تبليغاتX
::... روزنـــامــک ...::

::... روزنـــامــک ...::

جُستارهایی پیرامون تاریخ، فرهنگ، ادبیات و اندیشه

 

خوانندگان گرامی باید برای دیدن جزئیات و پیوندهای مربوط به هر عکس روی خط زمان بالا کلیک فرمایند.

^^^

در درس تاریخ دوم راهنمایی‏مان با «خط زمان / Timeline» آشنا شدیم، و از آموزگارمان آموختیم: هرگاه رویدادهای وابسته به هم، درباره‏ی یک زندگی، دوره‏ای از تاریخ، حوادث و مانند این‏ها را به‏ترتیب زمانی بر روی خطی بچینیم؛ «خط زمان» ساخته‏ایم. بعد از آن، در جست‏وجوهای اینترنتی‏‏ام دیدم که چه فراوان می‏توان از امکانات و قابلیت‏های «وب ۲٫۰» برای ساختن «خط زمان» استفاده کرد.

آن‏چه در بالا مشاهده می‏کنید، «خط زمان زندگی‏نامه‏ی صادق هدایت» است که شاید نخستین نمونه از «خط زمان» اندرکنشی (تعاملی) و بر پایه‏ی «وب ۲٫۰»، از نوع خود، در وبلاگستان فارسی باشد. امیدوارم ...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 مهر1388ساعت 20  توسط رامن  | 

بر پایه ی گزارشِ دیگری در همان رسانه، مجلسِ نمایندگانِ تاجیکستان با از تصویب گذراندن قانونی، نام زبانِ رسمی‌ی آن کشور را تاجیکی دانست و کاربُردِ فارسی‌ی تاجیکی را ممنوع شمرد!


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 مهر1388ساعت 19  توسط مسعود لقمان  | 

 

با باخمن شاعر شبِ دراز و تاریکِ تاریخ*

مسعود لقمان 

·         به نظر من، این کتاب نمونه‌ای بدیع از تالیف، تفسیر و ترجمه‌ی ادبی است که پیش از این در زبان فارسی اگر نمونه‌اش نباشد، بی‌شک نادر است.

·         باخمن با آفرینش آرمانشهری شعری، نظمی نو می‌آفریند و جهانی بدیع را به تصویر می‌کشد. وی سخنگوی نسلی است که حامل وجدان دردکشیده‌ی انسان بعد از جنگ جهانی دوم است.

·         در شعر باخمن که پهلوان پیشِ رویمان نهاده، با منیّت، آزادی، جنون، عشق، نقد جامعه‌ی کالایی، تاریخ‌زدگی، ضدیت با جنگ، بیگانگی، انسانی تنها در جمع انسان‌ها، مرگ، موقعیت بغرنج و دشوار انسان در هستی از منظری فردی آشنا می‌شویم.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 مهر1388ساعت 7  توسط مسعود لقمان  | 

 

سومین شماره از فصل‌نامه‌ی ایران‌شناسی و ایران‌پژوهی فروزش منتشر شد. این شماره نیز هم‌چون دو شماره‌ی پیش دارای هفت بخشِ «تاریخ و فرهنگ»، «ایران‌شهر»، «جهان ایرانی»، «زبان فارسی»، «ایران‌گردی»، «یادگارهای فرهنگی و طبیعی» و «چکامه» است.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 3 مهر1388ساعت 10  توسط علیرضا افشاری  | 

 

شاید وقتی دیگر* (۲)

علیرضا حیدری


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 23 شهریور1388ساعت 19  توسط فرشید ابراهیمی  | 

 

شاید وقتی دیگر* (1)

علیرضا حیدری


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 23 شهریور1388ساعت 19  توسط فرشید ابراهیمی 

اثر رامن

گزافه سخن تا به کجا؟!!(1)

درآمد:

دوستِ خوب و شاهنامه‌شناس بنده، آقای علی‌رضا حیدری، از سرِ مهر پاسخی درازدامن به نقد بنده بر شاهنامه‌ی ویراسته‌ی دکتر جنیدی دادند که در همین تارنگار بارگذاری شد و خوانندگان ارج‌مند و علاقه‌مندان فرهنگ و ادب پارسی را سودمند افتاد.

این کم‌ترین در آغاز سخن به دل از ایشان سپاس‌گزار است که آیین درست نقد به دور از سخت‌اندیشی (تعصب) و گزافه‌گویی را به شیوه‌ای کارکردی بدو آموختند. در دنباله‌ی این نوشته پاسخ این کمینه را می‌خوانید به برخی از نکته‌های نوشته شده به دست ایشان.

بر این شیفته‌ی شاهنامه انگاره است که فروتنی و سپاس بی پایان خود را پیش‌کش کند به:

·         بانوی ارج‌مند فاطمه نیک‌پور (شکیبا)، که سال‌هاست با شکیبایی بی‌مانند، نخستین شنونده و منتقد نوشته‌های بنده است.

·         دوست خوب و بسیاردانم آقای حامد بصارتی، که نقد بنده و پاسخ آقای حیدری را خواند و بس نکته‌های دانشی و ارزش‌مند را گوش‌زد کرد.

·         دوست خوب و نویافته‌ام آقای پوراسماعیل، که با نکته‌سنجیِ کم‌مانند راه‌نمایی‌هایش را از من دریغ نکرد.

·         دوست خوبم، بانو لیلا منصور، که با حوصله نوشته‌ام را پیش از بارگذاری خواند و بنده را بسیار راه‌نمایی و تشویق کرد.

مجید ساسانی


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 3 شهریور1388ساعت 17  توسط دکتر مجید ساسانی  | 

 مرتضی محمودی لاوَری

شهربانو گفت:
ـ دِلُم می‌خوات گوش گلِيمو۱ بِشُم وُ تو گسّارا۲ بمونُم؛ تو غالِه‌ای۳ و به گساری بچسبُم که هيچکس نتونه ازُم جداش کنه.
کنار پُل ايستاده بود، سکويی سيمانی که کنار دريا کشيده بودند و خشکی را از دريا جدا می‌کرد. لباسی رنگارنگ و زيبا به تن داشت گر چه در هر گردش باد، غمگين به نظر می‌آمد. دريا هم غمگین بود، اگرچه نا آرام. از چشمان شهربانو هم پيدا بود که به دريا در هر قطره‌ی رازگونه‌ی اشکی، دريا دريا حيرانی و تشويش می‌فروخت
ـ داری ميری و تنهام ميزاری؟!


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 30 مرداد1388ساعت 12  توسط مسعود لقمان  | 

 ستاره چرا برفرازد کلاه

پیش‌درآمد

پس از انتشار نوشته‌ی این‌جانب در نقد شاهنامه‌ی ویراسته‌ی آقای فریدون جنیدی در این تارنگار آرای فراوانی در اینجا و آبشخورهای دیگر مطرح شد که از آن میان پاسخ درازدامن آقای حیدری بود.

در این میان دوست خوب و تازه‌یافته‌ام، آقای مجید پوراسماعیل، در نوشتاری کوتاه و گزیده به برخی نکات مطرح شده از سوی ایشان پاسخ دادند که در دنباله پاسخ ایشان را می‌خوانید.

گفتنی است در روزهای آینده پاسخ این‌جانب به نوشته‌ی آقای حیدری نیز در همین تارنگار منتشر خواهد شد. «روزنامک» درِ گفت‌وگو در این باره را هم‌چنان باز می‌داند و پذیرای نوشته‌های دانشی همه‌ی خوانندگان و علاقه‌مندان است.

مجید ساسانی


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 مرداد1388ساعت 23  توسط دکتر مجید ساسانی  | 

 

مکتب دیکتاتورها*

مسعود لقمان

·         سیلونه در خروج اضطراری، تجربه‌ی فردی‌اش را از مشاهده‌ی دروغ‌ها و نیرنگ‌ها، تضادها و کشمکش‌ها، حماقت‌ها و بلاهت‌ها و دورویی‌ها مقامات شوروی شرح می‌دهد و در این میان، چرایی خروجش از حزب کمونیست ایتالیا را نیز روشن می‌کند.

·         مَثَلی در اروپا رواج دارد که می‌گوید: «همه کمونیست می‌شوند ولی هیچ‌کس کمونیست نمی‌ماند.» در ظاهر این مَثَل عامیانه نکاتی نهفته است که نمی‌توان از نظر دور داشت. تاریخ بیشتر احزاب کمونیستی جهان نشان می‌دهد که همواره رهبران حزب، خواهان اطاعتی بنده‌وار از اعضای خود بوده‌اند. در این احزاب، خرد نقاد جای ندارد، چراکه رهبری در پرتو ایدئولوژی حزب، به جای اعضا تصمیم‌ می‌گیرد و اعضا نیز با خوگرفتن به نوعی تن‌آسایی ذهنی، خویشتن را از شرّ اندیشیدن! وامی‌نهند و مجری اوامر می‌شوند. اما سیلونه با تکیه بر خردی خودبنیاد، برخاسته از خویشاگاهی نسبت به خویشتن خویش، نمی‌تواند تن به چنین مصلحت‌های حزبی دهد. بنابراین به زعم من مراد آن مثل اروپایی از «همه» و «هیچ کس» بی‌شک انسان‌هایی است که رنج اندیشیدن را به جای نقل قول، بر خویش هموار می‌کنند.

·         کمونیست‌ها با جامعه‌زدایی در سرزمین‌هایی که تاکنون حاکمیت داشته‌اند، انسان‌ها را به بردگان فکری خود تنزل داده‌اند.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 مرداد1388ساعت 7  توسط مسعود لقمان  | 

 

سالنمای تمدن ایرانی

طرح اولیه

سالنمای تمدن ایرانی کوششی است تازه به قصد شناساندن موقعیت کنونی تمدن ایرانی به مفهوم وسیع کلمه. این سالنما به دو صورت انتشار خواهد یافت. نخست به صورت گزارش‌های موردی که به تدریج در تارنمای این سالنما در اختیار دوستداران حوزه‌ی تمدن ایرانی قرار می‌گیرد و سپس به شکل مجموعه‌ای به‌هم‌پیوسته و سالانه.

از آنجا که برای نخستین بار در طول تاریخ ایران احساسی آگاهانه در ارتباط با تمدن ایرانی شکل گرفته است و به گونه‌های مختلف در میان مردمان این منطقه رواج گرفته و می‌گیرد چند نفری برآن شده‌اند رویدادهای جاری و حتی اطلاعات تاریخی را در زمینه‌ی تمدن ایرانی گردآوری کنند و در دسترس دوستداران این حوزه‌ی تمدنی بگذارند.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 25 مرداد1388ساعت 23  توسط نیلوفر لقمان  | 

«ویرایش شاهنامه با روشی نو یا  ...» (۱)

علیرضا حیدری

 


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 19 مرداد1388ساعت 7  توسط فرشید ابراهیمی  | 

 

«ویرایش شاهنامه با روشی نو یا  ...» (۲)

علیرضا حیدری


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 19 مرداد1388ساعت 7  توسط فرشید ابراهیمی  | 

ویرایش شاهنامه با روشی نو یا ... (*)

مجید ساسانی

... پس از سال­‌ها چشم­‌انتظاری، شاهنامه­‌ی ویراسته­‌ی استاد چاپ شد و نگارنده هم این نامه‌ی ورجارند را در آغازین روزهای رونمایی خریداری و بررسی کرد. نگارنده نمی­‌تواند سوگ خود را پنهان کند که هوده­‌ی تلاش چند ساله­‌ی استادی هم­‌چون دکتر جنیدی چنین کتاب بی‌پایه و ناروش­‌مندی شده است. ...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 12 مرداد1388ساعت 8  توسط دکتر مجید ساسانی  | 

 یدالله رؤیایی

افسانه‌ی تعهد

عصر بعد از ظهرِ شانزدهم ماه دسامبر 2003 میلادی در دفتر مجله ی Missives بودم. در جریان گفت و شنیدها، سخن شعر فارسی به میان آمد. توآمان با مدیر مجله تمایل نشان دادیم که با یکی از بزرگان و نظریه پردازان شعر فارسی گفتگویی داشته باشیم. متفق الرأی به این نتیجه رسیدیم که چه کسی میتواند بهتر از آقای رویائی باشد. مسوؤل مجله پذیرفت.

می ماند موافقت رویائی. به رویائی زنگ زدم، باوجود انبوه کار و گرفتاری خواستِ مرا با خوشروئی پذیرفت. مصاحبه یا گفتگو صورت گرفت و در همان مجله به زبان فرانسه چاپ شد. اکنون که چند سالی از چاپ فرانسه ی آن می گذرد، لازم دانستم متن فارسی آن در اختیار دوستداران شعر و ادب فارسی قرار بگیرد.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 مرداد1388ساعت 7  توسط مسعود لقمان  | 

محمد قائد

مردی که خلاصه‌ی خود بود

نوشته‌ی محمد قائد

فصلی از کتاب دفترچه‌ی «خاطرات و فراموشی»، چاپ سوم، انتشارات طرح نو، 1388

از "اینجا" بارگذاری کنید

در این‌باره در روزنامک:

ویژه‌نامه‌ی روزنامک برای هشتمین سال خاموشی احمد شاملو؛ بامداد شعر ایران

+ نوشته شده در  جمعه 2 مرداد1388ساعت 22  توسط مسعود لقمان  | 

تابلو سیاهکل؛ اثر بیژن جزنی 

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت،
سرها در گریبان است.
كسی سر بر نیارد كرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را.

نگه جز پیش پا را دید، نتواند،
كه ره تاریك و لغزان است.
و گر دست محبت سوی كس یازی،
به اكراه آورد دست از بغل بیرون؛
كه سرما سخت سوزان است.
نفس، كزگرمگاه سینه می آید برون، ابری شود تاریك.
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت.
نفس كاین است، پس دیگر چه داری چشم 
زچشم دوستان دور یا نزدیك؟

مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر پیرهن چركین؟
هوا بس ناجوانمردانه سردست "آی".
دمت گرم و سرت خوش باد!
سلامم را پاسخ گوی، در بگشای!
منم من، میهمان هر شبت، لولی‌وش مغموم.
منم من، سنگ تیپا خورده رنجور.
منم، دشنام پست آفرینش، نغمه ناجور.
نه از رومم، نه از زنگم، همان بیرنگ بیرنگم.
بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم .
حریفا! میزبانا! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد.
تگرگی نیست، مرگی نیست،
صدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است.

من امشب آمدستم وام بگزارم.
حسابت را كنار جام بگذارم.
چه می گویی كه بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟
فریبت می دهد، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست.
حریفا! گوش سرما برده است این، یادگار سیلی سرد زمستان است.

و قندیل سپهر تنگ میدان، مرده یا زنده،
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود، پنهان است.

حریفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یكسان است.

