
ادامهی نوشته
جُستارهایی پیرامون تاریخ، فرهنگ، ادبیات و اندیشه


گزافه سخن تا به کجا؟!!(1)
درآمد:
دوستِ خوب و شاهنامهشناس بنده، آقای علیرضا حیدری، از سرِ مهر پاسخی درازدامن به نقد بنده بر شاهنامهی ویراستهی دکتر جنیدی دادند که در همین تارنگار بارگذاری شد و خوانندگان ارجمند و علاقهمندان فرهنگ و ادب پارسی را سودمند افتاد.
این کمترین در آغاز سخن به دل از ایشان سپاسگزار است که آیین درست نقد به دور از سختاندیشی (تعصب) و گزافهگویی را به شیوهای کارکردی بدو آموختند. در دنبالهی این نوشته پاسخ این کمینه را میخوانید به برخی از نکتههای نوشته شده به دست ایشان.
بر این شیفتهی شاهنامه انگاره است که فروتنی و سپاس بی پایان خود را پیشکش کند به:
· بانوی ارجمند فاطمه نیکپور (شکیبا)، که سالهاست با شکیبایی بیمانند، نخستین شنونده و منتقد نوشتههای بنده است.
· دوست خوب و بسیاردانم آقای حامد بصارتی، که نقد بنده و پاسخ آقای حیدری را خواند و بس نکتههای دانشی و ارزشمند را گوشزد کرد.
· دوست خوب و نویافتهام آقای پوراسماعیل، که با نکتهسنجیِ کممانند راهنماییهایش را از من دریغ نکرد.
· دوست خوبم، بانو لیلا منصور، که با حوصله نوشتهام را پیش از بارگذاری خواند و بنده را بسیار راهنمایی و تشویق کرد.
مجید ساسانی
ستاره چرا برفرازد کلاه
پیشدرآمد
پس از انتشار نوشتهی اینجانب در نقد شاهنامهی ویراستهی آقای فریدون جنیدی در این تارنگار آرای فراوانی در اینجا و آبشخورهای دیگر مطرح شد که از آن میان پاسخ درازدامن آقای حیدری بود.
در این میان دوست خوب و تازهیافتهام، آقای مجید پوراسماعیل، در نوشتاری کوتاه و گزیده به برخی نکات مطرح شده از سوی ایشان پاسخ دادند که در دنباله پاسخ ایشان را میخوانید.
گفتنی است در روزهای آینده پاسخ اینجانب به نوشتهی آقای حیدری نیز در همین تارنگار منتشر خواهد شد. «روزنامک» درِ گفتوگو در این باره را همچنان باز میداند و پذیرای نوشتههای دانشی همهی خوانندگان و علاقهمندان است.
مجید ساسانی

ویرایش شاهنامه با روشی نو یا ... (*)
مجید ساسانی
... پس از سالها چشمانتظاری، شاهنامهی ویراستهی استاد چاپ شد و نگارنده هم این نامهی ورجارند را در آغازین روزهای رونمایی خریداری و بررسی کرد. نگارنده نمیتواند سوگ خود را پنهان کند که هودهی تلاش چند سالهی استادی همچون دکتر جنیدی چنین کتاب بیپایه و ناروشمندی شده است. ...

دانشمند پارسیگوی و پارسیجوی و پارسیخوی
در بازنمود یادگارهای استاد میر جلال الدین کزازی
استاد نیکنام، دکتر میرجلال الدین کزازی، در سال 1327 خورشیدی در کرمانشاه زاده شد، وی دانشآموختهی رشتهی زبان و ادبیات پارسی (دورهی کارشناسی ارشد در 1355 و دورهی دکتری در 1371) است و از سال 1358 استاد زبان و ادبیات پارسی در آموزشگاه (مدرسه) عالی دماوند بود که هستهی آغازین بنیادگذاری دانشگاه علامه طباطبایی را شکل میداد.
