تبليغاتX
روزنـــامــک

روزنـــامــک

جُستارهایی در پیرامون تاریخ، فرهنگ، ادبیات و اندیشه

مبدا پيدايش آنچه امروز آن را «هويت ملي ايران» مي‌ناميم، محل بحث و اختلاف نظرهاي فراوان است. گروهي با استناد به تاريخ و فرهنگ ايران، اين هويت را هويتي كهن و باستاني به‌شمار مي‌‌آورند. و گروهي ديگر اصرار دارند كه اصولاً هويت ايراني ـ از آنجا كه هويت ملي داراي ويژگي‌هاي نوین است ـ الزاماً پديده‌اي مدرن مي‌باشد و هيچ هويت فراقومي و يا فراشهري در ادوار گذشته وجود نداشته و هويت ملي – تنها با ويژگي‌هاي مدرن – در دوران معاصر ابتدا در اروپا و سپس در ساير نقاط جهان شكل گرفته و حتي برخي نيز تا آنجا پيش رفتند كه اصولا هويت ملي را پديده‌اي ذهني و كاملاً ساختگي به حساب مي‌آورند.

در كشور ما به علت وجود ميراث غيرقابل انكار فرهنگي و تاريخي، غلبه با گروه اول است كه بر وجود «هويت ايراني» از دوران باستان تاكيد داشته و در عين حال تاثيرپذيري اين هويت از مدرنيته و تبديل آن به پديده مدرن «هويت ملي ايران» را منكر نمي‌شوند.

اصولاً حتي اگر بپذيريم پديده «هويت يابي سرزمینی» در جوامع اروپايي پديده‌اي مدرن يا ساختگي است، اين امر را نمي‌توان به ملل كهني همچون ايرانيان، يونانيان و چينيان تعميم داد. زيرا اين تمدن‌ها از ابتدا بر جدايي خود و ديگران تاكيد داشتند. چنانكه يونانيان غير يونانيان را بربر و ايرانيان غير ايرانيان را انيران مي‌ناميدند و ديوار بزرگ چین نیز نمادی است  از جدایی چينيان از دیگران.

من در این پژوهش با استفاده از داده های تاریخی، تلاشی را در جهت اثبات فرضیه دیرپایی "هویت ایرانی" پی خواهم گرفت. زیرا گمان دارم که تاریخ پر فراز و نشیب ما خود می تواند بهترین گواه در جهت نمایاندن حقیقت این سرزمین باشد.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 23 اردیبهشت1387ساعت 8  توسط تيرداد بنكدار  | 

کاری از افشین سبوکی

کاری از افشین سبوکی 

تا آغاز اسلام یعنی سده هفتم میلادی نه تنها کرانه شمالی این دریا و جزایر مسکونی آن، بلکه کرانه های جنوبی نیز زیر چیرگی پادشاهی ایران بود. کمترین سند و مدرک و اثری از حضور اعراب در خلیج فارس در دوران باستان یافت نشده است. احتمالا نخستین بار شاپور دوم (بزرگ یا ذوالاکتاف) اعراب اسیر شده را به منطقه آورد. ولی در هنگام سرنگونی ساسانیان اثری از اینها نیز دیده نشده است. آنچه میدانیم چند قبیله عرب در جنوب میانرودان در کنار دجله و فرات میزیستند که زیر فرمان ایرانیان بودند. اعراب مسلمان نخستین اعرابی بودند که به دریاپیمایی در خلیج فارس پرداختند و از این راه به ایران و هند یورش بردند. ولی گزارشات حاکی از آن است که ترکیب جمعیتی ساکنان کرانه های این دریا و جزایر مسکونی آن تغییری نکرد. و بهترین نشانه، تاریخ های اسلامی هستند که به نام خلیج فارس و حضور فارسها (ایرانیان) در آن تاکید دارند. ابن بطوطه، حمدالله مستوفی، یاقوت حموی، حمزه اصفهانی، ناصرخسرو قبادیانی، بن فقیه، ابن خردادبه، ابن حوقل، ابن بلخی، مسعودی (در هر دو کتاب مروج الذهب و التنبیه) ابوریحان بیرونی (التفهیم و همچنین کتاب القانون المسعودی) نامی ترین تاریخنگاران و جغرافیدانان مسلمان ایرانی و عرب سده های نخست پس از اسلام هستند که به زبانهای فارسی و عربی به نام بحر الفارس یا بحر العجم یا الخلیج الفارس یا نامهایی همانند اینها اشاره کرده اند. به ویژه استخری جغرافیدان ایرانی در قرن 10 میلادی (3 و 4 هجری) نقشه ای داده است و در آن به بحر فارسی اشاره کرده است. شماردن دیگر نویسندگان و نام بردن کتابهای آنان در سده های پسین کاری است بیرون از حوصله.

در زبانهای اروپایی همانند انگلیسی، آلمانی، فرانسوی و لاتین و یونانی و ... نیز همواره خلیج فارس ترجمه شده است ( Persian Gulf و  Persische Golf و Golfo di Persia و Mare Persicum و Persicus sinus). و البته این توضیح لازم است که در همه این موارد واژه پارس و پارسی معادل ایران و ایرانی است. چراکه در این زبانها به کل سرزمین ایران، پارس و به همه ایرانیان پارسی میگفتند. و تا دوره رضا شاه نام رسمی ایران در محافل جهانی "پرشیا" بود.

