تبليغاتX
::... روزنـــامــک ...::

::... روزنـــامــک ...::

جُستارهایی پیرامون تاریخ، فرهنگ، ادبیات و اندیشه

 

بخش نخست:  مجموعه‏ی «کوروش بزرگ» (شامل 20 کاشی الکترونیکی)

همیشه با یک جست می‏پریدم روی دیوار خیالم و همان لبه منتظرش ‏می‏نشستم. همین دیوار سیمانی جلوی پنجره‏ی اتاقم را می‏گویم که دیگر شک ندارم هر جای دنیا هم که برویم و هر خانه‏ای هم که بگیریم، سهم ثابت پنجره‏ی اتاق من است. همیشه، همه‏ی دل‏خوشی‏ام این بود که بر روی دژ رؤیایی‏ام، همین که یک بار زیر لب می‏گفتم: «جلوه کن در آسمان / هم‏چو مهر جاودان»؛ آن‏سوی دشت‏های دیرین را به سرعت درمی‏نوَردید و خودش را پیشم می‏رساند. می‏دانست چقدر دوست دارم به او تکیه بدهم، نقاشی‏اش را بکشم و درددل‏ها و رؤیاهایم را برایش تعریف کنم. می‏دانست چقدر دوستش دارم.  

(برای مشاهده‎ی کامل این مطلب از مرورگر فایرفاکس  یا گوگل‌کروم استفاده کنید.)


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 10 آبان1388ساعت 0  توسط رامن  | 

هفتم آبان‌ماه (29 اکتبر) روز کوروش بزرگ، روز صدور نخستین فرمان پاسداشت حقوق بشر و روز ملی ایران فرخنده باد!

نویسندگان روزنامک

برای خواندن این ویژه‌نامه روی ادامه‌ی نوشته کلیک فرمائید.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 آبان1388ساعت 16  توسط مسعود لقمان  | 

 

خوانندگان گرامی باید برای دیدن جزئیات و پیوندهای مربوط به هر عکس روی خط زمان بالا کلیک فرمایند.

^^^

در درس تاریخ دوم راهنمایی‏مان با «خط زمان / Timeline» آشنا شدیم، و از آموزگارمان آموختیم: هرگاه رویدادهای وابسته به هم، درباره‏ی یک زندگی، دوره‏ای از تاریخ، حوادث و مانند این‏ها را به‏ترتیب زمانی بر روی خطی بچینیم؛ «خط زمان» ساخته‏ایم. بعد از آن، در جست‏وجوهای اینترنتی‏‏ام دیدم که چه فراوان می‏توان از امکانات و قابلیت‏های «وب ۲٫۰» برای ساختن «خط زمان» استفاده کرد.

آن‏چه در بالا مشاهده می‏کنید، «خط زمان زندگی‏نامه‏ی صادق هدایت» است که شاید نخستین نمونه از «خط زمان» اندرکنشی (تعاملی) و بر پایه‏ی «وب ۲٫۰»، از نوع خود، در وبلاگستان فارسی باشد. امیدوارم ...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 مهر1388ساعت 20  توسط رامن  | 

 

اندیشیدن به حلاّج از دوران نوجوانى در من شکفته شد، یعنى در یکى از شب هاى ُسنّتى «یلدا» که حافظ خوانى هاى پدر، مرا با این شعر شگفتِ «حافظ» آشنا ساخت:

گفت: آن یار کزو گشت سرِ دار بلند
جُرمش این بود که اَسرار هویدا مى کرد

از همان دوران، چگونگى زندگى و عقاید حلاّج و یا چرائى قتل فجیع او ـ همواره ـ موضوع اندیشه و احساس من بوده است. پرسش این بود:
ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 3 مهر1388ساعت 11  توسط مسعود لقمان  | 

 

حمله‌ی هوایی به پایگاه نظامی الولید (اِچ-3):

متهورانه‌ترین عملیات هوایی تاریخ جهان

 لازم به یادآوری است که «روزنامک»، بزرگ‌داشت یاد و خاطره‌ی قهرمانان دفاع از مرزهای ایران – از گذشته‌های دور تا به امروز – را جزو وظایف خود می‌داند. آشکار است که در این میان، قهرمانان هشت سال دفاع مقدّس که خاطره‌ی مشترک نسل کنونی را می‌سازند جایگاهی ویژه خواهند داشت. آن‌چه از نظرتان خواهد گذشت گزارشی است که بر پایه‌ی شماری نوشتار که در فضای مجازی درباره‌ی عملیاتی جنگی آمده، تهیه شده است؛ عملیاتی که از آن به عنوان یکی از 10 عملیات برتر هوایی تاریخ جنگ‌های جهان یاد می‌شود. در گزارش پیشِ رو - تا آن‌جایی که آگاهی‌هایی به‌دست آمد - تلاش شده است تا چهره‌ی قهرمانان این عملیات نیز روشن شود اما نوشتارهای یادشده، فاقد نام هشتمین نفر در این عملیات بودند و از شماری از خلبانان نیز اطلاعاتی به دست نیامد. شوربختانه تارنمای (سایت) رسمی ارتش جمهوری اسلامی ایران نیز فاقد آگاهی‌هایی در این باره بود.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 31 شهریور1388ساعت 22  توسط علیرضا افشاری  | 

احمد کسروی 

احمد کسروی چهره‌ای جنجالی در تاریخ معاصر ایران محسوب می‌شود. او البته خود اهل جنجال نبود اما ماهیت اندیشه‌هایش، شیوه زندگی و مرگش همه دستمایه جنجال شد. کسروی را باید از پیشتازان تاریخ نگاری معاصر ایران و در عین حال از شخصیت‌های برجسته ناسیونالیسم ایرانی دانست. او اما پیش از هر چیز یک پژوهشگر بود پژوهشگری که اکنون و پس از گذشت سالیان دراز نوشته‌هایش هنوز از منابع ارزشمند و مهم مطالعه در تاریخ محسوب می‌شود.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 23 مرداد1388ساعت 11  توسط رشید اسماعیلی  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 مرداد1388ساعت 7  توسط مسعود لقمان  | 

محمد قائد

مردی که خلاصه‌ی خود بود

نوشته‌ی محمد قائد

فصلی از کتاب دفترچه‌ی «خاطرات و فراموشی»، چاپ سوم، انتشارات طرح نو، 1388

از "اینجا" بارگذاری کنید

در این‌باره در روزنامک:

ویژه‌نامه‌ی روزنامک برای هشتمین سال خاموشی احمد شاملو؛ بامداد شعر ایران

+ نوشته شده در  جمعه 2 مرداد1388ساعت 22  توسط مسعود لقمان  | 

 نقاشی از ارد بزرگ

بخش سوم: اسطوره­ی کوروش

          1. کوروش تنها یک چیز نیست. او سیاستمداری زیرک و هوشمند، ناجی اقوام و احیا کننده­ی ادیان، پیامبری مقدس و کاهنی اثرگذار، بنیان­گذار نظمی نو و کشوری کهنسال، جنگاوری نیرومند و سرداری پیروزمند، نیمه­خدایی توانمند و نیکوکار، سازمان­دهنده­ای با کفایت و مدیری لایق، و یکی از محبوب­ترین چهره­های تاریخ ساز در کل تمدن­های انسانی است. کوروش گذشته از اینها، موجودی اساطیری هم هست. او یکی از معدود انسان­هایی است که در زمان حیات خود به شخصیتی اسطوره­شناختی تبدیل شد.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 9 تیر1388ساعت 10  توسط دکتر شروین وکیلی  | 

 

دانشمند پارسی­گوی و پارسی­جوی و پارسی­خوی

در بازنمود یادگارهای استاد میر جلال­ الدین کزازی 

استاد نیک­نام، دکتر میرجلال الدین کزازی، در سال 1327 خورشیدی در کرمانشاه زاده شد، وی دانش­آموخته­ی رشته­ی زبان و ادبیات پارسی (دوره­ی کارشناسی ارشد در 1355 و دوره­ی دکتری در 1371) است و از سال 1358 استاد زبان و ادبیات پارسی در آموزشگاه (مدرسه) عالی دماوند بود که هسته­ی آغازین بنیادگذاری دانشگاه علامه طباطبایی را شکل می­داد.

استاد در کنار آموزش در دانشگاه در این سال­ها به پژوهش و نگارش دفترهای ارزشمندی در فرهنگ و ادب پارسی پرداخته است که در دنباله­ی این نوشتار به بازنمود بایاترین این یادگارها در پهنه­ی شاهنامه­پژوهی می­پردازیم.

جستارهای بنیادی پژوهش­های استاد در پهنه­ی فرهنگ و ادب ایران زمین این­هاست: شاهنامه­پژوهی و استوره­شناسی، گزارش و ویرایش متن­های کهن، حافظ­­پژوهی، سعدی­پژوهی، خاقانی­شناسی، و...

هرچند پژوهش و دانش استاد به جستارهای بالا محدود نمی­شود و ایشان یادگارهای ارزشمندی درباره­ی خیام، دانش­ها و فن­های ادبی، و دیگر زمینه­های فرهنگی آفریده­اند.

آشنایی استاد با رزم­نامه­سرایی (ادبیات حماسی) و چیرگی کم­مانندشان بر زبان شیرین پارسی سره مایه شده است برگردان­های ایشان از سه گانه­ی رزمی اروپا (ایلیاد، اودیسه، و انه­اید) به پارسی، از زیباترین نمونه­های برگردان هنری و دانشی است.

از استاد کزازی تا کنون بیش از 40 کتاب و نزدیک به 100 مقاله چاپ شده است. ...
ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 29 خرداد1388ساعت 11  توسط دکتر مجید ساسانی  | 

ایمان خدافرد

شاعرِ نقاش و نقاشِ شاعر، بچه بودای اشرافی، صیاد لحظه‌ها، ایماژگر توانا، عارف و فیلسوف، پاژنام‌هایی است که معمولاً پس از نام «سهراب سپهری» می‌آید و هر نامی به دلیلی و از روی دیدگاهی برگزیده شده است.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 خرداد1388ساعت 10  توسط نیلوفر لقمان  | 

محمدعلی فروغی

اشاره‌ای از سرِ ضرورت:

شوربختانه رسانه‌ی ملی! بجای شناساندنِ بزرگانِ تاریخ و فرهنگ این مُلک و ملّت به جوانان ایران‌زمین، با حرکتی واژگونه، به هر چه و هر که از فرزانگی و میهن‌پرستی نشانی دارد، لجن‌ می‌پراکند. از این جمله است محمدعلی فروغی؛ فیلسوفِ روشنگر، دانشمندِ فرزانه و مورخِ آگاه، ادیبِ سخن‌شناس و خطیبِ سخن‌سنج، مترجمِ زبردست و سیاستمدارِ میهن‌پرست و به معنای واقعی کلمه روشنفکرِ جامع‌الاطراف روزگارِ ما که از سوی «عمارت فرنگی» این رسانه به غلامِ حلقه به گوش اجانب و نوکری حقیر که برای خودفروشی و خیانت به میهنش از هیچ پَستی و دنائتی – حتا آدم‌کشی - رویگردان نیست، تغییر ماهیت داده است. براستی ما را چه می‌شود و روی به کدامین سو داریم؟ چگونه می‌توان چنین بی‌شرمانه تاریخ ملتی و چهر‌ه‌ی بزرگان کشوری را تحریف کرد و‌ حتی صدای انتقادی نشنید که «مزن! مکش! چه کنی؟ های؟! ای پلیدِ شریر!» چگونه تیغ زنی بر چهره‌ی تاریخ؟ چگونه تیرگشایی به هستیِ ملتی در زنجیر!؟

هر چند کارنامه‌ی پربار فرهنگی و سیاسی فروغی نشان می‌دهد که آب دریا کزو گوهر زاید، به دهان سگی نیالاید ولی این بر اهل معرفت ننگ باشد که با دیدن این همه وقاحت در جعل تاریخ و رفتن قُبح از قباحت از سوی مورخان خودخوانده و استادان دون‌پایه، خاموشی گزینند و دم برنیاورند. زین سبب بود که به گفته‌ی بیهقی بر آن شدیم، قلم را لختی بر وی بگریانیم...

مسعود لقمان


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 بهمن1387ساعت 1  توسط مسعود لقمان  | 

تقی‌زاده و گاه‌شمار ایرانی

گذری و نظری

ناصر مجد

تبدیل گاه‌شماری رسمی ایران از هجری قمری به هجری شمسی که از فروردین 1304 شمسی به موجب قانون به فعل در آمد به ابتکار و پایمردی شخص تقی زاده تحقق یافت.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 8 بهمن1387ساعت 0  توسط مسعود لقمان  | 

به یاد نام‌آورترین استاد زبان و فرهنگ کهن ایرانی؛ احمد تفضّلی

دانا مرگ را برگزید!

