تبليغاتX
روزنـــامــک

روزنـــامــک

جُستارهایی در پیرامون تاریخ، فرهنگ، ادبیات و اندیشه


 
فرزانه آقائي‌پور

فرزانه آقائی پور

خيام شاعر

آن‌جا كه خيام مي‌توانست با استدلال، كار تحقيق را پيش ببرد، با روش‌هايي بديع كار را به سرانجام مي‌رساند؛ مانند روش‌هاي حل معادلات درجۀ سوم. آن‌جا كه دقت مي‌توانست كارساز باشد، كار خود را با دقتي بسيار به انجام مي‌رساند؛ مانند رصد كردن آسمان و محاسبۀ طول سال (242198588156ر365 روز)، كه تا شش رقم اعشار كاملاً درست است. ميزان خطاي محاسبۀ خيام در آن چه به تقويم جلالي (بنياد نهاده شده در 1079 ميلادي) معروف است، يك روز در 5000 سال است در حالي كه در تقويم گريگوري (بنياد نهاده شده در 1582 ميلادي توسط پاپ گريگوري سيزدهم) كه در غرب استفاده مي‌شود، اين خطا يك روز در 3300 سال است.

خيام همواره كار خود را با شك و آزمودن يافته‌هاي قبلي شروع مي‌كرد.

خيام با فرهنگ و شعر فارسي و عربي به خوبي آشنا و در همۀ علوم زمان خود سرآمد همگان بوده است. حتي مي‌توانسته به پرسش‌هاي ديگران در زمينۀ فقه و اصول و علم كلام پاسخ گويد. يعني بر دانسته‌هاي زمان خود تسلط كافي داشته است.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 21 اردیبهشت1387ساعت 11  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

 

Rene Magritte Golconde

ایدئولوژی، فرهنگ و دموکراسی

در گفت و گو با مرتضی ثاقب‌فر

  • جامعه‌شناسي هم تابع قانون عليت است و مسايل اجتماعي قابل تعليل است و تصادفي نيست. بنابراين جامعه‌شناسي «مي‌تواند» علم باشد اما هنوز علم نشده. اما اينکه هنوز علم نشده، دلائلي دارد. يکي از دلائل و مشکلاتي که مي‌توان از آن ياد نمود دشواري و عدم‌تشخيص درست رابطه عين و ذهن در علوم اجتماعي است.
  • در علوم انساني ما با مسائل کيفي [که مخلوق ذهن هستند] سروکار داريم. مسائل کيفي که قابل اندازه‌گيري با رياضيات کلاسيک نيستند. من مخصوصا تاکيد مي‌کنم که با رياضيات کلاسيک قابل اندازه‌گيري نيستند. به هر حال با پيشرفتهايي که در رياضيات و کامپيوتر شده و رياضيات نوين پا به ميدان گذارده و بحثي که گروه بورباکي در فرانسه در مورد رياضيات آکسيوماتيک مطرح کرده است، من اين فرضيه را مطرح کرده‌ام که جامعه‌شناسي بايد رياضيات خاص خودش را بيافريند و اين کار را مي‌تواند بکند ...
  • بين فرهنگ ديني و دموکراسي همخواني وجود ندارد، زيرا تمام اديان شامل يک هسته عقيدتي اصيل هستند که ريشه در گذشته‌اي دور دارند و اين فاصله زماني باعث ايجاد ناهماهنگي ميان ارزشهاي مقدس و ارزشهاي دموکراسي مي‌شود. ارزشهاي دموکراسي که به نوبه خود به بستر فرهنگي، اجتماعي، اخلاقي يا اقتصادي از زمان رنسانس به بعد مربوط مي‌شوند، به دوره و محيط ديگري غير از دوره و محيط ارزشهاي ديني تعلق دارند.
  • ما هيچ عقيده‌اي را بدون اطلاع از ريشه‌هاي تاريخي آن نمي‌توانيم بشناسيم. همچنين نمي‌توان با يک برش مقطعي از جامعه، جامعه را شناخت. بدون بررسي تاريخي، ما جامعه را برش مقطعي کرده‌ايم.

ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت 10  توسط استاد مرتضی ثاقب فر  | 

 

عمر خیام

28 اردیبهشت ماهِ امسال برابر با 960 امین سالِ زایشِ حکیم عمر خیام نیشابوری است.

ترجیح می دهم درباره ی این اندیشمند بزرگ تاریخ ایران سخن نگویم و شما را دعوت کنم تا مقاله ی بانو فرزانه آقائی پور را که برای روزنامک فرستاده اند و در آن نگره های نوینی را درباره ی چگونگی شناخت رباعیات خیام از رباعیات منسوب به خیام مطرح کرده اند، در سه بخش که آخرین بخش آن 28 اردیبهشت ماه به همراه PDF این مقاله درج خواهد شد، بخوانید.

شاد باشید

مسعود لقمان


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 اردیبهشت1387ساعت 12  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

 

 

         *  اين نظريه درست نیست که ايده کمونيسم ايده ای انسانی است و اشکال فقط به اجرا در آوردن آن در سطح جامعه است. آيا نابودی ميليون ها انسان در روسيه سوسياليستی و کامبوج و … در رابطه مستقيم با تئوری مارکس قرار ندارد؟ فيلسوف قرن گذشته آلمان، ارنست بلوخ (Ernst Bloch) اشاره ميکند: سوال اين است که آيا استالين چهره مارکسيسم را تغيير و يا اينکه چهره واقعی آنرا نشان داد؟

* در واقع جای ناجيان مذهبی در تئوری مارکس به طبقه کارگر واگذار می گردد. اگر طبقه کارگر در تئوری مارکس ناجی می شود، طبقه سرمايه دار و ديگر قشرهای جامعه به شيطان تبديل می گردند و زمانی که اين دکترين مارکس بعنوان يک امر مطلق مورد تائيد طرفداران آن قرار گيرد راه برای نابودی شياطين بوسيله "ترور انقلابی" هموار است.

* برای مارکسيستها فقط يک تئوری درست و علمی است و آن هم تئوری مارکس است و باقی نظريات اجتماعی غير علمی و بايد رد گردند. در چارچوب تئوری مارکس مکانی برای تبادل فکری و بحث در جامعه باقی نمی ماند: هر کس که هم فکر ما نيست دشمن ما است، طرفدار سرمايه دار است.

* فاجعه اجتماعی و انسانی دوران لنين و استالين فقط نتيجه فقدان آزادی افکار نبود، بلکه همانطور که Proudhon به مارکس هشدار داده بود اقتصاد دولتی و سلب مالکيت خصوصی و نبودن رقابت ما بين بخشهای مختلف اقتصادی باعث به بوجود آمدن استبداد در جامعه می گردد.

    * ميتوان واژه ديکتاتوری پرولتاريا که مارکس آن را بيان نمود، چنين توصيف کرد: ديکتاتوری طبقه کارگر بر عليه طبقات ديگر و ترور و حذف فيزیکی و فکری ديگران.  


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 6 بهمن1386ساعت 11  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

تلاش این پژوهش بر اساس الگوی تبارشناسانه فوکو، نمایش میزان سیاسی بودن سکس در جامعه ایران به مثابه مفهومی تاریخی و نمایش این نکته که چگونه قدرت می تواند سامانه های معطوف به سکسوالیته را شکل دهد و چگونه این سامانه ها با تغییر مکانیزم های اعمال قدرت  به طور تاریخی تغییر می یابند و گفتمان های جدیدی را شکل می دهند. پی گیری های نامتعارف این نوشتار علاوه بر تمرینی برای چنین متدهایی؛ بیشتر برای توجه به حوزه های سیاسی است که تحت مفهوم حوزه های نااندیشیده سیاسی مورد بحث قرار می گیرند. امید که فارغ از هر مطلب حاشیه ای به اهداف این نوشتار از جمله توجه به تحولات امر سیاسی، امکان به کار گیری شیوه های فرا مدرن (تحلیل گفتمان و تبارشناسی) در پژوهش های سیاسی، توجه به مفاهیم نااندیشیده سیاسی همچون جنسیت و تاکید بر سیاسی بودن آن و معطوف کردن حوزه توجه پژوهش های سیاسی از مفاهیم سنتی سیاسی به مفاهیم "دیگر" سیاسی در این مجال فراهم آمده باشد.     


