تبليغاتX
روزنـــامــک

روزنـــامــک

جُستارهایی در پیرامون تاریخ، فرهنگ، ادبیات و اندیشه

دکتر تورج پارسی

* آنچه  باستانى پاريزى  درباره ى سد سيوند و آرامگاه كوروش بزرگ نوشته اند حرف يك مورخ، بنا به تعريفى كه بيهقى از تاريخ و مسئوليت تاريخ نويس مى كند، نيست.

 

  من ديده ام بسيار مردانى

كه خود ميزان شان آدمى بودند

و از كبرياى روح بر  ميزان شان آدمى بسيار افزودند.

                                          سايه 


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 2 مهر1386ساعت 13  توسط   | 

دوست و هم‌انديشِ گرامي، آقاي مسعود لقمان!

درود بر شما و سپاس از ارائه‌ي رسانه‌ي الكترونيكي خوب‌تان، هم‌چنين سپاس براي حضور در همايش «ايرانِ ورجاوند» و بازتاب‌دهي آن.

در بخش نظرهاي (گفتار نيك) گزارش همايش «ايران ورجاوند» كه بر دست روزنامك منشر شد، آقاي بهرام ساساني نقدي نوشته بودند كه مورد تأييد تني چند از خوانندگان (شادانه، مرتضي اسدي و تيرداد بنكدار) قرار گرفت. ضمن سپاس‌گزاري از اين دوستان به‌خاطر توجه‌شان، به عنوان دبير همايش، نكته‌هاي كوچكي را عرض مي‌كنم تا درِ گفت‌وگو گشوده شود و ما بيشتر بتوانيم از نظرهاي دوستان بهره‌ ببريم.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 مرداد1386ساعت 10  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

ملاحظاتی چند در نوشتار جناب علی احمدی

کوروش بزرگ اثر هارولد لمپ

با سپاس و خوشامدگویی به جناب عقاب علی احمدی، لازم میدانم نکاتی چند را به نوشتار شما بیافزایم. توجه کنید که نیازی به اشاره به اشتراکات عقاید نیست و لازم است تا اختلافات را بررسی کنیم. بنابراین من فقط به بخشهای کوچکی که با آن مخالفم اشاره میکنم. و پیشاپیش از نوشتار گرانسنگ ایشان قدردانی میکنم.

 


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 22 تیر1386ساعت 0  توسط عقاب علي‌احمدي  | 

تفكر انتقادي 

وقتي با اين جمله "آن نقدی درست و راستین است که بر پایه خرد و همسنجی آگاهانه باشد." برخورد مي كني، طبعا انتظار داري پس از اين جمله ي پرطمطراق، مباحث جالبي را بخواني و بي آموزي.

سپس پژمان پندوش - نويسنده ي جمله ي بالا كه اين را در بخش گفتارهاي نيكِ نقد استاد ثاقب فر بر كتاب پيامبر آريايي، نوشته اند -  مي نويسد: "شما نوشته استاد عطایی را نقد کردید یا خاطره سال 64 را ؟"

اين جمله آشكارا نشان مي دهد كه آنجناب تنها يك نگاهي سطحي و گذرا به نوشته انداخته است و بس.

روانشناسي چنين افرادي نشان مي دهد، از پيش موضع خود را تعيين كرده اند يا مي خواهند از آشنايي دفاع كنند يا دشمني را سركوب و منكوب.

در جملات پائين تر مي بينيم كه ايشان كوچكترين شناختي به كوشش ها و كنش هاي ايران شناختي "مرتضي ثاقب فر" ندارد وگرنه اينچنين با ايشان از در سخن گفتن در نمي آمد:

"شما بهتر است کتاب را بخوانید"
"من حاظرم
(حاضرم) با شما و هر کسی که بخواهد پیرامون آن به سخن بنشینم"
"ولی پیش از آن لازم است نگاهی به تاریخ هم بیاندازید"

پس فرض دوم كه منكوب كردن دشمني است، رد مي شود و مي ماند فرض اول كه پشتيباني از آشنايي است.

