تبليغاتX
روزنـــامــک

روزنـــامــک

جُستارهایی در پیرامون تاریخ، فرهنگ، ادبیات و اندیشه

 

 تندیس فردوسی بزرگ در رُم ایتالیا، کارِ استاد ابوالحسن صدیقی

تندیس فردوسی بزرگ در رُم ایتالیا، کارِ استاد ابوالحسن صدیقی


جمله‌ي ِ "عجم زنده كردم بدين پارسي" نيمه‌ي ِ دوم بيتي بسيار مشهور (" بسي رنج‌ بُردم در اين سال سي/ ...") و زبانْ‌زد ِ خاصّ و عام است. اين بيت، در هيچ يك از دستْ‌نوشتْ‌هاي كهن ِ شاهنامه، در متن ِ بُنيادين نيامده و تنها در زُمره‌ي ِ بيت‌هاي نسبت داده به فردوسي در "هَجونامه"ي ِ برساخته به نام ِ او ديده‌مي‌شود.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 اردیبهشت1387ساعت 9  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

 

فردوسی بزرگ

دین فردوسی (1)

دکتر شروین وکیلی

 

1. از آن هنگام که فردوسی توسی کار سترگِ به نظم در آوردن تاریخ باستانی ایرانیان را به انجام رساند، تا امروز که هزار سالی سپری شده است، همواره بحث از آیین و دینِ خودِ فردوسی نقل محافل ادبی بوده است. در عصرِ خود شاعر، او را رافضی می­دانستند، که با انکارِ خودِش، روبرو شد. بعد از آن، در عصر سلجوقیانِ سنی مذهب او را سنی سست دینی می­دانستند، و در عصر صفویان از او شیعه­ی دوازده امامی تمام عیاری ساختند، تا آن که در دوران جدید، نولدکه و مستشرقان اروپایی که آیین کهنسالتر زرتشتی را بیش از اسلام می­ستودند، وی را زرتشتی دانستند.

در نهایت، آنچه که روشن است آن که تاثیر فردوسی بر زبان و فرهنگ ایرانی چنان ژرف، و ردپای وی بر اندیشه و هویت مردمان ایران زمین چندان پایدار و برجسته بوده است که تمام نظامهای فکری مستقر ناگزیر شده­اند فردوسی را از خویش و نیای خود بدانند و این خود نشانه­ایست از قدرت و شوکت فردوسی در قلمرو معنا. چرا که در این عرصه، تاسیس گرانیگاه­هایی که آیندگان خویشتن را بدان بیاویزند و خود را بنا به آن تعریف کنند، برترین پیروزی­هاست.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 اسفند1386ساعت 0  توسط دکتر شروین وکیلی  | 

بزم ايراني (بزم در شاهنامه) اثر استاد شمس خلخالی

بزم ايراني (بزم در شاهنامه) اثر استاد شمس خلخالی 

برای عزیزی که براستی وجودش گرمی بخش سرمای اطرافمان است.

برای او که هر چند بسیار فروتن است، اما دریای معرفت، فضیلت و دانش است.

برای استاد ارجمند و گرانقدرم، دکتر علی میرفطروس

 

 یکی از شاخص های رشد یافتگی و بالندگی ِ یک تمدن، نقش و میزان توجه به هنر در عناصر فرهنگ ساز ِ آن تمدن می باشد. حتی در میان ابتدایی ترین تمدن های کشف شده نیز، توجه به هنر، نکته ای کاملاً مشهود است. یکی از عالی ترین ِ هنرها، هنر موسیقی است، که به عنوان هنری والا، از جایگاه ویژه ای در بین انواع هنرها برخوردار است.

استاد حسین ملک در مقدمه ای بر کتاب "موسیقی کلاسیک ایرانی" می نویسند:

"موسیقی که متأثر و برانگیخته از هزاران فراز و فرود و وصل و فصل تاریخی است، خود بیانگر خلق و خوی ملت و آیینه ای تمام عیار از گذشتِ روزگاران ِ سرزمین خود نیز می باشد و از همین رهگذر است که با نگرش عمیق به موسیقی ملت ها بخش قابل توجهی از فرهنگ معنوی جوامع، می تواند مورد بررسی و ارزیابی قرار گیرد."

