تبليغاتX
::... روزنـــامــک ...::

::... روزنـــامــک ...::

جُستارهایی پیرامون تاریخ، فرهنگ، ادبیات و اندیشه

 

فريدريش ويلهلم نيچه (­۱۹۰۰-۱۸۴۴) را فيلسوفِ فرهنگ ناميده‌اند، زيرا درگيریِ اصلیِ انديشه‌یِ او با پيدايش و پرورش‌ و دگرگونی‌هایِ تاريخیِ فرهنگ‌هایِ بشری ‌ست، به‌ويژه نظام‌هایِ اخلاقی‌شان. تحليل‌هایِ باريک‌بينانه‌یِ درخشانِ او از فرهنگ‌هایِ باستانی، قرونِ وسطايی، و مدرنِ اروپا، و ديدگاه‌هایِ سنجشگرانه‌یِ او نسبت به آن‌ها گواهِ دانشوریِ درخشانِ او و چالاکیِ انديشه‌یِ او به عنوانِ فيلسوفِ تاريخ و فرهنگ است. اگرچه چشمِ نيچه دوخته به تاريخ و فرهنگِ اروپاست و دانشوریِ او در اساس در اين زمينه است، امّا از فرهنگ‌هایِ باستانیِ آسيايی، به‌ويژه چين و هند و ايران، نيز بی‌خبر نيست و به آن‌ها فراوان اشاره دارد، به‌ويژه در مقامِ همسنجیِ فرهنگ‌ها. او بارها از ’خردِ‘ آسيايی در برابرِ عقل‌باوریِ مدرن ستايش می‌کند(2).


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 آبان1388ساعت 0  توسط مسعود لقمان  | 

 

چنين نگفت زرتشت!

از کسان بسیاری شنیده ام که بدون آگاهی از شرایط زندگی، اندیشه ها و محیط زیست نیچه، تنها با توجه به عنوان کتاب «چنین گفت زرتشت» آنچه را که نیچه در کتاب خود آورده است، برخاسته از آموزه های مینوی اشوزرتشت و دین زرتشتی پنداشته اند!


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 آبان1388ساعت 0  توسط فرید شولیزاده  | 

 

بخش نخست:  مجموعه‏ی «کوروش بزرگ» (شامل 20 کاشی الکترونیکی)

همیشه با یک جست می‏پریدم روی دیوار خیالم و همان لبه منتظرش ‏می‏نشستم. همین دیوار سیمانی جلوی پنجره‏ی اتاقم را می‏گویم که دیگر شک ندارم هر جای دنیا هم که برویم و هر خانه‏ای هم که بگیریم، سهم ثابت پنجره‏ی اتاق من است. همیشه، همه‏ی دل‏خوشی‏ام این بود که بر روی دژ رؤیایی‏ام، همین که یک بار زیر لب می‏گفتم: «جلوه کن در آسمان / هم‏چو مهر جاودان»؛ آن‏سوی دشت‏های دیرین را به سرعت درمی‏نوَردید و خودش را پیشم می‏رساند. می‏دانست چقدر دوست دارم به او تکیه بدهم، نقاشی‏اش را بکشم و درددل‏ها و رؤیاهایم را برایش تعریف کنم. می‏دانست چقدر دوستش دارم.  

(برای مشاهده‎ی کامل این مطلب از مرورگر فایرفاکس  یا گوگل‌کروم استفاده کنید.)


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 10 آبان1388ساعت 0  توسط رامن  | 

هفتم آبان‌ماه (29 اکتبر) روز کوروش بزرگ، روز صدور نخستین فرمان پاسداشت حقوق بشر و روز ملی ایران فرخنده باد!

نویسندگان روزنامک

برای خواندن این ویژه‌نامه روی ادامه‌ی نوشته کلیک فرمائید.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 آبان1388ساعت 16  توسط مسعود لقمان  | 

کوروش و بابل

با ضعف آشوریان، بابل در سده هفتم پ.م، پس از مدتها به استقلال رسید و با نابودی آشوریان، و چشم نداشتن مادها به میانرودان، همه این سرزمین به دست شاه بابل افتاد.

پس از مرگ پادشاه بزرگ بابل در سال 561 پ.م، پسرش اَمَل مردوک به تخت شاهی نشست. ناقوس خطر به صدا درآمده بود. درست همان سرنوشتی که برای آشور رقم خورده بود برای بابل رخ داد.

در منظومه بابلی حران چنین نوشته شده: نبونید به هیچ قانونی پایبند نبود. بزرگان کشور را در جنگها به کشتن داد. رعایا را با گرفتن مالیاتهای سنگین به تهیدستی افکند. راههای بازرگانی را ناامن کرد. مردم دیگر در درازای جاده‌های پهن راهپیمایی گروهی نمی‌کردند و در هیچ نقطه‌ای نشانی از شادی به چشم نمی‌خورد. نبونید از یک خدایی پیروی می‌کرد که هیچکس او را نمی‌شناخت و نمی‌پرستید. او این خدا را در معبد نهاده و او را به نام ماه خواند.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 آبان1388ساعت 15  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

دوره‌ی دوم آموزشی تاریخ پیدایش و تکامل منِ پارسی (رویکردی میان رشته‌ای به روند شکل‌گیری هویت ایرانی) با استادی دكتر شروین وکیلی برگزار می‌شود.

به گزارش روزنامک، در این دوره چهارنشستی، دکتر وکیلی به عصر تمرکز (2300-1600 پ.م) خواهد پرداخت و در نشست نخست به بیان «شروکین تا حمورابی: فشرده‌ی تاریخ ایران زمین (2300-1600 پ.م)» در نشست دوم به «زایش بت‌ها و انسانی شدنِ خدایان» در نشست سوم به «شواهدی از زندگی روزمره» و در نشست چهارم به «دو شیوه‌ی صوربندی قدرت، لذت، بقا و معنا» اشاره خواهند داشت.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 5 آبان1388ساعت 11  توسط دکتر شروین وکیلی  | 

 

اردشیر یکم و داریوش دوم

 پس از خشایارشا، پسرش اردشیر که تاریخنگاران او را درازدست خوانده‌اند، بر تخت امپراتوری جهانی هخامنشیان نشست. نیم سده دوران فرمانروایی اردشیر بسیار آرام و بی سر و صدا گذشت. این شاید به جهت کمبود منابع باشد. چراکه از این پس تاریخ هرودوت را از دست میدهیم.

دوران داریوش دوم که پس از اوست نیز تفاوت چشم گیری ندارد. به همین جهت مجبوریم برای آگاهی از این زمان، به بررسی بیشتر یونان بپردازیم تا شاید بتوانیم از آینه یونانیان بازتابی از ایران هخامنشی بدست آوریم و بر فقر منابع چیره شویم. به ویژه که یونان در این دوره مهمترین و حادثه‌سازترین برهه خود را پشت سر گذاشت. سرنوشت سیاسی یونان و یونانیان در همین زمان رقم خورد.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 17 مهر1388ساعت 18  توسط بهرام روشن ضمیر  | 


فـريدون و کاوه

يــلانِ دليــر

به‌ يـاری مـردم

خـروشان چو شيـر

کشيدند از تختِ ظلمش به زيـر

...

به البــرز، ضحـاک در بنــد شد

سـراسـر جهـان شاد و خرسند شد

چنين روز  مانـد از يــلان يادگار

ز خاطر تو اين روز  پنهـان مـدار


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 10 مهر1388ساعت 0  توسط مسعود لقمان  | 

دکتر احمد پناهنده
روز مهر و ماه و مهرو جشن ِ فرخ مهرگان
مهر افزا ای نگار ِ مهر چهر ِ مهربان

مهربانی کن به جشن ِ مهرگان و روز مهر
مهربانی به، به روز ِ مهر و جشن ِ مهرگان


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 10 مهر1388ساعت 0  توسط مسعود لقمان  | 

 

دین مهر در جهان باستان

مرتضی ثاقب‌فر

 

این نوشتار برگرفته از مقدمه ی کتاب «دین مهر در جهان باستان» است که گزارشی است از دومین کنگره ی جهانی مطالعات مهرشناسی که از یکم تا هشتم سپتامبر 1975 (دهم تا هفدهم شهریور 1354) در تهران برگزار شد و مجموعه ی مقالات بیش از 36 پژوهنده که در این کنگره به سخنرانی پرداخته بودند در کتابی با عنوان «Etudes Mithriaques» در سال 1978 از سوی «انتشارات کتابخانه ی پهلوی» در تهران - لی یژ انتشار یافت. این کتاب جلد هفدهم از مجموعه ی «آکتا ایرانیکا» است.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 6 مهر1388ساعت 23  توسط استاد مرتضی ثاقب‌فر  | 

 

سومین شماره از فصل‌نامه‌ی ایران‌شناسی و ایران‌پژوهی فروزش منتشر شد. این شماره نیز هم‌چون دو شماره‌ی پیش دارای هفت بخشِ «تاریخ و فرهنگ»، «ایران‌شهر»، «جهان ایرانی»، «زبان فارسی»، «ایران‌گردی»، «یادگارهای فرهنگی و طبیعی» و «چکامه» است.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 3 مهر1388ساعت 10  توسط علیرضا افشاری  | 

 

یکی از کتابهایی که اخیراً وارد بازار نشر شده، کتاب «شاهنامه فردوسی و فلسفه تاریخ ایران» است. این کتاب به‌رغم برداشت نادرست نویسنده مبنی بر مبانیت اسلام با هویّت ملّی (ص 79 و...) و نیز به‌رغم مضمون ایرانی‌گرایی نسبی آن، حاکی از نگاه باریک‌بین نویسنده محترم به فرهنگ این زادوبوم است. این کتاب حاوی یک دیباچه نظری و شش فصل است که به دلیل اهمیت موضوع تنها به مروری بر دیباچه نظری و فصلهای اول، دوم، پنجم و ششم کتاب بسنده می‌کنیم.
ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 29 شهریور1388ساعت 11  توسط استاد مرتضی ثاقب‌فر  | 

 

دوره‌ی آموزشی تاریخ پیدایش و تکامل منِ پارسی (رویکردی میان رشته‌ای به روند شکل‌گیری هویت ایرانی) با استادی دكتر شروین وکیلی برگزار می‌شود.

