تبليغاتX
روزنـــامــک

روزنـــامــک

جُستارهایی در پیرامون تاریخ، فرهنگ، ادبیات و اندیشه

 

اثر استاد شمس خلخالی

بزم ايراني (نکیسا)  اثر استاد شمس خلخالی

نقش ِ ساز و موسیقی در دیوان حافظ

بی گمان، هم فردوسی و هم حافظ با موسیقی آشنایی بسیار زیادی داشته اند. و آنچنان که بررسی شد، جایگاه موسیقی و سازهای آن، نزد این دو بزرگوار، از شایستگی والایی برخوردار بوده است. هر دو با هنرمندی ِ بسیار شگرف و کم نظیری و با ظرافت و ذکاوت خاصی به این هنر متعالی پرداخته اند.

همچنین، هدف از این پژوهش مقایسۀ نقش ساز و موسیقی بین اشعار فردوسی و حافظ نبود. هرچند که اگر نیک بنگریم آن شادابی و جوش و خروشی را که سازهای موسیقی در شاهنامۀ فردوسی واجد آن هستند دیگر هرگز در دیوان حافظ شاهد آن نیستیم. از آن بزم ها و پایکوبی ها و دست افشانی های باشکوه آئین های ایرانی، که فردوسی این چنین شرح می دهد:

         نیاید سر مرغ و ماهــی بــه خواب      از آن بـــزم و آواز چنگ و ربــاب

یا:

بـه هر جـــای جشنـــی بیــاراستند     مِی و رود و رامشگـران خـواستند

می رسیم به آنجا که حافظ روزگار خود را اینچنین به تصویر می کشد:

دانی که چنگ و عود چه تقریر می کنند        پنهان خورید باده که تعزیر می کنند

چه بر سر این سرزمین آمد که از آن "غریویدن چنگ و بانگ رباب" در بزم های شاهنامه، به این بیت خواجه رسیدیم که اندوه وار می سراید:

برگ نـــوا تبه شـد و ســاز طـرب نمـاند       ای چنگ ناله برکش و ای دف خروش کن

باری، آسیب شناسی و پرداختن به این واقعیت که چه شد که شادی های جمعی مراسم های ایرانیان تا پایان دوران ساسانیان، به سماع صوفیانۀ فردی دگرگون گشت، خود پژوهشی عمیق، و ژرف اندیشی ِ دقیقی را می طلبد، که براستی باید بدان پرداخت.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 14 اردیبهشت1387ساعت 22  توسط پیام جهانگیری  | 

 

 بزم ایرانی

بزم ايراني اثر استاد شمس خلخالی

نقش ِ ساز و موسیقی در دیوان حافظ 

پیشگفتار

یکی از برجسته ترین موسیقی دانان، نمایشنامه نویسان و پژوهشگران بزرگ معاصر ایران بدون هیچ شکی حسینعلی ملاح بوده است. وی خواهرزادۀ زنده یاد کلنل علینقی وزیری، آهنگ ساز شهیر و نامی ایران بود.

حسینعلی ملاح در اثر ارزشمند خود "حافظ و موسیقی" حافظ را موسیقی دان دانسته و می نویسد: "... این بنده صفت موسیقی دان را به عمد در مورد حافظ به کار می برد، زیرا به گمان قوی علاوه بر نشانه هایی که در الفاظ زیبا و وزن های دلنشین اشعارش هست، صوتی خوش داشته و با گوشه های موسیقی ایرانی آشنا بوده است. مؤید این اندیشه سخنان نغز خود اوست:

                        ز چنگ زهره شنیدم که صبحدم می گفت

                                                  غلام حافظ خوش لحجۀ خوش آوازم


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 30 فروردین1387ساعت 11  توسط پیام جهانگیری  | 