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت.
هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان،
نفسها ابر، دلها خسته و غمگین،
درختان اسكلتهای بلور آجین،
زمین دلمرده، سقف آسمان كوتاه 
غبار آلوده مهر و ماه،
زمستان است 

+ نوشته شده در  یکشنبه 31 خرداد1388ساعت 8  توسط مسعود لقمان  | 

 

دانشمند پارسی­گوی و پارسی­جوی و پارسی­خوی

در بازنمود یادگارهای استاد میر جلال­ الدین کزازی 

استاد نیک­نام، دکتر میرجلال الدین کزازی، در سال 1327 خورشیدی در کرمانشاه زاده شد، وی دانش­آموخته­ی رشته­ی زبان و ادبیات پارسی (دوره­ی کارشناسی ارشد در 1355 و دوره­ی دکتری در 1371) است و از سال 1358 استاد زبان و ادبیات پارسی در آموزشگاه (مدرسه) عالی دماوند بود که هسته­ی آغازین بنیادگذاری دانشگاه علامه طباطبایی را شکل می­داد.

استاد در کنار آموزش در دانشگاه در این سال­ها به پژوهش و نگارش دفترهای ارزشمندی در فرهنگ و ادب پارسی پرداخته است که در دنباله­ی این نوشتار به بازنمود بایاترین این یادگارها در پهنه­ی شاهنامه­پژوهی می­پردازیم.

جستارهای بنیادی پژوهش­های استاد در پهنه­ی فرهنگ و ادب ایران زمین این­هاست: شاهنامه­پژوهی و استوره­شناسی، گزارش و ویرایش متن­های کهن، حافظ­­پژوهی، سعدی­پژوهی، خاقانی­شناسی، و...

هرچند پژوهش و دانش استاد به جستارهای بالا محدود نمی­شود و ایشان یادگارهای ارزشمندی درباره­ی خیام، دانش­ها و فن­های ادبی، و دیگر زمینه­های فرهنگی آفریده­اند.

آشنایی استاد با رزم­نامه­سرایی (ادبیات حماسی) و چیرگی کم­مانندشان بر زبان شیرین پارسی سره مایه شده است برگردان­های ایشان از سه گانه­ی رزمی اروپا (ایلیاد، اودیسه، و انه­اید) به پارسی، از زیباترین نمونه­های برگردان هنری و دانشی است.

از استاد کزازی تا کنون بیش از 40 کتاب و نزدیک به 100 مقاله چاپ شده است. ...
ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 29 خرداد1388ساعت 11  توسط دکتر مجید ساسانی  | 

مدتی است شماره‌ی بهار فصل‌نامه‌ی فروزش بر روی پیشخوانِ کیوسک‌های مطبوعاتی، در دسترس علاقه‌مندان به تاریخ و فرهنگ ایران است. بر روی جلد آن، تصویری جذّاب از رستم، نگاه‌بان ایران‌زمین به چشم می‌خورد که اثری است از استاد حجت‌الله شکیبا. این تصویر نشان از آن دارد که در درون فصل‌نامه نیز نوشتارهایی درباره‌ی شاهنامه و فردوسی بزرگ می‌یابیم.

این شماره نیز – همانند شماره‌ی پیش - دارای هفت بخش است که به ترتیب عبارت‌اند از: «تاریخ و فرهنگ»، «ایران‌شهر»، «جهان ایرانی»، «زبان فارسی»، «ایران‌گردی»، «یادگارهای فرهنگی و طبیعی» و «چکامه».


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 خرداد1388ساعت 9  توسط علیرضا افشاری  | 

 دکتر جلال خالقی‌مطلق عکس از ایرج ادیب‌زاده

مهربان و فروتن همچو پهلوانان شاهنامه

فرشید ابراهیمی

با سپاس از: مجید ساسانی

روزی که به همراه دو تن از دوستان ایران‌پژوه برای دیدار دوباره‏ی او می‌رفتم از نخستین دیدار به یاد سپرده بودم که اگر چه در گستره‏ی دانش ایرانشناسی و شاهنامه‌پژوهی و نسخه‌شناسی یک چهره‏ی بسیار بزرگ و بی‌مانند در جهان به شمار می‌رود، اما برخلاف بسیاری از استادان و شبه استادان!، بسیار فروتن و در دست‏رس است.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 18 خرداد1388ساعت 10  توسط فرشید ابراهیمی  | 

·         كسی كه از كتابی انتقاد می‌كند پیش از انتقاد یك كار مهم انجام داده است كه خواندن آن كتاب است. این مسأله نشان می‌دهد كه منتقد برای كار نویسنده یا مترجم ارزش قایل بوده است.

·         از یاد نبریم كه حتی ترجمه‌های استادان بزرگ و بی‌بدیل كه بی‌گمان شناخت خود و بخشی از جهان را مدیون كوشش‌های آنان هستیم، نیز از مقابله با متن اصلی به وسیله یك ویراستار زبردست و زبان‌دان بی‌نیاز نیستند.

·         واژگان و گویش‌های محلی می‌توانند به کار هر چه غنی‌تر کردن زبان ملی ایران(زبان فارسی) بیایند ولی به طور طبیعی نباید پنداشت که می‌توان این زبان‌ها را به جای زبان ملی کنونی به کار گرفت.

·         این واقعیت که این زبان‌ها در شکل‌‌هایی ابتدایی به‌سر می‌برند، نباید مانع از این شود که سرودن شعر یا ترانه و کاربرد آن‌ها به عنوان یادگارهایی فرهنگی از ایران فراموش شود. کوشش برای حفظ و بالندگی این زبان‌ها خود نوعی یاری به زبان فارسی و فرهنگ ایرانی است.

·         یک بخش از کوشندگان و آفرینندگان زبان فارسی در خارج از مرزهای سیاسی کنونی ایران هستند که این افراد در گسترش و شکوفایی زبان فارسی و ادبیات آن در زمانی که ایران پهنه‌ای به اندازه چند برابر وسعت کنونی خود را داشت موثر بوده‌اند، حفظ ارتباط فرهنگی با فارسی‌زبانان که به راه‌های گوناگون باید از سوی دولت و ملت انجام شود، از وظیفه‌های ملی ماست.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 16 خرداد1388ساعت 11  توسط عقاب علي‌احمدي  | 

ایمان خدافرد

شاعرِ نقاش و نقاشِ شاعر، بچه بودای اشرافی، صیاد لحظه‌ها، ایماژگر توانا، عارف و فیلسوف، پاژنام‌هایی است که معمولاً پس از نام «سهراب سپهری» می‌آید و هر نامی به دلیلی و از روی دیدگاهی برگزیده شده است.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 خرداد1388ساعت 10  توسط نیلوفر لقمان  | 

جنگ سهراب و گردآفرید اثر استاد شمس خلخالی

زن ستیزی در شاهنامه!

بهرام روشن‌ضمیر

همگان معترفند که یکی بزرگترین گوهرهای فرهنگی ما شاهنامه فردوسی است. شاهنامه فردوسی نیز همان سرنوشتی را داشته است که دیگر گوهرهای ما داشته اند. یعنی خود ما از پژوهش و بررسی و حتا نسخه شناسی و نشر آن غافل شدیم و بدین ترتیب بیگانگان با شاهنامه‌پژوهی خود _با همه نقص هایشان_ به ما خدمت کردند. ولی از جمله آفت های این رویداد، چسباندن اتهام های بی اساس به آن بود. غربی ها که در کل شرق را استبدادی میشناختند، شاهنامه را استبدادزده دانسته! و چون پیشفرض ذهنی آنان وجود یک فضای زن ستیز در کشورهای جهان سوم است، شاهنامه را نیز دارای چنین فضایی دانستند!

با این پیشگفتار به سراغ بررسی اتهام «زن ستیزی» در شاهنامه میرویم. چیزی که مخلوق ناآگاهی و نادانی ایرانشناسان بیگانه بوده و البته بارها به عنوان سلاحی توسط دشمنان انیرانی و ظاهرا ایرانی ایران به کار رفته است. چراکه دشمنان ایران همواره میدانسته اند که تا شاهنامه و فردوسی باشند گزندی به ایران نخواهد رسید.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 25 اردیبهشت1388ساعت 14  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

 

گذر از پُلهای ایجاب،

شکننده تر می رسد رفیق!

 

امشبی خالی از آوازهای عیش،

شوم تر از لبخندِ عروسکان،

پیامی می نشاند بر پُل؛

که

"رَج زدن ِ نیمه راهه ها بود،

راهِ ما."


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 19 اردیبهشت1388ساعت 2  توسط تيرداد بنكدار  | 

 

ویرایش‌گران شاهنامه*

شاهنامه، این نامه­ی بی­مانند و ورجاوند فرهنگ ایران، از دیر زمانی پیش از این دست­خوش دگرگونی­های فروانی از آن­چه فردوسی ارجمند سروده، شده است. درباره­ی چرایی این دگرگونی­ها، فراوان می­توان سخن راند از آن میان...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 اردیبهشت1388ساعت 8  توسط دکتر مجید ساسانی  | 

حماسه‌ی ملی هنری است استثنایی، و چنان نیست که همانند سایر هنرها چون شعر، موسیقی، قصه، نمایش، نقاشی، معماری، مجسمه‌سازی و... همواره در درازای تاریخ وجود داشته یا اکنون و چه بسا در آینده نیز به آسانی پدیدار شود. حماسه‌ی ملی محتوایی عمیقاً سیاسی-فرهنگی دارد که بویژه هنگام کوشش قومی برای تشکیل یک ملت و یا هنگام آسیب دیدن و تجزیه‌ی شدید روح و مظاهر ملی پدیدار می‌شود تا به شکل‌گیری مجدد ارگانیزم واحدی به نام جامعه‌ی ملی یاری رساند.

من در این مقاله می‌خواهم نشان دهم که هر حماسه‌ی ملی والاترین جلوه‌ی خودآگاهی تاریخی و بنابراین، گونه‌ای فلسفه‌ی تاریخ یک ملت است. پیداست که برای اثبات این مدعا، نخست باید مفهوم‌های خودآگاهی تاریخی، فلسفه‌ی تاریخ و حماسه بازشکافته شوند و سپس پیوند میان آنها از نظر منطقی استوار گردد، یعنی نشان داده شود که حماسه‌ی ملی جلوه‌ای از خودآگاهی تاریخی، خودآگاهی تاریخی گونه‌ای فلسفه‌ی تاریخ، و بنابراین حماسه‌ی ملی برابر با گونه‌ای فلسفه‌ی تاریخ است.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 5 اردیبهشت1388ساعت 10  توسط استاد مرتضی ثاقب‌فر  | 

 نگاره‌ای از پوشینه کتاب، فرتور از روزنامک

چکادی بلند در شاهنامه‌پژوهی 

درآمد: گفتن از شاهنامه­ی ارجمند دانای توس بدون نوشتن از رادمردان و تلاش­گران گران­قدر پهنه­ی ژرف شاهنامه‌پژوهی نه شدنی است و نه سزاوار؛ پس نخستین نوشته­ی خود در این دور را ویژه می­کنیم برای یادکردی از یکی از این بزرگان؛ دکتر محمدامین ریاحی. دکتر ریاحی (زاده­ی 1302 در شهرستان خوی و دانش­آموخته­ی زبان و ادبیات پارسی از دانشگاه تهران به سال 1337) پس از استاد یگانه، جاودان­یاد مجتبا مینوی، رییسی بنیاد شاهنامه­ی فردوسی را بر دوش داشته است و در این جای­گاه جستارها و کتاب­های گوناگونی پرداخته است. در این نوشتار کوتاه به بازنمود یکی از کتاب­های ایشان و یکی از چکادهای سرافراز دانش شاهنامه­پژوهی می­پردازیم، بدین امید که استاد ارجمند ما هرچه زودتر رخت تن­درستی به تن کنند و از بستر بیماری برخیزند تا سایه­ی ارجمندشان بر سر ما و دیگر کوشندگان ادب‌پژوهی و همه­ی ایران­دوستان برقرار باشد. ایدون باد.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 فروردین1388ساعت 7  توسط دکتر مجید ساسانی  | 

... در دو دهه‌ی اخیر، بخشی از بازار فروش کتاب کشور به دست چند بنگاه نشر دولتی افتاد که کار تهیه‌ی کتاب برای بخش آموزش کشور را برعهده دارند. تا سال گذشته، این بنگاه‌ها، نمونه‌های کتاب ناشران را تحویل می‌گرفتند و پس از بررسی، تعدادی از کتاب‌های پذیرفته شده‌ی ناشر را با دریافت تخفیف چشمگیر، برای فروش به مدرسه‌ها از او می‌خریدند. نکته‌ی قابل تأمل در این ماجرا این است که این بنگاه‌ها از این فعالیت، استفاده اقتصادی می‌بردند و مهمتر از آن، این که میزان تخفیف خرید از ناشر را خود تعیین می‌کردند. ...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 17 فروردین1388ساعت 19  توسط عقاب علي‌احمدي  | 

 

گفت‏وگو با یک روز جهانی‏شده، ولی اندوهگین

 

من جهانم، جهان، همان من است

با کتاب‏ها که همدم منند

هستم آن‏جا که آرزو دارم

واژها و رنگ‏ها، شعرها – نوشته‏ها

مرا به دورها، به قلعه‏های بسته می‏برند

از دل کتاب‏های بی‏شمار

می‏روم به قصر شاه‏ها، به سرزمین گنج ...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 فروردین1388ساعت 18  توسط رامن  | 

 

1. در محاصره‏ی جادوی اژدهای خفته

 

2. انجمن حمایت از کفش بَر سَر و کلاه در پا


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 7 فروردین1388ساعت 10  توسط رامن  | 

اشاره

«دکتر چنگیز پهلوان» که از دانشمندان بنام و صاحب‌نظریه در حوزه‌ی تاریخ و فرهنگ و تمدن ایرانی است، در مجموعه نوشته‌هایی در روزنامک به نام «یادداشتهای ناتمام» به مسئله‌ی فرهنگ و تمدن ایرانی خواهند پرداخت.

نشر نوشته‌های این استاد فرزانه – آنهم برای نخستین بار - افتخار بزرگی برای روزنامک است که امیدواریم مورد عنایت شما قرار گیرد.

لازم به ذکر است از آنجا که این یادداشتها برای نخستین بار در این تارنگار منتشر می‌شوند، نشر آنها در رسانه‌های دیگر باید با ذکر نام روزنامک باشد.

مسعود لقمان

سردبیر روزنامک

یادداشتهای ناتمام (۱)

دکتر چنگیز پهلوان

چنگیز پهلوان

شعر

1.1. شعر و شاعری در کجای جهان امروز قرار می گیرد و به چه معناست؟ آیا در این زندگی پیچیده و سراسر آمیخته با فناوری مدرن هنوز نیازی به شعر احساس می شود؟ هر چه هم که بنویسیم، داوریها و نظرات گذشتگان بی تردید همچنان از اهمیت برخوردارند. روزگاری «کارل مارکس» که سراسر زندگی پربارش را وقف به ثمر رساندن اثری بی همتا به نام «سرمایه» کرده بود و در دوره های پایانی زندگی اش به تدریج به اهمیت فرهنگ پی می برد و به آن توجه نیز می داد با حیرت از خود پرسید چگونه است که ما هنوز از آثار یونان باستان لذت می بریم و به مطالعه ی آنها دل می بندیم؟ پاسخی صریح نداشت و این ابهام را همچنان برای پسینیان خود برجا گذاشت.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 17 اسفند1387ساعت 8  توسط   | 

 

 

کتاب «شاهنامهء فردوسی و فلسفهء تاریخ ایران» نوشته‌ی مرتضی ثاقب‌فر به چاپ دوم رسید. این کتاب از سوی نشر قطره و معین به بهای 4500 تومان به دوستداران و پژوهشگران تاریخ و فرهنگ ایران عرضه می‌شود.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 بهمن1387ساعت 0  توسط استاد مرتضی ثاقب‌فر  | 

 

«فريدون سه پسر داشت،‌ مادر با دست چهار را نشان داد،‌ پدر گفت:‌ شاهنامه را عرض ميكنم بانو!»