به گزارش روزنامک، در این دوره چهارنشستی، دکتر وکیلی به سرآغازهای پیشازرتشتی خواهد پرداخت و در نشست نخست به بیان «فشرده‌ی تاریخ ایران زمین (3000-1200 پ.م)» در نشست دوم به «ساختار اجتماعی جوامع کشاورز اولیه و پیکربندی‌ مفهوم"من"» در نشست سوم به «اشعار، متون دینی، حقوق و داستان‌ها» و در نشست چهارم به «قدرت، لذت، بقا و معنا در جامعه‌ی کشاورز آغازین» اشاره خواهند داشت.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 29 شهریور1388ساعت 11  توسط دکتر شروین وکیلی  | 

 

نکاتی پیرامون خشایارشا

امروز هنگامیکه ما تاریخ را میخوانیم تصور می‌کنیم که آنزمان جهان متشکل بود از دو بخش. یکی ایران و دیگری یونان و این دو با هم جنگیدند و گاهی ایران و گاهی یونان پیروز شد. ولی یونان قهرمانانه خود را نگاه داشت و سپس یونانیان به جنگهای درونی کشیده شدند و سرانجام اسکندر مقدونی به قدرت رسید. درحالیکه چنین نیست و اروپا در آنزمان از صحنه سیاست جهانی جدا بود و هیچ نمودی در سیاست جهانی نداشت و اساسا صحبت از جنگ میان ایران و یونان یک اشتباه است. چراکه یونان هرگز یک کشور نبود. بلکه سرزمینی بود دارای چند شبه جزیره و بیش از 50 جزیره دریای اژه با سدها شهر که چه پیش از هخامنشیان و چه پس از آنها هرگز با هم همبسته نشدند (کشور یونان برای نخستین بار در طول تاریخ، 180 سال پیش با تصمیم قدرتهای اروپایی برای ایجاد دیوار فرهنگی - سیاسی جلوی عثمانی‌ها ایجاد شد) و بیشتر آنها در بیشتر زمانها زیر فرمان شاهنشاه بودند و ایران اگر آنرا برابر قلمرو هخامنشی بگیریم، عبارت بود از همه جهان به جز دو شهر آتن و اسپارت.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 شهریور1388ساعت 19  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

پژوهشگر حکمت و عرفان ایرانی و استاد برجسته زبان‌های پارسی، اوستایی، پهلوی، سانسکریت و عربی

نخستین بار در اواخر سال 81 بود که جلد سبزرنگ دفتر اول از کتاب سوم دینکرد در قفسه کتاب‌فروشی بین الملل اهواز نظر مرا به خود جلب کرد. برای شخص من که نگاه ویژه‌ای به متون پهلوی دارم، دیدن به نوعی یک شروع از ترجمه بزرگترین متن پهلوی که لبریز از مباحث فلسفی و عرفانی است، بسیار هیجان‌انگیز بود. تلاش‌هایی صورت دادم تا با پژوهنده ارتباط برقرار کنم که متاسفانه بنا به دلایلی میسر نشد.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 21 شهریور1388ساعت 18  توسط فرید شولیزاده  | 

 

«آنکس که چارپایان را پروَرَد، با راستی و رادی و دهش و مهربانی،

با دستیاری آذرِ اهورامزدا، سرپرست و نگاهبان ما است.» (دفتر باستانی یسنا: 58: 3)

 در سرگذشت چند سد هزاره‌ی اندیشه‌ی طبیعت‌گرای شرقی، گرامی‌ترین یاوران زنده‏ی آدمی جانوران بودند. در متن باستانی «بهرام یشت» که از جمله‌ی «یشت‌های اوستایی» (نیایش ایزدان و نیروهای کیهانی) و از کهن‌ترین میراث ادبی شرق باستان به شمار می‌رود، آمده که این ایزد (بهرام) نزد زرتشت در کالبد مهمترین و مقدس‌ترین جانوران (همچو اسب، گاو، شتر و . . . ) نمودار می‌شود. و در دفتر باستانی یسنا (ستایش ردان و بزرگان) در یک بند تمامی گونه‌های بزرگ جانوری ستایش‌شده‌اند: «همه‌ی جانوران آبی و زیرزمینی و پرنده و رونده و چرنده را می‌ستاییم.» (یسنای 71 : 9)


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 شهریور1388ساعت 17  توسط فرشید ابراهیمی  | 

 

خشایارشا؛ استوره‌ساز جهانی:

او شاهزاده‌ای دانش‌آموخته، خوش‌اندام و زیباروی بود. ابهت و محبوبیتی که کوروش و داریوش برای امپراتوری جهانی خود برپا کرده بودند به خشایارشا به ارث رسیده بود. او وارون کوروش و داریوش، پیش از آنکه بر تخت شاهی تکیه بزند، محبوب مردم جهان بوده و نام و نشان و کمالاتش ورد زبان همه مردمان بود. خشایارشا پس از رسیدن به شاهنشاهی آغاز به ساختن کاخهایی زیبا در شوش و پارسه کرد تا سهم خود را در عمران و آبادانی ایفا کند.

خشایارشا در شش سال نخست پادشاهی‌اش هیچ چشم طمعی به یونان نداشت. اتفاقا در یونان نیز خشایارشا چه پیش از به تخت نشستن و چه پس از آن، شخصیتی محبوب و استوره جوانان یونانی بود. ولی در سال 79 (480 پ.م) آتش جنگ، موجی از کینه و نفرت را بین اروپا و آسیا برپا می‌کند.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 شهریور1388ساعت 7  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

 

سالنمای تمدن ایرانی

طرح اولیه

سالنمای تمدن ایرانی کوششی است تازه به قصد شناساندن موقعیت کنونی تمدن ایرانی به مفهوم وسیع کلمه. این سالنما به دو صورت انتشار خواهد یافت. نخست به صورت گزارش‌های موردی که به تدریج در تارنمای این سالنما در اختیار دوستداران حوزه‌ی تمدن ایرانی قرار می‌گیرد و سپس به شکل مجموعه‌ای به‌هم‌پیوسته و سالانه.

از آنجا که برای نخستین بار در طول تاریخ ایران احساسی آگاهانه در ارتباط با تمدن ایرانی شکل گرفته است و به گونه‌های مختلف در میان مردمان این منطقه رواج گرفته و می‌گیرد چند نفری برآن شده‌اند رویدادهای جاری و حتی اطلاعات تاریخی را در زمینه‌ی تمدن ایرانی گردآوری کنند و در دسترس دوستداران این حوزه‌ی تمدنی بگذارند.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 25 مرداد1388ساعت 23  توسط نیلوفر لقمان  | 

 

نکاتی پیرامون داریوش بزرگ

۱. مناظره ایرانیان درباره شیوه فرمانروایی

۲. درباره آنچه کودتای داریوش خوانده میشود

۳. تحلیل نوشتار داریوش در بیستون

۴. درباره دین و آیین گئومات مغ

۵.  دین داریوش و هخامنشیان


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 مرداد1388ساعت 1  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

 

آیا هخامنشیان زرتشتی بوده اند؟ آیا سیاست های پادشاهان هخامنشی عین دیانت آنان بوده است؟ آیا رفتارهای برونی و سلوط کشور داری ایشان منطبق بر باورها و جهان بینی دینی ایشان بوده است؟


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 5 مرداد1388ساعت 7  توسط فرید شولیزاده  | 

نسب نامه‏ی دولت کیقباد

ورق بر ورق هر سویی برده باد (نظامی)

شاید نخستین ریشه های تایخنگاری آریایی را می باید در نسک (= نسخه) های باستانی اوستا بازجست که از کهن ترین میراث ادبی فلات ایران به شمار می‏روند.

برابر با آگاهی هایی که در متن های زبان پهلوی در پیش از اسلام و سنت تاریخگاری در پس از اسلام فرادست آمده، بخش های ارزشمندی از اوستای کهن که بزرگترین دانشنامه‏ی دینی و علمی در ایران باستان به شمار می‏رفت، در آتش کین تازندگان بیگانه بسوخت و در این میان یکی از نسک های گمشده‏ی اوستا که در متن های باستانی از آن یاد شده، «چیترادات نسک» نام داشت که ما آن را «چهردادنامه» می‏خوانیم.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 3 مرداد1388ساعت 0  توسط فرشید ابراهیمی  | 

 مرتضی ثاقب‌فر / عکس از روزنامک؛ نوشا احمدپور

جامعه و دین ایرانی: شاهنشاهی و جامعه‌سالاری

 

مسعود لقمان:  حال نگاهی به ایران بیندازیم. به باور شما هدف از آفرینش در فلسفه ایران باستان چیست؟

مرتضی ثاقب­فر: چه به استوره‌هایی دینی نظیر «افسانه‌ی زروانی» یا بندهشن بازگردیم و چه به «فلسفه زرتشت» در گاهان که البته دریافت آن دشوارتر است، به چنین دریافت‌هایی می‌رسیم:


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 30 تیر1388ساعت 9  توسط مسعود لقمان  | 

دکتر مسعود امیرخلیلی 

دموکراسی آتنی الیگارشی نبود

دکتر مسعود امیرخلیلی

برای اولین بار در آتن در دوره باستان دموکراسی به عنوان یک ایده و نوعی سیستم اداری شکل گرفت. الگوی مدرن قانون اساسی کشورهای امروزی غرب، دموکراسی آتن است و اروپاییان خود را وارث فرهنگ یونان می‌دانند. به همین علت این ایده (دموکراسی) قدیمی‌ قرن پنجم قبل از میلاد هنوز مسئله روز است.
ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 30 تیر1388ساعت 8  توسط مسعود لقمان  | 

آنچه دوستمان جناب آقای علی‌بابایی گفته اند را در مجموع درست میدانم ولی همه گناه به دوش آنان که به اشتباه قلم زده اند نیست. گناه به دوش کلیت جامعه است. جامعه ای که هرکس به خود اجازه میدهد بدون کمترین سند و مدرک و رفرنس و با کمترین استدلال و استنتاج منطقی در یک جمله به کلی گویی بپردازد و سپس نه تنها برخی آن گفتار و نوشتار را میپذیرند. بلکه حتا به آن رفرنس مجدد داده می‌شود! این شگفت‌انگیز است! جلال آل‌احمد و یا شریعتی و دیگر روشنفکران یا شبه روشنفکران یا روحانیون یا ... با کمترین شناخت در آثار خود که در حوزه اندیشه نگاشته شده، به حوزه ایرانشناسی وارد شده اند و شگفت انگیز آنجاست که به اینها ارجاع میشود!


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 30 تیر1388ساعت 7  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

پژوهشگران تاریخ ایران باستان، به علت هجومهای پی در پی بیگانگان و از بین رفتن متون تاریخی ایران، ناگزیر به بهره‌گیری از منابع تاریخی بیگانگان هستند که در بیشتر مواقع، به علت رقابتهای سیاسی میان کشور این مورخان و ایران، با قلم دشمنانه به نگارش تاریخ ایران پرداخته‌اند. در نتیجه، پژوهشگران عرصه تاریخ ایران باستان باید با در نظر گرفتن نگاه غالبا منفی مورخان بیگانه نسبت به ایران، دگرگون ‌شدن برخی حقایق تاریخی توسط آنها را دریافته و تا حد امکان کوشش کنند تا به نگارش منصفانه بپردازند.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 27 تیر1388ساعت 19  توسط نیلوفر لقمان  | 

تاریخ داریوش بزرگ

بخش دوم

همه مردم جهان با اصطلاح ماراتن آشنا هستند که عبارتست از مسابقه دو استقامت. المپیک یک مسابقه ورزشی در یونان باستان بود که پس از سده‌ها توقف دوباره آغاز شد. و اینبار در سطحی جهانی. در مسابقات المپیک باستان که در دشتی به نام المپ انجام میشد، بر بنیاد یک افسانه، یک رشته ورزشی به نام دو ماراتن شکل گرفته بود که شرکت کنندگان در آن میبایست مسیری در حدود 40 کیلومتر را میدویدند. 40 کیلومتر، فاصله میان ماراتن در کرانه مدیترانه و محل گردهمایی مردم در میدان اصلی شهر آتن است.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 تیر1388ساعت 12  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

 استاد مرتضی ثاقب‌فر

عکس از روزنامک؛ نوشا احمدپور

افسانه­‌ی یونان

مسعود لقمان: به نظر شما برای شناخت خلق­و­خوی مردم یک جامعه چه چیز را می­توان زیربنا قرار داد؟

مرتضی ثاقب­فر: به باور من برای دریافت راز حرکات اجتماعی، ماهیت دولت­ها و نهادهای اقتصادی و همانگونه که شما گفتید: برای شناخت خلق و خوی مردم یک جامعه، باید به دین مردم آن جامعه رجوع کرد. و به طور کل برای شناخت گوهر هر دین باید به این چهار پرسش بنیادی پاسخ داد:

1. چیستی یا ماهیت خداوند

2. فلسفه آفرینش

3. پیوند میان آدمی و خداوند

4. نقش آدمی در گیتی

هگل می‌گوید: «هر دولتی بر پایه دین استوار است ... و از آن ریشه می گیرد ... و تا ابد نیز هستی خود را از دین خواهد گرفت.»