گردآوری از فرشید ابراهیمی

«پرسید دانا از مینوی خرد، که با بیم و سخن دروغ زیستن بدتر است یا مرگ؟ مینوی خرد پاسخ داد که با بیم و سخن دروغ زیستن از مرگ بدتر است. چه برای زندگی هر کس شادی و خوشیِ گیتی لازم است و اگر شادی و خوشی گیتی را ندارد و بیم و سخن دروغ با اوست، (چنین زندگی) از مرگ بدتر است.»

(مینوی خرد، ترجمه‌‌ی احمد تفضلی)

احمد تفضلی در 16 آذر 1316 در اصفهان زاده شد و در 24 دی 1375 در تهران مظلومانه جان باخت.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 دی1387ساعت 14  توسط فرشید ابراهیمی  | 

بررسی یک متن علمی از میراث کلاسیک ایرانی:

انباط المیاء الخفیه: استخراج آب های پنهان

«پس از این می‌گوئیم، زمین با تمام کوه‌ها و دشت‌ها و پستی‌ها و بلندی‌هایش کروی شکل است.»([1]) (ابوبکر کرجی)

یکی از شگفت انگیز ترین سکوت های تاریخ علم : نادیده انگاشتن نام دانشمندی برجسته در دانش ریاضی و زمین شناسی است که همروزگار با ابوریحان بیرونی، زکریای رازی و پورسینا می زیسته و 32 سال پیش از ابوریحان زندگی را بدرود گفته (420 ه.ق/1029م و به روایتی : 410 ه.ق)، اما کسی او را به اندازه‌ی آن سه تن نمی شناسد!


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 22 دی1387ساعت 11  توسط فرشید ابراهیمی  | 

پنجم دی‌ماه، سالروز درگذشت اشو زرتشت فرزانه‌ی بزرگ ایرانی است. یادگار او گات‌ها که سده‌ها بن‌مایه‌ی فرهنگ ایران بود، مانیفست خردورزی، شادورزی و به‌زیوی این جهانی برپایه‌ی اشا (راستی) و در پرتوی اندیشه، گفتار و کردار نیک است. روزنامک به یادبود این اندیشمند بزرگ جهانی، چهار ترجمه از گات‌های او را در حجمی بسیار کم، به خوانندگان خود پیشکش می‌کند.

دکتر علی‌اکبر جعفری

گات‌ها (برگردان دکتر علی اکبر جعفری) را از اینجا یا اینجا بارگذاری کنید.

موبد فیروز آذرگشب

گات‌ها (برگردان موبد فیروز آذرگشب) را از اینجا یا اینجا بارگذاری کنید.

موبد رستم شهزادی

گات‌ها (برگردان موبد رستم شهزادی) را از اینجا یا اینجا بارگذاری کنید.

دکتر حسین وحیدی

گات‌ها (برگردان دکتر حسین وحیدی) را از اینجا یا اینجا بارگذاری کنید.

دکتر خسرو خزاعی

گات‌ها (برگردان دکتر خسرو خزاعی) را از اینجا بارگذاری کنید.


بشنوید

… SINA VODJANI … قطعه DASHTI از آلبوم ZARATHUSTRA

و

کتاب «زرتشت و دین ایرانی» را هم از اینجا بارگذاری کنید

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 دی1387ساعت 11  توسط مسعود لقمان  | 

 علیرضا افشاری

پنج‌شنبه شب، دوست گرامی‌ام، سلیمانی، دبیر اتحادیه‌ی انجمن‌های علمی باستان‌شناسی، خبر درگذشت دکتر مسعود آذرنوش را به من داد.(1) باور کردنش کمی سخت بود. به‌ظاهر از سلامتی برخوردار بود، با آن اندام درشت و ورزیده. سه‌بار بیشتر او را ندیده بودم و به ظاهر از نظر دیدگاه‌ها در نقطه‌ی مقابل هم بودیم، ولی با این حال نکته‌هایی هست که به من برای نوشتن این یادداشت انگیزه می‌دهد. آنها را خواهم گفت.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 17 آذر1387ساعت 8  توسط مسعود لقمان  | 

صدرالدین الهی و کارش

باقر پرهام

من از ١٩٩٠، پایم به آمریکا باز شد، و رفت و آمدم به این کشور پهناور تا سال ٢٠٠٠ میلادی به صورت سفرهای کوتاه ادامه داشت. از آن پس در آمریکا ماندنی شدیم، در کالیفرنیا و «کاپیتال سیتی»‌اش، یعنی ساکرامنتو. در این کشور بزرگ خیلی چیزها دیدم که با جاهای دیگر جهان که دیده بودم تفاوت آشکار داشت. مهمترین‌اش احترامی بود که مردم آمریکا برای «کار»شان قائل‌اند. نظیر این جمله را: «This is my job» هیچ جای دیگر جهان که دیده‌ام نشنیده‌ام که با این حد از احساس سربلندی و مسئولیت که آمریکایی با آن همراه می‌کند بگویند. در بین هم‌میهنان خودمان، صدرالدین الهی، به نظرم، نمونه این معناست. او از سنین نوجوانی به کار روزنامه‌نگاری پرداخته. در همین کار تحصیلات‌اش را در فرانسه به پایان برده و دیپلم‌های تخصصی گرفته، و عمری است که به همین «جاب» سرگرم است و به حق بدان می‌بالد...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 آذر1387ساعت 8  توسط مسعود لقمان  | 

بار ِ دیگر غروبی غم افزا، تن و جان ِ لنگرود را در برگرفت و بیرق ِ سرفراز ِ شهر ِ یاران، برجسته سالاری از دیار ِ مهربانان، محمود ِ عزیز، پاینده در دل و جان همه ی همزبانان ِ سرزمین ِ گیل و دیلم فرود آمد.
سالی
دیگر از سالهای ِ اندوه ِ از دست دادن ِ محمود، آه چه شرر بار گذشت و دوباره روز ِ فراق و درد فرا رسید.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 9 آذر1387ساعت 0  توسط مسعود لقمان  | 

۲۳ سال از مرگ نویسنده‌ی جوان‌مرگ ما دکتر غلامحسین ساعدی می‌گذرد. نویسنده‌ی پرکاری که در زیست ۵۰ ساله‌ی خود با آفرینشِ داستان‌ها و نمایشنامه‌های بسیار به غنای زبان فارسی در حوزه‌ی ادبیات داستانی افزود و دریچه‌ا‌ی تازه‌ رو به جهان ایرانی گشود و خود در تنهائیِ پرهیاهویِ عظیمی در غربت، دیده از جهان فروبست و در گورستان پرلاشر در کنار صادق هدایت آرمید تا باز نوای این حدیث غم‌انگیز جوان‌مرگی نویسندگانمان در غربت نغمه ساز شود.

بیست و سومین سالمرگ گوهر مرادِ ادبیات فارسی را، دست‌مایه‌ی انتشار دو نامه‌ی تامل‌برانگیز زیر می‌کنیم.

در دو نامه‌ی زیر گوهر مراد از عشق وافرش به ایران و زبان فارسی که آن را «ستون ِ فقراتِ یک ملّت عظیم»* می‌دانست، سخن می‌گوید. از تبعیدی جانکاه که در جانش رخنه کرده و روح خسته‌ی او را می‌آزارد و تاب و توان زیست را از او صلب کرده بود، فریادی جانکاه سر می‌دهد.

داریوش آشوری درباره‌ی آخرین دیدارش با ساعدی می‌نویسد: «آدرسش را گرفتم و با مترو و اتوبوس رفتم و خانه‌اش را پیدا كردم ... در را كه باز كرد، از صورت پف كرده‌ی او یكه خوردم. همان جا مرا در آغوش گرفت و گریه را سر داد. آخر سال‌هایی از جوانی‌مان را با هم گذرانده بودیم. چند ساعتی تا غروب پیش او بودم. همان حالت آسیمگی را كه در او می شناختم داشت اما شدیدتر از پیش. صورت پف كرده و شكم برآمده‌اش حكایت از شدت بیماری او داشت و خودش خوب می‌دانست كه پایان كر نزدیك است. در میان شوخی‌ها و خنده‌های عصبی، با انگشت به شكم برآمده‌اش می زد و با لهجه‌ی آذربایجانی طنزآمیزش می‌گفت: بنده می‌خواهم اندكی وفات بكونم. و گاهی هم یاد ناصر خسرو می‌افتاد و از این سر اتاق به آن سر اتاق می‌رفت و با همان لهجه می‌گفت:«آزرده كرد كژدم غربت جگر مرا.» **

تبعید؛ این واژه‌ی غریب که بسیاری از نویسندگان نام‌آور ما را در چنبره‌ی خود پیچانده است و آنان را چونان مردابی در خود فرو می‌کشاند.

علی میرفطروس که او نیز سال‌هاست طعم این دربدری‌ها را به جان خریده، در کتاب تاریخ در ادبیاتش به دست‌آویز پرداختن به زندگی ناصر خسرو درباره‌ی تبعید چنین می‌نویسد: «تبعيد، تنها يک مفهوم جغرافيائی نيست، بلکه بيشتر - و مهم تر- يک مفهوم درونی، عاطفی و فرهنگی است. تبعيد، حسرتِ «خواستن» هائی است که در حيرتِ «نتوانستن» ها پَر پَر می شوند و می سوزند ... و تبعيدی کسی است که تنها از پشت شيشه های اشک، ميهن و محبوب خويش را بخاطر می آورد و حتی رخصت دست کشيدن بر سيمای عزيزانش را ندارد. بنابراين: «تبعيدی کسی است که خود، در جائی، و رؤياها و خاطرات و عاطفه هايش در جای ديگراند»، و اينهمه، يعنی؛ پريشانی جان و پراکندگی های ذهن و زبان ...» ***

بخوانید این دو نامه را تا با پوست و استخوان مفهوم حسرت خواستن‌ها را در حیرت نتوانستن‌ها درک کنید.

مسعود لقمان

* الفبا، شماره ۷، چاپ پاریس

** تارنمای دیباچه

*** تاریخ در ادبیات، علی میرفطروس، روزنامک


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 1 آذر1387ساعت 10  توسط مسعود لقمان  | 

دکتر جلال خالقی‌مطلق

سرگذشت زبان فارسی

دکتر جلال خالقی‌مطلق

از آنجا که در نجد پهناور ایران، هر یک از تیره‌های ایرانی به یکی از زبان‌ها و گویش‌های ویژه‌ی خود سخن می‌گفتند، از دیرباز، وجود یک زبان فراگبر که وسیله‌ی تفاهم میان آنان باشد، نیازی سخت آشکار بود. ...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 شهریور1387ساعت 9  توسط نیلوفر لقمان  | 

ساعت 10 صبح روز هجدهم شهريورماه ۱۳۸۰ (ه .ش) (نهم سپتامبر ۲۰۰۱ ميلادى) احمد شاه مسعود فرمانده مجاهدين افغانستان بنا به اصرار و توصيه بعضى از دوستان و همرزمانش دو خبرنگار عرب مراكشى تبار مقيم بلژيك كه مدت‌ها در افغانستان در انتظار مصاحبه با وى بودند را جهت مصاحبه به دفتر كار خود در قريه «خواجه بهاءالدين» ايالت «تخار» دعوت مى‌كند. خبرنگاران عرب وقتى وارد اتاق ۳*۷ مترى فرمانده مسعود مى شوند، وسايل خبرنگارى خود را جمع وجور مى كنند و يكى از آنان دوربين فيلمبردارى M3000 را روى ميز گذاشته، لنز آن را به طرف احمد شاه مسعود ثابت كرده و اولين سئوال خود را از مسعود مى پرسد كه: «اگر بار ديگر شرايط لازم فراهم شود كه سراسر افغانستان به تصرف شما درآيد، موضعتان در مقابل بن لادن چه خواهد بود؟» بلافاصله پس از اين سئوال هنگامى كه احمد شاه مسعود براى پاسخگويى به اين پرسش زبان مى گشايد، يكى از آن دو خبرنگار، بمب قوى، آتش زا و احتمالاً حاوى گاز سمى كه زير لباسش جاسازى كرده بود را همزمان با بمب ديگر تعبيه شده در داخل دوربين فيلمبردارى منفجر مى سازد.

ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 شهریور1387ساعت 9  توسط محمدعلی بهمنی‌قاجار  | 

دل گرچه در این بادیه بسیار شتافت

یک موی ندانست، ولی موی شکافت

اندر دل من هزار خورشید بتافت

آخر به «کمال ذره‏ای» راه نیافت (بوعلی)

«Avicenne» یا «Avicenna» نامی است که دانشمندان اروپایی بر نابغه‏ی فرزانه‏ی ایرانی نهادند که در میان فلاسفه‏ی اسلامی، نامبردار به: الحکیم الوزیر الدستور، شرف الملک، حجه الحق، شیخ الرئیس، ابوعلی حسین بن عبدالله بن حسن بن علی بن سینا می باشد.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 12 شهریور1387ساعت 8  توسط فرشید ابراهیمی  | 

بازخوانى انديشه هاى فرهنگى پرويز ناتل‌خانلرى (2)

دركنار شط پهناور

ميلاد عظيمى

هنر
خانلرى در باب هنر و ماهيت آن و همچنين مقولات بنيادى و مهمى چون ارتباط هنر با اخلاق، سياست، اجتماع، دانش و ... بسيار انديشيده بود و به نظر مى رسد در طرح گسترده و صريح اين مباحث در مطبوعات فارسى پيشگام باشد. انگيزه او در پرداختن به اين مسائل بى گمان برآوردن نيازى فورى بود. جامعه فرهنگى دستخوش پريشانى ذهن و عمل بود و در ورطه افراط ها و تفريط ها - كه هر دو از «ناآگاهى» نشأت مى گيرد _ دست و پا مى زد. خانلرى با ...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 3 شهریور1387ساعت 9  توسط مسعود لقمان  | 

دکتر پرویز ناتل‌خانلری

بازخوانى انديشه هاى فرهنگى پرويز ناتل‌خانلرى (1)

نماد اعتدال فرهنگى

ميلاد عظيمى

يكم شهريور امسال، هیجدهمین سالمرگ دكتر پرويز ناتل خانلرى است، بزرگمردى كه فقدانش در حكم هدم يكى از اركان مليت ايرانى در سده اخير بايد محسوب شود و در اين سخن مبالغه اى نيست. گراميداشت خانلرى گراميداشت يك عمر كوشش بى همال و بى ملال در راه ترقى فرهنگ ايران است. گراميداشت اعتدال، روشن بينى، سنجيده كارى و شرافت فرهنگى است. گراميداشت تبار تابناكى است كه بى مزد بود و منت هر خدمتى كه كردند... يادش چون سپيده دمى كه بر پيشانى آسمان مى گذرد، بر باغ نسل ما شادابى و روشنى و اميد مى بارد ...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 1 شهریور1387ساعت 1  توسط مسعود لقمان  | 

1. تعهد درمقابل زبان نیمی از تعهدات اجتماعی؛ احمد شاملو

2. آن غول زیبا؛ پرتو نوری علا

3. احمد شاملو و دغدغه ی پاسداشتِ هویت ملی؛ روزنامک

4. جخ امروز از مادر نزاده‌ام... ؛ احمد شاملو

5. ترانه­ی بزرگترین آرزو؛ با صدای احمد شاملو


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 1 مرداد1387ساعت 14  توسط مسعود لقمان  | 

تهران، فرودگاه مهرآباد، 12 آذر 1329. ذبيح بهروز، صادق هدايت، همسر و فرزند بهروز

شمع فروزانی كه سوخت

علیقلی اعتماد مقدم

خلاصه:سرگذشت استاد ذبیح ‌بهروز و نظریات وی درباره تاریخ زبان‌شناسی و ریاضیات و روش آموزش آن به كودكان و واژه‌سازی.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 تیر1387ساعت 14  توسط مسعود لقمان  | 

تندیس ابوریحان بیرونی در بوستان لاله

«بیرونی بزرگترین نابغه‏ای است که تاریخ نشان داده است.»

(ادوارد زاخاو- Edvard saxchau)

1- از هم میهنان بیرونی چه کسی او را می شناسد؟!

ابوریحان محمد پوراحمد بیرونی خوارزمی (362-440ه) نابغه‏ی بزرگ «ایرانی» و نه عرب!، همان کسی است که سده‏ها پیش، پدران اروپاییان به هنگامه‏ی نوزایی (رنسانس)، او را به انگیزه‏ی بهره‏مندی از نگرش‏های دانشی‏اش: «استاد بیرونی» = «Maitr ALbiron» می خواندند. و دیدگاه‏هایش را رای پایانی هر گفتگو کارشناسی در اروپا به شمار می بردند. و سال‏ها پیش از آن که ما در این جستار به شناسایی او برای فرزندان امروزینش بپردازیم، تمامی پژوهش‏هایش را با اشتهایی سرشار می بلعیدند؛ و پس از پشت سرگذاشتن دادگاه‏های کلیسایی (انکیزیسیون)، اندیشه‏هایش را دوای توشه‏ی بی خردی و یکسونگری (تعصب) می ساختند!


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 2 تیر1387ساعت 14  توسط فرشید ابراهیمی  | 

پرويز ورجاوند پرستنده‌ي ايران بود

زنده‌ياد دكتر پرويز ورجاوند، استاد برجسته‌ي باستان‌شناسي و جامعه‌شناسي از يگانه‌هاي عرصه‌ي علم، فرهنگ و سياست بود. كسي كه تمام دل‌نگراني‌هايش به ايران ختم مي‌شد. در همايش «ايران ورجاوند» كه به‌مناسبت گذشت يك‌سال از درگذشت پرويز ورجاوند برپا شد، با اشاره به اين مطلب كه از پرويز ورجاوند بايد درس ايران‌دوستي را آموخت، ورجاوند را شخصيتي برخواندند كه در بي‌پروايي الگويش رازي، در علم الگويش فردوسي و در شجاعت الگويش بابك بود.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 28 خرداد1387ساعت 10  توسط نیلوفر لقمان  | 

در ستایش خرد

می گویم: آفریدگار که نامش بزرگ باد، خرد از آن به ما ارزانی داشت که به مددش بتوانیم، در این دنیا و در آن دنیای دیگر، از همه بهره هایی که وصول و حصولش در طبع ما به ودیعت نهاده شده است برخوردار گردیم. خرد بزرگترین مواهب خدا به ماست و هیچ چیز نیست که در سود رسانی و بهره بخشی بر آن سر آید. با خرد بر چارپایان ناگویا برتری یافته ایم، چندان که بر آنان چیرگی می ورزیم آنان را به کام خود میگردانیم و با شیوه هایی که هم برای ما و هم برای آنها سودبخش است بر آنان غلبه و حکومت می کنیم.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 25 خرداد1387ساعت 2  توسط بهزاد عطارزاده  | 


ارسلان پوریا هم رفت

ارسلان پوریا

ارسلان پوریا (سه سال پیش از فوتش)

ارسلان پوريا سحرگاه روز 15 خرداد 1373 در اثر سکته قلبي در سن 64 سالگي درگذشت. او شريف و دلير و مظلوم زيست و شريف و مظلوم در نهايت تنگدستي ولي سربلند و با بي‌نيازي درويش‌گونه مُرد. اگر کمترين اندوخته‌اي داشت يا صاحب روحيه‌اي بود که مي‌توانست کمک کسي را بپذيرد، بي‌شک پس از سکته اول که در ديماه 72 رخ داد، ممکن بود با عمل جراحي بهبود يابد و همچنان به ادبيات و جامعه‌شناسي ايران خدمت کند. اما او چنين مردي نبود. زندگي‌اش خود يک تراژدي بود و مرگش نيز. او را هم سالمندان جناح چپ ايران و بويژه کساني که با حوادث سياسي سالهاي پيش از 28 مرداد 32 آشنايي دارند و هم کساني که به تاريخ نمايشنامه‌نويسي و شعر کلاسيک ايران علاقه‌مندند خوب مي‌شناسند. زندگي سياسي او را بايد از زندگي ادبي‌اش جدا کرد، گرچه دومي از اولي تأثير پذيرفت و آثار ادبي‌اش نيز با توطئه سکوت مواجه گشت.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 خرداد1387ساعت 11  توسط استاد مرتضی ثاقب‌فر  | 

نظري به آرامگاه شاه عباس كبير در كاشان و مدارك تاريخي آن

حسن نراقي

مجله هنر و مردم، مهرماه 1343

چکیده:

شرحي دربارۀ عظمت شاه عباس و گوشه‌اي از تاريخ ايران در زمان به روي كارآمدن صفويان، شايعاتي دربارۀ قبور پادشاهان صفوي، چگونگي دفن و كفن شاه عباس كبير و مدفن او از تاريخ عالم آراي عباسي و مدارك و دلايل ديگري از آندره ‌گدار،‌ اطلاعيه‌اي بقلم اسكندر بيك منشي براي اثبات محل واقعي قبرشاه عباس.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت 9  توسط مسعود لقمان  | 

28 اردیبهشت ماهِ امسال برابر با 960 امین سالِ زایشِ حکیم عمر خیام نیشابوری است.

ترجیح می دهم درباره ی این اندیشمند بزرگ تاریخ ایران سخن نگویم و شما را دعوت کنم تا مقاله ی بانو فرزانه آقائی پور را که برای روزنامک فرستاده اند و در آن نگره های نوینی را درباره ی چگونگی شناخت رباعیات خیام از رباعیات منسوب به خیام مطرح کرده اند، در سه بخش که آخرین بخش آن 28 اردیبهشت ماه به همراه PDF این مقاله درج خواهد شد، بخوانید.

شاد باشید

مسعود لقمان


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 اردیبهشت1387ساعت 12  توسط مسعود لقمان  | 

زنده ياد محمود محمودي خوانساري

يادي از مرغ شباهنگ

حميد رضا صانعي

مرغ شب خوان كه دم از پرده ي عشاق زند گو نوا از من شب خيز بياموز امشب

عرصه ي فرهنگ ايرانزمين همواره مرهون مهرورزي بزرگاني است كه هر چند بسياري از آنان امروز خموشند، ولي نرفته فروغ از آشيان پرمهرشان، "چرا كه آيين چراغ خاموشي نيست."

بي شك زنده ياد محمود محمودي خوانساري استاد نامدار آواز ايراني، شمعي است كه هرچند محبوب زيست و زبيم اغيار خموشانه فرونشست وليكن نور او كه ريشه در اصالت كم نظيرش دارد، همواره روشني بخش تشنگان فرهنگ مينوي اين سرزمين اهورايي بوده و هست


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 3 اردیبهشت1387ساعت 11  توسط مسعود لقمان  | 

 

بهرام آبتین

بهرام آبتین

در حال خواندن بیانیه ی پایانی همایش اعتراضی روز پنجشنبه در برابر سفارت امارت عربی

در پی برگزاری تجمع باشکوه بیش از 200 نفر از ایران دوستان در روز پنجشنبه مقابل سفارت امارات متحده عربی در تهران، بهرام آبتین مسئول کانون فرهنگی لر بختیاری ایرانیان توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد و جمعه نیز از طریق پیامکی خبردار شدم که به زندان اوین منتقل شده است.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 24 فروردین1387ساعت 2  توسط تيرداد بنكدار  | 

شاهرخ مسکوب: فراتر از کلاسهای رايج روشنفکری

شاهرخ مسکوب را تنها در پهنه نويسندگی ايران نمی توان ديد. او روشنفکری بيدار دل و يگانه بود که بينش عميقش، بين او و روزمرگی شکاف و جدايی می انداخت و همواره او را از هر چه باب روز، از جمله بازار سياست دورتر می کرد. سبک و سياقش در نوشتن و سنجشگری خردورزانه اش در هر چيز، سطح کارش را از کلاس های رايج روشنفکری ايران فراتر می برد و او را به سلسله کسانی می پيوست که در تاريخ ايران بويژه در عرصه روشنفکری ايران معاصر چند تنی بيشتر از آنان ظهور نکرده اند.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 فروردین1387ساعت 8  توسط مسعود لقمان  | 

اثر استاد جواد علیزاده

شاید چرایی خودکشی صادق هدایت برای کسانی که با اندیشه های او زیسته اند، عیان باشد اما بی تردید این قضیه برای دیگرانی که راهی به جانِ و جهان او نداشته اند، یک معماست.

در این داستانِ کوتاه، بهرام بیضایی به حال و هوای هدایت در روز آخر زندگی اش می پردازد و با زنده کردن شخصیت هایِ داستان های هدایت، برآن است تا از آنچه بر هدایت در واپسین لحظات عمرش رفته، روایتِ خواندنی ارائه دهد.

بیضایی، با نگاهی مدرن به استوره های میهنمان و کوششی خستگی ناپذیر برای دمیدن روحی تازه به کالبد انسان ایرانی از خود یگانه ای بی مانند در تاریخ معاصر ایران ساخته و شاید در میان سینماگران ایران تنها بیضایی، بیضایی ماند و ننگ همکاری با ضحاک ها را به جان نخرید و در میان روشنفکرانی که غوطه در آرمان شهرهای واهی می زنند، او ایرانشهری می نویسد و ایرانشهری می اندیشد.

