تبليغاتX
::... روزنـــامــک ...::

::... روزنـــامــک ...::

جُستارهایی پیرامون تاریخ، فرهنگ، ادبیات و اندیشه

 

فريدريش ويلهلم نيچه (­۱۹۰۰-۱۸۴۴) را فيلسوفِ فرهنگ ناميده‌اند، زيرا درگيریِ اصلیِ انديشه‌یِ او با پيدايش و پرورش‌ و دگرگونی‌هایِ تاريخیِ فرهنگ‌هایِ بشری ‌ست، به‌ويژه نظام‌هایِ اخلاقی‌شان. تحليل‌هایِ باريک‌بينانه‌یِ درخشانِ او از فرهنگ‌هایِ باستانی، قرونِ وسطايی، و مدرنِ اروپا، و ديدگاه‌هایِ سنجشگرانه‌یِ او نسبت به آن‌ها گواهِ دانشوریِ درخشانِ او و چالاکیِ انديشه‌یِ او به عنوانِ فيلسوفِ تاريخ و فرهنگ است. اگرچه چشمِ نيچه دوخته به تاريخ و فرهنگِ اروپاست و دانشوریِ او در اساس در اين زمينه است، امّا از فرهنگ‌هایِ باستانیِ آسيايی، به‌ويژه چين و هند و ايران، نيز بی‌خبر نيست و به آن‌ها فراوان اشاره دارد، به‌ويژه در مقامِ همسنجیِ فرهنگ‌ها. او بارها از ’خردِ‘ آسيايی در برابرِ عقل‌باوریِ مدرن ستايش می‌کند(2).


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 آبان1388ساعت 0  توسط مسعود لقمان  | 

هفتم آبان‌ماه (29 اکتبر) روز کوروش بزرگ، روز صدور نخستین فرمان پاسداشت حقوق بشر و روز ملی ایران فرخنده باد!

نویسندگان روزنامک

برای خواندن این ویژه‌نامه روی ادامه‌ی نوشته کلیک فرمائید.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 آبان1388ساعت 16  توسط مسعود لقمان  | 

 

نگرش های فرهنگی (1)


این یادداشت ها دربرگیرنده ی نگرش های نویسنده است به فرهنگ و جامعه.
فراهم آوردن تعریفی واحد از «فرهنگ» نه تنها کاری آسان نیست که در اصل ناممکن است. مگر در مورد «جامعه» می توان آسان به تعریفی جامع و مانع دست یافت؟ برخی از مفاهیم به اعتبار تعریفی که پژوهشگر به دست می دهد، معنا و کاربرد دارند. از این رو بهتر است هر بار هر محققی موضوع و هدف خود را روشن گرداند تا به این اعتبار بتوان دست به سنجش زد.
ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 مهر1388ساعت 17  توسط مسعود لقمان  | 

بر پایه ی گزارشِ دیگری در همان رسانه، مجلسِ نمایندگانِ تاجیکستان با از تصویب گذراندن قانونی، نام زبانِ رسمی‌ی آن کشور را تاجیکی دانست و کاربُردِ فارسی‌ی تاجیکی را ممنوع شمرد!


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 مهر1388ساعت 19  توسط مسعود لقمان  | 

 

هفتادویكمین شماره مجله‌ی بخارا با تصویری از دكتر محمدامین ریاحی منتشر شد و از شنبه چهارم مهرماه در دسترس علاقمندان قرار گرفته است. آنچه در این شماره بخارا می‌خوانیم:
ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 17 مهر1388ساعت 15  توسط مسعود لقمان  | 

 

با باخمن شاعر شبِ دراز و تاریکِ تاریخ*

مسعود لقمان 

·         به نظر من، این کتاب نمونه‌ای بدیع از تالیف، تفسیر و ترجمه‌ی ادبی است که پیش از این در زبان فارسی اگر نمونه‌اش نباشد، بی‌شک نادر است.

·         باخمن با آفرینش آرمانشهری شعری، نظمی نو می‌آفریند و جهانی بدیع را به تصویر می‌کشد. وی سخنگوی نسلی است که حامل وجدان دردکشیده‌ی انسان بعد از جنگ جهانی دوم است.

·         در شعر باخمن که پهلوان پیشِ رویمان نهاده، با منیّت، آزادی، جنون، عشق، نقد جامعه‌ی کالایی، تاریخ‌زدگی، ضدیت با جنگ، بیگانگی، انسانی تنها در جمع انسان‌ها، مرگ، موقعیت بغرنج و دشوار انسان در هستی از منظری فردی آشنا می‌شویم.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 مهر1388ساعت 7  توسط مسعود لقمان  | 

 

فرهنگ و تمدن به قلم چنگیز پهلوان

«فرهنگ و تمدن» عنوان كتابی به قلم دکتر چنگیز پهلوان است و می‌كوشد افقی تازه در مباحث علوم‌انسانی در عرصه‌ زبان فارسی و نظام دانشگاهی در ایران بگشاید. این كتاب كه به دو مفهوم فرهنگ و تمدن می‌پردازد، به كوشش نشر نی منتشر می‌شود.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 12 مهر1388ساعت 18  توسط مسعود لقمان  | 


فـريدون و کاوه

يــلانِ دليــر

به‌ يـاری مـردم

خـروشان چو شيـر

کشيدند از تختِ ظلمش به زيـر

...

به البــرز، ضحـاک در بنــد شد

سـراسـر جهـان شاد و خرسند شد

چنين روز  مانـد از يــلان يادگار

ز خاطر تو اين روز  پنهـان مـدار


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 10 مهر1388ساعت 0  توسط مسعود لقمان  | 

دکتر احمد پناهنده
روز مهر و ماه و مهرو جشن ِ فرخ مهرگان
مهر افزا ای نگار ِ مهر چهر ِ مهربان

مهربانی کن به جشن ِ مهرگان و روز مهر
مهربانی به، به روز ِ مهر و جشن ِ مهرگان


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 10 مهر1388ساعت 0  توسط مسعود لقمان  | 

 

اندیشیدن به حلاّج از دوران نوجوانى در من شکفته شد، یعنى در یکى از شب هاى ُسنّتى «یلدا» که حافظ خوانى هاى پدر، مرا با این شعر شگفتِ «حافظ» آشنا ساخت:

گفت: آن یار کزو گشت سرِ دار بلند
جُرمش این بود که اَسرار هویدا مى کرد

از همان دوران، چگونگى زندگى و عقاید حلاّج و یا چرائى قتل فجیع او ـ همواره ـ موضوع اندیشه و احساس من بوده است. پرسش این بود:
ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 3 مهر1388ساعت 11  توسط مسعود لقمان  | 

 

کتاب «بنیادهای هویت ملی ایرانی (چهارچوب نظری هویت ملی شهروندمحور)» نوشته‌ی «دکتر حمید احمدی» - استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران – منتشر شد.

به گزارش روزنامک بنیان اصلی این پژوهش بر روش‌شناسی و معرفت‌شناسی جامعه‌شناسی تاریخی استوار است و برای تبیین پدیده‌های هویت ملی در ایران و شیوه بازسازی آن در برابر چالش‌های برآمده از ورود ایران به جهانِ مدرن و تشدید شتاب فرایند جهانی شدن، بر ویژگی‌های خاص زمانی و مکانی ایران، پویایی‌های درونی آن و منابع تاریخی و اجتماعی بومی تکیه می‌کند.  دکتر حمید احمدی در مقدمه‌ی کتاب، هدف از این پژوهش را تجزیه و تحلیل، دسته‌بندی و نقد و بررسی رهیافت‌ها و دیدگاه‌های گوناگون درباره‌ی هویت، ملیت و هویت ملی ایرانی؛ به دست دادن رهیافت مناسب با ویژگی‌های تاریخی ایران برای بحث و بررسی هویت و ملیت ایرانی و شناسایی بنیادهای سازنده این هویت با توجه به گذشته و اکنون جامعه ایران با بهره‌گیری از چهارچوب‌های مفهومی نظری نوین مربوط به بحث‌های هویت و ملیت و تطبیق و تطابق انتقادی آنها با هویت ایرانی؛ بررسی عمده‌تر چالش‌های موجود بر سر راه هویت و همبستگی ملی ایرانی در دوره‌ی معاصر، به‌ویژه در عصر شتاب‌گیری روند جهانی شدن و پیامدهای ناشی از آن و یافتن راه‌ها و روش‌های رویارویی بهینه با این چالش‌ها، و شیوه‌های مناسب پاسخگویی به نیازهای نوین هویتی جامعه‌ی ایرانی و در نهایت یافتن سازوکار نظری و علمی مناسب برای بازسازی و روزآمد کردن گفتمان هویت ملی ایرانی و پویا ساختن آن در جهان در حال دگرگونی معاصر، بیان کرده است.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 31 شهریور1388ساعت 22  توسط مسعود لقمان  | 

 

فصلنامه‌ی فرهنگی و اجتماعی گفتگو، شماره‌ی بهار 88 خود را به «جمهوری مهاباد» اختصاص داده و با انتشار شش مقاله از کارشناسان داخلی و خارجی این حوزه، به بحث و بررسی پیرامون این رخداد مهم سده‌ی معاصر ایران‌زمین پرداخته است.

«ارومیه و تحرکات کمیته‌ی نجات» به قلم کاوه بیات، «سال های آشوب» به قلم احسان هوشمند ،«جمهوری مهاباد» به قلم وادی جویده ،«مکریان و اندیشه‌ ایران» اثر مجتبی برزویی، «حزب توده‌ی ایران و تحولات کردستان 1325-1320» از محمدحسین خسروپناه و «کردها و فرقه‌ی دموکرات آذربایجان» به قلم جرالد دوهر، عناوین مقالات شماره‌ی 53 فصلنامه‌ی گفتگو هستند که در 190 صفحه و به قیمت 1500 تومان منتشر شده است.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 شهریور1388ساعت 16  توسط مسعود لقمان  | 

شاهرخ مسکوب

حزب توده ایران پس از شهریور 1320 تا چند سال بزرگترین و فعّال ترین حزب سیاسی ایران بود و گسترده ترین طیف مبارزان چپ را در برمی گرفت. هنوز نیز برداشت و دریافت این حزب از ساخت و کارکرد نیروهای اجتماعی ایران و روند تاریخی آن، ایدئولوژی حاکم بر چپ گرایان و حتّی پاره ای از گروه ها و سیاستگران مخالفی است که از همان گفتمان سیاسی بهره برداری می کنند و دم از مبارزه طبقاتی و از میان بردن امتیازهای کاخ نشینان می زنند و شعارشان عدالت اجتماعی، آزادی و رفاه زحمتکشان و مستضعفان و انقلاب و مانند اینهاست.

به همین سبب، بررسی خاطرات مبارزان توده ای نه فقط برای فهم تاریخ سیاسی معاصر ایران و شناخت نیروهای خارجی و داخلی یا آگاهی از سرنوشت این مبارزان و روحیه آنان بلکه برای درک فضای اندیشه سیاسی امروز ما نیز کوششی ارزشمند و سزاوار است. امّا از آن جا که این نویسنده مورّخ نیست تا بتواند مانند اهل فن زیر و بم موضوع را بشناسد و نکته های تازه ای بر دانسته های موجود بیافزاید، ناچار پس از مطالعه این خاطرات به ذکر ملاحظاتی چند بسنده می کند و در کندوکاو خود از این پیشتر نمی رود. بنابراین، نوشته حاضر تأمّلی در این خاطرات و "جستاری" است درباره آنها و نه پژوهش در تاریخ.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 6 شهریور1388ساعت 12  توسط مسعود لقمان  | 

 مرتضی محمودی لاوَری

شهربانو گفت:
ـ دِلُم می‌خوات گوش گلِيمو۱ بِشُم وُ تو گسّارا۲ بمونُم؛ تو غالِه‌ای۳ و به گساری بچسبُم که هيچکس نتونه ازُم جداش کنه.
کنار پُل ايستاده بود، سکويی سيمانی که کنار دريا کشيده بودند و خشکی را از دريا جدا می‌کرد. لباسی رنگارنگ و زيبا به تن داشت گر چه در هر گردش باد، غمگين به نظر می‌آمد. دريا هم غمگین بود، اگرچه نا آرام. از چشمان شهربانو هم پيدا بود که به دريا در هر قطره‌ی رازگونه‌ی اشکی، دريا دريا حيرانی و تشويش می‌فروخت
ـ داری ميری و تنهام ميزاری؟!


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 30 مرداد1388ساعت 12  توسط مسعود لقمان  | 

 

مکتب دیکتاتورها*

مسعود لقمان

·         سیلونه در خروج اضطراری، تجربه‌ی فردی‌اش را از مشاهده‌ی دروغ‌ها و نیرنگ‌ها، تضادها و کشمکش‌ها، حماقت‌ها و بلاهت‌ها و دورویی‌ها مقامات شوروی شرح می‌دهد و در این میان، چرایی خروجش از حزب کمونیست ایتالیا را نیز روشن می‌کند.

·         مَثَلی در اروپا رواج دارد که می‌گوید: «همه کمونیست می‌شوند ولی هیچ‌کس کمونیست نمی‌ماند.» در ظاهر این مَثَل عامیانه نکاتی نهفته است که نمی‌توان از نظر دور داشت. تاریخ بیشتر احزاب کمونیستی جهان نشان می‌دهد که همواره رهبران حزب، خواهان اطاعتی بنده‌وار از اعضای خود بوده‌اند. در این احزاب، خرد نقاد جای ندارد، چراکه رهبری در پرتو ایدئولوژی حزب، به جای اعضا تصمیم‌ می‌گیرد و اعضا نیز با خوگرفتن به نوعی تن‌آسایی ذهنی، خویشتن را از شرّ اندیشیدن! وامی‌نهند و مجری اوامر می‌شوند. اما سیلونه با تکیه بر خردی خودبنیاد، برخاسته از خویشاگاهی نسبت به خویشتن خویش، نمی‌تواند تن به چنین مصلحت‌های حزبی دهد. بنابراین به زعم من مراد آن مثل اروپایی از «همه» و «هیچ کس» بی‌شک انسان‌هایی است که رنج اندیشیدن را به جای نقل قول، بر خویش هموار می‌کنند.