 


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 9 اردیبهشت1387ساعت 8  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

ایران فرهنگی

ایران فرهنگی، کاری از بنیاد نیشابور

بدون تردید از هنگامی که مفاهیمی چون «ایران»، «ایران­زمین» و «ایرانشهر» مطرح شدند، دغدغۀ پاسداری از این ایران، مرزهایش و حتی هویت فرهنگی و ارزش­های تمدنی آن نیز شکل گرفتند. نوشته­هایی هم چون: «یادگار زریران» ، «شاهنامه»­ها و حتی اسناد رسمی دولتی  نشانه­ای از این ادعا هستند و البته فراتر از اسطوره­ها و تاریخ، این واقعیت که ایرانی هزاران سال است میراثی همچون نوروز و انبوهی از دیگر مظاهر فرهنگی دیرینۀ خود را حفظ کرده است، دلیلی آشکار بر اراده مردمان این سرزمین به نگهداری از تمدن و فرهنگ خود است. امّا از حدود دویست سال پیش تا کنون که سرزمین­هایی همچون بخش­های شرقی خراسان و افغانستان، ماوراء­النهر، ارّان و دیگر بخش­های قفقاز جنوبی، بین­النهرین و بحرین از قلمرو سیاسی ایران جدا شدند، به تدریج این موضوع مطرح شد حال که چنین جدایی­ای صورت گرفته یک چنین سرزمین­هایی با نشان و هویت ایرانی که اینک در واحدهای سیاسی جداگانه­ای قرار دارند بایستی در آتیه چگونه با یکدیگر ـ  کنار هم و در یک منطقه ـ ولی در چارچوب­های سیاسی گوناگون به سر ببرند. در برابر موضوع یاد شده نگرش­های متفاوتی وجود داشته است. یک دیدگاه خواستار ادغام سرزمین­های ایرانی با هم و پدیدآوردن دگرباره یک واحد سیاسی که تمامی سرزمین­های مزبور را در بر بگیرد شده است. این دیدگاه، بیشتر در ایران مطرح است و طبیعتاً به بروز واکنش­هایی منجر شده است. حتی در مجموع می­توان گفت که دیدگاه یاد شده به محافل ایران­گریز در سرزمین­های خارج از جغرافیای سیاسی ایران این فرصت را داده است تا به بهانۀ حفظ استقلال کشورشان به نمادهای فرهنگ و تمدن ایرانی یورش برده و موجی از ایران ستیزی به راه اندازند. در کنار این دیدگاه که خواستار نوعی وحدت سیاسی سرزمین­های موصوف است دیدگاهی دیگر نیز وجود داشت که با تأکید بر منافع ملّی ایران در چارچوب جغرافیای سیاسی کشور و منافع دولت ـ ملت ایران، میان کشورهای هم تمدن و دیگر کشورها تفاوتی قائل نبود و به آنها یکسان نگاه می­کرد. در این چارچوب دیگر مجالی برای اندیشیدن در مورد ضرورت بهره­برداری از پیوندهای تمدنی در جهان سیاست وجود نداشت.  

در مجموع تا نیمه­های قرن شمسیِ حاضر در مورد سرزمین­های ایرانی همین دیدگاه­هایی که بیان شد مطرح بودند ولی از اواخر دهۀ 1370 با توجه به فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و سر بر آوردن سرزمین­هایی مستقل در آن حوزه که برخی از آنها هم چون تاجیکستان به صورتی واضح و آشکار هویت ایرانی خود را اذعان داشتند و برخی دیگر نیز آن را کتمان می­کردند و همچنین نظر به رویدادهای افغانستان، زمینۀ لازم برای مطرح شدن دیدگاهی تازه­ای در مورد سرزمین­هایی که پیشینه و فرهنگ ایرانی دارند، فراهم گردید. در یک چنین چارچوبی بود که چنگیز پهلوان نظریۀ حوزۀ تمدن ایرانی را ارائه داد و راهبردی جدید را در مورد مناسبات ایران و حوزۀ تمدنی­اش، از جمله کشورهای نوخاسته از مدنیت ایرانی معرفی کرد. 

اگر چه از سال­ها پیش از طرح نظریۀ حوزۀ تمدنی، شخصیت­هایی همچون دکتر محمود افشار یزدی، پرویز ناتل خانلری و در عرصۀ تاریخ و فرهنگ و پاره­ای از گروه­های سیاسی همانند پان ایرانیست­ها در راستای نزدیک سازی کشورهای برخاسته از فرهنگ ایرانی کوشش­ها کرده و دستاوردهایی نیز داشته­اند، امّا اعتبار اصلی چنگیز پهلوان در مطرح کردن نظریۀ حوزۀ تمدن ایرانی در آن است که وی توانست در جامعۀ فرهنگی کم و بیش بی­تفاوت ایران به نحوی مؤثر ابعادی از این نظریه را مطرح کند که حتی در جامعۀ دانشگاهی و در میان دولتمردان ایرانی نیز نفوذ کرده و به عنوان یک ایدۀ قابل اجرا و عملی مورد نظر قرار گیرد.

پس از مروری بر ابعاد کلی این بحث بازتاب نظریۀ حوزۀ تمدن ایرانی در دو کانون اصلی این تمدن یعنی در ایران و افغانستان مورد بررسی قرار خواهد گرفت. انتخاب ایران و افغانستان از آنجاست که توجه ویژۀ پهلوان نیز به این دو کانون بوده و اندیشه­های وی نیز بیشتر در این دو سرزمین و به خصوص در افغانستان بازتاب یافته است.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 بهمن1386ساعت 11  توسط تيرداد بنكدار  | 

 

مقدمه

بررسي رابطه سياستهاي خاورميانه­اي آمريکا و جريانات قوم گرا در ايران بستگي به فهم اهداف و منافع تصوري دولت آمريکا در خاورميانه و تهديدات آن است. با درک اهداف تصوري آمريکا در خاورميانه ميتوان چرخشهاي رفتاري آمريکا و رابطه با متحدان موقتي و دائمي اين کشور را تا حدي تبيين نمود. طرفه اينكه گاه متحدان و کارگزاران تأمين منافع خاورميانه جرياناتي کاملاً متفاوت هستند. زماني براي جلوگيري از نفوذ يشتر کمونيسم در شوروي از گروههاي متعصب بنيادگرا در افغانستان حمايت مي­کرده است و گاهي از گروههاي اقتدار گرا و غير دموکراتيک در کشورهاي عربي خاورميانه. بنابراين با معطوف کردن کنشهاي دولت آمريکا در عرصه خاورميانه با منافع تصوي آن کشور، نوع رابطه اين کشورها با گروهها و کشورهاي مشخص خواهد شد.