«فريدون سه پسر داشت» نوشته عباس معروفي،‌ فقط يك رمان نيست. داستان سرنوشت يك نسل است؛ نسل انقلاب. شخصيت هاي رمان،‌ شخصيت هاي حقيقي هستند كه نويسنده تا آنجا كه چارچوب هاي داستان نويسي اجازه ميداده،‌ نام و نام خانوادگي آنها را به حقيقت نزديك نگه داشته است.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 بهمن1387ساعت 9  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

 

جَذر ِ ستیز ِ شرق و غرب را در کدام قاموس

جز ورق پاره‌های کِذبِ صومعه‌داران

                                                       می‌توان پژود؟


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 بهمن1387ساعت 8  توسط محمدمهدی مرادی  | 

پژوهشی دیگر درباره‌ی اسكندر

برپایه‌ی متن­های بازمانده‌ی پهلوی

داستان‌های گوناگونی که پیرامون چهره‌ی تاریخی اسکندر مقدونی نوشته شده، از او چهره‌ای اساطیری به دست می‌دهند که جداسازی آن‌ها از حقایق تاریخی برای پژوهشگران این بخش از تاریخ جهان باستان دشوار می‌نماید. بازآنکه ادبیات ایران پیش از اسلام نیز چهره‌ای جداگانه، از این تازنده‌ی مقدونی یادآور شده‌اند که با چهره‌ی داستانی او در اسکندرنامه‌های پس از اسلام کاملاً بی‌شباهت است.

نگارنده‌ی این جستار کوشیده تا با کاوش در گوناگونی‌های تاریخی پیرامون او، به رده‌بندی این روایت‌ها و روشن‌سازی گوشه‌ای از زوایای تاریک این پدیده‌ی تاریخی بر پایه‌ی دفترهای پیش از اسلام بپردازد.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 15 بهمن1387ساعت 8  توسط فرشید ابراهیمی  | 

... وبلاگ‌ها بدل به عرصه‌ای شد، همچون کل جامعه ما، بی مسئولیت، بی ادب، جامعه‌ای بی‌ریشه، خالی از سنتی که نمی‌شناسدش زیرا اکثریت جمعیت جوان آن، هرگز نه چنین سنتی را در زندگی خود تجربه کرده و نه حتی چندان درباره‌اش چیزی از زبانی واقعا صادق شنیده، و آکنده از آنچه تصور می‌کنیم «مدرنیته» است، جایی که می‌توانی به هر کسی توهین کنی، هر کسی را دست بیاندازی، از موضع بالا برخورد کنی، فحش نثارش کنی، به چالش بخوانی‌اش، برایش حرف در بیاوری، به خیال خود «آبرویش را ببری» و از علامت‌های نگارشی مثل علامت تعجب (!)، علامت تمسخر (!!) یا بسیار تمسخر (!!!) گاه همراه با علامت استفهام مثلا (؟!!) و غیره استفاده کنی، بدون آنکه هیچ کس از تو بپرسد بر اساس کدام مشروعیت علمی ‌یا غیرعلمی ‌و اجتماعی و یا اصولا بر اساس کدام مشروعیت اخلاقی و انسانی به خود حق می‌دهی که به دیگر انسان‌ها با این روش‌های ابلهانه و بی کفایت برخورد کنی، جایی که اصولا اخلاق واژه‌ای تمسخرآمیز بیش نیست، شرایطی که شاید بتوان به آن نام «عرصه اوباشیگری اینترنتی» داد.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 6 بهمن1387ساعت 11  توسط مسعود لقمان  | 

متن پهلوی جاویدان خرد (یا پندنامه هوشنگ، شاهنشاه بینشورِ پارس) نوشتاری است منحصر به فرد، در قالب یک پند نامه اوستایی، در باب منطق عملی که از فرهنگ ایرانیان باستان به یادگار مانده ... از آنجائیکه نام اوستا را می توان ترکیبی از ریشه واژه های اوستایی آیو (دیرپایا) و ویستی (خرد) گرفت، بنابراین در اینجا ما بنوعی با یک اوستای منطقی منحصر به فرد با زبان پهلوی سروکار داریم. خصوصاً وقتی که می بینیم این کتاب منطق عملی نه به دین مزدیسنی و خود اشو زرتشت، بلکه به پیشینیان وی یعنی هوشنگ پیشدادی (نخستین قانونگذار هوشیار)، پسر کیومرث منتسب بوده است که در عرصه تاریخ راه جداگانه ای را پیموده است. راجع به زمان تأليف و مؤلف اين كتاب هم مانند بسياري ديگر از كتابهاي پهلوي، معلومات صحيحي در دست نداريم. جاویدان خرد مجموعه اي از حكمتهاي عملي و اندرزها و تعاليم اخلاقي بوده كه ظاهراً در ادبيّات پهلوي به ديده‌ی تجليل و تقدير در آن مينگريسته اند. و اين نظر در ادبيّات عرب نيز انعكاس يافته به طوري كه درباره‌ی اصل و منشأ و همچنين كيفيت ترجمه‌ی آن حكايات افسانه مانندي روايت كرده اند.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 28 دی1387ساعت 10  توسط مسعود لقمان  | 

به یاد نام‌آورترین استاد زبان و فرهنگ کهن ایرانی؛ احمد تفضّلی

دانا مرگ را برگزید!

گردآوری از فرشید ابراهیمی

«پرسید دانا از مینوی خرد، که با بیم و سخن دروغ زیستن بدتر است یا مرگ؟ مینوی خرد پاسخ داد که با بیم و سخن دروغ زیستن از مرگ بدتر است. چه برای زندگی هر کس شادی و خوشیِ گیتی لازم است و اگر شادی و خوشی گیتی را ندارد و بیم و سخن دروغ با اوست، (چنین زندگی) از مرگ بدتر است.»

(مینوی خرد، ترجمه‌‌ی احمد تفضلی)

احمد تفضلی در 16 آذر 1316 در اصفهان زاده شد و در 24 دی 1375 در تهران مظلومانه جان باخت.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 دی1387ساعت 14  توسط فرشید ابراهیمی  | 

نقاشی از: ایمان ملکی

«مرتضی ثاقب‌فر» مترجم باسابقه کشورمان، صاحب چندین اثر در حوزه تألیف و ده‌ها کتاب در حوزه ترجمه است.

کتاب‌های «شاهنامه فردوسی و فلسفه تاریخ» و «بن‌بست‌های جامعه‌شناسی» از آثار تألیفی و کتاب‌های «جامعه‌شناسی معاصر آلمان»، «فرهنگ و دموکراسی»، «ایران باستان»، «ایدئولوژی‌های مدرن سیاسی»، «هخامنشیان»، «جهان باستان» و «دیباچه‌ای بر جامعه‌شناسی» از آثار ترجمه ایشان است.

مرتضی ثاقب‌فر از دو زبان فرانسه و انگلیسی ترجمه می‌کند.

در گفت‌وگویی کوتاه، صحبت‌ها و عقاید این مترجم را درباره «ترجمه» و «مسایل ترجمه در ایران امروز» جویا شدیم؛ آنچه در ادامه می‌آید ماحصل این مصاحبه است.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 دی1387ساعت 7  توسط استاد مرتضی ثاقب‌فر  | 

انسانِ گویا مدرن شده‌ی امروز کوله پشتی سنگینی را بر دوش خود می‌کشد، باری به سنگینی افسون زدایی، خردی نقاد و  خودبنیاد، سرگشته در راه جستجوی حقیقت و هراسان از پذیرش واقعیت ... انسانی که به راستی یا درستی تنهاست و به تنهایی بار سنگین کامجویی‌های مدرن روزگار خویش را با همه‌ی معناگریزی و حماقت‌های آن، بر دوش خود می‌کشد ... مه‌نشین روایت آدمی است که سنگینی بار  خویش را با پناه بردن به اوهام سبک میکند ...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 14 دی1387ساعت 9  توسط مسعود لقمان  | 

پس از چاپ گفت‌وگویم با استاد داریوش آشوری درباره‌ی زبان و مدرنیّت در روزنامه‌ی فرهنگ آشتی و روزنامک و سپس در تارنماهای گویا، انسان‌شناسی و فرهنگ، برای یک ایران، عصر نو و ... دو نقد؛ درباره‌ی کتاب تازه‌ی استاد آشوری - «زبان باز» - و این گفت‌وگو به روزنامک رسیده است.

بی‌شک نشر این دو نقد بمعنای موافقت با دیدگاه‌های نویسندگانشان نیست، بلکه مرادِ من بدیده‌ گرفتن نقدهای منتقدان و بازتاب دیدگاه‌های کارشناسان درباره‌‌ی مقوله‌ی بسیار مهمِ زبان پارسی است. همچنین همانگونه که کارنامه‌ی پُربار علمی استاد آشوری نشان می‌دهد، ایشان همواره پذیرای نقدها بوده‌اند و در صورت امکان پاسخ‌های درخوری نیز بدانها داده‌اند.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 دی1387ساعت 12  توسط مسعود لقمان  | 

داریوش آشوری

زبان و مُدرنیت

اندیشیدن به معنا و ماهیّتِ مدرنیت از سویی و گرفتاریِ ما در چنبره رابطه با آن، از دگر سو ذهن و ضمیر بسیاری از روشنفکرانِ ما را به خود مشغول کرده است. یکی از این روشنفکران داریوش آشوری‌ست که تاثیر چند دهه‌ای حضور او در فضایِ روشنفکری ایران غیرقابل انکار است. داریوشِ آشوری کوشش‌هایِ نظری خویش را در مکتبِ زنده‌یاد خلیل ملکی آغاز کرد و با گذر از کنش‌های سیاسی، اجتماعی، ادبی و فلسفی، اکنون در «خانه‌ وجود» یعنی عرصه زبان، به تعبیر مارتین هایدگر، به سر می‌برد و کوششی خستگی‌ناپذیر از دهه‌های پیش برای بالا بردن سطح گفتمانی پیرامون مباحث زبانی در ایران آغاز کرده که کتاب‌هایی چون فرهنگ علوم انسانی، بازاندیشی زبان فارسی و زبانِ باز دستاورد این کوشش‌ها و کنش‌هاست.

به‌هر روی می‌توان با دیدگاه‌های آشوری موافق بود یا مخالف؛ ولی هرگز نمی‌توان او را نادیده گرفت.

در زیر گفت‌وگوی ما را با داریوش آشوری درباره‌ی زبان، مدرنیت و چالش زبان فارسی با دنیای مدرن بخوانید:


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 دی1387ساعت 9  توسط مسعود لقمان  | 

صدرالدین الهی و کارش

باقر پرهام

من از ١٩٩٠، پایم به آمریکا باز شد، و رفت و آمدم به این کشور پهناور تا سال ٢٠٠٠ میلادی به صورت سفرهای کوتاه ادامه داشت. از آن پس در آمریکا ماندنی شدیم، در کالیفرنیا و «کاپیتال سیتی»‌اش، یعنی ساکرامنتو. در این کشور بزرگ خیلی چیزها دیدم که با جاهای دیگر جهان که دیده بودم تفاوت آشکار داشت. مهمترین‌اش احترامی بود که مردم آمریکا برای «کار»شان قائل‌اند. نظیر این جمله را: «This is my job» هیچ جای دیگر جهان که دیده‌ام نشنیده‌ام که با این حد از احساس سربلندی و مسئولیت که آمریکایی با آن همراه می‌کند بگویند. در بین هم‌میهنان خودمان، صدرالدین الهی، به نظرم، نمونه این معناست. او از سنین نوجوانی به کار روزنامه‌نگاری پرداخته. در همین کار تحصیلات‌اش را در فرانسه به پایان برده و دیپلم‌های تخصصی گرفته، و عمری است که به همین «جاب» سرگرم است و به حق بدان می‌بالد...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 آذر1387ساعت 8  توسط مسعود لقمان  | 

بار ِ دیگر غروبی غم افزا، تن و جان ِ لنگرود را در برگرفت و بیرق ِ سرفراز ِ شهر ِ یاران، برجسته سالاری از دیار ِ مهربانان، محمود ِ عزیز، پاینده در دل و جان همه ی همزبانان ِ سرزمین ِ گیل و دیلم فرود آمد.
سالی
دیگر از سالهای ِ اندوه ِ از دست دادن ِ محمود، آه چه شرر بار گذشت و دوباره روز ِ فراق و درد فرا رسید.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 9 آذر1387ساعت 0  توسط مسعود لقمان  | 

 

پاییز،

سکوت نمی‌شِکند باز امسال.

هنوز،

یادگار ِ تشییع ِ دو فانوس و یک شمع و یک روزن،

تب‌دار ِ قابِ طاقچه‌ای‌ست

              گوشه آویز ِ خِشتِ تکلیف.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 آذر1387ساعت 7  توسط محمدمهدی مرادی  | 

۲۳ سال از مرگ نویسنده‌ی جوان‌مرگ ما دکتر غلامحسین ساعدی می‌گذرد. نویسنده‌ی پرکاری که در زیست ۵۰ ساله‌ی خود با آفرینشِ داستان‌ها و نمایشنامه‌های بسیار به غنای زبان فارسی در حوزه‌ی ادبیات داستانی افزود و دریچه‌ا‌ی تازه‌ رو به جهان ایرانی گشود و خود در تنهائیِ پرهیاهویِ عظیمی در غربت، دیده از جهان فروبست و در گورستان پرلاشر در کنار صادق هدایت آرمید تا باز نوای این حدیث غم‌انگیز جوان‌مرگی نویسندگانمان در غربت نغمه ساز شود.

بیست و سومین سالمرگ گوهر مرادِ ادبیات فارسی را، دست‌مایه‌ی انتشار دو نامه‌ی تامل‌برانگیز زیر می‌کنیم.

در دو نامه‌ی زیر گوهر مراد از عشق وافرش به ایران و زبان فارسی که آن را «ستون ِ فقراتِ یک ملّت عظیم»* می‌دانست، سخن می‌گوید. از تبعیدی جانکاه که در جانش رخنه کرده و روح خسته‌ی او را می‌آزارد و تاب و توان زیست را از او صلب کرده بود، فریادی جانکاه سر می‌دهد.