·         کمونیست‌ها با جامعه‌زدایی در سرزمین‌هایی که تاکنون حاکمیت داشته‌اند، انسان‌ها را به بردگان فکری خود تنزل داده‌اند.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 مرداد1388ساعت 7  توسط مسعود لقمان  | 

Dr Pahlavan

دوستداران «دکتر چنگیز پهلوان» خانه‌ای اینترنتی برای استاد ساخته‌اند و برآنند یادداشت‌ها، گفت‌وگوها و مقاله‌های ایشان را در آنجا منتشر کنند تا دسترسی به مجموعه نوشته‌های استاد - آنهم در یکجا - برای دوستدارنشان میسر باشد.

شوربختانه بسیاری از نوشته‌های دکتر پهلوان یا هنوز چاپ نشده‌، یا در خارج از ایران و یا به صورت پراکنده در نشریه‌های گوناگون منتشر شده‌ است، به طوری‌که دسترسی به بیشتر آنها برای بسیاری از دوستداران آثار ایشان ممکن نیست. امید است که با راه‌اندازی این تارنما، خلا موجود برطرف شود و بتوان در آینده‌ای نزدیک، به همه‌ی جُستارهای استاد - به طور مستقیم یا غیرمستقیم - دسترسی داشت.

نشانی تارنمای دکتر چنگیز پهلوان: Www.Pahlavan.Info

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 مرداد1388ساعت 21  توسط مسعود لقمان  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 مرداد1388ساعت 7  توسط مسعود لقمان  | 

 یدالله رؤیایی

افسانه‌ی تعهد

عصر بعد از ظهرِ شانزدهم ماه دسامبر 2003 میلادی در دفتر مجله ی Missives بودم. در جریان گفت و شنیدها، سخن شعر فارسی به میان آمد. توآمان با مدیر مجله تمایل نشان دادیم که با یکی از بزرگان و نظریه پردازان شعر فارسی گفتگویی داشته باشیم. متفق الرأی به این نتیجه رسیدیم که چه کسی میتواند بهتر از آقای رویائی باشد. مسوؤل مجله پذیرفت.

می ماند موافقت رویائی. به رویائی زنگ زدم، باوجود انبوه کار و گرفتاری خواستِ مرا با خوشروئی پذیرفت. مصاحبه یا گفتگو صورت گرفت و در همان مجله به زبان فرانسه چاپ شد. اکنون که چند سالی از چاپ فرانسه ی آن می گذرد، لازم دانستم متن فارسی آن در اختیار دوستداران شعر و ادب فارسی قرار بگیرد.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 مرداد1388ساعت 7  توسط مسعود لقمان  | 

محمد قائد

مردی که خلاصه‌ی خود بود

نوشته‌ی محمد قائد

فصلی از کتاب دفترچه‌ی «خاطرات و فراموشی»، چاپ سوم، انتشارات طرح نو، 1388

از "اینجا" بارگذاری کنید

در این‌باره در روزنامک:

ویژه‌نامه‌ی روزنامک برای هشتمین سال خاموشی احمد شاملو؛ بامداد شعر ایران

+ نوشته شده در  جمعه 2 مرداد1388ساعت 22  توسط مسعود لقمان  | 

 مرتضی ثاقب‌فر / عکس از روزنامک؛ نوشا احمدپور

جامعه و دین ایرانی: شاهنشاهی و جامعه‌سالاری

 

مسعود لقمان:  حال نگاهی به ایران بیندازیم. به باور شما هدف از آفرینش در فلسفه ایران باستان چیست؟

مرتضی ثاقب­فر: چه به استوره‌هایی دینی نظیر «افسانه‌ی زروانی» یا بندهشن بازگردیم و چه به «فلسفه زرتشت» در گاهان که البته دریافت آن دشوارتر است، به چنین دریافت‌هایی می‌رسیم:


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 30 تیر1388ساعت 9  توسط مسعود لقمان  | 

دکتر مسعود امیرخلیلی 

دموکراسی آتنی الیگارشی نبود

دکتر مسعود امیرخلیلی

برای اولین بار در آتن در دوره باستان دموکراسی به عنوان یک ایده و نوعی سیستم اداری شکل گرفت. الگوی مدرن قانون اساسی کشورهای امروزی غرب، دموکراسی آتن است و اروپاییان خود را وارث فرهنگ یونان می‌دانند. به همین علت این ایده (دموکراسی) قدیمی‌ قرن پنجم قبل از میلاد هنوز مسئله روز است.
ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 30 تیر1388ساعت 8  توسط مسعود لقمان  | 

 

مفهوم ملت و دیرینگی آن در ایران

ملت ریشه در استمرارِ زمان زیست شده‌ی هویت‌های اجتماعی گوناگون دارد که به سبب این زیستِ مشترکِ طولانی، مولفه‌های مشترکِ هویت‌بخشِ قدرتمندی میان آنها ریشه دوانده است، به ‌طوریکه منجر به آفرینش زنجیره‌های معنایی نسبتاً همسانی از پدیده‌ها پیرامونی شده است. به‌ عنوان مثال «آب» را در نظر آورید. آب میان ملت ایران از مفهومی متمایز از ملل دیگر برخوردار است. پیرامون آب زنجیره‌ای از معناها شکل گرفته که ریشه در تجربه‌ی زیست مشترک ملت ایران دارد. آب نزد ایرانیان همزاد روشنایی است که این خود برآمده از جایگاه اَناهیتا – ایزدبانوی ایرانیان باستان – است.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 21 تیر1388ساعت 8  توسط مسعود لقمان  | 

 استاد مرتضی ثاقب‌فر

عکس از روزنامک؛ نوشا احمدپور

افسانه­‌ی یونان

مسعود لقمان: به نظر شما برای شناخت خلق­و­خوی مردم یک جامعه چه چیز را می­توان زیربنا قرار داد؟

مرتضی ثاقب­فر: به باور من برای دریافت راز حرکات اجتماعی، ماهیت دولت­ها و نهادهای اقتصادی و همانگونه که شما گفتید: برای شناخت خلق و خوی مردم یک جامعه، باید به دین مردم آن جامعه رجوع کرد. و به طور کل برای شناخت گوهر هر دین باید به این چهار پرسش بنیادی پاسخ داد:

1. چیستی یا ماهیت خداوند

2. فلسفه آفرینش

3. پیوند میان آدمی و خداوند

4. نقش آدمی در گیتی

هگل می‌گوید: «هر دولتی بر پایه دین استوار است ... و از آن ریشه می گیرد ... و تا ابد نیز هستی خود را از دین خواهد گرفت.»


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 15 تیر1388ساعت 9  توسط مسعود لقمان  | 

تابلو سیاهکل؛ اثر بیژن جزنی 

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت،
سرها در گریبان است.
كسی سر بر نیارد كرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را.

نگه جز پیش پا را دید، نتواند،
كه ره تاریك و لغزان است.
و گر دست محبت سوی كس یازی،
به اكراه آورد دست از بغل بیرون؛
كه سرما سخت سوزان است.
نفس، كزگرمگاه سینه می آید برون، ابری شود تاریك.
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت.
نفس كاین است، پس دیگر چه داری چشم 
زچشم دوستان دور یا نزدیك؟

مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر پیرهن چركین؟
هوا بس ناجوانمردانه سردست "آی".
دمت گرم و سرت خوش باد!
سلامم را پاسخ گوی، در بگشای!
منم من، میهمان هر شبت، لولی‌وش مغموم.
منم من، سنگ تیپا خورده رنجور.
منم، دشنام پست آفرینش، نغمه ناجور.
نه از رومم، نه از زنگم، همان بیرنگ بیرنگم.
بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم .
حریفا! میزبانا! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد.
تگرگی نیست، مرگی نیست،
صدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است.

من امشب آمدستم وام بگزارم.
حسابت را كنار جام بگذارم.
چه می گویی كه بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟
فریبت می دهد، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست.
حریفا! گوش سرما برده است این، یادگار سیلی سرد زمستان است.

و قندیل سپهر تنگ میدان، مرده یا زنده،
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود، پنهان است.

حریفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یكسان است.

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت.
هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان،
نفسها ابر، دلها خسته و غمگین،
درختان اسكلتهای بلور آجین،
زمین دلمرده، سقف آسمان كوتاه 
غبار آلوده مهر و ماه،
زمستان است 

+ نوشته شده در  یکشنبه 31 خرداد1388ساعت 8  توسط مسعود لقمان  | 

علیرضا عطاران «آرام»

دانستنی‌ها و یافته‌ها درباره زندان‌ها و شیوه مجازات و در مجموع قوانین قضایی و جزایی درباره متهمین و بخصوص متهمین و مجرمین سیاسی ـ یعنی کسانی که به هر دلیلی با حکومت مخالفت می‌کردند ـ در ایران پیش از اسلام، اندک و پراکنده است.

اما در این نوشته من بررسی و نگاه خودم را می خواهم معطوف به زندان و دژ «انوشبرد» کنم. جایی که مخالفین جدی و مهم حکومت در آن زندانی می‌شدند. ضمن این که نمی‌خواهم به جزییات و شرح و تفضیل مسائلی بپردازم که جای آن توی یک نوشته وبلاگی نیست، بلکه تصمیم دارم به چند رویداد که به نوعی مرتبط با این زندان بوده اشاره کنم. با این وجود مختصری در باره موقعیت مکانی و نام آن ضروری است.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 خرداد1388ساعت 8  توسط مسعود لقمان  | 

دکتر علی میرفطروس 

نگاهِ مادرانه به تاریخ! (2)

* با تغییر نسل‌ها و دستیابی به اسناد و مدارک تازه، تفسیر تاریخ و رویدادهای تاریخی نیز، تغییر می‌کند. این‌که می‌گویند: «هر تاریخی، تاریخ معاصر است» به همین معنا است.

* « نگاه مادرانه» به شخصیّت‌های تاریخ معاصر، ما را از «قدّیس‌سازی» یا «ابلیس‌سازی»های رایج درباره‌ی این یا آن شخصیّت سیاسی، دور می‌کند و موجب آشتی و تقویت تفاهم ملّی می‌شود.

* طرح کودتای آمریکا و انگلیس علیه دولت دکتر مصدّق، امری مُسلّم و انکارناپذیر است، امّا مخالفت پایدار شاه با کودتا و خصوصاً انحلال مجلس توسط مصدّق، عملاً طرح کودتا را به نفع صدور فرمان عزل مصدّق، منتفی ساخت!


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 3 خرداد1388ساعت 8  توسط مسعود لقمان  | 

از همه‌ی دوستان دیده یا نادیده‌ که در تارنگار یا تارنمای خویش، گفتار نیک در روزنامک، فیس‌بوک، ای‌میل، تلفن و ... نگران حال این کمینه بودند، مانند: بهرام آبتین، فریاد آرام، فرشید ابراهیمی، مرتضی اسدی، مصطفی اسدی، رشید اسماعیلی، سید کوهزاد اسماعیلی، اسکندری،‌ پیمان اعتماد، حسن اعتمادی، علیرضا افشاری، سینا افضل‌خانی، کیوان افشین‌جو، پژمان اکبرزاده، فرحناز اکرمی، مهدی الیاسی، خانواده الهی، مسعود امیرخلیلی، امیرهوشنگ امیدواری، افسانه امیدی‌مراد، حسین امینی، لادن امینی، ارژنگ انتصاری، کاوه ایرانی، بابک بابایی، مینا بابایی، ببراز بازوبندی، امید بختیاری، مسعود بربر، مهرداد بزرگ، سپهر بهرام، نازنین بهرام، بپژن بهروزپور، محمدعلی بهمنی‌قاجار، تورج پارسی، کامران پاک‌نژاد، نیلوفر پرزیوند، پناهنده، پویا پوروقار، منوچهر پیشوا، امین تریان، مرتضی ثاقب‌فر، علی ثباتی، مانی جاوید، حمید جلالوند، مهدی جلیل‌خانی، صادق جوکار، پیام جهانگیری، فروزان جهرمی، عیسی‌خان حاتمی، حمیدرضا خادم، هومن خراسانی، بهاره خطیری، کمال خوشرو، مهدی داداشی‌آرانی، صالح دادخواه، داراب، جلیل دوستخواه، علی دوستزاده، آوید ذوالمجد، آنیا ذوالمجد، النا ذوالمجد، آرش رحمانی، حمید رحیم‌زاده، خشایار رُخسانی، اشکان رضوی، مهدی رفعتی، بهرام روشن‌ضمیر، پروانه رهروان، البرز زاهدی، امیر زریباف، مجید ساسانی، کاوش ساعی، محمد ساکی، حسن سالمی، نگار سایه، شاهین سپنتا، ف.م سخن، بردیا سعادت، سعیدسعادتیان، کیانوش سلطانی‌پور، پریسا سنگری، حمید سهرابی، رضا شادمانی، سپنتا شریعت، محسن شکیبا، شاهین شهبازی، کاوه شهبازی، فواد شمس، فرید شولیزاده، مریم صفایی، علی طایفی، عابدینی، پیمان عارف، بابک عباسی، ابراهیم عبدالله‌زاده، علیرضا عطاران، بهزاد عطارزاده، عقاب علی‌احمدی، افشین علیزادمنیر، پدرام علیزاده، مجتبی فایضی‌زاده، فاضلی، بهزاد فرهانیه، فرخ قاسمی، محسن قاسمی‌شاد، کردی، احسان کرمی، اکبر کریم‌بیگی، ارشیا لشگری، رحیم مجاور، پگاه مجدالدین، مرتضی محمودی، خانواده مختارزاده، محمدمهدی مرادی، مزدک، پویان مقدم، هرمز ممیزی، پژمان موسوی، ژیلا میرافشار، میرزادگی، علی میرفطروس، حسن نقاشی، هادی نقی‌پور، نیوشا نیستانی، رضا واحدی، شروین وکیلی، رحیم همتی، منوچهر یزدی، بابک یکتا و ... بسیار سپاسگزارم.

