته خواهد بود، ایشان پیوند کیهانشناسی بابلی با کالبدشناسی ایران خاوری، بدن، خوراک و پوشاک، جانوران اهلی و وحشی و پیکربندی جانداران اساطیری، چشم، دست و پا؛ نمادشناسی اندامهای بدن را تحلیل و بررسی خواهند کرد.
ادامهی نوشته
تاریخ ماد
احتمالا در سده دهم و حتا نهم پ.م هیچ تفاوتی میان مادها و پارسیان وجود نداشته است. آنها در کنار هم در بخشهای شمالی زاگرس و جنوب البرز میزیستند. به گمان میرسد که مادها بسیار بزرگتر بودند. شاید پارسیان یک قبیله از ده ها قبیلهای بودند که به کل آنها مادها میگفتند. در الواح آشوری با واژه پارس زودتر از ماد مواجه میشویم.
پان تورکیسم جنبشی جعلی و بیریشه است که سم کشنده آن چندین دهه است که دیگر مردمان از جمله آذربایجانیها و قفقازیها و ارانیها را مورد یورش قرار داده است و با این شعار دروغین که شما «ترک» هستید و نه «ایرانی»! یکپارچگی ملت تاریخی ایران را در خطر قرار داده است. بر اثر همین تبلیغات دروغین، جمهوری جعلی آذربایجان پس از فروپاشی شوروی، به دامان ملت ایران بازنگشت و خود را در هویت بیبنیاد «ترکی» غرق گرداند. همچنانکه پیشتر دیدیم یکی از بزرگترین دروغهای پان تورکها، ترک شناساندن اقوام و تمدنهای کهن این منطقه است. از این جمله میتوان به ترکزبان دانستن مادها اشاره کرد که با استناد به آن غرب و شمال غرب فلات ایران از 3000 سال پیش سرزمینی ترکنشین خواهد بود!
ادامهی نوشته
نامه ی اعتراضی دبير پايگاه اطلاعرساني براي نجات يادمانهاي باستاني به روزنامه جام جم
نقد علیرضا افشاری بر نوشته ی کاوش ساعی و پاسخ ساعی به افشاری
در حاشیه ی نقد علیرضا افشاری و پاسخ کاوش ساعی به او (تیرداد بنکدار)
خردهگیریای بر آرای دکتر غنینژاد
پاسخی از دکتر ابریشمی به یکی از نوشتارهای روزنامک و توضیحی از یک هماندیش
اشاره
«دکتر چنگیز پهلوان» که از دانشمندان بنام و صاحبنظریه در حوزهی تاریخ و فرهنگ و تمدن ایرانی است، در مجموعه نوشتههایی در روزنامک به نام «یادداشتهای ناتمام» به مسئلهی فرهنگ و تمدن ایرانی خواهند پرداخت.
نشر نوشتههای این استاد فرزانه – آنهم برای نخستین بار - افتخار بزرگی برای روزنامک است که امیدواریم مورد عنایت شما قرار گیرد.
لازم به ذکر است از آنجا که این یادداشتها برای نخستین بار در این تارنگار منتشر میشوند، نشر آنها در رسانههای دیگر باید با ذکر نام روزنامک باشد.
مسعود لقمان
سردبیر روزنامک
یادداشتهای ناتمام (۱)
چنگیز پهلوان
شعر
1.1. شعر و شاعری در کجای جهان امروز قرار می گیرد و به چه معناست؟ آیا در این زندگی پیچیده و سراسر آمیخته با فناوری مدرن هنوز نیازی به شعر احساس می شود؟ هر چه هم که بنویسیم، داوریها و نظرات گذشتگان بی تردید همچنان از اهمیت برخوردارند. روزگاری «کارل مارکس» که سراسر زندگی پربارش را وقف به ثمر رساندن اثری بی همتا به نام «سرمایه» کرده بود و در دوره های پایانی زندگی اش به تدریج به اهمیت فرهنگ پی می برد و به آن توجه نیز می داد با حیرت از خود پرسید چگونه است که ما هنوز از آثار یونان باستان لذت می بریم و به مطالعه ی آنها دل می بندیم؟ پاسخی صریح نداشت و این ابهام را همچنان برای پسینیان خود برجا گذاشت.