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 10 آذر1386ساعت 7  توسط تيرداد بنكدار  | 

تئودور آدورنو

ترجمه ی مسعود لقمان

 

آدورنو، هورکهایمر، بنیامین و ویل

مکتب فرانکفورت، نامِ موسسه ای برای پژوهش های اجتماعی است که در سال 1923 در فرانکفورت آلمان پایه گذاری شد. هورکهایمر، آدورنو، لونتال، مارکوزه، بنیامین و هابرماس از اعضای برجسته این مکتب به شمار می آیند. با قدرت گرفتن نازی ها، بیشتر اعضای این مکتب به امریکا مهاجرت کردند. پیروان مکتب فرانکفورت اندیشه ی انتقادی خود را از آرای مارکس استخراج کردند و به شدت به نقد رسانه های توده وار در جامعه ی انبوه پرداختند و آنها را صنایع فرهنگی خواندند. آنها رسانه های دنیای سرمایه داری را ابزارهای تخدیر، مسخ و همچنین ابزارهای مقابله با مقاومت روشنفکری می دانستند.

آدورنو، یکی از اعضایِ مکتب فرانکفورت در آلمانِ میانِ دو جنگ جهانی بود. او پیرو عقاید نئورمارکسیست هایی بود که باور داشتند؛ هنر مدرن، رسانه ها و ... به وسیله ی نخبگان حاکم کنترل می شود و به خاطرِ صنعت فرهنگِ فراگیر موجود، هر نوع دیدگاهی که در هنر بیان می شود، مورد پذیرشِ همگانی قرار می گیرد. 


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 آبان1386ساعت 12  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

سرچشمه ی فهمیدن ما واقعیت کنونی ماست

مسعود لقمان

 

عکس: سیاوش پرتویی (مردم سالاری)

کمتر خواننده ی حرفه ایِ کتاب های جامعه شناسی و تاریخ و فرهنگ ایران را می توان یافت که نام «مرتضی ثاقب فر» را نشنیده باشد.

مرتضی ثاقب فر در 9 امرداد 1321 در تهران بدنیا آمد. او دارای دانشنامه ی کارشناسی ارشدِ جامعه شناسی از سوربون فرانسه است. از ایشان تاکنون بیش از 90 جلد کتاب، تالیف و ترجمه شده است که اکثر آنها جزو کتاب های مرجع در حوزه ی جامعه شناسی و تاریخ و فرهنگ ایران محسوب می شوند.

گفت و گوی ما با استاد ثاقب فر در سه بخش با موضوع های 1. سرشت تاریخ نویسی 2.جامعه و دین یونانی 3.جامعه و دین ایرانی انجام شده است که بخش نخست این گفت و گو که در حقیقت مقدمه ای است برای ورود به بحث اصلی از نظر شما می گذرد.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 19 آبان1386ساعت 11  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

 

 