داریوش آشوری درباره‌ی آخرین دیدارش با ساعدی می‌نویسد: «آدرسش را گرفتم و با مترو و اتوبوس رفتم و خانه‌اش را پیدا كردم ... در را كه باز كرد، از صورت پف كرده‌ی او یكه خوردم. همان جا مرا در آغوش گرفت و گریه را سر داد. آخر سال‌هایی از جوانی‌مان را با هم گذرانده بودیم. چند ساعتی تا غروب پیش او بودم. همان حالت آسیمگی را كه در او می شناختم داشت اما شدیدتر از پیش. صورت پف كرده و شكم برآمده‌اش حكایت از شدت بیماری او داشت و خودش خوب می‌دانست كه پایان كر نزدیك است. در میان شوخی‌ها و خنده‌های عصبی، با انگشت به شكم برآمده‌اش می زد و با لهجه‌ی آذربایجانی طنزآمیزش می‌گفت: بنده می‌خواهم اندكی وفات بكونم. و گاهی هم یاد ناصر خسرو می‌افتاد و از این سر اتاق به آن سر اتاق می‌رفت و با همان لهجه می‌گفت:«آزرده كرد كژدم غربت جگر مرا.» **

تبعید؛ این واژه‌ی غریب که بسیاری از نویسندگان نام‌آور ما را در چنبره‌ی خود پیچانده است و آنان را چونان مردابی در خود فرو می‌کشاند.

علی میرفطروس که او نیز سال‌هاست طعم این دربدری‌ها را به جان خریده، در کتاب تاریخ در ادبیاتش به دست‌آویز پرداختن به زندگی ناصر خسرو درباره‌ی تبعید چنین می‌نویسد: «تبعيد، تنها يک مفهوم جغرافيائی نيست، بلکه بيشتر - و مهم تر- يک مفهوم درونی، عاطفی و فرهنگی است. تبعيد، حسرتِ «خواستن» هائی است که در حيرتِ «نتوانستن» ها پَر پَر می شوند و می سوزند ... و تبعيدی کسی است که تنها از پشت شيشه های اشک، ميهن و محبوب خويش را بخاطر می آورد و حتی رخصت دست کشيدن بر سيمای عزيزانش را ندارد. بنابراين: «تبعيدی کسی است که خود، در جائی، و رؤياها و خاطرات و عاطفه هايش در جای ديگراند»، و اينهمه، يعنی؛ پريشانی جان و پراکندگی های ذهن و زبان ...» ***

بخوانید این دو نامه را تا با پوست و استخوان مفهوم حسرت خواستن‌ها را در حیرت نتوانستن‌ها درک کنید.

مسعود لقمان

* الفبا، شماره ۷، چاپ پاریس

** تارنمای دیباچه

*** تاریخ در ادبیات، علی میرفطروس، روزنامک


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 1 آذر1387ساعت 10  توسط مسعود لقمان  | 

که آواره و بدنشان رستم است
همه جای جنگست میدان اوی
همه جنگ با شیر و نر اژدهاست
می و جام و بویا گل و میگسار

که از روز شادیش بهره غم است
بیابان و کوهست بستان اوی
کجا اژدها از کفش نارهاست
نکردست بخشش ورا کردگار
.

«اندوه رستم در خوان چهارم سفر مازندران»

سهراب و افسانه‌ی او در سراسر زندگانی رستم -که خود سراسر بخش داستانی شاهنامه است- مانند شعله یا شراره‌ی کوتاهی است که دمی می‌افروزد و بتندی خاموش می‌شود. با این همه سوگنامه سهراب، برخلاف پندار گروهی کسان، یکی از درخشان‌ترین نقاط زندگانی درخشان رستم است، و نیز از پرشکوه‌ترین و ژرفترین تراژدی‌های شاهنامه.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 26 آبان1387ساعت 17  توسط استاد مرتضی ثاقب‌فر  | 

 

دیروز نامه‌ای از دوست گرامی‌ام «رامن» که از نویسندگان نوجوان روزنامک نیز هست، دریافت کردم که بسان همیشه حاوی پرسش‌هایی درباره‌ی تاریخ و فرهنگ ایران بود. اما پرسش‌های دیروز رامن از جنس دیگر و به باورم، خود او بیش از من به پاسخِ پرسش‌هایش واقف بود.

از آنجا که بخشی از خوانندگان «روزنامک» استادان زبان و ادب پارسی هستند و یا دغدغه‌ی بهسازی زبان پارسی را دارند، از رامن خواستم که پروانه دهد تا نامه‌اش را در روزنامک منتشر کنم تا این گروه از خوانندگان ارجمندِ ما با دغدغه‌های یک نوجوان درباره‌ی زبان فارسی آشنا شوند تا شاید چاره‌ای بیندیشند.

مسعود لقمان


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 6 آبان1387ساعت 8  توسط رامن  | 

زبان مادری معبد قدسی این روزگار

هیوا مسیح


«اگر جامعه‌یی در روزهای تعطیل/ پزشکان آماده به خدمت / داشته باشد، می تواند/ زبان خود را نجات دهد.»

برناردو آچاگار نویسنده اهل باسک

زبان مادری ما از قرن ها پیش می خندد، می بالد، افتخار می کند، افتخار می آفریند، بزرگی و عظمت می بخشد، انسان ها و اندیشه های والا تولید می کند و حالا مدتی است که می گرید، مدتی است که تنها است، در کاغذ روزنامه یی مچاله می شود، گاه در برابر زبان های خارجی تحقیر می شود و... اما همچنان صبور، عرق ریزان و آهسته، در حال بازتولید خود است. حتی زیر سم اسبان زبان های مسلطی چون زبان انگلیسی که از هر کوچه و خیابانی، از هر اداره یی و خانه یی، از هر کیف و کتاب و موبایلی، می گذرد.
ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 آبان1387ساعت 8  توسط مسعود لقمان  | 

زبان فارسی و هویت ایرانی

مسعود لقمان

دکتر ماشاالله آجودانی

  • بنیاد ناسیونالیسم سیاسی در هر شکل آن بر محور این اندیشه شکل می گیرد که حقّ حاکمیت از آنِ ملّت هاست و دولت وقتی ملّی است که منتخب ملّت و مورد حمایت و موافقت ملّت باشد. ... مفهوم وطن در معنای جدید بیانگر یک واحد سیاسی مشخص است. ملّت در معنای جدید حقّ حاکمیّت دارد. چنین ملّتی به لحاظ فرهنگی و تاریخی هم باید مشترکاتی داشته باشد. چون در ایران از دیرباز، زبان فارسی نقش زبان مشترک را داشت و به نوعی مفهوم ایران در معنای فرهنگی و گاه کم و بیش سیاسی در دنیای پیش مدرن استمرار تاریخی و فرهنگی داشت، ما نسبت به دیگر کشورهای آسیایی زودتر توانستیم با مفهوم جدید ملّت آشنا شویم. به برکت نهضت مشروطیت و تحولات اجتماعی پس از آن بود که مفهوم جدید ملّت پدیدار شد و جا افتاد. مفهوم جدید از قید وابستگی به شریعت و دین آزاد گردید. اما به گوهر اتحاد با دولت دست نیافت یعنی درست برخلاف کشورهای غربی دولت مدرن را در غیبت مشارکت سیاسی ملّت شکل دادیم.

ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 27 مهر1387ساعت 3  توسط مسعود لقمان  | 

انتشار این کتاب گام اول است، برای پژوهش‌های بنیادین در زمینه‌ی شناخت و ریشه‌یابی پیوستگیِ گویش‌هایِ گونه‌گون در پهنه‌ی گسترده‌ی ایران فرهنگی و الگوئی درست، برای آنانی که هرچند در حال حاضر به دلیل تقسیم‌بندی‌های سیاسی، خارج از مرزهای کنونی ایران بسر می‌برند، ولی از دیدگاه جغرافیایی، اجتماعی و فرهنگی در بستر باورها، آئین‌ها و زبان مشترک ایرانی برای بالندگی این فرهنگ کهن و گرانمایه می‌کوشند.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 6 مهر1387ساعت 2  توسط مسعود لقمان  | 

دکتر جلال خالقی‌مطلق

سرگذشت زبان فارسی

دکتر جلال خالقی‌مطلق

از آنجا که در نجد پهناور ایران، هر یک از تیره‌های ایرانی به یکی از زبان‌ها و گویش‌های ویژه‌ی خود سخن می‌گفتند، از دیرباز، وجود یک زبان فراگبر که وسیله‌ی تفاهم میان آنان باشد، نیازی سخت آشکار بود. ...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 شهریور1387ساعت 9  توسط نیلوفر لقمان  | 

دکتر جلیل دوستخواه

زبان فارسی از آشوب تا سامان

دکتر جلیل دوستخواه

١ . درآمد

زبان فارسی یا فارسی ِدَری، ستون ِاستوار تاریخ و فرهنگ و شناخت نامه‌ی ِایرانیان، افغانان، تاجیكان و برخی تیره‌های فارسی زبان در دیگر كشورهای آسیای باختری و مركزی و سرمایه‌ی ِمشترك معنوی‌ ملت‌ها و تیره‌های یاد كرده است. این زبان، شاخه‌ای از زبان‌های ایرانی است كه خود به شاخه‌ی بزرگترِ گروه زبان­های هندو - ایرانی می­پیوندد و در كلید واژه‌های زبان شناختی، از آن به نام فارسی‌ نو یاد می‌شود. (در برابر فارسی‌ ِ باستان / كهن، زبان روزگارِ هخامنشیان كه نوشته‌های اندك شماری به خط ِ میخی از آن بر جا مانده است و فارسی‌ میانه، زبان روزگار پارتیان/ اشكانیان كه پهلویك / پهلوی‌ ِ شمالی/ پهلوی‌ اشكانی / پارتی و پارسیك / پهلوی‌ ِجنوبی / پهلویِ ساسانی، كه شمار بیشتری سنگ نوشته و كتاب به دبیره (خط) پهلوی از آن در دست داریم.)

این زبان (فارسی) در زمان ساسانیان ...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 شهریور1387ساعت 9  توسط نیلوفر لقمان  | 

بازخوانى انديشه هاى فرهنگى پرويز ناتل‌خانلرى (2)

دركنار شط پهناور

ميلاد عظيمى

هنر
خانلرى در باب هنر و ماهيت آن و همچنين مقولات بنيادى و مهمى چون ارتباط هنر با اخلاق، سياست، اجتماع، دانش و ... بسيار انديشيده بود و به نظر مى رسد در طرح گسترده و صريح اين مباحث در مطبوعات فارسى پيشگام باشد. انگيزه او در پرداختن به اين مسائل بى گمان برآوردن نيازى فورى بود. جامعه فرهنگى دستخوش پريشانى ذهن و عمل بود و در ورطه افراط ها و تفريط ها - كه هر دو از «ناآگاهى» نشأت مى گيرد _ دست و پا مى زد. خانلرى با ...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 3 شهریور1387ساعت 9  توسط مسعود لقمان  | 

دکتر پرویز ناتل‌خانلری

بازخوانى انديشه هاى فرهنگى پرويز ناتل‌خانلرى (1)

نماد اعتدال فرهنگى

ميلاد عظيمى

يكم شهريور امسال، هیجدهمین سالمرگ دكتر پرويز ناتل خانلرى است، بزرگمردى كه فقدانش در حكم هدم يكى از اركان مليت ايرانى در سده اخير بايد محسوب شود و در اين سخن مبالغه اى نيست. گراميداشت خانلرى گراميداشت يك عمر كوشش بى همال و بى ملال در راه ترقى فرهنگ ايران است. گراميداشت اعتدال، روشن بينى، سنجيده كارى و شرافت فرهنگى است. گراميداشت تبار تابناكى است كه بى مزد بود و منت هر خدمتى كه كردند... يادش چون سپيده دمى كه بر پيشانى آسمان مى گذرد، بر باغ نسل ما شادابى و روشنى و اميد مى بارد ...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 1 شهریور1387ساعت 1  توسط مسعود لقمان  | 

1. تعهد درمقابل زبان نیمی از تعهدات اجتماعی؛ احمد شاملو

2. آن غول زیبا؛ پرتو نوری علا

3. احمد شاملو و دغدغه ی پاسداشتِ هویت ملی؛ روزنامک

4. جخ امروز از مادر نزاده‌ام... ؛ احمد شاملو

5. ترانه­ی بزرگترین آرزو؛ با صدای احمد شاملو


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 1 مرداد1387ساعت 14  توسط مسعود لقمان  | 

 

 

پیشینه

  عشق بی پایان حافظ به مردم و فرهنگ دیرپای ایران زمین رمز جاودانگی حافظ است. وی خود را به آواز بلند و آشکارا رند  می نامد:  « عاشق و رندم و میخواره به آواز بلند ـ وین همه منصب از آن حور پریوش دارم ۲ / ۳۲۱ » و نیز:« عاشق و رند و نظربازم و می گویم فاش ـ تا بدانی که به چندین هنر آراسته ام ۲ / ۳۰۵ ». رند کسی است که به آداب اجتماعی و دینی پای بند نیست و از مسلمانی، زهد و ریا گریزان است. ما از غزل های رندانه خواجه شیراز دریافته ایم که او به آموزه ها و یادگارهای فرهنگ ایرانی دلبسته است:


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 28 تیر1387ساعت 23  توسط مسعود لقمان  | 

 

تابلوی فریاد یا جیغ (نخستین اثر اکسپرسیونیستی جهان، اثر ادوارد مونش،1893)

این شهر را پروانه نمانده ست.

در تنگنای ِ عُریانیِ زبانه های زرد،

باریابِ گردِ اشکیم و رقص ِ بی بستر.

به نامِ فرسوده ی عشق

چگونه سرودن؟


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 خرداد1387ساعت 10  توسط محمدمهدی مرادی  | 

بررسی منابع و مآخذ

بخش نخست

اشاره:

« تشخیص و ترتیب منابع، یکی از اساسی ترین کارها در پژوهش های تاریخی است. شناخت این منابع، پشتوانهء اعتبار هر پژوهش تاریخی بشمار می رود. بررسی منابع زندگی و عقاید عمادالدّین نسیمی (شاعر و متفکّر بزرگ حروفی) کوششی است در راه شناخت و شناساندن منابع تحقیق دربارهء یکی از بزرگترین شاعران و متفکّران ایران در قرن 8 هجری / 14 میلادی.»

(هفت گفتار، علی میرفطروس، ص6)

«روزنامک»، بنا بر خصلت علمی و آکادمیک مقالات خود، پس از انتشار دو بخش از کتاب «عماد الدّین نسیمی»، نشر ِ بخش «بررسی ِ منابع و مآخذِ» این کتاب را برای پژوهندگان و خصوصاً دانشجویان، بسیار مفید و آموزنده می داند.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 خرداد1387ساعت 12  توسط مسعود لقمان  | 

 

اثر استاد شمس خلخالی

بزم ايراني (نکیسا)  اثر استاد شمس خلخالی

نقش ِ ساز و موسیقی در دیوان حافظ

بی گمان، هم فردوسی و هم حافظ با موسیقی آشنایی بسیار زیادی داشته اند. و آنچنان که بررسی شد، جایگاه موسیقی و سازهای آن، نزد این دو بزرگوار، از شایستگی والایی برخوردار بوده است. هر دو با هنرمندی ِ بسیار شگرف و کم نظیری و با ظرافت و ذکاوت خاصی به این هنر متعالی پرداخته اند.