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 15 تیر1388ساعت 9  توسط مسعود لقمان  | 

اثر رنه ماگریت

ایرانی بودنِ بازاندیشانه

گر لباس سایه از دوش افکنی می­کند عریانی­ات خورشید پوش

بیدل دهلوی

هرودوت بود یا كسنوفانس، كه برای نخستین بار رسمِ نگریستن به خویشتن بر محور نگاه دیگری را در هنگام روایت كردنِ تاریخ رسمیت داد؟ یا شاید قصه بسیار پیشتر از ایشان شروع شده باشد. در آن روز كه كاهنی از یاد رفته در بابل یا كاتبی گمنام در دولتشهری سومری، كه فنِ اعتبار بخشیدن به خویش از مجرای چشم دیگری را ابداع كرد. آغازگرانِ این كار هركدام كه باشند، این را می­دانیم كه این شعبده نیرنگی است كهن و این ترفند روشی است دیرینه.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 15 تیر1388ساعت 9  توسط دکتر شروین وکیلی  | 

پژوهشی در سیمای تاریخی و سیرت مذهبی «موبد کرتیر هرمزان»، روحانی برجسته‌ی عصر ساسانی

سنگ‌نبشته و نگاره موبدان‌موبد کرتیر هرمزان در نقش رجب

زنده یاد دکتر عبدالحسین زرین کوب می نویسد: «تاریخ نه آئینه عبرت است نه کارنامه جهل و جنایت. کسانی که با آن چنین شوخیها کرده اند در حقیقت خواسته اند بعضی از کسانی را که در تاریخ، نام و آوازه یافته اند دست بیندازند یا ستایش و نکوهش کنند. تاریخ راستین سرگذشت زندگی انسان است. سرگذشت زندگی انسانهاست که زندگی کرده اند و حتی در راه آن مرده اند. اما آنچه برای مورخ اهمیت دارد آن نیست که این انسانها چگونه مرده اند، آن است که اینها چگونه زیسته اند. ...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 12 تیر1388ساعت 12  توسط فرید شولیزاده  | 

 نقاشی از ارد بزرگ

بخش سوم: اسطوره­ی کوروش

          1. کوروش تنها یک چیز نیست. او سیاستمداری زیرک و هوشمند، ناجی اقوام و احیا کننده­ی ادیان، پیامبری مقدس و کاهنی اثرگذار، بنیان­گذار نظمی نو و کشوری کهنسال، جنگاوری نیرومند و سرداری پیروزمند، نیمه­خدایی توانمند و نیکوکار، سازمان­دهنده­ای با کفایت و مدیری لایق، و یکی از محبوب­ترین چهره­های تاریخ ساز در کل تمدن­های انسانی است. کوروش گذشته از اینها، موجودی اساطیری هم هست. او یکی از معدود انسان­هایی است که در زمان حیات خود به شخصیتی اسطوره­شناختی تبدیل شد.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 9 تیر1388ساعت 10  توسط دکتر شروین وکیلی  | 

تاریخ داریوش بزرگ

 داریوش بزرگ

داریوش هنگامی که در سال 37 از پادشاهی کوروش از سوی نجیب زادگان پارسی به مقام پادشاهی انتخاب شده و در پی یک عملیات با همکاری یارانش گئومات را کشت، ناگهان با امپراتوری مواجه شد که فقط نامی را یدک میکشید و در عمل در هیچ کجای کشور، اثری از فرمانبرداری وجود نداشت. پس او جنگهای خود را آغاز کرده و از نو کشورهایی که پیشتر کوروش بزرگ فتح کرده بود را باز تسخیر کرد. او بابل و ماد را دوباره فتح کرده و ارمنستان و پارت را به ایران بازگرداند. سپس به ساماندهی اوضاع درونی پرداخت. باید سامانه‌ای حکومتی برپا میشد تا پس از این چنین اوضاعی تکرار نشود. کاری که کوروش شاید فرصت آنرا پیدا نکرد و شاید هم علاقه‌ای به آن نداشت.

فرضیه دروغ بودن بخشهای نخست کتیبه بیستون اگرچه از نظر برخی یک جرقه کوچک است ولی به شکل طبیعی همه اعتبار کتیبه‌های تاریخی را در آتش خود میسوزاند. نوشته تاریخنگاران را هم که یکسره رد کنیم آنگاه چیزی از تاریخ جز فرضیات برجای نمیماند. و این شرایطی است که دشمنان تاریخ و دشمنان ایران و ایرانی، بیشترین بهره را از آن خواهند برد و تاریخ را به سمت و سوی دلخواه خود خواهند کشید. همچنانکه در چند سال اخیر بیننده یک نمونه از تحریف آشکار تاریخ ایران باستان به قصد نابودی تاریخ و فرهنگ ایران باستان بودیم.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 7 تیر1388ساعت 8  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

ما نیازمند فهمی درست از خود و غربیم

عکس از روزنامک؛ نوشا احمدپور

اشاره:

یونان‌محوری مطلق در نوشته‌ها و سخنان برخی از روشنفکران ما، گاه آنچنان به افراط می‌گراید که با نفی هویت ایرانی توام می‌شود. این دست از روشنفکران که شوربختانه از بدیهی‌ترین مبانی تاریخ، آگاهیِ چندانی ندارند، با کوچک‌انگاری و خوارشماری خویشتن، از یونان چنان آرمانشهری می‌سازند که هیچ نوع کژی و کاستی در آن راهی نیست.

سه سال پیش بود که «مصطفی ملکیان» یکی از همین روشنفکران در میان دانشجویان اصفهانی به بهانه‌ی نقد «سید جواد طباطبایی» چنین گفت: «… یكی از بزرگترین دروغ‌هایی كه ما به تاریخ گفته‌ایم این است كه ما فرهنگ و تمدن عظیمی داشته‌ایم، آخه عزیز من فرهنگ و تمدن مدرك می‌خواهد اگر یونانی‌ها یك كتاب از افلاتون نداشتند، یك كتاب از ارستو و یا … نداشتند بنای پانتئن را نیز نداشتند، معماری‌های عظیم را نداشتند و بعد می‌گفتند كه ما یونانی‌ها فرهنگی داشتیم كه نمی‌دانید چه عظمتی داشت و آب از لب و دهان همه‌ی ما هم راه می‌افتاد، ما انصافاً به آنها نمی‌گفتیم هر چیزی مدرك می‌خواهد؟... ما تمام چیزی كه از قبل از اسلام داشته‌ایم سه چیز است. یكی تخت جمشید و معمارهایی كه در آن قسمت وجود دارد كه آن را هم همه مورخان گفته‌اند كه رومیان ساختند كه حالا فرض كنیم ایرانی‌ها ساخته‌اند. یك مانی نقاش داریم كه آن هم نقاشی‌هایش باقی نمانده ولی به تواتر رسیده‌ایم كه نقاش بزرگیبوده و ما او را پیامبر نیز تلقی می‌كنیم و یكی هم دانشگاه جُندی‌شاپور ... كه می‌گفتند در آنجا رشته‌ی پزشكی خیلی قوی بوده است، البته این را هم می‌دانید كه وقتی مسیحیان مورد حمله واقع شدند، به طرف شرق عقب نشینی كردند و آمدند و جندی شاپور را ساختند و … حالا اینها را شما با یونان مقایسه كنید، ما صد ورق نوشته نداریم كه با فرهنگ یونان قابل مقایسه باشد حتی پنج ورق نیز نداریم ...»

آگاهی این دست از روشنفکران ما از بدیهی‌ترین رویدادهای تاریخ چنین است که گمان می‌کنند رومی را که احتمالاً در زمان هخامنشیان روستایی بیش نبوده و 300 سال پس از هخامنشیان پا به عرصه‌ی تاریخ گذاشته، سازنده‌ی بنای پرشکوه پارسه یا تخت جمشید می‌دانند و با شهامت اخلاقی! ادعا می‌کنند «همه مورخان» به این موضوع که رومی‌ها، تخت جمشید را ساخته‌اند، اذعان دارند! این‌ مسائل ما را بر آن داشت که گفت‌و‌گویی با استاد ثاقب‌فر در سه بخش با موضوع‌های 1. سرشت تاریخ‌نویسی 2. جامعه و دین یونانی 3.جامعه و دین ایرانی انجام دهیم.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 23 خرداد1388ساعت 9  توسط استاد مرتضی ثاقب‌فر  | 

مدتی است شماره‌ی بهار فصل‌نامه‌ی فروزش بر روی پیشخوانِ کیوسک‌های مطبوعاتی، در دسترس علاقه‌مندان به تاریخ و فرهنگ ایران است. بر روی جلد آن، تصویری جذّاب از رستم، نگاه‌بان ایران‌زمین به چشم می‌خورد که اثری است از استاد حجت‌الله شکیبا. این تصویر نشان از آن دارد که در درون فصل‌نامه نیز نوشتارهایی درباره‌ی شاهنامه و فردوسی بزرگ می‌یابیم.

این شماره نیز – همانند شماره‌ی پیش - دارای هفت بخش است که به ترتیب عبارت‌اند از: «تاریخ و فرهنگ»، «ایران‌شهر»، «جهان ایرانی»، «زبان فارسی»، «ایران‌گردی»، «یادگارهای فرهنگی و طبیعی» و «چکامه».


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 خرداد1388ساعت 9  توسط علیرضا افشاری  | 

علیرضا عطاران «آرام»

دانستنی‌ها و یافته‌ها درباره زندان‌ها و شیوه مجازات و در مجموع قوانین قضایی و جزایی درباره متهمین و بخصوص متهمین و مجرمین سیاسی ـ یعنی کسانی که به هر دلیلی با حکومت مخالفت می‌کردند ـ در ایران پیش از اسلام، اندک و پراکنده است.

اما در این نوشته من بررسی و نگاه خودم را می خواهم معطوف به زندان و دژ «انوشبرد» کنم. جایی که مخالفین جدی و مهم حکومت در آن زندانی می‌شدند. ضمن این که نمی‌خواهم به جزییات و شرح و تفضیل مسائلی بپردازم که جای آن توی یک نوشته وبلاگی نیست، بلکه تصمیم دارم به چند رویداد که به نوعی مرتبط با این زندان بوده اشاره کنم. با این وجود مختصری در باره موقعیت مکانی و نام آن ضروری است.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 خرداد1388ساعت 8  توسط مسعود لقمان  | 

گفتار چهارم: کوروش و تاریخ قلمرو میانی

1. کوروش در سال 559 پ.م بر تخت نشست و در سال 530 پ.م درگذشت. دوره­ی سی ساله­ای را که سلطنت کرد، به دو بخش عمده می­توان تقسیم کرد. فاصله­ی میان سال­های 553- 539 پ.م، به جنگ و کشورگشایی گذشت، و سالهای قبل و بعد آن به سازماندهی کشور و پی­ریزی مبانی مدیریتی شاهنشاهی هخامنشی صرف شد. تقریبا تمام اطلاعات تاریخی ما درباره­ی کوروش، به چهارده سالی مربوط می­شود که  مشغول فتح جهان بوده است. مستندات تاریخی درباره­ی شش یا هفت سالی که قبل از شروع جهانگشایی، و نه یا ده سالی که پس از پایان آن بر کوروش گذشته، در حدِ هیچ است.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 12 خرداد1388ساعت 12  توسط دکتر شروین وکیلی  | 

کمبوجیه؛ جنگجوی بی‌تدبیر:

چهره‌ای که تاریخ سنتی از کمبوجیه نشان میدهد، فردی ناهمسان با کوروش، دچار بیماری روانی، مستبد، خونریز، عاشق جنگ و بسیار بی‌سیاست است. بنابر گفته هرودوت کمبوجیه گاو مقدس مصریان به نام آپیس که مظهر خدایی بود را با خنجر خودش کشت و به دین مصریان بی‌احترامی کرد. او در سالهای آخر چنان دچار جنون شد که خواهر خود را کشت و 12 نفر از بزرگان پارسی را زنده به گور کرد و حتا فرمان داد تا کروزوس شاه پیشین لیدیا و مشاور پدرش را بکشند. ولی فرمانش اجرا نشد. و او که پشیمان شده بود از اجرا نشدن فرمانش خوشحال شد. همچنین به تصریح هرودوت، کمبوجیه بود که "پیوند با نزدیکان" را در میان پارسیان رواج داد و این رسم در میان پارسیان اصالتی نداشت.