باری، براستی این چنین است. اما پرداختن به نقش ساز و موسیقی در آثار ادبی کهن، از آن جهت اهمیت دارد که بزرگانی همچون فردوسی، تلاش کرده اند تا با پرداختن به عناصر فرهنگ ناب ایرانی، این میراث کهن را در حافظۀ تاریخی ملتی که مورد هجوم بیگانه واقع شده زنده نگاه دارند و به نسل های بعد سپارند.

در این مقاله تلاش خواهد شد تا با بررسی نقش ساز و موسیقی در شاهنامۀ فردوسی و دیوان حافظ به عنوان دو شاهکار ادبیات پارسی، جلوه های هنر موسیقی در نزد تمدن ایرانی با نگاهی عمیق تر مورد توجه قرار گیرد. 


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 17 اسفند1386ساعت 1  توسط پیام جهانگیری  | 

 

روانشاد ارسلان پوریا (سمت راست) و مرتضی ثاقب فر (سمت چپ)، 1370

در بهار 1347 نمايشنامه‌اي پراکنده شد به نام «تازيانه بهرام» و به قلم «ارسلان پوريا». اين نمايشنامه سخني آهنگين دارد و بر بنياد قطعه‌ي زيباي «تازيانه بهرام» -که خود جزئي است از سوگنامه فرود در شاهنامه‌ي فردوسي- سروده شده است.

در اين حال و روز روزگار ما که به لطف ايزدي گره تمام دشواريهاي فکري بشري سالهاي سال است گشوده شده (و اگر گره‌گشاي اصلي [1] هم سر از خاک به درآورد که «رفقا! داستان به اين سادگيها هم نيست که مي‌پنداريد» بي‌گمان خردمندان زمانه به ريشخندش خواهند گرفت)، و کليد حل مسائل اجتماعي حاضر و آماده در طبقي زرّين به انسان ارمغان گشته است؛ در اين روزگاري که گويا تنها دشواري بشريت آن است که «انبوه خلق» دست جمعي بيآيند و اين «آجيل مشکل‌گشا»[2] را تناول فرمايند و درست به همين دليل «قهرمان‌جويي» در عرصه هنر و نيز تئوري ارتجاعي «نقش شخصيت‌ها در عرصه‌ي پيکارهاي اجتماعي» به برکت انديشه‌ي هنرمندان و جامعه‌شناسان انقلابي و يمن وجود رئاليزم گرائي به مغاک نابودي و فراموشي جاودانه افکنده شده است؛ و در زمانه‌اي که فريادهاي رساي هنرمندانه از چهار سوي گيتي بلند است (و اگر کسي به گستاخي گويد که بسياري از اين سروصداها بيشتر به ناله و ضجّه مويه مي‌ماند تا به فرياد، صد البته که ياوه مي‌بافد)، ديوانه‌اي مي‌آيد و در يک گوشه ي خوشبخت چيزکي به اسم «تازيانه بهرام» مي‌نويسد. و ديوانگي اين حماسه‌باف قهرمان‌طلب نابخرد هنگامي آشکارتر مي‌شود که زبان نوشته‌اش هم از زبان روزانه‌ي مردم [3] بدور باشد (و بي‌گمان به همين دليل نيز توده‌اي نباشد!) و بدتر از همه‌ي اينها نويسنده‌ي آن نيز از محافل روشنفکران بزرگ و نوآور برکنار باشد و به پيشه‌ي مقدس آجيل‌دهي و آجيل‌ستاني هم مشغول نباشد. و درست بهمين دليل‌هاست که اين نمايشنامه به حقّ با سکوت مطلق روبرو مي‌شود و همه کس حتي زبان دشنام خويش را بر آن مي‌بندد.