از سوئی دیگر با نگاهی به حال و روزِ امروز ایران می بینیم که همه ی نگرانی های هدایت، اکنون شکل واقعیت به خود گرفته اند. «کاروان اسلام» با «حاجی آقا» ها و رجاله های "خنزپنزری، که از دندان های کرم خورده شان آیات عربی بیرون می آید" کابوس وحشتناک خواب و بیداری ما گردیده اند و "مثل خوره روحمان را می خورند و می تراشند" و با «افسانه ی آفرینش» شان چنان «نیرنگستان» ی ساخته اند که آوایی جز «وغ وغ ساهاب» در آن نمی آید و ما «زنده بگور» انِ «شهرستان های ایرانشهر» با «ولنگاری»، حتی توان یافتن «آب حیات» را در خود نمی بینیم.

آری! هدایت بیم داد از آن چه بر سرمان آمد ...

مسعود لقمان

بهرام بیضایی
صادق هدایت: روز آخر

به روایت استاد بهرام بیضایی

عصر 7 آوریل 1951م و 18 فروردین 1330 خورشیدی؛ پاریس

در عصر ابری دل ‌گرفته، وقتی صادق هدایت، نویسنده ی چهل‌وهشت ساله ی ایرانی مقیم موقت پاریس، به سوی خانه‌اش در محله هجدهم، كوچه ی شامپیونه، شماره ی 37 مكرر می ‌رود، دو مرد را می ‌بیند كه بیرون خانه‌اش منتظرش هستند. آن‌ها ازش می ‌پرسند كه آیا از اداره ی پلیس می ‌آید و آیا جواز اقامت پانزده روز بعدی را گرفته؟ آن‌ها با او در خیابان‌ها راه می‌افتند و حرف می ‌زنند: رفتن پی تمدید اقامت، آن هم با خیالی كه تو داری! هدایت می ‌گوید: من خیالی ندارم! یكی شان می‌خندد: البته كه نداری! خودكشی؟ این‌جا پاریس است؛ و آن هم اول بهار! در هوای خاكستری ...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 16 فروردین1387ساعت 21  توسط مسعود لقمان  | 

روزنامک مفتخر است که پس از درج بخش هائی از کتاب های «دکتر محمّد مصدق؛ آسیب شناسی یک شکست» و «تاریخ در ادبیّات» از دکتر علی میرفطروس، اینک بخش هائی از کتاب دیگر ایشان «عماد الدّین نسیمی؛ شاعر و متفکّر حروفی» را که نشر نیما در سال 1999 در خارج از ایران چاپ کرده، منتشر کند.

امیدواریم این کتابِ استاد نیز مانند نوشته های پیشین ایشان، مورد استقبال خوانندگان و اهل نظر قرار گیرد.

روزنامک


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 فروردین1387ساعت 18  توسط نیلوفر لقمان  | 

دکتر فریدون آدمیت

یکی از اتفاق های دردآور ِ دیگر فرهنگی ِ ما، دو بار مردن انسان های بزرگ این سرزمین است. دومین مرگ، مرگ طبیعی است که سراغ هر فردی می آید و هرچند بسیار اتفاقی ناخوشایند است اما آن را به عنوان سرنوشت محتوم تمامی موجودات باور کرده ایم و با آن کنار آمده ایم؛ اما اولی، اتفاقی که ناخوشایندتر از مرگ طبیعیست، مرگیست که طبیعتِ ما انسان ها باعث ایجاد آن می شود و این مرگِ غیرطبیعی را برای آدم های بزرگ رقم می زند.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 11 فروردین1387ساعت 18  توسط پیام جهانگیری  | 

امروز، زادروزِ انسانی است که پایه گذارِ اندیشه ی انتزاعی در جهان شناخته می شود.

اَبر انسانی که آموزه های او بر پایه ی خردورزی و شادزیوی این جهانی نه تنها زنگار روزگار به خود نگرفته بلکه امروزه، پیام او برای جهان درخششی شگفت انگیز یافته است.

سخن از کسی نیست جز اندیشمند بزرگ ایرانی "زرتشت اسپنتمان" که در ششم فروردین زاده شد.

زادروزش بر همه ی خردورزان جهان خجسته باد.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 6 فروردین1387ساعت 7  توسط مسعود لقمان  | 

دین فردوسی (1)

دکتر شروین وکیلی

1. از آن هنگام که فردوسی توسی کار سترگِ به نظم در آوردن تاریخ باستانی ایرانیان را به انجام رساند، تا امروز که هزار سالی سپری شده است، همواره بحث از آیین و دینِ خودِ فردوسی نقل محافل ادبی بوده است. در عصرِ خود شاعر، او را رافضی می­دانستند، که با انکارِ خودِش، روبرو شد. بعد از آن، در عصر سلجوقیانِ سنی مذهب او را سنی سست دینی می­دانستند، و در عصر صفویان از او شیعه­ی دوازده امامی تمام عیاری ساختند، تا آن که در دوران جدید، نولدکه و مستشرقان اروپایی که آیین کهنسالتر زرتشتی را بیش از اسلام می­ستودند، وی را زرتشتی دانستند.

در نهایت، آنچه که روشن است آن که تاثیر فردوسی بر زبان و فرهنگ ایرانی چنان ژرف، و ردپای وی بر اندیشه و هویت مردمان ایران زمین چندان پایدار و برجسته بوده است که تمام نظامهای فکری مستقر ناگزیر شده­اند فردوسی را از خویش و نیای خود بدانند و این خود نشانه­ایست از قدرت و شوکت فردوسی در قلمرو معنا. چرا که در این عرصه، تاسیس گرانیگاه­هایی که آیندگان خویشتن را بدان بیاویزند و خود را بنا به آن تعریف کنند، برترین پیروزی­هاست.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 اسفند1386ساعت 0  توسط دکتر شروین وکیلی  | 

قتل کسروی قتل فرهنگ بود

پیکره ی در خون فتاده ی احمد کسروی و منشی اش محمدتقی حدّادپور

پیکره ی در خون فتاده ی احمد کسروی و منشی اش محمدتقی حدّادپور

اشاره:

(1)

62 سال پیش در چنین روزی "احمد کسروی" وکیل دادگستری، نویسنده، مورّخ و متفکّر نامدار ایرانی را در کاخ دادگستری در برابر چشمان بازپرس، به همراه منشی اش "محمّد تقی حدّادپور" با شلیک گلوله و ضربات چاقو از پای درآوردند تا صفحاتِ تاریخ معاصر ایران را از ثبت چنین رویدادی، شرمگین کنند.

فدائیان اسلام، پس از ارتکابِ این کشتار "انقلابی"، با اطمینان خاطر و آسودگی و لااله الالله گویان، از "عدالتخانه" خارج شدند و سوار بر درشکه - و به دلیلِ پاره ای جراحاتِ سطحی- با پای خود به بیمارستان رجوع نمودند. بخشهایی از روایت حضور کُشندگان در بیمارستان را در اینجا مرور کنیم:


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 20 اسفند1386ساعت 12  توسط محمدمهدی مرادی  | 

بر مزار پورداود

مسعود لقمان

نشانی سر راست است، سبزه میدانِ رشت.

در آنجا می توانی به آرامگاه مردی بروی که به نوشته ی دکتر جلیل دوستخواه "نه مترجم یا گزارشگر ساده­ی سرودها و متن های برجامانده­ی دیرینه، بلکه فراهم­آورنده و سامان­بخش ِ پاره­های پراکنده و ازهم گسیخته­ی فرهنگ ِ پریشان شده­ی ِ میهن خویش بود. او در این کنِش ِ والایش، شاگرد ِ فردوسی­ی بزرگ بود و پا بر جای پای استاد ِ توس گذاشت و اگر چه حماسه­ای نسرود، هزاره­ای پس از او، گزارشی حماسه­گونه از مرده­ریگ فرهنگی­ی نیاکان، به هم میهنانش پیشکش کرد. او نخستین کسی بود که در گستره­ی پژوهش، توانست دیوار ِ میان ِ دو بخش ِ پیش و پس از اسلام ِ تاریخ ایران را فرو ریزد و به ایرانیان ِ این روزگار و آیندگان نشان دهد که پیشینه­ای نه تنها هزار ساله، بلکه هزاران ساله دارند و سدها گوهر ِ شبچراغ در گنج شایگان نیاکانشان نهفته است. (1) "

هوای رشت، سرد و دل انگیز است و بوی نوروز شهر را آکنده، شهروندان بی توجه به مسافرانی که فرسنگ ها پیموده اند تا یادی از یکی از بزرگان دیارشان بکنند در حال و هوای خرید نوروزی اند.

به دشواری کسی را می یابیم که نام و نشانی از استاد پورداود به یاد داشته باشد. به هر روی آرامگاه را می یابیم. گوری است خانوادگی که قفلِ بر درٍ آن، به ما می گوید: راهی برای ورود نداریم. اینجاست که بچه ها از سروکول هم بالا می روند تا از میان شیشه های گردوغبار گرفته، بتوانند شاید نشانی از مزار استاد بیابند و خستگی سفر را بزدایند.

دکانداری که در کنار آرامگاه، مغازه دارد، می گوید: "سال هاست که درٍ این آرامگاه باز نشده".

گوشه ای از شیشه آرامگاه را می بینم که تمیزتر از جاهای دیگر است، دوربینم را درمی آورم و از فراسویِ شیشه، عکسی از درون آرامگاه می گیرم، وقتی نگاهی به عکس میاندازم ضخامت گردوغبار روی آرامگاه، نشان از مهجوری مردی را می دهد که یک تنه فرهنگ باستانی سرزمینش را به مردمانش بازشناساند.

یهو دلم گرفت. دیگر نمی خواستم نگاهی بدرون آرامگاه بیاندازم. یکی از محلی ها می گفت: "طرح تعریض خیابان حتما شامل اینجا هم می شود، شاید دفعه ی بعدی اینجا را نیابید."

از آرامگاه استاد دور شدیم. چند کوچه آنورتر، آرامگاه دیگری شبیهِ ساختمان آرامگاه استاد به چشمم خورد. روشنی خیره کننده ای داشت و آمدوشد زیادی از دور دیده می شد. زیارتگاه امامزاده ای بود، وقتی از کنارش رد شدم هنوز از اندوه غربتِ استاد، آکنده بودم.

(1) کارنامه و مَنِش و کنِش ِ استاد ابراهیم پورداود، بُنيادگذار ِ دانش ِ اوستاشناسی در ايران، جلیل دوستخواه، تارنگار روزنامک.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 اسفند1386ساعت 0  توسط مسعود لقمان  | 

امروز پانزدهم بهمن ماه، روز تولّد دوست گرامی محمد جلالی چیمه (م.سحر) است.

نویسندگان روزنامک این روز فرخنده را به ایشان و دوستداران تاریخ و فرهنگ ایران شادباش می گویند و امیدوارند قلمِ م.سحر عزیز همواره پرتوان و استوار باشد.

به بهانه ی این روز، کتابِ الکترونیکی "زبان فارسی و هویت ایرانیان" نوشته ی محمد جلالی را به خوانندگان گرامی روزنامک پیشکش می کنیم. باشد که پسند افتد.

کتاب "زبان فارسی و هویت ایرانیان" را به گونه ی پی.دی.اف از

"اینجا"

بارگذاری فرمائید. (900 کیلوبایت، 149 صفحه)

زبان فارسی و هویت ایرانیان

کتابی از محمد جلالی چیمه (م.سحر)

"زبان فارسی ستون ِ فقراتِ يک ملّت عظيم است."

دکتر غلام حسين ساعدی (الفبا، شماره 7، چاپ پاريس)

نخستین مطلبی که در این دفتر می خوانید در سال 1992 نوشته شد و در یکی دو نشریهء چاپ پاریس انتشار یافت.

اما مقالات سه گانهء بعدی در سال جاری نوشته و در اختیار انتشارات الکترونیکی فارسی زبان قرار داده شده اند.

