تبليغاتX
::... روزنـــامــک ...::

::... روزنـــامــک ...::

جُستارهایی پیرامون تاریخ، فرهنگ، ادبیات و اندیشه

روز یازدهم؛ دوشنبه؛ دهم فروردین 88؛ 30 مارس

          شب پیش با دوستان رایزنی کردیم و به این نتیجه رسیدیم که احتمالا این میزبانان مهربان روی ما به عنوان نمادهای دینداری اسلامی حساب باز کرده‌اند و اگر صبح برای نماز صبح به موقع بیدار نشویم توی ذوقشان خواهد خورد. این بود که قرار گذاشتیم صبح ساعت پنج بیدار شویم. اکبرعلی هم شب قبل لا به لای حرفهای اندکش اشاره‌ای کرد که ما صبح زود بیدار می‌شویم و برای نماز به مسجد می‌رویم. در اتاقی هم در آن خفته بودیم، تصویر بسیار بزرگی از کعبه، یکی از دیوارها را پوشانده بود و در دینداری صاحبخانه تردیدی باقی نمی‌گذاشت. این بود که با وجود خستگی تصمیم گرفتیم حتما صبح زود بیدار شویم.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 16 آبان1388ساعت 18  توسط دکتر شروین وکیلی  | 

روز دهم؛ یکشنبه؛ نهم فروردین 88؛  29 مارس

...خیلی زود به دهی رسیدیم که همه‌ی مردمش "توده‌ای" بودند. کافی بود این همه توده‌ای را آنجا ببینید و توجه کنید که علیمردان‌خان‌ هم توده‌ایست، تا دیدن مجسمه‌ی لنین در پنجکنت به نظرتان طبیعی بنماید. حالا که کار به اینجا کشید یادآوری کنم که در تاجیکستان یک کوه بلند هم وجود دارد که در دوران زمامداری شوروی اسمش بوده قله‌ی کمونیسم! حالا خوشبختانه اسمش را به سامانی تغییر داده بودند. اما فکر کنم اندرز سودمندی است برای هواداران اندیشه‌ی چپ که به تاجیکستان سفری کنند و به طور فیزیکی از قله‌ی کمونیسم صعود کنند. ناگفته بگذاریم که حتی اگر چنین هم بکنند در نهایت خود را بر فراز قله‌ی سامانی خواهند یافت! ...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 28 مهر1388ساعت 20  توسط دکتر شروین وکیلی  | 

بر پایه ی گزارشِ دیگری در همان رسانه، مجلسِ نمایندگانِ تاجیکستان با از تصویب گذراندن قانونی، نام زبانِ رسمی‌ی آن کشور را تاجیکی دانست و کاربُردِ فارسی‌ی تاجیکی را ممنوع شمرد!


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 مهر1388ساعت 19  توسط مسعود لقمان  | 

 روز نهم؛ شنبه؛ هشتم فروردین 88؛  2۸ مارس

          بامداد روز شنبه را در دوشنبه با شادابی کامل بیدار شدیم. شرایط کاخ زمستانی تزار طوری بود که هر سه مان را به خوابیدن بیش از حد وسوسه کرده بود. من که در هماغوشی با ساسهای دربار تزار شب به یاد ماندنی‌ای را سپری کرده‌ بودم، برخاستم و دوشی گرفتم و چون دیدم بیدار شدن و گرم شدن موتور دوستانم طول خواهد کشید، بیرون زدم و قرار شد ساعت 9 بازگردم تا با هم به گردش برویم. از خانه خارج شدم و تصمیم گرفتم مربع بزرگی از شهر را که در اطراف محل سکونتمان قرار داشت بگردم. خیابانها را گرفتم و با سرعتی بین پیاده‌روی و دویدن‌ِ صبحگاهی حرکت کردم.
ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 12 مهر1388ساعت 19  توسط دکتر شروین وکیلی  | 

آرامگاه رودکی در پنج رود 

روز هشتم؛ جمعه؛ هفتم فروردین 88؛  27 مارس

صبح زود برخاستیم و باز برای گردش در پنجکنت بیرون رفتیم. طی روزهای گذشته آن قدر غذاهای چرب و چیلی خورده بودیم که در رگهای همه‌مان به جای خون روغن حیوانی جریان داشت. به خصوص شام دیشب خیلی مرگبار بود. نانی بود چرب و کالباسی چرب و پنیری چرب. خدایان سغد باستان رحم کردند که در رودخانه‌های این سرزمین خامه و سرشیر جاری نیست. من که اصولا خوردن غذاهای بی‌چربی را ترجیح می‌دهم، خیلی زود از این غذاها زده شدم. اما تا این بامدادان در پنجکنت آش چندان شور شده بود که حتی خان هم فهمیده بود. یعنی حتی پویان که در خوردن تمام چیزهای قابل تصور، اسطوره‌ای جهانی است هم خواهان خوردن غذاهای گیاهی و کم‌چرب بود. این بود که راه افتادیم و رفتیم تا برای صبحانه میوه بخریم. به بازار شهر که رسیدیم، پسر جوانی همراهمان شد و نشانمان داد که چه چیز را از کدام بخش بازار بخریم. سیب و نارنگی و موز خریدیم و البته آبمیوه که در آسیای میانه خیلی ارزان است. به همین دلیل هم قوت غالب ما آبمیوه شده بود و هر از چندگاهی که آب انارِ خوبی گیر می‌آوردیم، طی مراسمی به سلامتی هم می‌نوشیدیم و هم پیمان می‌شدیم که ایران زمین را زودتر یکپارچه کنیم و بعد برویم کشورهای دوردست را فتح کنیم. به استثنای چین که قرار بود کار فتحش را همین تابستان و قبل از یکپارچه کردن ایران‌زمین شروع کنیم! 