در مورد ارتباط دولت آمريکا با گروههاي قوم گرا و جدايي طلب ايران نيز بايد از يکسو به منافع تصوري ايالات متحده در خاورميانه در دوره­هاي خاص و منابع تهديد آن توجه کرد و از سوي ديگر به پتانسيل گروههاي قومي به مثابه ابزار تأمين منافع آمريکا در اين دوره­ها نگريست. ميتوان گفت که پس از فروپاشي شوروي و تمايل آمريکا به ايفاي نقش هژمون در سراسر جهان و تسلط بر خاورميانه به عنوان الزام هژمونيک گرايي آمريکا، منابع تهديد منافع تصوري آمريکا از دو کشور نشأت مي‌گرفت: ايران و عراق. سياست مهار دوجانبه تلاشي براي کنترل اين منابع تهديد بود. اين سياست پس از روي کار آمدن نومحافظه­کاران و حوادث 11 سپتامبر به سياست محور شرارت و تغيير رژيم تغيير يافت. اين مقاله بر آن است تا نقش و جايگاه حمايت مخالفين ايران به طور اعم و گروههاي جداي طلب قومي به طور اخص را در هر دو سياست مهار دو جويانبه و تغيير رژيم بررسي کند. تأکيد اصلي اين نوشته بر سياستهاي جديد پس از روي کار آمدن بوش است تا نشان دهد که پتانسيل گروههاي قوم گرا در سياست رژيم آمريکا عليه ايران چه کارکردهايي داد و تا کنون چه اقدامي توسط آمريکا براي بهره­برداري از اين ابزار فشار بر جمهوري اسلامي انجام گرفته و ايفاي چه کار ويژه­اي را از اين گروه انتظار دارند.  در ادامه نيز شاحص­هايي براي عوامل تهديد جمهوري اسلامي در سه سطح داخلي، منطقه­اي و بين المللي و نيز منابع قدرت جمهوري اسلامي براي مقابله با اين تهديدات بيان مي‌گردد و در پايان سئوالاتي مطرح ميگردد كه در شناخت درست منشأهاي تهديد و چگونگي استفاده از منابع مادي و معنوي كشور براي خنثي كردن تهديدها، بايد به آنها پرداخته‌ شود.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 بهمن1386ساعت 11  توسط دکتر صادق جوکار  | 

 

محمد جلالی چیمه (م.سحر)

امروز پانزدهم بهمن ماه، روز تولّد دوست و استاد گرامی محمد جلالی چیمه (م.سحر) است.

نویسندگان روزنامک این روز فرخنده را به ایشان و دوستداران تاریخ و فرهنگ ایران شادباش می گویند و امیدوارند قلمِ م.سحر عزیز همواره پرتوان و استوار باشد.

به بهانه ی این روز، کتابِ الکترونیکی "زبان فارسی و هویت ایرانیان" نوشته ی محمد جلالی را به خوانندگان گرامی روزنامک پیشکش می کنیم. باشد که پسند افتد.

 

کتاب "زبان فارسی و هویت ایرانیان" را به گونه ی پی.دی.اف از

"اینجا"

بارگذاری فرمائید. (900 کیلوبایت، 149 صفحه)

 

زبان فارسی و هویت ایرانیان

کتابی از محمد جلالی چیمه (م.سحر)

 

"زبان فارسی ستون ِ فقراتِ يک ملّت عظيم است."

دکتر غلام حسين ساعدی (الفبا، شماره 7، چاپ پاريس)

 

نخستین مطلبی که در این دفتر می خوانید در سال 1992 نوشته شد و در یکی دو نشریهء چاپ پاریس انتشار یافت.

اما مقالات سه گانهء بعدی در سال جاری نوشته و در اختیار انتشارات الکترونیکی فارسی زبان  قرار داده شده اند.

استقبال ِ بسیاری از نشریات ...
ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 15 بهمن1386ساعت 7  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

 

چندی پبش دکتر ناصر فکوهی دو گفت و گو با عنوان های "خودشیفتگی و هویت" و "مطالبات قومی و منطق خشونت" با تارنمای "برای یک ایران" داشت که با پروانه ی ایشان بخش هایی از این دو گفت و گو با عنوان "مساله ما باید حفظ و تقویت زبان فارسی باشد" در روزنامک بازنشر می شود. 