در اینجا جا دارد سپاس ویژه‌ی خود را پیشکش همسر مهربان و غمخوارم: نیلوفر و دوست فرزانه‌ام: تیرداد بنکدار و یاران گرامی‌ام: نوشا احمدپور، فرناز یونسی، شاهین زینعلی، مهدی بختی، فرحناز خمسه‌ای و دکتر چنگیز پهلوان کنم که در این روزهای دشوار، یار و یاور همسرم و مددرسانم بودند.

مسعود لقمان

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 اردیبهشت1388ساعت 12  توسط مسعود لقمان  | 

 

مطالعه ای تازه درباره اضمحلال و فروپاشی شاهنشاهی ساسانی در ایران از ارتباط اعراب مهاجم به ایران با بخش هایی از حکومت ساسانی خبر داده است.

پروانه پورشریعتی استاد ایرانی بخش مطالعات ایران و اسلامی دانشگاه اوهایو در کتاب "افول و سقوط ساسانیان"، با عنوان فرعی "اتحاد اشکانی - ساسانی و پیروزی اعراب بر ایران" نگاه مسلط بر مطالعات ساسانی را مورد نقد قرار داده است.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 اردیبهشت1388ساعت 7  توسط مسعود لقمان  | 

موسسه خورشید راگا دوره کالبدشناسی انسان کامل (2): راهبردها را در دو دو نشست سه ساعته به استادی دکتر شروین وکیلی برگزاری می‌کند.

در نشست نخست که 21 خردادماه برگزار خواهد شد، به جستار سروش و نرسه: انگاره، خودانگاره و شناخت خویشتن و در نشست دوم که 28 خردادماه خواهد بود به جستار هرمزد و زروان: خواست، آرمان و هرم خواست پرداخته خواهد شد.

این نشست‌ها از ساعت 3 تا 6 پسین در میدان توحید، ابتدای ستارخان، کوثر یکم، روبروی کوچه خواجو، پلاک 64، طبقه دوم برگزار خواهد شد.

خوانندگان روزنامک می‌توانند برای هماهنگی و نام‌نویسی با آقای فرشید ابراهیمی (09191146936) تماس بگیرند.

+ نوشته شده در  جمعه 28 فروردین1388ساعت 11  توسط مسعود لقمان  | 

 دکتر علی میرفطروس

نگاهِ مادرانه به تاریخ! (1)

* بعد از 28 مرداد 32 و شکست یا ناکامی حزب توده در استقرارِ «ایرانستان»ِ وابسته به شوروی، زرّادخانه‌های حزب توده، در یک کارزار تبلیغاتی عظیم و گسترده، باعث انسداد سیاسی و فکریِ جامعه‌ی روشنفکری ایران شد، بطوریکه همه، بجای فکر کردن، «نقل قول» می‌کردند. در واقع از این زمان، ما با «تعطیل تاریخ» روبرو شده‌ایم!

* خلیل ملکی، بعنوان یک اندیشمند شریف و یک آذربایجانیِ ایراندوست، هیچگاه در دامِ «تجزیه‌طلبانان فرقه»ای گرفتار نشد و مانند حسین کاظم‌زاده ایرانشهر، احمد کسروی، تقی ارانی، سید حسن تقی‌زاده، امیرخیزی و دیگران معتقد به یکپارچگی و حفظ تمامیّت ارضی ایران و استفاده از زبان فارسی در مدارس آذربایجان (بعنوان زبان ملّی و مشترک همه‌ی اقوام ایرانی) بود.

* هدف اساسی من، رسیدن به یک روایت «نزدیک به حقیقت» بود و امیدوار بودم که چنین کتابی بتواند درباره‌ی مهم‌ترین، مبهم‌ترین و پُرمناقشه‌ترین رویداد تاریخ معاصر ایران، ما را به یک درک ملّی و مشترک از تاریخ معاصر ایران برساند... ایکاش دوستانِ «ادیب» و «برومندِ» ما، همّت کنند و با اسناد و ادب و استدلال، به تزِ اصلی یا کلیدی کتابم، درباره‌ی «نقش و نقشه‌ی دکتر مصدّق در روز 28 مرداد» پاسخ دهند.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 23 فروردین1388ساعت 1  توسط مسعود لقمان  | 

1. برگزاری نمایشگاه آیین و فرهنگ زرتشتیان در تهران

2. سخنرانی‌های کلاریس هرن اشمیت در ایران

3. «ایران، هویت، ملیت و قومیت» در ترکیه منتشر شد

4. انتشار مجموعه بی‌نظیر «تاریخ هخامنشیان» به ترجمه‌ی مرتضی ثاقب‌فر

5. انتشارات مقاله‌های دکتر جلال خالقی مطلق درباره شاهنامه


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 22 فروردین1388ساعت 18  توسط مسعود لقمان  | 

احمدشاه مسعود

سردبیر محترم تارنگار روزنامک

جناب آقای لقمان

با دورود

در مطالعه آن تارنگار به مطلبی از جناب آقای بهمنی‌قاجار در خصوص آمر صاحب شهید احمد شاه مسعود برخورد کردم که متاسفانه در برخی از مطالب به نظر می‌رسد که به دلیل عدم دسترسی به منابع افغانی و دست اول در بیان روایت شهادت آمر صاحب به نادرستی نقل گردیده است. اگرچه با توجه به حضور استاد ارجمند دکتر پهلوان بیان هر نکته‌ای در خصوص افغانستان جسارت به ایشان است که امیدوارم آن بزرگوار منت گذاشته و اینجانب را عفو بفرمایند.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 فروردین1388ساعت 18  توسط مسعود لقمان  | 

گستره‌ی آسیای میانه (عکس از ویکیپدیا)

جدید یا جدیدی نامی ‌است که به یکی از مشهورترین جنبشهای اصلاح‌طلبی در امپراتوری روسیه در اواخر قرن نوزدهم (دهه‌ی هشتاد) و اوائل قرن بیستم میلادی اطلاق شده است.

جدیدی کسی است که نوخواهی می‌کند و حنبش جدید یا جدیدی نامی ‌است که در مورد اندیشگران عرفی – اسلامی همین دوره به کار رفته است. برای سهولت در این نوشته می‌توان این افراد و این جریان را جدیدیان یا جدیدگرایان هم بنامیم. به فارسیِ تاجیکی آنان را «جدیدان» می‌نامند. در این نوشته هر سه اصطلاح را بسته به مورد به کار می‌گیریم.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 15 فروردین1388ساعت 22  توسط مسعود لقمان  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 اسفند1387ساعت 0  توسط مسعود لقمان  | 

 دکتر علی میرفطروس

خلیل ملكی: «تقصیر از خودِ ما بود»

* من فکر می‌کنم که در آرشیو سازمان «سیا»، اصلاً چیزی موجود نبوده و نیست تا بخواهند آن را «فاش» کنند، وگرنه پس از گذشت 50سال، ادّعای «نابود شدن اسناد سازمان سیا» می‌تواند فقط یادآورِ قصّه‌ی «کوهی که موش زائید»، باشد!

* باید دو مسئله را از یکدیگر تفکیک کرد: یکی طرح آمریکائی‌- انگلیسی‌ برای سرکوب حزب توده و سرنگون کردن دولت مصدّق، و دیگری: مخالفت پایدار شاه با کودتا و تمایل او برای برکناری مصدّق از طریق قانونی.

* پیگیری آزادیخواهی از دوران مصدّق تا انقلاب 57، نشان می‌دهد که اصولاً، مسئله‌ی آزادی در فلسفه‌ی سیاسی روشنفکران و رهبران سیاسی ایران، جائی نداشته است. به عبارت دیگر: در  سراسر این دوران، مخالفان نیز در نفی آزادی، دموکراسی و پایمال کردن حقوق  دگراندیشان، دست کمی از  دولت‌های حاکم نداشته‌اند. بنابراین: نه تنها مصدّق، بلکه فکر می‌کنم حتّی «منتسکیو» (با «روح القونین»اش) هم اگر در ایران حکومت می‌کرد، نمی‌توانست آزادی، دموکراسی و جامعه‌ی مدنی را در ایران برقرار کند!
ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 24 اسفند1387ساعت 9  توسط مسعود لقمان  | 

در زبانِ فارسیِ امروز شمار درخور توجهی از واژگان بیگانه حضور یافته‌اند بی آن‌که استنباط واحدی از همه‌ی آنها وجود داشته باشد. علت این امر در وهله‌ی نخست تعداد روزافزونِ کتابهایِ ترجمه شده از زبانهای خارجی است. سپس می‌توان از استنباط نادرست، حتی خودسرانه و دلخواه از شماری از واژه‌ها و اصطلاحات بیگانه‌ یاد کرد. بر اثر ترجمه گاه واژه‌ای رواج می‌یابد و پس از مدتی در این‌جا و آن‌جا همچون واژه‌ای آشنا و عادی، اغلب در معناهایی مبهم، به کار گرفته می‌شود. چنین وضعی برای ایران چندان هم غیرعادی نیست. در کشوری که مترجمانش ادعای فیلسوف بودن دارند و مقاطعه‌کارانش فکر پریشان و چهل تکه‌ی خود را همچون کالایی فلسفی عرضه می‌کنند و اوقات فراعت را با جن‌گیری می‌گذرانند و تفنن خود را به صورت معنویت می‌آرایند و تصور بر این است که فلسفه‌اش در انحصار «آژانس توریستی حکمت و معاملاتِ فلسفی» است، انتظاری هم جز این نمی‌توان داشت.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 اسفند1387ساعت 9  توسط مسعود لقمان  | 

 Montesquieu

اشاره:

«شارل‌لوئی دو سکوندا بارون دو منتسکیو» ادیب، مورخ، حقوقدان و نویسنده‌ی عصر روشنگری فرانسه، در 18 ژانویه 1689 میلادی در بردو به دنیا آمد و در سن 66 سالگی در 1755 در پاریس درگذشت.

می‌توان منتسکیو را در کنار ولتر و ژان‌ژاک روسو سه متفکری دانست که اندیشه‌های آنان بر انقلاب کبیر فرانسه تاثیر ژرفی گذاشتند.

از کتاب‌های منتسکیو می‌توان به «مطالعه در اصول سیاست رومی‌ها»، «مطالعه در امور مذهبی»، «نامه‌های ایرانی»، «بازنگری درباره علل عظمت و انقراض روم»، «روح‌القوانین»، «دفاع از روح‌القوانین» و ... اشاره کرد. روح‌القوانینِ منتسکیو مهمترین کتاب فلسفی و حقوقی سده‌ی هیژدهم است که متاثر از اندیشه‌های جان لاک نوشته شده و منتسکیو در آن به منشا قانون و رابطه‌ی فرد با دولت و اصالت آزادی در چارچوب اجتماع اشاره می‌کند.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 اسفند1387ساعت 9  توسط مسعود لقمان  | 

 

چرا سیاست را گزارش کنیم؟

نوشتن اخبار و گزارشهای سیاسی، بخش اساسی روند دموکراسی است. در اکثر کشورها، از کوچکترین هفته نامه ها گرفته تا روزنامه های محلی و مطبوعات ملی، فضای زیادی به سیاست اختصاص داده می شود، زیرا تصمیمات سیاستمداران، هم محلی و هم ملی، بر زندگی روزمره ما تاثیر می گذارد.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 11 اسفند1387ساعت 9  توسط مسعود لقمان  | 

برای حل آن‌چه مسأله‌ی ملّی نامیده‌اید

حُسن نیّت و آگاهی از تاریخ و فرهنگ ایران ضروری است

آن‌چه در پی می‌آید، نقدی است بر گزارشی از یک نشست که درباره‌ی قومیّت‌ها در ماه‌نامه‌ی «نقد نو» - در دوره‌ای که دکتر فریبرز رییس‌دانا، دبیر شورای نویسندگان آن ماه‌نامه بودند - برگزار شد. فکر می‌کنم آن مجله که گرایشِ پررنگ چپ داشت اکنون از ادامه‌ی انتشار بازمانده یا در محاق توقیف باشد. به درستی نمی‌دانم. در شماره‌ی پسین ماه‌نامه – بر خلاف وعده‌ای که داده شده بود – نوشتار مفصل من، تنها در صفحه‌ی آخر و در حد دو سه بند و با توضیحی که به نظر من ناکافی بود، به چاپ رسید. اکنون، در پی گفت‌وگو با سردبیر گرامی روزنامک، متن کامل آن را تقدیم می‌کنم به خوانندگان این تارنوشت فرهنگی که به گمان من، جایگاهی شده است برای بررسی نظرهای ملی‌گرا از زاویه‌ای نو و جوان! دلایلم برای چنین خواستی، به‌کوتاهی چنین است:


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 4 اسفند1387ساعت 18  توسط مسعود لقمان  | 

حضور مردم در 28 امرداد در میدان توپخانه

«۲۸ مرداد»: قیام؟، کودتا؟ یا... 