استاد در کنار آموزش در دانشگاه در این سالها به پژوهش و نگارش دفترهای ارزشمندی در فرهنگ و ادب پارسی پرداخته است که در دنبالهی این نوشتار به بازنمود بایاترین این یادگارها در پهنهی شاهنامهپژوهی میپردازیم.
جستارهای بنیادی پژوهشهای استاد در پهنهی فرهنگ و ادب ایران زمین اینهاست: شاهنامهپژوهی و استورهشناسی، گزارش و ویرایش متنهای کهن، حافظپژوهی، سعدیپژوهی، خاقانیشناسی، و...
هرچند پژوهش و دانش استاد به جستارهای بالا محدود نمیشود و ایشان یادگارهای ارزشمندی دربارهی خیام، دانشها و فنهای ادبی، و دیگر زمینههای فرهنگی آفریدهاند.
آشنایی استاد با رزمنامهسرایی (ادبیات حماسی) و چیرگی کممانندشان بر زبان شیرین پارسی سره مایه شده است برگردانهای ایشان از سه گانهی رزمی اروپا (ایلیاد، اودیسه، و انهاید) به پارسی، از زیباترین نمونههای برگردان هنری و دانشی است.
از استاد کزازی تا کنون بیش از 40 کتاب و نزدیک به 100 مقاله چاپ شده است. ...
مهربان و فروتن همچو پهلوانان شاهنامه
فرشید ابراهیمی
با سپاس از: مجید ساسانی
روزی که به همراه دو تن از دوستان ایرانپژوه برای دیدار دوبارهی او میرفتم از نخستین دیدار به یاد سپرده بودم که اگر چه در گسترهی دانش ایرانشناسی و شاهنامهپژوهی و نسخهشناسی یک چهرهی بسیار بزرگ و بیمانند در جهان به شمار میرود، اما برخلاف بسیاری از استادان و شبه استادان!، بسیار فروتن و در دسترس است.

زن ستیزی در شاهنامه!
بهرام روشنضمیر
همگان معترفند که یکی بزرگترین گوهرهای فرهنگی ما شاهنامه فردوسی است. شاهنامه فردوسی نیز همان سرنوشتی را داشته است که دیگر گوهرهای ما داشته اند. یعنی خود ما از پژوهش و بررسی و حتا نسخه شناسی و نشر آن غافل شدیم و بدین ترتیب بیگانگان با شاهنامهپژوهی خود _با همه نقص هایشان_ به ما خدمت کردند. ولی از جمله آفت های این رویداد، چسباندن اتهام های بی اساس به آن بود. غربی ها که در کل شرق را استبدادی میشناختند، شاهنامه را استبدادزده دانسته! و چون پیشفرض ذهنی آنان وجود یک فضای زن ستیز در کشورهای جهان سوم است، شاهنامه را نیز دارای چنین فضایی دانستند!
با این پیشگفتار به سراغ بررسی اتهام «زن ستیزی» در شاهنامه میرویم. چیزی که مخلوق ناآگاهی و نادانی ایرانشناسان بیگانه بوده و البته بارها به عنوان سلاحی توسط دشمنان انیرانی و ظاهرا ایرانی ایران به کار رفته است. چراکه دشمنان ایران همواره میدانسته اند که تا شاهنامه و فردوسی باشند گزندی به ایران نخواهد رسید.

ویرایشگران شاهنامه*
شاهنامه، این نامهی بیمانند و ورجاوند فرهنگ ایران، از دیر زمانی پیش از این دستخوش دگرگونیهای فروانی از آنچه فردوسی ارجمند سروده، شده است. دربارهی چرایی این دگرگونیها، فراوان میتوان سخن راند از آن میان...