پراکندگی پارسی زبان ها در جهان 

 پراکندگی پارسی زبان ها در جهان

سره نویسی یا مقابله با آن یکی از داغ ترین بحثهای مربوط به حوزه زبان فارسی در سده گذشته بوده است. جریان ادبی دوره پهلوی، زبان فارسی را خانه تکانی کرد و پس از آن دیگر هیچ خردمند فارسی دوستی نیست که فارسی پیش از آنرا ادامه دهد. شما و همگان را به خواندن نثر دوره قاجار دعوت میکنم. به ویژه آثار دینی آن دوره (توضیح المسائل ها و رساله های علمای شیعه و نامه های روحانیون و یا کتابهای بهایی که دیگر فاجعه اند.) بیرون از بحث زیبایی و زشتی، نکته اینجاست که چرا باید آن زبان را فارسی و آنرا بخشی از ادبیات فارسی دانست؟ کجای آن زبان فارسی بود؟ با نگاهی سطحی پی خواهید برد که نزدیک به 90 درسد واژگان دفترهایی که از آن زمان به دست ما رسیده فارسی نیست و آن 10 درسد نیز چیزی نیست جز حروف ربط (از، که، را، تا، برای، چون، در) یا ضمیرها (من، تو، او، ما، شما، ایشان) یا فعل های اصلی (است، بود، شد، گشت، گردید) یا قیدها و اعداد. این است آنچه به نام "فارسی سنتی" به دست ما مردمان ایران پس از مشروطه رسیده است.

نویسندگان فارسی "صفوی تا پهلوی" خود نمیدانستند که چه میکنند. ولی پژوهشگران پسین تر با اندکی اندیشه در دفترها و نامه های فارسی پی بردند که مشکل از کجاست. جریان فرهنگستان یکم (رضا شاهی) نه ادامه جنبش پارسی سره، که تاثیر پذیرفته از آن بود. و خود میدانید که چه مقاومتها و درگیری هایی از سوی ادیبان سنتی ایران و متجددان روشنفکر با فرهنگستان یکم شد و پس از تعطیلی آن چه جشنی گرفتند. ولی گذشت تاریخ، درستی جریان فرهنگستان را اثبات کرد. 


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 فروردین1387ساعت 7  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

   

  

شاید چرایی خودکشی صادق هدایت برای کسانی که با اندیشه های او زیسته اند، عیان باشد اما بی تردید این قضیه برای دیگرانی که راهی به جانِ و جهان او نداشته اند، یک معماست.

در این داستانِ کوتاه، بهرام بیضایی به حال و هوای هدایت در روز آخر زندگی اش می پردازد و با زنده کردن شخصیت هایِ داستان های هدایت، برآن است تا از آنچه بر هدایت در واپسین لحظات عمرش رفته، روایتِ خواندنی ارائه دهد.

بیضایی، با نگاهی مدرن به استوره های میهنمان و کوششی خستگی ناپذیر برای دمیدن روحی تازه به کالبد انسان ایرانی از خود یگانه ای بی مانند در تاریخ معاصر ایران ساخته و شاید در میان سینماگران ایران تنها بیضایی، بیضایی ماند و ننگ همکاری با ضحاک ها را به جان نخرید و در میان روشنفکرانی که غوطه در آرمان شهرهای واهی می زنند، او ایرانشهری می نویسد و ایرانشهری می اندیشد.

از سوئی دیگر با نگاهی به حال و روزِ امروز ایران می بینیم که همه ی نگرانی های هدایت، اکنون شکل واقعیت به خود گرفته اند. «کاروان اسلام» با «حاجی آقا» ها و رجاله های "خنزپنزری، که از دندان های کرم خورده شان آیات عربی بیرون می آید" کابوس وحشتناک خواب و بیداری ما گردیده اند و "مثل خوره روحمان را می خورند و می تراشند" و با «افسانه ی آفرینش» شان چنان «نیرنگستان» ی ساخته اند که آوایی جز «وغ وغ ساهاب» در آن نمی آید و ما «زنده بگور» انِ «شهرستان های ایرانشهر»  با «ولنگاری»، حتی توان یافتن «آب حیات» را در خود نمی بینیم.