تاریخ مدرن تلاش دارد تا در بسیاری موارد کمبوجیه را از این اتهامات تبرئه کند.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 اردیبهشت1388ساعت 1  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

 

گفتار دوم: کوروش و پادشاهان

گفتار سوم: کوروش و مردم ایران زمین


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 7 اردیبهشت1388ساعت 9  توسط دکتر شروین وکیلی  | 

 

مطالعه ای تازه درباره اضمحلال و فروپاشی شاهنشاهی ساسانی در ایران از ارتباط اعراب مهاجم به ایران با بخش هایی از حکومت ساسانی خبر داده است.

پروانه پورشریعتی استاد ایرانی بخش مطالعات ایران و اسلامی دانشگاه اوهایو در کتاب "افول و سقوط ساسانیان"، با عنوان فرعی "اتحاد اشکانی - ساسانی و پیروزی اعراب بر ایران" نگاه مسلط بر مطالعات ساسانی را مورد نقد قرار داده است.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 اردیبهشت1388ساعت 7  توسط مسعود لقمان  | 

نکاتی درباره تاریخ مادها و هخامنشیان

... پان کُردها که در تحریف تاریخ و دروغگویی هرگز به گرد پای پان ترکان نمی‌‌رسند، چندی است که مبدا سال ملی! خود را از مادها قرار داده و آنرا در سال 700 پ.م یافته‌اند! اینجا جای آن نیست تا از پیوستگی قوم کرد با ملت ایران سخن گویم و این را یادآور شوم که قوم کرد، هرگز در درازای تاریخش دولتی و هویتی جدا نداشته تا امروز بتواند خود را ملت! بخواند و به دنبال مبدا تاریخ ملی! بگردد. و اگر هم بخواهد دنبال آن بگردد آنرا در مادها نخواهد یافت. چراکه مادها مجموعه‌ای بودند از مردمان آریایی نیمه غربی ایران از آذربایجان تا لرستان و از آناتولی تا ری و اسفهان. و کردها یکی از ده‌ها قبیله مادی بوده‌اند با نام کُردوخ. پس کُردها مادی بودند. ولی مادها لزوما کُرد نبودند...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 30 فروردین1388ساعت 14  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

 

گفتار چهارم: خانواده­ی کوروش

          1. در مورد زنان کوروش چیز زیادی نمی­دانیم. تردیدی نیست که کوروش از ازدواج­های سیاسی برای دستیابی صلح­آمیز و دوستانه بر تاج و تخت سرزمین­های همسایه استفاده می­کرده است. داستان خواستگاری او از دختر فرعون مصر، و پیشنهاد ازدواجی که به ملکه­ی ماساژت­ها داد را باید امری در این راستا دید. با این همه،  کوروش یک همسرِ قانونی و اصلی داشت که همچون ملکه­ی شاهنشاهی پارس در سراسر کشور مورد احترام بود. سالنامه­ی نبونید شرح می­دهد که در 538 پ.م، یک سال پس از فتح بابل، همسر کوروش درگذشت و مردم بابل در مراسم عمومی عزاداری شرکت کردند. هرودوت معتقد است که این همسرِ برگزیده­ی کوروش کاساندانَه بوده است، اما برخی از منابع دیگر او را آمیتیس دختر آستیاگ می­دانند.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 11 فروردین1388ساعت 9  توسط دکتر شروین وکیلی  | 

این نگرش همیشگی که گویا تخت‌جمشید گروهی کاخ باشکوه است که به انگیزه‏ی نمایش قدرت سیاسی و خشنودی خاطر شاهانه بنا شد، زاده‏ی اندیشه‏ی اروپایی است. تخت‌جمشید در حقیقت زیارتگاه ملی مقدسی بود که وقف هدف ویژه‏ای شده بود: به منظور ساخت پایگاه استواری برای برقراری جشن های بهاران یا نوروز که در آن از طریق تمام منابع تظاهرات نمایشی، از قدرت‌های آسمانی اعطای فراوانی و حاصل‌خیزی طلب می‌شد.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 9 فروردین1388ساعت 9  توسط فرشید ابراهیمی  | 

 

دکتر شروین وکیلی در هفتمین دوره‌ی اسطوره‌شناسی ایرانی به بررسی انسان، بدن و جانوران در اساطیر ایرانی خواهند پرداخت. در این دوره که چهار نشست دو ساعته خواهد بود، ایشان پیوند کیهان‌شناسی بابلی با کالبدشناسی ایران خاوری، بدن، خوراک و پوشاک، جانوران اهلی و وحشی و پیکربندی جانداران اساطیری، چشم، دست و پا؛ نمادشناسی اندام‌های بدن را تحلیل و بررسی خواهند کرد.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 20 اسفند1387ساعت 12  توسط دکتر شروین وکیلی  | 

تاریخ ماد

احتمالا در سده دهم و حتا نهم پ.م هیچ تفاوتی میان مادها و پارسیان وجود نداشته است. آنها در کنار هم در بخشهای شمالی زاگرس و جنوب البرز می‌زیستند. به گمان می‌رسد که مادها بسیار بزرگتر بودند. شاید پارسیان یک قبیله از ده ها قبیله‌ای بودند که به کل آنها مادها می‌‌گفتند. در الواح آشوری با واژه پارس زودتر از ماد مواجه می‌شویم.

پان تورکیسم جنبشی جعلی و بیریشه است که سم کشنده آن چندین دهه است که دیگر مردمان از جمله آذربایجانی‌ها و قفقازیها و ارانیها را مورد یورش قرار داده است و با این شعار دروغین که شما «ترک» هستید و نه «ایرانی»! یکپارچگی ملت تاریخی ایران را در خطر قرار داده است. بر اثر همین تبلیغات دروغین، جمهوری جعلی آذربایجان پس از فروپاشی شوروی، به دامان ملت ایران بازنگشت و خود را در هویت بیبنیاد «ترکی» غرق گرداند. همچنانکه پیشتر دیدیم یکی از بزرگترین دروغهای پان تورکها، ترک شناساندن اقوام و تمدنهای کهن این منطقه است. از این جمله می‌توان به ترکزبان دانستن مادها اشاره کرد که با استناد به آن غرب و شمال غرب فلات ایران از 3000 سال پیش سرزمینی ترکنشین خواهد بود!


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 20 اسفند1387ساعت 8  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

13. بر مبنای سالنامه­ ی نبونید، در سال 540 پ.م پارس­ها حمله­ ی خود به میانرودان را آغاز کردند. چنین به نظر می­رسد که نخستین هدف آنها تسخیر شهر باستانی اوروک بوده باشد. در زمستان این سال چند جنگ در اوروک در گرفت و پارس­ها بر این شهر و مناطق همسایه­اش چیره شدند. سند بابلی دیگری به نام مدح­نامه، می­گوید که پارس­ها هنگام حمله به قلمرو بابل با قوای اوگبارو متحد شده بودند. اوگبارو، با وجود آن که صاحب­منصبی بابلی بوده و اختیارات خود را از نبونید دریافت کرده بود، به کوروش پیوست. دلایل چندی برای این خیانت او به سرورش در دست هست. مهمترین دلیل آن که قلمرو حکومت او گوتیوم بود که منطقه­ای در زاگرس است و اهالی­اش از دیرباز با ایلامی­ها - و بعدتر ایرانی­ها- پیوند داشتند. مردم گوتیوم برای قرنها تابع پادشاهان ایلام بودند و هر از چندگاهی به تحریک ایشان به میانرودان حمله می­کردند. از این رو، یکی از دلایل گرویدن اوگبارو به کوروش، احتمالا آن بوده که چاره­ی دیگری نداشته است. کوروش قاعدتا در میان مردم گوتیوم نفوذ و شهرت زیادی داشته و می­توانسته به راحتی مردم این سرزمین را بر حاکم بابلی­اش بشوراند.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 6 اسفند1387ساعت 18  توسط دکتر شروین وکیلی  | 

7. با متحد شدن مادها و پارسها، تمام نیمه­ی غربی فلات ایران و بخش­های شمالی میانرودان و قفقاز در قالب یک پادشاهی بزرگ و بسیار نیرومند متحد شد. این پادشاهی، قلمروهای باستانی ایلام (سوزیان و انشان)، اورارتو، مانا، بخشی از آشور و میتانی را در بر می­گرفت و بنابراین واحد سیاسی غول­پیکری محسوب می­شد. در این زمان، همسایگان اصلی کوروش عبارت بودند از پادشاهی لودیه که زیر نظر کرسوس اداره می­شد و در غرب قلمروش قرار داشت، بابل با رهبری نبونید که مرزهای جنوبی را در اختیار داشت، و شاه­نشین­های کوچک ایران مرکزی و شرقی که زیر نفوذ شاهان بلخ بودند. کوروش با تصرف قلمرو ماد، با دو مشکل روبرو شد.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 26 بهمن1387ساعت 8  توسط دکتر شروین وکیلی  | 

پژوهشی دیگر درباره‌ی اسكندر

برپایه‌ی متن­های بازمانده‌ی پهلوی

داستان‌های گوناگونی که پیرامون چهره‌ی تاریخی اسکندر مقدونی نوشته شده، از او چهره‌ای اساطیری به دست می‌دهند که جداسازی آن‌ها از حقایق تاریخی برای پژوهشگران این بخش از تاریخ جهان باستان دشوار می‌نماید. بازآنکه ادبیات ایران پیش از اسلام نیز چهره‌ای جداگانه، از این تازنده‌ی مقدونی یادآور شده‌اند که با چهره‌ی داستانی او در اسکندرنامه‌های پس از اسلام کاملاً بی‌شباهت است.

نگارنده‌ی این جستار کوشیده تا با کاوش در گوناگونی‌های تاریخی پیرامون او، به رده‌بندی این روایت‌ها و روشن‌سازی گوشه‌ای از زوایای تاریک این پدیده‌ی تاریخی بر پایه‌ی دفترهای پیش از اسلام بپردازد.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 15 بهمن1387ساعت 8  توسط فرشید ابراهیمی  | 

... بر اساس پژوهش دکتر مازیار اشرفیان بناب در دانشگاه کمبریج، همسانی ایرانیان از نظر ژنتیکی آنقدر است که حتا صحبت از قوم نیز در ایران چندان بجا نیست، چه برسد به ملت و آنچه در ایران موجود است فقط و فقط تفاوت گویش و زبان است و بس. شگفت اینکه بر اساس این پژوهش که مورد تایید هیئت علمی آن دانشگاه قرار گرفت، نه تنها آذری‌ها و بلوچ‌ها و کردها و لرها و گیلکها و تالشی‌ها و باقی ایرانیان همنژاد و آریایی هستند. بلکه حتا ترکمن‌های ایران که از نظر ظاهر و چهره زردپوست می‌باشند، نیز دارای ژن مادری آریایی بوده و از آنجا که ژن پدری فقط ظاهر را دربر گرفته و دیگر ویژگیهای مهم انسانی در ژن مادری نگهداری می‌شود، ترکمن‌های ایران نیز از دید نژادی ایرانی می‌باشند. ...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 11 بهمن1387ساعت 9  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

 

گفتار سوم: جنگهاي کوروش

1. تمام منابع در اين مورد توافق دارند که نخستين نبرد جدي کوروش، با ماد در گرفته است. هرودوت، دليل اين نبرد را چيرگي ديرينه‌ی مادها بر پارسها میداند و می‌­گويد که پارس­ها براي زماني طولاني خراج­گزار خويشاوندان شمالي­ترشان بودند. تا اين که به رهبري کوروش قيام کردند و سلطه‌ی مادها را بر انداختند. کتسياس می‌­گويد که کوروش هنگامی‌ که در دربار آستياگ خدمت می‌­کرد، براي سرکوب قبايل کادوسي –که ايرانياني رمه­دار و کوچگرد بودند- رهبري ارتش را در دست گرفت و پس از آن به سرکشي پرداخت. نيکولاي دمشقي که روايت کتسياس را بازگو کرده، می‌­گويد که کوروش وقتي رهبري ارتش را بر عهده گرفت، با پدرش که در اين زمان با نفوذ او شهربان پارس شده بود، و ماجراجويي پارسي به نام هوبارَه دست به يکي کرد و بر مادها شوريد.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 دی1387ساعت 23  توسط دکتر شروین وکیلی  | 