حماسهی ملی هنری است استثنایی، و چنان نیست که همانند سایر هنرها چون شعر، موسیقی، قصه، نمایش، نقاشی، معماری، مجسمهسازی و... همواره در درازای تاریخ وجود داشته یا اکنون و چه بسا در آینده نیز به آسانی پدیدار شود. حماسهی ملی محتوایی عمیقاً سیاسی-فرهنگی دارد که بویژه هنگام کوشش قومی برای تشکیل یک ملت و یا هنگام آسیب دیدن و تجزیهی شدید روح و مظاهر ملی پدیدار میشود تا به شکلگیری مجدد ارگانیزم واحدی به نام جامعهی ملی یاری رساند.
من در این مقاله میخواهم نشان دهم که هر حماسهی ملی والاترین جلوهی خودآگاهی تاریخی و بنابراین، گونهای فلسفهی تاریخ یک ملت است. پیداست که برای اثبات این مدعا، نخست باید مفهومهای خودآگاهی تاریخی، فلسفهی تاریخ و حماسه بازشکافته شوند و سپس پیوند میان آنها از نظر منطقی استوار گردد، یعنی نشان داده شود که حماسهی ملی جلوهای از خودآگاهی تاریخی، خودآگاهی تاریخی گونهای فلسفهی تاریخ، و بنابراین حماسهی ملی برابر با گونهای فلسفهی تاریخ است.

چکادی بلند در شاهنامهپژوهی
درآمد: گفتن از شاهنامهی ارجمند دانای توس بدون نوشتن از رادمردان و تلاشگران گرانقدر پهنهی ژرف شاهنامهپژوهی نه شدنی است و نه سزاوار؛ پس نخستین نوشتهی خود در این دور را ویژه میکنیم برای یادکردی از یکی از این بزرگان؛ دکتر محمدامین ریاحی. دکتر ریاحی (زادهی 1302 در شهرستان خوی و دانشآموختهی زبان و ادبیات پارسی از دانشگاه تهران به سال 1337) پس از استاد یگانه، جاودانیاد مجتبا مینوی، رییسی بنیاد شاهنامهی فردوسی را بر دوش داشته است و در این جایگاه جستارها و کتابهای گوناگونی پرداخته است. در این نوشتار کوتاه به بازنمود یکی از کتابهای ایشان و یکی از چکادهای سرافراز دانش شاهنامهپژوهی میپردازیم، بدین امید که استاد ارجمند ما هرچه زودتر رخت تندرستی به تن کنند و از بستر بیماری برخیزند تا سایهی ارجمندشان بر سر ما و دیگر کوشندگان ادبپژوهی و همهی ایراندوستان برقرار باشد. ایدون باد.

کتاب «شاهنامهء فردوسی و فلسفهء تاریخ ایران» نوشتهی مرتضی ثاقبفر به چاپ دوم رسید. این کتاب از سوی نشر قطره و معین به بهای 4500 تومان به دوستداران و پژوهشگران تاریخ و فرهنگ ایران عرضه میشود.

|
که آواره و بدنشان رستم است |
|
که از روز شادیش بهره غم است |
سهراب و افسانهی او در سراسر زندگانی رستم -که خود سراسر بخش داستانی شاهنامه است- مانند شعله یا شرارهی کوتاهی است که دمی میافروزد و بتندی خاموش میشود. با این همه سوگنامه سهراب، برخلاف پندار گروهی کسان، یکی از درخشانترین نقاط زندگانی درخشان رستم است، و نیز از پرشکوهترین و ژرفترین تراژدیهای شاهنامه.

دین فردوسی (1)
دکتر شروین وکیلی
1. از آن هنگام که فردوسی توسی کار سترگِ به نظم در آوردن تاریخ باستانی ایرانیان را به انجام رساند، تا امروز که هزار سالی سپری شده است، همواره بحث از آیین و دینِ خودِ فردوسی نقل محافل ادبی بوده است. در عصرِ خود شاعر، او را رافضی میدانستند، که با انکارِ خودِش، روبرو شد. بعد از آن، در عصر سلجوقیانِ سنی مذهب او را سنی سست دینی میدانستند، و در عصر صفویان از او شیعهی دوازده امامی تمام عیاری ساختند، تا آن که در دوران جدید، نولدکه و مستشرقان اروپایی که آیین کهنسالتر زرتشتی را بیش از اسلام میستودند، وی را زرتشتی دانستند.