همچنین، هدف از این پژوهش مقایسۀ نقش ساز و موسیقی بین اشعار فردوسی و حافظ نبود. هرچند که اگر نیک بنگریم آن شادابی و جوش و خروشی را که سازهای موسیقی در شاهنامۀ فردوسی واجد آن هستند دیگر هرگز در دیوان حافظ شاهد آن نیستیم. از آن بزم ها و پایکوبی ها و دست افشانی های باشکوه آئین های ایرانی، که فردوسی این چنین شرح می دهد:

         نیاید سر مرغ و ماهــی بــه خواب      از آن بـــزم و آواز چنگ و ربــاب

یا:

بـه هر جـــای جشنـــی بیــاراستند     مِی و رود و رامشگـران خـواستند

می رسیم به آنجا که حافظ روزگار خود را اینچنین به تصویر می کشد:

دانی که چنگ و عود چه تقریر می کنند        پنهان خورید باده که تعزیر می کنند

چه بر سر این سرزمین آمد که از آن "غریویدن چنگ و بانگ رباب" در بزم های شاهنامه، به این بیت خواجه رسیدیم که اندوه وار می سراید:

برگ نـــوا تبه شـد و ســاز طـرب نمـاند       ای چنگ ناله برکش و ای دف خروش کن

باری، آسیب شناسی و پرداختن به این واقعیت که چه شد که شادی های جمعی مراسم های ایرانیان تا پایان دوران ساسانیان، به سماع صوفیانۀ فردی دگرگون گشت، خود پژوهشی عمیق، و ژرف اندیشی ِ دقیقی را می طلبد، که براستی باید بدان پرداخت.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 14 اردیبهشت1387ساعت 22  توسط پیام جهانگیری  | 

دکتر علی میرفطروس

نكاتی در شناخت جنبش‌های اجتماعی در ايران

دکتر علی میرفطروس

نقش دين در مناسبات اجتماعی و تلفيق آن در حاكميت دولت‌های قرون وسطی مسأله‌ای نيست كه خاص جامعهء ايران بوده باشد، بلكه تلفيق دين و دولت و نقش مهم مذهب در مناسبات فرهنگی و تأثير آن بر شعور اجتماعی- سياسی جامعه، در همه جا، و در همهء نظام‌های ماقبل سرمايه‌داری وجود داشته، بطوريكه در اروپا تا حوالی قرن چهاردهم ميلادی، روحانی (كشيش) گنجينهء دانش را در اختيار داشت. نه اشراف سواد خواندن داشتند و نه روستاييان. كليسا با قدرت سياسی-اقتصادی خود، پاسدار يک ايدئولوژی عام و فراگير (مسيحيت) نيز بود.
در چنان شرايطی، جنبش‌های اجتماعی، تفكراتِ فلسفی و عقايدِ سياسی-اجتماعی رهبران و روشنفكران آزادانديش، به ناگزير، از صافی باورهای مذهبی می‌گذشت و رنگی از عرفان و مذهب به همراه داشت چنان‌كه در سراسر تاريخ اروپای قرونِ وسطی و حتی تا اواخر قرن 18 و اوايل قرن 19 ميلادی، همه جنبش‌های اجتماعی قبل از اينكه به شكل سياسی ظاهر شوند به‌صورت جنبش‌های دينی بروز كرده‌اند از آن جمله است، جنبش بزرگ "آناباتيست"ها كه قدرت دولتی و سلسله مراتب دينی و اجتماعی را نفی و انكار می‌كردند.[1]


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 اردیبهشت1387ساعت 1  توسط مسعود لقمان  | 

28 اردیبهشت ماهِ امسال برابر با 960 امین سالِ زایشِ حکیم عمر خیام نیشابوری است.

ترجیح می دهم درباره ی این اندیشمند بزرگ تاریخ ایران سخن نگویم و شما را دعوت کنم تا مقاله ی بانو فرزانه آقائی پور را که برای روزنامک فرستاده اند و در آن نگره های نوینی را درباره ی چگونگی شناخت رباعیات خیام از رباعیات منسوب به خیام مطرح کرده اند، در سه بخش که آخرین بخش آن 28 اردیبهشت ماه به همراه PDF این مقاله درج خواهد شد، بخوانید.

شاد باشید

مسعود لقمان


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 اردیبهشت1387ساعت 12  توسط مسعود لقمان  | 

 

 بزم ایرانی

بزم ايراني اثر استاد شمس خلخالی

نقش ِ ساز و موسیقی در دیوان حافظ 

پیشگفتار

یکی از برجسته ترین موسیقی دانان، نمایشنامه نویسان و پژوهشگران بزرگ معاصر ایران بدون هیچ شکی حسینعلی ملاح بوده است. وی خواهرزادۀ زنده یاد کلنل علینقی وزیری، آهنگ ساز شهیر و نامی ایران بود.

حسینعلی ملاح در اثر ارزشمند خود "حافظ و موسیقی" حافظ را موسیقی دان دانسته و می نویسد: "... این بنده صفت موسیقی دان را به عمد در مورد حافظ به کار می برد، زیرا به گمان قوی علاوه بر نشانه هایی که در الفاظ زیبا و وزن های دلنشین اشعارش هست، صوتی خوش داشته و با گوشه های موسیقی ایرانی آشنا بوده است. مؤید این اندیشه سخنان نغز خود اوست:

                        ز چنگ زهره شنیدم که صبحدم می گفت

                                                  غلام حافظ خوش لحجۀ خوش آوازم


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 30 فروردین1387ساعت 11  توسط پیام جهانگیری  | 

پراکندگی پارسی زبان ها در جهان

سره نویسی یا مقابله با آن یکی از داغ ترین بحثهای مربوط به حوزه زبان فارسی در سده گذشته بوده است. جریان ادبی دوره پهلوی، زبان فارسی را خانه تکانی کرد و پس از آن دیگر هیچ خردمند فارسی دوستی نیست که فارسی پیش از آنرا ادامه دهد. شما و همگان را به خواندن نثر دوره قاجار دعوت میکنم. به ویژه آثار دینی آن دوره (توضیح المسائل ها و رساله های علمای شیعه و نامه های روحانیون و یا کتابهای بهایی که دیگر فاجعه اند.) بیرون از بحث زیبایی و زشتی، نکته اینجاست که چرا باید آن زبان را فارسی و آنرا بخشی از ادبیات فارسی دانست؟ کجای آن زبان فارسی بود؟ با نگاهی سطحی پی خواهید برد که نزدیک به 90 درسد واژگان دفترهایی که از آن زمان به دست ما رسیده فارسی نیست و آن 10 درسد نیز چیزی نیست جز حروف ربط (از، که، را، تا، برای، چون، در) یا ضمیرها (من، تو، او، ما، شما، ایشان) یا فعل های اصلی (است، بود، شد، گشت، گردید) یا قیدها و اعداد. این است آنچه به نام "فارسی سنتی" به دست ما مردمان ایران پس از مشروطه رسیده است.

نویسندگان فارسی "صفوی تا پهلوی" خود نمیدانستند که چه میکنند. ولی پژوهشگران پسین تر با اندکی اندیشه در دفترها و نامه های فارسی پی بردند که مشکل از کجاست. جریان فرهنگستان یکم (رضا شاهی) نه ادامه جنبش پارسی سره، که تاثیر پذیرفته از آن بود. و خود میدانید که چه مقاومتها و درگیری هایی از سوی ادیبان سنتی ایران و متجددان روشنفکر با فرهنگستان یکم شد و پس از تعطیلی آن چه جشنی گرفتند. ولی گذشت تاریخ، درستی جریان فرهنگستان را اثبات کرد.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 فروردین1387ساعت 7  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

شاهرخ مسکوب: فراتر از کلاسهای رايج روشنفکری

شاهرخ مسکوب را تنها در پهنه نويسندگی ايران نمی توان ديد. او روشنفکری بيدار دل و يگانه بود که بينش عميقش، بين او و روزمرگی شکاف و جدايی می انداخت و همواره او را از هر چه باب روز، از جمله بازار سياست دورتر می کرد. سبک و سياقش در نوشتن و سنجشگری خردورزانه اش در هر چيز، سطح کارش را از کلاس های رايج روشنفکری ايران فراتر می برد و او را به سلسله کسانی می پيوست که در تاريخ ايران بويژه در عرصه روشنفکری ايران معاصر چند تنی بيشتر از آنان ظهور نکرده اند.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 فروردین1387ساعت 8  توسط مسعود لقمان  | 


استاد فریدون جنیدی (عکس از  روزنامک)

 پژوهشی درباره می؛ نوشته ی استاد فریدون جنیدی را از "اینجا" بارگذاری کنید.


در این باره در روزنامک

نگاهی کوتاه به زندگی و اندیشه های دکتر «فریدون جنیدی» (نیلوفر لقمان)


+ نوشته شده در  سه شنبه 20 فروردین1387ساعت 10  توسط مسعود لقمان  | 

اثر استاد جواد علیزاده

شاید چرایی خودکشی صادق هدایت برای کسانی که با اندیشه های او زیسته اند، عیان باشد اما بی تردید این قضیه برای دیگرانی که راهی به جانِ و جهان او نداشته اند، یک معماست.

در این داستانِ کوتاه، بهرام بیضایی به حال و هوای هدایت در روز آخر زندگی اش می پردازد و با زنده کردن شخصیت هایِ داستان های هدایت، برآن است تا از آنچه بر هدایت در واپسین لحظات عمرش رفته، روایتِ خواندنی ارائه دهد.

بیضایی، با نگاهی مدرن به استوره های میهنمان و کوششی خستگی ناپذیر برای دمیدن روحی تازه به کالبد انسان ایرانی از خود یگانه ای بی مانند در تاریخ معاصر ایران ساخته و شاید در میان سینماگران ایران تنها بیضایی، بیضایی ماند و ننگ همکاری با ضحاک ها را به جان نخرید و در میان روشنفکرانی که غوطه در آرمان شهرهای واهی می زنند، او ایرانشهری می نویسد و ایرانشهری می اندیشد.

از سوئی دیگر با نگاهی به حال و روزِ امروز ایران می بینیم که همه ی نگرانی های هدایت، اکنون شکل واقعیت به خود گرفته اند. «کاروان اسلام» با «حاجی آقا» ها و رجاله های "خنزپنزری، که از دندان های کرم خورده شان آیات عربی بیرون می آید" کابوس وحشتناک خواب و بیداری ما گردیده اند و "مثل خوره روحمان را می خورند و می تراشند" و با «افسانه ی آفرینش» شان چنان «نیرنگستان» ی ساخته اند که آوایی جز «وغ وغ ساهاب» در آن نمی آید و ما «زنده بگور» انِ «شهرستان های ایرانشهر» با «ولنگاری»، حتی توان یافتن «آب حیات» را در خود نمی بینیم.

آری! هدایت بیم داد از آن چه بر سرمان آمد ...

مسعود لقمان

بهرام بیضایی
صادق هدایت: روز آخر

به روایت استاد بهرام بیضایی

عصر 7 آوریل 1951م و 18 فروردین 1330 خورشیدی؛ پاریس

در عصر ابری دل ‌گرفته، وقتی صادق هدایت، نویسنده ی چهل‌وهشت ساله ی ایرانی مقیم موقت پاریس، به سوی خانه‌اش در محله هجدهم، كوچه ی شامپیونه، شماره ی 37 مكرر می ‌رود، دو مرد را می ‌بیند كه بیرون خانه‌اش منتظرش هستند. آن‌ها ازش می ‌پرسند كه آیا از اداره ی پلیس می ‌آید و آیا جواز اقامت پانزده روز بعدی را گرفته؟ آن‌ها با او در خیابان‌ها راه می‌افتند و حرف می ‌زنند: رفتن پی تمدید اقامت، آن هم با خیالی كه تو داری! هدایت می ‌گوید: من خیالی ندارم! یكی شان می‌خندد: البته كه نداری! خودكشی؟ این‌جا پاریس است؛ و آن هم اول بهار! در هوای خاكستری ...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 16 فروردین1387ساعت 21  توسط مسعود لقمان  | 

روزنامک مفتخر است که پس از درج بخش هائی از کتاب های «دکتر محمّد مصدق؛ آسیب شناسی یک شکست» و «تاریخ در ادبیّات» از دکتر علی میرفطروس، اینک بخش هائی از کتاب دیگر ایشان «عماد الدّین نسیمی؛ شاعر و متفکّر حروفی» را که نشر نیما در سال 1999 در خارج از ایران چاپ کرده، منتشر کند.

امیدواریم این کتابِ استاد نیز مانند نوشته های پیشین ایشان، مورد استقبال خوانندگان و اهل نظر قرار گیرد.

روزنامک


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 فروردین1387ساعت 18  توسط نیلوفر لقمان  | 

دین فردوسی (1)

دکتر شروین وکیلی

1. از آن هنگام که فردوسی توسی کار سترگِ به نظم در آوردن تاریخ باستانی ایرانیان را به انجام رساند، تا امروز که هزار سالی سپری شده است، همواره بحث از آیین و دینِ خودِ فردوسی نقل محافل ادبی بوده است. در عصرِ خود شاعر، او را رافضی می­دانستند، که با انکارِ خودِش، روبرو شد. بعد از آن، در عصر سلجوقیانِ سنی مذهب او را سنی سست دینی می­دانستند، و در عصر صفویان از او شیعه­ی دوازده امامی تمام عیاری ساختند، تا آن که در دوران جدید، نولدکه و مستشرقان اروپایی که آیین کهنسالتر زرتشتی را بیش از اسلام می­ستودند، وی را زرتشتی دانستند.