  • خاصیت زبان فارسی طوری است که مثلاً بعلت عدم وجود افعال و ضمایر مذکر و مونث ایجاد شبهه می کند. باید دانست که مسائلی چون رقص و زلف و خال و خد و قد دامن و تیر نگاه و ساقیگری و امثال اینها که امروزه به نظر می رسد در مورد زنان است در قدیم مربوط به مردان هم می شده است. بدین ترتیب  بخشی از اشعار قدماست که می توان در آنها به ضرس قاطع معشوق رامذکر قلمداد کرد.
  • در طول تاریخ ایران, شاهد مکانیزم های متفاوت در اعمال قدرت هستیم که متاثر از آنها گفتمانهای ویژه جنسی (بیان جنسی اجتماعی مخصوص به خود) پدیدارشدند. با پی گیری این مکانیزم ها می توانیم اقدام به ترسیم تصویری نماییم که بر اساس آن گفتمان های جنسی متعددی تشخیص می شود.
  • در غالب منابع مذهبي عهد عتيق، با موسيقي و آواز و ذوقيات بشر اعلام مخالفت نشده است. محمد غزالی در کیمیای سعادت با استناد به احادیث و روایات موسیقی و بازی (رقص) را در مواقعی مجاز می شمارد.
  • پس از حمله مغول، معتقدات مذهبي مردم نقصان پذيرفت، از مداخلات روحانيون در امور اجتماعي و سياسي كاسته شد و در ايران و ديگر كشورها تسهيلاتي براي گروه فواحش فراهم گرديد.
  • در دوره سامانیان اندک اندک ترکان در مقامات لشکری در حال ترقی بودند و لذا احتمالاٌ از این دوره شاهد بازی در ایران در حال رشد و رواج بود. غزنویان ترک نژاد بودند و لذا بدیهی است که لواط در نزد ایشان مرسوم بوده است. در این مورد مشهورترین سند، عشق سلطان محمود غزنوی به غلام ترکش ایاز است.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 آبان1386ساعت 11  توسط تيرداد بنكدار  | 

مصطفی اسدی 

کنش و امر سیاسی ِ فاقد از اندیشه و فکر، امری است مبتذل. پایبندی به دانش نیازمند قدری اراده, قدری شانس و البته اندکی خواندن است. سیاست، امر سیاسی و مقوله های سیاسی در چنین فضایی است که عمق، اثر گذاری و مانایی می یابند. این نوشتار پیش از هر چیز گوشزد درباره چنین پایبندی هایی است؛ از تیرداد عزیز که با پیشنهاد خود فرصتی برای یک تجربه متفاوت را به من داد؛ قدردانی می کنم. امید که از لا به لای  ذهن بی خانمان  و نوشتار آشفته، باز توان تبیین بینش و نگرشی دیگر به فکر و کنش سیاسی دست دهد. 

 

چکیده:

این پژوهش تحت عنوان جست و جویی در روابط سیاست و جنسیت در ایران، تلاش می کند، اقدام به تبارشناسی قدرت و تشخیص روابط و شیوه های اعمال قدرت در دوره های تاریخی مختلف نماید. در واقع این نوشتار در نظر دارد به بررسی این امکان بپردازد.

 "ميل جنسي، فكرآميزترین، آرمانيترين و درونيترين عنصر در انتشار  جنسيت است كه قدرت در اعمال سلطه خود بر بدنها و ماديت آنها و بر نيروها، انرژيها، شهوات و لذات آنها بدان سازمان مي دهد. "         

میشل فوکو

 


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 5 آبان1386ساعت 13  توسط تيرداد بنكدار  | 