آری! هدایت بیم داد از آن چه بر سرمان آمد ...

مسعود لقمان 

بهرام بیضایی
صادق هدایت: روز آخر

به روایت استاد بهرام بیضایی

عصر 7 آوریل 1951م و 18 فروردین 1330 خورشیدی؛ پاریس

در عصر ابری دل ‌گرفته، وقتی صادق هدایت، نویسنده ی چهل‌وهشت ساله ی  ایرانی مقیم موقت پاریس، به سوی خانه‌اش در محله هجدهم، كوچه ی شامپیونه، شماره ی  37 مكرر می ‌رود، دو مرد را می ‌بیند كه بیرون خانه‌اش منتظرش هستند. آن‌ها ازش می ‌پرسند كه آیا از اداره ی  پلیس می ‌آید و آیا جواز اقامت پانزده روز بعدی را گرفته؟ آن‌ها با او در خیابان‌ها راه می‌افتند و حرف می ‌زنند: رفتن پی  تمدید اقامت، آن هم با خیالی  كه تو داری! هدایت می ‌گوید: من خیالی  ندارم! یكی شان می‌خندد: البته كه نداری! خودكشی؟ این‌جا پاریس است؛ و آن هم اول بهار! در هوای خاكستری ...


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 16 فروردین1387ساعت 21  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

 

عمادالدين نسيمى (کتابی از دکتر علی میرفطروس)

روزنامک مفتخر است که پس از درج بخش هائی از کتاب های «دکتر محمّد مصدق؛ آسیب شناسی یک شکست»  و «تاریخ در ادبیّات» از دکتر علی میرفطروس، اینک بخش هائی از کتاب دیگر ایشان «عماد الدّین نسیمی؛ شاعر و متفکّر حروفی» را که نشر نیما در سال 1999 در خارج از ایران چاپ کرده، منتشر کند.

امیدواریم این کتابِ استاد نیز مانند نوشته های پیشین ایشان، مورد استقبال خوانندگان و اهل نظر قرار گیرد.

روزنامک 


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 فروردین1387ساعت 18  توسط نيلوفر لقمان  | 

 

محمد ذنوبی

سه ضربه و اعلام سکوت! دفترچه و خودکارم را درمی آورم. آخر تو از ما چه می دانی؟ نهایتاً متولد 20 تیر 1362. حجم همهمه ای در اطرافم بود و صندلی چوبی که رویش نشسته بودم سفت! همین یکی دو خط را هم که ننویسیم، گور پدرمان را کجا گم کرده باشیم؟! تو هم انگاری حالا حالا نمی خواهی بدانی چه بر سرمان گذشت که همین دیروزها با پدرزنی که هرگز نداشته ام به تیپ همدیگر زدیم و با هم قهر کردیم شاید زن آینده ام که هنوز نمی شناسمش به خانه مان باز گردد. غلط کرده ام! به خدا خسته شدم، تقصیر از من چه بود اگر او از بوی Hugo Lady خوشش نمی آید، دوست دخترم را که نمی توانم به خاطر او مجبور کنم از این عطر استفاده نکند. مگر ماها چقدر ارزش داریم؟ خوب بود همه اش به آن هم می پریدم که زنم از بوی عطر تو خوشش نمی آید؟ نه! من دوستی ها را فدای هیچ چیز و هر کس و ناکسی نمی کنم.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 19 اسفند1386ساعت 13  توسط پیام جهانگیری  | 

باز خوانی نامه‌ای بر کرانه‌ی خلیج بریکان

مرتضی محمودی

 

  سهراب رحیمی

سهراب رحیمی

 نوشته بودم اینبار می‌آیم تا با هم به خلیج بریکان برویم. خلیج کوچک خوابها و رویاهای دور جنوبی بر کرانه‌ی دریای فارس. می‌خواستم تنهایی خود را با کسی در خلیج تنها و آرام و بکر بریکان قسمت کنم. پیش از آنکه فرصت دیدار را فاصله‌ی میان من و دریای آسوده‌ی یادهای غمبار گذشته پر کرده و شیرازه‌ی مُلک دل دوباره از هم بگسلد.