ادامهی نوشته

اشاره:
«شارللوئی دو سکوندا بارون دو منتسکیو» ادیب، مورخ، حقوقدان و نویسندهی عصر روشنگری فرانسه، در 18 ژانویه 1689 میلادی در بردو به دنیا آمد و در سن 66 سالگی در 1755 در پاریس درگذشت.
میتوان منتسکیو را در کنار ولتر و ژانژاک روسو سه متفکری دانست که اندیشههای آنان بر انقلاب کبیر فرانسه تاثیر ژرفی گذاشتند.
از کتابهای منتسکیو میتوان به «مطالعه در اصول سیاست رومیها»، «مطالعه در امور مذهبی»، «نامههای ایرانی»، «بازنگری درباره علل عظمت و انقراض روم»، «روحالقوانین»، «دفاع از روحالقوانین» و ... اشاره کرد. روحالقوانینِ منتسکیو مهمترین کتاب فلسفی و حقوقی سدهی هیژدهم است که متاثر از اندیشههای جان لاک نوشته شده و منتسکیو در آن به منشا قانون و رابطهی فرد با دولت و اصالت آزادی در چارچوب اجتماع اشاره میکند.
ادامهی نوشته
1. چون ندیدند حقیقت، ره افسانه زدند! (تیرداد بنکدار)
2. سخنی با خامانِ اندیشهسوز (مسعود لقمان)
ادامهی نوشته
چرا سیاست را گزارش کنیم؟
نوشتن اخبار و گزارشهای سیاسی، بخش اساسی روند دموکراسی است. در اکثر کشورها، از کوچکترین هفته نامه ها گرفته تا روزنامه های محلی و مطبوعات ملی، فضای زیادی به سیاست اختصاص داده می شود، زیرا تصمیمات سیاستمداران، هم محلی و هم ملی، بر زندگی روزمره ما تاثیر می گذارد.
ادامهی نوشته
روشنفکران فرانسوی که برای ملل جهان سوم «دلسوزی» میکنند و پارهای از اقوام مانند کردها را «فراموششدگان تاریخ» مینامند و گویا در فکر حفظ حقوق آنها هستند، در مورد اهالی کرس نظر دیگری دارند و معتقدند که 200 سال زندگی مشترک آنان با مردم فرانسه کافی است تا اهالی کرس نیز فرانسوی محسوب شوند. وزیر کشور سوسیالیست فرانسه از «خلق» خواندن مردم کرس خودداری میکرد و یکی از استدلالهای او، علاوه بر مخالفت این امر با قانون اساسی، این است که: «جزیره کرس نمایندگانی را در ۱۴ ژوئیه ۱۷۹۰ در جشن فدراسیون فرانسه داشت. ۱۴ ژوئیهای که امروزه ما هرساله مراسم آن را به نام جشن اتحاد برگزار میکنیم.» اما همین روشنفکران در مورد اقوام ایرانی، همزیستی هزارهها را فراموش میکنند. زیرا اقلیتها فقط در کشورهای دیگر قابل حمایت هستند و نه در خود فرانسه. فرانسویان صدسال پیش از این در لبنان از گروه ویژهای حمایت میکردند و امروزه از کردها، ولی در خود خاک فرانسه از توجه به زبانهای محلی وحشت دارند (خوبروی پاک، ۱۳۸۰: ۵۸-۵۷).