جایگاه و زمان زرتشت

سخن درباره زمان و جایگاه زرتشت _پیامبر آریایی_ بسیار زیاد بوده و اختلافات آن بیش از مشترکات آن است. درباره جایگاه زرتشت يك روايت سنتی می‌گوید که او در میان قوم ماد در آذربایجان زاده شد. (بندهش) برخي گفته اند كه پدرش اهل شیز و مادرش اهل ری بود. ولی هرچه پژوهشها پیشرفت کردند، این باورها نیز به مرور ضعیفتر شدند. مهمترین سندی که در این باره داریم خود کتاب گات‌ها _سروده‌های زرتشت_ است. دانش زبانشناسی می‌گوید که زبان این کتاب _زبان اوستایی_ از جمله زبانهای هندوایرانی است. گویش گات‌ها بسیار نزدیک به زبان هندی سانسکریت است. این نزدیکی آنقدر زیاد است که می‌توانیم بگوییم سانسکریت و اوستایی، دو گویش از یک زبان هستند. بنابراین اصلا پذیرفتنی نیست زرتشت را برآمده از غرب ایران بدانیم.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 10 دی1387ساعت 7  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

6. بیست سال بعد از سقوط شوش، آشوریان از میان رفتند و مادهایی که خویشاوند پارس­ها بودند بر منطقه حاکم شدند. در این زمان به ظاهر پادشاه ناشناخته­ای بر ایلام حکومت می­کرد، و بعید نیست که این پادشاهی نو زیر تاثیر پارسیان شکل گرفته باشد. چرا که گویا در این تاریخ آمیختگی پارسیان و مردم بومی کامل شده باشد و ایرانیان مهاجر کاملا سبک زندگی کشاورزانه را پذیرفته باشند. گذشته از نویسندگانی یونانی مانند هرودوت، که به یکجانشینی و کشاورزپیشه بودنِ قبایل اصلی پارسی اشاره می­کنند، بر مبنای اسناد یافته شده از شوش، می­دانیم که در همین دوران پارس­های زیادی در این شهر ساکن بوده­اند و از مجرای پیشه­هایی مانند پارچه­بافی و فلزکاری و ساخت جنگ­افزار گذران عمر می­کرده­اند، که همگی از شغلهای ویژه­ی مردم یکجانشین است.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 8 دی1387ساعت 1  توسط دکتر شروین وکیلی  | 

اسکندر مقدونی به روایت متن‌های پهلوی

(درآمدی ریشه‌شناسی‌ اسکندرنامه‌های پارسی و تضاد آن‌ها با ادبیات پارسی میانه)

نگارنده: فرشید ابراهیمی

نشر: ابریشمی فر

سال نشر: 1387 (چاپ نخست)

بها: 1900 تومان

داستان‌های گوناگونی که پیرامون چهره‌ی تاریخی اسکندر مقدونی نوشته شده، از او چهره‌ای اساطیری را به دست می‌دهند که جداسازی آن‌ها از حقایق تاریخی برای پژوهشگران این بخش از تاریخ جهان باستان دشوار می‌نماید. بازآنکه ادبیات ایران پیش از اسلام نیز چهره‌ای جداگانه را از تازنده‌ی مقدونی یادآور شده‌اند که با چهره‌ی داستانی او در اسکندرنامه‌های پس از اسلام کاملاً بی‌شباهت است.

نگارنده‌ی این جستار کوشیده تا با کاوش در گوناگونی‌های تاریخی پیرامون او، به رده‌بندی این روایت‌ها و روشن‌سازی گوشه‌ای از زوایای تاریک این پدیده‌ی تاریخی بر پایه‌ی دفترهای پیش از اسلام بپردازد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 آذر1387ساعت 8  توسط فرشید ابراهیمی  | 

تاریخ ایلام

در هزاره دوم پ.م ایلام دارای یک پادشاهی ملی می‌شود که فرمانروایانش خود را فرستاده خداوند، پدر رعیت و شاه انشان و شوش می‌نامند. ایلام را به سه دوره ایلام کهن، ایلام میانی و ایلام نو طبقه‌بندی کرده‌اند. با یک دید کلی می‌توان گفت که پادشاهی ایلام از میانه سده نوزدهم پ.م (1850 پ.م) یعنی 3856 سال پیش، آغاز می‌شود. ...

زرتشت

بحث درباره معنای زرتشت  

گروهی زرتشت را به معنی دارنده شتر زرین و گروهی دیگر ستاره زرین و یا روشنایی تابناک می‌دانند. برهان گروه نخست بر این است که اوشترا معنی شتر دارد. همچنانکه گشتاسب و لهراسب دیگر نامهای آریایی به معنی دارنده حیوانات است. مشکل در اینجاست که شتر هرگز حیوان مورد علاقه آریایی‌های هزاره‌های نخست نبوده است. زادگاه سنتی زرتشت را در مکانهایی قرار داده‌اند که هرگز تا امروز پای هیچ شتری به آنجا نرسیده است. اگر این یک نام ساده مانند دیگر نامهاست که یک آریایی دامپرور بر فرزندش گذاشته، چرا دیگران نگذاشتند؟ ...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 آبان1387ساعت 8  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

 

« منم كوروش، شاه جهان  . . . . . »

شاید بهترین و آشکارترین سرآغاز را پیرامون نام این شاه بزرگ از زبان خود او می‌باید دانست. او خود را کوروش می‌نامد. متنی كه شاید بهترین سند درباره‌ی شاهی است که پیرامون سرگذشت و سرنوشت نامش سخن خواهیم گفت.

به راستی چرا این واژه، یکی از ناشناخته‌ترین نام‌هایی است که تا کنون زبانشناسی معنی آشکاری برای آن نیافته است؟!


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 14 آبان1387ساعت 8  توسط مسعود لقمان  | 

 

نقاشی از ارد بزرگ

بررسی و گردآوری تمامی منابع و پژوهش هایی که به کوروش بزرگ پرداخته‌اند، بی‌گمان یکی از کمبودهای دانش ایرانشناسی به شمار می‌رود. چرا که بسیاری از زوایا و ابعاد ناشناخته‌ی این چهره‌ی جهانی همراستا با مطالعات ایران هخامنشی و جهانبینی های ایرانی و روش فرمانروایی ایرانیان است. به امید روزی که در روند این جستار به نشر کتابی دراین باره (کتابشناسی کوروش بزرگ) بپردازیم.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 13 آبان1387ساعت 6  توسط فرشید ابراهیمی  | 

 

از دیرباز اندیشمندان  و بینشوران جهان که به زیر سایه‏ی امن امپراتوری هخامنشی به گردشگری  و سفر و پژوهش می‏پرداختند، خود را به هرگونه وابسته به قانونی می‏دیدند که بانی و بنیانگذار آن کوروش بزرگ بود. نیز بسیاری از دستگاه های سیاسی جهان باستان پس از او از دستگاه و سیستمی پیروی می‏کردند که زاده‏ی اندیشه‏ی او و پیشینه‏ی فرهنگی پیش از او (خشثره وئیریه = شهریور = شهریاری آرمانی = آرمانشهر) و جهان بینی مزدیسنا است.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 12 آبان1387ساعت 7  توسط فرشید ابراهیمی  | 

 

کوروش یک تضاد بود. کسی که برای نخستین بار ایده‌ی «رواداری و سازش» با ادیان و اندیشه را به دست می‌داد. از همین روی بود که تمامی ادیان و فرهنگ های جهان نیز او را در وجدان خود به یاد سپردند و امروزه هر یک از دریچه‏ی دید خود بدو می‏نگرند و بر خود می بالند.

ما نیز در این جستار برآنیم تا یک بار دیگر حافظه‌ی ادیان را پیرامون این چهره‌ی جهانی بررسی کنیم.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 11 آبان1387ساعت 7  توسط فرشید ابراهیمی  | 

 

امروز هفتم آبان‌ماه، روزی است که به پیشنهاد «کمیته‌ی بین‌المللی نجات پاسارگاد» روز کوروش بزرگ نامیده شده است. بدین روی، روزنامک نیز بسان سایر رسانه‌ها بر خود بایسته می‌بیند که در پاسداشت این روز به اندازه‌ی خود بکوشد.

پاسداشت کوروش، پاسداشتِ یک شخص تاریخی نیست که چندی را در این گیتی زیسته، به شاهنشاهی رسیده، جهانگشایی کرده و آنگاه مرده، بلکه پاسداشتِ اندیشه‌ای است که جهان را سبز می‌خواست و انسان‌ها را آزاد. آنهم نه در نظر، بلکه در عمل به این آرزوی دیرینه‌ی آدمی جامه‌ی عمل پوشاند و این چیزی‌ست که او را از سایر فرمانروایانِ همه‌ی ادوار تاریخی متمایز می‌کند. از این‌ گذشته، برای ما ایرانیان کوروش جایگاه دیگری دارد. او  پدر ملت ایران است. با شاهنشاهی اوست که ایران‌زمین در پهنه‌ی گیتی اعلام حضور می‌کند و با گذشت بیش از 2500 سال از روزگار کوروش و با وجود فراز و فرودهای بسیار در طی این سالیان دراز، هنوز این سرزمین استوار برجای خود ایستاده است تا روزی که نه چندان دور نیست، فرزندان کوروش بزرگ با یاری اندیشه‌ی پدر ایران، این سرزمین را ققنوس‌وار از خاکستر خود برخیزانند و جانی و جهانی تازه در کالبد زمانه بدمند.

به فرخندگی این روز بود که از دانشمند برجسته و دوست گرامی‌ام دکتر شروین وکیلی خواستم تا کتابش «تاریخ کوروش بزرگ» را که شوربختانه یا خوشبختانه هنوز چاپ نشده، در اختیار روزنامک بگذارد تا آن را هفتگی و بخش بخش در روزنامک منتشر کنیم تا شاید از این رهگذر ناشری علاقمند به یک اثر بدیع و علمی که نویسنده‌اش می‌کوشد تاریخ کوروش را با نگاهی ایرانی بکاود و در این میان پژوهشی مبتنی بر نقادیی موشکافانه و تحلیلی علمی به خوانندگان خود عرضه کند، پیدا شود و این پژوهش را به زیر چاپ بسپارد.

شروین گرامی نیز با مهر همیشگیشان، پیشنهاد مرا پذیرفتند و کتابشان را که نشانگر دلایل ماندگاری و اثرگذاری کوروش بزرگ در این 25 سده است، برای نشر در اختیار روزنامک نهادند.

تا چه افتد ...