استقبال ِ بسیاری از نشریات ...
ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 15 بهمن1386ساعت 7  توسط مسعود لقمان  | 

احمد عاشورپور

"If I can't dance I don't want to be in your revolution". Emma Goldman

خبر مرگ عاشورپور هنرمند محبوبم را روى سايت بى بى سى خواندم.
كامپيوتر را خاموش كردم، مثل اينكه مى خواستم با خاموشى كامپيوتر مرگ او را باور نكنم! جلوى صفحه سياه كامپيوتر غرق در كودكيم شدم، دورانى كه جز مدرسه، بازى و شيطنت كار ديگرى نداشتم. چهره جوان، زيبا و مهربان پدرم به يادم آمد كه مثل هميشه در مهمانى ها و جمع هاى دوستانه و خانوادگى با حكايت خاطراتش مورد توجه همه حاضرين بود. از خيلى جوانى هايش مى گفت كه چگونه عاشق ژيمناستيك بود و با پشتكار توانست مدال قهرمانى كشور را بگيرد و واجد شرايط براى رفتن به المپيكك كه در آن سال در يكى از كشورهاى بلوك شرق بود. اما بدليل افكار سياسيش و اعتراض به بي عدالتى از حضور در المپيك محروم و به زندان افتاد. يادم نمى آيد هرگز افسوس گذشته را خورده باشد بلكه هميشه از آن با سربلندى ياد مى كرد.
بعد از خاطره گوئى و انواع و اقسام بحثهاى سياسى و غير سياسى از پدرم تقاضا مى شد تا با صداى گرمش براى ما بخواند. اين تنها وقتى بود كه حتى بچه ها هم آرام و قرار مى گرفتند، برايمان گيلكى مى خواند و فارسى. آنقدر زيبا مى خواند كه شنيدنش خستگى نداشت و پدرم با سخاوت كه ذاتى وجودش بود با ترانه هايش ما را از زيبائى گيلان لبريز مى كرد.
او ترانه هاى را مى خواند كه هرگز در آن دوران از راديو پخش نمى شد ...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 1 بهمن1386ساعت 14  توسط مسعود لقمان  | 

نیم قرن کوشش در راستای گسترشِ فرهنگِ ایران

مسعود لقمان، فرید شولیزاده

دکتر پرویز اهورایی، عکس از روزنامک

خیابان انقلاب، چهار راه کالج، کوچه ی بامشاد، پلاک 7 ... اینجا سازمان فرَوَهر است، یکی از بنیاد های وابسته به جامعه ی زرتشتیان ایران. ساختمانی دیرپا با آجرهایی رنگ و رورفته که هر کدام هزاران خاطره ی شورانگیز از گذشته در سینه دارند!

براستی اگر رهگذری از اینجا بگذرد و از گذشته ی این بنا و خدمات شایانی که در آن برای بسط و گسترش بن مایه های فرهنگِ ایرانزمین انجام شده، آگاهی نداشته باشد، تنها نظاره گر بنایی قدیمی است که چرخ روزگار، از آن پیری رنجور، پدید آورده و رمقی برایش باقی نگذاشته ...

چه بسیار دل های سوخته از عشق به فرهنگ این خاک که در اینجا نتپیده و چه عرق هایی از غم وطن که در اینجا از پیشانی نچکیده! درنگی کوتاه در نام های بزرگی که در میان گنجینه ی فرهنگی این بنیاد بچشم می خورند در نگاه نکته سنج، تنها یک چیز را بر می تابد و آن این است که خواستن، توانستن است، حتی اگر بگویند نمی توانی! نام بزرگانی چون: استاد ابراهیم پورداوود، دستور دکتر دهالا، دینشاه ایرانی، دکتر بهرام فروشی، استاد رشید شهمردان، استاد هاشم رضی، دکتر علی اکبر جعفری، پرفسور عباس مهرین (شوشتری)، دکتر مهرداد بهار، فرزانه مهرداد مهرین، موبد دانشمند اردشیر آذرگشسب، موبد دانشمند فیروز آذرگشسب، دستور دانشمند رستم شهزادی، دکتر جهانگیر اوشیدری، استاد فریدون جنیدی و ... اینها تنها گوشه ای از نام های بزرگی است که در گنجینه ی مفاخر و مشاهیر فرهنگی این سازمان می درخشند و هر کدام بنحوی در یک دوره ی زمانی، یار و همراه این بنیاد بوده اند و آثارشان بوسیله ی انتشارات فرَوَهر منتشر و در اختیار عموم قرار گرفته است. به جرات می توان گفت که مرکز نشر آثار چاپ شده در این بنیاد با تمام کمی ها و کاستی ها (خواسته و ناخواسته) یکی از کامل ترین مراکز عرضه ی آثار و منابع مکتوبِ پیرامون فرهنگ و اندیشه ی ایران باستان در سده ی اخیر بوده است. در این میان از دوماهنامه سازمان نیز نباید غافل شد، نشریه ای با بیش از چهار دهه قدمت که بیش از 400 شماره از آن با معیار های پژوهشی قابل قبول، بطور مستمر در تمامی این سالها چاپ شده و گنجینه ای است مکتوب از نوشتارهای تحقیقیِ گروهی از بزرگترین مشاهیر ادب و فرهنگ ایران ...

بر خود بایسته دیدیم با حضور در سازمان فرَوَهر پای سخن این گرامیان بنشینیم. عصر یک روز پائیزی بود که در ساختمان سازمان فرَوَهر، خود را در برابر چهره مصمم و جدی دکتر پرویز اهورایی، رئیس هیات مدیره ی سازمان جوانان زرتشتی تهران (فرَوَهر) یافتیم و از چند و چون کوشش ها و کنش های فرهنگی این سازمان از ایشان جویا شدیم.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 18 دی1386ساعت 9  توسط مسعود لقمان  | 

پنجم دی‌ماه، سالروز درگذشت اشو زرتشت فرزانه‌ی بزرگ ایرانی است. یادگار او گات‌ها که سده‌ها بن‌مایه‌ی فرهنگ ایران بود، مانیفست خردورزی، شادورزی و به‌زیوی این جهانی برپایه‌ی اشا (راستی) و در پرتوی اندیشه، گفتار و کردار نیک است. روزنامک به یادبود این اندیشمند بزرگ جهانی، چهار ترجمه از گات‌های او را در حجمی بسیار کم، به خوانندگان خود پیشکش می‌کند.

دکتر علی‌اکبر جعفری

گات‌ها (برگردان دکتر علی اکبر جعفری) را از اینجا یا اینجا بارگذاری کنید.

موبد فیروز آذرگشب

گات‌ها (برگردان موبد فیروز آذرگشب) را از اینجا یا اینجا بارگذاری کنید.

موبد رستم شهزادی

گات‌ها (برگردان موبد رستم شهزادی) را از اینجا یا اینجا بارگذاری کنید.

دکتر حسین وحیدی

گات‌ها (برگردان دکتر حسین وحیدی) را از اینجا یا اینجا بارگذاری کنید.

دکتر خسرو خزاعی

گات‌ها (برگردان دکتر خسرو خزاعی) را از اینجا بارگذاری کنید.


بشنوید

… SINA VODJANI … قطعه DASHTI از آلبوم ZARATHUSTRA

و

کتاب «زرتشت و دین ایرانی» را هم از اینجا بارگذاری کنید

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 دی1386ساعت 8  توسط مسعود لقمان  | 

دکتر وطن دوست

شاید آن روزی که در پایان یادداشتم برای کوچ دکتر بشیریه می نوشتم نمی دانم نفر بعدی کیست، هرگز فکر این را نمی کردم نفر بعدی استاد عزیز خودم، دکتر غلام رضا وطن دوست، استاد فرهیخته و دانشمند فاضل ِ تاریخ، در دانشگاه شیراز (پهلوی) باشد. کسی که به دلیل آشنایی از دوران نوجوانیم، الگوی یگانه ای در همه زمینه ها برایم بوده است. شاید کمتر استادی را بتوان یافت که نه تنها در علم بلکه حتی در کوچکترین مسائل زندگی هم، چشم و چراغ راهِ شاگردانش باشد. ولی استاد اینگونه بوده اند.

دیشب به دیدن استاد رفتم. تازه از سفر خارج بازگشته بودند. خستگی را در چهره زیبا و آرام و با وقارشان می دیدم. خوب که دقت کردم دیدم نه، سیمایشان خسته از سفر نیست. این غم است که بر رخساره استاد سایه افکنده است. دلم را غم فرا گرفت.

گفتم استاد، شما تازه رسیده اید، خسته اید، دیروقت است. کاش نمی فرمودید به خدمتتان بیایم.

لحنی آرام و غمبار سکوت سرد ثانیه ها را شکست:

"مرا به اجبار بازنشسته کردند."


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 4 دی1386ساعت 18  توسط مسعود لقمان  | 

انگار همین دیروز بود.

زیر پل گیشا، تالار ابن خلدون دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران.

با چهرۀ متین اش آمده بود تا سخنان گرمش را در همایش گذار به دموکراسی برای دانشجویان و مشتاقان پیشرفت، بگوید.

دکتر بشیریه

دکتر بشیریه را می گویم. همان انسان بزرگواری که قد و قامتش به قول استاد عزیز علم سیاستم، یک سر و گردن از بقیه بالاتر است.

از استبداد سخن گفت، از جامعۀ باز و دشمنان آن، از گذار به دموکراسی و هزینه های آن، از مشکلاتی که جامعۀ روشنفکری با آن روبروست است و از ...

چهرۀ استادان بزرگ دیگر را نیز می دیدم، دکتر طبیبیان، دکتر حسینعلی نوذری، دکتر حاتم قادری، محسن کدیور و ...

حالا او رفته است و پروژۀ دوم انقلاب فرهنگی ظاهراً کار خود را کرده. بشیریه را می گویم، که حتی سر و گردنش هم، از قد و قامت خیلی های دیگر بالاتر است.

در طول این سال ها خیلی از بزرگان، این سرزمین را ترک کرده و رفته اند. حتی چه دانشجویانی را از دست داده ایم. شاید این سریال، طولانی ترین سریال غم انگیز این سرزمین باشد.

نمی دانم نفر بعدی کیست، قرعه به نام چه کس دیگری خواهد افتاد.

ولی باز هم من دارم به او فکر می کنم. به او که دیگر نیست. به او که اصلاً چرا باید می ماند؟

دکتر بشیریه را می گویم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 آذر1386ساعت 13  توسط مسعود لقمان  | 

امروز (13 آذر) استاد برجسته ی روزنامه نگاری "دکتر صدرالدین الهی" 73 ساله شد. تولد استاد را به او و مهربان همسرش، شادباش می گویم و امیدوارم سالیانِ سال با شادی و تندرستی در کنار هم زندگی کنند.

چند سال پیش یادداشتی در معرفی یکی از کتاب های دکتر الهی به نام "با سعدي در بازارچه زندگي" نوشتم که در چند نشریه سراسری و دانشجویی چاپ شد. به جا دیدم بمناسبت تولد استاد، این یادداشت را روی روزنامک هم بگذارم.

امیدوارم روزی فرارسد که بتوانم محضر استاد را که اکنون در امریکا زندگی می کند، از نزدیک درک کنم.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 13 آذر1386ساعت 7  توسط مسعود لقمان  | 

کارنامه و مَنِش و کنِش ِ استاد ابراهیم پورداود

بُنيادگذار ِ دانش ِ اوستاشناسی در ايران

دکتر جلیل دوستخواه

استاد ابراهیم پورداود

ابراهیم پورداود (رشت، 15 اسفند 1264– تهران، 27 آبان 1347)، پس از گذراندن دوره­های آموزشی­ی نخستین در زادگاهش، به یک مدرسه­ی سنّتی در حوزه­ی دینی رفت تا درس دین و فقه بیاموزد. امّا دیری در این حال و هوا نماند و آن سودا را از سر بیرون کرد و سپس برای پیگیری­ی آموزش، رهسپار بیروت شد که در آن زمان به سبب ِ بودن ِ آموزشگاههای اروپایی در آن جا، دروازه­ی جهان ِ باختر به شمار می­آمد و برخی از خانواده­های توانا و پویا و پیشرو و آینده­نگر میهنمان، فرزندانشان را بدان­جا می­فرستادند. ولی در آن­جا نیز دیری نپایید و سرشت ِ بلند پرواز و جُستارگرش، پیش از جنگ جهانی­ی یکم، او را به اروپا کشانید.

پورداود، نخست در فرانسه دانشجوی رشته­ی حقوق شد؛ امّا در سفری که به آلمان کرد، به سبب ِشرایط ِ زمان ِ جنگ، نتوانست از آن کشور بیرون رود و ناگزیر از درنگی درازمدّت در آن جا شد. او که از اوان ِ نوجوانی دلی پُر از مهر و سری سرشار از سودا و شور ِ ایران­دوستی داشت و تا بدان هنگام، نتوانسته بود رهرو ِ آگاه و پی­گیر این راه شود، محیط آلمان را که با کارهای والای ِ دانشمندان ایران­شناس در دانشگاهها و پژوهشگاههایش پایگاه بزرگ ِ ایران­شناسی در جهان ِ آن روز بود، به درستی مناسب ِ آرمان بلند خویش شناخت. او فرصت ِ اقامت ِ ناگزیر در آن سرزمین را غنیمت شمرد و همه­ی توش و توان و همّت ِ خویش را بدین کار گماشت و آموزش و پژوهش در گاهان ِ زرتشت و بخشهای ِ پنجگانه­ی اوستای ِ پسین را به منزله­ی کهن­ترین سرودها و متنهای برجامانده از ایرانیان باستان، هدف اصلی و دستور کار خویش قرارداد. از آن پس، سالهای دراز با برخورداری از دانش و دستاوردهای ارزشمند پژوهندگان نامدار آن کشور به کار پرداخت و سپس برای نخستین­بار، آموخته­ها و پژوهیده­های خود را به زبان مادری­اش برگردانید. او در دهه­های پس از آن و تا هنگام ِ خاموشی­اش، دفترهای گزارش و یادداشت­های گاهان و اوستای نو را نخست در هندوستان و بعد در ایران نشر داد و پس از سده­ها، جای خالی­ی بزرگی را در زبان فارسی پر کرد. ...