برف آمده بود و سپید، زمین خشک باغ خاموش خانه را پیش رو و پشت پنجره، خاموش و بی اظطراب پُر کرده بود

 


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 اسفند1386ساعت 12  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

مره مسافر نسازی!

سوگسروده‌ی عیاری آواره‌ی یار و دیار

مرتضی محمودی

 

"مره مسافر نسازی! مره مسافر نسازی!"1 نجوای غمگین عیاری است که لاجرم آواره‌ی یار و دیار گشته است، هزاران رُباط راه دور از وطن:

"از این جا تا مزار شریف چند رُباط راس؟ ... هزار رُباط راه ..."

 راوی جواب مادر را که از او فاصله ی غربت تا دیار را می‌پرسد می‌دهد و در طول راه بلند غربت تا که به مامنی برسد و دمی بیاساید، حکایت آواره‌گانی دیگر را هم سر ریز می‌کند.

حکایت‌ها غمبارند اما هیچکدام غمبارتر از حکایت سرگردانی خود راوی نیست  که زمانی مزه‌ی آواره‌گی را در وطن هم چشیده است. این عیار آواره‌ی یار و دیار اما کسی نیست جز انسانی خجسته پی به نام اکرم عثمان.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 30 بهمن1386ساعت 15  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

 

 هدايت بوف کور و ناسيوناليسم 

28 بهمن ماه، سالروز تولد "صادق هدایت" بزرگترین نویسنده ی تاریخ معاصر ایران است. بدین روی روزنامک با پروانه از "دکتر ماشاالله آجودانی" گرامی، بخش هائی از کتاب "هدايت بوف کور و ناسيوناليسم" ایشان را در روزنامک درج می کند که امیدواریم مورد عنایت خوانندگان بویژه آنانی که در ایران هستند و به این کتاب ارزشمند دسترسی ندارند، قرار گیرد.

مسعود لقمان


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 27 بهمن1386ساعت 14  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

 

ـ " نه !  

      نه !

          نه !

         مرگ است اين

                  که به هيأت قِدّيسان

برشطِّ شاد باورِ مردم

                            پارو کشيده است . . . " 

اين را خروس های روشنِ بيداری

                           ـ خون کاکُلانِ شعله ور عشق

                                                                      می گویند.  


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 22 بهمن1386ساعت 12  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

 

 

تاریخ در ادبیات

"تاریخ در ادبیات" آخرین کتاب منتشر شده ی "دکتر علی میرفطروس" است که چاپ نخست آن در سال 2006 در 275 صفحه، توسط  نشر فرهنگ كانادا به انجام رسیده است. خوانندگان گرامی روزنامک پس از مطالعه ی بخش بخش این کتاب گرانسنگِ استاد، اینک می توانند این کتاب را به صورت پی دی اف نیز داشته باشند.

خوانندگان همچنین می توانند کتاب را به بهاء 10 يورو=  10 دلار از مرکز پخش انتشارات فروغ، کُلن (آلمان)، تلفن - فاکس 2019878 ( 221-0049 )، Foroughbook@arcor.de دریافت کنند.