ليک پوريا اين نابخردي را کرده و آرزوي من ناچيز کاميابي او در ادامه‌ي همين نابخردي است.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 10 اسفند1386ساعت 2  توسط استاد مرتضی ثاقب فر  | 

گُلِ رنج های کهن*

(بخش دوم)

نیلوفر لقمان و مسعود لقمان

دکتر خالقی مطلق در منزلش (آلمان) 

* از آنجا که برای ما ایرانیان امروز، درام تقریباً ناشناخته است، به این خاطر به درگیری رستم و اسفندیار با نگاه حق و ناحق نگاه می کنیم در حالی که به این موضوع دقت نداریم که در یک کشمکش، هر دو نفر می توانند صاحبِ حق باشند.

* ایرانیان از سال 612 پیش از میلاد تا 652 میلادی که با تازش اعراب، حکومت ساسانیان به پایان رسید، در درازای این 1200 سال یا تنها قدرت جهانی بوده اند، یا یکی از دو قدرت جهانی. حالا شما به تاریخ جهان نگاه کنید و بگوئید کدام کشور در جهان چنین زمانِ درازی توانسته یکی از دو قدرت جهانی باشد و همچنین با خود فکر کنید که این زمانه ی دراز چه تاثیر بزرگی روی اندیشه و ذهن ایرانیان گذاشته است.

* در دوران معاصر نیز ما به دو موج برخورد کرده ایم. یکی موج جریان چپ بود که ماندگاری اش را در نفی گذشته ی ایران می دانست. این موج تا زمانی که شوروی بر مسند قدرت بود، بر آن بود که به همه بقبولاند که شما تاریختان از انقلاب اکتبر آغاز می شود! در ایران نیز چون خود مستقیم نمی توانستند دست به این کار بزنند، دست هایشان این کار را می کردند و با انکار هویت ملی و فرهنگی ایرانیان جاده صاف کن سیاست های شوروی در ایران شدند. همچنین یک سری تحقیقات شبه علمی هم به وجود آمد که خیلی مُد روز شده بود که بگویند این شوونیشم ملی است و ... یک عده هم پیدا شدند و خواستند ملی گرایی که ما بیش از هر زمانِ دیگری که بدان نیاز داریم نفی اش بکنند و بگویند: این نفوذ فرهنگ غرب است ... . در این راستا بسیاری از بندگان ایرانی این تفکر که کلمه ی ایران آزارشان می داد، مدام این نام را نفی می کردند. چراکه می دانستند نام ایران با یک آگاهی ملی – فرهنگی کهنی در پیوند است.

* حتی در زمانی که ایران به چند تکه تقسیم شده، آگاهی به یک میهن واحد و فرهنگ واحدی به نامِ ایران وجود داشته وگرنه معنی نداشت که شاعری در آذربایجان یا در قفقاز یا در جایی که یک حکومت محلی حکومت می کرده، مدام از نامِ ایران و فرهنگ ایران بگوید، در حالی که کشوری به نام ایران وجود خارجی ندارد.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 24 شهریور1386ساعت 20  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

گُلِ رنج های کهن*

نیلوفر لقمان  و مسعود لقمان

 دکتر جلال خالقی مطلق، عکس از ایسنا 

شاهنامه، سند هویتِ ملی ایرانیان است و هیچ خوش آیند نبود که این شناسنامه ی هویت ملی ما به مانند سایر کارهای بزرگان زبان و ادب پارسی به دست بیگانگان ویرایش شود، چراکه این کار، تنها از پسِ یک ایرانی ای که از پیچ و خم های تاریخ کهنش گذشته و می تواند به ژرفا و جانِ مایه ی سخن شاهنامه پی ببرد، بر می آید.