  • متاسفانه ما در سطح زبان با نوعی تخریب سروکار داریم که با گونه‌ای از «شلختگی» وضعیت بدتری پیدا کرده است. اینکه می گویند «هویت خواهی» قومی «واکنشی» به «هویت خواهی ملی» است، خود نمونه‌ای از این تخریب است. به گمان من باید در گفته های خود به ویژه در زمینه‌هایی چنین حساس بسیار دقیق‌تر بوده و وسواس بیشتری به خرج بدهیم.
  • ایده دولت در ایران ایده جدیدی نیست، و هر چند ایده ملت به نظر من متاخر است اما لااقل به شکل سیاسی تا تاریخی دور دست در این کشور وجود داشته است، ما ادبیاتی غنی و منابع بی پایان اسطوره‌ای و تاریخی داریم که می توانیم برای ساختن دولت و ملت از آنها استفاده کنیم، البته مشروط بر آنکه خود تحت تاثیرعمل «ساختن»ی که در حال انجامش هستیم قرار نگیریم و مفاهیم قراردادی دولت و ملت را با مفاهیمی ذاتی و «طبیعی» یکی نگیریم چون در این صورت یا در دام قدرتمداری می افتیم و یا در دام نوعی ملی گرایی سطحی و عامیانه. و البته این نافی آن نیست که ما به هر دو این ایده‌ها و به تحقق در آمدن کامل آنها احتیاج داریم.
  • نقش زبان میانجی در ایران، یعنی زبان فارسی که نه یک زبان قومی بلکه زبانی میانجی است که اقوام را به یکدیگر متصل کرده و منسجمشان می کند، نقشی حیاتی است. ایرانی بودن بدون فردوسی، حافظ، مولوی، سعدی و حتی در دوران مدرن بدون نیما و هدایت و ساعدی و شاملو و ... معنایی ندارد و همه این ها یعنی زبان فارسی. افزون بر این زبان فارسی چیز دیگری نیز هست و آن بزرگترین ابزار ما در سطح بین المللی برای بقا و دوام آوردن به مثابه یک سیستم تمدنی است.
  • مساله ما باید حفظ و تقویت زبان فارسی به مثابه ابزار قدرتمندی باشد که هویت ملی ما را در سطح بین المللی نمایندگی می کند. انگلیسی نوشتن برای حضور در محافل علمی بین‌المللی البته کاری درست است اما می توان این کار را به مترجمانی واگذار کرد که متون فارسی را به انگلیسی منتشر کنند، ولو آنکه این مترجمان خود ما باشیم. منظور من آن است که برای ما باید اهمیت بیشتری داشته باشد که فرهنگ را در زبان خودمان تقویت کنیم و نه در زبان انگلیسی.
  • ما خوشبختانه زبان فارسی را داریم که دو حسن دارد نخست آنکه هزاران سال است یک زبان رسمی و سیاسی است و در عین حال میانجی است و دوم اینکه یک زبان قومی نیست. اینکه رابطه زبان میانجی با سایر زبان ها چه باشد، به نظر من، اگر در سطح حوزه‌های بزرگ تمدنی ما با یک جنگ روبروئیم، در سطح ملی جنگی در کار نیست، بلکه زبان‌های محلی و قومی ما در واقع مواد و زیر مجموعه‌هایی هستند که می‌توانند به زبان میانجی کمک کنند که قوی تر شود و زبان ملی نیز می‌تواند آنها را در تداوم یافتن و قدرتمندتر شدن هر چه بیشترشان کمک کند. سیاست‌های ما باید سیاست‌های چند زبانی باشد، ولی با محور قرار دادن زبان میانجی که همانگونه که گفتم ابزار اصلی ما برای حضور موثر در جهان است.

روزنامک شما را به خواندن این گفت و گو دعوت می کند.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 29 دی1386ساعت 8  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

 

نامه ی اعتراضی دوست گرامی ام "مهندس علیرضا افشاری" (دبير پايگاه اطلاع‌رساني براي نجات يادمان‌هاي باستاني) که چهارشنبه دوازدهم دي ماه به دبيرخانه روزنامه جام جم تحویل داده شده و شوربختانه هنوز این نامه را بازتاب نداده اند.

آقای افشاری این نامه را برای روزنامک فرستاده است تا خوانندگان روزنامک نیز در جریان امر قرار گیرند.

با سپاس از مهر ایشان شما را به خواندن آن فرامی خوانم.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 23 دی1386ساعت 8  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

اثر سالوادور دالی 

  • با يك جمع بندي مي­توان گفت كه عوامل مشخص كننده هويت يك ملت شامل: نظام فرهنگي مشخص، جفرافيا، حقوق و قواعد بين مردم و مردم و حكومت و زبان و ميراث تاريخي مي­باشد.
  • نمي­دانم چرا دانشمندان با نوعي وحشت از معرفي زرتشت به عنوان يك فيلسوف ولو فيلسوف كم مقدار ابا دارند. در حالي كه اگر تنها يك ديانت روحاني و فلسفي در دنيا وجود داشته باشد، ديانت اوست. چرا از قبول اين واقعيت خودداري مي­شود؟ علت قدمت زياد آن است؟ همه چيز بيش از تصور ما قديمي است به خصوص فلسفه. سيمون پترمان
  • هانري كربن معتقد است كه تداوم انديشه ايرانشهري در گذار به دوره اسلامي عامل اصلي در تداوم تاريخي (هويتي) و فرهنگي ايران زمين به حساب مي­آمد.
  • با ورود اعراب زبان عربي در همه جا حتي به ضرب شمشير فراگير مي­شود و حتي حديث­هاي جعلي زيادي نيز براي مقابله با زبان فارسي ساختند، مانند: حديث ابوهريره.
  • با توجه به گذشته اين مرز و بوم، ملت به تعبير اسميت و هوگ اتسون، با اين نمونه­هاي تاريخي ذکر شده، در اين كشور وجود داشته و به تبع آن نه تنها مفهوم هويت ملي بلكه آگاهي از آن نيز وجود داشته است وگرنه چگونه ممكن است فردوسي با رنج سي ساله در پي ساختن دوباره ايران باشد. هويت ملي ايران و آگاهي از آن بنا به ويژگي ملت‌هاي قديمي و كهن به طور مداوم و با فراز و فرود در دوره‌هاي تاريخي جريان داشته و هرچند در اين مسير گذار از بحرانها، تأثيراتي را پذيرفته اما عناصر ذاتي خود را حفظ نموده و پيوسته باز توليد نموده است.
  • هويت ايراني به مثابه انگاره‌ها و عناصر شناساگر توسط حاملان متعدد و مختلف گاه در خامه مورخان، شاعران و فيلسوفان و گاه در سايه تدبير وزراء و كارگزاران ايراني، خويش را به عنوان يك حقيقت زنده و پويا به منصه ظهور رسانده است. بديهي است كه در مسيرِ اين شدن‌ها، هويت‌ ايراني چند بعدي و چندلايه گشته و عناصر ذاتي آن پيچيده‌تر. اما هيچ‌گاه ارتباط خويش را از گذشته نبريده و همچنان پايه اي براي تعريف هاي جديد تر از «خودِ مليِ ايراني» است.

ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 16 دی1386ساعت 12  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

 

اين يادداشت را در روزنامه ي «مردم سالاري» هم می توانيد بخوانيد

 

روزنامه ي جام جم در مطلبي با عنوان «شهري ميان آتشکده هاي زرتشتي» که در روز پنجشنبه، ششم ديماه در صفحه 14 خود چاپ کرده با صراحت از آذربايجان ايران به نام «آذربايجان جنوبي» ياد نموده است. اين نام جعلي که داراي هيچ پيشينه ي تاريخي نيست، از سوي تجزيه طلبان به آذربايجان ايران اطلاق مي شود. در اين مطلب همچنين از تخت سليمان به عنوان «نماد وحدت کشور آذربايجان» ياد شده که بر اثر «تاخت و تاز اقوام وحشي پارس و عرب» ويران گرديده است. در اين نوشته که حتي يک رفرنس هم ندارد، آشکارا با جعل تاريخ طوري وانمود شده که آذربايجاني که هيچگاه تاريخش از تاريخ ساير مناطق ايران جدا نبوده، داراي شاهان، حاکمان، پايتخت و سپاهيان خاص خود بوده است.

انتشار اخبار و اطلاعاتي که تماميت ارضي يک کشور را نقض مي کند، در همه ي کشورهاي جهان با ممنوعيت روبروست. در فصل چهارم، ماده 6 قانون مطبوعات جمهوري اسلامي ايران نيز اين موضوع پيش بيني شده است.

لازم به ذکر است که اين روزنامه که از منابع عمومي براي انتشار استفاده مي کند، تاکنون هيچ پاسخي به اعتراض هاي خوانندگان خود درباره ي ترويج ادبيات تجزيه طلبانه و تحريف تاريخ نداده است.

 

 در این باره:

ادبیّات پان ترکیستی در روزنامه ی "جام جم" (یادداشتی از مسعود لقمان)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 دی1386ساعت 21  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

 

چكيده:

فهم چيستي و چگونگي خود در برابر ديگري كه مشخصه هويت است نه تنها در ساختار رواني فرد بلكه در تكاپوهاي جامعه انساني نيز از اهميت زيادي برخوردار است. اين مقاله با توجه به اهميت بحث «هويت خود ملي» در نقش‌آفريني در كنشهاي يك كشور و اهميت بحث همبستگي ملي به عنوان پيش نياز ديگر اقدامات اجتماعي، سعي در بازشناسي عناصر هويت ملي ايران در دوره‌هاي تاريخي و بازشناسي حاملان آنها با استفاده از رويكرد جامعه‌شناسي تاريخي است.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 3 دی1386ساعت 11  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

 

"در حیاط میان دو ساختمانِ جدید و قدیم دانشکده ایستاده ام و پُکی به سیگارم می زنم."

چند روزِ پیش از یکی از کودکانِ فکری که در وادی بی صاحب مانده ی جنبش دانشجویی، گرداننده ی طیف موسوم به لیبرال یا فراکسیون مدرن دانشکده ی حقوق و علوم سیاسیِ دانشگاه تهران شده (چقدر اسامی در ایران بی محتوا شده!) شنیده بودم که چه برنامه هایی دارند و پیش بینی می کردم که امروز شاهد چه حماقت هایی خواهم بود. می دانستم که حضرات قرار است در تجمعی که به مناسبت بزرگداشت 16 آذر در روز 18 آذر برگزار می کنند، از قومگرایان کرد برای زینت بخشیدن به جمع واپس خورده و ورشکسته شان استفاده کنند.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 18 آذر1386ساعت 22  توسط تيرداد بنكدار  | 

 

نامِ "دکترحمید  احمدی" برای پژوهشگران مسائل قومی در ایران نامی آشناست. دکتر احمدی که دارای دکترای علوم سياسي‌ از دانشگاه‌ كارلتون‌ كاناداست با کوشش و پشتکاری ستودنی، مسائل قومی در ایران را (که غالباً بدان ها با دیدِ ایدئولوژیک، سطحی و عوامانه پرداخته می شود) در قالب کتاب ها و مقاله هایی پژوهشی و اکادمیک تئوریزه کرده و با ارائه ی الگوهای نظری برای پژوهش های علمی در باب این موضوع، راه را برای پژوهشگران مسائل قومی در ایران هموارتر نموده است.

روزنامک مفتخر است که مقاله ی ایشان را با نام "دولت مدرن و اقوام ایرانی: شالوده شکنی پارادایم های رایج" را در فایل ورد زیر به خوانندگان خود عرضه می دارد.

این مقاله بیان می کند که: «ظهور دولت مدرن یکی از مهم ترین تحولات ایران معاصر در قرن بیستم بوده است. گرچه پدیده دولت در ایران پدیده ای کهن است و برخی ایرانشناسان برآنند که اصولاً نخستین دولت متمرکز جهان، به معنی دقیق آن در دوران هخامنشیان در ایران ظهور کرد، اما دولت مدرن به مفهوم دقیق مورد نظر علوم اجتماعی مدرن، به ویژه آنگونه که در آثار ماکس وبر منعکس شده است، پس از کودتای ۱۲۹۹ شمسی در ایران به وجود آمد. یعنی دولتی تمرکزگرا که استفاده مشروع از قوه مشروع را تنها به خود اختصاص داده و منحصر کرده بود.