 پرفسور یارشاطر

براي کساني که هنوز به نظمي و منطقي درکار دانش معتقدند و خرد را راهنمايِ درستِ انديشه آدمي مي شمارند هرج و مرجي که در چند دهه گذشته گاه در هنر و نقد ادبي و تاريخ نگاري و فلسفه و برخي رشته هاي دانش مانند مردم شناسي پيش آمده، و غالباً به عنوان انديشه پيشرو قلمداد مي شود، مايه شگفتي است. دراين موارد گويي حدّ و بند را از دست و پاي هنرمند و شاعر و فرضيه ساز و نظريه پرداز برداشته اند و نوعي «خان خاني» در عالم انديشه و هنر رواج گرفته و «مُد» روز شده. پريشيدگي غالباً زير عنوان «ساختار شکني» (deconstructionism) و يا عنوان مبهم و کِش دار «پست مدرنيسم» صورت مي گيرد. به نظر مي رسد که پايبندي به خرد و لوازمي و حدودي که خرد براي انديشه معين مي کند عده اي را خسته کرده است. مانند کودکي که آرزومند رهايي از دستورهاي الزام آور پدر است اينان نيز در پي آنند که مفّري بجويند و به اِبرازِ افکاري که به مدد عاطفه در ذهن آنان شکل مي پذيرد، بي تصرف خرد و هشدار عقل، راه بدهند و آنگاه اين عنان گسيختگي را با فرضيه هاي مشکوک توجيه کنند. امثال فوکو (Michel Foucault) ودريدا ((Jacques Derrida)، که اين پريشيدگي و گريز ازعقل را با نوشته هاي تکلف آميز و لفظ پردازي هاي خنک خود رواج داده اند، علمدار «پست مدرنيسم» بشمار مي آيند. 


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 20 شهریور1386ساعت 20  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

ريچارد رورتي

«ريچارد رورتي» نامدارترين فيلسوف امريكايي كه در زمره ي انديشمندان پراگماتيست (کنش گرا) قرار مي گیرد، درگذشت.*

آشنايي من با ريچارد رورتي برمي گردد به كتاب "اولويتِ دموكراسي بر فلسفه" كه خشايار ديهيمي آن را ترجمه كرده بود. در آن کتاب براي نخستين بار ديدم كه فيلسوفي با خروج از بحث هاي انتزاعي، به جست و جوي عينيت مي پردازد.

به ياد دارم در سال 1383 كه رورتي به همت رامين جهانبگلو به ايران آمده بود، در خانه ي هنرمندان گفت: «در سده ي هژدهم، در عصر روشنگري اروپايي، تفاوت هاي موجود بين نهادهاي سياسي و جنبش هاي برخوردار از آرا و عقايد سياسي، منعكس كننده تفاوت هاي موجود بين ديدگاه هاي فلسفي بود. ديدگاه هاي همنوا با سامانِ سياسي سابق، در مقايسه با مردمي كه خواهان تغييرات اجتماعي انقلابي بودند، كمتر به الحاد ماترياليستي گرايش داشتند. اما حال، ارزش هاي عصر روشنگري در سرتاسر غرب بديهي و مسلم فرض مي شوند و روشنگري ديگر مسئله روز نيست» و با بيان اين كه «فلسفه نردباني است كه غرب از آن بالا رفته، سپس كنارش گذاشته است» منظور خود را آشكارتر بيان كرد. پس از خارج شدن از سالن، نگاه هاي باشندگان برايم جالب بود و فهميدم از اين كه فيلسوف امريكايي به جاي بازي با كلمات، واضح و روشن ديدگاه هاي خود را بيان كرده،  آنها را متعجب نموده است. برخي هم براين باور بودند كه رورتي، ايرانيان را دستِ كم گرفته و بعضي از فيلسوف مآبان نيز ناراحت شدند كه چرا رورتي به فلسفه تاخت ولي آنان لختي با خود نيانديشديند كه آن جمله را كسي گفت كه خود از پله هاي آن نردبان بالا رفته است.

 

اين نوشته پس از درگذشت "ريچارد رورتي" براي روزنامه ي مردم سالاري نوشته شد كه شوربختانه با تاخير دوهفته اي، امروز در آن روزنامه چاپ شد.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 4 تیر1386ساعت 2  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

اسلاوی ژیژک&Slavoj Zizek

"اسلاوی ژیژک" یکی از فیلسوفانی است که در زمینه ی هنر _ خاصه سینما _ دیدگاه های فلسفی_ انتقادی دارد و حتا خود او در جایی گفته است: «ناکامی در فیلم سازی مرا به فلسفه کشاند.»