از نخستین ویرایش شاهنامه که به دست کاپیتان «ترنر ماکان» به سال 1829 در هندوستان انجام گرفت، 178 سال می گذرد. در این دو سده، ویرایش های گوناگونی از شاهنامه مانند: بروخیم، ژول مول، مسکو و ... به دست ما رسیده است. اما هیچ کدام از این ویرایش ها نتوانسته است از یک اعتبار و پشتوانه ی علمیِ بالایی برخوردار باشد و از سویی دیگر رویکرد ما ایرانیان به شاهنامه یا از سرشیفتگی بوده یا تنگ نظری و جای پژوهش های علمی و آکادمیک در این میان خالی بوده است. اما خوشبختانه به گفته ی دوست و دشمن، پژوهش های «دکتر جلال خالقی مطلق» درباره ی شاهنامه ی فردوسی و شاهنامه ی ویراسته ی او که به زودی از سوی نشر دایره المعارف بزرگ اسلامی در ایران به دست علاقه مندان خواهد رسید، ارزش و اعتبار علمی بالایی دارد و ویرایشگر جامع الاطرافش با تسلط بر حماسه های جهان، ادبیات پارسی، زبان های باستانی، تاریخ و ... توانسته نزدیکترین شاهنامه به سخن فردوسی را به ایرانیان ارزانی دارد.

«دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن» درباره ی سال های دراز ویرایش شاهنامه به دستِ دکتر خالقی مطلق در آلمان، چنین می گوید: «خالقی مطلق، سال ها در شهر سرد هامبورگ، در کنار اجاق شاهنامه زانو زده، همان اجاقی که مردم ایران، طی قرن ها، از آن گرمی جُسته اند.»

حال که کار 40 ساله ی خالقی مطلق برای ویرایش شاهنامه به پایان رسیده است، نگذاریم به سرنوشتی مانند فردوسی دچار شود و از او بخواهیم دم فرو نبندد و جهانی بنشسته در گوشه ای نباشد و دست کم درخواست کنیم که در دانشکده های ادبیات به تدریس شاهنامه بپردازد. باید تا دیر نشده قدر و اندازه ی او را بدانیم و سپاسگزار خدمات والای او به تاریخ و فرهنگ ایران باشیم.

دکتر جلال خالقی مطلق، متولد 20 شهریور 1316 در تهران و دارای درجه ی دکترا در رشته های شرق شناسی، مردم شناسی و تاریخ از دانشگاه کلن آلمان و استاد پیشین دانشگاه هامبورگ در رشته های زبان و ادبیات فارسی و فرهنگ ایران است. برخی از مقالات دکتر خالقی مطلق در دو کتاب «گل رنج های کهن» و «سخنهای ديرينه» در ايران نيز چاپ شده است.

مسافرت او به ایران برای پیگیری کارهای چاپ شاهنامه اش، این فرصت را به ما داد که دمی با استاد بنشینیم و درباره ی کار بزرگش، از او جویا شویم.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 16 شهریور1386ساعت 2  توسط نيلوفر لقمان  | 

 

استاد مرتضی ثاقب فر

در پس ماجراي کناره گيري کيخسرو از سلطنت و در واقع خودکشي او، يک نظريه سياسي عميق نهفته است. انکار نمي کنم که در اين کار او رنگي از يک نوع فلسفه سياسي وجود دارد، اما هر فلسفه اي نيز دلايل ويژه خود را دارد که بايد روشن شود. اين مساله کوچکي نيست که پادشاهي درست در اوج خوشبختي و پيروزي و کامروايي، هنگامي که نه تنها بر تمام دشمنان کشور پيروز شده، بلکه ريشه بدي را از جهان برکنده است و براي هميشه به يک دوره طولاني از پيکارهاي ميان نيکي و بدي به سود نيکي پايان داده است، و نيکي را بر همه جهان فرمانروا گردانيده و ظاهرا هيچ دليلي براي پشيماني يا نگراني ندارد، نه فقط تصميم به کناره گيري بگيرد بلکه بر آن شود تا اين جهان را ترک گويد.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 6 شهریور1386ساعت 16  توسط استاد مرتضی ثاقب فر  | 

 

 فردوسی

مصادره به مطلوب ممنوع  

پیشتر درباره کاستی ها و ایرادات بزرگ "سریال چهل سرباز" در بخش های نخستین که به موضوع شاهنامه و داستان رستم و اسفندیار میپرداخت، قلم فرسایی کردم.