مسعود لقمان


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 7 آبان1387ساعت 10  توسط دکتر شروین وکیلی  | 

 

1. در میان ایزدان كهن ایرانی، برخی كمتر از بقیه شهرت دارند. این كه ایزدانی مانند پارندی و درواسپ و رام شهرتی فروپایه­تر از مهر و بهرام و هورمزد دارند، برای همگان امری بدیهی و طبیعی می­نماید. چرا كه اینان نیروهای طبیعی فرعی و جزئی­تری را نمایندگی می­كنند، و معمولا همچون همراهان و ملازمان و ندیمان ایزدانی نیرومندتر تصویر می­شده­اند. با این وجود، فراز و فرود شهرت ایزدان و جزر و مد اهمیتی كه نقش­هایشان در ذهن مردمان داشته­ است، همواره با این تفسیر ساده قابل توجیه نیست. چه بسا كه ایزدی در دورانی تاریخی اهمیتی بیشتر داشته باشد، و به مرور زمان كاركرد خویش را از دست داده باشد، یا ایزدی فرعی و فروپایه كه در مقطع تاریخی خاصی خویشكاری مهمی را بر عهده گرفته باشد و به كانون مركزی ایزدكده­ی ایرانی بركشیده شده باشد.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 مهر1387ساعت 3  توسط دکتر شروین وکیلی  | 

... آشناترین نمودِ این وامگیری برای ایرانیان، فرشته­ای سامی است كه در متون كهنتر عبری گبراییل یا گابریل (גַּבְרִיאֵל) نامیده می­شود، اما در متون عربی/ فارسی به اسم جبرائیل یا جبرئیل مشهور است. جبرئیل وامگیری دقیقی از نریوسنگ است، چنان كه حتی نام او نیز ترجمه­ی عبری این ایزد ایرانی است. به احتمال زیاد این عنصر دینی از مجرای آیینهای فنیقیه­ی باستان و زبان آرامی به دین یهود وارد شده است. چون در زبان آرامی گابر/ گَبر دقیقا به معنای مرد/ نرینه است و ترجمه­ی "نیریو"ی اوستایی محسوب می­شود. در عبری، همین واژه سرور/ آقا/ مرد معنا می­دهد كه شكلی محترمانه­تر از همان نیمه­ی نخست نام نرسه است. بخش دوم (ایل) در عبری "خدا" معنا می­دهد و شكل دیگری از همان واژه­ایست كه در عربی به شكل اله وجود دارد. تمام فرشتگان مقرب عبری/ عربی (جبرئیل، میكاییل، عزرائیل، و اسرافیل) با پسوندی این چنین مشخص می­شوند. بنابراین می­توان دریافت كه سنگهه­ی اوستایی كه خروش مقدس و خواندن قدسی معنا می­دهد، اینجا به شكل "ایل" ساده و تصریح شده است. ...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 مهر1387ساعت 3  توسط دکتر شروین وکیلی  | 

  نمونه‌ای از کهن‌ترین خط جهان؛ یافت‌شده در جیرفت

نمونه‌ای از خط  یافت‌شده در جیرفت

... آنچه تا امروز تثبیت شده، وجود تمدن 2700 ساله "ایرانی" در درون فلات ایران است. این به هیچ‌وجه به معنی بیشتر نبودن پیشینه تمدن آریایی‌ها در بیرون از فلات ایران و یا به معنی انکار تمدن‌های بسیار درخشان در درون ایران از هزاره ششم پ.م یعنی از حدود 8000 سال پیش نیست. یافته‌های باستان‌شناسی روز به روز جزئیات بیشتری از تمدن‌های دیگر درون ایران کشف می‌کنند. ولی بدبختانه گزارش‌های تاریخی چندانی از این تمدن‌ها موجود نیست. درباره تمدن آریایی‌های نخستین که در استوره ملی ایرانیان نمودی از آنرا می‌بینیم، نیز هیچ یافته باستان‌شناسی در درون فلات ایران وجود ندارد. پافشاری بر روی تمدن 2700 ساله ایران و شکوه یافتن آن از 2566 سال پیش به دلیل وجود همزمان تاریخ و یافته‌های باستان‌شناسی مربوط به تمدن آریایی‌های ایران است. البته برخی پژوهشگران ناسیونالیست ایرانی در سال‌های اخیر با دیدن کوچکترین اثر باستان‌شناسی، تاریخ تمدن ایران را عقب برده و تلاش می‌کنند آنرا کهن‌تر کنند. با این فرمول، برای نمونه انگلیس _که دارای اثر شگفت انگیز استون هِنج مربوط به 5 هزار سال پیش است_ کشوری با تمدن کهن به شمار خواهد آمد. درحالیکه خود انگلیسی‌ها هم هرگز ادعا نکردند که دارای تمدنی کهن و باستانی _در‌ اندازه ایران، مصر، یونان، چین و رم_ هستند. و دقیقا با همین فرمول، اسپانیا و فرانسه با داشتن غارهای انسان‌نشین 30 هزار ساله و نقاشی‌های دیواری بسیار کهنشان باستانی‌ترین کشورهای جهان خواهند بود! به دید من با لحاظ کردن این فرمول ساخته دست برخی پژوهشگران ایرانی، همه 200 کشور جهان دارای تمدنی کهن خواهند گشت. چراکه کدام کشور جهان است که آثاری مربوط به دوران پیش از تاریخ در آن بدست نیامده باشد؟


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 مهر1387ساعت 8  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

هرودوت 

شاید با بی گمانی بتوان گفت او تنها تاریخ نگاری است در جهان که کم ترین آگاهی را از تاریخ زندگی و سرگذشت او در دست داریم. او که بسیاری برآنند برترین تاریخ جهان باستان را به نگارش درآورده، در هیچ کجای این تاریخ چهره ای روشن از خود و سرگذشت خود به دست نمی دهد.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 15 مهر1387ساعت 7  توسط فرشید ابراهیمی  | 

 آتش زدن پارسه (تخت جمشید) بدست اسکندر گجستک،  نگارگر: جی. سیمونی

گفتار دوم:

تنش بیرونی

1. نزدیک به دو و نیم قرن پس از آن که امپراتوری هخامنشی پدیدار گشت، جوانی مقدونی به نام اسکندر، پس از آن که پدر خویش را در توطئه­ای درباری از میان برداشت، قدرت را در کشور خویش به دست گرفت و با لشکری غارتگر که از جمعیتِ تازه افزایش یافته­ی بالکان بسیج کرده بود، به مرزهای شاهنشاهی پارس هجوم آورد. او در حملاتی برق­آسا، واپسین شاه هخامنشی را بشکست و کل این قلمرو را در نوردید. اسکندر با این ادعا به ایران حمله کرد که فرزند حرامزاده‌ی شاه پیشین هخامنشی است. از این رو پس از نخستین پیروزی­هایش بر داریوش سوم، همچون رقیبی داخلی برای تاج و تخت پارسها عمل کرد. نبوغ نظامی وی و جمعیت شناور بزرگی را که برای غارت شهرهای ثروتمند شرقی با خود همراه کرده بود، عواملی بودند که او را شکست‌ناپذیر می­ساختند. هرچند بعدها هردوی این عوامل به دنبال اساطیری شدنِ خاطره­ی وی به متغیرهایی ساختگی مانند انضباط سی هزار تن فالانژ مقدونی یا اشتیاق اسکندر برای ترویج فرهنگ هلنی تحویل شدند.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 مهر1387ساعت 9  توسط دکتر شروین وکیلی  | 


 

دیباچه ای درباره تاریخ و باستانشناسی

دانش تاریخ از دانشهای کهن بشری است. بر کسی روشن نیست که نخستین نوشته تاریخی را چه کسی و در کجا نوشته است. ولی هرودوت - تاریخنگار سرشناس یونانی دوران هخامنشیان - را پدر تاریخ میدانند، چراکه کتاب او که در برگیرنده تاریخ جهان متمدن تا آنزمان است برای ما به یادگار مانده. با اینحال بی‌گمان او از نوشته‌های دیگران از جمله فردی به نام هکاته اهل میلِت _شهری در ایونی آنزمان و ترکیه امروزی_ که چهار دهه پیش از او می‌زیست و همچنین تاریخنگاری به نام شارون و البته دفترهای رویدادنگاری دیوانی موجود در سارد و بابل و شوش، بهره برده است. در گذشته آنچه که از تاریخ به دست می‌آمد را آسانتر می‌پذیرفتند، ولی سپس روشهایی طراحی شد تا به کمک آن پژوهشگران تاریخی، سره را از ناسره تشخیص دهند. نکته مهم در تاریخ ...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 شهریور1387ساعت 7  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

گفتار نخست:

خاستگاه­ها

1. ایران به عنوان یک کشور و یک جامعه­ی یگانه و متمایز، که هویتی در خور خویش را پدید آورد، در روز هفتم آبان ماه سال 539 پ.م پای به عرصه­ی وجود نهاد. این روز، زمانی بود که کوروش بزرگ، شاه ایلام، - یا چنان که لقب رسمی­اش بود، شاه انشان و شوش- به همراه سپاهیان پرشمار پارسی­اش با صلح و دوستی گام به بابل نهاد و به این ترتیب میانرودان را که آخرین نقطه­ی مستقل باقی مانده در قلمرو ایران زمین بود را به امپراتوری خود الحاق کرد. در این تاریخ، تحولی بسیار جدی در تاریخ جهان آغاز شد، و آن چه که ما هویت ایرانی می­نامیم زاده شد.

مهم دانستن این روز در تاریخ جهان، نه از سر خود بزرگ بینی مرسوم در میان مورخان ایرانی، که از مبنایی مستند بر می­آید. ...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 5 شهریور1387ساعت 1  توسط دکتر شروین وکیلی  | 

گفت و گوی دکتر حمید احمدی با مرتضی ثاقب فر

ایران باستان و هویّت ایرانی

  • درست است که برای ما ایرانیان امروزی تاریخ دقیق ایران باستان به صورتی علمی تا اوایل قرن بیستم فقط در مورد ساسانیان روشن بود و هخامنشیان و اشکانیان را به درستی نمی‌شناختیم اما با داشتن شاهنامهء فردوسی از عمیق‌ترین و شدیدترین خودآگاهی ملی بهره‌مند بودیم و می‌دانید که قبل از تدوین شاهنامه نیز پس از اسلام شاهنامه‌های نثر و از جمله شاهنامهء ابومنصوری و پیش از اسلام «خدای‌نامک‌ها» این وظیفه را انجام می‌دادند.
  • ناسیونالیسم ایرانی در دورهء معاصر –مانند دوره‌های گذشتهء تاریخ ایران- واکنشی بوده است در برابر هجوم بیگانه و عوامل داخلی آن. همانطور که حماسه‌سرایی و ملی‌گرایی پس از حملهء اسکندر (کتاب یادگار زریران، بخش بزرگی از داستان‌های گیو و گودرز و بیژن و حتی شخصیت رستم و نیز قیام پارت‌ها) و پس از حملۀ اعراب واکنشی بوده است در برابر تهاجم نظامی-سیاسی-فرهنگی بیگانه. در دورهء معاصر نیز چه به صورت سیاسی (در زمان امیرکبیر –نهضت تنگستان – نهضت ملی شدن صنعت نفت) و چه به صورت فرهنگی (از دورهء رضاشاه تاکنون) در درجهء نخست معلول هجوم استعمار و از این رو واکنشی بوده است در برابر هم غرب‌زدگان راست و چپ و هم عرب‌زدگان.
  • دین به عنوان دستگاه منسجم اعتقادی به جهان‌بینی و به زبان اروپایی «ایدئولوژی» جامعه که نه تنها رابطه انسان با خدا را تعیین می‌کند بلکه با تعریف چیستی و کیستی خداوند، چگونه و چرایی آفرینش، هدف زندگانی این جهان، فرجام‌شناسی انسان و نظایر آن تعیین‌کننده نظامی سیاسی و نظام اخلاقی فردی و اجتماعی است، و بنابراین مهمترین نقش را در تعیین هویت ایرانی از طریق تعیین نظام حکومتی و سیاسی آن داشته است.

ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 مرداد1387ساعت 10  توسط استاد مرتضی ثاقب‌فر  | 

کوروش بزرگ؛ پدر ملت ایران

  • شاید تصور کنیم که از زمان چیرگی مسیحیت بر غرب، میلاد مسیح مبدا تاریخ همگانی شده است ولی چنین نیست. گویا نخستین بار در سال ۵۲۵ بزرگان مسیحیت چنین گفته‌اند که میلاد مسیح در سال ۷۵۳ از بنیانگذاری شهر رم روی داده است (سال صفر میلادی) و پس از آن اشاراتی بسیار پراکنده از سوی برخی نویسندگان مسیحی درباره سالشماری از زمان مسیح میشد ولی تا پایان قرون وسطا چنین رسمی وجود نداشت.
  • تاریخ هایی چون ۱۴ هزار! ۱۲ هزار! ۱۰ هزار! ۹ هزار! ۸ هزار! با نام سال آریایی! و ۷۰۰۸ یا ۷۰۳۸ میترایی! یا زرتشتی! و اعدادی نزدیک به این حتا ارزش واکاوی هم ندارند.
  • درباره تاریخ هخامنشی اگر روال را به کار بریم، باید نخستین سال پادشاهی کوروش بزرگ را مبدا بگیریم. هرودوت و دیگر منابع به اینکه کوروش 29 سال پادشاهی کرده اشاره داشته‌اند. حال چون سال 530 پیش از میلاد را سال درگذشت کوروش میدانیم، سال آغاز فرمانروایی کوروش بزرگ 559 پیش از میلاد میباشد.

ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 4 تیر1387ساعت 20  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

 امین تریان

یکی از نقاط تاریک ساسانیان، دلیل گزینش این نام برای این دودمان است. پرسش اینجاست که ساسانی که نام سلسله برگرفته از نام اوست کیست؟  چه رابطه ای با اردشیر دارد؟ بابک چه نقشی دارد؟ آیا ساسان واقعا موبدی زرتشتی است که اردشیر ِ موبدزاده پس از رسیدن به پادشاهی دین زرتشتی را رسمی می کند یا صرفا برای متمرکز کردن حکومت دست به چنین کاری زده است؟


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 5 خرداد1387ساعت 11  توسط مسعود لقمان  | 

کاری از افشین سبوکی

کاری از افشین سبوکی

تا آغاز اسلام یعنی سده هفتم میلادی نه تنها کرانه شمالی این دریا و جزایر مسکونی آن، بلکه کرانه های جنوبی نیز زیر چیرگی پادشاهی ایران بود. کمترین سند و مدرک و اثری از حضور اعراب در خلیج فارس در دوران باستان یافت نشده است. احتمالا نخستین بار شاپور دوم (بزرگ یا ذوالاکتاف) اعراب اسیر شده را به منطقه آورد. ولی در هنگام سرنگونی ساسانیان اثری از اینها نیز دیده نشده است. آنچه میدانیم چند قبیله عرب در جنوب میانرودان در کنار دجله و فرات میزیستند که زیر فرمان ایرانیان بودند. اعراب مسلمان نخستین اعرابی بودند که به دریاپیمایی در خلیج فارس پرداختند و از این راه به ایران و هند یورش بردند. ولی گزارشات حاکی از آن است که ترکیب جمعیتی ساکنان کرانه های این دریا و جزایر مسکونی آن تغییری نکرد. و بهترین نشانه، تاریخ های اسلامی هستند که به نام خلیج فارس و حضور فارسها (ایرانیان) در آن تاکید دارند. ابن بطوطه، حمدالله مستوفی، یاقوت حموی، حمزه اصفهانی، ناصرخسرو قبادیانی، بن فقیه، ابن خردادبه، ابن حوقل، ابن بلخی، مسعودی (در هر دو کتاب مروج الذهب و التنبیه) ابوریحان بیرونی (التفهیم و همچنین کتاب القانون المسعودی) نامی ترین تاریخنگاران و جغرافیدانان مسلمان ایرانی و عرب سده های نخست پس از اسلام هستند که به زبانهای فارسی و عربی به نام بحر الفارس یا بحر العجم یا الخلیج الفارس یا نامهایی همانند اینها اشاره کرده اند. به ویژه استخری جغرافیدان ایرانی در قرن 10 میلادی (3 و 4 هجری) نقشه ای داده است و در آن به بحر فارسی اشاره کرده است. شماردن دیگر نویسندگان و نام بردن کتابهای آنان در سده های پسین کاری است بیرون از حوصله.

در زبانهای اروپایی همانند انگلیسی، آلمانی، فرانسوی و لاتین و یونانی و ... نیز همواره خلیج فارس ترجمه شده است ( Persian Gulf و Persische Golf و Golfo di Persia و Mare Persicum و Persicus sinus). و البته این توضیح لازم است که در همه این موارد واژه پارس و پارسی معادل ایران و ایرانی است. چراکه در این زبانها به کل سرزمین ایران، پارس و به همه ایرانیان پارسی میگفتند. و تا دوره رضا شاه نام رسمی ایران در محافل جهانی "پرشیا" بود.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 9 اردیبهشت1387ساعت 8  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

داستانِ پُر آبِ چَشمِ گل نبشته های تخت جمشید

مسعود لقمان

گفتم: استاد! خبری ازتان نیست؟ نگاهی معنادار انداخت و شعرِ "جمال الدین عبدالرزاق اصفهانی"*، شاعر سده ی ششم را به آرامی و با صدای مهربان و دلنشینش زمزمه کرد:

الحذار ای غافلان زین وحشت آباد الحذار / الفرار ای عاقلان زین دیو مردم الفرار

ای عجب دلتان بنگرفت و نشد جانتان ملول / زین هواهای عَفَن، زین آبهای ناگوار

"دکتر عبدالمجید ارفعی" را از زمانی که با نام کوروش بزرگ آشنا شدم، می شناسم. چراکه او تنها مترجم ایرانی «فرمان کوروش بزرگ» از بابلی نو به پارسی است.

دکتر ارفعی در سال 1318 در بندرعباس بدنیا آمده و دانش آموخته ی زبان و ادبیّات فارسی است. او توانست در سال 1353 از پایان نامه ی خود با عنوان «زمينه هاى جغرافياى فارس براساس گل نبشته هاى تخت جمشيد» در دانشگاه شیکاگو دفاع و درجه ی دکترای خود را از این دانشگاه اخذ کند.

ایشان در کارنامه ی پُربار خود، تجربه ی همکاری با فرهنگستان ادب و هنر ایران، فرهنگستان زبان و ادب فارسی، راه اندازی تالار کتیبه های موزه ملّی، همکاری با بنیاد پژوهشی پارسه و پاسارگاد و پایگاه پژوهشی شوش و ... را دارد. او تنها ایرانی است که در زبان های ایلامی و اَکَدی (بابلی - آشوری) تخصص و همچنین با زبان های سومری، پارسی باستان، اوستایی و پهلوی آشنایی دارد.

در یک روز پائیزی در دفتر کارش مهمانش بودم و با او درباره ی سرنوشت 30 هزار گل نبشته ی تخت جمشید در دانشگاه شیکاگو، فرمان کوروش بزرگ، جفای روزگار و ... صحبت کردم. آنچه می خوانید حاصل این دیدار است و ...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 25 فروردین1387ساعت 7  توسط مسعود لقمان  | 

چارچوبی برای بازیابی جشنهای کهن آریایی (بخش دوم)

بهرام روشن ضمیر

  • در سال 1304 گاهشماری خورشیدی با ماههای اوستایی در ایران به رسمیت رسید. و از این زمان زرتشتیان ایران که در مشروطیت و تحولات ملی پس از آن نقشی پررنگ داشتند، این گاهشماری را در میان خودشان نیز به رسمیت شناختند. چراکه نیک میدانستند این گاهشماری زمان مناسبت‌ها را در جای درست خود روشن میکند. درحالیکه گاهشماری یزدگردی به دلیل محاسبه نکردن کبیسه‌ها یا اشتباه محاسباتی، این ویژگی را از دست داده است. با اینحال سالنامه یزدگردی همچنان در میان عوام زرتشتی رایج بود تا اینکه آنان تصمیم گرفتند سالنامه خود را با گاهشماری هجری – خورشیدی تطبیق داده و ایرادات آنرا رفع کنند.
  • کبیسه گیری در گاهشماری اوستایی و یزدگردی بر اساس دوره 120 ساله بوده است که پس از آن یک ماه به سال می‌افزودند. درحالیکه سیاست کبیسه‌گیری در گاهشماری امروزین زرتشتیان، پیروی از گاهشماری رسمی ایران امروز است که به اندازه کافی درباره‌اش بحث کردیم. این را میگویند اصلاح گاهشماری و نه کنار گذاشتن گاهشماری کهن و جعل گاهشماری نوین!
  • گاهشماری یزدگردی در عمل به کبیسه بی‌توجهی کرده است. ولی این گاهشماری به فصلها کاملا بی‌توجه نبوده است. چراکه اگر میبود، همچنانکه در محاسبات من دیدید، امروز اعتدال بهاری میبایست برابر با اواخر اسفند یزدگردی میبود، درحالیکه برابر با آذر یزدگردی است. و این یعنی یا 4 بار کبیسه گرفته شده است و یا یکبار برای بازیابی جایگاه فصلها، سالنامه اصلاح شده و 4 ماه به گذشته بازگشته‌اند.
  • بر همه زرتشتیان چه در شهر و چه در روستا و چه در درون ایران و چه بیرون از ایران است که آنچه تقویم قدیمی میخوانند را کنار گذارند. تا آنجا که من میدانم آنچه به تقویم قدیمی موسوم است فقط برای جشن پنجه در برخی روستاهای یزد به کار میرود. وگرنه همه زرتشتیان همه رویدادهای دیگر را بر اساس سالنامه نوین که هم هماهنگ با طبیعت است و هم وفادار به سالنامه ایران باستان و هم یکدل و یکرنگ با سالنامه رسمی ایران امروز، برگزار میکنند.
  • گروه نخست کسانی هستند که جنبه آیینی این جشنها را امروز برای ایرانیان بی‌اهمیت دانسته و میگویند که مهم آن است که روزی به این نام جشن گرفته شود. آثار الباقیه ابوریحان بیرونی سند تاریخی ما برای برگزاری این جشنهاست و در آنجا گفته شده که برای نمونه مهرگان در شانزدهم مهر برگزار میشود. پس ما هم امروز مهرگان را شانزدهم مهر تقویم خود میدانیم. اینان به اینکه مهرگان باید مهر روز از مهرماه باشد بی‌توجهی نشان میدهند. درحالیکه مهم همین برابری روز و ماه است و نه شماره روز.
  • 5 روز پنجه دزدیده یا خمسه مسترقه یا پنجه کوچک یا بهیزک یا وهیژک یا بهیجک یا اندرگاه یا اندرجاه یا گاهانبار آفرینش انسان که هر روزش مزین به یک بخش از گاتهای زرتشت _اهنود، اشتود، سپنتمد، وهوخشتر، وهیشتوایشت_ بود، پس از اسفند بوده و در بزرگی و باشکوهی‌اش هیچ گمانی نیست. با توجه به اینکه همه گزارشها مبتنی بر آن است که این 5 روز جزو هیچ ماهی نبودند، چطور میخواهیم آنرا در سامانه خود بدون تطبیق جای دهیم؟ حتما این دسته خواهند گفت که چون آنزمان این روزها بخشی از ماههای 12 گانه نبوده، امروز هم در ماههای 12 گانه جایی نخواهند داشت و باید حذفشان کرد!!
  • باز هم به همگان تاکید میکنم که ابوریحان _معاصر سامانیان و غزنویان_ پیش از اصلاح گاهشماری ایرانی به دست خیام در زمان ملکشاه سلجوقی میزیست. پس این طبیعی است که گزارش ابوریحان را مستقیم نپذیرفته و با گاهشماری خیامی تطبیق دهیم. همچنانکه دیگر گزارشات تاریخی کهن را نیز در همه جهان با گاهشماری امروزینشان تطبیق میدهند.

