تبليغاتX
روزنـــامــک

روزنـــامــک

جُستارهایی در پیرامون تاریخ، فرهنگ، ادبیات و اندیشه

 تهران، قصر فیروزه (آرامگاه زرتشتیان)، نوروز 1387، عکس از نیلوفر لقمان

تهران، قصر فیروزه (آرامگاه زرتشتیان)، نوروز 1387، عکس از نیلوفر لقمان

فروردینگان نام جشنی است از جشنهای ِ ماهانه که در آن، نام روز با نام ماه، همنام می گردد و چون همنام می گردد، پس، آنروز جشن است.

فروردینگان اولین جشن ماهانه ی سال است که در آغاز بهار و پس از نوروز، نوروز بزرگ و سیزده بدر برگزار می شود. زیرا فروردین روز از ماه فروردین است.

این جشن در ماهی که سراسرش جشن است، در اوج شادی ِ مردمان ِ پهنه ی ایرانزمین به لحاظ جغرافیایی و پهنه ی فرهنگ ِ ایرانی، در شادمانی ِ طبیعت، در بهار ِ شکوفه باران، به یاد ِ رفتگان و نشاط ِ روان آنها، بر بستری از پاکیزه گی و با بوی خوش عود و کندر در آتش برگزار می شده و هم اکنون می شود.

گویی شادی و شادمانی از ویژه گیهای ذاتی ِ نیاکانمان بوده که غم را در سرای شان، هرگز مکانی نبوده است. 


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 19 فروردین1387ساعت 9  توسط نيلوفر لقمان  | 

 

سبز بادا! سبز ِ سبز، جشن ِ بَد َر

عشق بادا! هر سرای، هر انجمن، در هر مقر

ای رفیقان! در دیار ِ یار، کنید سیزده بَد َر

یادی از غربت نشینان را، در آن دشت و دمن آرید نظر

سبز بادا! سیزده ِ سبز ِ سرور

در گل و باغ و چمن، ایام را قدری مرور

ای دلا! ای جان ِ ما! ای روز ِ سبز! باغ ِ جوان

حسرت ِ دیدار را بر ما گشا! خاک ِ وطن را پر غرور


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 12 فروردین1387ساعت 19  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

 

آلبوم ساخته ی: مزدک

 

 

بهاران! لاله زاران! بر شما یاران! مبارک

نسیم ِ جویباران! سبزه زاران! بر شما یاران! مبارک

صدای ِ آبشار، رود ِ خروشان، باغ ِ میوه

درود ِ کوهساران! بر شما یاران! مبارک

پیام ِ چایکاران! جنگل ِ سبز! باغ ِ نارنج

هوای ِ شالیزاران! بر شما یاران! مبارک

سلام ِ برزگر در شالیزار! عطر ِ گل ِ یاس

فضای دل نشین ِ شهر جانان! بر شما یاران! مبارک

پیام ِ کوه ِ لیلا! عطر ِ چای! خون ِ شقایق

درود ِ آب ِ دریا! دشت ِ زیبا! بر شما یاران! مبارک

پیام سرخ ِ یاران ِ سفر کرده تو دلها

سلام ِ آتش ِ چهارشنبه سوری! بر شما یاران! مبارک

نگاه ِ شاد ِ دختر بچگان! با رخت ِ تازه

درود ِ عیدی ِ نوروز ِ باستان! بر شما یاران! مبارک


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 5 فروردین1387ساعت 10  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

 

نوروز،

خوش آمدی...

امّا،

در سرزمینی که دوپایانش

در مریضخانه های خردباختگی

                                         –خود-

به رگهای ناسورشان، جهالت تزریق می کنند

بانگِ تو به کدامین شوق

و به راستی برای که پر بگیرد

تا بهبودی دلها را

به شگون ِ عشق،

                              ترانه کند؟

 

نه!

اینجا جای تو نیست!

در غمکده ای که چراغِ بزمِ شبانه اش را به عجز،

                                                                         اشک،

خون و مرثیه عادت داده اند،

نرمِ تابش ِ طنینت

چه صفتی برتر از "اطوار"

ساز می کند؟ 


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 فروردین1387ساعت 0  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

 

آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست

نیلوفر و مسعود لقمان

 

شب آخرین چهارشنبه سال برای بیشتر ایرانیان، شبی خاطره انگیز است. شبی که ایرانیان با افروختن آتش در بام ها و صحن خانه ها، کوچه ها، خیابان ها و بیابان ها به نبرد با تیرگی ها و تاریکی ها می روند.

