تبليغاتX
روزنـــامــک

روزنـــامــک

جُستارهایی در پیرامون تاریخ، فرهنگ، ادبیات و اندیشه

 

اثر استاد شمس خلخالی

بزم ايراني (نکیسا)  اثر استاد شمس خلخالی

نقش ِ ساز و موسیقی در دیوان حافظ

بی گمان، هم فردوسی و هم حافظ با موسیقی آشنایی بسیار زیادی داشته اند. و آنچنان که بررسی شد، جایگاه موسیقی و سازهای آن، نزد این دو بزرگوار، از شایستگی والایی برخوردار بوده است. هر دو با هنرمندی ِ بسیار شگرف و کم نظیری و با ظرافت و ذکاوت خاصی به این هنر متعالی پرداخته اند.

همچنین، هدف از این پژوهش مقایسۀ نقش ساز و موسیقی بین اشعار فردوسی و حافظ نبود. هرچند که اگر نیک بنگریم آن شادابی و جوش و خروشی را که سازهای موسیقی در شاهنامۀ فردوسی واجد آن هستند دیگر هرگز در دیوان حافظ شاهد آن نیستیم. از آن بزم ها و پایکوبی ها و دست افشانی های باشکوه آئین های ایرانی، که فردوسی این چنین شرح می دهد:

         نیاید سر مرغ و ماهــی بــه خواب      از آن بـــزم و آواز چنگ و ربــاب

یا:

بـه هر جـــای جشنـــی بیــاراستند     مِی و رود و رامشگـران خـواستند

می رسیم به آنجا که حافظ روزگار خود را اینچنین به تصویر می کشد:

دانی که چنگ و عود چه تقریر می کنند        پنهان خورید باده که تعزیر می کنند

چه بر سر این سرزمین آمد که از آن "غریویدن چنگ و بانگ رباب" در بزم های شاهنامه، به این بیت خواجه رسیدیم که اندوه وار می سراید:

برگ نـــوا تبه شـد و ســاز طـرب نمـاند       ای چنگ ناله برکش و ای دف خروش کن

باری، آسیب شناسی و پرداختن به این واقعیت که چه شد که شادی های جمعی مراسم های ایرانیان تا پایان دوران ساسانیان، به سماع صوفیانۀ فردی دگرگون گشت، خود پژوهشی عمیق، و ژرف اندیشی ِ دقیقی را می طلبد، که براستی باید بدان پرداخت.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 14 اردیبهشت1387ساعت 22  توسط پیام جهانگیری  | 

 

 بزم ایرانی

بزم ايراني اثر استاد شمس خلخالی

نقش ِ ساز و موسیقی در دیوان حافظ 

پیشگفتار

یکی از برجسته ترین موسیقی دانان، نمایشنامه نویسان و پژوهشگران بزرگ معاصر ایران بدون هیچ شکی حسینعلی ملاح بوده است. وی خواهرزادۀ زنده یاد کلنل علینقی وزیری، آهنگ ساز شهیر و نامی ایران بود.

حسینعلی ملاح در اثر ارزشمند خود "حافظ و موسیقی" حافظ را موسیقی دان دانسته و می نویسد: "... این بنده صفت موسیقی دان را به عمد در مورد حافظ به کار می برد، زیرا به گمان قوی علاوه بر نشانه هایی که در الفاظ زیبا و وزن های دلنشین اشعارش هست، صوتی خوش داشته و با گوشه های موسیقی ایرانی آشنا بوده است. مؤید این اندیشه سخنان نغز خود اوست:

                        ز چنگ زهره شنیدم که صبحدم می گفت

                                                  غلام حافظ خوش لحجۀ خوش آوازم


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 30 فروردین1387ساعت 11  توسط پیام جهانگیری  | 

 