ادامهی نوشته
13. بر مبنای سالنامه ی نبونید، در سال 540 پ.م پارسها حمله ی خود به میانرودان را آغاز کردند. چنین به نظر میرسد که نخستین هدف آنها تسخیر شهر باستانی اوروک بوده باشد. در زمستان این سال چند جنگ در اوروک در گرفت و پارسها بر این شهر و مناطق همسایهاش چیره شدند. سند بابلی دیگری به نام مدحنامه، میگوید که پارسها هنگام حمله به قلمرو بابل با قوای اوگبارو متحد شده بودند. اوگبارو، با وجود آن که صاحبمنصبی بابلی بوده و اختیارات خود را از نبونید دریافت کرده بود، به کوروش پیوست. دلایل چندی برای این خیانت او به سرورش در دست هست. مهمترین دلیل آن که قلمرو حکومت او گوتیوم بود که منطقهای در زاگرس است و اهالیاش از دیرباز با ایلامیها - و بعدتر ایرانیها- پیوند داشتند. مردم گوتیوم برای قرنها تابع پادشاهان ایلام بودند و هر از چندگاهی به تحریک ایشان به میانرودان حمله میکردند. از این رو، یکی از دلایل گرویدن اوگبارو به کوروش، احتمالا آن بوده که چارهی دیگری نداشته است. کوروش قاعدتا در میان مردم گوتیوم نفوذ و شهرت زیادی داشته و میتوانسته به راحتی مردم این سرزمین را بر حاکم بابلیاش بشوراند.
ادامهی نوشته
برای حل آنچه مسألهی ملّی نامیدهاید
حُسن نیّت و آگاهی از تاریخ و فرهنگ ایران ضروری است
آنچه در پی میآید، نقدی است بر گزارشی از یک نشست که دربارهی قومیّتها در ماهنامهی «نقد نو» - در دورهای که دکتر فریبرز رییسدانا، دبیر شورای نویسندگان آن ماهنامه بودند - برگزار شد. فکر میکنم آن مجله که گرایشِ پررنگ چپ داشت اکنون از ادامهی انتشار بازمانده یا در محاق توقیف باشد. به درستی نمیدانم. در شمارهی پسین ماهنامه – بر خلاف وعدهای که داده شده بود – نوشتار مفصل من، تنها در صفحهی آخر و در حد دو سه بند و با توضیحی که به نظر من ناکافی بود، به چاپ رسید. اکنون، در پی گفتوگو با سردبیر گرامی روزنامک، متن کامل آن را تقدیم میکنم به خوانندگان این تارنوشت فرهنگی که به گمان من، جایگاهی شده است برای بررسی نظرهای ملیگرا از زاویهای نو و جوان! دلایلم برای چنین خواستی، بهکوتاهی چنین است:
ادامهی نوشته

«۲۸ مرداد»: قیام؟، کودتا؟ یا...
* مهندس زیرک زاده (از نزدیکترین یاران دکتر مصدّق در تمام لحظات 28 مرداد) ضمن اشاره به انفعال حیرتانگیزِ دکتر مصدّق در روز 28 مرداد، تأکید میکند: «مصدّق، نقشهی خود را داشت و حاضر نبود در آن تغییری دهد... .»
* گزارش سفارت آمریکا در روز 28 مرداد: « رهبری جمعیّت، دستِ شخصیها است نه نیروهای نظامی. در ضمن، شرکتکنندگان هم از نوع معمول چاقوکش و عربدهجو - که معمولاً در تظاهرات اخیر مشاهده میشد - نبودند. به نظر میرسید که اینها از اقشار و طبقات مختلف و مرکّب از کارگر، کارمند، دکّان دار، کاسب و دانشجو باشند... نه تنها اعضاء دولت مصدّق، بلکه شاهیها هم از این موفقیّتِ آسان و سریع - که تا حدود زیادی خودجوش صورت گرفته - در شگفت هستند... .»
* حقیقت، آنست كه دشمن نیز بر آن گواهی دهد؛ بابک امیرخسروی (عضو کمیته مرکزی حزب توده): « برای روز 28 مرداد، نه كودتائی برنامهریزی شده بود، و نه اساساً دشمنان نهضت ملّی پس از شكست كودتای 25 مرداد قادر به اجرای برنامهای بودند.»
ادامهی نوشته