آتش برای ایرانیان تقدس ویژه ای دارد. ضمیر ناخودآگاه جمعی آنها، روزگاری را به یاد دارد که نیاکانشان به سوی آتش نماز می بردند و از میان شعله های افسونگر آن _ که چون دختران رقاص معابد هند، نیایشگران را به خلسه ای دلنشین فرو می برند _ خداوند مهر و خرد "اهورامزدا" را می جُستند.

چهارشنبه سوری می آید تا بگوید امسال نیز به مانند هزاران سال پیش "نوروز پیروز" به دیدن ایران زمین خواهد شتافت و با یادآوری اینکه فرهنگ ملّی ایران در تاریخ هزاران ساله ی سرزمینشان که آکنده از پیروزی ها و شکست ها، فرازها و فرودهاست، سیاوش وار، پیروزمندانه از دلِ آتش ها و سختی ها بیرون خواهد آمد تا روزگاری نوین را نوید دهد. چرا که به گفته ی حافظ:

دورِ گردون گر دو روزی بر مُراد ما نرفت     دائماً یکسان نباشد حالِ دوران غم مخور

در این شب به نشانه ی سه پند بزرگ زرتشت "اندیشه نیک، گفتار نیک و کردار نیک" سه کُپه ی آتش می افروزند و با پریدن از روی آتشی که در ادب پارسی به عشق مانند شده، می خوانند:

زردی و رنجوری من از تو                                 سرخی و خرمی تو از من

و با آئین هایی چون فالگوش ایستادن، فال کوزه، کوزه شکستن، کجاوه بازی، شال اندازی، قاشق زنی، حلوا پختن، دادن آش نذری و پخش آجیل مشکل گشا همراه است.

امروزه میان ایرانیان آتش سوری کارکرد دیگری نیز یافته است و آن این است که افزون تر از همه ی جشن های ایرانی، جلوه گاه پاسداری از فرهنگ و هویّت ملّی ایرانیان در برابر دشمنان تاریخی آن شده است.

بی شک اگر این آئین که به مانند همه ی جشن های پدران و مادرانمان، سرشار از منش، اخلاق، خردورزی و بیانگر جلوه هایی از زندگی آنان بوده اکنون این چنین مسخ شده و به شیوه ای ناهنجار برگزار می شود، گناه آن تنها بر گردن کسانی است که آگاهانه یا ناآگاهانه در پی مبارزه با فرهنگ ملّی ایران هستند. به گفته ی دوستِ فرزانه، مازیار قویدل:

چـون که
          آتـش شـد بـه پـا
                               گيسـوی تـاريکـی بـريـد
                               تيــرگـی را کـس نـديـد
تيـرگـی
         بـا روشنـی
                       همـدم نگـردد هيـچ گـاه


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 26 اسفند1386ساعت 0  توسط نيلوفر لقمان  | 

 

دکتر عليقلي محمودي بختياري عکس از نیلوفر لقمان

دکتر عليقلي محمودي بختياري عکس از نیلوفر لقمان 

چکیده: شيوه برگزاري نوروز از نوشته‌هاي تاريخ نويسان دراين‌باره "جاحط بصري" و "ابوريحان" و معرفي اشعار شعراي پارسي دراين مورد: خاقاني، منوچهري، فرخي.

 