* مهندس زیرک زاده (از نزدیک‌ترین یاران دکتر مصدّق  در تمام لحظات 28 مرداد) ضمن اشاره به انفعال حیرت‌انگیزِ دکتر مصدّق در روز 28 مرداد، تأکید می‌کند: «مصدّق، نقشه‌ی خود را داشت و حاضر نبود در آن تغییری دهد... .»

* گزارش سفارت آمریکا در روز 28 مرداد: « رهبری جمعیّت، دستِ شخصی‌ها است نه نیروهای نظامی. در ضمن، شرکت‌کنندگان هم از نوع معمول چاقوکش و عربده‌جو - که معمولاً در تظاهرات اخیر مشاهده می‌شد - نبودند. به نظر می‌رسید که اینها از اقشار و طبقات مختلف و مرکّب از کارگر، کارمند، دکّان دار، کاسب و دانشجو باشند... نه تنها اعضاء دولت مصدّق، بلکه شاهی‌ها هم از این موفقیّتِ آسان و سریع -  که تا حدود زیادی خودجوش صورت گرفته - در شگفت هستند... .»

* حقیقت، آنست كه دشمن نیز بر آن گواهی دهد؛ بابک امیرخسروی (عضو کمیته مرکزی حزب توده): « برای روز 28 مرداد، نه كودتائی برنامه‌ریزی شده بود، و نه اساساً دشمنان نهضت ملّی پس از شكست كودتای 25 مرداد قادر به اجرای برنامه‌ای بودند


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 2 اسفند1387ساعت 1  توسط مسعود لقمان  | 

 نادر نادرپور

ایرانیان: یکَه سواران دوگانگی

نادر نادرپور

کلمه ای چند در آغاز

بیش از چهل سال است که من درباره ملیت و فرهنگ ایرانی و پیوندشان با زبان پارسی اندیشیده ام، و نیز: بیش از پانزده سال است که این هر سه را در خطر پنداشته و مقالاتی به حکم پندار خویش نگاشته ام. آنچه در زیر می آید، تلفیق دونمونه از همین مقالات است که یکی، زیر عنوان «هویت ملّی و زبان مشترک»1 و دیگری، به نام «ایران: خداوند دو فرهنگ»2 قبلاً به چاپ رسیده و اکنون، با افزودن ها و کاستن های لازم، به صورت چکیده تمام اندیشه های چند سال اخیر من درباره ارتباط ملّیت و فرهنگ ایرانی با زبان پارسی درآمده اند.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 بهمن1387ساعت 11  توسط مسعود لقمان  | 

 

زمان درازی است که ذهن ِ من، روی این مدار اندیشه می کند که چگونه می شود کشوری چون ایران با آن فرهنگ ِ گوهرآفرین که زلالی ِ الماسش چشمهای جهانیان را خیره کرده است و سراسر ایاّمش در زمان باستان بر بستر ِ شاد خوانی  و شاد خواری و شادگویی و شاد رقصی، سفره شادمانی پهن کرده بود و غم را در سر سرای کاشانه شان مکانی نبوده است و حتی در مرگ عزیزان ِ از دست رفته خود لباس سفید می پوشیدند و باور داشتند که شادی ِ فرو خفته در عزیز از دست رفته را بایستی در زندگان شکوفا کرد، جشنی بنام عشّاق نداشته باشند؟


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 29 بهمن1387ساعت 9  توسط مسعود لقمان  | 

محمدعلی فروغی

اشاره‌ای از سرِ ضرورت:

شوربختانه رسانه‌ی ملی! بجای شناساندنِ بزرگانِ تاریخ و فرهنگ این مُلک و ملّت به جوانان ایران‌زمین، با حرکتی واژگونه، به هر چه و هر که از فرزانگی و میهن‌پرستی نشانی دارد، لجن‌ می‌پراکند. از این جمله است محمدعلی فروغی؛ فیلسوفِ روشنگر، دانشمندِ فرزانه و مورخِ آگاه، ادیبِ سخن‌شناس و خطیبِ سخن‌سنج، مترجمِ زبردست و سیاستمدارِ میهن‌پرست و به معنای واقعی کلمه روشنفکرِ جامع‌الاطراف روزگارِ ما که از سوی «عمارت فرنگی» این رسانه به غلامِ حلقه به گوش اجانب و نوکری حقیر که برای خودفروشی و خیانت به میهنش از هیچ پَستی و دنائتی – حتا آدم‌کشی - رویگردان نیست، تغییر ماهیت داده است. براستی ما را چه می‌شود و روی به کدامین سو داریم؟ چگونه می‌توان چنین بی‌شرمانه تاریخ ملتی و چهر‌ه‌ی بزرگان کشوری را تحریف کرد و‌ حتی صدای انتقادی نشنید که «مزن! مکش! چه کنی؟ های؟! ای پلیدِ شریر!» چگونه تیغ زنی بر چهره‌ی تاریخ؟ چگونه تیرگشایی به هستیِ ملتی در زنجیر!؟

هر چند کارنامه‌ی پربار فرهنگی و سیاسی فروغی نشان می‌دهد که آب دریا کزو گوهر زاید، به دهان سگی نیالاید ولی این بر اهل معرفت ننگ باشد که با دیدن این همه وقاحت در جعل تاریخ و رفتن قُبح از قباحت از سوی مورخان خودخوانده و استادان دون‌پایه، خاموشی گزینند و دم برنیاورند. زین سبب بود که به گفته‌ی بیهقی بر آن شدیم، قلم را لختی بر وی بگریانیم...

مسعود لقمان


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 بهمن1387ساعت 1  توسط مسعود لقمان  | 

 

مصدّق، مردِ اصلاح بود نه انقلاب و شورش!

* هدف من، پرداختن به ماجرای ملّی شدن صنعت نفت نبود، بلکه هدف، تنها ارائه‌ی «طرحی کوتاه» از آسیب‌شناسی اندیشه و عملِ سیاسی در ایران معاصر با توجّه به کارنامه‌ی سیاسی دکتر مصدّق بود.

 * دکتر مصدّق – اساساً – مردِ میدان‌های بی‌خطر یا کم‌خطر بود، این امر، هم، ناشی از تربیت اشرافی و خانوادگی او بود، هم حاصلِ طبع رنجور و بیمار او، و هم، محصول خصلت اصلاح‌طلبانه‌ی دکتر مصدّق بود.

* محاکمه‌ی ناروا و شتابزده‌ی مصدّق (آنهم در یک دادگاه نظامی) چنان تأثیری بر حافظه‌ی سیاسی جامعه باقی گذاشت که سرانجام، طبق پیش‌بینیِ شاه: از مصدّق یک شهید ساخته شد و سرچشمه‌ی دردسرهای جدّی در آینده گردید ...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 20 بهمن1387ساعت 8  توسط مسعود لقمان  | 

 دکتر علی میرفطروس

در جامعه‌ی ما از «فضیلت» تا «رذیلت» راهی نیست!

* در جامعه‌ی ما از «فضیلت» تا «رذیلت» و از «مخالفت» تا «دشمنی» راهی نیست و لذا، «انتقاد» تا حدّ «انتقام» تنزّل می‌یابد. از این‌رو؛ هم «توده‌ی عوام» و هم؛ «عوام توده‌ای» هر دو - در مقابله با اسناد و استدلال، به دشنه و دشنام و عوامفریبی توسّل می‌جویند!

* پس از سقوط رضاشاه (یعنی از شهریور 1320 تا 28 مرداد 32)، به مدّت 12 سال، بقول دوست و دشمن، آزادی و دموکراسی سیاسی (و خصوصاً آزادی قلم، بیان و مطبوعات) در ایران وجود داشت، اما روشنفکران و رهبران سیاسی ما نتوانستند از آزادی‌های سیاسیِ موجود، استفاده‌ی درست و شایسته‌ای کنند.

* بیش از 80 سال تاریخ و روایت‌های تاریخیِ ما زیر سلطه‌ی تبلیغات و تفسیرهای حزب توده بود، ویژگی اصلی اینگونه تفسیرها، تحریف حوادث یا تخریب شخصیّت‌های سیاسی است.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 13 بهمن1387ساعت 0  توسط مسعود لقمان  | 

 

 نیاکانمان این جشن را که صد روز از زمستان گذشته بود و صد شب و روز مانده به نوروز یعنی روز دهم بهمن ماه، ماه خرد یا منش ِ نیک، برگزار می کردند. این جشن در ردیف جشن های نوروز و مهرگان از کهن ترین اعیاد ایرانی است که پدران و مادران ما باشکوه هر چه تمامتر آن را در سراسر ِ پهن دشت ِ بیکران سرای ِ ایرانزمین با رقص و پایکوبی جلوه ای از شادی و سرورِ آتشگون می بخشیدند.

از نگاه و نظر تاریخی، پیدایش آتش و جشن "سده " را به هوشنگ شاه از پادشاهان پیشدادی نسبت می دهند. بطوریکه حکیم توس - فردوسی نامدار - در اثر جاودانی و ماندگارش شاهنامه ...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 بهمن1387ساعت 10  توسط مسعود لقمان  | 

تقی‌زاده و گاه‌شمار ایرانی

گذری و نظری

ناصر مجد

تبدیل گاه‌شماری رسمی ایران از هجری قمری به هجری شمسی که از فروردین 1304 شمسی به موجب قانون به فعل در آمد به ابتکار و پایمردی شخص تقی زاده تحقق یافت.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 8 بهمن1387ساعت 0  توسط مسعود لقمان  | 

... وبلاگ‌ها بدل به عرصه‌ای شد، همچون کل جامعه ما، بی مسئولیت، بی ادب، جامعه‌ای بی‌ریشه، خالی از سنتی که نمی‌شناسدش زیرا اکثریت جمعیت جوان آن، هرگز نه چنین سنتی را در زندگی خود تجربه کرده و نه حتی چندان درباره‌اش چیزی از زبانی واقعا صادق شنیده، و آکنده از آنچه تصور می‌کنیم «مدرنیته» است، جایی که می‌توانی به هر کسی توهین کنی، هر کسی را دست بیاندازی، از موضع بالا برخورد کنی، فحش نثارش کنی، به چالش بخوانی‌اش، برایش حرف در بیاوری، به خیال خود «آبرویش را ببری» و از علامت‌های نگارشی مثل علامت تعجب (!)، علامت تمسخر (!!) یا بسیار تمسخر (!!!) گاه همراه با علامت استفهام مثلا (؟!!) و غیره استفاده کنی، بدون آنکه هیچ کس از تو بپرسد بر اساس کدام مشروعیت علمی ‌یا غیرعلمی ‌و اجتماعی و یا اصولا بر اساس کدام مشروعیت اخلاقی و انسانی به خود حق می‌دهی که به دیگر انسان‌ها با این روش‌های ابلهانه و بی کفایت برخورد کنی، جایی که اصولا اخلاق واژه‌ای تمسخرآمیز بیش نیست، شرایطی که شاید بتوان به آن نام «عرصه اوباشیگری اینترنتی» داد.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 6 بهمن1387ساعت 11  توسط مسعود لقمان  | 

چندی پیش، روزنامه‌نویس ایران‌دوست، عقاب علی‌احمدی، به درخواست من گلایه‌های خود در مراسم بزرگ‌داشت دکتر عبدالله ابریشمی در دانش‌گاه تهران را به رشته‌ی تحریر درآورد و در تارنوشت گروهی «روزنامک» منتشر کرد. چندی بعد یادداشت او - با همان نام «خنده‌های بلشویکی در مراسم بزرگداشت دکتر عبدالله‌ ابریشمی» - در ماهنامه‌ی‌ گزارش (شماره‌ی‌ 203) درج‌ شد. دکتر ابریشمی با خواندن آن مقاله، پاسخی خطاب به مجله‌ی نام‌برده نوشت که در تارنمای «کرد نیوز» قرار گرفت .این نقد بر دست دیگر دوست ایران‌پرستم، ابراهیم عبدالله‌زاده برایم فرستاده شد. پس از خواندن، چون احساس کردم در برخی دیدگاه‌ها با آقای ابریشمی هم‌سو هستم از دوست گران‌مایه و سردبیر تارنوشت «روزنامک»، مسعود لقمان، خواستم تا اجازه دهد هم اصل نقد و هم توضیحی از سوی من در آن نشریه کار شود. هر چند خطاب نوشته‌ی دکتر ابریشمی ماهنامه‌ی گزارش است ولی چون یکی از هدف‌های ما نزدیکی دیدگاه‌های ایران‌پرستان است، مسعود لقمان با بزرگواری درخواست مرا پذیرفت.

امید است جناب دکتر ابریشمی پس از خواندن نوشتار من، از ابراز نظرهای خود دریغ نورزند تا بلکه به یاری بزرگ‌وارانی هم‌چون ایشان که در بخشی از بدنه‌ی نخبگان و جامعه‌ی قومی ما دارای اعتبار و مرجعیت هستند، بتوانیم طرحی از ایران آینده ریخته و به آن عمل نماییم که در آن جایگاه همه‌ی ایرانیان به‌درستی و شایستگی تعریف شده باشد.

علیرضا افشاری

ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 5 بهمن1387ساعت 9  توسط مسعود لقمان  | 

ما میراث‌خوار ِ یک تاریخ عَصَبی و عصبانی هستیم! 

*میرفطروس بدنبال یک «تاریخ ملّی» است و کوشش می کند تا نقاط خاکستریِ تاریخ و شخصیّت‌های تاریخی را نیز به‌دیده بگیرد. در متن چنین چشم‌اندازی است که او با عموم بازیگران اصلی تاریخ معاصر ایران، «همدلی و مرافقت» دارد: از رضاشاه و محمد رضا شاه و قوام‌السلطنه و دکتر مصدّق تا آیت الله کاشانی و حسین مکّی و دکتر مظفّر بقائی و سرلشکر زاهدی و ...