***

برای دریافت کتاب "تاریخ در ادبیات" نوشته ی دکتر علی میرفطروس

"اینجا"

را کلیلک فرمائید. (به گونه ی پی دی اف، ۹۰۰ کیلوبایت)

*** 

ایرج عماد 

نگاهي به «تاريخ در ادبيات» اثر علي ميرفطروس (ايرج عماد)

درون شعر فارسي، تاريخ ايران نفس مي کشد 

علي ميرفطروس، چهره اي آشنا در عرصه ي فرهنگ از ساليان دور است که قلم خود را هرگز زمين نگذارده است. او درباره "منصور حلاج" يکی از بهترين تحقيقات را ارائه داده است، و شايد اولين نويسنده اي است که "جنبش حروفيه، پسيخانيان (نقطويان)" را معرفي کرده باشد.
از اخيرترين آثار علي ميرفطروس "تاريخ در ادبيات" است. اين کتاب توسط نشر فرهنگ (کانادا)، در 275 صفحه به چاپ رسيده است.
"علم، ادبيات، شعر و هنر پديده های حاصل شهر و شهرنشيني اند، لذا هرگاه و هر کجا که مناسبات شهرنشيني رونق يافت ما شاهد رواج علم و رونق ادبيات و هنر بوده ايم."
ميرفطروس معتقد است ...


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 8 بهمن1386ساعت 14  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

پرفسور اکرم عثمان

 اکرم عثمان

نگاهی به داستان «مردا ره قول اس»

 نوشته ی دکتر اکرم عثمان

 برف میباريد و شير دانههايش را از پشت شيشه يگان يگان میشمرد...» (ص 1، سطر 1). 

نخستين بار اين عبارت شيرين و منسجم را با آوايی دلپذير و از زبان خود نويسنده، پروفسور اکرم عثمان شنيدم. از سايت فـــردا، که جا دارد همينجا از آنها تشکر کنم. بصورت نوشتاری هم اين داستان در دسترس بود اما نخست خواستم آنرا با همان گويش خوش، به گويش «شير» به گوش بسپارم، تا که شير را در مکانی حسی و بی مرز، از خُجند تا کرانههای دريای فارس که اقليمهای شورانگيز زندگانی اوست، با دردها و رنجها و نوميدیهای او از نامردمیها، بی آنکه خود غربتی برای آن متصور باشد، به جای آورم. غربتی که به ناچار بيگانهگان و بيگانه پرستان در اين قلمرو ذهنی و زيستی به صورت غربتی درون وطنی و دردآلود بر او تحميل کردهاند که دامنهاش حتا فرسنگها فرسنگ دورتر از آن هم کشيده شود و لاجرم به آن تن دهد.
و سرانجام عشق. به خاطر عاشق شدن او. چه زيباست عاشق شدن او، در اين برهوت نامرادیها و... خوشا عاشق شدن اما جدايی....


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 دی1386ساعت 11  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

انديشه های صائب در شعرهای «صائب»

(بخش سوم)

(بخشی از فصل سوم کتاب «تاریخ در ادبیات») *

دکتر علی میرفطروس

 

* شاعران عصر رنسانس بجای بکارگیری واژگان مجرّد و مفاهیم انتزاعی، بیشتر به واژگان و مفـاهیم مـادی و عینی زنـدگی روزانه توجـه داشتند. به عبارت دیگر: شاعران این عصر، «شاعران اشیاء» بودند.

 ٭ جنبۀ دیگری از رنسانس اروپـا، تغییر نگـاه انسان از «خـدا» بـه «خـود» و حذف یـا اسقـاط بسیاری از آئین هــا و قــید و بــندهـای دینـی بـود. ایـن تغـییر نــگاه و نــظر، ضـمن رواج «فــردگـرائی» و رهـــائی از قــــید و بندهای دینی، باعث پیدایش نوعی ادبیات عرفی (غیر شرعی) گـردید.

٭ شعر صائب، بـازتاب نـگاه متجـدّدانۀ شــاعر در آستـانۀ ظـهور تجــدّد در ایران است.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 دی1386ساعت 9  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

 

    کسی که روز تولد او برایم، روزِ زایش زیبایی هاست.  