جوان باد بخت تو در فرودين

چو در فرودين ماه روي زمين

فردوسي

جا دارد كه يادي از نوروز باستاني و شيوه نياكاني بميان آرم تا ايرانيان بدانند رسم‌هاي ديرينه بر چه پايه‌يي بوده، انگيزه شكوهمندي و پيروزي نياكانشان چه بوده است. بي گمان پيروزي و سرافرازي هر ملتي انگيزه‌هايي داشته و دارد كه آن انگيزه‌ها را در رسم‌ها و آئين‌ها و افسانه‌هاي زندگي آن ملت ميتوانيم جستجو كنيم. و همچنين انگيزه‌ي پسروي و تيره روزي ملتها را، تا اندازه‌يي با اين شيوه ميتوانيم بيابيم. در جهان امروزه ويرژگيهاي انساني را فراموش كرده‌اند و تنها عامل اقتصاد را در نظر دارند و هر چيزي را از اين ديدگاه بررسي ميكنند و بناچار انسان و آنچه جهان انساني را شاداب و پايدار ميدارد از ديده‌ها دور مانده است. اگر به پيشينه‌ي ملت ايران بنگريم كه روزگاري از مرز چين تاكنار نيل را، زير فرمان داشت و سرمايه و دارايي و خوشي و دانش و بينش در زير درفش اين فرمانروائي، در سراسر اين سرزمين بكمال رسيده بود، در شگفت ميمانيم. اما بايد ديد آنروز چه انگيزه‌يي در كار بود و چرا اكنون از آنهمه زيبائي و برتري و بهروزي دور مانده است. شناخت اين انگيزه‌ها، راهبر و راهنماي پند آموزي براي مردمي است كه در اين بوم و بر، زندگي ميكنند، حتي براي مردم جهان….


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 24 اسفند1386ساعت 12  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

 

چارچوبی برای بازیابی جشنهای کهن آریایی (بخش دوم)

بهرام روشن ضمیر 

 

  

 

  • در سال 1304 گاهشماری خورشیدی با ماههای اوستایی در ایران به رسمیت رسید. و از این زمان زرتشتیان ایران که در مشروطیت و تحولات ملی پس از آن نقشی پررنگ داشتند، این گاهشماری را در میان خودشان نیز به رسمیت شناختند. چراکه نیک میدانستند این گاهشماری زمان مناسبت‌ها را در جای درست خود روشن میکند. درحالیکه گاهشماری یزدگردی به دلیل محاسبه نکردن کبیسه‌ها یا اشتباه محاسباتی، این ویژگی را از دست داده است. با اینحال سالنامه یزدگردی همچنان در میان عوام زرتشتی رایج بود تا اینکه آنان تصمیم گرفتند سالنامه خود را با گاهشماری هجری – خورشیدی تطبیق داده و ایرادات آنرا رفع کنند.
  • کبیسه گیری در گاهشماری اوستایی و یزدگردی بر اساس دوره 120 ساله بوده است که پس از آن یک ماه به سال می‌افزودند. درحالیکه سیاست کبیسه‌گیری در گاهشماری امروزین زرتشتیان، پیروی از گاهشماری رسمی ایران امروز است که به اندازه کافی درباره‌اش بحث کردیم. این را میگویند اصلاح گاهشماری و نه کنار گذاشتن گاهشماری کهن و جعل گاهشماری نوین!
  • گاهشماری یزدگردی در عمل به کبیسه بی‌توجهی کرده است. ولی این گاهشماری به فصلها کاملا بی‌توجه نبوده است. چراکه اگر میبود، همچنانکه در محاسبات من دیدید، امروز اعتدال بهاری میبایست برابر با اواخر اسفند یزدگردی میبود، درحالیکه برابر با آذر یزدگردی است. و این یعنی یا 4 بار کبیسه گرفته شده است و یا یکبار برای بازیابی جایگاه فصلها، سالنامه اصلاح شده و 4 ماه به گذشته بازگشته‌اند.
  • بر همه زرتشتیان چه در شهر و چه در روستا و چه در درون ایران و چه بیرون از ایران است که آنچه تقویم قدیمی میخوانند را کنار گذارند. تا آنجا که من میدانم آنچه به تقویم قدیمی موسوم است فقط برای جشن پنجه در برخی روستاهای یزد به کار میرود. وگرنه همه زرتشتیان همه رویدادهای دیگر را بر اساس سالنامه نوین که هم هماهنگ با طبیعت است و هم وفادار به سالنامه ایران باستان و هم یکدل و یکرنگ با سالنامه رسمی ایران امروز، برگزار میکنند.
  • گروه نخست کسانی هستند که جنبه آیینی این جشنها را امروز برای ایرانیان بی‌اهمیت دانسته و میگویند که مهم آن است که روزی به این نام جشن گرفته شود. آثار الباقیه ابوریحان بیرونی سند تاریخی ما برای برگزاری این جشنهاست و در آنجا گفته شده که برای نمونه مهرگان در شانزدهم مهر برگزار میشود. پس ما هم امروز مهرگان را شانزدهم مهر تقویم خود میدانیم. اینان به اینکه مهرگان باید مهر روز از مهرماه باشد بی‌توجهی نشان میدهند. درحالیکه مهم همین برابری روز و ماه است و نه شماره روز.
  • 5 روز پنجه دزدیده یا خمسه مسترقه یا پنجه کوچک یا بهیزک یا وهیژک یا بهیجک یا اندرگاه یا اندرجاه یا گاهانبار آفرینش انسان که هر روزش مزین به یک بخش از گاتهای زرتشت _اهنود، اشتود، سپنتمد، وهوخشتر، وهیشتوایشت_ بود، پس از اسفند بوده و در بزرگی و باشکوهی‌اش هیچ گمانی نیست. با توجه به اینکه همه گزارشها مبتنی بر آن است که این 5 روز جزو هیچ ماهی نبودند، چطور میخواهیم آنرا در سامانه خود بدون تطبیق جای دهیم؟ حتما این دسته خواهند گفت که چون آنزمان این روزها بخشی از ماههای 12 گانه نبوده، امروز هم در ماههای 12 گانه جایی نخواهند داشت و باید حذفشان کرد!!
  • باز هم به همگان تاکید میکنم که ابوریحان _معاصر سامانیان و غزنویان_ پیش از اصلاح گاهشماری ایرانی به دست خیام در زمان ملکشاه سلجوقی میزیست. پس این طبیعی است که گزارش ابوریحان را مستقیم نپذیرفته و با گاهشماری خیامی تطبیق دهیم. همچنانکه دیگر گزارشات تاریخی کهن را نیز در همه جهان با گاهشماری امروزینشان تطبیق میدهند.