   * برخلاف نظرِ دکتر آرامش دوستدار، تاریخ ایران، چندان هم تاریخِ «امتناع تفکّر» نبوده بلکه بیشتر، تاریخِ «انقطاع تفکّر» بوده است ... مسئله‌ی اساسی این است که بعد از آن «رنسانس»، چرا و چگونه ما به «دینخوئی» و به این عقب‌ماندگی یا مذلّت تاریخی دچار شده‌ایم؟

* مهمترین  نتایج این حملات و حکومت‌های قبیله‌ای، فروپاشی مناسبات شهرنشینی، تولید ترس و تقیّه و نهادینه کردنِ هراس سیاسی - مذهبی  و سرانجام، تثبیتِ «عصبیّت» و  اخلاقیّات ایلی – قبیله‌ای در جامعه‌ی ایران بود. این گذشته‌ی ایلی – قبیله‌ای ضمن اینكه بر بخش بزرگى از فرهنگ و آگاهى ملّى ما تأثیر داشته، در عرصه‌ی پراتیك اجتماعى نیز چگونگى رفتار اجتماعى و روحیه‌ی سیاسی – فرهنگى ما را شکل داده است.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 بهمن1387ساعت 8  توسط مسعود لقمان  | 

متن پهلوی جاویدان خرد (یا پندنامه هوشنگ، شاهنشاه بینشورِ پارس) نوشتاری است منحصر به فرد، در قالب یک پند نامه اوستایی، در باب منطق عملی که از فرهنگ ایرانیان باستان به یادگار مانده ... از آنجائیکه نام اوستا را می توان ترکیبی از ریشه واژه های اوستایی آیو (دیرپایا) و ویستی (خرد) گرفت، بنابراین در اینجا ما بنوعی با یک اوستای منطقی منحصر به فرد با زبان پهلوی سروکار داریم. خصوصاً وقتی که می بینیم این کتاب منطق عملی نه به دین مزدیسنی و خود اشو زرتشت، بلکه به پیشینیان وی یعنی هوشنگ پیشدادی (نخستین قانونگذار هوشیار)، پسر کیومرث منتسب بوده است که در عرصه تاریخ راه جداگانه ای را پیموده است. راجع به زمان تأليف و مؤلف اين كتاب هم مانند بسياري ديگر از كتابهاي پهلوي، معلومات صحيحي در دست نداريم. جاویدان خرد مجموعه اي از حكمتهاي عملي و اندرزها و تعاليم اخلاقي بوده كه ظاهراً در ادبيّات پهلوي به ديده‌ی تجليل و تقدير در آن مينگريسته اند. و اين نظر در ادبيّات عرب نيز انعكاس يافته به طوري كه درباره‌ی اصل و منشأ و همچنين كيفيت ترجمه‌ی آن حكايات افسانه مانندي روايت كرده اند.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 28 دی1387ساعت 10  توسط مسعود لقمان  | 

 

امشاسپندِ  بهمن، نگهبان ِ چارپایان سودمند در جهان ِ مادى

بهمنگان جشنی در ستایش خرد پاک و منش نیک است و در این روز آشی بنام " بهمنگان " در دیگی بنام بهمنجنه از حبوبات و انواع گوشتها می پزند و به شادی و شادمانی می پردازند.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 دی1387ساعت 8  توسط مسعود لقمان  | 

در طلب کام، دخانيات و مشروبات در تاريخ ايران، از عصر صفوی تا دوره مشروطيت، کتابی است نوشته رودی ماتی، استاد تاريخ در دانشگاه دليور (Delaware) در ايالات متحده امريکا؛ و يکی از آثار بديع و برجسته‌ای که در قلمرو ايران‌شناسی به تازگی انتشار يافته است.

مراد نويسنده از "دخانيات" هرگونه مواد مخدر است از ترياک گرفته تا توتون و تنباکو. هم‌چنين از "مشروبات" نويسنده هم به مشروبات الکلی نظر دارد و هم به نوشيدنی‌های وارداتی مانند قهوه.

اين کتاب با انواع و اقسام مواد سکرآور يا فعال‌کننده ذهن و روان سروکار دارد که دماغ ايرانيان را تر می‌کرد و آن‌ها را سر کيف يا سر ذوق و وجد می‌آورد.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 17 دی1387ساعت 8  توسط مسعود لقمان  | 

انسانِ گویا مدرن شده‌ی امروز کوله پشتی سنگینی را بر دوش خود می‌کشد، باری به سنگینی افسون زدایی، خردی نقاد و  خودبنیاد، سرگشته در راه جستجوی حقیقت و هراسان از پذیرش واقعیت ... انسانی که به راستی یا درستی تنهاست و به تنهایی بار سنگین کامجویی‌های مدرن روزگار خویش را با همه‌ی معناگریزی و حماقت‌های آن، بر دوش خود می‌کشد ... مه‌نشین روایت آدمی است که سنگینی بار  خویش را با پناه بردن به اوهام سبک میکند ...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 14 دی1387ساعت 9  توسط مسعود لقمان  | 

پنجم دی‌ماه، سالروز درگذشت اشو زرتشت فرزانه‌ی بزرگ ایرانی است. یادگار او گات‌ها که سده‌ها بن‌مایه‌ی فرهنگ ایران بود، مانیفست خردورزی، شادورزی و به‌زیوی این جهانی برپایه‌ی اشا (راستی) و در پرتوی اندیشه، گفتار و کردار نیک است. روزنامک به یادبود این اندیشمند بزرگ جهانی، چهار ترجمه از گات‌های او را در حجمی بسیار کم، به خوانندگان خود پیشکش می‌کند.

دکتر علی‌اکبر جعفری

گات‌ها (برگردان دکتر علی اکبر جعفری) را از اینجا یا اینجا بارگذاری کنید.

موبد فیروز آذرگشب

گات‌ها (برگردان موبد فیروز آذرگشب) را از اینجا یا اینجا بارگذاری کنید.

موبد رستم شهزادی

گات‌ها (برگردان موبد رستم شهزادی) را از اینجا یا اینجا بارگذاری کنید.

دکتر حسین وحیدی

گات‌ها (برگردان دکتر حسین وحیدی) را از اینجا یا اینجا بارگذاری کنید.

دکتر خسرو خزاعی

گات‌ها (برگردان دکتر خسرو خزاعی) را از اینجا بارگذاری کنید.


بشنوید

… SINA VODJANI … قطعه DASHTI از آلبوم ZARATHUSTRA

و

کتاب «زرتشت و دین ایرانی» را هم از اینجا بارگذاری کنید

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 دی1387ساعت 11  توسط مسعود لقمان  | 

پس از چاپ گفت‌وگویم با استاد داریوش آشوری درباره‌ی زبان و مدرنیّت در روزنامه‌ی فرهنگ آشتی و روزنامک و سپس در تارنماهای گویا، انسان‌شناسی و فرهنگ، برای یک ایران، عصر نو و ... دو نقد؛ درباره‌ی کتاب تازه‌ی استاد آشوری - «زبان باز» - و این گفت‌وگو به روزنامک رسیده است.

بی‌شک نشر این دو نقد بمعنای موافقت با دیدگاه‌های نویسندگانشان نیست، بلکه مرادِ من بدیده‌ گرفتن نقدهای منتقدان و بازتاب دیدگاه‌های کارشناسان درباره‌‌ی مقوله‌ی بسیار مهمِ زبان پارسی است. همچنین همانگونه که کارنامه‌ی پُربار علمی استاد آشوری نشان می‌دهد، ایشان همواره پذیرای نقدها بوده‌اند و در صورت امکان پاسخ‌های درخوری نیز بدانها داده‌اند.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 دی1387ساعت 12  توسط مسعود لقمان  | 

داریوش آشوری

زبان و مُدرنیت

اندیشیدن به معنا و ماهیّتِ مدرنیت از سویی و گرفتاریِ ما در چنبره رابطه با آن، از دگر سو ذهن و ضمیر بسیاری از روشنفکرانِ ما را به خود مشغول کرده است. یکی از این روشنفکران داریوش آشوری‌ست که تاثیر چند دهه‌ای حضور او در فضایِ روشنفکری ایران غیرقابل انکار است. داریوشِ آشوری کوشش‌هایِ نظری خویش را در مکتبِ زنده‌یاد خلیل ملکی آغاز کرد و با گذر از کنش‌های سیاسی، اجتماعی، ادبی و فلسفی، اکنون در «خانه‌ وجود» یعنی عرصه زبان، به تعبیر مارتین هایدگر، به سر می‌برد و کوششی خستگی‌ناپذیر از دهه‌های پیش برای بالا بردن سطح گفتمانی پیرامون مباحث زبانی در ایران آغاز کرده که کتاب‌هایی چون فرهنگ علوم انسانی، بازاندیشی زبان فارسی و زبانِ باز دستاورد این کوشش‌ها و کنش‌هاست.

به‌هر روی می‌توان با دیدگاه‌های آشوری موافق بود یا مخالف؛ ولی هرگز نمی‌توان او را نادیده گرفت.

در زیر گفت‌وگوی ما را با داریوش آشوری درباره‌ی زبان، مدرنیت و چالش زبان فارسی با دنیای مدرن بخوانید:


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 دی1387ساعت 9  توسط مسعود لقمان  | 

 

نظام‌نامه تحريريه چيست؟

نظام‌نامه تحريريه را مي توان يک نظام‌نامه حرفه اي دانست. اين نظام‌نامه مجموعه اي از اصول اخلاقي و معيارهاي حسن رفتار است که يک موسسه رسانه اي يا اتحاديه روزنامه نگاران از اعضاي خود انتظار دارد که رعايت کنند. در بيشتر موارد نظام‌نامه تحريريه براي آن به وجود آمده که روزنامه نگاري را بيشتر به يک حرفه شبيه کند؛ از کساني که خود را روزنامه نگار مي نامند انتظار مي رود که بکوشند معيارهاي رفتاري را در سطح بالايي رعايت کنند. 


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 22 آذر1387ساعت 8  توسط مسعود لقمان  | 

 علیرضا افشاری

پنج‌شنبه شب، دوست گرامی‌ام، سلیمانی، دبیر اتحادیه‌ی انجمن‌های علمی باستان‌شناسی، خبر درگذشت دکتر مسعود آذرنوش را به من داد.(1) باور کردنش کمی سخت بود. به‌ظاهر از سلامتی برخوردار بود، با آن اندام درشت و ورزیده. سه‌بار بیشتر او را ندیده بودم و به ظاهر از نظر دیدگاه‌ها در نقطه‌ی مقابل هم بودیم، ولی با این حال نکته‌هایی هست که به من برای نوشتن این یادداشت انگیزه می‌دهد. آنها را خواهم گفت.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 17 آذر1387ساعت 8  توسط مسعود لقمان  | 

صدرالدین الهی و کارش

باقر پرهام

من از ١٩٩٠، پایم به آمریکا باز شد، و رفت و آمدم به این کشور پهناور تا سال ٢٠٠٠ میلادی به صورت سفرهای کوتاه ادامه داشت. از آن پس در آمریکا ماندنی شدیم، در کالیفرنیا و «کاپیتال سیتی»‌اش، یعنی ساکرامنتو. در این کشور بزرگ خیلی چیزها دیدم که با جاهای دیگر جهان که دیده بودم تفاوت آشکار داشت. مهمترین‌اش احترامی بود که مردم آمریکا برای «کار»شان قائل‌اند. نظیر این جمله را: «This is my job» هیچ جای دیگر جهان که دیده‌ام نشنیده‌ام که با این حد از احساس سربلندی و مسئولیت که آمریکایی با آن همراه می‌کند بگویند. در بین هم‌میهنان خودمان، صدرالدین الهی، به نظرم، نمونه این معناست. او از سنین نوجوانی به کار روزنامه‌نگاری پرداخته. در همین کار تحصیلات‌اش را در فرانسه به پایان برده و دیپلم‌های تخصصی گرفته، و عمری است که به همین «جاب» سرگرم است و به حق بدان می‌بالد...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 آذر1387ساعت 8  توسط مسعود لقمان  | 

 

حسين آزموده و تيمور بختيار در حال بازديد از يكي از مخفی‌گاه‌هاي مكشوفه حزب توده

 *بابک امیر خسروی (عضو کمیتهء مرکزی حزب توده): با اطمينان می‌توان گفت  كه در تاريخ جنبش‌های سياسی در جهان، هرگز هيچ حزب و سازمان سياسی سراغ نداريم كه توانسته باشد آن همه افسر را در يك حزب غيرقانونی با ايدئولوژی كمونيستی گرد آورده باشد.

*ستوان مهاجرانی (عضو سازمان افسران حزب توده ومحافظ مخصوص سرلشکر زاهدی):« بعضی اوقات جلسهء هيأت وزيران در باغی ـ در قيطريه ـ تشكيل می‌شد كه همگی در فضای باز، دُور ميزی می‌نشستند و من روی تپّه‌ای كه مُشرف به باغ بود، پشت مسلسل موضع‌گيری كرده و هيأت وزيران و نخست‌وزير (سرلشکرزاهدی) در تيررس ِ آتش ِ من بودند. و يا اينكه در سفری كه زاهدی به اصفهان داشت، هنگام شب در منزل كازرونی بيتوته كرد و من تا صبح، سلاح در دست، پُشت اطاق ِ خوابش كشيك می‌دادم».