در نهایت، آنچه که روشن است آن که تاثیر فردوسی بر زبان و فرهنگ ایرانی چنان ژرف، و ردپای وی بر اندیشه و هویت مردمان ایران زمین چندان پایدار و برجسته بوده است که تمام نظامهای فکری مستقر ناگزیر شده­اند فردوسی را از خویش و نیای خود بدانند و این خود نشانه­ایست از قدرت و شوکت فردوسی در قلمرو معنا. چرا که در این عرصه، تاسیس گرانیگاه­هایی که آیندگان خویشتن را بدان بیاویزند و خود را بنا به آن تعریف کنند، برترین پیروزی­هاست.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 اسفند1386ساعت 0  توسط دکتر شروین وکیلی  | 

 

محمد ذنوبی

سه ضربه و اعلام سکوت! دفترچه و خودکارم را درمی آورم. آخر تو از ما چه می دانی؟ نهایتاً متولد 20 تیر 1362. حجم همهمه ای در اطرافم بود و صندلی چوبی که رویش نشسته بودم سفت! همین یکی دو خط را هم که ننویسیم، گور پدرمان را کجا گم کرده باشیم؟! تو هم انگاری حالا حالا نمی خواهی بدانی چه بر سرمان گذشت که همین دیروزها با پدرزنی که هرگز نداشته ام به تیپ همدیگر زدیم و با هم قهر کردیم شاید زن آینده ام که هنوز نمی شناسمش به خانه مان باز گردد. غلط کرده ام! به خدا خسته شدم، تقصیر از من چه بود اگر او از بوی Hugo Lady خوشش نمی آید، دوست دخترم را که نمی توانم به خاطر او مجبور کنم از این عطر استفاده نکند. مگر ماها چقدر ارزش داریم؟ خوب بود همه اش به آن هم می پریدم که زنم از بوی عطر تو خوشش نمی آید؟ نه! من دوستی ها را فدای هیچ چیز و هر کس و ناکسی نمی کنم.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 19 اسفند1386ساعت 13  توسط پیام جهانگیری  | 

باز خوانی نامه‌ای بر کرانه‌ی خلیج بریکان

مرتضی محمودی

 

  سهراب رحیمی

سهراب رحیمی

 نوشته بودم اینبار می‌آیم تا با هم به خلیج بریکان برویم. خلیج کوچک خوابها و رویاهای دور جنوبی بر کرانه‌ی دریای فارس. می‌خواستم تنهایی خود را با کسی در خلیج تنها و آرام و بکر بریکان قسمت کنم. پیش از آنکه فرصت دیدار را فاصله‌ی میان من و دریای آسوده‌ی یادهای غمبار گذشته پر کرده و شیرازه‌ی مُلک دل دوباره از هم بگسلد.

برف آمده بود و سپید، زمین خشک باغ خاموش خانه را پیش رو و پشت پنجره، خاموش و بی اظطراب پُر کرده بود

 


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 اسفند1386ساعت 12  توسط مسعود لقمان  | 

مره مسافر نسازی!

سوگسروده‌ی عیاری آواره‌ی یار و دیار

مرتضی محمودی

 

"مره مسافر نسازی! مره مسافر نسازی!"1 نجوای غمگین عیاری است که لاجرم آواره‌ی یار و دیار گشته است، هزاران رُباط راه دور از وطن:

"از این جا تا مزار شریف چند رُباط راس؟ ... هزار رُباط راه ..."

 راوی جواب مادر را که از او فاصله ی غربت تا دیار را می‌پرسد می‌دهد و در طول راه بلند غربت تا که به مامنی برسد و دمی بیاساید، حکایت آواره‌گانی دیگر را هم سر ریز می‌کند.

حکایت‌ها غمبارند اما هیچکدام غمبارتر از حکایت سرگردانی خود راوی نیست  که زمانی مزه‌ی آواره‌گی را در وطن هم چشیده است. این عیار آواره‌ی یار و دیار اما کسی نیست جز انسانی خجسته پی به نام اکرم عثمان.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 30 بهمن1386ساعت 15  توسط مسعود لقمان  | 

۲۸ بهمن ماه، سالروز تولد "صادق هدایت" بزرگترین نویسنده ی تاریخ معاصر ایران است. بدین روی روزنامک با پروانه از "دکتر ماشاالله آجودانی" گرامی، بخش هائی از کتاب "هدايت بوف کور و ناسيوناليسم" ایشان را در روزنامک درج می کند که امیدواریم مورد عنایت خوانندگان بویژه آنانی که در ایران هستند و به این کتاب ارزشمند دسترسی ندارند، قرار گیرد.

مسعود لقمان


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 27 بهمن1386ساعت 14  توسط مسعود لقمان  | 

 

ـ " نه !  

      نه !

          نه !

         مرگ است اين

                  که به هيأت قِدّيسان

برشطِّ شاد باورِ مردم

                            پارو کشيده است . . . " 

اين را خروس های روشنِ بيداری

                           ـ خون کاکُلانِ شعله ور عشق

                                                                      می گویند.  


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 22 بهمن1386ساعت 12  توسط مسعود لقمان  | 

امروز پانزدهم بهمن ماه، روز تولّد دوست گرامی محمد جلالی چیمه (م.سحر) است.

نویسندگان روزنامک این روز فرخنده را به ایشان و دوستداران تاریخ و فرهنگ ایران شادباش می گویند و امیدوارند قلمِ م.سحر عزیز همواره پرتوان و استوار باشد.

به بهانه ی این روز، کتابِ الکترونیکی "زبان فارسی و هویت ایرانیان" نوشته ی محمد جلالی را به خوانندگان گرامی روزنامک پیشکش می کنیم. باشد که پسند افتد.

کتاب "زبان فارسی و هویت ایرانیان" را به گونه ی پی.دی.اف از

"اینجا"

بارگذاری فرمائید. (900 کیلوبایت، 149 صفحه)

زبان فارسی و هویت ایرانیان

کتابی از محمد جلالی چیمه (م.سحر)

"زبان فارسی ستون ِ فقراتِ يک ملّت عظيم است."

دکتر غلام حسين ساعدی (الفبا، شماره 7، چاپ پاريس)

نخستین مطلبی که در این دفتر می خوانید در سال 1992 نوشته شد و در یکی دو نشریهء چاپ پاریس انتشار یافت.

اما مقالات سه گانهء بعدی در سال جاری نوشته و در اختیار انتشارات الکترونیکی فارسی زبان قرار داده شده اند.

استقبال ِ بسیاری از نشریات ...
ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 15 بهمن1386ساعت 7  توسط مسعود لقمان  | 

تاریخ در ادبیات

"تاریخ در ادبیات" آخرین کتاب منتشر شده ی "دکتر علی میرفطروس" است که چاپ نخست آن در سال 2006 در 275 صفحه، توسط نشر فرهنگ كانادا به انجام رسیده است. خوانندگان گرامی روزنامک پس از مطالعه ی بخش بخش این کتاب گرانسنگِ استاد، اینک می توانند این کتاب را به صورت پی دی اف نیز داشته باشند.

خوانندگان همچنین می توانند کتاب را به بهاء 10 يورو= 10 دلار از مرکز پخش انتشارات فروغ، کُلن (آلمان)، تلفن - فاکس 2019878 ( 221-0049 )، Foroughbook@arcor.de دریافت کنند.

***

برای دریافت کتاب "تاریخ در ادبیات" نوشته ی دکتر علی میرفطروس

"اینجا"

را کلیلک فرمائید. (به گونه ی پی دی اف، ۹۰۰ کیلوبایت)

***

نگاهي به «تاريخ در ادبيات» اثر علي ميرفطروس (ايرج عماد)

درون شعر فارسي، تاريخ ايران نفس مي کشد

علي ميرفطروس، چهره اي آشنا در عرصه ي فرهنگ از ساليان دور است که قلم خود را هرگز زمين نگذارده است. او درباره "منصور حلاج" يکی از بهترين تحقيقات را ارائه داده است، و شايد اولين نويسنده اي است که "جنبش حروفيه، پسيخانيان (نقطويان)" را معرفي کرده باشد.
از اخيرترين آثار علي ميرفطروس "تاريخ در ادبيات" است. اين کتاب توسط نشر فرهنگ (کانادا)، در 275 صفحه به چاپ رسيده است.
"علم، ادبيات، شعر و هنر پديده های حاصل شهر و شهرنشيني اند، لذا هرگاه و هر کجا که مناسبات شهرنشيني رونق يافت ما شاهد رواج علم و رونق ادبيات و هنر بوده ايم."
ميرفطروس معتقد است ...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 8 بهمن1386ساعت 14  توسط مسعود لقمان  | 

چندی پبش دکتر ناصر فکوهی دو گفت و گو با عنوان های "خودشیفتگی و هویت" و "مطالبات قومی و منطق خشونت" با تارنمای "برای یک ایران" داشت که با پروانه ی ایشان بخش هایی از این دو گفت و گو با عنوان "مساله ما باید حفظ و تقویت زبان فارسی باشد" در روزنامک بازنشر می شود.

  • متاسفانه ما در سطح زبان با نوعی تخریب سروکار داریم که با گونه‌ای از «شلختگی» وضعیت بدتری پیدا کرده است. اینکه می گویند «هویت خواهی» قومی «واکنشی» به «هویت خواهی ملی» است، خود نمونه‌ای از این تخریب است. به گمان من باید در گفته های خود به ویژه در زمینه‌هایی چنین حساس بسیار دقیق‌تر بوده و وسواس بیشتری به خرج بدهیم.
  • ایده دولت در ایران ایده جدیدی نیست، و هر چند ایده ملت به نظر من متاخر است اما لااقل به شکل سیاسی تا تاریخی دور دست در این کشور وجود داشته است، ما ادبیاتی غنی و منابع بی پایان اسطوره‌ای و تاریخی داریم که می توانیم برای ساختن دولت و ملت از آنها استفاده کنیم، البته مشروط بر آنکه خود تحت تاثیرعمل «ساختن»ی که در حال انجامش هستیم قرار نگیریم و مفاهیم قراردادی دولت و ملت را با مفاهیمی ذاتی و «طبیعی» یکی نگیریم چون در این صورت یا در دام قدرتمداری می افتیم و یا در دام نوعی ملی گرایی سطحی و عامیانه. و البته این نافی آن نیست که ما به هر دو این ایده‌ها و به تحقق در آمدن کامل آنها احتیاج داریم.
  • نقش زبان میانجی در ایران، یعنی زبان فارسی که نه یک زبان قومی بلکه زبانی میانجی است که اقوام را به یکدیگر متصل کرده و منسجمشان می کند، نقشی حیاتی است. ایرانی بودن بدون فردوسی، حافظ، مولوی، سعدی و حتی در دوران مدرن بدون نیما و هدایت و ساعدی و شاملو و ... معنایی ندارد و همه این ها یعنی زبان فارسی. افزون بر این زبان فارسی چیز دیگری نیز هست و آن بزرگترین ابزار ما در سطح بین المللی برای بقا و دوام آوردن به مثابه یک سیستم تمدنی است.
  • مساله ما باید حفظ و تقویت زبان فارسی به مثابه ابزار قدرتمندی باشد که هویت ملی ما را در سطح بین المللی نمایندگی می کند. انگلیسی نوشتن برای حضور در محافل علمی بین‌المللی البته کاری درست است اما می توان این کار را به مترجمانی واگذار کرد که متون فارسی را به انگلیسی منتشر کنند، ولو آنکه این مترجمان خود ما باشیم. منظور من آن است که برای ما باید اهمیت بیشتری داشته باشد که فرهنگ را در زبان خودمان تقویت کنیم و نه در زبان انگلیسی.
  • ما خوشبختانه زبان فارسی را داریم که دو حسن دارد نخست آنکه هزاران سال است یک زبان رسمی و سیاسی است و در عین حال میانجی است و دوم اینکه یک زبان قومی نیست. اینکه رابطه زبان میانجی با سایر زبان ها چه باشد، به نظر من، اگر در سطح حوزه‌های بزرگ تمدنی ما با یک جنگ روبروئیم، در سطح ملی جنگی در کار نیست، بلکه زبان‌های محلی و قومی ما در واقع مواد و زیر مجموعه‌هایی هستند که می‌توانند به زبان میانجی کمک کنند که قوی تر شود و زبان ملی نیز می‌تواند آنها را در تداوم یافتن و قدرتمندتر شدن هر چه بیشترشان کمک کند. سیاست‌های ما باید سیاست‌های چند زبانی باشد، ولی با محور قرار دادن زبان میانجی که همانگونه که گفتم ابزار اصلی ما برای حضور موثر در جهان است.

روزنامک شما را به خواندن این گفت و گو دعوت می کند.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 29 دی1386ساعت 8  توسط مسعود لقمان  | 

پرفسور اکرم عثمان

 اکرم عثمان

نگاهی به داستان «مردا ره قول اس»

 نوشته ی دکتر اکرم عثمان

 برف میباريد و شير دانههايش را از پشت شيشه يگان يگان میشمرد...» (ص 1، سطر 1). 

نخستين بار اين عبارت شيرين و منسجم را با آوايی دلپذير و از زبان خود نويسنده، پروفسور اکرم عثمان شنيدم. از سايت فـــردا، که جا دارد همينجا از آنها تشکر کنم. بصورت نوشتاری هم اين داستان در دسترس بود اما نخست خواستم آنرا با همان گويش خوش، به گويش «شير» به گوش بسپارم، تا که شير را در مکانی حسی و بی مرز، از خُجند تا کرانههای دريای فارس که اقليمهای شورانگيز زندگانی اوست، با دردها و رنجها و نوميدیهای او از نامردمیها، بی آنکه خود غربتی برای آن متصور باشد، به جای آورم. غربتی که به ناچار بيگانهگان و بيگانه پرستان در اين قلمرو ذهنی و زيستی به صورت غربتی درون وطنی و دردآلود بر او تحميل کردهاند که دامنهاش حتا فرسنگها فرسنگ دورتر از آن هم کشيده شود و لاجرم به آن تن دهد.
و سرانجام عشق. به خاطر عاشق شدن او. چه زيباست عاشق شدن او، در اين برهوت نامرادیها و... خوشا عاشق شدن اما جدايی....


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 دی1386ساعت 11  توسط مسعود لقمان  | 

نیم قرن کوشش در راستای گسترشِ فرهنگِ ایران

مسعود لقمان، فرید شولیزاده

دکتر پرویز اهورایی، عکس از روزنامک

خیابان انقلاب، چهار راه کالج، کوچه ی بامشاد، پلاک 7 ... اینجا سازمان فرَوَهر است، یکی از بنیاد های وابسته به جامعه ی زرتشتیان ایران. ساختمانی دیرپا با آجرهایی رنگ و رورفته که هر کدام هزاران خاطره ی شورانگیز از گذشته در سینه دارند!

براستی اگر رهگذری از اینجا بگذرد و از گذشته ی این بنا و خدمات شایانی که در آن برای بسط و گسترش بن مایه های فرهنگِ ایرانزمین انجام شده، آگاهی نداشته باشد، تنها نظاره گر بنایی قدیمی است که چرخ روزگار، از آن پیری رنجور، پدید آورده و رمقی برایش باقی نگذاشته ...

چه بسیار دل های سوخته از عشق به فرهنگ این خاک که در اینجا نتپیده و چه عرق هایی از غم وطن که در اینجا از پیشانی نچکیده! درنگی کوتاه در نام های بزرگی که در میان گنجینه ی فرهنگی این بنیاد بچشم می خورند در نگاه نکته سنج، تنها یک چیز را بر می تابد و آن این است که خواستن، توانستن است، حتی اگر بگویند نمی توانی! نام بزرگانی چون: استاد ابراهیم پورداوود، دستور دکتر دهالا، دینشاه ایرانی، دکتر بهرام فروشی، استاد رشید شهمردان، استاد هاشم رضی، دکتر علی اکبر جعفری، پرفسور عباس مهرین (شوشتری)، دکتر مهرداد بهار، فرزانه مهرداد مهرین، موبد دانشمند اردشیر آذرگشسب، موبد دانشمند فیروز آذرگشسب، دستور دانشمند رستم شهزادی، دکتر جهانگیر اوشیدری، استاد فریدون جنیدی و ... اینها تنها گوشه ای از نام های بزرگی است که در گنجینه ی مفاخر و مشاهیر فرهنگی این سازمان می درخشند و هر کدام بنحوی در یک دوره ی زمانی، یار و همراه این بنیاد بوده اند و آثارشان بوسیله ی انتشارات فرَوَهر منتشر و در اختیار عموم قرار گرفته است. به جرات می توان گفت که مرکز نشر آثار چاپ شده در این بنیاد با تمام کمی ها و کاستی ها (خواسته و ناخواسته) یکی از کامل ترین مراکز عرضه ی آثار و منابع مکتوبِ پیرامون فرهنگ و اندیشه ی ایران باستان در سده ی اخیر بوده است. در این میان از دوماهنامه سازمان نیز نباید غافل شد، نشریه ای با بیش از چهار دهه قدمت که بیش از 400 شماره از آن با معیار های پژوهشی قابل قبول، بطور مستمر در تمامی این سالها چاپ شده و گنجینه ای است مکتوب از نوشتارهای تحقیقیِ گروهی از بزرگترین مشاهیر ادب و فرهنگ ایران ...