فریدون آدمیت

یکی از اتفاق های دردآور ِ دیگر فرهنگی ِ ما، دو بار مردن انسان های بزرگ این سرزمین است. دومین مرگ، مرگ طبیعی است که سراغ هر فردی می آید و هرچند بسیار اتفاقی ناخوشایند است اما آن را به عنوان سرنوشت محتوم تمامی موجودات باور کرده ایم و با آن کنار آمده ایم؛ اما اولی، اتفاقی که ناخوشایندتر از مرگ طبیعیست، مرگیست که طبیعتِ ما انسان ها باعث ایجاد آن می شود و این مرگِ غیرطبیعی را برای  آدم های بزرگ رقم می زند.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 11 فروردین1387ساعت 18  توسط پیام جهانگیری  | 

 

محمد ذنوبی

سه ضربه و اعلام سکوت! دفترچه و خودکارم را درمی آورم. آخر تو از ما چه می دانی؟ نهایتاً متولد 20 تیر 1362. حجم همهمه ای در اطرافم بود و صندلی چوبی که رویش نشسته بودم سفت! همین یکی دو خط را هم که ننویسیم، گور پدرمان را کجا گم کرده باشیم؟! تو هم انگاری حالا حالا نمی خواهی بدانی چه بر سرمان گذشت که همین دیروزها با پدرزنی که هرگز نداشته ام به تیپ همدیگر زدیم و با هم قهر کردیم شاید زن آینده ام که هنوز نمی شناسمش به خانه مان باز گردد. غلط کرده ام! به خدا خسته شدم، تقصیر از من چه بود اگر او از بوی Hugo Lady خوشش نمی آید، دوست دخترم را که نمی توانم به خاطر او مجبور کنم از این عطر استفاده نکند. مگر ماها چقدر ارزش داریم؟ خوب بود همه اش به آن هم می پریدم که زنم از بوی عطر تو خوشش نمی آید؟ نه! من دوستی ها را فدای هیچ چیز و هر کس و ناکسی نمی کنم.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 19 اسفند1386ساعت 13  توسط پیام جهانگیری  | 

بزم ايراني (بزم در شاهنامه) اثر استاد شمس خلخالی

بزم ايراني (بزم در شاهنامه) اثر استاد شمس خلخالی 

برای عزیزی که براستی وجودش گرمی بخش سرمای اطرافمان است.

برای او که هر چند بسیار فروتن است، اما دریای معرفت، فضیلت و دانش است.

برای استاد ارجمند و گرانقدرم، دکتر علی میرفطروس

 

 یکی از شاخص های رشد یافتگی و بالندگی ِ یک تمدن، نقش و میزان توجه به هنر در عناصر فرهنگ ساز ِ آن تمدن می باشد. حتی در میان ابتدایی ترین تمدن های کشف شده نیز، توجه به هنر، نکته ای کاملاً مشهود است. یکی از عالی ترین ِ هنرها، هنر موسیقی است، که به عنوان هنری والا، از جایگاه ویژه ای در بین انواع هنرها برخوردار است.

استاد حسین ملک در مقدمه ای بر کتاب "موسیقی کلاسیک ایرانی" می نویسند:

"موسیقی که متأثر و برانگیخته از هزاران فراز و فرود و وصل و فصل تاریخی است، خود بیانگر خلق و خوی ملت و آیینه ای تمام عیار از گذشتِ روزگاران ِ سرزمین خود نیز می باشد و از همین رهگذر است که با نگرش عمیق به موسیقی ملت ها بخش قابل توجهی از فرهنگ معنوی جوامع، می تواند مورد بررسی و ارزیابی قرار گیرد."

باری، براستی این چنین است. اما پرداختن به نقش ساز و موسیقی در آثار ادبی کهن، از آن جهت اهمیت دارد که بزرگانی همچون فردوسی، تلاش کرده اند تا با پرداختن به عناصر فرهنگ ناب ایرانی، این میراث کهن را در حافظۀ تاریخی ملتی که مورد هجوم بیگانه واقع شده زنده نگاه دارند و به نسل های بعد سپارند.

در این مقاله تلاش خواهد شد تا با بررسی نقش ساز و موسیقی در شاهنامۀ فردوسی و دیوان حافظ به عنوان دو شاهکار ادبیات پارسی، جلوه های هنر موسیقی در نزد تمدن ایرانی با نگاهی عمیق تر مورد توجه قرار گیرد. 


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 17 اسفند1386ساعت 1  توسط پیام جهانگیری  |