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 23 شهریور1388ساعت 19  توسط دکتر شروین وکیلی  | 

 روز هفتم

پنج‌شنبه: ششم فروردین‌ 88،  26 مارس

 

تندیس «دیوّشویچِ» فرماندار ساسانی در شهر پنجکنت که در برابر تازش تازیان به این شهر دلاورانه ایستاد

            صبح ساعت شش بیدار شدم. شب قبل با دوستان قرار گذاشته بودیم که امروز صبح را تا ساعت 9 به حال خودمان باشیم. قرارمان ساعت 9 جلوی قطب توریستی سمرقند، یعنی همان بازار مشهور بود. پویان زودتر از من بلند شد و برای خودش به سمتی رفت. وقتی چند ساعت بعد همدیگر را دیدیم معلوم شد شروعی یکسان داشته‌ایم و هردو به سوی شاه زنده رفته‌ایم. هرچند بعد او به سوی دیگری رفت، اما من بیشتر وقتم را در همان بخشِ قدیمی شاه زنده و ساختمانهای عصر تیموری گذراندم. هنوز هوا گرگ و میش بود که به راه افتادم. نم نم بارانی می‌بارید و هوا ابری بود. وقتی به منطقه‌ی گورستانها رسیدم، بوی چمن و رنگ سبزِ گیاهان روینده بود که حواسم را نواخت. راستش را بخواهید، خودِ گورستان زیاد به چشمم زیبا نیامده بود. ...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 3 شهریور1388ساعت 17  توسط دکتر شروین وکیلی  | 

دکتر چنگیز پهلوان

بدون مشروعیت گرفتن از افغانان نمی‌توان بر آنها حکومت کرد

از دیرباز، خواننده‌ی آثار استاد چنگیز پهلوان بودم؛ از همان زمان كه در مجله "آرش" و جاهای دیگر مقاله می‌نوشت. از بازی روزگار بود که من مدتها پس از آن، خبرنگار روزنامه لوس‌آنجلس تایمز در تهران شدم و هر روز خیابان‌های تهران را برای یافتن او از زیر پاشنه گذراندم تا دست روزگار مرا به مصاحبه‌شونده‌ی مورد علاقه‌ام رساند. ماه‌ها پشت سر هم پیغام گذاشتم و "نشر آبی" را با مراجعات پیاپی خود رنجاندم تا مقصود حاصل شد.

خوشحالم که میسر شد تا دکتر پهلوان را پس از حدود 15 سال ببینم. زمانی زیر دست برادر زنده‌یاد ایشان، پرویز پهلوان مجله‌نگاری و ترجمه می‌کردم و آن وقت‌ها هیچ گمان نمی‌کردم روزگاری در كسوت خبرنگار، به خدمت روزنامه‌ای آمریکایی درآیم. به هر روی شد، آنچه که ‌شد!

دکتر چنگیز پهلوان بیش از 30 سال است که در دانشگاه تدریس می‌کند. او نویسنده و پژوهشگری است که تحصیلات آغازین خود را در تهران گذراند و سپس در وین و فرانکفورت در رشته‌های علوم سیاسی و اجتماعی تحصیل کرد. چنگیز پهلوان در تعدادی از دانشگاه‌های ایرانی و اروپایی تدریس کرده و استاد میهمان کالج "سنت آنتونیز" در آکسفورد، برلین و اسنابروک بوده است. با وجود اینکه او از تدریس در ایران ممنوع شده، اما هیچ حکم رسمی ‌برای اخراج از دانشگاه دریافت نکرده است. ...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 16 مرداد1388ساعت 12  توسط مهدی بختی  | 

روز ششم: چهارشنبه 5 فروردین 88 - 25 مارس

بامدادان برخاستیم و به گردش در سمرقند پرداختیم. خوب به یاد دارم که دو سال پیش بود که داشتم رمانی بر اساس زندگینامه‌ی غیاث الدین جمشید کاشانی می‌نوشتم و بخش مهمی از ماجراهای داستان در شهر سمرقند رخ می‌داد. همان روزها که بر مبنای خوانده‌ها و نقشه‌های تاریخی مشغول بازسازی محیط این شهر بودم، دریغ خوردم که چرا در جریان سفرهایم به این خطه سری نزده‌ام. اما وقت تنگ بود و کار زیاد و دو سال بعد از پایان یافتن رمان و موقعی که سریالی (احتمالا با تحریف و دستکاریهای فراوان) بر اساس آن ساخته شده بود، تازه به اینجا آمده بودم.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 10 مرداد1388ساعت 7  توسط دکتر شروین وکیلی  | 

روز پنجم: سه شنبه 4 فروردین 88 - 24 مارس

صبح زود بیدارباش دادیم و هر سه سرحال و قبراق از خواب برخاستیم. دیشب حمام خوبی رفتیم و لباسهایمان را شستیم و به این ترتیب تا مدتی مردم محل را از بوی ماندگی لباسهایمان رهاندیم. هنوز خورشید بالا نزده بود كه به كوچه­ها زدیم و گردش روزانه­مان در بخارا شروع شد.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 27 تیر1388ساعت 20  توسط دکتر شروین وکیلی  | 

بخارا

روز چهارم: دوشنبه 3 فروردین 88‌

صبح زود بود كه به چارجو رسیدیم. از تختهایمان پایین آمدیم و تازه هم­كوپه­ای هایمان را دیدیم. چند زن تركمن بودند كه هركدام توسط چندین كودك نوزاد احاطه شده بودند، و همه خفته. نگران شدم كه اگر این مردم مهربان با همین سرعت زاد و ولد كنند به زودی آنقدر زیاد شوند كه باز به حركت در آیند و شهرهای دیگرِ این طرف مرز را هم بگیرند!

چارجو اما، شهری است سرسبز و به نسبت مرتفع، با هوای ملایم و جمعیتی اندك. ساخت و ساز شهری همان است كه تا به حال دیده­ایم، با مقیاسی كوچكتر و وضعیتی فقیرانه. همان ساختمانهای یكدستِ سنگی، همان بناهای معمولا دولتی در كنار خیابانها، و همان تصویرِ خندان رئیس جمهورشان بر در و دیوار. هوا مه آلود است و نم نم بارانی می­بارد. دیشب را هر سه مثل ارداویراف بعد از خوردن منگ گشتاسپی خوابیده­ایم و حالا آماده­ایم تا از پل چینوت بگذریم و به ازبكستان برویم.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 9 تیر1388ساعت 10  توسط دکتر شروین وکیلی  | 

·         كسی كه از كتابی انتقاد می‌كند پیش از انتقاد یك كار مهم انجام داده است كه خواندن آن كتاب است. این مسأله نشان می‌دهد كه منتقد برای كار نویسنده یا مترجم ارزش قایل بوده است.

·         از یاد نبریم كه حتی ترجمه‌های استادان بزرگ و بی‌بدیل كه بی‌گمان شناخت خود و بخشی از جهان را مدیون كوشش‌های آنان هستیم، نیز از مقابله با متن اصلی به وسیله یك ویراستار زبردست و زبان‌دان بی‌نیاز نیستند.