ژیژک شاگرد لاکان، روانکاو فرانسوی بود و بسیاری از دیدگاه های ژیژک، وامدارِ لاکان است و از هگل، مارکس و فروید نیز بسیار تاثیر پذیرفته است. نوشته‌های ژیژک جُستارهای گوناگون از بنیادگرایی گرفته تا جهانی سازی، حقوق بشر، لنين، استوره، فضای سايبر (Cyberspace)، تکثر فرهنگی، انرژی هسته‌یی، پست مدرنيسم، هاليوود، ديويد لينچ و آلفرد هيچکاک را در بر می‌گيرد.

 از او در ایران سه کتاب تاکنون منتشر شده، سال 1384 نشر گام نو، "گزیده مقالاتِ" ژیژک را به ترجمه ی "مراد فرهادپور" و همکارانش روانه ی بازار کرد. در سال 85 نشر مرکز کتاب "ژیژکِ" "تونی مایرز" را به ترجمه ی "احسان نوروزی"  که درباره دیدگاه ها و آرای اوست نشر داد و  امسال نیز شاهد چاپ کتاب "گشودن فضای فلسفه"  گفت و گوهای گلین دالی با اسلاوی ژیژک به ترجمه ی مجتبی گل محمدی بودیم.

و اما چندی است مراد فرهادپور و همکارانش در تارنمای "رخداد" تلاش دارند این فیلسوف اسلونیایی را به ایرانیان بشناسانند. فرهاد پور که خود گرایش به مارکسسیم انتقادی دارد و خیلی ها، آرای متفکران فرانکفورت را با ترجمه های او شناختند اکنون گویا همه ی کوشش ها خود را معطوق شناسایی ژیژک به ایرانیان کرده است.

ژیژک در آرزوی نابودی "نظام سرمایه داری" و متنفر از "لیبرال دمکراسی" است و هماره از مارکسیست ها می خواهد امید خود را پس از شکست های پی در پی از دست ندهند و با "کنش" در پی نابودی نظام سرمایه داری باشند، تا آن "رخداد" بزرگ به وقوع بپیوندد. ژیژک حتا رفتار ژاکوبن ها و روبسپیرها  را به صرف "عمل کردن" می ستاید و از ایرانی دارای بمب هسته یی دفاع می کند و ...

بدبختانه بویژه در تاریخ معاصر ایران شاهدیم، اندیشه ها و ایدئولوژی هایی که نه تنها فراخور حال و روز ایران نیستند بلکه برای جامعه ی ایرانی چونان سم مهلکی اند که باید از آنها دوری جست، دستمایه ی کار روشنفکران ایرانی می شوند و آنها تلاش می کنند این اندیشه ها را بدون درنظر گرفتن زمان و مکان و مشکلات خاص جامعه ی ایران که هنوز بین سنت و مدرنیته دست و پا می زند بزور به جامعه حقنه کنند و ...

به تازگی آریا ثابتیان نوشته یی از ژیژک درباره ی فیلم 300 برای تارنمای رخداد ترجمه کرده که هر چند ترجمه یی نارساست ولی چون صرفاْ ژیژک از زاویه یی دیگر به 300 نگاه کرده برایم جالب بود که شما را نیز به خواندن آن فرامی خوانم.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 19 خرداد1386ساعت 12  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

"هربرت مارکوزه" یکی از اندیشمندان مکتب فرانکفورت در معروفترین کتابش «انسان تک ساحتی» چنین می گوید: جامعه مصرفی و رفاهی معاصر با برآوردن نیازها و خواست های کاذب و تحمیل شده بر افراد مانع نقد و انتقاد می گردد و محیطی توتالیتر را از لحاظ فکری و ارزشی ایجاد می کند. به این ترتیب اندیشه و رفتار تک ساحتی پدید می آید. یکی از پدیده های مهم که باعث به وجود آمدن رفتار تک ساحتی می شود، وسایل ارتباط جمعی و صنایع سرگرم کننده و وقت پرکن و همچنین آموزش و پرورشی است که خلاقیت و اندیشه فردی را از میان می برد. طبعا پیامد چنین وضعی از نظر مارکوزه، سیاست زدایی جامعه و حذف مسایل سیاسی و اخلاقی از زندگی اجتماعی است.