در نهایت، آنچه که روشن است آن که تاثیر فردوسی بر زبان و فرهنگ ایرانی چنان ژرف، و ردپای وی بر اندیشه و هویت مردمان ایران زمین چندان پایدار و برجسته بوده است که تمام نظامهای فکری مستقر ناگزیر شدهاند فردوسی را از خویش و نیای خود بدانند و این خود نشانهایست از قدرت و شوکت فردوسی در قلمرو معنا. چرا که در این عرصه، تاسیس گرانیگاههایی که آیندگان خویشتن را بدان بیاویزند و خود را بنا به آن تعریف کنند، برترین پیروزیهاست.

بزم ايراني (بزم در شاهنامه) اثر استاد شمس خلخالی
برای عزیزی که براستی وجودش گرمی بخش سرمای اطرافمان است.
برای او که هر چند بسیار فروتن است، اما دریای معرفت، فضیلت و دانش است.
برای استاد ارجمند و گرانقدرم، دکتر علی میرفطروس
استاد حسین ملک در مقدمه ای بر کتاب "موسیقی کلاسیک ایرانی" می نویسند:
"موسیقی که متأثر و برانگیخته از هزاران فراز و فرود و وصل و فصل تاریخی است، خود بیانگر خلق و خوی ملت و آیینه ای تمام عیار از گذشتِ روزگاران ِ سرزمین خود نیز می باشد و از همین رهگذر است که با نگرش عمیق به موسیقی ملت ها بخش قابل توجهی از فرهنگ معنوی جوامع، می تواند مورد بررسی و ارزیابی قرار گیرد."
باری، براستی این چنین است. اما پرداختن به نقش ساز و موسیقی در آثار ادبی کهن، از آن جهت اهمیت دارد که بزرگانی همچون فردوسی، تلاش کرده اند تا با پرداختن به عناصر فرهنگ ناب ایرانی، این میراث کهن را در حافظۀ تاریخی ملتی که مورد هجوم بیگانه واقع شده زنده نگاه دارند و به نسل های بعد سپارند.
در این مقاله تلاش خواهد شد تا با بررسی نقش ساز و موسیقی در شاهنامۀ فردوسی و دیوان حافظ به عنوان دو شاهکار ادبیات پارسی، جلوه های هنر موسیقی در نزد تمدن ایرانی با نگاهی عمیق تر مورد توجه قرار گیرد.

در بهار 1347 نمايشنامهاي پراکنده شد به نام «تازيانه بهرام» و به قلم «ارسلان پوريا». اين نمايشنامه سخني آهنگين دارد و بر بنياد قطعهي زيباي «تازيانه بهرام» -که خود جزئي است از سوگنامه فرود در شاهنامهي فردوسي- سروده شده است.