زنی که صاعقه‌وار آنک ردای شعله به تن دارد
فرو نيامده خود پيداست که قصد خرمن من دارد

کيم؟ کيم که نسوزم من؟ تو کيستی که نسوزانی
بهل که تا بشود ای دوست هرآنچه قصد شدن دارد

دوباره بيرق مجنون را دلم به شوق می‌افرازد
دوباره عشق در اين صحرا، هوای خيمه‌زدن دارد
* * *
زنی چنين که توئی، بی‌شک شکوه و روح دگر بخشد
به آن تصوّر ديرينه که دل ز معنی زن دارد

مگر به صافی گيسويت هوای خويش بپالايم
درين قفس که نَفَس در وی، هميشه طعم لجن دارد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 آذر1386ساعت 8  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

انديشه های صائب در شعرهای «صائب»

(بخش دوم)

(خلاصه فصل سوم از کتاب «تاریخ در ادبیات») *

دکتر علی میرفطروس

 

آرامگاه صائب تبریزی در اصفهان

 

٭ رنسانس در اروپا، با شوریدن بر زبان پُرتکلّف و دشوار قرون وسطا، ضمن غلبه بـر آریستوکراسی ادبی، کوشید تـا ذهن و زبـان را در برخورد بـا جهان و جامعه، آزاد  کند. بـه عبـارت دیـگر: رنسـانس در واقـع، تحول در سـبک هـای ادبـی و تغییر در سلیقه های هنری بود و صائب تبریزی، برجسته ترین نمایندۀ ایـن تحوّل و تغییر در عصر صفوی بشمار می رود.

٭ بـا تـوجه بـه وجود سـبک اصفهانـی در نقّاشی هـا، مینیاتـورها و معماری هـای خیال انگیز عصر صفوی، شـایسته است کـه سبک شـاعران ایـرانی ایـن عـصر را «سبک اصفهانی» و طـرز شـاعران غـیرایرانی و عموماً هنـدی را «سبک هـندی» بنامیم.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 16 آذر1386ساعت 9  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

 

دکتر صدرالدین الهی

امروز (13 آذر) استاد برجسته ی روزنامه نگاری  "دکتر صدرالدین الهی"  73 ساله می شود. تولد استاد را به او و مهربان همسرش، شادباش می گویم و امیدوارم سالیانِ سال با شادی و تندرستی در کنار هم زندگی کنند.

چند سال پیش یادداشتی در معرفی یکی از کتاب های دکتر الهی به نام  "با سعدي در بازارچه زندگي" نوشتم که در چند نشریه سراسری و دانشجویی چاپ شد. به جا دیدم بمناسبت تولد استاد، این یادداشت را روی روزنامک هم بگذارم.

امیدوارم روزی فرارسد که بتوانم محضر استاد را که اکنون در امریکا زندگی می کند، از نزدیک درک کنم.

 


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 13 آذر1386ساعت 7  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

انديشه های صائب در شعرهای «صائب»

(بخش اول)

(خلاصه فصل سوم از کتاب «تاریخ در ادبیات») *

دکتر علی میرفطروس

پیرمرد سالخورده (اثر استاد فرشچیان) 

* یکی از مشخصات برجسته هنر دوره تیموری، حضور روزافزون انسان و تصویر کردن حالات، روحیات و عواطف انسانی ست. در هنر این عصر، انسان و طبیعت در یک حس پذیری هنرمندانه، حضوری چشم گیر یافتند.

 * شاه عباس اول، نماینده دوران جدیدی بود. دورانی که با وزیدن نسیم رنسانس اروپا در ایران، جامعه ایران حال و هوای دیگری یافت.