                      بخش نخست این جُستار         


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 12 اسفند1386ساعت 11  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

چارچوبی برای بازیابی جشنهای کهن آریایی (بخش نخست)

بهرام روشن ضمیر

بهرام روشن ضمیر 

به هنگام نگاشتن جستاری با نام جشن زمستانی درباره چیستی و چرایی و فلسفه وجودی یلدا یا جشن چله و همگونی و همزادی آن با دیگر جشنهای جهانی زمستانی، ناگزیر شدم تا کمی به گاهشماری باستانی ایران و نقدها و نظرگاههای نوین درباره آن بپردازم. نخست از این جهت که در سالهای اخیر که جنبشی مردمی و خودجوش برای زنده گردانی جشنهای کهن آریایی ایجاد شده اشکالات و ایراداتی درباره زمان برگزاری جشنها پیدا گشته است و دوم اینکه جشن یلدا یا چله وسیلهای شده است برای گمراهی سهوی یا عمدی یک گروه. ضمن اینکه از مدتها پیش دوستم مسعود لقمان پیشنهاد چنین جستاری را به من داده بود. بنابراین تصمیم گرفتم تا به پژوهشی مستقل ولی اجمالی درباره گاهشماری باستانی ایران بپردازم. به هنگام این کار متوجه شدم که تا ما اصلا ندانیم که گاهشماری چیست؟ و سالنامه‌های تاریخی کدامهاست؟ و هرکدام چه ویژگی هایی دارند؟ سخن از گاهشماری و سالنامه ایرانی بی‌فایده است. امید که توانسته باشم گامی کوچک در این راه بزرگ برداشته باشم.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 6 اسفند1386ساعت 12  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

... بیاییم مانند نورور و مهرگان و سده و چهارشنبه سوری و سیزده بدر، جشن اسفندگان را که جشن ِ عشق به زمین و زن است این سمبلهای بی همتای ِ زایش و بارداری و باروری را به بزرگی آنها جشن بگیریم و به شادمانی آنها شادمان تر، شادی و شادگویی و شادخوانی و شادخواری کنیم.

سمبل های ِ زیبایی ِ طبیعت را به سمبل های زایش و بارداری انسان هدیه کنیم و سراپای وجودشان را گل افشان نماییم.

فروزان باد روز عشق به زمین و زن! سمبل های بی همتای زایش، بارداری و باروری در هر خانه و کاشانه ای.

 


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 29 بهمن1386ساعت 10  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

 

 

امشاسپندِ  بهمن، نگهبان ِ چارپایان سودمند در جهان ِ مادى 

بهمنگان جشنی در ستایش خرد پاک و منش نیک است و در این روز آشی بنام " بهمنگان " در دیگی بنام بهمنجنه از حبوبات و انواع گوشتها می پزند و به شادی و شادمانی می پردازند. ... 