حال با خود می اندیشم در جامعه ایرانی که وسایل ارتباط جمعی نهایت ابتذال اندیشه را ترویج می کنند و آموزش و پرورش جامعه با همه ی قدرت برآن است تا آنجا که می تواند قدرت تفکر و نقد را از دانش آموزانش بگیرد، پس به گفته ی مارکوزه در این جامعه انسان ها باید سوپر "تک ساحتی" و به دور از بحث ها و مسایل سیاسی باشند اما کافی است روزی از خانه بیرون روید از راننده تاکسی گرفته تا بقال و چقال  سرکوچه آنچنان به تحلیل و تفسیر مسائل سیاسی می پردازند که زمانی که به خانه بازمی گردی از این همه سیاست زدگی جامعه حالت تهوع بهتان دست می دهد.

حال جای پرسش است که این محیط توتالیتر چگونه این همه انسان چند ساحتی پرورده است؟ نظرتان چیست؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 فروردین1386ساعت 4  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

 

 گفت و گوی "سیروس علی نژاد" با "دکتر جمشید بهنام" جامعه شناس برجسته ایرانی ساکن فرانسه از آن دست گفت و گوهایی است که حتما باید خواند.

در این گفت و گو مفاهیمی چون "مدرنیته"، "مدرنیزاسیون"، "مدرنیسم"، "تجدد"، "غرب"، "هویت"، "سنت" و "میراث" در مجالی اندک ولی به گونه ای ژرف شکافته می شود و رابطه ی میان آنها و جامعه ی معاصر ایران نقد و بررسی می گردد.

در این میان همچنین به مقایسه روشنفکران مشروطه و دوران رضا شاهی با روشنفکران دوره ی بعدی پرداخته و نگرش آنها نسبت به مفاهیم بالا نقد و کنکاش می شود.

شما را به خواندن این گفت و گو دعوت می کنم ...  


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 6 فروردین1386ساعت 17  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

 

موسیقی پاپ همواره موافقان و مخالفان خود را دارد، «تئودور آدورنو» اندیشمند برجسته مکتب فرانکفورت بر این باور است که موسيقي پاپ، برخلاف موسيقي كلاسيك كه ساختاري تفكر برانگيز دارد، نوعي كودك‏پروري است و به جاي فراخواندن شنوندگان به تفكر، آنان را مانند كودكان خسته خواب مي‏كند تا بتوانند فردا روز به كار خود برگردند.

در مقابل «استوارت هال» از متفکرین برجسته مکتب بیرمنگام، برخلاف نظر آدورنو معتقد بود مخاطب به صورت منفعل اين نشانه‏ها را مصرف نمي‏كند بلكه آنها را براساس خواسته‏هاي خود تفسير مي‏كند و به کار می بندد.

حال شما به عنوان مثل فکر کنید چگونه مخاطب می تواند "بابا کرم" را بر اساس خواسته های خود تفسیر کند؟

 Composing music  secretly

اثر نگارگر ایرانی ایمان مالکی 

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 فروردین1386ساعت 12  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

امروز، زادروزِ انسانی است که پایه گذارِ اندیشه ی انتزاعی شناخته می شود.

اَبر انسانی که آموزه های او بر پایه ی خردورزی و شادزیوی این جهانی نه تنها زنگار روزگار به خود نگرفته بلکه امروزه، پیام او درخششی شگفت انگیز یافته است.

سخن از کسی نیست جز اندیشمند بزرگ ایرانی "زرتشت اسپنتمان" که در ششم فروردین ماه زاده شد.

زادروزش بر همه ی خردورزان جهان خجسته باد.

ترانه ی زایش زرتشت بشنوید

نگاره ی زایش زرتشت برداشت از تارنمای امرداد 

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 فروردین1386ساعت 3  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  |