* کم اعتنائی سلاطین صفوی به شاعران و نیز نابسامانی های سیاسی – اجتماعی و سلطه و سختگیری های علمای شیعی باعث گردید تا بسیاری از  شاعران و متفکران ، ایران را «کشور ِ بی رواج» و یا «منزل چون قَـفَس» بدانند و جلای وطن کنند.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 آذر1386ساعت 13  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

 

ناصر خسرو قباديانی

صدای طغيان، تنهائی و تبعيد

(بخش دوم )

(فصل دوم از کتاب «تاریخ در ادبیات») *

 

 * تبعید، تنهـا یـک مفهوم جغرافیـائی نیست، بلکـه بیشتر - و مهم تر – یـک مفهوم درونی، عاطفی و فرهنگی است. تبعید: حسرتِ «خواستن»هـائـی ست که در حیرتِ «نتوانستن»ها پَر پَر می شوند و می سوزند ... و تبعیدی کسی ست که تنها از پشتِ شیشـه های اشک، میهن و محبوب خویـش را بخاطر می آورد.

* ناصرخسرو در سراسر اشعارش، کینۀ سوزانی نسبت به فقهای زمـانش ابراز می کـند. بـه جرأت می توان گفت کـه در سراسر قـرن پنجـم/یـازدهـم هیچ شاعری همانند ناصرخسرو علیه مظالم اجتمـاعی و سالـوس و ریــای فقهـای حاکم پیکار نکرده است.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 21 آبان1386ساعت 11  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

دكتر خانلري؛ قافله سالار سخن

 

* نقد بي‌غش (مجموعۀ گفتگوهاي دكتر پرويز ناتل خانلري با صدرالدين الهي)

* نشر تاك

* زمستان 1385 / 2007، آمريكا

 

دكتر خانلري در شمار آن معدود نويسندگان معاصر است كه فرهنگ و فرهيختگي را با هم داشت. اين دو ويژگي، معناي ديگري از «فضل» و «فضيلت» است كه من در بارۀ محمد علي فروغي (ذكاء الملك) و دكتر غلامحسين صديقي ياد كرده‌ام1.

ميدانيم كه مسئلۀ اساسي روشنفكران و نويسندگان جنبش مشروطيت و دوران رضاشاه مسئلۀ تجدّد بود، و نيز مي‌دانيم كه در اساس، تجدّد به معناي نو كردن «ذهن» و «زبان» است.

دكتر خانلري بسان بسياري از پيشگامان تجدّد در ايران، پائي استوار در تاريخ و فرهنگ ايران و پاي ديگري در فرهنگ و ادبيات جديد اروپا داشت. پايگاه اين تجدّد ادبي ـ نشريۀ سخن ـ حدود 35 سال پايگاه شاعران، نويسندگان، هنرمندان و مترجمان متعدِدي بود، بهمين جهت، دكتر خانلري را مي‌توان «قافله‌سالار سخن» دانست. سرمقالات خانلري در نشريۀ «سخن» به صورت سه كتاب ارزشمند «شعر و هنر»، «فرهنگ و اجتماع» و «زبان‌شناسي و زبان فارسي» منتشر شده‌اند.

 


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 15 آبان1386ساعت 11  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

 

* اشعار ناصرخسرو را می توان اولین نوع «شعر ایدئـولوژیک» در ادبیـات پارسی بشمار آورد.

 

* ناصرخسرو، سرآغاز  ِ دوره ای ست که طی آن، فرهنگ شاد و حمـاسۀ دنیاگرای ایرانِ پیش از اسلام، در تصوّف ناشاد و عـرفانِ دنیاگریز بعـد از اسلام مُضمحل گردید.

 

* ناصرخسرو در اشعارش از «خـِرَد» و «علم» ستایش ها کرده است، اما باید دانست کـه این ستایش ها - اسـاسـاً- در خدمت اعتقـادات دینی و بقصد توجیه عقلی عقاید اسماعیلی ِ او بوده است.

 


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 آبان1386ساعت 12  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

بر سمرقند اگر بگذری ای بادِ سحر! ( بخش ۲)

دکتر علی میرفطروس

*  در این شعر، حسرت و حیرانی، سرگشتگی و شکایت، رنج و شکنج، پریشانی ها و ویرانی های حملات هستی سوز بخوبی احساس می شود، بعد از گذشت 800 سال، گوئی که انوری، اینک از زبان و زمانۀ ما سخن می گوید.