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 11 آذر1387ساعت 7  توسط مسعود لقمان  | 

بار ِ دیگر غروبی غم افزا، تن و جان ِ لنگرود را در برگرفت و بیرق ِ سرفراز ِ شهر ِ یاران، برجسته سالاری از دیار ِ مهربانان، محمود ِ عزیز، پاینده در دل و جان همه ی همزبانان ِ سرزمین ِ گیل و دیلم فرود آمد.
سالی
دیگر از سالهای ِ اندوه ِ از دست دادن ِ محمود، آه چه شرر بار گذشت و دوباره روز ِ فراق و درد فرا رسید.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 9 آذر1387ساعت 0  توسط مسعود لقمان  | 

  

از چپ به راست دکتر مرتضی یزدی، عبدالحسین نوشین، نورالدین کیانوری و احمد قاسمی (پيش از 28 امرداد)

* حزب توده در آغاز بعنوان یك حزب ملّی و میهنی عمل می‌كرد و بهمین جهت بسیاری از هنرمندان، استادان، نویسندگان و روشنفكران میهن‌پرست ایران را بخود جلب كرده بود. نوآوری در هنر و ادبیـّات و شعار «مبارزه برای حفظ استقلال و تمامیـّت ارضی كشور، برقراری آزادی و دموكراسی، تأمین حقوق فردی و آزادی‌های اجتماعی، مبارزه با فقر و فساد و پیكار با امپریالیسم انگلیس و...» حزب توده را به پایگاهی برای نیروهای میهن‌پرست و ترقیخواه تبدیل كرده بود.

* بسیاری از افسران آرمانخواه  ِ توده ای - باوجود پاكدامنی و شرافت اخلاقی - بخاطر اعتقاد به «انترناسیونالیسم كمونیستی»، فاقد دلبستگی‌های ملّی و میهنی بودند.

*بابک امیرخسروی: «حزب توده در همهء اركان و زوایای ارتش ـ حتّی در گارد جاویدان شاهی ـ رخنه كرده بود».


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 5 آذر1387ساعت 7  توسط مسعود لقمان  | 

 

در بند ِ 9 ی ِ یسنا ی ِ 62

چنین می‌خوانیم:

"نماز به تو ای آتش، ای بزرگ‌ترین آفریده­ی اهورامزدا و سزاوار ستایش"


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 3 آذر1387ساعت 9  توسط مسعود لقمان  | 

۲۳ سال از مرگ نویسنده‌ی جوان‌مرگ ما دکتر غلامحسین ساعدی می‌گذرد. نویسنده‌ی پرکاری که در زیست ۵۰ ساله‌ی خود با آفرینشِ داستان‌ها و نمایشنامه‌های بسیار به غنای زبان فارسی در حوزه‌ی ادبیات داستانی افزود و دریچه‌ا‌ی تازه‌ رو به جهان ایرانی گشود و خود در تنهائیِ پرهیاهویِ عظیمی در غربت، دیده از جهان فروبست و در گورستان پرلاشر در کنار صادق هدایت آرمید تا باز نوای این حدیث غم‌انگیز جوان‌مرگی نویسندگانمان در غربت نغمه ساز شود.

بیست و سومین سالمرگ گوهر مرادِ ادبیات فارسی را، دست‌مایه‌ی انتشار دو نامه‌ی تامل‌برانگیز زیر می‌کنیم.

در دو نامه‌ی زیر گوهر مراد از عشق وافرش به ایران و زبان فارسی که آن را «ستون ِ فقراتِ یک ملّت عظیم»* می‌دانست، سخن می‌گوید. از تبعیدی جانکاه که در جانش رخنه کرده و روح خسته‌ی او را می‌آزارد و تاب و توان زیست را از او صلب کرده بود، فریادی جانکاه سر می‌دهد.

داریوش آشوری درباره‌ی آخرین دیدارش با ساعدی می‌نویسد: «آدرسش را گرفتم و با مترو و اتوبوس رفتم و خانه‌اش را پیدا كردم ... در را كه باز كرد، از صورت پف كرده‌ی او یكه خوردم. همان جا مرا در آغوش گرفت و گریه را سر داد. آخر سال‌هایی از جوانی‌مان را با هم گذرانده بودیم. چند ساعتی تا غروب پیش او بودم. همان حالت آسیمگی را كه در او می شناختم داشت اما شدیدتر از پیش. صورت پف كرده و شكم برآمده‌اش حكایت از شدت بیماری او داشت و خودش خوب می‌دانست كه پایان كر نزدیك است. در میان شوخی‌ها و خنده‌های عصبی، با انگشت به شكم برآمده‌اش می زد و با لهجه‌ی آذربایجانی طنزآمیزش می‌گفت: بنده می‌خواهم اندكی وفات بكونم. و گاهی هم یاد ناصر خسرو می‌افتاد و از این سر اتاق به آن سر اتاق می‌رفت و با همان لهجه می‌گفت:«آزرده كرد كژدم غربت جگر مرا.» **

تبعید؛ این واژه‌ی غریب که بسیاری از نویسندگان نام‌آور ما را در چنبره‌ی خود پیچانده است و آنان را چونان مردابی در خود فرو می‌کشاند.

علی میرفطروس که او نیز سال‌هاست طعم این دربدری‌ها را به جان خریده، در کتاب تاریخ در ادبیاتش به دست‌آویز پرداختن به زندگی ناصر خسرو درباره‌ی تبعید چنین می‌نویسد: «تبعيد، تنها يک مفهوم جغرافيائی نيست، بلکه بيشتر - و مهم تر- يک مفهوم درونی، عاطفی و فرهنگی است. تبعيد، حسرتِ «خواستن» هائی است که در حيرتِ «نتوانستن» ها پَر پَر می شوند و می سوزند ... و تبعيدی کسی است که تنها از پشت شيشه های اشک، ميهن و محبوب خويش را بخاطر می آورد و حتی رخصت دست کشيدن بر سيمای عزيزانش را ندارد. بنابراين: «تبعيدی کسی است که خود، در جائی، و رؤياها و خاطرات و عاطفه هايش در جای ديگراند»، و اينهمه، يعنی؛ پريشانی جان و پراکندگی های ذهن و زبان ...» ***

بخوانید این دو نامه را تا با پوست و استخوان مفهوم حسرت خواستن‌ها را در حیرت نتوانستن‌ها درک کنید.

مسعود لقمان

* الفبا، شماره ۷، چاپ پاریس

** تارنمای دیباچه

*** تاریخ در ادبیات، علی میرفطروس، روزنامک


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 1 آذر1387ساعت 10  توسط مسعود لقمان  | 

 دکتر علی میرفطروس

* دکتر مصدّق: «بودجهء دولت، با كسری حدود چهارصد ميليون تومان روبرو است و فقر و آشوب در سراسر كشور، گسترده است. معلّمين مدارس، حقوق ماهيانه‌ای به مبلغ يكصد تومان ـ كه معادل 25 دلار است ـ دريافت مي‌كنند، اين مبلغ به دشواری هزينهء پرداخت اجارهء يك اطاق را در ماه  كفايت مي‌كند، در نتيجه: بسياری از معلّمين، هوادار و متمايل به كمونيسم شده‌اند، و اين افكار را در سراسر مدارس كشور ترويج می‌دهند.»

* هندرسون (سفیر آمریکا در ایران): «ما باور داريم كه مصدّق با روحيهء كنونی‌اش، هرج و مرج و انقلاب را به راحتی بر آنچه كه وی به مفهوم «تسليم به انگليس» تلقّی می‌كند، ترجيح می‌دهد.»

* در تظاهرات عليه هريمن، فرستادهء مخصوص دولت آمريكا به تهران (23 تيرماه 1330) حدود ده هزار تن از هواداران حزب توده در تهران شركت داشتند كه منجر به كشته و مجروح شدن عدهء زيادي گرديد.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 24 آبان1387ساعت 13  توسط مسعود لقمان  | 

يكي از آخرين تظاهرات اعضاي حزب توده در ميدان توپخانه تهران 

*در تاریخ معاصر، سرنوشت ایران را دو مسئلهء اساسی رقم زده است، یكی: نفت، و دیگری: همسایگی با اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی.

* در این دوران، در دیدگاه سیاستمداران ایران (خصوصاً دكتر مصدّق، دكتر فاطمی، مكّی و دیگران) دولت آمریكا، نه تنها «بهترین دوست ایران» بود، بلكه این كشور «مهد آزادی» و «قبله‌گاهِ آزادیخواهان و ملّیون ایران» بشمار می‌رفت.

*دولتمردان آمریکا در این زمان اعتقاد داشتند كه حمایت از دولت  های ملّی (از جمله دولت دکتر مصدّق)، برج و باروی مستحكمی ‌در مقابله با كمونیسم شوروی می‌باشد.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 18 آبان1387ساعت 6  توسط مسعود لقمان  | 

 

« منم كوروش، شاه جهان  . . . . . »

شاید بهترین و آشکارترین سرآغاز را پیرامون نام این شاه بزرگ از زبان خود او می‌باید دانست. او خود را کوروش می‌نامد. متنی كه شاید بهترین سند درباره‌ی شاهی است که پیرامون سرگذشت و سرنوشت نامش سخن خواهیم گفت.

به راستی چرا این واژه، یکی از ناشناخته‌ترین نام‌هایی است که تا کنون زبانشناسی معنی آشکاری برای آن نیافته است؟!


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 14 آبان1387ساعت 8  توسط مسعود لقمان  | 

زبان مادری معبد قدسی این روزگار

هیوا مسیح


«اگر جامعه‌یی در روزهای تعطیل/ پزشکان آماده به خدمت / داشته باشد، می تواند/ زبان خود را نجات دهد.»

برناردو آچاگار نویسنده اهل باسک

زبان مادری ما از قرن ها پیش می خندد، می بالد، افتخار می کند، افتخار می آفریند، بزرگی و عظمت می بخشد، انسان ها و اندیشه های والا تولید می کند و حالا مدتی است که می گرید، مدتی است که تنها است، در کاغذ روزنامه یی مچاله می شود، گاه در برابر زبان های خارجی تحقیر می شود و... اما همچنان صبور، عرق ریزان و آهسته، در حال بازتولید خود است. حتی زیر سم اسبان زبان های مسلطی چون زبان انگلیسی که از هر کوچه و خیابانی، از هر اداره یی و خانه یی، از هر کیف و کتاب و موبایلی، می گذرد.
ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 آبان1387ساعت 8  توسط مسعود لقمان  | 

در قرن نوزدهم در اروپا، با پيدايشِ دولت-ملت‌هايِ مدرن، صاحب‌نظرانِ علومِ سياسی بسيار کوشيدند که به تعريفِ فراگيری از مفهومِ ملّت برسند. در اين تعريف‌ها بر سازمايه‌هايی در ساختارِ ملت تکيه مي‌کردند که نقشِ يگانه‌گر يا وحدت‌بخش دارند. مهم‌ترينِ چيزهايی که به اين عنوان برشمرده اند، يعني سازمايه (element)‌هايِ يگانه‌گرِ ملّت، به‌طبع، زبان و فرهنگ و تاريخ و «حافظه‌يِ جمعي» و، گهگاه، نژادِ يگانه بوده است. امّا واقعيّت آن است که، اين سازمايه‌ها، يعني زبانِ يگانه، فرهنگِ يگانه، تاريخِ يگانه، نژادِ يگانه، به‌ويژه در موردِ کشورهايی که پيشينه‌يِ ساختارِ امپراتوري داشته اند، کمتر با واقعيّتِ تاريخي مي‌خواند. به عبارتِ ديگر، بيش از آن که اين‌ها به‌راستي در گذشته‌ي تاريخي حضور داشته باشند و مايه‌يِ يکپارچگيِ «ملّت» از يک سرآغازِ دوردستِ تاريخي ‌بوده باشند، مي‌بايست در زيرِ فشارِ ماشينِ دولتِ مدرن-- که در اروپا از دلِ انقلاب صنعتي برامده است-- از راهِ فرايندِ «ملت‌سازي»، چنين نقشی بازي کنند. يعني، ملّتِ يکپارچه را، با زبان و تاريخ و فرهنگِ يگانه، پديد آورند.
ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 30 مهر1387ساعت 8  توسط مسعود لقمان  | 

زبان فارسی و هویت ایرانی

مسعود لقمان

دکتر ماشاالله آجودانی

  • بنیاد ناسیونالیسم سیاسی در هر شکل آن بر محور این اندیشه شکل می گیرد که حقّ حاکمیت از آنِ ملّت هاست و دولت وقتی ملّی است که منتخب ملّت و مورد حمایت و موافقت ملّت باشد. ... مفهوم وطن در معنای جدید بیانگر یک واحد سیاسی مشخص است. ملّت در معنای جدید حقّ حاکمیّت دارد. چنین ملّتی به لحاظ فرهنگی و تاریخی هم باید مشترکاتی داشته باشد. چون در ایران از دیرباز، زبان فارسی نقش زبان مشترک را داشت و به نوعی مفهوم ایران در معنای فرهنگی و گاه کم و بیش سیاسی در دنیای پیش مدرن استمرار تاریخی و فرهنگی داشت، ما نسبت به دیگر کشورهای آسیایی زودتر توانستیم با مفهوم جدید ملّت آشنا شویم. به برکت نهضت مشروطیت و تحولات اجتماعی پس از آن بود که مفهوم جدید ملّت پدیدار شد و جا افتاد. مفهوم جدید از قید وابستگی به شریعت و دین آزاد گردید. اما به گوهر اتحاد با دولت دست نیافت یعنی درست برخلاف کشورهای غربی دولت مدرن را در غیبت مشارکت سیاسی ملّت شکل دادیم.

ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 27 مهر1387ساعت 3  توسط مسعود لقمان  | 

دکتر علی میرفطروس

* رضاشاه در جامعه‌ای رشد و پرورش یافته بود که نه آزادی و دموکراسی و نه تجدّد و پیشرفت اجتماعی – هیچیک – شناخته شده نبود. کودکی و جوانی او – همه – در سختی و خشونت گذشته بود.