یکی از تحولات و تاثیرات مهم ناشی از ظهور دولت مدرن در ایران، پایان دادن به اقتدار محلی روسای ایلات و طوایف در مناطق گوناگون کشور بود. همین مسئله بعدها تاثیر مهمی بر ظهور حرکت های محلی گرا به جای گذاشت و در برخی مناطق، زمینه های ظهور جنبش های نخبه گرای قومی را فراهم ساخت. با این همه مسئله رابطه دولت مدرن ایرانی با پدیده ی قوم گرایی به طور خاص و اقوام ایرانی به طور عام، پیش از آنکه موضوع مطالعات علمی در حوزه های علوم اجتماعی ایران شود، به یکی از مبادلات و دعاوی سیاسی – ایدئولوژیک جریان ها، احزاب و گروه های سیاسی چپ گرا، گاه دارای گرایشات قوم گرایانه بدل شد. در این گونه مطالعات سیاسی – ایدئولوژیک، دولت مدرن مسبب همه مشکلات اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران، به ویژه در مناطق مرزی و محل سکونت اقوام ایرانی شده و نویسندگان این گونه نوشته ها؛ با طرح شعارهای غیرعلمی تند و دعاوی عجولانه در رابطه با نقش دولت مدرن در تحولات مذکور مجموعه ای از ادبیات خاص را بوجود آوردند که بعدها نیز برخی پژوهشگران مورد استفاده قرار گرفت.

دکتر احمدی به منظور روشن ساختن جایگاه دولت مدرن در رابطه با تحولات مذکور و با استفاده از قرائت مبتنی بر متدلوژی بازخوانی تحولات تاریخی و اجتماعی، به شالوده شکنی پارادایم رایج و مسلطی پرداخته است که بیشتر حاصل دعاوی و مشاجرات اساسی و ایدئولوژیک میان جریان های گوناگون سیاسی معاصر ایران بوده است تا نتیجه پژوهش های عالمانه. این پارادایم های رایج و مسلط در شش محور طبقه بندی گردید:

  1. هیات ناسیونالیسم قومی و جایگاه اجتماعی پیشینه تاریخی آن در ایران؛
  2. دولت مدرن و توسعه مناطق قومی ایران؛
  3. ادعای تک قومی بودن دولت مدرن ایرانی؛
  4. دولت مدرن و مسئله فرهنگ و زبان در ایران معاصر؛
  5. دولت مدرن و ادعای جابه جایی های جمعیتی اقوام ایرانی؛
  6. دولت مدرن و ادعای کشتارهای قومی در ایران؛

دکتر احمدی با تکیه بر متدولوژی «جامعه شناسی تاریخی» به کنکاش دعاوی مذکور پرداخته و با ارائه نمونه ها و مدارک گوناگون بر این نکته تاکید دارد که بسیاری از این دعاوی، بیش از اینکه مبتنی بر داده ای تاریخی و رویدادهای واقعی باشد، بر ذهنیت پردازی گروه های سیاسی و جریان های گوناگون چپ گرا و قوم گرای ایرانی معاصر استوار بوده است.

در پایان، مدل مورد نظر ایشان برای تبیین تحولات قومی در ایران و به ویژه سیاسی شدن آن ارائه شده است. در این مدل سه متغییر عمده دولت مدرن، نظام جهانی و نخبگان سیاسی در یک رابطه پیچیده و چند لایه با یکدیگر، در ظهور گرایش های گریز از مرکز سیاسی در ایران معاصر نقش آفرینی کرده اند.

 

برای دریافت مقاله "دولت مدرن و اقوام ایرانی: شالوده شکنی پارادایم های رایج" از دکتر حمید احمدی اینجا را کلیک فرمائید. (شش مگابایت)

 

+ نوشته شده در  شنبه 12 آبان1386ساعت 13  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

یاهو، پربازدید کننده ترین تارنمای (سایت) اینترنتی به منظور ایجاد جنگ روانی علیه کاربران ایرانی، نام ایران را از فهرست کشورهای خود حذف کرد.

شوربختانه دامنه ی مشکلات سیاسی جمهوری اسلامی با غرب به جایی رسیده است که دامنگیر هویت ملی ایرانیان نیز شده است. از چند روز پیش به این طرف، هنگامی که ایرانیان به یاهومیل مراجعه می کنند تا ای میلی جدید برای خود ثبت کنند، هنگامی که می خواهند نام ایران را به عنوان کشوری که در آن زندگی می کنند، برگزینند، نه تنها نام کشور خود را نمی یابند، بلکه با شگفتی به جای نام ایران به نام "منطقه بیطرف عراق و عربستان سعودی" برخورد می کنند.

وبلاگ نویسان ایرانی که در چند سال اخیر با ساختن بمب های گوگلی نقش بسیار مهمی را در سازماندهی اعتراض ایرانیان نسبت به آنچه که هویت ملی آنان را تهدید می کند، داشته اند، این بار نیز با ساخت بمبی گوگلی "سلام یاهوبه این اقدام یاهو اعتراض کرده اند.

اين چندمین اقدام هماهنگ و گسترده وبلاگ نويسان ايرانی در گوشه و کنار جهان است که در واکنش به مسايل سياسی - اجتماعی سازماندهی شده است. پیش از این نیز بمب های گوگلی برای حفظ نام خلیج فارس در اعتراض به عربی خواندن این دریا از سوی "موسسه نشنال جئوگرافیک" و اعتراض به فیلم هالیوودی "300" از سوی وبلاگ نویسان ایرانی درست شده بودند که موفق شدند اعتراض گسترده ی ایرانیان را به مردم سراسرجهان برسانند.

لازم به ذکر است که بمباران گوگلی، در اصل بمباران کردن موتور جست و جو توسط پیوندهایی (لینک‌هایی) است که به یک صفحه ی خاص و با عبارتی خاص فرستاده می‌شوند، به ترتیبی که جست و جو بر اساس آن عبارت، جست و جوگر را در اولین مورد، به صفحه ی پیوند داده شده هدایت کند.

 

این یادداشت در روزنامه ی مردم سالاری امروز هم درج شده است. 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 آبان1386ساعت 10  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

                                                  تیرداد بنکدار

* ملت پدیده ای تاریخی و جامعه شناختی، و ترکیبی است از گروههای نژادی، خویشاوندی، زبانی و عوامل عینی گوناگون که پس از فروپاشی جوامع برده داری و فئودالی در دوره عصر جدید (۱۴۹۲-۱۷۸۹م) و به ویژه پس از قرارداد وستفالیا (1648) پدیدار شده است. این اجماع و توافق عمومی هم وجود دارد که ملت جماعتی وابسته به سرزمین و جدا از گروه نژادی قبیله ای و دینی مردمان است.