در اینجا با هم نگاهی به بخشهایی از سریال که به زندگی فردوسی میپردازد، نگاهی کرده و آنرا با اسناد همسنجی میکنیم. یاد آوری میکنم که این نوشتار را مدیون خواندن کتاب "دیباچه شاهنامه" اثر "امید عطایی فرد" هستم و باز یاد آوری میکنم که نقد من بر این سریال، به هیچ وجه به معنی مهم بودن این برنامه نیست. بلکه هدف ایجاد یک بحث پیرامون یکی از مباحث مهم ایرانشناسی یعنی فردوسی و شاهنامه است. و چهل سرباز از این جهت کارکردی مثبت داشته است. همچنانکه فیلم 300 باعث تولید یک جریان پژوهشی در ایران درباره تاریخ دوران هخامنشی شد.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 22 مرداد1386ساعت 11  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

شاهنامه ی فردوسی

نمی توانم شادی خود را پنهان کنم چرا که بار دیگر بخت یاری سخن گفتن و نوشتن از شاهنامه، نامه ی ورجاوند و بی مانند فرهنگ ایران، به این کم­ ترین سینه چاک شاهنامه ارزانی شده است. ستون شاهنامه پژوهی که از این پس میهمان روزنامک خواهد بود، دربرگیرنده ی جستارها و پژوهش هایی پیرامون درس نامه­ی خرد پارسی، شاهنامه ی فردوسی ارجمند، است. جستارهای این ستون اگرچه هر یک نگاه خود به شاهنامه را دارند و به تنهایی بازگوکننده ی بخش کوچکی از جهان شاهنامه پژوهی اند، نگارنده می کوشد تا از برایند همه ی جستارها در کنار هم نگاهی خودبسا و همه سویه به شاهنامه بیابد و بنماید و بر این امید است که این تلاش گام کوچکی باشد برای شناختن و شناساندن شاهنامه.

 


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 1 تیر1386ساعت 1  توسط   | 

دكتر مجيد ساساني 

«دکتر مجید ساسانی» از آن جمله پزشکانی است که بیش از آن که دغدغه ی سلامتی جسمِ جامعه را داشته باشد، دغدغه ی سلامتی روح جامعه را دارد.

آشنایی من با مجید برمی گردد به دوران کارشناسی ام در دانشگاه تهران و نشریات دانشجویی و برگزاري جشن هاي ملي و ...

نشریاتی که مجید، سردبیری می کرد یا مدیرمسئولشان بود بی اغراق هر کدام حادثه یی بزرگ در تاریخ نشریات دانشجویی است، یادش به خیر، چشم در راه خواندن قاصدک و سپس آرش بودن. نشریاتی که خیلی خواندتی تر و پرمحتواتر از نشریاتی بودند که بیرون از دانشگاه، روی کیوسک مطبوعات، می یافتیم.

از مجید بناست، هر هفته نوشته یی درباره ی شاهنامه برای آشنایی بیشتر خوانندگان روزنامک با این "نامه ی ورجاوند فرهنگ نیاکانمان" به گفته ی خودِ مجید، داشته باشیم.

خود من آشنایی ام با شاهنامه را وامدارِ مجید ساسانی هستم.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 خرداد1386ساعت 12  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

تا انسان هست، بايد از «جان و خرد» سخن گفت

 

دکتر حالقی مطلق و دکتر محمودی بختیاری

«مادام كه در جهان، مفهوم ايراني وجود خواهد داشت، نام پرافتخارِ (فردوسي) شاعر بزرگ هم كه تمامِ عشق سوزان قلب خود را به ميهنش وقف كرده بود، جاويد خواهد ماند. فردوسي، شاهنامه را با خون دل نوشت و بدين قيمت خريدار محبت و احترام ملت ايران نسبت به خود گرديد.» اين را «برتلس» از پيشكسوتان شاهنامه شناسي و شرق پژوهي مي گويد. در نشست «عصري با شاهنامه» كه انجمن ادبي آرشِ دانشگاه علوم پزشكي تهران، در تالار ابن سينا برگزار كرده بود، دانشجويان گرد آمدند تا برپايه ي گفته ي برتلس، ياد فردوسي را گرامي دارند.