*  نکتۀ مهم، تکرار کلمۀ «ایران» در شعر انوری است. این امر نشان می دهد که برخلاف تصورّات رایج، مردم ما - از دیرباز - بسیاری از عناصر تشکیل دهندۀ ملّت را می شناخته اند.

« ... خبرت هست کز اين زيرو زَبر شوم  ُغزان

نيست يـکی پی ز خراسان که نشد زيـر و زَبَر

خبرت هست کـه از هر چـه در او چيـزی بود

در همـه ايـران، امـروز نمـانده اسـت  اثـر؟

بـر بـزرگان زمــانه  شـده خُـردان،  سـالار

بـر کريمـان جهان گـشته لئيمان، مهتر ...»

 


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 22 مهر1386ساعت 15  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

 

اثر ایمان مالکی

 

پیشکش به مجید روشنگر و تورج پارسی

1

مانند خیلی بوشهری ها و بسیاری دیگر از هموطنان از سراسر ایران به خوزستان کوچ کرده بودیم. کوچ کردیم تا "نجاتی" را بشناسیم و دل خون شده ی "دی فاطمه" را که "حصیر نرمه" می فروخت ـ یک روز که نرم نرمک باران می آمد و حصیر نرمه های او را از توی دالان دزدیدند تا هنوز هم که هنوز است صدای ضجه های او در گوشم باشد ـ و"حسین دلواری" را که در حسینیه ی بوشهری ها نوحه می خواند و ...
دریغ که دیگر نیستند. همه رفته اند و تنها یادها مانده اند و باری که به تنهایی باید کشید.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 20 مهر1386ساعت 18  توسط   | 

 

چشمه ي بلقيس در چرام

 

           براي علي صالحي و چشم به راه بانويش

 خورشيد دخت،

بلنداي رويايم،

به هزار نغمه و كرشمه برفتي

به ساز و ناز بيا.

شاداب

آبروي سبز زمانه

به ضرب آهنگ نفس شهنا

ترانه هاي هميشه آبي هزاره هاي عشق را،

...


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 7 مهر1386ساعت 13  توسط   | 

بر سمرقند اگر بگذری ای بادِ سحر! ( بخش ١)

 اثر سالوادور دالی

* تاریخ ایران بعد از اسلام تا پایان عصر قاجارها، تاریخ هجوم های پی در پی ایل ها و استیلای قبایل چادرنشین بر ایران است.

* اینکه ما، در اشعار خیام، حافظ و شاعران دیگر به نظریه های گوناگونی دربارهء دین و فلسفهء هستی برخورد می کنیم، ناشی از شرایط گوناگون اجتماعی آنان است. بهمین جهت، در بررسی آثار شاعران و متفکران این دوران، «دوره بندیِ» آثار و عقاید آنان ضروری است.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 مهر1386ساعت 2  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

 

تاريخ در ادبيات

 

پیشگفتار

* در کشاکش همهء هجوم ها و حملات اقوام مختلف به ایران، خودآگاهی ملّی ایرانیان و خصوصاً زبان فارسی، در سنگر شعر توانست به حیات و هستی خویش ادامه دهد.
* در درون شعر فارسی، تاریخ اجتماعی ایران، نفس می کشد.
* شعر، رابطهء تنگاتنگی با تاریخ دارد، با این تفاوت که تاریخ، رویدادها و حوادث را بیان می کند، امّا شعر، حالات، روحیات و عواطف انسانها را.
* آنهمه « شاهنامه » ها نشانهء بیداری تاریخی و همّت بلند نیاکان ما در ثبت و ضبط خاطره های قومی جهت حفظ و تداوم حافظهء تاریخی ملت ما بوده است چرا که: قوم بی خاطره، فاقد هویّتِ تاریخی است. 
 


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 26 شهریور1386ساعت 10  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

"کارو دِردِریان" شاعر فریاد ها و عصیان ها به مینو پیوست.

<