* "ملت گرایی" پیامد مرحله ای نوین از رشد تاریخی گروههای قومی است که در پی پیدایش "اراده همزیستی " – خواه به صورت جبری و خواه اختیاری- پدید می آید و در پی آن همانگونه که پیشتر نیز گفته شد پیش از شکل گیری این "اراده همزیستی" می بایست که تا میزانی جامعه بهره مند از " آگاهی ملی" باشد. یعنی از موجودیت خود به عنوان یک "ملت" آگاه باشد.

* روسها با فرهنگی" دیگرگونه" از تمامی آنچه در ذهن ایرانی جای داشت اقدام به جداسازی قسمتی از سرزمین ایران نمودند و با ایجاد اخلالی به نسبت بلند مدت در رفت و آمد ایرانیان ناخواسته اقدام به تقویت "اراده همزیستی" ایرانیان نمودند. در این میان "مدرن" بودن نسبی روسهای درگیر با ایران که سبب تفوق نظامی اشان بر ایرانیان گردید بی تردید بیشترین اثر را بر ذهن ایرانی بر جای نهاد و او را به سوی کنکاشی از موقعیت زمانی اش سوق داد.

* بسیاری از روشنفکران مشروطه خواه پی بردند که برای پیشبرد امر استقرار "دولت ملی" (nation state)در ایران نیازمند رویکرد دیگری هستند و از همین روی بود که اینبار دولت ملی مدرن ایرانی در لوای یک "دولت مطلقه" و  توسط "رضاخان پهلوی" پدید آمد و اینبار توانست که با شکل دهی بوروکراسی لازم برای ایجاد دولت متمرکز به پیدایش و تداوم یک "دولت ملی مدرن " در ایران تحقق ببخشد.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 30 مهر1386ساعت 12  توسط تيرداد بنكدار  | 

 

   در روز آدینه 13 مهرماه 1386 شاهد جستاری از تیرداد بنکدار، پژوهشگر و نویسنده خوش فکر و نکته سنج تارنگار روزنامک بودیم زیر نام "ناسیونالیسم پیشرو و ناسیونالیسم افیونی" نویسنده در این مقاله پس از بررسی تاریخچه ناسیونالیسم، و بر شمردن تفاوت آن با اندیشه هایی نزدیک بدان، كوشش ميكند به نوعي مرزبندی صفر و يك از ناسيوناليسم برسد كه در آن به گمان او يك سو خوب مطلق ( ناسیونالیست های پیشرو ) و در ديگر سو بد مطلق (ناسیونالیست های افیونی) قرار دارند. او در اين مرزبندي تا جايي پيش ميرود كه جناح مخالف را همپا و هم رديف ماركسيستها مي انگارد. (در ادبیات ملی گرایان، مارکسیسم و کمونیسم و چپگرایی کارکرد دشنام را دارد. همچنانکه در ادبیات چپ، واژگان راست و ناسیونالیست چنین هستند.)

   نخستین مشکل آنجاست که پافشاري ايشان بر آنكه "ناسيوناليسم خاستگاهي مدرن دارد" نه دردي از ايشان دوا ميكند و نه از مخالفانشان. چرا كه در گيري اين دو گروه بر سر مفاهيمي چون "مدرن بودن" و "نگاه به آینده داشتن" و "دموکرات بودن" بوده و دل نگراني هردو پرداختن و تبليغ مناسب ناسيوناليسم ميباشد.  اين انديشه چه پس از انقلاب کبیر فرانسه (سده 18) ساخته شده باشد و چه توسط ماکیاولی (در سده 16)، و یا در دوران پیشامدرن نیز وجود داشته باشد، تفاوتی نمیکند.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 مهر1386ساعت 9  توسط تيرداد بنكدار  | 

 

چکیده­ی گفتار

نخست - رژیم حقوقی دریای مازندران (کاسپیان)، برپایه‌ی قراردادهای 1921 و 1940 میان ایران و اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی استوار است.

دوم - برپایه‌ی قراردادهای مزبور، دو طرف دارای حاکمیت و مالکیت متساوی (50-50) بر این دریا هستند.

سوم - از آن‌جا که هیچ‌گونه تحدید حدود میان ایران و اتحاد شوروی در دریای مازندران به عمل نیامده است، مالکیت و حاکمیت متساوی دو طرف، به صورت مشاع می‌باشد.

چهارم - برپایه‌ی اصول شناخته شده ملی و بین‌المللی، مالکیت و حاکمیت بر یک پهنه (اعم از آبی یا خاکی)، در حکم مالکیت و حاکمیت بر فضای بالا و ژرفای آن پهنه می‌باشد، مگر آن که استثنا یا محدودیت‌هایی اعلام شده باشد. در دو قرارداد مزبور، جز در مورد آب­های ساحلی دو طرف (بند 4 ماده 12 قرارداد 1940)، استثنا و یا محدودیت دیگری به چشم نمی­خورد. از این‌رو، مالکیت و حاکمیت ملت و دولت ایران بر نیمی از دریای مازندران، شامل فضای بالا و بستر و زیر بستر این دریا نیز می‌باشد.

پنجم - در سال 1370 (1991 میلادی)، اتحاد شوروی فروپاشید. در این فرآیند، 15 واحد سیاسی بر پهنه‌ی اتحاد مزبور سربرآوردند که چهار واحد آن (فدراسیون روسیه و جمهوری‌های قزاقستان، ترکمنستان و آذربایجان «اران») در کنار دریای مازندران قرار دارند.