در اين حال و روز روزگار ما که به لطف ايزدي گره تمام دشواريهاي فکري بشري سالهاي سال است گشوده شده (و اگر گرهگشاي اصلي [1] هم سر از خاک به درآورد که «رفقا! داستان به اين سادگيها هم نيست که ميپنداريد» بيگمان خردمندان زمانه به ريشخندش خواهند گرفت)، و کليد حل مسائل اجتماعي حاضر و آماده در طبقي زرّين به انسان ارمغان گشته است؛ در اين روزگاري که گويا تنها دشواري بشريت آن است که «انبوه خلق» دست جمعي بيآيند و اين «آجيل مشکلگشا»[2] را تناول فرمايند و درست به همين دليل «قهرمانجويي» در عرصه هنر و نيز تئوري ارتجاعي «نقش شخصيتها در عرصهي پيکارهاي اجتماعي» به برکت انديشهي هنرمندان و جامعهشناسان انقلابي و يمن وجود رئاليزم گرائي به مغاک نابودي و فراموشي جاودانه افکنده شده است؛ و در زمانهاي که فريادهاي رساي هنرمندانه از چهار سوي گيتي بلند است (و اگر کسي به گستاخي گويد که بسياري از اين سروصداها بيشتر به ناله و ضجّه مويه ميماند تا به فرياد، صد البته که ياوه ميبافد)، ديوانهاي ميآيد و در يک گوشه ي خوشبخت چيزکي به اسم «تازيانه بهرام» مينويسد. و ديوانگي اين حماسهباف قهرمانطلب نابخرد هنگامي آشکارتر ميشود که زبان نوشتهاش هم از زبان روزانهي مردم [3] بدور باشد (و بيگمان به همين دليل نيز تودهاي نباشد!) و بدتر از همهي اينها نويسندهي آن نيز از محافل روشنفکران بزرگ و نوآور برکنار باشد و به پيشهي مقدس آجيلدهي و آجيلستاني هم مشغول نباشد. و درست بهمين دليلهاست که اين نمايشنامه به حقّ با سکوت مطلق روبرو ميشود و همه کس حتي زبان دشنام خويش را بر آن ميبندد.
ليک پوريا اين نابخردي را کرده و آرزوي من ناچيز کاميابي او در ادامهي همين نابخردي است.
گُلِ رنج های کهن*
(بخش دوم)
نیلوفر لقمان و مسعود لقمان
* از آنجا که برای ما ایرانیان امروز، درام تقریباً ناشناخته است، به این خاطر به درگیری رستم و اسفندیار با نگاه حق و ناحق نگاه می کنیم در حالی که به این موضوع دقت نداریم که در یک کشمکش، هر دو نفر می توانند صاحبِ حق باشند.
* ایرانیان از سال 612 پیش از میلاد تا 652 میلادی که با تازش اعراب، حکومت ساسانیان به پایان رسید، در درازای این 1200 سال یا تنها قدرت جهانی بوده اند، یا یکی از دو قدرت جهانی. حالا شما به تاریخ جهان نگاه کنید و بگوئید کدام کشور در جهان چنین زمانِ درازی توانسته یکی از دو قدرت جهانی باشد و همچنین با خود فکر کنید که این زمانه ی دراز چه تاثیر بزرگی روی اندیشه و ذهن ایرانیان گذاشته است.
* در دوران معاصر نیز ما به دو موج برخورد کرده ایم. یکی موج جریان چپ بود که ماندگاری اش را در نفی گذشته ی ایران می دانست. این موج تا زمانی که شوروی بر مسند قدرت بود، بر آن بود که به همه بقبولاند که شما تاریختان از انقلاب اکتبر آغاز می شود! در ایران نیز چون خود مستقیم نمی توانستند دست به این کار بزنند، دست هایشان این کار را می کردند و با انکار هویت ملی و فرهنگی ایرانیان جاده صاف کن سیاست های شوروی در ایران شدند. همچنین یک سری تحقیقات شبه علمی هم به وجود آمد که خیلی مُد روز شده بود که بگویند این شوونیشم ملی است و ... یک عده هم پیدا شدند و خواستند ملی گرایی که ما بیش از هر زمانِ دیگری که بدان نیاز داریم نفی اش بکنند و بگویند: این نفوذ فرهنگ غرب است ... . در این راستا بسیاری از بندگان ایرانی این تفکر که کلمه ی ایران آزارشان می داد، مدام این نام را نفی می کردند. چراکه می دانستند نام ایران با یک آگاهی ملی – فرهنگی کهنی در پیوند است.
* حتی در زمانی که ایران به چند تکه تقسیم شده، آگاهی به یک میهن واحد و فرهنگ واحدی به نامِ ایران وجود داشته وگرنه معنی نداشت که شاعری در آذربایجان یا در قفقاز یا در جایی که یک حکومت محلی حکومت می کرده، مدام از نامِ ایران و فرهنگ ایران بگوید، در حالی که کشوری به نام ایران وجود خارجی ندارد.