بر خود بایسته دیدیم با حضور در سازمان فرَوَهر پای سخن این گرامیان بنشینیم. عصر یک روز پائیزی بود که در ساختمان سازمان فرَوَهر، خود را در برابر چهره مصمم و جدی دکتر پرویز اهورایی، رئیس هیات مدیره ی سازمان جوانان زرتشتی تهران (فرَوَهر) یافتیم و از چند و چون کوشش ها و کنش های فرهنگی این سازمان از ایشان جویا شدیم.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 18 دی1386ساعت 9  توسط مسعود لقمان  | 

انديشه های صائب در شعرهای «صائب»

(بخش سوم)

(بخشی از فصل سوم کتاب «تاریخ در ادبیات») *

دکتر علی میرفطروس

 

* شاعران عصر رنسانس بجای بکارگیری واژگان مجرّد و مفاهیم انتزاعی، بیشتر به واژگان و مفـاهیم مـادی و عینی زنـدگی روزانه توجـه داشتند. به عبارت دیگر: شاعران این عصر، «شاعران اشیاء» بودند.

 ٭ جنبۀ دیگری از رنسانس اروپـا، تغییر نگـاه انسان از «خـدا» بـه «خـود» و حذف یـا اسقـاط بسیاری از آئین هــا و قــید و بــندهـای دینـی بـود. ایـن تغـییر نــگاه و نــظر، ضـمن رواج «فــردگـرائی» و رهـــائی از قــــید و بندهای دینی، باعث پیدایش نوعی ادبیات عرفی (غیر شرعی) گـردید.

٭ شعر صائب، بـازتاب نـگاه متجـدّدانۀ شــاعر در آستـانۀ ظـهور تجــدّد در ایران است.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 دی1386ساعت 9  توسط مسعود لقمان  | 

 

    کسی که روز تولد او برایم، روزِ زایش زیبایی هاست.  

زنی که صاعقه‌وار آنک ردای شعله به تن دارد
فرو نيامده خود پيداست که قصد خرمن من دارد

کيم؟ کيم که نسوزم من؟ تو کيستی که نسوزانی
بهل که تا بشود ای دوست هرآنچه قصد شدن دارد

دوباره بيرق مجنون را دلم به شوق می‌افرازد
دوباره عشق در اين صحرا، هوای خيمه‌زدن دارد
* * *
زنی چنين که توئی، بی‌شک شکوه و روح دگر بخشد
به آن تصوّر ديرينه که دل ز معنی زن دارد

مگر به صافی گيسويت هوای خويش بپالايم
درين قفس که نَفَس در وی، هميشه طعم لجن دارد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 آذر1386ساعت 8  توسط مسعود لقمان  | 

انديشه های صائب در شعرهای «صائب»

(بخش دوم)

(خلاصه فصل سوم از کتاب «تاریخ در ادبیات») *

دکتر علی میرفطروس

 

آرامگاه صائب تبریزی در اصفهان

 

٭ رنسانس در اروپا، با شوریدن بر زبان پُرتکلّف و دشوار قرون وسطا، ضمن غلبه بـر آریستوکراسی ادبی، کوشید تـا ذهن و زبـان را در برخورد بـا جهان و جامعه، آزاد  کند. بـه عبـارت دیـگر: رنسـانس در واقـع، تحول در سـبک هـای ادبـی و تغییر در سلیقه های هنری بود و صائب تبریزی، برجسته ترین نمایندۀ ایـن تحوّل و تغییر در عصر صفوی بشمار می رود.

٭ بـا تـوجه بـه وجود سـبک اصفهانـی در نقّاشی هـا، مینیاتـورها و معماری هـای خیال انگیز عصر صفوی، شـایسته است کـه سبک شـاعران ایـرانی ایـن عـصر را «سبک اصفهانی» و طـرز شـاعران غـیرایرانی و عموماً هنـدی را «سبک هـندی» بنامیم.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 16 آذر1386ساعت 9  توسط مسعود لقمان  | 

امروز (13 آذر) استاد برجسته ی روزنامه نگاری "دکتر صدرالدین الهی" 73 ساله شد. تولد استاد را به او و مهربان همسرش، شادباش می گویم و امیدوارم سالیانِ سال با شادی و تندرستی در کنار هم زندگی کنند.

چند سال پیش یادداشتی در معرفی یکی از کتاب های دکتر الهی به نام "با سعدي در بازارچه زندگي" نوشتم که در چند نشریه سراسری و دانشجویی چاپ شد. به جا دیدم بمناسبت تولد استاد، این یادداشت را روی روزنامک هم بگذارم.

امیدوارم روزی فرارسد که بتوانم محضر استاد را که اکنون در امریکا زندگی می کند، از نزدیک درک کنم.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 13 آذر1386ساعت 7  توسط مسعود لقمان  | 

انديشه های صائب در شعرهای «صائب»

(بخش اول)

(خلاصه فصل سوم از کتاب «تاریخ در ادبیات») *

دکتر علی میرفطروس

* یکی از مشخصات برجسته هنر دوره تیموری، حضور روزافزون انسان و تصویر کردن حالات، روحیات و عواطف انسانی ست. در هنر این عصر، انسان و طبیعت در یک حس پذیری هنرمندانه، حضوری چشم گیر یافتند.

* شاه عباس اول، نماینده دوران جدیدی بود. دورانی که با وزیدن نسیم رنسانس اروپا در ایران، جامعه ایران حال و هوای دیگری یافت.

* کم اعتنائی سلاطین صفوی به شاعران و نیز نابسامانی های سیاسی – اجتماعی و سلطه و سختگیری های علمای شیعی باعث گردید تا بسیاری از شاعران و متفکران ، ایران را «کشور ِ بی رواج» و یا «منزل چون قَـفَس» بدانند و جلای وطن کنند.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 آذر1386ساعت 13  توسط مسعود لقمان  | 

 

ناصر خسرو قباديانی

صدای طغيان، تنهائی و تبعيد

(بخش دوم )

(فصل دوم از کتاب «تاریخ در ادبیات») *

 

 * تبعید، تنهـا یـک مفهوم جغرافیـائی نیست، بلکـه بیشتر - و مهم تر – یـک مفهوم درونی، عاطفی و فرهنگی است. تبعید: حسرتِ «خواستن»هـائـی ست که در حیرتِ «نتوانستن»ها پَر پَر می شوند و می سوزند ... و تبعیدی کسی ست که تنها از پشتِ شیشـه های اشک، میهن و محبوب خویـش را بخاطر می آورد.

* ناصرخسرو در سراسر اشعارش، کینۀ سوزانی نسبت به فقهای زمـانش ابراز می کـند. بـه جرأت می توان گفت کـه در سراسر قـرن پنجـم/یـازدهـم هیچ شاعری همانند ناصرخسرو علیه مظالم اجتمـاعی و سالـوس و ریــای فقهـای حاکم پیکار نکرده است.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 21 آبان1386ساعت 11  توسط مسعود لقمان  | 

دكتر خانلري؛ قافله سالار سخن

* نقد بي‌غش (مجموعۀ گفتگوهاي دكتر پرويز ناتل خانلري با صدرالدين الهي)

* نشر تاك

* زمستان 1385 / 2007، آمريكا

دكتر خانلري در شمار آن معدود نويسندگان معاصر است كه فرهنگ و فرهيختگي را با هم داشت. اين دو ويژگي، معناي ديگري از «فضل» و «فضيلت» است كه من در بارۀ محمد علي فروغي (ذكاء الملك) و دكتر غلامحسين صديقي ياد كرده‌ام1.

ميدانيم كه مسئلۀ اساسي روشنفكران و نويسندگان جنبش مشروطيت و دوران رضاشاه مسئلۀ تجدّد بود، و نيز مي‌دانيم كه در اساس، تجدّد به معناي نو كردن «ذهن» و «زبان» است.

دكتر خانلري بسان بسياري از پيشگامان تجدّد در ايران، پائي استوار در تاريخ و فرهنگ ايران و پاي ديگري در فرهنگ و ادبيات جديد اروپا داشت. پايگاه اين تجدّد ادبي ـ نشريۀ سخن ـ حدود 35 سال پايگاه شاعران، نويسندگان، هنرمندان و مترجمان متعدِدي بود، بهمين جهت، دكتر خانلري را مي‌توان «قافله‌سالار سخن» دانست. سرمقالات خانلري در نشريۀ «سخن» به صورت سه كتاب ارزشمند «شعر و هنر»، «فرهنگ و اجتماع» و «زبان‌شناسي و زبان فارسي» منتشر شده‌اند.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 15 آبان1386ساعت 11  توسط مسعود لقمان  | 

* اشعار ناصرخسرو را می توان اولین نوع «شعر ایدئـولوژیک» در ادبیـات پارسی بشمار آورد.

* ناصرخسرو، سرآغاز ِ دوره ای ست که طی آن، فرهنگ شاد و حمـاسۀ دنیاگرای ایرانِ پیش از اسلام، در تصوّف ناشاد و عـرفانِ دنیاگریز بعـد از اسلام مُضمحل گردید.

* ناصرخسرو در اشعارش از «خـِرَد» و «علم» ستایش ها کرده است، اما باید دانست کـه این ستایش ها - اسـاسـاً- در خدمت اعتقـادات دینی و بقصد توجیه عقلی عقاید اسماعیلی ِ او بوده است.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 آبان1386ساعت 12  توسط مسعود لقمان  | 

بر سمرقند اگر بگذری ای بادِ سحر! ( بخش ۲)

دکتر علی میرفطروس

*  در این شعر، حسرت و حیرانی، سرگشتگی و شکایت، رنج و شکنج، پریشانی ها و ویرانی های حملات هستی سوز بخوبی احساس می شود، بعد از گذشت 800 سال، گوئی که انوری، اینک از زبان و زمانۀ ما سخن می گوید.

*  نکتۀ مهم، تکرار کلمۀ «ایران» در شعر انوری است. این امر نشان می دهد که برخلاف تصورّات رایج، مردم ما - از دیرباز - بسیاری از عناصر تشکیل دهندۀ ملّت را می شناخته اند.

« ... خبرت هست کز اين زيرو زَبر شوم  ُغزان

نيست يـکی پی ز خراسان که نشد زيـر و زَبَر

خبرت هست کـه از هر چـه در او چيـزی بود

در همـه ايـران، امـروز نمـانده اسـت  اثـر؟

بـر بـزرگان زمــانه  شـده خُـردان،  سـالار

بـر کريمـان جهان گـشته لئيمان، مهتر ...»

 


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 22 مهر1386ساعت 15  توسط مسعود لقمان  | 

 

اثر ایمان مالکی

 

پیشکش به مجید روشنگر و تورج پارسی

1

مانند خیلی بوشهری ها و بسیاری دیگر از هموطنان از سراسر ایران به خوزستان کوچ کرده بودیم. کوچ کردیم تا "نجاتی" را بشناسیم و دل خون شده ی "دی فاطمه" را که "حصیر نرمه" می فروخت ـ یک روز که نرم نرمک باران می آمد و حصیر نرمه های او را از توی دالان دزدیدند تا هنوز هم که هنوز است صدای ضجه های او در گوشم باشد ـ و"حسین دلواری" را که در حسینیه ی بوشهری ها نوحه می خواند و ...
دریغ که دیگر نیستند. همه رفته اند و تنها یادها مانده اند و باری که به تنهایی باید کشید.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 20 مهر1386ساعت 18  توسط   | 

 

چشمه ي بلقيس در چرام

 

           براي علي صالحي و چشم به راه بانويش

 خورشيد دخت،

بلنداي رويايم،

به هزار نغمه و كرشمه برفتي

به ساز و ناز بيا.

شاداب

آبروي سبز زمانه

به ضرب آهنگ نفس شهنا

ترانه هاي هميشه آبي هزاره هاي عشق را،

...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 7 مهر1386ساعت 13  توسط مسعود لقمان  | 

بر سمرقند اگر بگذری ای بادِ سحر! ( بخش ١)

 

* تاریخ ایران بعد از اسلام تا پایان عصر قاجارها، تاریخ هجوم های پی در پی ایل ها و استیلای قبایل چادرنشین بر ایران است.

* اینکه ما، در اشعار خیام، حافظ و شاعران دیگر به نظریه های گوناگونی دربارهء دین و فلسفهء هستی برخورد می کنیم، ناشی از شرایط گوناگون اجتماعی آنان است. بهمین جهت، در بررسی آثار شاعران و متفکران این دوران، «دوره بندیِ» آثار و عقاید آنان ضروری است.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 مهر1386ساعت 2  توسط مسعود لقمان  | 

 

تاريخ در ادبيات

 

پیشگفتار

* در کشاکش همهء هجوم ها و حملات اقوام مختلف به ایران، خودآگاهی ملّی ایرانیان و خصوصاً زبان فارسی، در سنگر شعر توانست به حیات و هستی خویش ادامه دهد.
* در درون شعر فارسی، تاریخ اجتماعی ایران، نفس می کشد.
* شعر، رابطهء تنگاتنگی با تاریخ دارد، با این تفاوت که تاریخ، رویدادها و حوادث را بیان می کند، امّا شعر، حالات، روحیات و عواطف انسانها را.
* آنهمه « شاهنامه » ها نشانهء بیداری تاریخی و همّت بلند نیاکان ما در ثبت و ضبط خاطره های قومی جهت حفظ و تداوم حافظهء تاریخی ملت ما بوده است چرا که: قوم بی خاطره، فاقد هویّتِ تاریخی است. 
 


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 26 شهریور1386ساعت 10  توسط مسعود لقمان  | 

گُلِ رنج های کهن*

(بخش دوم)

نیلوفر لقمان و مسعود لقمان

* از آنجا که برای ما ایرانیان امروز، درام تقریباً ناشناخته است، به این خاطر به درگیری رستم و اسفندیار با نگاه حق و ناحق نگاه می کنیم در حالی که به این موضوع دقت نداریم که در یک کشمکش، هر دو نفر می توانند صاحبِ حق باشند.