·         واژگان و گویش‌های محلی می‌توانند به کار هر چه غنی‌تر کردن زبان ملی ایران(زبان فارسی) بیایند ولی به طور طبیعی نباید پنداشت که می‌توان این زبان‌ها را به جای زبان ملی کنونی به کار گرفت.

·         این واقعیت که این زبان‌ها در شکل‌‌هایی ابتدایی به‌سر می‌برند، نباید مانع از این شود که سرودن شعر یا ترانه و کاربرد آن‌ها به عنوان یادگارهایی فرهنگی از ایران فراموش شود. کوشش برای حفظ و بالندگی این زبان‌ها خود نوعی یاری به زبان فارسی و فرهنگ ایرانی است.

·         یک بخش از کوشندگان و آفرینندگان زبان فارسی در خارج از مرزهای سیاسی کنونی ایران هستند که این افراد در گسترش و شکوفایی زبان فارسی و ادبیات آن در زمانی که ایران پهنه‌ای به اندازه چند برابر وسعت کنونی خود را داشت موثر بوده‌اند، حفظ ارتباط فرهنگی با فارسی‌زبانان که به راه‌های گوناگون باید از سوی دولت و ملت انجام شود، از وظیفه‌های ملی ماست.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 16 خرداد1388ساعت 11  توسط عقاب علي‌احمدي  | 

ساعت پنج صبح روز دوم فروردین بود که به شهر باستانی مرو رسیدیم. در همان ایستگاه قطار جاگیر شدیم و استراحتی کردیم. دیشب را من و پویان به عادت کوچگردی معمول‌مان خوب خوابیده بودیم، اما پدرام که فردِ متمدن جمع محسوب می‌شد، راحت نخوابیده بود. تا زمانی که گیشه‌های فروش بلیت باز شوند دو سه ساعت باقی بود، پس دور هم صبحانه‌ی مفصلی خوردیم و هرکس به کارهای شخصی‌اش پرداخت. من کمی ‌چینی ‌یاد گرفتم و پدرام چرتی زد و پویان سفرنامه‌اش را نوشت. ایستگاه به نسبت خلوت بود، اما از این لحظه به بعد روابط میان ما و ترکمنها برعکس شد.‌ یعنی مردم از دیدن هیبت و ژولیدگی ما فراری می‌شدند و به چشم بربرهایی مهاجم نگاهمان می‌کردند. در فاصله‌ای اندک صندلی‌های دور تا دورمان خالی شد و به تعبیری بخشی از ایستگاه را فتح کردیم. این مکان ‌یک توالت آبستره هم داشت که آبش را می‌بایست با بطری خالی آب معدنی از منبعی بر می‌داشتی و صد البته دم در هم بانوانی نشسته بودند و با دریافت ورودیه دستمالهایی را برای طهارت ارائه می‌کردند. دستمالهای توالتشان چیزی بین کارتنِ بازیافتی و کاغذ سمباده و سوهانِ قم بود!


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 اردیبهشت1388ساعت 8  توسط دکتر شروین وکیلی  | 

صبح ساعت 4:40 به مرو یا ماری رسیدیم، تا ساعت 8 صبح باید صبر میکردیم تا گیشه بلیت‌فروشی به کار بیفتد، پس فرصت خوبی بود برای این که کارهای عقب افتاده را انجام دهیم، کارهایی مثل نوشتن سفرنامه یا چینی خواندن و ریش زدن شروین و شستن ظرف‌ها کثیف شام دیشب و حتی حمام رفتن من با آب دست‌شویی بدون کندن لباس ها!


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 اردیبهشت1388ساعت 8  توسط نیلوفر لقمان  | 

صبح با سر و صدای مردمی ‌بیدار شدیم که گروه گروه برای ورزش به میدان شهر می‌آمدند. من و پویان هم کمی ‌جَوگیر شدیم و دور میدان دویدیم و کل و کشتی گرفتیم. مردم مهربانی که برای ورزش از آنجا می‌گذشتند، گذشته از سلام و احوالپرسی هر از چندگاهی ما را به خانه‌شان هم دعوت می‌کردند. وقتی کوله‌ها را بستیم و در جستجوی کله‌پزی شهر به حرکت در آمدیم،‌ یکی از همان رهگذران ورزشکار را دیدیم که با ماشین دنبالمان آمد تا اگر بتواند کمکی بکند و همراهی‌مان نماید. از آن کوهنوردهای قدیمی‌بود، با همان اخلاق خوب و جوانمردی مرسوم ‌ایرانی که هنوز در‌این گروه باقی مانده است. سپاسگزاری کردیم و به کله‌پزی کوچک اما تر و تمیزی رفتیم و دلی از عزا در آوردیم.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 7 اردیبهشت1388ساعت 8  توسط نیلوفر لقمان  | 

پیش درآمد

این متن، داستان سفری است که در نوروز 1388 توسط شروین وکیلی، علیرضا(پدرام) فرحی و پویان مقدم نوشته شده است.

چارچوب این سفرنامه چنین است که اتفاقات روزانه‌ی سفرمان از دیدگاه من (پویان مقدم) و همسفرم -شروین وکیلی- در دو رنگ نوشته شده و کلیه عکس‌ها، مربوط به تلاش بی‌وقفه، همسفر دیگرم - پدرام فرحی - است.

رویکرد من در این سفرنامه (که آن را به قلم سیاه می‌خوانید) بیشتر بازنمایاندن جزئیات سفر با هدفِ در دست قرار دادن سرنخ‌هایی برای سفرهای اکتشافیِ بعدیِ دیگر علاقه‌مندان است. رویکرد دوست خوبم، شروین وکیلی در نگارش این سفرنامه (نوشته‌های به قلم آبی‌پررنگ) بیشتر معناگرایانه و با زبانی خودمانی است و سفرنامه تصویری هم، مربوط به دیدگاه دیگر دوست خوبم –پدرام - در طول سفر است.

بدیهی است، از آنجا که سفرنامه سیاه‌رنگ و آبی‌رنگ، در بیشتر مواقع یک رخداد را بازگو می‌کنند، خوانندگان می‌توانند بعد از شروع، بسته به علاقه شخصی‌اشان، هر دو دیدگاه را بخوانند و یا تنها یکی را دنبال کنند.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 5 اردیبهشت1388ساعت 10  توسط نیلوفر لقمان  | 

نشان ملک طاووس، نماد دیانت ایزدی

قرنهاست که در سرزمین های شمالی میان رودان، در منطقه ای کوهستانی، سرد و صعب العبور با قله هایی بلند و برف گرفته و دره هایی عمیق و پرآب، مردمانی کُرد زبان با دیانتی خاص، در انزوا و تنهای مطلق روزگار می گذرانند. آنان چنان از تحولات بشری بدور افتاده اند، که در این هزاره ها هیچ مذهب و مرامی موفق نشده است این مردمان بدوی و کوه نشین را در احاطه ی کامل خود درآورد و ایشان هنوز هم قرنهاست که سرگرم به کشاورزی و دامپروری، در سایه ی آیین اسطوره ای نیاکانشان، روزگار می گذرانند. . .