برای خواندن ادامه ی نوشتن دکتر جلیل دوستخواه به همراه فیلم مستندی در این باره روی ادامه ی نوشته کلیک کنید.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 25 آبان1386ساعت 14  توسط مسعود لقمان  | 

دكتر خانلري؛ قافله سالار سخن

* نقد بي‌غش (مجموعۀ گفتگوهاي دكتر پرويز ناتل خانلري با صدرالدين الهي)

* نشر تاك

* زمستان 1385 / 2007، آمريكا

دكتر خانلري در شمار آن معدود نويسندگان معاصر است كه فرهنگ و فرهيختگي را با هم داشت. اين دو ويژگي، معناي ديگري از «فضل» و «فضيلت» است كه من در بارۀ محمد علي فروغي (ذكاء الملك) و دكتر غلامحسين صديقي ياد كرده‌ام1.

ميدانيم كه مسئلۀ اساسي روشنفكران و نويسندگان جنبش مشروطيت و دوران رضاشاه مسئلۀ تجدّد بود، و نيز مي‌دانيم كه در اساس، تجدّد به معناي نو كردن «ذهن» و «زبان» است.

دكتر خانلري بسان بسياري از پيشگامان تجدّد در ايران، پائي استوار در تاريخ و فرهنگ ايران و پاي ديگري در فرهنگ و ادبيات جديد اروپا داشت. پايگاه اين تجدّد ادبي ـ نشريۀ سخن ـ حدود 35 سال پايگاه شاعران، نويسندگان، هنرمندان و مترجمان متعدِدي بود، بهمين جهت، دكتر خانلري را مي‌توان «قافله‌سالار سخن» دانست. سرمقالات خانلري در نشريۀ «سخن» به صورت سه كتاب ارزشمند «شعر و هنر»، «فرهنگ و اجتماع» و «زبان‌شناسي و زبان فارسي» منتشر شده‌اند.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 15 آبان1386ساعت 11  توسط مسعود لقمان  | 

 

روز بزرگداشت کوروش بزرگ فرخنده باد (اثر اکبر نعمتی)

آنگاه که من (= کوروش) آشتی خواهان به بابل اندر شدم.

با شادی و شادمانی در کاخ شهرياری خويش، اورنگ سروری خويش بنهادم، مردوک، سرور بزرگ، مهر دل گشاده ام را که د{وستدار} بابل است به خواست خود به {خويشتن گروانيد} (پس) هر روز پيوسته در پرستش او کوشيدم.

و (آنگاه که) سربازان بسيار من دوستانه اندر بابل گام برمی داشتند، من نگذاشتم کسی (در جايي) در تمامی سرزمين های سومر و اکد ترساننده باشد.

من (شهر) بابل و همه (ديگر) شهرهای مقدس را در فراوانی نعمت پاس داشتم. درماندگان باشنده در بابل را که (نبونشيد) ايشان را به رغم خواست خدايان يوغی داده بود (؟) نه در خور ايشان،  درماندگی هاشان را چاره کردم و ايشان را از بيگاری برهانيدم.

مردوک خدای بزرگ از کردارهای من شاد شد و (آنگاه) مرا، کوروش، پادشاهی که پرستنده وی است و کمبوجيه، فرزند زاده شده من و همگی سپاهيانم را با برزگواری، افزونی داد و ما به شادمانی، در آشتی تمام، کردارهايمان به چشم او زيبا جلوه کرد و والاترين پايه {خدايیش} را ستوديم. به فرمان او (= مردوک) همه شاهان بر اورنگ شاهی برنشسته و همگی (شاهان) جهان از زيرين دريا (= دريای مديترانه) تا زيرين دريا (= دريای پارس)، (همه) باشندگان سرزمين های دور دست، همه شاهان آموری، باشندگان در چادرها، همه آن ها باج و ساو بسيارشان را از بهر من؛ (= کوروش) به بابل اندر آوردند و بر دو پای من بوسه دادند.

از ... تا (شهر) آشور و شوش آگاده، سرزمين اشنونا، (شهر) زمبن، (شهر) مه ـ تورنو، دير تا (پايان) نواحی سرزمين گوتيان و نيز (همه) شهرهای مقدس آن سوی دجله که از ديرباز ويرانه گشته بود، (از نو باز ساختم).

(و نيز پيکره) خدايانی را که در ميانه آن شهرها (= جايها) به جای های نخستين باز گردانيدم و (همه آن پيکره ها را) تا به جاودان در جای (نخستين شان) بنشاندم (و) همگی آن مردم را (که پراکنده بودند)، فراهم آوردم و آنان را به جايگاه های خويش بازگردانيم.

(و نيز پيکره) خدايان سومر و اکد را که نبونشيد (بی بيم) از خشم سرور خدايان (= مردوک) به بابل اندر آورده بود به فرمان مردوک، خدای بزرگ به شادی و خوشی در نيايشگاه هايشان بنشاندم ـ جايهايي که دل آن ها شاد گردد ـ هر روز در برابر خداوند (= مردوک) و نبو زندگی ديريازی از بهر من بخواهند و هماره در پايمردی من سخن ها گويند، با واژه هايي نيکخواهانه. باشد که به مردوک، خدای من، گويند که " به کورش، پادشاهی که (با بيم) ترا پرستنده است و کمبوجيه پسرش بی گمان باش، بهل تا آن زمان باز سازنده باشند.. با روزهايي بی هيچ گستگی. همگی مردم بابل پادشاهی را گرامی داشتند و من همه (مردم) سرزمين ها را در زيستگاهی آرام بنشانيدم.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 7 آبان1386ساعت 6  توسط   | 

نکوداشتِ زنده یاد فریدون مشیری

با سخنرانی: دکتر علیقلی محمودی بختیاری و دکتر حسین وحیدی
آدینه 27 مهرماه، 4:30 پسین
نشانی:دبیرستان فیروز بهرام،خیابان جمهوری،پس از حافظ، خیابان میرزا کوچک خان

برگزار کنندگان: بنیاد جمشید و تارنمای چالدران

+ نوشته شده در  جمعه 27 مهر1386ساعت 2  توسط مسعود لقمان  | 

خلیل ملکی

و این استادِ زنده‌یادِ ما ...

(جُستاری از استاد داریوش آشوری)

نام‌اش خلیلِ ملکی بود. از آن چهره‌هایِ استثناییِ همه‌ی زمان‌ها. مردی که در پرتو تجربه‌های شگفتِ روزگارمان سیمایِ تاریخی اش، نزدیک به چهل سال پس از مرگ‌اش، ماندگارتراز بسیاری از اهلِ سیاست و درخشان‌تر از همه‌يِ نويسندگانِ سياسيِ دوران‌اش خود را نشان می‌دهد. مایه‌ی آن استواری و روشن‌بینی و بی‌باکی و پای‌بندی‌اش به اصولِ اخلاقِ روشنفکرانه و زهدِ روشنفکرانه‌اش بود. مردی که آماجِ زهرآگین‌ترین تیرهای تهمت و بدخیمی‌ها و کین‌توزی‌ها بود، از آزمایشِ روزگار سربلندتر از همه‌ی دشمنان و بدخواهان‌اش بیرون آمد.
این مقاله را بیست سال پیش برای یادنامه‌ای که دو تن از دوستانِ من و یارانِ او، دکتر امیرِ پیشداد و همایونِ کاتوزیان، پرداختند، نوشته ام. اینک باردیگر برای تازه کردنِ یاد و بزرگداشتِ او و شناساندنِ‌اش به جوانانی که خاطره‌ای از او ندارند، با اندکي ويرايش، در اینترنت منتشر می‌کنم.

از "اینجا" دریافت کنید

خلیل ملکی، مردی با باور سوسیالیسم انسانی و مدارای اخلاقی

(جُستاری از استاد صدرالدین الهی)

از "اینجا" دریافت کنید

این دو جُستار با پروانه ی استادان آشوری و الهی در روزنامک منتشر شده است و نشر آن بدون پروانه روا نیست.

در این باره در روزنامک:

خليل ملكي انديشمند تنها (1) جستاری از دکتر علی میرفطروس

خليل ملكي انديشمند تنها (2) جستاری از دکتر علی میرفطروس

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 مهر1386ساعت 14  توسط مسعود لقمان  | 

گُلِ رنج های کهن*

(بخش دوم)

نیلوفر لقمان و مسعود لقمان

* از آنجا که برای ما ایرانیان امروز، درام تقریباً ناشناخته است، به این خاطر به درگیری رستم و اسفندیار با نگاه حق و ناحق نگاه می کنیم در حالی که به این موضوع دقت نداریم که در یک کشمکش، هر دو نفر می توانند صاحبِ حق باشند.

* ایرانیان از سال 612 پیش از میلاد تا 652 میلادی که با تازش اعراب، حکومت ساسانیان به پایان رسید، در درازای این 1200 سال یا تنها قدرت جهانی بوده اند، یا یکی از دو قدرت جهانی. حالا شما به تاریخ جهان نگاه کنید و بگوئید کدام کشور در جهان چنین زمانِ درازی توانسته یکی از دو قدرت جهانی باشد و همچنین با خود فکر کنید که این زمانه ی دراز چه تاثیر بزرگی روی اندیشه و ذهن ایرانیان گذاشته است.

* در دوران معاصر نیز ما به دو موج برخورد کرده ایم. یکی موج جریان چپ بود که ماندگاری اش را در نفی گذشته ی ایران می دانست. این موج تا زمانی که شوروی بر مسند قدرت بود، بر آن بود که به همه بقبولاند که شما تاریختان از انقلاب اکتبر آغاز می شود! در ایران نیز چون خود مستقیم نمی توانستند دست به این کار بزنند، دست هایشان این کار را می کردند و با انکار هویت ملی و فرهنگی ایرانیان جاده صاف کن سیاست های شوروی در ایران شدند. همچنین یک سری تحقیقات شبه علمی هم به وجود آمد که خیلی مُد روز شده بود که بگویند این شوونیشم ملی است و ... یک عده هم پیدا شدند و خواستند ملی گرایی که ما بیش از هر زمانِ دیگری که بدان نیاز داریم نفی اش بکنند و بگویند: این نفوذ فرهنگ غرب است ... . در این راستا بسیاری از بندگان ایرانی این تفکر که کلمه ی ایران آزارشان می داد، مدام این نام را نفی می کردند. چراکه می دانستند نام ایران با یک آگاهی ملی – فرهنگی کهنی در پیوند است.

* حتی در زمانی که ایران به چند تکه تقسیم شده، آگاهی به یک میهن واحد و فرهنگ واحدی به نامِ ایران وجود داشته وگرنه معنی نداشت که شاعری در آذربایجان یا در قفقاز یا در جایی که یک حکومت محلی حکومت می کرده، مدام از نامِ ایران و فرهنگ ایران بگوید، در حالی که کشوری به نام ایران وجود خارجی ندارد.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 24 شهریور1386ساعت 20  توسط مسعود لقمان  | 

گُلِ رنج های کهن*

نیلوفر لقمان  و مسعود لقمان

 دکتر جلال خالقی مطلق، عکس از ایسنا 

شاهنامه، سند هویتِ ملی ایرانیان است و هیچ خوش آیند نبود که این شناسنامه ی هویت ملی ما به مانند سایر کارهای بزرگان زبان و ادب پارسی به دست بیگانگان ویرایش شود، چراکه این کار، تنها از پسِ یک ایرانی ای که از پیچ و خم های تاریخ کهنش گذشته و می تواند به ژرفا و جانِ مایه ی سخن شاهنامه پی ببرد، بر می آید.