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 دی1386ساعت 8  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

 

يلدا، شب چله، ديگان، زايش خورشيد، کريسمس، و ...

  • جا دارد تا زرتشتيان همچنانکه مدتهاست نوروز را همزمان با همه ملت ايران در آغاز بهار طبيعت برگزار ميکنند، يلدا يا شب چله را نيز همگام با همه ايرانيان در شب آغاز زمستان طبيعت برگزار کنند و نه همزمان با ديگان يکم.
  • حتا اگر خيامي وجود نميداشت تا نوروز بهاري را به ايرانيان بشناساند، امروز با کمک دانش کيهان شناسي نوروز طبيعت يافت ميشد و آنگاه ما ايرانيها آنرا آغاز سال ميدانستيم. يلدا درازترين شب سال است و دانش به آساني روشن ميکند که درازترين شب سال کدام شب است و ما آن شب را يلدا يا چله بزرگ ميگيريم که همان شامگاه 30 آذر است.
  • ارنست رنان فيلسوف سرشناس ميگويد :  "اگر در پي انگيزه و رخدادي مسيحيت از پيشرفت باز مي‌ايستاد هر آينه جهان از آن ميترا مي­شد." که البته رنان نيز مانند ديگر فرنگيان عصر روشنگري، از بيماري نزديک بيني رنج ميبرد. امروز جهان يکسره از آن مسيح نيست تا بگوييم در نبود مسيح، جهان از آن ميترا ميشد!
  • در دوران ساساني به دلايلي "پنجه" را از جايگاه پيشين خود يعني پايان 12 برج سال، به پس از برج 8 جابجا کرده بودند. بدين ترتيب رويدادها و جشنها 5 روز ديرتر مي‌افتند. و آنگاه ديگان يکم که آغاز دي باستاني است نه برابر با 25 آذر امروزين که برابر 30 آذر امروزين در شب چله خواهد بود.

ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 30 آذر1386ساعت 8  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

بهرام روشن ضمیر

يلدا، شب چله، ديگان، زايش خورشيد، کريسمس، و ...

  • از گذشته، کم دانشترين مردمان ايران نيز شب يکم ديماه را به عنوان طولاني ترين شب سال جشن ميگرفتند و سنت گرد آمدن خانواده و خاندان در يک جا و شب نشيني و گذراندن شب به شادي و خوردن و آشاميدن همه به جهت اين بود که اين شب را دراز و پايان ناپذير ميدانستند. و اين براستي شگفت انگيز است که جشن کهن و عاميانه مردم ما تا اين اندازه بسته به پيچيده ترين نکات ستاره شناسي است.
  • وارون آنچه پژوهشگران سطحي نگر تصور ميکنند، ميتراي اصيل ارتباطي به خورشيد ندارد. بر اساس اوستا، ميترا در هنگام شب از بالا مردمان را مينگرد. با نگاهي به يشتها که سرودهاي آرياييهاي پيش از زرتشت در ستايش خدايان بود، ميبينيم که يشتي به "ميترا" و يشتي به "خورشيد" داده شده است.
  • با نگاهي ژرف پي ميبريم که آن" ميتراي گاو اوژن" که در نقشهاي اروپايي يک انسان – خدا بوده و با قرباني کردن گاو و ريختن خون به جهان زندگي ميبخشد، نميتواند ميتراي ايراني باشد که هرگز به تصوير کشيده نميشده و انسان – خدا نبوده است و در طول هزاره ها، براي او قرباني ميکرده اند و نه آنکه او براي پدر خود در آسمان قرباني کند!
  • نام ماه دي نميتواند در اصيل "دي" بوده باشد، بلکه بايد نام يک خداي بزرگ باشد که مزدايسنيان نام آنرا زدوده و "دي" را جايگزينش کردند که آنرا هم برابر با اهورا مزدا گرفتند. پيشنهاد من "وارونا" خداي بزرگ هندو ايراني است. همچنين است "فروردين" که به نظر نميرسد به دوران پيش از زرتشت برسد. و به گمان من ورهرام (ايزد بهرام، خداي جنگ و پيروزي) که برابر با مارس رمي است بايد نام اصل فروردين (همزمان با مارس) بوده باشد. 

ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 آذر1386ساعت 9  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

دکتر احمد پناهنده

به این می اندیشم که چه ایّام ِ شاد و شادابی، در روزگاران ِ نیاکانمان، در گردش و چرخش بود. چه شادمان روزانی از پی ِ هم، غنچه ی خنده را بر لبان ِ مادران و پدران ِ مان باز می کرد و شادی ِ پر نشاط ِ شادابی را در چهره شان نقاشی می کرد و چه لحظات ِ پر شور ِ شاد گویی، شاد خوانی، شاد خواری و شاد رقصی، جمع ِ شادابشان را شاد کام می کرد.

 گویی شادمانی رودخانه ای بود روان که در مسیرش، هر خانه و خانواده را سَرَک می کشید و پیاپی آنها را سیراب می کرد.

گویی همگی به یک قانون نانوشته باور داشتند که از هر چه غم و اندوه و ناله و گریه است، بی انتها بدور باشند و هر جا که شادی و شادمانی است و خنده و خشنودی، بی درنگ به استقبالش بشتابند.

فرقی نمی کرد روزانشان در زمستان می گذرد یا بهار، در گرمای تابستان بسر می برند یا در خزان ِ پاییز.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 25 آذر1386ساعت 12  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

 

در بند ِ 9 ی ِ یسنا ی ِ 62

چنین می خوانیم:

" نماز به تو ای آتش، ای بزرگ‌ترین آفریده­ی اهورامزدا و سزاوار ستایش "


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 4 آذر1386ساعت 12  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

اناهیتا

 


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 4 آبان1386ساعت 9  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

 

دکتر احمد پناهنده 

 روز مهر و ماه و مهر و جشن ِ فرخ مهرگان

مهر افزا ای نگار ِ مهر چهر ِ مهربان

مهربانی کن به جشن ِ مهرگان و روز مهر

مهربانی به، به روز ِ مهر و جشن ِ مهرگان

 

در مهریشت ِ اوستا چنین می خوانیم:

" می­ستاییم مهر ِدارنده­ی دشت­های پهناور را،
او که به همه­ی سرزمین­های ایرانی،
خانمانی پُر از آشتی، پُر از آرامی و پُر از شادی می­بخشد "


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مهر1386ساعت 11  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

 

فـريدون و کاوه
يــلانِ دليــر
به‌ يـاری مـردم
خـروشان چو شيـر
کشيدند از تختِ ظلمش به زيـر
...
به البــرز، ضحـاک در بنــد شد
سـراسـر جهـان شاد و خرسند شد
چنين روز  مانـد از يــلان يادگار
ز خاطر تو اين روز  پنهـان مـدار

 

مردمان سرزمين های پُشته ايران، جشن های فراوانی را بنياد نهاده اند که نمايانگر و يادآور ديد و باور آنان به يادبودهای ملی- ‌ميهنی، استوره‌ای، حماسی، تاريخی، آيينی و يا طبيعی (پرهامی) و همانند آن ها می باشند.

بازتاب های آن جشن‌های فراوان و روان‌افزايی بودند که مادران و پدران ما را، انسان‌هايی سرخوش، خرسند، شادمان، نيک‌انديش، سرزنده، پيروز و سربلند می‌ساختند!

شمار جشن‌های ايرانی را بيش از ۷۳ جشن در سال برآورد کرده‌اند. اين خود می رساند که مردمان پُشته ‌ايران در هـر روزشان جشن داشته‌اند، يا روز پيشش به جشن نشسته و يا چشم به راه برگزاریِ جشن روز آينده‌شان بوده‌اند! از ميان اين جشن ها  می‌توان از جشن های ماهانه نام برد. جشن هايی که با هم زمان شدن نام روز با نام ماه برگزار می‌شوند و اگر چه شماری از اين جشن ها می‌رفتند که به بوته‌ی فراموشی سپرده شوند، که با کوشش ايرانيان فرهنگ‌ دوست از فراموش شدن رهايی بخشيدند، جانی تازه يافته و دوباره برگزار می شوند.

 يکی از اين جشن ها که اگر چه از بزرگترين جشن های کهن بوممان بود، ساليان درازی از درخششِ درخورش به دور مانده بود، مهـرگان، جشن مهـر است. اين جشن جايگاهی چون نوروز دارد. از ميان انگيزه های چندی که برای برگزاری اين جشن بر شمرده اند. بسياری از سرايندگان، نويسندگان و انديشمندان، پيروز شدن مردم ايران، به سرکردگی فريدون کيانی و با خروش کاوه آهنگـر بر ضحاک ماردوش  و ستمگـر را انگيـزه ی برگـزاری اين جشن بـر شمرده اند. 