ششم - همه‌ی واحدهای ایجاد شده برپهنه‌ی اتحاد شوروی، از جمله جمهوری‌های فدراسیون روسیه، قزاقستان، ترکمنستان و آذربایجان (اران)، برپایه­ی توافق‌های «منیسک» و «آلما آتی»، اعلام کردند که به عنوان میراث‌خواران اتحاد شوروی، همه‌ی معاهدات و تعهدات اتحاد مزبور را به رسمیت شناخته و محترم می‌دارند.

هفتم - بدین‌سان میراث‌خواران اتحاد شوروی، پیش از هر گفت‌وگو با ایران می‌بایست نخست بر سر تقسیم ماتـَرَک اتحاد شوروی که عبارت است از 50 در 100 دریای مازندران به چانه زنی، گفت‌وگو و تفاهم یا نزاع و ستیز میان خود برخیزند.

هشتم - توافق چهار واحد سیاسی فدراسیون روسیه، قزاقستان، ترکمنستان، آذربایجان (اران) بر سر مرده ریگ اتحاد شوروی در دریای مازندران که نیمی از آن را دربرمی­گیرد، راه را برای گفت‌وگو بر سر تعیین رژیم نوین حقوقی دریای مازندران، با دولت ایران می‌گشاید.

نهم - تجزیه‌ی احتمالی هر یک از واحدهای سیاسی مزبور (اران، فدراسیون روسیه، قزاقستان و ترکمنستان) و سر بر آوردن واحدهای سیاسی نوین در کرانه‌ی دریای مازندران، اثری بر حق‌السهم ایران در این دریا ندارد. واحدهای حاصل از تجزیه، تنهابخشی از دارایی‌ها و بدهی‌های واحد اصلی را به ارث می‌برند.

بدین‌سان، حقوق تاریخی و قانونی ملت ایران برپایه‌ی قراردادهای موجود میان ایران و اتحاد شوروی، روشن و مسجل و مسلم است.

هیچ‌کس و هیچ مقام نمی‌تواند و اجازه ندارد که از سوی ملت ایران قراردادی را امضا کند که کوچک‌ترین خدشه بر منافع و مصالح ملت ایران در دریای مازندران وارد کند.

از آن‌جا که تحدید حدود میان ایران و اتحاد شوروی در دریای مازندران به عمل نیامده است، پذیرش سهم کم‌تر از 50 در 100، در حکم تجزیه‌ی ایران است.

 


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 مهر1386ساعت 11  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

ناسیونالیسم یا ملت گرایی از نگرش ها و دستاوردهای انسان مدرن است که به عنوان یک رهیافت سیاسی، نخستین بار در قرن 16میلادی در اندیشه های “نیکولو ماکیاولی” اندیشمند و سیاستمدار ایتالیایی ارائه گردید و سپس در قرن 17 میلادی و درپی انعقاد معاهده صلح وستفالی در اروپا- که نقطه آغاز تشکیل دولت های ملی در جهان بود- ورود تدریجی از جنبه نظر به عرصه عمل را تجربه کرد. 

تفاوت میهن دوستی ماکیاولی با آنچه پیش از وی به  عنوان رویکردهای میهن دوستی در پاره ای از نقاط گیتی وجود داشت را باید ورود مفهوم “ملت” در کنار مفهوم ”سرزمین” دانست. به این ترتیب ناسیونالیسم فرد را از تعلق به مفهوم نوینی به نام “ملت” آگاه کرده و حس وفاداری وی را به این واحد اجتماعی برمی انگیزاند. از آنجایی هم که لازمه وجود هر” ملت” داشتن “سرزمین” معین است، طبعاً آگاهی به تعلق ملی با آگاهی به تعلق سرزمینی در موازات هم قرار می گیرند. برای ملت نامیدن یک گروه انسانی به لحاظ حقوقی وجود دولت ملی و سرزمین مشخص ضروریست. اما علاوه بر این تاکنون اندیشمندان و صاحب نظران مولفه های گوناگون دیگری  را هم برای پیدایش یک ملت مانند تاریخ و فرهنگ یکسان یا تبار و زبان مشترک را برشمرده اند که گفتار مفصل و مستقل دیگری را می خواهد. ولی آنچه در تمام تعاریف متفاوت و گاه متضاد ملت یکسان است لزوم پدیدار شدن “آگاهی ملی” در میان افراد “ملت” یعنی باور به پیوستگی به یک ملت واحد است.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 13 مهر1386ساعت 1  توسط تيرداد بنكدار  | 

  

با آغاز دهه 1360 و تسلط کامل انقلابيون اسلامي بر کشور, جريان قوم گرا نيز مانند ساير جريانات از حضور در صحنه سياسي کشور خارج شد و بقاياي آن، راه تبعيد را در پيش گرفت. تنها در کردستان اين جريان تا سالهاي اوليه دهه بعد, داراي حضور نظامي سياسي بود و آتش جنگ داخلي را گرم نگه مي داشت؛ ولي در اين منطقه نيز پس از ناکامي در نبردهاي فرسايشي, سر انجام اغلب کادرها و پيش مرگه هاي باقيمانده از کردستان ايران خارج شدند. ساير نواحي نيز در اين سالها به زندگي روزمره و عادي (و در سالهايي تحت تاثير جنگ با عراق) ادامه مي دادند. با فروکش کردن بلواي کردستان در اوايل دهه 1370, اگرچه شکاف قومي در اين منطقه مبدل به تعارض خاموش شده گرديده بود, اما در ساير نواحي کشور نه تنها هيچ اثر در خور توجهي از رشد و گسترش جريانات قومي مشهود نبود, بلکه پس از سالها، به گفته دکتر کاتوزيان، در پي ناکاميهاي آرمانگرايان مارکسيست و اسلامي, در تحقق بخشيدن به بسياري از ديدگاه هايشان, اقبال و توجه عمومي به ناسيوناليسم و ملي گرايي دوباره رونق گرفت.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 18 شهریور1386ساعت 16  توسط تيرداد بنكدار  |