از نخستین ویرایش شاهنامه که به دست کاپیتان «ترنر ماکان» به سال 1829 در هندوستان انجام گرفت، 178 سال می گذرد. در این دو سده، ویرایش های گوناگونی از شاهنامه مانند: بروخیم، ژول مول، مسکو و ... به دست ما رسیده است. اما هیچ کدام از این ویرایش ها نتوانسته است از یک اعتبار و پشتوانه ی علمیِ بالایی برخوردار باشد و از سویی دیگر رویکرد ما ایرانیان به شاهنامه یا از سرشیفتگی بوده یا تنگ نظری و جای پژوهش های علمی و آکادمیک در این میان خالی بوده است. اما خوشبختانه به گفته ی دوست و دشمن، پژوهش های «دکتر جلال خالقی مطلق» درباره ی شاهنامه ی فردوسی و شاهنامه ی ویراسته ی او که به زودی از سوی نشر دایره المعارف بزرگ اسلامی در ایران به دست علاقه مندان خواهد رسید، ارزش و اعتبار علمی بالایی دارد و ویرایشگر جامع الاطرافش با تسلط بر حماسه های جهان، ادبیات پارسی، زبان های باستانی، تاریخ و ... توانسته نزدیکترین شاهنامه به سخن فردوسی را به ایرانیان ارزانی دارد.

«دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن» درباره ی سال های دراز ویرایش شاهنامه به دستِ دکتر خالقی مطلق در آلمان، چنین می گوید: «خالقی مطلق، سال ها در شهر سرد هامبورگ، در کنار اجاق شاهنامه زانو زده، همان اجاقی که مردم ایران، طی قرن ها، از آن گرمی جُسته اند.»

حال که کار 40 ساله ی خالقی مطلق برای ویرایش شاهنامه به پایان رسیده است، نگذاریم به سرنوشتی مانند فردوسی دچار شود و از او بخواهیم دم فرو نبندد و جهانی بنشسته در گوشه ای نباشد و دست کم درخواست کنیم که در دانشکده های ادبیات به تدریس شاهنامه بپردازد. باید تا دیر نشده قدر و اندازه ی او را بدانیم و سپاسگزار خدمات والای او به تاریخ و فرهنگ ایران باشیم.

دکتر جلال خالقی مطلق، متولد 20 شهریور 1316 در تهران و دارای درجه ی دکترا در رشته های شرق شناسی، مردم شناسی و تاریخ از دانشگاه کلن آلمان و استاد پیشین دانشگاه هامبورگ در رشته های زبان و ادبیات فارسی و فرهنگ ایران است. برخی از مقالات دکتر خالقی مطلق در دو کتاب «گل رنج های کهن» و «سخنهای ديرينه» در ايران نيز چاپ شده است.

مسافرت او به ایران برای پیگیری کارهای چاپ شاهنامه اش، این فرصت را به ما داد که دمی با استاد بنشینیم و درباره ی کار بزرگش، از او جویا شویم.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 16 شهریور1386ساعت 2  توسط نیلوفر لقمان  | 

نگاهي به زندگي و انديشه هاي کاظم زاده ايرانشهر

مسلک ما عشق و معشوق ما ايران جوان و آزاد است

حسین کاظم زاده ایرانشهر 

برماست که دستاوردهاي فکري و فرهنگيمان را، به ويژه از آغاز جنبش مشروطه دنبال کرده و خط سير و چگونگي انتقال آن ها را از نسلي به نسل ديگر، در گذر زمان، پيگيري کنيم تا مانع گسست ذهني و آگاهي تاريخي نسل کنوني شويم، بدين روي ياد کردن از کساني که از دل و جان به اين ميهن، عشق ورزيدند و در راه سربلندي و سرفرازي آن از هيچ کوششي فروگذاري نکردند، بسيار ارجمند است. همچنين بر ما بايسته است، روشنفکران دوره مشروطه را بشناسيم و از تجربه ي شکست ها و پيروزي هاي آنان براي ساختن ايران فردا بهره گيريم.

دوره اي که به گفته ي شاهرخ مسکوب: « يکي از چرخش هاي دوران ساز تاريخ معاصر ايران رخ داد، دنيايي فروريخت و دنيايي سر برکشيد. »

اگر بخواهيم ويژگي روشنفکران آن دوره را در يک عبارت بيان کنيم، مي توانيم آنان را «روشنفکران فرهنگ ساز» بناميم، چرا که ...

پیوند این نوشته در شماره ی دیروز روزنامه ی مردم سالاری


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 14 مرداد1386ساعت 5  توسط مسعود لقمان  | 

"کارو دِردِریان" شاعر فریاد ها و عصیان ها به مینو پیوست.

 

هنگام پاييز
 زير يك درخت ... مردم
برگ هايش مرا پوشاند
 و هزاران قلب يك درخت
گورستان ... قلب من شد

شعرهای کارو

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 مرداد1386ساعت 14  توسط مسعود لقمان  | 

 همایش ایران ورجاوند

در سه شنبه ای که گذشت، دانشگاه علوم پزشکی تهران، شاهدِ برگزاریِ همایشِ "ایرانِ ورجاوند" بود.

در این همایش که برای نکوداشت دکتر «پرویز ورجاوند» - باستان شناس و پژوهشگرِ تاریخ و فرهنگ ایران - به کوششِ "پایگاه اطلاع رسانی برای نجات یادمان های باستانی" برگزار شده بود، استادان «ناصر تکمیل همایون»، «هوشنگ طالع»، «داوود هرمیداس باوند»، «قدرت الله جعفری» و «محمد علی دادخواه» به سخنرانی درباره ی تاریخ و فرهنگ کشورمان پرداختند.

پیوند این نوشته در شماره ی امروز روزنامه ی مردم سالاری


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 مرداد1386ساعت 9  توسط مسعود لقمان  | 

تیرماه 1370 نشستی با تاجیک ها. از چپ به راست علی میرزایی، ثاقب فر، توفیق حیدرزاده، فتاح پاک نژاد. مدیران مجله دانشمند

مسعود لقمان-  آیا مشکل بیکاریتان حل شد؟

مرتضی ثاقب فر- در اداره ی اشتغال فارغ التحصیلان وزارت کار برای کاریابی نام نویسی کردم. در خردادماه با تلفن آنان که گویا در وزارت ارشاد به من نیاز دارند، مراجعه کردم و برای ترجمه امتحان دادم _ امتحان گیرنده از قضا استاد ارجمندم در دبیرستان، برزو فرامرزی بود که در دبیرستان یک نسخه از ترجمه خود از اشعار حافظ به زبان فرانسه را به من هدیه کرده بود _ و قبول شدم ولی چند روز بعد در امتحان گزینش که توسط دو پسر بچه ریشوی نعلین به پا انجام شد، رد شدم. ...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 1 مرداد1386ساعت 4  توسط مسعود لقمان  | 

دکتر علی میرفطروس

پژوهش درباره ی کوشش ها و کنش های دکتر مصدق، به دو بخش تقسیم خواهد شد: پژوهش های پیش از «آسیب شناسی یک شکست» و پژوهش های پس از آن.

پژوهش های روشنگرانه ی دکتر علی میرفطروس در برافروختن چراغی برای شناختِ بهتر تاریخ معاصر ایران از فراسوی تنگ نظری های ایدئولوژیکی و سیاسی، جانی و جهانی نو پدید آورده است. داستایوسکی می گوید: "قدمی تازه برداشتن، کلامی تازه گفتن، این است آنچه مردم از آن می هراسند."

میرفطروس با مخاطب قرار دادن الیت ها و نخبه گان جامعه ی ایران، نقش یک پیشرو و آوانگارد را در فضای روشنفکری ایران بازی می کند، چرا که آنچه او چند ده سال پیش با به جان خریدن بدترین دشنام ها درباره ی تاریخ معاصر ایران گفت و "هراس" در دل ها انداخت، اکنون ورد زبانِ روشنفکران چپ و راست ایران شده است.

پس از درج 11 شماره از سلسله مقالات دکتر محمّد مصدّق؛ آسیب شناسی یک شکست در روزنامک و تارنماهای دیگر، همواره چشم داشتم تا با ایجاد فضای گفت و گو درباره ی این رخداد، یک تفاهم ملی بر سر آنچه گذشت، حاصل آید. اما دریغ از یک نقد روشنگر، ولی تا بخواهید بازار دروغ پردازان و دشنام افکنان گرم.

 

امروز روزنامه ی فخیمه شرق که پایبندی چندانی به اخلاق حرفه ای روزنامه نگاری ندارد و نمونه اش را پیشتر در روزنامک نشان داده بودیم، این بار نیز با نقل مطلب دکتر میرفطروس بدون ذکر نام ایشان، گامی دیگر در راستای نشان دادن پایبندی خود به اخلاق حرفه ای برداشت.

نوشته ی دکتر علی میرفطروس

کپی ناشیانه ی روزنامه ی شرق از این نوشته

همچنین مقاله ی دیگر این روزنامه بتي که ترک خورده است و نمي شکند به قلمِ رشيد اسماعيلي، با رونوشت (Copy) و جایگذاری (Paste) بندی از بخش دوم مقاله ی دکتر میرفطروس (نقل قول از کارل پوپر) شروع می شود.

+ نوشته شده در  شنبه 30 تیر1386ساعت 23  توسط مسعود لقمان  | 

ارسلان پوریا (سمت راست)، مرتضی ثاقب فر (سمت چپ) 1370 

در تابستان 1353، یکی از رفقا دستگیر شد و به همراه او برخی افرادی که او می شناخت، راهی زندان شدند. از سوی دیگر در تماس هایی که گه گاه با دوستان غیر چریکم مانند: میرسپاسی، پوریا و اکبری می گرفتم، همگی به کار من انتقاد داشتند و توصیه می کردند به این وضع خاتمه دهم. یکی از ایشان پیشنهاد کرد به سفارتخانه یک کشور غیر ذی نفع، مثلاً سوئد پناهنده شوم ولی من پناه بردن به خارجیان را دوست نداشتم. از سوی دیگر هنگامی که رفقای چریکم رساله ام را خوانده بودند، شرافتمندانه و بدون آسیب رساندن به من، ارتباطشان را قطع کردند.

در نتیجه یگانه راه چاره را در آن دیدم که ...
ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 25 تیر1386ساعت 6  توسط مسعود لقمان  | 

آقای لقمان گرامی

با درود

مایل هستم به اطلاع شما برسانم که در گفت و گوی شما با آقای ثاقب فر اشتباهاتی غیر عمدی در باز گویی خاطرات آقای ثاقب فر رخ داده است که برای جلو گیری از غلط جا افتادن وقایع تاریخی ِ در اذهان، بویژه اذهان ِ جوانان ِ جویای ِ تاریخ، توضیحاتی را در این زمینه به اطلاع همگان می رسانم.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 16 تیر1386ساعت 1  توسط مسعود لقمان  | 

شهريور 1350، کنگره تحقیقات ایرانی، در کنار استاد دکتر ابراهیم پاشا، دکتر عباس توسلی، دکتر ساروخانی، ردیف پشت دکتر عبدالحسین نیک گوهر عکس از محمد اسلامی عکاس و خبرنگار روزنامه ی خراسان

مسعود لقمان_ از زندان کی آزاد شدید؟

مرتضي ثاقب فر_ در اواخر اردیبهشت 44 بود که همراه ارسلان پوریا و برزو شکیبی محاکمه و به سه ماه زندان _ حداکثر مجازات برای اقدام علیه امنیت کشور _ محکوم شدیم در نتیجه پس از چند روز آزادی خود را بازیافتیم.

 ولی اکنون هم دانشجوی اخراجی بودم و هم پنج سال محروم از حقوق اجتماعی. به توصیه یکی از دوستان جدید _ فریدون عمیدی _ با احسان نراقی رئیس وقت موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی ملاقات کردم تا شاید گرهی از کارم گشوده شود و به دانشگاه بازگردم. او شماره تلفنی به من داد ...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 تیر1386ساعت 3  توسط مسعود لقمان  | 

سال 1325. خانه ی مشیرالسلطنه. در این عکس مرتضی ثاقب فر که چهار سال دارد به همراه عموها، پسرعموها، دخترعموها و ... در میان پاهای پدربزرگ و زیرعکس نیای بزرگش «حاج محمد تقی دلال» ایستاده است.

مسعود ­­­­­­لقمان _ از دوران کودکیتان بگوئید:

مرتضی ثاقب فر _ 9 امرداد 1321، در خیابان بلور سازیِ تهران در خانه ای که پیش تر، از آنِ مشیرالسلطنه _ صدر اعظم استبداد صغیر _ بود متولد شدم. تا 10 سالگی، که مجموعه ی خانه و باغ به فروش رفت در آنجا زندگی می کردیم.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 خرداد1386ساعت 20  توسط مسعود لقمان  | 

 

گروهی از علاقه‌مندان فرهنگ و ادبیات افغانستان در سوئد، در هفتادمین سالروز تولد "دکتر محمد اکرم عثمان"، نویسنده سرشناس این کشور، از کارنامه فرهنگی و هنری وی تقدیر کردند.

این مراسم، که همچنین همزمان شده بود با دهمین سالگرد تاسیس مجله ادبی "فردا"، در سالنی در منطقه ناکای استکهلم برگزار شد.