از اواخر قرن نوزدهم به این سو گمانه های گوناگونی از سوی مستشرقین پیرامون دیانت آنها مطرح شده است. زمانی آنان را مسیحیان نسطوری نامیدند که از شارع کتاب انجیل منحرف شده اند! زمانی گفتند که ایشان صوفیان مسلمانی هستند که از اصالت اسلام بدور افتاده اند! حتی مدتی شایع شد که آنها بازماندگان کشتی نوح هستند!! در چند دهه ی اخیر هم مطرح کرده اند که آیین ایشان شکل تغییر شکل یافته ای از دین سپند زرتشتی است! در اروپا برخی پا را از این هم فراتر گذاشتند و آنها را رسماً زرتشتیانی بدوی مقیم کوهستان های کردستان عراق قلمداد کردند(1). این گمانه ها انگیزه ای شد برای نگارنده تا پیشینه و باورهای آیینی این جماعت را مورد پژوهش و برسی قرار دهد.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 28 فروردین1388ساعت 17  توسط فرید شولیزاده  | 

احمدشاه مسعود

سردبیر محترم تارنگار روزنامک

جناب آقای لقمان

با دورود

در مطالعه آن تارنگار به مطلبی از جناب آقای بهمنی‌قاجار در خصوص آمر صاحب شهید احمد شاه مسعود برخورد کردم که متاسفانه در برخی از مطالب به نظر می‌رسد که به دلیل عدم دسترسی به منابع افغانی و دست اول در بیان روایت شهادت آمر صاحب به نادرستی نقل گردیده است. اگرچه با توجه به حضور استاد ارجمند دکتر پهلوان بیان هر نکته‌ای در خصوص افغانستان جسارت به ایشان است که امیدوارم آن بزرگوار منت گذاشته و اینجانب را عفو بفرمایند.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 فروردین1388ساعت 18  توسط مسعود لقمان  | 

گستره‌ی آسیای میانه (عکس از ویکیپدیا)

جدید یا جدیدی نامی ‌است که به یکی از مشهورترین جنبشهای اصلاح‌طلبی در امپراتوری روسیه در اواخر قرن نوزدهم (دهه‌ی هشتاد) و اوائل قرن بیستم میلادی اطلاق شده است.

جدیدی کسی است که نوخواهی می‌کند و حنبش جدید یا جدیدی نامی ‌است که در مورد اندیشگران عرفی – اسلامی همین دوره به کار رفته است. برای سهولت در این نوشته می‌توان این افراد و این جریان را جدیدیان یا جدیدگرایان هم بنامیم. به فارسیِ تاجیکی آنان را «جدیدان» می‌نامند. در این نوشته هر سه اصطلاح را بسته به مورد به کار می‌گیریم.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 15 فروردین1388ساعت 22  توسط مسعود لقمان  | 

آیینی که مرزها را درنوردید

ساختار مرزهای سیاسی و زورآزمایی ابرقدرت‌ها در خاورمیانه، مردمان و اقوام گوناگون ایرانی را که هزاره‌ها در یک سرزمین با همگونی‌های فرهنگی به همزیستی می‌پرداختند، در پشت نام‌های جدید از هم دور ساختند که مطالعه‌ی چگونگی حکایت این جدایی‌ها در حوزه‌ی مطالعه‌ی «تاریخ تجزیه‌ی ایران» شایسته‌ی بررسی است، اما تنها سهم آن در این جستار یادآوری حقیقتی پنهان است که برابر با آن مرزهای قراردادی یارای جدا ساختن همدلی‌ها فارسی زبانان اویغورستان (چین) را از سمرقند و قندهار و هم آیینی‌ها و همانندی‌های اهالی کابل را از کردستان عراق ندارد!


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 2 فروردین1388ساعت 9  توسط فرشید ابراهیمی  | 

اشاره

«دکتر چنگیز پهلوان» که از دانشمندان بنام و صاحب‌نظریه در حوزه‌ی تاریخ و فرهنگ و تمدن ایرانی است، در مجموعه نوشته‌هایی در روزنامک به نام «یادداشتهای ناتمام» به مسئله‌ی فرهنگ و تمدن ایرانی خواهند پرداخت.

نشر نوشته‌های این استاد فرزانه – آنهم برای نخستین بار - افتخار بزرگی برای روزنامک است که امیدواریم مورد عنایت شما قرار گیرد.

لازم به ذکر است از آنجا که این یادداشتها برای نخستین بار در این تارنگار منتشر می‌شوند، نشر آنها در رسانه‌های دیگر باید با ذکر نام روزنامک باشد.

مسعود لقمان

سردبیر روزنامک

یادداشتهای ناتمام (۱)

دکتر چنگیز پهلوان

چنگیز پهلوان

شعر

1.1. شعر و شاعری در کجای جهان امروز قرار می گیرد و به چه معناست؟ آیا در این زندگی پیچیده و سراسر آمیخته با فناوری مدرن هنوز نیازی به شعر احساس می شود؟ هر چه هم که بنویسیم، داوریها و نظرات گذشتگان بی تردید همچنان از اهمیت برخوردارند. روزگاری «کارل مارکس» که سراسر زندگی پربارش را وقف به ثمر رساندن اثری بی همتا به نام «سرمایه» کرده بود و در دوره های پایانی زندگی اش به تدریج به اهمیت فرهنگ پی می برد و به آن توجه نیز می داد با حیرت از خود پرسید چگونه است که ما هنوز از آثار یونان باستان لذت می بریم و به مطالعه ی آنها دل می بندیم؟ پاسخی صریح نداشت و این ابهام را همچنان برای پسینیان خود برجا گذاشت.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 17 اسفند1387ساعت 8  توسط   | 