آنچه در زير مي خوانيد، گزارشي است از آن نشست.

این گزارش در روزنامه ی «مردم سالاری» چاپ شده است. برای خواندن آن در روزنامه ی مردم سالاری «اینجا» را کلیک نمائید.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 خرداد1386ساعت 13  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

جایتان بسیار خالی بود، شاید هم بودید، نمی دانم!

 استاد خالقی مطلق ی که تنها می توانستیم دورادور پی گیر کارهایش باشیم، از نزدیک پذیرایش بودیم و به سخنانش گوش فرا دادیم. دکتر محمودی بختیاری هم نمونه ی عینی یک عارف به تمام معناست و در گفتار و رفتارش فرهنگ شادخواری و خردورزی نیاکانمان را به یادمان می آورد. فیلم «درخت پارسیکِ» حسن نقاشی، ستایش باشندگان را برانگیخت و شاهنامه خوانی با تنبور نیز حال و هوای دلپذیری به همگان داد. پیام دکتر دوستخواه نیز که با مهری فراوان برای همایش فرستادند، به خواست دوستان از سوی من خوانده شد. این پیام نکته های درخور تاملی برای هر ایرانی داشت. گزارش «عصری با شاهنامه» را بزودی در روزنامک خواهید خواند. اما اکنون شما را به خواندن پیام دکتر دوستخواه دعوت می کنم که  بدیدِ من برای همه ی کسانی که دغدغه ی فرهنگ ملی دارند، خواندن پیام استاد دوستخواه بسیار بایسته است. 


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 اردیبهشت1386ساعت 23  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

 

تنديس فردوسي در دوشنبه که پس از به زیر کشیدن مجسمه ی لنین در پايتخت تاجيكستان، جای آن قرار گرفت.

 

 

جلیل دوستخواه در 1312 در اصفهان متولد شد. در سال 1347 در رشته زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران درجه ی دکترا گرفت.

دوستخواه از پژوهندگان برجسته در اوستاشناسی و پژوهش های مربوط به شاهنامه ی فردوسی است. از نوشته های او می توان به: اوستا (کهن ترین سرودهای ایرانیان در دو جلد)، حماسه ی ایران (یادمانی از فراسوی هزاره ها)، گزارش هفت خان رستم (بربنياد داستاني از شاهنامه براي نوجوانان)، ترجمه ی بنیادهای استوره و حماسه ی ایران، فرآيند ِ تكوين ِ حماسه ي ايران از آغاز تا روزگار فردوسي و شناخت نامه ي فردوسي و شاهنامه (در مجموعه ي از ايران چه مي دانم؟) و ... اشاره کرد.

جلیل دوستخواه اکنون نزدیک به دو دهه است که ساکن استرالیا است و در آنجا با راه اندازی كانون پژوهش هاي ايران شناختي چراغ پژوهش های ایرانی را در فرسنگ ها دور از میهن، همچنان روشن نگه داشته است.

 برای شناخت بیشتر خوانندگان روزنامک از فرزانه ی توس و اثر گرانسنگ او یعنی شاهنامه، شما را به خواندن گفت و گوی اینترنتی که با ایشان انجام داده ام دعوت می کنم ...

برای خواندن ادامه ی گفت و گو روی ادامه ی نوشته کلیک نمائید.

این گفت و گو به مناسبت روز بزرگداشت فردوسی در روزنامه ی مردم سالاری و ویژه نامه ی نشست «عصری با شاهنامه» در دانشگاه تهران نیز چاپ شده است. 


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 24 اردیبهشت1386ساعت 21  توسط نيلوفر لقمان  |