اکرم عثمان متولد شهر هرات و دانش‌ آموخته رشته حقوق و علوم سیاسی در دانشگاه تهران است.

وی در حال حاضر در سوئد زندگی می ‌کند و تا به حال از او مجموعه داستان ‌های "وقتی نی‌ ها گل می‌ کنند، "درز دیوار" و قحط سالی، و به تازگی رمان "کوچه ما" منتشر شده است.

دکتر محمد اکرم عثمان که در حال حاضر، سرپرست "انجمن قلم" افغان های مقیم سوئد است، در مراسم بزرگداشت خود در استکهلم، با اشاره به اینکه "اعتقاد و ایمان به فردا، یک وظیفه انسانی است"، به مشکلاتی که نویسندگان فارسی ‌زبان افغانستان و ایران برای طرح اندیشه خود دارند اشاره کرد.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 خرداد1386ساعت 20  توسط مسعود لقمان  | 

 

من دکتر پرویز ورجاوند را هرگز ندیده ام، اما به تأثیر از نوشته های او و به تأثیر از کنش و رفتار اجتماعی، فرهنگی و سیاسی وی در ایران معاصر، همواره نام او نزد من یادآور ارزش های والایی همچون میهن دوستی و آزادی خواهی و سعادت مردم سرزمین ما بوده است.

این سوگسرود پیشکش بزرگواری و مِهر راستین و صمیمانه ی او به ایران باد!

                                                              


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 خرداد1386ساعت 7  توسط مسعود لقمان  | 

 

هیچگاه نوشتن برایم چنین دشوار نبوده است و هیچ وقت تا کنون از آنچه می خواهم بنویسم این چنین اندوهگین نبوده ام. هرگز بدین سان خالی از هر گونه شور و هیجان دست به قلم نبرده و از اندیشیدن به آنچه می خواهم بنویسم گریزان نبوده ام. آخر این بار قرار نیست به بررسی یک رخداد تاریخی بپردازم و یا از حقیقتی  - به زعم خود – دفاع کنم. بلکه قرار است از فقدان  یک استاد بزرگ٬ یک اندیشمند راستین٬ یک میهن دوستِ مبارز٬ یک روشنفکر واقعی و در یک کلام یک انسان والا بگویم. «دکتر پرویز ورجاوند» دیگر در میان ما نیست.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 21 خرداد1386ساعت 23  توسط تيرداد بنكدار  | 

دکتر فریدون جنیدی، عکس از مسعود لقمان

استاد فريدون‌ جنيدي‌ (ايراني‌)،مردي‌ است‌ نژاده‌ و آزاده‌ كه‌ تمام‌ حركات‌ و رفتارش‌ ما را با فرهنگ‌ ديرپاي‌ ايران‌ زمين‌ آشنا مي‌سازد، مردي‌ كه‌ بسياري،‌ مهر به‌ ميهن‌ و فرهنگ‌ ايراني‌ را از فروغِ‌ انديشه‌، گفتار و كردار او آموختند. استاد همواره‌ به‌ ما مي‌گويد: «براي‌ ايرانيان‌ از روزنه ی‌ چشم‌ بيگانگان‌ به‌ جهان‌ نگريستن‌، ره‌ رستگاري‌ نيست‌ و از ديدگاه‌ آنان‌ به‌ ايران‌ نگريستن‌، مايه ی‌ شرمساري‌ است.‌»

 بدين‌ روي‌ است‌ كه‌ اين‌ انسان‌ آزاده‌، يك‌ تنه‌ بنيادي‌ را پايه‌گذاري‌ كرد، كه‌ آبشخور بسياري‌ از پژوهش‌هاي‌ ارجمند ايران‌شناسي‌ در زمينه ی‌ مهندسي‌، زمين‌شناسي‌، موسيقي‌، انديشه‌، فرهنگ‌ گويش‌ها، تاريخ‌، باستان‌شناسي‌، جامعه‌شناسي‌، زبان هاي‌ باستاني‌ ايران‌، گزارش‌ و ويرايش‌ شاهنامه‌ و فرهنگ‌ واژه‌هاي‌ اوستايي‌ و... است‌. آن چه‌ مي‌خوانيد، نگاه‌ بسيار كوتاهي‌ است‌ بر انديشه‌هاي‌ ژرف‌ استاد...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 12 خرداد1386ساعت 14  توسط نیلوفر لقمان  | 

«استاد مرتضی ثاقب فر» به گروه نویسندگان روزنامک پیوست و این خبری بی نهایت خوشحال کننده برای من، نویسندگان روزنامک و خوانندگان این تارنگار است.

 

 روشن فکري روشن انديش

جُستاري درباره ي انديشه هاي مرتضی ثاقب فر و کتاب شناسی آثار او

 

«داشتن انديشه ي فردي چندان مهم نيست، مهم آن است که آن انديشه را با ديگران در ميان گذاري.» رومَن گاري 

از زماني که مرتضی ثاقب فر را شناخته ام اين گفته ي گاري را درباره ي او درست يافته ام. او کسي است که به آن چه مي انديشد و به آن باور دارد بي پروا با همگان در ميان مي گذارد و اگر بر آن شود از کسي يا چيزي پاسداري کند هيچ هراسي به دل راه نمي دهد و آن چه را که درست بداند لختي در گفتنش دريغ نمي ورزد.

مرتضی ثاقب فر از تبار روشنفکران دوران مشروطه است کساني چون احمد کسروي، ابراهيم پورداوود، کاظم زاده ايرانشهر، علي اکبر سياسي، محمود افشار، سعيد نفيسي، اقبال آشتياني، عارف قزويني، محمد علي فروغي، محمد تقي بهار، علي اکبر داور، حسن تقي زاده و ... که جز ايران و منافع ملي آن به چيزي دگر نمي انديشيدند و به مانند روشنفکران پس از خود درگيرِ شيشه هاي دودي جهان بيني (به گفته ي مولانا) و ايدئولوژي هاي رنگارنگ نبودند. کساني که با دستي در تاريخ و فرهنگ ايران و پايي در تاريخ و تمدن باختر زمين بر آن بودند تا ايران را ققنوس وار از چنگال بدبختي ها رهايي بخشند.

مرتضی ثاقب فر، جامعه شناس دانش آموخته ی دانشگاه سوربون با دستي در تاريخ فلسفه و شهر آييني باختر و پايي در تاريخ و انديشه هاي ايراني و با تسلط بر زبان هاي فرانسه و انگليسي، رهرو راهي است که سختي هاي فراواني براي او به همراه داشته است.

ترجمه هاي وي نيز از جنسي ديگر است، چنان که در ترجمه هايش هر جا احساس مي کند نويسنده به بيراهه رفته يا سخن به نادرست گفته، با امانتداري در نوشته، در پانوشتي، اشتباه او را به خواننده گوشزد مي کند، چرا که ترجمه را نه تنها براي نان و آب، بلکه براي گسترش فرهنگ اين سرزمين و همگاني شدن دانش ها، پيشه خود کرده است.

گستره ي ترجمه ها و نوشته هاي او از جامعه شناسي و ايران شناسي گرفته تا فلسفه، داستان و دنياي سياست را در بر مي گيرد و در هر کدام از اين آبشخورها چونان توانمند رفتار کرده است که از آن ترجمه ها يا نوشته ها به عنوان هاي کتاب هاي « ماندگار و اثرگذار» ياد مي شود. 

به جرات می گویم که مرتضی ثاقب فر آگاه ترین و چیره دست ترین مترجم تاریخ و فرهنگ ایران باستان در حال حاضر است.

برای خواندنِ فهرست کتاب های استاد ثاقب فر روی ادامه ی نوشته کلیک نمائید.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 11 خرداد1386ساعت 19  توسط مسعود لقمان  | 

+ نوشته شده در  شنبه 29 اردیبهشت1386ساعت 23  توسط نیلوفر لقمان  | 

دكتر ماشاء الله آجوداني

يكصد و بيست و نُه سال پس از خاموشي ي ميرزا فتحعلي آخوندزاده (١١٩٠- ١٢٥٦ ه. خ. / ١٨١٢- ١٨٧٨ م.)، نخستين روشنگر ِ ايراني كه در نوشتارهاي پيشگامانه اش سخن از نقد ِ ادبي به معناي نوين و جهانْ شمول ِ آن به ميان آورد ( ايرج پارسي نژاد، روشنگران ِ ايراني و نقد ِ ادبي، انتشارات سخن، تهران - ١٣٨٠، صص ٣٣ - ١١٧)، هنوز برخي از ما ايرانيان به معناي راستين ِ نقد ِ فرهيخته و سامانْمند پي نبرده اند و پرخاش و ستيزه و دشنام گويي به مؤلّف يك اثر و سياه وانمودن ِ سفيد بر پايه ي نگرشي سياست زده و مرامي را نقد مي انگارند.

به راستي جاي دريغ است كه اهل ادب و فرهنگ در ميهن ما، نمي توانند اميدوارباشند كه عموم خوانندگان اثرهاشان به ميانجي ي ناقدان هوشمند و نكته سنج و روشنگر، خواهند توانست به پيچ و خمهاي متنها راه يابند و به آگاهي هاي پخته و سخته اي برسند.

يكي از اين موردهاي نگرش يكسويه و غَرَضْمَند در پوشش ِ «نقد» ، به قلم فريبرز رييس دانا در ماهنامه ي نقد ِ نو، سال سوم شماره ۱۳- تیر و مرداد ۱۳۸۵ نشريافته است.

برای خواندن نوشته دکتر جلیل دوستخواه روی ادامه نوشته کلیک نمائید.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 29 اردیبهشت1386ساعت 23  توسط مسعود لقمان  | 

گر بر فلکم دست بُدی چون یزدان

بَرداشتمی من این فلک را زمیان

وَز نو فلکی دگر چنان ساختمی

کازاده بکام دل رسیدی آسان

مِی خوردن و شاد بُودن آئین من است

فارغ بُودن زکفر و دین، دین من است

گفتم بعروس دهر کابین تو چیست

گفتا دل خرم تو کابین من است

پیوندهایی در این باره:

عمر خیام (ویکیپدیا)

تارنمای فیلم سینمائی عمر خیام

+ نوشته شده در  شنبه 29 اردیبهشت1386ساعت 1  توسط مسعود لقمان  | 

منوچهر یزدی، نمونه ی کامل یک میهن پرست و مبارز ملی گراست که ذره ذره ی تار و پود وجودش را عشق به ایران و مردمانش آکنده است.

منوچهر یزدی به جمع تارنگار نویسان پیوست.

 خوش آمدید و به رسم پان ایرانیست ها، پاینده  ایران، سرور!

نشانی تارنگار ایشان: www.Yazdi.info

+ نوشته شده در  شنبه 1 اردیبهشت1386ساعت 21  توسط مسعود لقمان  | 

دکتر منوچهر بدیعی- فرتوره از نیلوفر لقمان

دیشب با خوشحالی برایتان نوشتم "که شاید بزودی رمان "اولیس" جیمز جویس، ترجمه ی منوچهر بدیعی، پس از 12 سال، پروانه چاپ بگیرد" از قضا امشب هنگامی که با همسرم به شب ده سالگی فصلنامه زنده رود رفته بودیم، دکتر بدیعی را دیدیم. درباره ی این خبر ازش پرس و جو کردم با لحنی قاطع گفت: "خیالت را راحت کنم تا زمانی که زنده ام چاپ اولیس را نخواهم دید!"

در اینجا جا دارد یادی کنم از تلاش ها و کوشش های علی دهباشی عزیز که در این وانفسای فرهنگی با برگزاری شب های بخارا، چراغ فرهنگ و هنر این سرزمین را افروخته نگهداشته است، بی شک این کنش نیاز به سری شیدا و دلی سوخته دارد، که از توان علی دهباشی برمی آید.

گزارش کامل این شب را می توانید شنبه آتی در روزنامه ی مردم سالاری بخوانید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 فروردین1386ساعت 0  توسط مسعود لقمان  | 

امروز، زادروزِ انسانی است که پایه گذارِ اندیشه ی انتزاعی شناخته می شود.

اَبر انسانی که آموزه های او بر پایه ی خردورزی و شادزیوی این جهانی نه تنها زنگار روزگار به خود نگرفته بلکه امروزه، پیام او درخششی شگفت انگیز یافته است.

سخن از کسی نیست جز اندیشمند بزرگ ایرانی "زرتشت اسپنتمان" که در ششم فروردین ماه زاده شد.

زادروزش بر همه ی خردورزان جهان خجسته باد.

ترانه ی زایش زرتشت بشنوید

نگاره ی زایش زرتشت برداشت از تارنمای امرداد

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 فروردین1386ساعت 3  توسط مسعود لقمان  |