* ظهور رضاشاه – در واقع- حاصل مجموعهء شرایط سیاسی و اجتماعی آن زمان بود که شاهرخ مسکوب – بدرستی – از آن بعنوان «سرنوشت تاریخی جامعهء ایران» یاد کرده است.

* با نگاه به خواست‌ها و شعارهای متفکّران عصر مشروطیت، می‌توان گفت که رضاشاه بسیاری از خواست‌ها و آرمان‌های ناکام جنبش مشروطیت را جامهء عمل پوشاند.
ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 22 مهر1387ساعت 9  توسط مسعود لقمان  | 

 

پيشقدم يا منصف؟

در کار خبري رقابت زياد است. بسياري از خبرنگاران وقتي خود را موفق مي دانند که زودتر از ديگران به خبري دست يابند. اما مسابقه براي پيش افتادن در رسيدن به خبر مي تواند خطرناک باشد، خطري که ممکن است معيشت و يا حتي جان ديگران را تهديد کند.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 13 مهر1387ساعت 6  توسط مسعود لقمان  | 

 

۱. آریایی؛ تعیین تکلیف با یک مفهوم؛ سخنرانی دکتر شروین وکیلی

۲.  چاپ دوم کتابِ «دکتر محمّد مصدّق؛ آسیب شناسی یک شکست» دکتر علی میرفطروس


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 13 مهر1387ساعت 5  توسط مسعود لقمان  | 


رضاشاه قهرمان انقلاب مشروطه است

مسعود لقمان

دکتر ماشاالله آجودانی

دکتر ماشاالله آجودانی

تعطیل مجلس دوم، و حوادثی که پس از آن در کشور ما اتفاق افتاد، آغاز جنگ جهانی اوّل، مداخلات دو کشور خارجی در ایران، بی ثباتی و بی امنیتی اجتماعی، به تقلیل یافتن و محدود شدن کمی و کیفی این خواست ها منجر شد و خواستِ ایجاد حکومت مقتدر مرکزی و "تجدّد" به مهم ترین خواست های سیاسی مبدل گردید. دموکراسیِ کم رنگی که مبانی آن روز به روز در جریان گسترش مشروطیّت تقلیل می یافت، به کنار نهاده شد و "آزادی" در راه حفظ استقلال ایران و ایجاد حکومت مقتدر مرکزی مدت ها پیش از آنکه سردار سپه قدرت سیاسی را به دست بگیرد، قربانی شد. سردار سپه، رضاشاه بعدی، زمانی از راه رسید که ایران، خسته از همه ی اُفت و خیزها تشنه ی امنیت و آرزومند یک حکومت مقتدر مرکزی بود. او قهرمان توانمند و مقتدر مشروطیّتی بود که دموکراسی در آن، در پای درخت استقلال و اقتدار ایران قربانی شده بود. او دو خواست مهم مشروطیّت ایران، یعنی ایجاد حکومت مقتدر مرکزی و مدرن ساختن جامعه ی سنّتی عقب مانده را با همه ی تناقضاتی که در مدرنیسم و تجدّد ایرانی وجود داشت و پیش تر از آن سخن گفته ام، در برنامه ی کار خود قرار داد و در ظرف 20 سال چهره ی جامعه ی ایران را دگرگون ساخت. این که منافع دولت استعمارگر انگلیس و حکومت نوپای شوروی با برکشیدن و استقرار حکومت رضاشاه همسویی یافت، موضوع کاملاً جداگانه ای است که باید رها از پیشداوری های رایج، در جایی دیگر و به شیوه ای دیگر، مورد بحث و بررسی قرار گیرد.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 7 مهر1387ساعت 9  توسط مسعود لقمان  | 

انتشار این کتاب گام اول است، برای پژوهش‌های بنیادین در زمینه‌ی شناخت و ریشه‌یابی پیوستگیِ گویش‌هایِ گونه‌گون در پهنه‌ی گسترده‌ی ایران فرهنگی و الگوئی درست، برای آنانی که هرچند در حال حاضر به دلیل تقسیم‌بندی‌های سیاسی، خارج از مرزهای کنونی ایران بسر می‌برند، ولی از دیدگاه جغرافیایی، اجتماعی و فرهنگی در بستر باورها، آئین‌ها و زبان مشترک ایرانی برای بالندگی این فرهنگ کهن و گرانمایه می‌کوشند.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 6 مهر1387ساعت 2  توسط مسعود لقمان  | 

 

در مورد وظایف و برنامه‌های پان‌تركیست‌ها در دوران جدید پس از جنگ سرد و استقلال كشورهای آسیای میانه و قفقاز، بحث‌های زیادی در محافل پان‌تركیستی در داخل تركیه، در جمهوری آذربایجان و خارج از این مناطق صورت گرفته است. اما هیچ‌كدام از این بحث‌ها به اندازه پیشنهادات صبری بدرالدین برای پان‌تركیست‌ها جذابیت نداشته است. می‌توان پس از ضیاءگوك آلپ، بدرالدین را مهم‌ترین ایدئولوگ جریان پان‌تركیستی دانست. او در یكی از مقالات بسیار مهم خود كه در برگیرنده استراتژی پان‌تركیست‌ها برای دستیابی به وحدت تركیه، قفقاز، مناطقی از ایران، افغانستان و كلیه جمهوری‌های آسیای میانه و بخش‌های شرقی چین است، ضمن نگاهی به گذشته پان‌تركیسم، می‌گوید كه تا سال 1991 (فروپاشی شوروی)، پان‌تركیسم تنها به عنوان یك ایدئولوژی وجود داشت اما پس از آن، اقدام‌های عملی برای آغاز مرحله نهادی جنبش پان‌تركیسم آغاز شد.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 1 مهر1387ساعت 9  توسط مسعود لقمان  | 


تاریخ ایران، تاریخ استمراراست نه گسسست

مسعود لقمان

دکتر ماشاالله آجودانی

دکتر ماشاالله آجودانی

مسعود لقمان - همانگونه که شما بارها اشاره کرده اید، بیش از 150 سال است که روشنفکران ایرانی در غیاب مفاهیم، از مفاهیم سخن می گویند. به نظر شما راه برون رفت روشنفکر ایرانی از این کلاف سردرگم چیست؟ و اصلاً کار روشنفکر در فضای کنونی ایران چه باید باشد؟

ماشاالله آجودانی - من واقعاً نمی دانم راه برون رفت از وضعیت موجود چیست و نسخه ای نیز برای پیچیدن ندارم. ولی به باور من اگر راهی باشد، آن را باید عقل جمعی جامعه ی ما و موتور فکری آن، با کمک یکدیگر بدست آوَرَد. یعنی ما باید بر سر این مسائل بیاندیشیم و به طور جدی پرسش کنیم. بخشی از این اندیشیدن از همین جا آغاز می شود که مسائل را بشناسیم و بر سر مشکلاتمان فکر کنیم و همیشه هم بدنبال این نباشیم که حتماً راه حل های فوری به دست آوریم. ما باید به این باور برسیم که اگر راه حلی هایی هم باشد، باید در نتیجه ی تلاشِ جمعی حاصل شود.

متاسفانه واقعیت این است که ما 150 سال است که در غیاب مفاهیم از آزادی، قانون، نقد و... حرف می زنیم. مثلاً 150 سال پیش، آخوندزاده در کتابش از نقد سخن گفت. ولی ...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 17 شهریور1387ساعت 11  توسط مسعود لقمان  | 

پس از نشر ویژه‌نامه‌یِ روزنامک - پیرامونِ یکصد‌و‌دومینْ سالروزِ جنبش مشروطیّت ایران – دکتر جلیل دوستخواه شاهنامه‌پژوه و اوستاشناس برجسته‌یِ روزگار ما در سیزدهمینْ زیربخشِ چهل و نُهمين هفته‌نامه‌ی تارنگارِ کانون پژوهش‌های ایران‌شناختی به دست‌آویز نشرِ بخش‌هایی از گفت‌وگوی زنده‌یاد شاهرخِ مسکوب با علی بنوعزیزی پیرامون دوره رضاشاه و مشروطیّت، نکاتی را مطرح کردند که بایسته دیدم، با تامّلی روی نوشته‌یِ ایشان، سخنانی را با استاد در میان گذارم.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 شهریور1387ساعت 8  توسط مسعود لقمان  | 

چیستی مفاهیم

مسعود لقمان

ماشاالله آجودانی

ماشاالله آجودانی

"گذشته، چراغ راه آینده است." به ویژه گذشته ای که از آن بازخوانیِ انتقادی شده باشد.

"ماشاالله آجودانی" از آن دست مورخانی است که همه ی کوشش خود را صرفِ نقد نقشِ روشنفکران در تاریخ تجدّد ایران کرده است تا از این بن بست، دریچه ای بگشاید. ...

انتشار کتاب های آجودانی در فضای روشنفکری ایران، اتفاق محسوب می شود. هر چند که خود، تنها خاصیت چاپ این کتاب ها را ایجاد مشکلات فراوان جسمی و روحی برای خویش می داند.

از او تاکنون سه کتاب به نام های "مشروطه ی ایرانی"، "یا مرگ یا تجدّد"، دفتری در شعر و ادب مشروطه" و "هدایت، بوف کور و ناسیونالیسم" منتشر شده و آنچنان کتاب های او مورد استقبالِ جامعه ی ایرانی قرار گرفته که در عرض دو سال، "مشروطه ی ایرانی" وی به چاپ هفتم رسید و این باور را در من تقویت کرد که جامعه ی ایران، جامعه ی کتابخوانی است، اگر کتابِ خوبی منتشر شود! ...

این گفت و گو به صورت تلفنی در یک نیمه شب سرد پائیزی انجام شد و گرمی و استواری سخن دکتر آجودانی آنچنان بود که ضعف های یک گفت و گوی تلفنی را از میان برد.

بخش ‌هائی از این گفت ‌و‌ گو در شماره‌ ی 58 هفته ‌نامه شهروند امروز (یکشنبه 20 امرداد 1387) منتشر شده است. در زیر متنِ کاملِ گفت و گوی ما را با دکتر آجودانی "درباره ی تاریخ نگاری، مشروطه، نقد روشنفکریِ معاصر و تجدّد" می خوانید.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 9 شهریور1387ساعت 19  توسط مسعود لقمان  | 

بازخوانى انديشه هاى فرهنگى پرويز ناتل‌خانلرى (2)

دركنار شط پهناور

ميلاد عظيمى

هنر
خانلرى در باب هنر و ماهيت آن و همچنين مقولات بنيادى و مهمى چون ارتباط هنر با اخلاق، سياست، اجتماع، دانش و ... بسيار انديشيده بود و به نظر مى رسد در طرح گسترده و صريح اين مباحث در مطبوعات فارسى پيشگام باشد. انگيزه او در پرداختن به اين مسائل بى گمان برآوردن نيازى فورى بود. جامعه فرهنگى دستخوش پريشانى ذهن و عمل بود و در ورطه افراط ها و تفريط ها - كه هر دو از «ناآگاهى» نشأت مى گيرد _ دست و پا مى زد. خانلرى با ...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 3 شهریور1387ساعت 9  توسط مسعود لقمان  | 

دکتر پرویز ناتل‌خانلری

بازخوانى انديشه هاى فرهنگى پرويز ناتل‌خانلرى (1)

نماد اعتدال فرهنگى

ميلاد عظيمى

يكم شهريور امسال، هیجدهمین سالمرگ دكتر پرويز ناتل خانلرى است، بزرگمردى كه فقدانش در حكم هدم يكى از اركان مليت ايرانى در سده اخير بايد محسوب شود و در اين سخن مبالغه اى نيست. گراميداشت خانلرى گراميداشت يك عمر كوشش بى همال و بى ملال در راه ترقى فرهنگ ايران است. گراميداشت اعتدال، روشن بينى، سنجيده كارى و شرافت فرهنگى است. گراميداشت تبار تابناكى است كه بى مزد بود و منت هر خدمتى كه كردند... يادش چون سپيده دمى كه بر پيشانى آسمان مى گذرد، بر باغ نسل ما شادابى و روشنى و اميد مى بارد ...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 1 شهریور1387ساعت 1  توسط مسعود لقمان  | 

 

هنوز شادی و شادابی ِ جشن ِ بی مرگی ِ امردادگان را در پهنای ِ دیده و دل، شادمانیم که نم نمک شهریور ماه از راه می رسد و جشنی دیگر را با خود به سرای ِ جانان، سرزمین ِ جشن سالاران ارمغان می آورد. 

این جستار را با صدای بانو پروین محمدی از اینجا بشنوید


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 مرداد1387ساعت 7  توسط مسعود لقمان  | 

 

«زندگی، كوتاه است، ولی حقيقت، دورتر می‌رود

و بيشتر عُمر می‌كند، بگذار تا حقيقت را بگویم»

*با توجـّه به اينكه: «در تيره‌ترين روزهای رابطــهء شاه و مصدّق، شاه با روی كار آوردن زاهدی از راه كودتای نظامی مخالفت می‌نمود»، آيا می‌توان رويدادهای منجر به سقوط دولت مصدّق را يك «كودتا» ناميد؟

*علّت ممنوعيـّت تظاهرات ضدسلطنتی توسط مصدّق يا فراخواندن هوادارانش برای تَرك شهر يا ماندن در خانه‌های شان در روز 28 مرداد و يا ـ خصوصاً ـ علّت پاكسازی خيابان‌ها از هواداران حزب توده از شامگاه 27 مرداد چه بود؟

*اين كتاب، همدلی با دولتمرد يا دولتمردان برجسته‌ای است كه با همــهء ضعف‌ها و ظرفيـّت‌های خويش، ايران را آزاد  و سربلند  می‌خواستند.