الف: مقدمه

تحولات دو قرن اخیر در عرصه‌ی رقابتهای قدرتهای جهانی مانند رقابت روسیه و انگلیس در قرن 19 میلادی، جنگهای جهانی اول و دوم، جنگ سرد میان آمریکا و شوروی و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، به تغییرات گسترده ای در عرصه‌ی جغرافیای سیاسی بسیاری از مناطق جهان و از جمله خاورمیانه انجامید. تا آنجا که این تغییرات به کشور ایران مربوط شود، مناطقی که پیش از این تحولات جزئی از خاک ایران بودند، در طی این دو قرن به دست یاری یکی از دو قدرتهای جهانی علم استقلال افراشتند، و از ایران جدا شدند. اما این جدایی ها تنها در ساحت مرزهای سیاسی امکان پذیر بوده و عبور از مرزهای فرهنگی ایران با 7 هزار سال سابقه‌ی فرهنگ و تمدن به وسیله‌ی کشورهای جعلی که چند دهه از عمر آنها نمی گذشتند، محال بود.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 19 بهمن1387ساعت 8  توسط نیلوفر لقمان  | 

ساعت 10 صبح روز هجدهم شهريورماه ۱۳۸۰ (ه .ش) (نهم سپتامبر ۲۰۰۱ ميلادى) احمد شاه مسعود فرمانده مجاهدين افغانستان بنا به اصرار و توصيه بعضى از دوستان و همرزمانش دو خبرنگار عرب مراكشى تبار مقيم بلژيك كه مدت‌ها در افغانستان در انتظار مصاحبه با وى بودند را جهت مصاحبه به دفتر كار خود در قريه «خواجه بهاءالدين» ايالت «تخار» دعوت مى‌كند. خبرنگاران عرب وقتى وارد اتاق ۳*۷ مترى فرمانده مسعود مى شوند، وسايل خبرنگارى خود را جمع وجور مى كنند و يكى از آنان دوربين فيلمبردارى M3000 را روى ميز گذاشته، لنز آن را به طرف احمد شاه مسعود ثابت كرده و اولين سئوال خود را از مسعود مى پرسد كه: «اگر بار ديگر شرايط لازم فراهم شود كه سراسر افغانستان به تصرف شما درآيد، موضعتان در مقابل بن لادن چه خواهد بود؟» بلافاصله پس از اين سئوال هنگامى كه احمد شاه مسعود براى پاسخگويى به اين پرسش زبان مى گشايد، يكى از آن دو خبرنگار، بمب قوى، آتش زا و احتمالاً حاوى گاز سمى كه زير لباسش جاسازى كرده بود را همزمان با بمب ديگر تعبيه شده در داخل دوربين فيلمبردارى منفجر مى سازد.

ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 شهریور1387ساعت 9  توسط محمدعلی بهمنی‌قاجار  | 

میهن واقعی و مشترک ما، یک میهن فرهنگی است!

من فکر می کنم که باید بین «مرزهای سیاسی» و «مرزهای فرهنگی»، تفاوت قائل شویم. این میهن مشترک فرهنگی، میراث نیاکان سرفراز ماست. بحث در این نیست که فلان شاعر، رُومی است یا بلخی و بخارائی و آذری و شیرازی، بلکه مهم اینست که ما - بعنوان میراث خواران این گذشتۀ فرهنگی- برای غنا و گسترش این میهن مشترک فرهنگی چه کاری کرده و می کنیم؟
در همۀ هجوم ها و حمله ها و ویرانی ها، زبان فارسی دری «شیرازه» ای بود که توانست هستی تاریخی و فرهنگی ما (ایرانی ها، افغان ها و تاجیک ها) را حفظ و پایدار نگهدارد.
در یک جامعۀ ایلی و قبیله ای، استقرار آزادی، دموکراسی و جامعۀ مدنی، محال است، حتّی اگر بجای «ملاّ عُمر» مثلاً «منتسکیو» و «روح القوانین» ش بر جامعه حاکم باشد!
ما باید خود را از این سُنّت خون و خشونت، از این آئین های عزا و مرثیه و مرگ و شهادت رها سازیم و با الهام از فرهنگ شاد نیاکان باستانی ما آیندۀ بهتری برای ملّت های خود بسازیم.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 24 تیر1387ساعت 11  توسط مسعود لقمان  | 

 

جدول شماره (۲)

«شاهنامه / شخصیت ها و مكان ها»

همراه با جوایز فرهنگی

 

«روزنامك» تلاش دوستان و همراهان را گرامی می دارد و به برندگان جدول پیشین تبریك می گوید.

برای مشاهده ی پاسخ های جدول پیشین، در «این صفحه»، گزینه ی شماره ی (3) را انتخاب كنید.

«روزنامك» به سه نفر از كسانی كه زودتر حل كامل «جدول شماره ی ۲» را به همراه نام و نشانی پُست الكترونیكی خود بفرستند، کتاب های «جنگجو» یا «سوشیانس» از دکتر شروین وکیلی را به آنان هدیه می دهد. اسامی برندگان در جشن امردادگان (3 امرداد) اعلام خواهد شد.

به روزرسانی های روزنامك را با اشتراك در «خبرخوان روزنامك» پیگیری نمائید.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 تیر1387ساعت 10  توسط رامن  | 

استقبال از نظریۀ حوزۀ تمدنی

هم در ایران و هم در افغانستان در سال­های اخیر تلاش­هایی برای شناخت بهتر حوزۀ تمدنی ایران و نزدیکی ایران و افغانستان به عنوان دو کانون اصلی این حوزۀ تمدنی به عمل آمده است. این تلاش­ها گاه با اشارۀ مستقیم به مقولۀ حوزۀ تمدنی بوده و گاه نیز بدون اشارۀ مشخص به آن، ولی با ابرازِ نظراتی که در عمل می­تواند به نیرومندشدن نظریۀ حوزۀ تمدن ایرانی یاری برساند.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 اسفند1386ساعت 11  توسط محمدعلی بهمنی‌قاجار  | 