گُلِ رنج های کهن*
نیلوفر لقمان و مسعود لقمان
شاهنامه، سند هویتِ ملی ایرانیان است و هیچ خوش آیند نبود که این شناسنامه ی هویت ملی ما به مانند سایر کارهای بزرگان زبان و ادب پارسی به دست بیگانگان ویرایش شود، چراکه این کار، تنها از پسِ یک ایرانی ای که از پیچ و خم های تاریخ کهنش گذشته و می تواند به ژرفا و جانِ مایه ی سخن شاهنامه پی ببرد، بر می آید.
از نخستین ویرایش شاهنامه که به دست کاپیتان «ترنر ماکان» به سال 1829 در هندوستان انجام گرفت، 178 سال می گذرد. در این دو سده، ویرایش های گوناگونی از شاهنامه مانند: بروخیم، ژول مول، مسکو و ... به دست ما رسیده است. اما هیچ کدام از این ویرایش ها نتوانسته است از یک اعتبار و پشتوانه ی علمیِ بالایی برخوردار باشد و از سویی دیگر رویکرد ما ایرانیان به شاهنامه یا از سرشیفتگی بوده یا تنگ نظری و جای پژوهش های علمی و آکادمیک در این میان خالی بوده است. اما خوشبختانه به گفته ی دوست و دشمن، پژوهش های «دکتر جلال خالقی مطلق» درباره ی شاهنامه ی فردوسی و شاهنامه ی ویراسته ی او که به زودی از سوی نشر دایره المعارف بزرگ اسلامی در ایران به دست علاقه مندان خواهد رسید، ارزش و اعتبار علمی بالایی دارد و ویرایشگر جامع الاطرافش با تسلط بر حماسه های جهان، ادبیات پارسی، زبان های باستانی، تاریخ و ... توانسته نزدیکترین شاهنامه به سخن فردوسی را به ایرانیان ارزانی دارد.
«دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن» درباره ی سال های دراز ویرایش شاهنامه به دستِ دکتر خالقی مطلق در آلمان، چنین می گوید: «خالقی مطلق، سال ها در شهر سرد هامبورگ، در کنار اجاق شاهنامه زانو زده، همان اجاقی که مردم ایران، طی قرن ها، از آن گرمی جُسته اند.»
حال که کار 40 ساله ی خالقی مطلق برای ویرایش شاهنامه به پایان رسیده است، نگذاریم به سرنوشتی مانند فردوسی دچار شود و از او بخواهیم دم فرو نبندد و جهانی بنشسته در گوشه ای نباشد و دست کم درخواست کنیم که در دانشکده های ادبیات به تدریس شاهنامه بپردازد. باید تا دیر نشده قدر و اندازه ی او را بدانیم و سپاسگزار خدمات والای او به تاریخ و فرهنگ ایران باشیم.
دکتر جلال خالقی مطلق، متولد 20 شهریور 1316 در تهران و دارای درجه ی دکترا در رشته های شرق شناسی، مردم شناسی و تاریخ از دانشگاه کلن آلمان و استاد پیشین دانشگاه هامبورگ در رشته های زبان و ادبیات فارسی و فرهنگ ایران است. برخی از مقالات دکتر خالقی مطلق در دو کتاب «گل رنج های کهن» و «سخنهای ديرينه» در ايران نيز چاپ شده است.
مسافرت او به ایران برای پیگیری کارهای چاپ شاهنامه اش، این فرصت را به ما داد که دمی با استاد بنشینیم و درباره ی کار بزرگش، از او جویا شویم.