*پس از گذشت بيش از 50 سال، «28 مرداد 32» را (به هر نامی ‌كه بناميم) بعنوان يك «گذشته»، بايد به «تاريخ» تبديل كرد و آن را «موضوع» مطالعات و تحقيقات منصفانه قرار داد.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 28 مرداد1387ساعت 1  توسط مسعود لقمان  | 

«زندگی، كوتاه است، ولی حقيقت، دورتر می‌رود

و بيشتر عُمر می‌كند، بگذار تا حقيقت را بگويم»

* آغاز سلطنت محمد رضا شاه ِجوان (22 ساله) در 1320 با آشوب‌های سياسی و آشفتگی‌های اجتماعی متعدّدی همراه بود بطوری که اين دوره را «عصر ترور و آشوب» ناميده اند.

* با پيروزی انقلاب كمونيستی در روسيّه (اكتبر 1917) و نفوذ حزب توده در ايران، نوعی «تاريخ حزبی» يا «تاريخ ايدئولوژيك» به عنصر عصبـّيت در فرهنگ سياسی ما جان تازه‌ای بخشيد آنچنانكه بخشی از نسل‌هائی كه در تاريخ معاصر ايران زيسته‌اند، قربانی نوعی «تاريخ ايدئولوژيك» شده‌اند.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 26 مرداد1387ساعت 15  توسط مسعود لقمان  | 

شاهرخ مسکوب

رضاشاه خلف صدق انقلاب مشروطیت

برای ایجاد تجدد و حكومت قانون

شاهرخ مسکوب

ش. م. _ ... اگر موافق باشی یک دید اجمالی به فرهنگ دوره رضاشاه بیندازیم.
ع. ب. ـ خیلی خوب فکری است.
ش. م. من گمان می‌کنم که مسئله فرهنگ، البته مسئله سیاست هم همینطور، مسائل دوره رضاشاه در حقیقت ریشه‌اش در دوره قبل از او است. از کرامات شیخ ما اینست شیره را خورد و گفت شیرین است. خوب هر دوره‌ای مربوط به دوره قبل از خود است. ولی البته منظورم اینست که معمولاً در تاریخ‌نویسی ما و یا در فکر اجتماعی اینطوری است که وقتی به گذشته نگاه می‌شود دوره رضاشاه را یک نوع انقطاع نهضت مشروطیت و ختم آن می‌دانند از این بابت می‌خواهم تاکید بکنم که به نظر من از بسیاری جهات دوره رضاشاه دنباله دوره قبلیش است و آن بریدگی یا انقطاعی که به نظر می‌آید تماماً حقیقی نیست یک مقدار زیادیش فقط ظاهری و سطحی است.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 20 مرداد1387ساعت 11  توسط مسعود لقمان  | 

 

«سفـارت مآبا !

... وسعت ملك فرنگستان چقدر است؟ ثانیاً: فرنگستان عبارت از چند ایل‌نشین یا چادرنشین است؟ خوانین و سركردگان ایشان كیانند؟ (آیا) فرانسه هم یكی از ایلات فرنگ است؟ بناپارت نام كافری كه خود را پادشاه فرانسه می‌داند كیست و چكاره است؟ ... اینكه می‌گویند (مردم انگلیس) در جزیـره‌ای ساكنند و ییلاق و قشلاق ندارند راست است یا نه؟ آیا لندن جزئی از انگلستان است یا انگلستان جزئی از لندن؟ احسن طُرْق برای هدایت فرنگیان گمراه به شاهراه اسلام و بازداشتن ایشان از اكل میـّت و لحم خنزیر كدام است؟ ...»

این، سخنِ فتحعلی شاه قاجار در نامه‌ای به سفیرش در استانبول، بی‌خبری سلاطین قاجار از تحولات عظیمِ «فرنگستان» (غرب) در اواسط قرن نوزدهم را نشان می‌دهد. به عبارت دیگر: در قرن نوزدهم میلادی كه ...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 19 مرداد1387ساعت 11  توسط مسعود لقمان  | 

کتاب‌سازی "روشنفکرانه"

حبيب‌‌الله جوربندی

پس از انقلاب با پديده‌ای تازه به نام "کتاب‌سازی" مواجه شديم که بيشتر در ارائه کارهای شبه تحقيقی با سرهم‌بندی مطالب از اين جا و آن جا انجام می‌گرفت. اما اين پديده در سه چهار سال اخير رنگ و بوی ديگری هم به خود گرفت و به حوزه حرف های روشنفکری و شبه روشنفکری هم کشيده شد. کتاب "ملکم خان، نظريه‌پرداز نوسازی سياسی در صدر مشروطه"، نوشته حسن قاضی‌مرادی، چاپ تهران، نمونه ای از اين دست است که نويسنده به آن پرداخته است.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 18 مرداد1387ساعت 12  توسط مسعود لقمان  | 

 

آن که مطابق فرمان معدلت بنيان همايوني مورخه 14 جمادي الاخره 1324 از براي ترقي و سعادت ملک و ملت و تشييد مباني دولت و اجراي قوانين شرع حضرت ختمي مرتبت صلي اله عليه و آله امر به تاسيس شوراي ملي فرموديم و نظر بدان اصل اصيل که هر يک از افراد اهالي مملکت در تصويب و نظارت امور عمومي علي قدر مراتبهم محق و سهيم اند تشخيص و تعيين اعضاء مجلس را به انتخاب ملت محول داشتيم اينک که مجلس شوراي ملي بر طبق نيات مقدسه ما افتتاح شده است اصول و مواد نظامنامه اساسي شوراي ملي را که مشتمل به وظايف و تکاليف مجلس مزبور و حدود روابط آن نسبت به ادارات دولت است از قرار اصول ذيل مقرر مي فرماييم:


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 مرداد1387ساعت 11  توسط مسعود لقمان  | 

در معنای تاریخی «دولت» و «ملّت»

دکتر ماشاءالله آجودانی

تا پیش از نهضت مشروطیت، در دوران استبداد قاجار هیچ زمینه ای برای پیدایی و تشکّل احزاب سیاسی وجود نداشت. نیروی متشکل سیاسی غیر روحانی که بتواند نقش اپوزیسیون دولت و در معنای عام آن حکومت را به عهده بگیرد، در میان نبود. چنین نقشی عملاً به عهده روحانیون بود. تقسیم قدرت اجتماعی دوسو داشت، یا در حیطه اقتدار دین بود، یا در حیطه اقتدار سلطنت که در معنای عام از آن به "دولت" تعبیر می شد. . . به همین جهت از شاه و صدراعظم و وزرایش به رؤسای دولت و از مراجع و مجتهدان به رؤسای "ملّت" تعبیر می شد. "ملت" در معنای شریعت، دین و آیین و گاه در معنای پیروان دین و آیین، و "دولت" در معنای سلطنت، حکومت و عوامل آن. دستگاه قضائی، ثبت املاک و قراردادها و رسیدگی به مرافعات حقوقی و صدور احکام مربوط به آن، در اختیار رؤسای ملّت یعنی روحانیون بود و حکومت سیاسی از آنِ دولت. محکمه های عرفی عملاً فاقد قدرت لازم بودند. نظام مالیاتی هم بر دو نوع بود. روحانیون مالیات شرعی را دریافت می کردند و دولتیان مالیات عرفی را. مداخله هر یک در قلمرو قدرت دیگری باعث کشمکش ها، درگیری ها و اضطراب اجتماعی می شد.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 15 مرداد1387ساعت 10  توسط مسعود لقمان  | 

 شاید خوانندگانی که از اینترنت با سرعت پائین بهره می برند، توانایی دیدن این آلبوم را نداشته باشند. اگر نتوانستید آلبوم را ببینید در زمان های دیگر امتحان کنید.

سفر به اعماق تاریخ

از نوادر سفرهائی بود که بهنگام راه افتادیم. به مانند همیشه من و نیلو ردیف جلوی اتوبوس را برای بهتر دیدن جاده انتخاب کردیم. هنوز در صندلی­هایمان آرام نگرفته بودیم که متوجه شدیم نگاه­های کاوشگرِ همسفران، یکدیگر را به آشنائی بیشترِ باهم فرا می­خواند. اینچنین بود که بچه ها به بهانه ی تعارف خوراکی سر صحبت را با هم باز می کردند و دوستی­ها شکل می گرفت.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 12 مرداد1387ساعت 3  توسط مسعود لقمان  | 

René Magritte's The False Mirror

تدوین اندیشه ­ی ایرانشهری هدف غائی ماست

مهدی رفعتی

- مسعود لقمان كيست و تاريخ زندگي­اش چگونه روايت مي شود؟

اینکه مسعود لقمان کیست و در چه روزی، در کجا ...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 5 مرداد1387ساعت 9  توسط مسعود لقمان  | 

 

 

امرداد ماه فرا می رسد و گرمی و پختگی همه سویه ی جهانش در اوج دلبر است.
طبیعت ِ سبز در این ماه ِ بی مرگی، تمامی ِ پاره های جگر خود را به بازار چشمان عرضه می کند.
فراوانی و فزونی ِ آفریده های ِ زمین، چشم و دل عاشقان ِ زندگی ِ شاداب را آفتابی، نور می گستراند و ماهتاب را در شام ِ شب ِ شیدایان، برهنگی ماه را، چراغ، آویزان.
گلها، با پرهای رنگارنگینشان، خندان، در باغ ِ پر طراوت ِ انار، عصاره ی دل انگیز ِ جانشان را در هوا معطر می کنند.
چلچله ها جوجه هایشان را ...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 مرداد1387ساعت 7  توسط مسعود لقمان  | 

1. تعهد درمقابل زبان نیمی از تعهدات اجتماعی؛ احمد شاملو

2. آن غول زیبا؛ پرتو نوری علا

3. احمد شاملو و دغدغه ی پاسداشتِ هویت ملی؛ روزنامک

4. جخ امروز از مادر نزاده‌ام... ؛ احمد شاملو

5. ترانه­ی بزرگترین آرزو؛ با صدای احمد شاملو


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 1 مرداد1387ساعت 14  توسط مسعود لقمان  | 

پیش گفتار

ناسیونالیسم (Nationalism) یا ملت باوری در ایران، به شکل نوین آن در دوران ناصرالدین شاه و بویژه مشروطه آغاز و در عرصه های فرهنگ، اجتماع و سیاست در جامعه ی ایرانی پدیدار گشت. ناسیونالیست های ایرانی در پی آن بودند تا با احیاء و تجدید حیات سنت‌ها و عقاید کهن و باستانی، نظم جدیدی را در تفکر اجتماعی، فرهنگی و سیاسی بازتولید نمایند و زیرساخت‌های فرهنگی و اجتماعی نوین را بر پایه ی سنت‌های کهن بنا نهند.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 30 تیر1387ساعت 23  توسط مسعود لقمان  | 

 

 

پیشینه

  عشق بی پایان حافظ به مردم و فرهنگ دیرپای ایران زمین رمز جاودانگی حافظ است. وی خود را به آواز بلند و آشکارا رند  می نامد:  « عاشق و رندم و میخواره به آواز بلند ـ وین همه منصب از آن حور پریوش دارم ۲ / ۳۲۱ » و نیز:« عاشق و رند و نظربازم و می گویم فاش ـ تا بدانی که به چندین هنر آراسته ام ۲ / ۳۰۵ ». رند کسی است که به آداب اجتماعی و دینی پای بند نیست و از مسلمانی، زهد و ریا گریزان است. ما از غزل های رندانه خواجه شیراز دریافته ایم که او به آموزه ها و یادگارهای فرهنگ ایرانی دلبسته است:


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 28 تیر1387ساعت 23  توسط مسعود لقمان  | 

تهران، فرودگاه مهرآباد، 12 آذر 1329. ذبيح بهروز، صادق هدايت، همسر و فرزند بهروز

شمع فروزانی كه سوخت

علیقلی اعتماد مقدم

خلاصه:سرگذشت استاد ذبیح ‌بهروز و نظریات وی درباره تاریخ زبان‌شناسی و ریاضیات و روش آموزش آن به كودكان و واژه‌سازی.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 تیر1387ساعت 14  توسط مسعود لقمان  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 تیر1387ساعت 14  توسط مسعود لقمان  | 

میهن واقعی و مشترک ما، یک میهن فرهنگی است!

من فکر می کنم که باید بین «مرزهای سیاسی» و «مرزهای فرهنگی»، تفاوت قائل شویم. این میهن مشترک فرهنگی، میراث نیاکان سرفراز ماست. بحث در این نیست که فلان شاعر، رُومی است یا بلخی و بخارائی و آذری و شیرازی، بلکه مهم اینست که ما - بعنوان میراث خواران این گذشتۀ فرهنگی- برای غنا و گسترش این میهن مشترک فرهنگی چه کاری کرده و می کنیم؟
در همۀ هجوم ها و حمله ها و ویرانی ها، زبان فارسی دری «شیرازه» ای بود که توانست هستی تاریخی و فرهنگی ما (ایرانی ها، افغان ها و تاجیک ها) را حفظ و پایدار نگهدارد.
در یک جامعۀ ایلی و قبیله ای، استقرار آزادی، دموکراسی و جامعۀ مدنی، محال است، حتّی اگر بجای «ملاّ عُمر» مثلاً «منتسکیو» و «روح القوانین» ش بر جامعه حاکم باشد!
ما باید خود را از این سُنّت خون و خشونت، از این آئین های عزا و مرثیه و مرگ و شهادت رها سازیم و با الهام از فرهنگ شاد نیاکان باستانی ما آیندۀ بهتری برای ملّت های خود بسازیم.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 24 تیر1387ساعت 11  توسط مسعود لقمان  |