ایران فرهنگی

ایران فرهنگی، کاری از بنیاد نیشابور

بدون تردید از هنگامی که مفاهیمی چون «ایران»، «ایران­زمین» و «ایرانشهر» مطرح شدند، دغدغۀ پاسداری از این ایران، مرزهایش و حتی هویت فرهنگی و ارزش­های تمدنی آن نیز شکل گرفتند. نوشته­هایی هم چون: «یادگار زریران» ، «شاهنامه»­ها و حتی اسناد رسمی دولتی نشانه­ای از این ادعا هستند و البته فراتر از اسطوره­ها و تاریخ، این واقعیت که ایرانی هزاران سال است میراثی همچون نوروز و انبوهی از دیگر مظاهر فرهنگی دیرینۀ خود را حفظ کرده است، دلیلی آشکار بر اراده مردمان این سرزمین به نگهداری از تمدن و فرهنگ خود است. امّا از حدود دویست سال پیش تا کنون که سرزمین­هایی همچون بخش­های شرقی خراسان و افغانستان، ماوراء­النهر، ارّان و دیگر بخش­های قفقاز جنوبی، بین­النهرین و بحرین از قلمرو سیاسی ایران جدا شدند، به تدریج این موضوع مطرح شد حال که چنین جدایی­ای صورت گرفته یک چنین سرزمین­هایی با نشان و هویت ایرانی که اینک در واحدهای سیاسی جداگانه­ای قرار دارند بایستی در آتیه چگونه با یکدیگر ـ کنار هم و در یک منطقه ـ ولی در چارچوب­های سیاسی گوناگون به سر ببرند. در برابر موضوع یاد شده نگرش­های متفاوتی وجود داشته است. یک دیدگاه خواستار ادغام سرزمین­های ایرانی با هم و پدیدآوردن دگرباره یک واحد سیاسی که تمامی سرزمین­های مزبور را در بر بگیرد شده است. این دیدگاه، بیشتر در ایران مطرح است و طبیعتاً به بروز واکنش­هایی منجر شده است. حتی در مجموع می­توان گفت که دیدگاه یاد شده به محافل ایران­گریز در سرزمین­های خارج از جغرافیای سیاسی ایران این فرصت را داده است تا به بهانۀ حفظ استقلال کشورشان به نمادهای فرهنگ و تمدن ایرانی یورش برده و موجی از ایران ستیزی به راه اندازند. در کنار این دیدگاه که خواستار نوعی وحدت سیاسی سرزمین­های موصوف است دیدگاهی دیگر نیز وجود داشت که با تأکید بر منافع ملّی ایران در چارچوب جغرافیای سیاسی کشور و منافع دولت ـ ملت ایران، میان کشورهای هم تمدن و دیگر کشورها تفاوتی قائل نبود و به آنها یکسان نگاه می­کرد. در این چارچوب دیگر مجالی برای اندیشیدن در مورد ضرورت بهره­برداری از پیوندهای تمدنی در جهان سیاست وجود نداشت.

در مجموع تا نیمه­های قرن شمسیِ حاضر در مورد سرزمین­های ایرانی همین دیدگاه­هایی که بیان شد مطرح بودند ولی از اواخر دهۀ 1370 با توجه به فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و سر بر آوردن سرزمین­هایی مستقل در آن حوزه که برخی از آنها هم چون تاجیکستان به صورتی واضح و آشکار هویت ایرانی خود را اذعان داشتند و برخی دیگر نیز آن را کتمان می­کردند و همچنین نظر به رویدادهای افغانستان، زمینۀ لازم برای مطرح شدن دیدگاهی تازه­ای در مورد سرزمین­هایی که پیشینه و فرهنگ ایرانی دارند، فراهم گردید. در یک چنین چارچوبی بود که چنگیز پهلوان نظریۀ حوزۀ تمدن ایرانی را ارائه داد و راهبردی جدید را در مورد مناسبات ایران و حوزۀ تمدنی­اش، از جمله کشورهای نوخاسته از مدنیت ایرانی معرفی کرد.

اگر چه از سال­ها پیش از طرح نظریۀ حوزۀ تمدنی، شخصیت­هایی همچون دکتر محمود افشار یزدی، پرویز ناتل خانلری و در عرصۀ تاریخ و فرهنگ و پاره­ای از گروه­های سیاسی همانند پان ایرانیست­ها در راستای نزدیک سازی کشورهای برخاسته از فرهنگ ایرانی کوشش­ها کرده و دستاوردهایی نیز داشته­اند، امّا اعتبار اصلی چنگیز پهلوان در مطرح کردن نظریۀ حوزۀ تمدن ایرانی در آن است که وی توانست در جامعۀ فرهنگی کم و بیش بی­تفاوت ایران به نحوی مؤثر ابعادی از این نظریه را مطرح کند که حتی در جامعۀ دانشگاهی و در میان دولتمردان ایرانی نیز نفوذ کرده و به عنوان یک ایدۀ قابل اجرا و عملی مورد نظر قرار گیرد.

پس از مروری بر ابعاد کلی این بحث بازتاب نظریۀ حوزۀ تمدن ایرانی در دو کانون اصلی این تمدن یعنی در ایران و افغانستان مورد بررسی قرار خواهد گرفت. انتخاب ایران و افغانستان از آنجاست که توجه ویژۀ پهلوان نیز به این دو کانون بوده و اندیشه­های وی نیز بیشتر در این دو سرزمین و به خصوص در افغانستان بازتاب یافته است.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 بهمن1386ساعت 11  توسط تيرداد بنكدار  | 

کتاب ريشه هاي تجدد که در اصل پژوهشي موردي است و هدف از تاليف آن اين بوده است تا به شناخت انديشۀ حاکم بر ايجاد اين موسسه ياري برساند، دربرگيرندۀ اطلاعات و اسنادي دربارۀ اين نهاد آموزشي مدرن ايران معاصر است. اين کتاب در يک پيشگفتار و هفت بخش تدوين شده است: تاريخچۀ مدرسه علوم سياسي، رسالۀ حقوق اساسي، بخشي ديگر از اسناد مدرسۀ علوم سياسي، چند سند ديگر، چند سند از کتاب دولت عليۀ ايران، متن سخنراني محمدعلي فروغي و فهرست برخي از مدرسان مدرسۀ علوم سياسي.