در پس ماجراي کناره گيري کيخسرو از سلطنت و در واقع خودکشي او، يک نظريه سياسي عميق نهفته است. انکار نمي کنم که در اين کار او رنگي از يک نوع فلسفه سياسي وجود دارد، اما هر فلسفه اي نيز دلايل ويژه خود را دارد که بايد روشن شود. اين مساله کوچکي نيست که پادشاهي درست در اوج خوشبختي و پيروزي و کامروايي، هنگامي که نه تنها بر تمام دشمنان کشور پيروز شده، بلکه ريشه بدي را از جهان برکنده است و براي هميشه به يک دوره طولاني از پيکارهاي ميان نيکي و بدي به سود نيکي پايان داده است، و نيکي را بر همه جهان فرمانروا گردانيده و ظاهرا هيچ دليلي براي پشيماني يا نگراني ندارد، نه فقط تصميم به کناره گيري بگيرد بلکه بر آن شود تا اين جهان را ترک گويد.
مصادره به مطلوب ممنوع
پیشتر درباره کاستی ها و ایرادات بزرگ "سریال چهل سرباز" در بخش های نخستین که به موضوع شاهنامه و داستان رستم و اسفندیار میپرداخت، قلم فرسایی کردم.
در اینجا با هم نگاهی به بخشهایی از سریال که به زندگی فردوسی میپردازد، نگاهی کرده و آنرا با اسناد همسنجی میکنیم. یاد آوری میکنم که این نوشتار را مدیون خواندن کتاب "دیباچه شاهنامه" اثر "امید عطایی فرد" هستم و باز یاد آوری میکنم که نقد من بر این سریال، به هیچ وجه به معنی مهم بودن این برنامه نیست. بلکه هدف ایجاد یک بحث پیرامون یکی از مباحث مهم ایرانشناسی یعنی فردوسی و شاهنامه است. و چهل سرباز از این جهت کارکردی مثبت داشته است. همچنانکه فیلم 300 باعث تولید یک جریان پژوهشی در ایران درباره تاریخ دوران هخامنشی شد.

هنگامی که خبر پخش سریالی با موضوع شاهنامه از صدا و سیما را شنیدم شگفت زده شدم. ولی به نظر می آمد که فیلم 300 کار خودش را کرده است. البته روشن بود که این سریال مدتها پیش ساخته شده است ولی اینکه چند سال پس از ساخته شدنش، ناگهان پس از ماجرای 300 پخش شد، ذهن ها را بدین سو کشاند که رسانه ملی میخواهد واکنشی از خود نشان دهد. در همان زمان عده بسیاری با اعلام ناخرسندی بیان میداشتند که دور از ذهن است که این کار خوب از آب در بیاید. چراکه نخستین تجربه است و اینکه بتواند سلیقه مدیران سیما را مجذوب خویش کند و ساخته موسسه آوینی باشد، باید پی برد که چه ماهیتی دارد!!!
سایر نوشته های بهرام روشن ضمیر در روزنامک :
نمی توانم شادی خود را پنهان کنم چرا که بار دیگر بخت یاری سخن گفتن و نوشتن از شاهنامه، نامه ی ورجاوند و بی مانند فرهنگ ایران، به این کم ترین سینه چاک شاهنامه ارزانی شده است. ستون شاهنامه پژوهی که از این پس میهمان روزنامک خواهد بود، دربرگیرنده ی جستارها و پژوهش هایی پیرامون درس نامهی خرد پارسی، شاهنامه ی فردوسی ارجمند، است. جستارهای این ستون اگرچه هر یک نگاه خود به شاهنامه را دارند و به تنهایی بازگوکننده ی بخش کوچکی از جهان شاهنامه پژوهی اند، نگارنده می کوشد تا از برایند همه ی جستارها در کنار هم نگاهی خودبسا و همه سویه به شاهنامه بیابد و بنماید و بر این امید است که این تلاش گام کوچکی باشد برای شناختن و شناساندن شاهنامه.
«دکتر مجید ساسانی» از آن جمله پزشکانی است که بیش از آن که دغدغه ی سلامتی جسمِ جامعه را داشته باشد، دغدغه ی سلامتی روح جامعه را دارد.
آشنایی من با مجید برمی گردد به دوران کارشناسی ام در دانشگاه تهران و نشریات دانشجویی و برگزاري جشن هاي ملي و ...