* ایرانیان از سال 612 پیش از میلاد تا 652 میلادی که با تازش اعراب، حکومت ساسانیان به پایان رسید، در درازای این 1200 سال یا تنها قدرت جهانی بوده اند، یا یکی از دو قدرت جهانی. حالا شما به تاریخ جهان نگاه کنید و بگوئید کدام کشور در جهان چنین زمانِ درازی توانسته یکی از دو قدرت جهانی باشد و همچنین با خود فکر کنید که این زمانه ی دراز چه تاثیر بزرگی روی اندیشه و ذهن ایرانیان گذاشته است.

* در دوران معاصر نیز ما به دو موج برخورد کرده ایم. یکی موج جریان چپ بود که ماندگاری اش را در نفی گذشته ی ایران می دانست. این موج تا زمانی که شوروی بر مسند قدرت بود، بر آن بود که به همه بقبولاند که شما تاریختان از انقلاب اکتبر آغاز می شود! در ایران نیز چون خود مستقیم نمی توانستند دست به این کار بزنند، دست هایشان این کار را می کردند و با انکار هویت ملی و فرهنگی ایرانیان جاده صاف کن سیاست های شوروی در ایران شدند. همچنین یک سری تحقیقات شبه علمی هم به وجود آمد که خیلی مُد روز شده بود که بگویند این شوونیشم ملی است و ... یک عده هم پیدا شدند و خواستند ملی گرایی که ما بیش از هر زمانِ دیگری که بدان نیاز داریم نفی اش بکنند و بگویند: این نفوذ فرهنگ غرب است ... . در این راستا بسیاری از بندگان ایرانی این تفکر که کلمه ی ایران آزارشان می داد، مدام این نام را نفی می کردند. چراکه می دانستند نام ایران با یک آگاهی ملی – فرهنگی کهنی در پیوند است.

* حتی در زمانی که ایران به چند تکه تقسیم شده، آگاهی به یک میهن واحد و فرهنگ واحدی به نامِ ایران وجود داشته وگرنه معنی نداشت که شاعری در آذربایجان یا در قفقاز یا در جایی که یک حکومت محلی حکومت می کرده، مدام از نامِ ایران و فرهنگ ایران بگوید، در حالی که کشوری به نام ایران وجود خارجی ندارد.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 24 شهریور1386ساعت 20  توسط مسعود لقمان  | 

گُلِ رنج های کهن*

نیلوفر لقمان  و مسعود لقمان

 دکتر جلال خالقی مطلق، عکس از ایسنا 

شاهنامه، سند هویتِ ملی ایرانیان است و هیچ خوش آیند نبود که این شناسنامه ی هویت ملی ما به مانند سایر کارهای بزرگان زبان و ادب پارسی به دست بیگانگان ویرایش شود، چراکه این کار، تنها از پسِ یک ایرانی ای که از پیچ و خم های تاریخ کهنش گذشته و می تواند به ژرفا و جانِ مایه ی سخن شاهنامه پی ببرد، بر می آید.

از نخستین ویرایش شاهنامه که به دست کاپیتان «ترنر ماکان» به سال 1829 در هندوستان انجام گرفت، 178 سال می گذرد. در این دو سده، ویرایش های گوناگونی از شاهنامه مانند: بروخیم، ژول مول، مسکو و ... به دست ما رسیده است. اما هیچ کدام از این ویرایش ها نتوانسته است از یک اعتبار و پشتوانه ی علمیِ بالایی برخوردار باشد و از سویی دیگر رویکرد ما ایرانیان به شاهنامه یا از سرشیفتگی بوده یا تنگ نظری و جای پژوهش های علمی و آکادمیک در این میان خالی بوده است. اما خوشبختانه به گفته ی دوست و دشمن، پژوهش های «دکتر جلال خالقی مطلق» درباره ی شاهنامه ی فردوسی و شاهنامه ی ویراسته ی او که به زودی از سوی نشر دایره المعارف بزرگ اسلامی در ایران به دست علاقه مندان خواهد رسید، ارزش و اعتبار علمی بالایی دارد و ویرایشگر جامع الاطرافش با تسلط بر حماسه های جهان، ادبیات پارسی، زبان های باستانی، تاریخ و ... توانسته نزدیکترین شاهنامه به سخن فردوسی را به ایرانیان ارزانی دارد.

«دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن» درباره ی سال های دراز ویرایش شاهنامه به دستِ دکتر خالقی مطلق در آلمان، چنین می گوید: «خالقی مطلق، سال ها در شهر سرد هامبورگ، در کنار اجاق شاهنامه زانو زده، همان اجاقی که مردم ایران، طی قرن ها، از آن گرمی جُسته اند.»

حال که کار 40 ساله ی خالقی مطلق برای ویرایش شاهنامه به پایان رسیده است، نگذاریم به سرنوشتی مانند فردوسی دچار شود و از او بخواهیم دم فرو نبندد و جهانی بنشسته در گوشه ای نباشد و دست کم درخواست کنیم که در دانشکده های ادبیات به تدریس شاهنامه بپردازد. باید تا دیر نشده قدر و اندازه ی او را بدانیم و سپاسگزار خدمات والای او به تاریخ و فرهنگ ایران باشیم.

دکتر جلال خالقی مطلق، متولد 20 شهریور 1316 در تهران و دارای درجه ی دکترا در رشته های شرق شناسی، مردم شناسی و تاریخ از دانشگاه کلن آلمان و استاد پیشین دانشگاه هامبورگ در رشته های زبان و ادبیات فارسی و فرهنگ ایران است. برخی از مقالات دکتر خالقی مطلق در دو کتاب «گل رنج های کهن» و «سخنهای ديرينه» در ايران نيز چاپ شده است.

مسافرت او به ایران برای پیگیری کارهای چاپ شاهنامه اش، این فرصت را به ما داد که دمی با استاد بنشینیم و درباره ی کار بزرگش، از او جویا شویم.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 16 شهریور1386ساعت 2  توسط نیلوفر لقمان  | 

مصادره به مطلوب ممنوع

پیشتر درباره کاستی ها و ایرادات بزرگ "سریال چهل سرباز" در بخش های نخستین که به موضوع شاهنامه و داستان رستم و اسفندیار میپرداخت، قلم فرسایی کردم.

در اینجا با هم نگاهی به بخشهایی از سریال که به زندگی فردوسی میپردازد، نگاهی کرده و آنرا با اسناد همسنجی میکنیم. یاد آوری میکنم که این نوشتار را مدیون خواندن کتاب "دیباچه شاهنامه" اثر "امید عطایی فرد" هستم و باز یاد آوری میکنم که نقد من بر این سریال، به هیچ وجه به معنی مهم بودن این برنامه نیست. بلکه هدف ایجاد یک بحث پیرامون یکی از مباحث مهم ایرانشناسی یعنی فردوسی و شاهنامه است. و چهل سرباز از این جهت کارکردی مثبت داشته است. همچنانکه فیلم 300 باعث تولید یک جریان پژوهشی در ایران درباره تاریخ دوران هخامنشی شد.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 22 مرداد1386ساعت 11  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

"کارو دِردِریان" شاعر فریاد ها و عصیان ها به مینو پیوست.

 

هنگام پاييز
 زير يك درخت ... مردم
برگ هايش مرا پوشاند
 و هزاران قلب يك درخت
گورستان ... قلب من شد

شعرهای کارو

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 مرداد1386ساعت 14  توسط مسعود لقمان  | 

«خیام خوانی» نماهنگِ بسیار زیبایی است که پیوند آن را در تارنمای دوست گرامی ام مازیار قویدل، شاهنامه و ایران دیدم. دریغم آمد که خوانندگان روزنامک، این نماهنگ را که خواننده ی آن با لهجه ی شیرینِ جنوبی، ترانه های خیام را می خواند، نبینند. (بازديدكنندگان درون ايران به خاطر فيلتر بودن تارنماي يوتيوپ، نمی توانند این نماهنگ را ببيند، آنان مي توانند نخست با فیلتر شکن به روزنامك وارد شوند و سپس به تماشای آن بپردازند.)  دست اندرکاران تارنمای شاهنامه و ايران از اين هنرمندان درخواست می کنند، با نشانی زير با آنها پيوند داشته باشند.

shahnamehvairan@yahoo.com

دکتر جلیل دوستخواه

دوم امرداد، سالروز درگذشت شاعر بلندآوازه ی ایران احمد شاملوست، برآن بودم که یادداشتی در این باره بنویسم که دیدم استاد دوستخواه گرامی در این باب نوشته اند.

شما را به خواندن آن فرا می خوانم.

بزرگداشت ِ احمد شاملو در هفتمين سال ِ درگذشت ِ او

احمد شاملو

روزگار غریبی است، نازنین

جُنگ صدای رادیو زمانه را که به یاد «احمد شاملو»، شاعر شعر «پریا» اجرا شده، در «اینجا» بشنوید.
+ نوشته شده در  سه شنبه 2 مرداد1386ساعت 7  توسط مسعود لقمان  | 

آذری یا زبان باستان آذربایجان
نوشته ی احمد کسروی تبریزی
چاپ نخست (ویرایش نو)، 1385
 نشر هزار

تلفن: ۸۸۹۵۱۳۱۲

 

سرزمین آذربایجان که از جایگاه های اصلی آریاییان و از کانون های مهم فرهنگ و زبان های ایرانی است، تا پیش از هجوم اسکندر به ایران، «ماد خرد» نامیده می شد. پس از خیزش آتورپات، سردار دلیر ایرانی در برابر اسکندر، این سرزمین «آتورپاتکان» نام گرفت – که نام امروزی «آذربایجان» گونه ی دگرگونی یافته ی نام «آتورپاتکان» است.

احمد کسروی (۱۳۲۴ - ۱۲۶۹) تاریخ نگار، فرهنگ شناس و زبان شناس برجسته ی معاصر، در این کتاب با نشان دادن نمونه هایی از زبان و واژگان آذری، ایرانی بودن زبان آذری (زبان آذربایجانیان پیش از ورود زبان ترکی) را اثبات می کند و هم خانوادگی این زبان را با دیگر زبان های ایرانی همچون کردی، بلوچی، مازندرانی، تاتی، تالشی و گیلانی می نمایاند.

در گفتاری جداگانه، چگونگی ورود زبان ترکی به آذربایجان از دیدگاه تاریخی بررسی شده است.

آذري (چاپ ۱۳۲۵) را به گونه ي Pdf از (اينجا) دريافت كنيد.

 

آذربايجان وارانآذربایجان و اران
نوشته ی پرفسور عنایت الله رضا
چاپ نخست (ویرایش سوم به همراه عکس ها و نقشه های تاریخی آذربایجان)، 1385
ناشر: نشر هزار

تلفن: ۸۸۹۵۱۳۱۲

 

پرفسور عنایت الله رضا در این کتاب به یکی از مسائل مهم تاریخی معاصر می پردازد: مسئله ی آذربایجان. در دهه های آغازین سده ی بیستم میلادی، به دنبال سرخوردگی بر آمده از شکست های دوران قاجار، که به جداشدن سرزمین هایی از پیکر ایران در شمال و شرق کشور انجامیده بود، گروهی از سیاستمداران کشور «اران» در شمال رود ارس، کشور خود را «جمهوری آذربایجان» نامیدند. این کار در آغاز تنها شگفتی دولتمردان و دانشمندان ایران را برانگیخت و رفته رفته، نیت سیاستمداران ارانی که تحت تاثیر ترکیه ی عثمانی، پروژه ی جعل تاریخ برای ترکی زبانان قفقاز و آناتولی پیش می بردند، روشن شد: اینان می کوشند چنین وانمود کنند که سرزمین آذربایجان دو پاره شده و گروهی از آذربایجانیان که در جنوب رود ارس جای دارند، باید به همراه سرزمین خود، استان همیشه ایرانی آذربایجان، به کشور «اران»، در شمال رود ارس، به پیوندند. اوج این تحرکات به روزگار اشغال ایران از سوی نیروههای متفقین (آمریکا، روسیه و انگلستان) روی داد که تشکل بیگانه ساخته ی «فرقه ی دموکرات»، با استفاده از نیروی نظامی روسیه، اقداماتی را برای جدا کردن آذربایجان از پیکر ایران، انجام داد. چنانکه می دانیم، این خطر با تدبیر احمد قوام، سیاست مرد برجسته ی ایرانی، برطرف شد.

پرفسور رضا، تاریخ نگار معاصر در این کتاب، با بررسی جغرافیای تاریخی ایران و قفقاز، مرزهای دو سرزمین «آذربایجان» در جنوب روس ارس و «اران» در شمال رود ارس را ترسیم می کند. در ادامه، او چگونگی ورود عنصر «ترک» به تاریخ، حرکت آن به غرب، و چگونگی ورود آن به آذربایجان، قفقاز و آناتولی را نشان می دهد.

در فصلی از این کتاب با چهره ی فرهنگی این سرزمینها به روزگار ورود ترکان آشنا می شویم و از پیروزی فرهنگی آریاییان آذربایجان بر عنصر ترک آگاهی می یابیم. پاسخ به ادعاهای تاریخ نگاران پان تورکیست ترکیه و جمهوری آذربایجان که ادعا می کنند، عنصر قومی ترک پیش از همه ی قومهای دیگر در این سرزمینها حضور داشته است و آشنایی با دیگر قوم ها و ملت های مقیم در قفقاز و «اران»، از دیگر مطالب این کتاب است.

نویسنده در فصلی دیگر از این کتاب، روند ورود زبان ترکی به آذربایجان و تحمیل آن بر آریاییان آذربایجانی را بررسی می کند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 5  توسط مسعود لقمان  | 

 

شاملو، یکی از بزرگترين شاعران معاصر ايران است.

به ديدِ من بزرگترين كار شاملو در شعر فارسي اين بود كه در چارچوبي تازه، نگاه انسان را از آسمان به زمين فراخواند و طرحي نو در شعر پارسي درانداخت.

چندي پيش دوستي، بخشي از سخنراني احمد شاملو در امريكا را برايم فرستاد كه بسيار، بسيار از شنيدن آن لذت بردم و دريغم آمد كه اين لذت را با شما قسمت نكنم.

واي به زماني كه شاملو مي خواست نكته اي را به طنز بيان كند، آنگاه چنان واژگان را به ياري مي گرفت كه گويا بهتر از آن، ديگر نمي توان در آن باب، طنزي نوشت و سخني گفت.

بشنويد و ببينيد كه چگونه اين شاعر بزرگ همروزگارمان با طنزي جذاب، لزوم پاسداشت هويت فرهنگي و ملي را به ايرانيان گوشزد مي كند.

از اينجا بشنويد (3.5 مگابايت)

 

آگهی یک یادداشت مهم و دو برنامه ی فرهنگی:

دکتر جلیل دوستخواه

پيامي به هم ميهنانم و خواهشي از همگان (نوشته ای از دکتر جلیل دوستخواه)

بابک خرمدین در برنامه ی تلویزیون "تصویر ایران" مزدک کاسپین

پخش فیلم مستند "تیشتر" ساخته ی "حسن نقاشی" در خانه ی هنرمندان

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 تیر1386ساعت 3  توسط مسعود لقمان  |