دکتر چنگيز پهلوان در مقدمۀ اين کتاب به نکته اي مهم اشاره مي کند که پرتوي بر دشواريهاي موجود در عرصۀ انديشۀ اجتماعي در دوران معاصر مي افکند: «در ايران گرايش نيرومندي وجود دارد که ...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 13 بهمن1386ساعت 9  توسط عقاب علي‌احمدي  | 

تیرداد بنکدار

  • اساسی ترین اشتباه دولت ایران سرمایه گذاری محدود تنها بر روی گروههای شیعه بود که شامل هزاره ها و اقلیتی از تاجیکها میشد و اکثریت تاجیکهای پارسی زبان سنی مذهب که پس از پشتونها دومین گروه جمعیتی افغانستان هستند را شامل نمیشد.
  • با در نظر گرفتن این فرصت تاریخی که اغلب رهبران مجاهدین افغان به ویژه زنده یاد "احمد شاه مسعود" وزیر دفاع دولت ربانی و فرمانده مجاهدین در سالهای مقاومت بر علیه شوروی و مبارزه با جنگ افروزیهای حکمتیار از تاجیکهای پارسی زبان بوده و در همین سالها در پی زحمات و همدلی های بسیاری از نخبگان سیاسی و فرهنگی غیر دولتی ایرانی (نظیر زنده یاد دکتر پرویز ورجاوند، زنده یاد داریوش فروهر، دکتر چنگیز پهلوان، دکتر فریدون جنیدی و بسیاری دیگر) بیش از پیش روی به سوی ایران نهاده بودند، عمق فاجعه آمیز رویکرد نابخردانه سیاست خارجه جمهوری اسلامی ایران نسبت به مسائل افغانستان بیشتر نمایانده میشود. در صورت وجود همگونگی گسترده میان ایران به مثابه "کانون پیرامون" با "کانون کانون"، میشد از این فرصت تاریخی جهت تثبیت موقعیت بر حق "تاجیکها" به عنوان ایران دوست ترین قومیت افغانی استفاده نمود. اما ایران با از دست دادن این فرصت، موقعیت بهره برداری از وضعیت نابسامان افغانستان را برای پاکستان مهیا نمود.
  • پس از واقعه 11 سپتامبر و حمله آمریکا به افغانستان، فرصتی دیگر برای ایران جهت بازیابی موقعیت "کانونی در پیرامون" و برقراری روند "همگونگی" با "کانون کانون" پدید آمد که تنها در هنگامه حمله آمریکا به افغانستان گامهایی در این زمینه برداشته شد ولی پس از آن نیز دوباره جهت گیریهای ایدئولوژیک و به دور از واقع بینی و منفعت محوری، سبب گردیده که اینبار نیز ایران از بازیابی موقعیت پیشین در قبال افغانستان باز مانده و پاکستان و اعراب و قدرتهای فرامنطقه ای از این وضعیت بهره برند.
  • مواجهه جویی های بی منطق دولت ایران با ایالات متحده آمریکا که از حملات تبلیغاتی به آزادسازی این کشور از یوغ طالبان که بزرگترین دشمن منافع ایران در افغانستان و نیز عامل رنج و بدبختی مردم زجردیده این کشور بود، در بسیاری از مواقع به همدلی با عوامل و بقایای طالبان در میان ناظران بین المللی تعبیر شد و به حیثیت و اعتبار ایران در میان رهبران مترقی تر افغان صدمات زیادی وارد نمود.

ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 بهمن1386ساعت 9  توسط تيرداد بنكدار  | 

"جان گالتونگ" نظریه پرداز ساختارگرا، در نظریه امپریالیسم خویش، نظام بین الملل را متاثر از نظریه"نظام جهانی امانوئل والرشتاین"متشکل از دو گروه عمده "کانون" و "پیرامون" می داند ومعتقد است که در هر دو قسمت کانون و پیرامون، بخشهای کانونی و پیرامونی هم وجود دارد. به این ترتیب کانون خود شکل گرفته از "کانون کانون" و "پیرامون کانون" و پیرامون نیزمتشکل از" کانون پیرامون" و "پیرامون پیرامون" است. به نظر "گالتونگ" همواره میان هردو کانون، "همگونگی" به معنای اشتراک در منافع وجود دارد. در حالی که میان دو پیرامون چنین رابطه ای وجود ندارد. مدل "گالتونگ" به عنوان یکی از بهترین الگوها جهت ترسیم جایگاه کشورها درعرصه روابط بین المللی شان می باشد. (1) در این پژوهش، با استفاده ازاین مدل ، چگونگی روابط ایران و افغانستان از سال 1953 م/ 1332خ تاکنون بررسی میشود. از این روی مبدا بررسی را بر این سال نهاده ایم که –همانطور که اشاره رفت- در این سال در پی واقعه 28 مرداد 1332، ایران با فاصله گرفتن محسوس از رویکرد سنتی بی طرفی و ورود به عرصه بلوک بندیهای جنگ سرد، اولین گامها را در جهت گذار به موقعیت "کانونی پیرامون" را بر می داشت. این مقطع زمانی که به مثابه نقطه آغاز پژوهش در نظر گرفته شده، تا سال 1971 م/1350 خ که ایران موفق به تثبیت کامل موقعیت مورد اشاره گردید، ادامه دارد و از این سال با ارتقای قطعی جایگاه ایران در نظام بین الملل، به مدت کمتر از هشت سال یعنی تا سال 1979 م/1358خ که همزمان با وقوع انقلاب در ایران است، به بررسی این روابط در مرحله "تثبیت موقعیت کانونی پیرامون" ایران خواهیم پرداخت و در مرحله پایانی، چگونگی این روابط را از پیروزی انقلاب ایران تا زمان حاضر بررسی نموده و چگونگی جایگیری این رابطه در مدل "گالتونگ" را در این سالها واکاوی می نماییم.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 دی1386ساعت 8  توسط تيرداد بنكدار  | 

 

گروهی از علاقه‌مندان فرهنگ و ادبیات افغانستان در سوئد، در هفتادمین سالروز تولد "دکتر محمد اکرم عثمان"، نویسنده سرشناس این کشور، از کارنامه فرهنگی و هنری وی تقدیر کردند.

این مراسم، که همچنین همزمان شده بود با دهمین سالگرد تاسیس مجله ادبی "فردا"، در سالنی در منطقه ناکای استکهلم برگزار شد.

اکرم عثمان متولد شهر هرات و دانش‌ آموخته رشته حقوق و علوم سیاسی در دانشگاه تهران است.

وی در حال حاضر در سوئد زندگی می ‌کند و تا به حال از او مجموعه داستان ‌های "وقتی نی‌ ها گل می‌ کنند، "درز دیوار" و قحط سالی، و به تازگی رمان "کوچه ما" منتشر شده است.

دکتر محمد اکرم عثمان که در حال حاضر، سرپرست "انجمن قلم" افغان های مقیم سوئد است، در مراسم بزرگداشت خود در استکهلم، با اشاره به اینکه "اعتقاد و ایمان به فردا، یک وظیفه انسانی است"، به مشکلاتی که نویسندگان فارسی ‌زبان افغانستان و ایران برای طرح اندیشه خود دارند اشاره کرد.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 خرداد1386ساعت 20  توسط مسعود لقمان  | 

موسيقي ايراني در مشرق زمين حرف اول را مي زند

 

گروه درويش خان

«محمود جاهد» در سال ۱۳۴۸ در قائمشهر به دنيا آمد و به سنت خانوادگي، گام در راه موسيقي نهاد.