خوشبختانه جناب پژمان ردپايي از خود به جا گذاشته اند و آن هم تارنگار ايشان است، به تارنگارشان سركي مي كشم، در دومين نوشته مي فهمم حدسم كاملا درست است و ايشان از نزديك با آقاي اميد عطايي فرد آشنايي دارند و همين سبب مي شود جناب پژمان خان چشمش را ببندد و دهانش را باز كند، اما بلاخره چيزي بايد بگويد تا خواننده را مجاب كند، پس مي نويسد:

"برای نمونه شما به زرتشت هخامنشی تاریخ ایراد گرفتید خوب بود این دو متن تاریخی را مقایسه کنید:
در نوشته های تاریخی و زرتشتی آمده است که زرتشت در بلخ به دربار شاهی به نام گشتاسب رفت
در کتیبه داریوش هم آمده است پدرش ویشتاسب شاه بلخ بود
آیا این همانندی میتواند بی ارتباط باشد؟"

واقعا از اين مضحك تر مي شود، از يك سو پدر داريوش "ويشتاسپ" است و از سوي ديگر زرتشت به بارگاه "گشتاسب" مي رود، چه همانندي بين اينها است، عقل من كه ياري نمي دهد. حال بر فرض اگر اينهم درست باشد، آيا سريعا مي توانيم قطعنامه صادر كنيم؟ و فرياد يافتم، يافتم بر آريم، ما سدها زرتشت در تاريخمان داشته ايم مانند الان كه ميليون ها محمد داريم.

در پايان، پژمان خان براي اينكه ميخش را محكم تر بكوبد و جرات نقد را از را از افراد ديگر بگيرد، مانند همه ي نقد!! هاي اينچنيني بايد يك انگ بزرگ را نيز چاشني نوشته اش بكند. او مي نويسد: "به نگر من این کتاب که مانند بسیاری از دفتر های ایران پژوهی مجالی برای توجه بیگانه زدگان نیافت"

پاسخ ايشان را تنها براي نشان دادن نمونه هايي از نقد!! كه در جامعه ي ما رواج دارد، نوشتم. از اميد عطايي عزيز، دوست گرامي ام هم پوزش مي خواهم كه ناخواسته پاي ايشان به اين مطلب باز شده است.

بر اين باورم كه پايه ي يك جامعه ي دمكراتيك و آزاد نه تعصب هاي كوركورانه و نقدهايي اينچنيني بلكه نقدهاي سالم و احترام به آرا و انديشه هاي يك يك افراد جامعه است، حتي اگر انديشه هاي آنها به مزاق ما خوش نيايد و به ديدِ من اين يگانه رمز پيشرفت غرب در سده هاي گذشته بوده است، چيزي كه ما هر چندي سد و اندي است به همت "ميرزا فتحعلي آخوندزاده" با آن آشنا شده ايم اما حتي از مباني آن نيز آگاهي درستي نداريم.

 

يادداشت استاد جليل دوستخواه در اينباره كه در تارنماي كانون پژوهش هاي ايران شناختي درج نموده اند:

انديشه وَري و شكْ وَرزي ي هميشگي و چون و چراكردن در همه ي آنچه ديده و شنيده و خوانده ايم و پرهيز از هرگونه جزمْ باوري و قطعي شمردن ِ داده هاي دانشي و پژوهشي در گستره ي زندگي و فرهنگ انساني، سنگ ِ بناي هرگونه كوشش و كنشي و الفباي به اصطلاح "روشنفكري" است.

امّا با دريغ، بايد گفت كه اين امر ِ كليدي و مهمّ -- گذشته از موردهاي كمْ يابي چون بُرزويه ي پزشك، بيروني، محمّد پسر زكرياي رازي و خيّام -- در تاريخ فرهنگ ما نهادينه نشده است. حتّا دانشوران و فلسفه پژوهان نامدار و سزاواري چون پور ِ سينا و ناصر ِ خسرو ِ قُبادياني نيز از خشك انديشي و جزمْ باوري و پاي بستگي در زنجيرِ ايستايي و يقين، آزاد نبوده اند.

در بيش از يك سده ي اخير هم، اگرچه بر اثر پاره اي داد و ستدهاي انديشگي و فرهنگي با غربيان، پيوسته سخن از نقد به ميان آورده و گفتارها و كتابهايي نير در اين زمينه ترجمه يا تاليف كرده ايم، هنور "اندر خم ِ يك كوچه ايم" و تا به روزگار ِ آزادْمَنِشي ي انتقادي و شكْ ورزي ي ِ راستين برسيم، راه ِ درازي را در پيش ِ پا داريم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 تیر1386ساعت 11  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

پس از اینکه، از خوانندگانِ گرامیِ روزنامک، خواستم به داوری بنشینند و دیدگاه هایشان را درباره ی نوشته ی دکتر رجبی ("مرداد" یا "اَمرداد") بنویسند،  محمد مهدی مرادی (شاعر و ترانه سرا) مِهر نمودند و جُستاری در این باره نوشته و برای درج در روزنامک برایم فرستادند که خوانندگان گرامی را به خواندن این نوشته فرامی خوانم ... همچنین بانو نازنین نیز نوشته یی در بخش گفتارهای نیک آن نوشته  ("مرداد" یا "اَمرداد") گذاشته اند که آن را نیز در آنجا می توانید بخوانید و اما نوشته ی آقای مرادی ...