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 10 مهر1386ساعت 10  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

ابوريحان مي نويسد: " شهريور ماه روز چهارم آن شهريور روز است و آن به مناسبت توافق دو اسم جشن مي باشد و آنرا شهريورگان گويند . معني شهريور دوستي و آرزو است شهريور فرشته ايست که به جواهر هفتگانه از قبيل طلا و نقره و ديگر فلزات که برقراري صنعت و دوام دنيا و مردم بآنها بستگي دارد موکل است."


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 30 مرداد1386ساعت 0  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

گل زنبق، نماد جشن امردادگان

می دانیم که نیاکانمان در دوران باستان، هر روز را که با نام ماه یکی می شد آن روز را جشن می گرفتند.

بنا براین سوای جشنهای ملی و فراملی ِ نوروز، سده، یلدا و  چند جشن دیگر، 12 جشن ماهانه بود که در 12 ماه سال برگزار می شد.

یکی از این جشن های دوازده گانه، جشن امردادگان بود که در روز هفتم امرداد ماه برگزار می گردید.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 مرداد1386ساعت 2  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

* آبریزگان نام جشنی است باستانی که نیاکانمان در روز سیزدهم تیر ماه یعنی روز تیر از ماه تیر بر پا می داشتند و در این جشن، آب بر یکدیگر می پاشیدند

* از نظر نجومی تیرگان در مقابل دیگان قراردارد. بطوری که اگر در دیگان، خورشید در دورترین نقطه جنوبی از استوا قرار می گیرد و شب و تاریکی در بلندای زمان خود بر نور فرمانروا هستند، اما در تیرگان خورشید در دورترین نقطه شمالی از استوا قرار می گیرد و روز و نور در درازای طول زمانشان،  میدان دار و پادشاه هستند. در تیرگان روز به بلندترین قد و قامت خود رشد می کند و شب را هر چه بیشتر از هستی و بودن ِ خود دور می نماید

* در این روز مردم  و بویژه زرتشتیان، این پاسداران ِ سنن و اعیاد ِ پاک گذشته، پس از به جای آوردن مراسم ِ جشن ونیایش ِ اهورامزدا، افراد هر خانواده و فامیل در خانه فامیل ِ بزرگتر جمع می شوند. بچه ها به هم آب می پاشند و نامزدها برای هم هدیه می برند. بزرگان هم از داخل کوزه ای که نام های افراد از قبل در آن ریخته شده بود، بوسیله کودکی بیرون آورده می شود و در این هنگام شخص خوش صدایی از روی کتاب ِ حافظ و یا کتب دیگری فال می گیرد


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 10 تیر1386ساعت 1  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

به خجسته گى اردي بهشتگان

روز شيراز، روز فردوسى و همه ى آنانى كه در اردي بهشت چشم به جهان گشوده اند.

 

اشه Asha يا Ereta واژه اوستايى است كه بچم  راستى، نظم كيهانى يا هنجار هستى است "در گات ها كم و بيش ۱۸۰ بار از اشا نام آورده شده است. "Ereta درفارسى باستان Arta درسانسكريت Rta و در پهلوى كهن  Art و در پهلوى جديد و فارسى امروزى Ard  به زبان انگليسى right به زبان سوئدى rätt از يك ريشه درست شده اند.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 28 اردیبهشت1386ساعت 23  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

 

در تواریخ سیستان آمده است:

وقتی که سپاهیان «قُتیبه» (سردار عرب) سیستان را به خاک و خون کشیدند، مردی چنگ نواز، در کوی و برزنِ شهر - که غرق خون و آتش بود - از کشتارها و جنایات «قُتیبه» قصّه ها می گفت و اشک خونین از دیدگان آنانی که بازمانده بودند، جاری می ساخت و خود نیز، خون می گریست ... و آنگاه بر چنگ می نواخت و می خواند:

« با این همه غم 
                    در خانه ی دل 
                                    اندکی شادی باید 
                                                         که گاهِ نوروز است.»

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 فروردین1386ساعت 1  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  |