جاهد با برگزاري كنسرت هايي در قفقاز و آسياي ميانه و در آينده يي نزديك در اروپا، كوششي فراوان در شناساندن اين بخش غني از فرهنگ ايران به جهانيان دارد.

آنچه در پي مي آيد، گفت و شنودي است با محمود جاهد _ سرپرست گروه درويش خان _ درباره ي كوشش ها و كنش هاي هنري او.

 

این گفت و گو در روزنامه ی «مردم سالاری» چاپ شده است. برای خواندن آن در روزنامه (اینجا) را کلیک نمائید.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 خرداد1386ساعت 0  توسط مسعود لقمان  | 

«هندوستان» سرزمينِ افسانه ها و استوره هاي رويائي است، سرزميني كه ديدنش جهان ديروز، امروز و گذشته را برايت تداعي مي كند.

براي من، هند، يادآور خاطره هاي دورِ نياكانِ آريائيمان است، زماني كه هنوز آريائيان سه بهره نشده بودند و در كنارِ درياچه ي خوارزم، شرابِ هئوما را به شادي يكديگر سرمي كشيدند و سرودهاي مهرگاني مي خواندند.

هند اين سرزمين استوره ها كه خود به استوره مانند است در درازي تاريخ كهنش كه به كهنگي تاريخ ميهن ماست، اگر از دو تازش ننگين محمود و نادر ترك بگذريم همواره نزديك ترين و بزرگترين برادر ايرانيان در كشاكشِ تاريخ بوده اند.

به ياد آريم، زماني را كه «برزويه پزشك» به آنجا مي رود و كليله و دمنه را بعلاوه دانش پزشكي براي «خسرو انوشيروان دادگر» پيشكش مي آورد. به ياد آريم، پناه دادن پدران و مادران زرتشتيمان را كه نمي خواستند با كنار گزاردن دين بهي، چيزي را بپذيرند كه سنخيتي با فرهنگ و روح ايراني نداشت و اينجا نيز هنديان بودند كه جان پناه آنان شدند و آنان را پذيرفتند و هنوز كه هنوز است پارسيان، ميهماناني گرامي، براي آنان هستند. به ياد آريم زماني كه شعله ي زبان پارسي در ايران به خاموشي مي گرائيد، اين سرزمين هندوستان بود كه بيش از هزار شاعر پارسي گوي در آن مي زيست و تا 200 سال پيش نيز بيشتر دستاوردهاي علمي و ادبي اين سرزمين به پارسي نوشته شد و حتا نخستين روزنامه ها به زبان پارسي، نه در ايران بلكه چند ده سال زودتر در هندوستان نشو و نما كرد. به ياد آريم زماني را كه بزرگترين نويسنده ي گذشته، حال و آينده ي ميهنمان «صادق هدايت» بوف كورش را بر پايه ي همان يگانگي ايرانيان و هنديان در درازاي تاريخ نوشت و هزار هزار خاطره و يادبود فرهنگي ديگر ما با اين ملت بزرگ و نجيب به معناي واقعي كلمه.

ديروز دوستي از پونا شماره ي سوم «ماهنامه ي فرهنگي دانشگاه سپنتا» را كه در هندوستان چاپ مي شود برايم فرستاد كه دو نوشته از روزنامك را نيز در خود جاي داده بود، اين بود بهانه ي نگاشتن آنچه برايتان نوشتم.

شماره ي سوم «ماهنامه ي فرهنگي دانشگاه سپنتا» را از اینجا دريافت كنيد. (5 مگابايت)

در يوتيوپ گشتي مي زدم نگاهم به يكي از ترانه هاي خاطره انگيز فيلم هندي «آقاي 420» افتاد كه گمان كنم نام ترانه اش «كفش هايم» باشد، بي مناسبت نديدم آن را در ادامه ي اين جُستار برايتان بگذارم.

من كه از آن بسيار لذت بردم اميدوارم شما هم از آن خوشتان آيد. (شايد بازديدكنندگان درون ايران به خاطر فيلتر بودن تارنماي يوتيوپ نتوانند آن را ببيند، آنان مي توانند با فیلتر شکن به روزنامك وارد شوند و اين نماهنگ را ببينند.)

">

به گمانم متن پارسي اين ترانه چنين است:

« كفش هايم ‍ژاپني، شلوارم انگليسي و كلاهم روسي است، اما دلم هنوز هندي است.»

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 خرداد1386ساعت 13  توسط مسعود لقمان  | 

 

جشنواره تئاتر افغانستان از سوي ریاست معارف هرات و ریاست اطلاعات و فرهنگ اين كشور، هفته ي گذشته در هرات برگزار شد.

اين جشنواره تئاتر، نشان دهنده رویکرد نو نسل تازه افغانستان به هنرهای نمایشی است كه توانست حرکت جدیدی در تئاتر نه چندان زنده افغانستان ایجاد کند.

اين جشنواره نشانگر دگرگوني هايي در فضای محدود اجتماعی حاکم بر هرات است چراكه براي نخستين بار، دختران دانش آموز در برابر تماشاگران زن و مرد به اجراي تئاتر پرداختند تا زمینه های اجتماعی برای به رسمیت پذیری این هنر به ویژه با اجرای دختران و زنان را آماده كنند هر چند كه برخی گروه های تئاتر مدارس دخترانه نمایش آثارشان را به روزهای بعد و برای تماشاگران زن موکول کردند.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 1 خرداد1386ساعت 16  توسط مسعود لقمان  | 

ادبيات ايران و افغانستان داراي آنچنان پيوندي است كه به سختي مي توان آنها را از هم جدا كرد. پيوندي كهن در زبان و فرهنگ و سهمي كه در اعتلاي ادبيات و فرهنگ بشري، ايرانيان و افغان ها داشته اند، آنان را بيش از پيش به يكديگر نزديك كرده است .

این گزارش در روزنامه مردم سالاری چاپ شده است. برای خواندن آن در روزنامه مردم سالاری اینجا را کلیک نمائید.

برای خواندن گزارش این شب بر روی ادامه نوشته نیز می توانید کلیک نمائید.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 فروردین1386ساعت 15  توسط مسعود لقمان  |