 

مسعود گرامی

با درود. دیدگاه استاد رجبی را پیرامونِ واژه ی امُرداد و آنچه شما نوشتید و پاسخِ دوباره ایشان را خواندم.

من و ما اگر در پله ی نخست، به پالایشِ آراء و باورهای نادُرُست و در مرحله بعد، به روشنگری معتقد باشیم، می بایست از دخیل کردنِ مباحثِ فرعی در یک مسئله و پناه بردن به سفسطه های شناخته شده، دوری کنیم.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 16 اردیبهشت1386ساعت 23  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

دکتر رجبی نازنین در تارنگارشان درس های آموزنده یی به نامِ  درست بنویسیم، درست بگوییم دارند که برای دانش آموزانی چون من، بسیار آموزنده است، در آخرین نوشته ی استاد در این بخش چنین آمده بود: ...


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 15 اردیبهشت1386ساعت 22  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

برای اینکه نقدهای بهرام ساسانی بر نوشته های دکتر پرویز رجبی به سامانی رسد، پس از گزاردن پاسخ بهرام ساسانی به نوشته ی حامد، تنها جای یک پاسخ از سوی دکتر رجبی یا هواداران نوشته های ایشان و یک پاسخ از سوی بهرام ساسانی در روزنامک خواهم گزارد، سپس سنجش را با خوانندگان آگاه این تارنگار وامی نهم.

 به گمانم با این شیوه مانع یک گفت و گوی فرسایشی و بی نتیجه خواهیم شد.

و اما پاسخ بهرام ساسانی به حامد ...  


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 14 فروردین1386ساعت 17  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

نبايد بی‌طرف بود و بايد همواره جانبدارانه گفت و نوشت. ولی اين طرفداری و جانبداری هنگامی منطقی و علمی می‌شود كه تنها و تنها به نفع واقعيت و حقيقت باشد. اينگونه می‌توان پا به عرصه‌ی «علم» نهاد و «تحقيق» بدينسان معنا می‌يابد. به جناب منتقد كه معتقد است در «اين وضعيت» نبايد از «خود» انتقاد كرد، بايد گفت كه اساسا همين مصلحت‌انديشی‌های بی‌معنا، همين غفلت‌های عامدانه، همين جانبداری‌ها، خود بزرگ‌بينی‌ها و به بهانه‌ی «دشمن»، چماق سكوت بركشيدن‌ها بوده كه در گذار تاريخ ما را به اين باريكه، يا به قول منتقد «اين وضعيت» رسانده است.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 13 فروردین1386ساعت 1  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

اثر رنه ماگریت

 

بی شک از دل گفت و گوهای "آزاد و منطقی" جانی و جهانی نو پدیدار خواهد شد. خرسندم این تارنگار کوچک با این که چند روزی بیش از راه اندازی اش نمی گذرد، جایی برای گفت و گو و نقدهای سازنده شده است.

هم من که افتخار دوستی با استاد رجبی دارم و هم بهرام ساسانی _ همان گونه که از نوشته اش برمی آید_ برای دکتر رجبی احترامی فراوان قائلیم و کارنامه ی پربار او، ما را وامی دارد تا در برابرش سر تعظیم فرود آوریم.

اما پس از خرده گیری آقای بهرام ساسانی بر دکتر رجبی و پاسخ فروتنانه ی استاد، بهرام ساسانی نقدی دیگر بر نوشته ی استاد نگاشتند که طی نامه ای آن را برایم فرستادند تا در روزنامک گزارده شود. بر پایه ی اخلاق روزنامه نگاری و همچنین ایجاد فضایی مناسب برای نقد و گفت و گو در این تارنگار، شما را به خواندن نقد بهرام ساسانی بر کارهای دکتر پرویز رجبی _بدون هیچ دخل و تصرفی_ دعوت می کنم. ...


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 11 فروردین1386ساعت 3  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  |