نشریاتی که مجید، سردبیری می کرد یا مدیرمسئولشان بود بی اغراق هر کدام حادثه یی بزرگ در تاریخ نشریات دانشجویی است، یادش به خیر، چشم در راه خواندن قاصدک و سپس آرش بودن. نشریاتی که خیلی خواندتی تر و پرمحتواتر از نشریاتی بودند که بیرون از دانشگاه، روی کیوسک مطبوعات، می یافتیم.
از مجید بناست، هر هفته نوشته یی درباره ی شاهنامه برای آشنایی بیشتر خوانندگان روزنامک با این "نامه ی ورجاوند فرهنگ نیاکانمان" به گفته ی خودِ مجید، داشته باشیم.
خود من آشنایی ام با شاهنامه را وامدارِ مجید ساسانی هستم.
جایتان بسیار خالی بود، شاید هم بودید، نمی دانم!
استاد خالقی مطلق ی که تنها می توانستیم دورادور پی گیر کارهایش باشیم، از نزدیک پذیرایش بودیم و به سخنانش گوش فرا دادیم. دکتر محمودی بختیاری هم نمونه ی عینی یک عارف به تمام معناست و در گفتار و رفتارش فرهنگ شادخواری و خردورزی نیاکانمان را به یادمان می آورد. فیلم «درخت پارسیکِ» حسن نقاشی، ستایش باشندگان را برانگیخت و شاهنامه خوانی با تنبور نیز حال و هوای دلپذیری به همگان داد. پیام دکتر دوستخواه نیز که با مهری فراوان برای همایش فرستادند، به خواست دوستان از سوی من خوانده شد. این پیام نکته های درخور تاملی برای هر ایرانی داشت. گزارش «عصری با شاهنامه» را بزودی در روزنامک خواهید خواند. اما اکنون شما را به خواندن پیام دکتر دوستخواه دعوت می کنم که بدیدِ من برای همه ی کسانی که دغدغه ی فرهنگ ملی دارند، خواندن پیام استاد دوستخواه بسیار بایسته است.
تنديس فردوسي در دوشنبه که پس از به زیر کشیدن مجسمه ی لنین در پايتخت تاجيكستان، جای آن قرار گرفت.
جلیل دوستخواه در 1312 در اصفهان متولد شد. در سال 1347 در رشته زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران درجه ی دکترا گرفت.
دوستخواه از پژوهندگان برجسته در اوستاشناسی و پژوهش های مربوط به شاهنامه ی فردوسی است. از نوشته های او می توان به: اوستا (کهن ترین سرودهای ایرانیان در دو جلد)، حماسه ی ایران (یادمانی از فراسوی هزاره ها)، گزارش هفت خان رستم (بربنياد داستاني از شاهنامه براي نوجوانان)، ترجمه ی بنیادهای استوره و حماسه ی ایران، فرآيند ِ تكوين ِ حماسه ي ايران از آغاز تا روزگار فردوسي و شناخت نامه ي فردوسي و شاهنامه (در مجموعه ي از ايران چه مي دانم؟) و ... اشاره کرد.
جلیل دوستخواه اکنون نزدیک به دو دهه است که ساکن استرالیا است و در آنجا با راه اندازی كانون پژوهش هاي ايران شناختي چراغ پژوهش های ایرانی را در فرسنگ ها دور از میهن، همچنان روشن نگه داشته است.
برای شناخت بیشتر خوانندگان روزنامک از فرزانه ی توس و اثر گرانسنگ او یعنی شاهنامه، شما را به خواندن گفت و گوی اینترنتی که با ایشان انجام داده ام دعوت می کنم ...
برای خواندن ادامه ی گفت و گو روی ادامه ی نوشته کلیک نمائید.
این گفت و گو به مناسبت روز بزرگداشت فردوسی در روزنامه ی مردم سالاری و ویژه نامه ی نشست «عصری با شاهنامه» در دانشگاه تهران نیز چاپ شده است.