بخش نخست این جُستار


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 12 اسفند1386ساعت 11  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

چارچوبی برای بازیابی جشنهای کهن آریایی (بخش نخست)

بهرام روشن ضمیر

به هنگام نگاشتن جستاری با نام جشن زمستانی درباره چیستی و چرایی و فلسفه وجودی یلدا یا جشن چله و همگونی و همزادی آن با دیگر جشنهای جهانی زمستانی، ناگزیر شدم تا کمی به گاهشماری باستانی ایران و نقدها و نظرگاههای نوین درباره آن بپردازم. نخست از این جهت که در سالهای اخیر که جنبشی مردمی و خودجوش برای زنده گردانی جشنهای کهن آریایی ایجاد شده اشکالات و ایراداتی درباره زمان برگزاری جشنها پیدا گشته است و دوم اینکه جشن یلدا یا چله وسیلهای شده است برای گمراهی سهوی یا عمدی یک گروه. ضمن اینکه از مدتها پیش دوستم مسعود لقمان پیشنهاد چنین جستاری را به من داده بود. بنابراین تصمیم گرفتم تا به پژوهشی مستقل ولی اجمالی درباره گاهشماری باستانی ایران بپردازم. به هنگام این کار متوجه شدم که تا ما اصلا ندانیم که گاهشماری چیست؟ و سالنامه‌های تاریخی کدامهاست؟ و هرکدام چه ویژگی هایی دارند؟ سخن از گاهشماری و سالنامه ایرانی بی‌فایده است. امید که توانسته باشم گامی کوچک در این راه بزرگ برداشته باشم.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 6 اسفند1386ساعت 12  توسط مسعود لقمان  | 

 

"دکتر حمید احمدی" استاد برجسته ی علوم سیاسی در دانشگاه تهران در نامه ای خطاب به من و دوست گرامی ام آقای علی رضا افشاری از مقبره ای در اورشلیم خبر داده اند که بسیار شبیه به آرامگاه کوروش بزرگ است. استاد احمدی برای ما چنین نوشته اند:

 

جناب آقای لقمان و افشاری

با سپاس از تلاش های فراوان شما در روزنامک و سایت سیوند برای آشنا ساختن همگان با فرهنگ ایرانی و تمدن و میراث آن.

اخیراً اینجانب در یکی از کنفرانس های مربوط به مسائل خاورمیانه شرکت داشتم. در مقاله یکی از استادان فلسطینی که به صورت پاورپوینت ارائه شد، تصور بسیار جالبی دیدم که از سر کنجکاوی آن را دنبال کردم. در بخشِ دیوار شرقی بیت المقدس یا اورشلیم، مقبره ای وجود دارد که کاملاً به آرامگاه کوروش بزرگ شباهت دارد. با آن استاد تماس گرفتم و خواهش کردم که آن عکس را برایم بفرستد. اکنون آن عکس شگفت انگیز را برایتان پیوست کرده ام تا آن را در سایت خود و در نشریات انتشار دهید تا عموم مردم از آن باخبر شوند.

اینکه چگونه این تقلید از آرامگاه کوروش و به چه انگیزه ای صورت گرفته است با پژوهشگران خواهد بود.

ارادتمند

حمید احمدی

 

با سپاس فراوان از دکتر حمید احمدی عزیز

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 آذر1386ساعت 12  توسط مسعود لقمان  | 

سرچشمه ی فهمیدن ما واقعیت کنونی ماست

مسعود لقمان

عکس: سیاوش پرتویی

کمتر خواننده ی حرفه ایِ کتاب های جامعه شناسی و تاریخ و فرهنگ ایران را می توان یافت که نام «مرتضی ثاقب فر» را نشنیده باشد.

مرتضی ثاقب فر در 9 امرداد 1321 در تهران بدنیا آمد. او دارای دانشنامه ی کارشناسی ارشدِ جامعه شناسی از سوربون فرانسه است. از ایشان تاکنون بیش از 90 جلد کتاب، تالیف و ترجمه شده است که اکثر آنها جزو کتاب های مرجع در حوزه ی جامعه شناسی و تاریخ و فرهنگ ایران محسوب می شوند.

گفت و گوی ما با استاد ثاقب فر در سه بخش با موضوع های 1. سرشت تاریخ نویسی 2.جامعه و دین یونانی 3.جامعه و دین ایرانی انجام شده است که بخش نخست این گفت و گو که در حقیقت مقدمه ای است برای ورود به بحث اصلی از نظر شما می گذرد.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 19 آبان1386ساعت 11  توسط مسعود لقمان  | 

 

 

سرانجام پس از حدود ۲۵۰۰ سال، يك ايرانى با دانشى جامع به معناى دقيق امروزيِ آن و همتى مردانه پيدا شد كه نه تنها به نقد كتاب «تواريخ» هرودوت كه مدت ۲۵ قرن يگانه منبع موثق و گرامى غربيان- و سپس نيز متأسفانه ايرانيان - در بررسى و شناخت روابط ايران و يونان در دوره هخامنشيان محسوب مى شد و مى شود، بلكه به سنجش و ارزيابى تقريباً همه نوشته هاى اروپائيان و آمريكائيان در اين زمينه - آن هم به زبان و روش اروپائيان - بپردازد.

اميرمهدى بديع كه در سال ۱۳۱۲ در سن ۱۸ سالگى براى ادامه تحصيل به اروپا رفت و تا پايان عمر در آن جا ماندگار شد، دانشمند و فلسفه دان بزرگى بود كه پس از تحصيل در رشته هاى رياضى، فيزيك، رياضيات عالى، مهندسى، فلسفه و ادبيات، با تاليف كتاب هايى به زبان فرانسه مانند «انديشه روش در علوم» (سوئيس، ۱۹۵۳) در ۷ جلد و «توهّم گسترش پذيرى بى پايان حقيقت» (سوئيس، ۶۰ -۱۹۵۷) در ۲ جلد و نيز «هگل و مبادى انديشه معاصر» (كه دو كتاب اخير با ترجمه زنده ياد «احمد آرام» به فارسى زبانان شناسانده شده اند.) پايه هاى پذيرش خود را به عنوان دانشمندى صاحب نظر در غرب استوار كرد و مورد ستايش قرار گرفت.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 27 مهر1386ساعت 22  توسط استاد مرتضی ثاقب‌فر  | 

ملاحظاتی چند در نوشتار جناب علی احمدی

کوروش بزرگ اثر هارولد لمپ

با سپاس و خوشامدگویی به جناب عقاب علی احمدی، لازم میدانم نکاتی چند را به نوشتار شما بیافزایم. توجه کنید که نیازی به اشاره به اشتراکات عقاید نیست و لازم است تا اختلافات را بررسی کنیم. بنابراین من فقط به بخشهای کوچکی که با آن مخالفم اشاره میکنم. و پیشاپیش از نوشتار گرانسنگ ایشان قدردانی میکنم.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 22 تیر1386ساعت 0  توسط عقاب علي‌احمدي  | 

در دهه‌ي شصت خورشيدي، در روزگاري كه آموزگاران از آن مايه آزادي برخوردار بودند كه بتوانند كتابي را به دانش آموزان خود معرفي كنند، روزي آموزگار ادبيات كتابي را براي خواندن به ما شاگردان خود معرفي كرد: تاريخ دنياي قديم.1 اين كتاب كه موضوع آن تاريخ دولت‌هاي جهان باستان بود را با شوق بسيار به دست گرفتم. نويسنده‌ي اين كتاب در تاريخنگاري خود به هر يك از تمدن‌هاي جهان باستان، فصلي اختصاص داده بود و دوران پديدار شدن، شكوفايي، زايش ادبيات و هنر و ... هريك را جداگانه شرح داده بود؛ اما ...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 تیر1386ساعت 2  توسط عقاب علي‌احمدي  | 

(پاسخ به نوشته دوم آرش خوشخو در بخش کافه روزنامه شرق)

بهرام روشن ضمیر

در جستار پیشین به اتهامات مطرح شده در مقاله نخست ایشان پاسخ داده شد و همچنین هوچی گری و جنجال آفرینی برنامه ریزی شده او نیز نمایان گشت. در این جستار به مباحث مطرح شده در مقاله دوم ایشان میپردازم.

نویسنده با عوامانه ترین لحن ممکن، با چنگ انداختن به چند جمله پراکنده از کتاب این و آن، فقط به لگدکوبی افتخارات گذشته به شکل مبهم و کلی پرداخته است. پاسخ دادن به این مقاله بسیار آسانتر از آنچیزیست که همیشه مجبور به آن بوده ام. فقط کافیست تصور کنم که در حال آگاهی دادن به یک نوجوان ناآگاه از تاریخ میباشم. تک تک جملات جناب خوشخو را بارها و بارها شنیده و خوانده و البته بارها پاسخ آنرا نیز دیده و یا خود داده ام. به جرات میگویم که نقد ایران باستان از این کلیشه ای تر و خام تر امکان نداشت و جناب خوشخو با اینکار و البته با پشتیبانی زایدالوصف سردبیر روزنامه وزین شرق بیش از اینکه به نقد این مقوله کمکی کند، به شهرت خویش کمک کرد.

پاسخ جناب آرش خوشخو به من در ادامه این جستار افزوده شد.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 18 تیر1386ساعت 0  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

هنگامی از طریق یکی از دوستان آگاه شدم که در روزنامه شرق مقاله ای به شدت توهین آمیز نسبت به گذشته تاریخی ایران و بزرگان ایرانزمین درج شده است، گمان کردم که یکی از منتقدان سرشناس ایران باستان و یکی از یاران ایشان مقاله ای بر ضد مکتب ناسیونالیسم و ایرانگرایی به شکل فلسفی نگاشته و یا به شکل حرفه ای و سطح بالا به نقد تاریخ ایران باستان پرداخته است. ولی پیش فرض من نادرست بود.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 15 تیر1386ساعت 8  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

در تارنمای روزنامک، در روز 5 تیر 86 شاهد مطلبی بودیم با نام «گزندهای تعصب، نقدی بر کتاب پیامبر آریایی». استاد مرتضی ثاقب فر مترجم و پژوهشگر برجسته ادب و فرهنگ و تاریخ در این نوشته به نقد کتاب "پیامبر آریایی" نوشته "امید عطایی" پرداخته و در کنار آن موضوعاتی بسیار جذاب را مطرح ساخته و بحثی بزرگ را گشوده است.

بسیارم خوشحالم که نقدهای نویسندگان بر همدیگر را شاهدیم. بدین شکل خوانندگان کتابها با مطالعه نقدهای آن کتاب میتوانند بهتر داوری کنند. ایکاش که نقدهای یک کتاب در همان کتاب چاپ میشد ...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 12 تیر1386ساعت 2  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

پيامبر آريايي

ريشه هاي ايراني در كيش هاي جهاني

اميد عطايي

600 صفحه، وزيري

چاپ نخست، 1382، انتشارات عطایی

5900 تومان

 

حدود 20 سال پیش (گویا سال 64 بود) هنگامی که به توصیه ی دوستی تازه (علیرضا صدفی) به دیدار خانم پوران فرخ زاد رفته بودم، نزد ایشان با جوان 20-19 ساله ای به نام امید عطایی آشنا شدم که سخت تحت تاثیر شور ایران خواهی او قرار گرفتم و این شور خود مرا که بسیار خسته و درمانده بودم، به خصوص این که هیچ ناشری حاضر به چاپ كردن «شاهنامه فردوسی و فلسفه ی تاریخ ایران» نبود، گرما بخشيد و به آینده ای که این گونه جوانان خواهند ساخت امیدوار کرد. این جوان آن روزی و دانشور پژوهنده ی امروزی بالید و بالید و میوه ی سال ها مطالعه و كار او تاكنون برگزاری 500 جلسه شاهنامه خوانی و بحث درباره تاریخ و فرهنگ ایران باستان (به گفته خودش) و انتشار بیش از 20 مقاله در نشریات گوناگون و  پنج کتاب در عرصه های مختلف ایران شناسی کهن بوده است.

به هر حال آخرین کتاب امید عطایی «پیامبر آریایی» نام دارد با حجم عظیم 600 صفحه که در واقع دانشنامه یا دایرة المعارفی است که کوشیده کلیه ی اطلاعات مربوط به زرتشت را از تمام منابع موجود در زبان فارسی (که حدود 160 منبع است) در یک جا گرد بیاورد و به نتایجی برسد که به نوشته خودش "حتي استادان و محققان پر مایه را نیز غافلگیر می کند." (ص 24) این مجموعه از لحاظ این که خوانندگان (به ویژه انبوه جوانان بی اطلاع) را از رجوع به منابع پراکنده و بی شمار بی نیاز می کند، بسیار پر ارج و سودمند است و مایه ی همه گونه سپاس گزاری ایرانیان. اما هر گفته ی نو و غافلگیر کننده ای به صرف نو بودن و شگرف بودن نمی تواند درست باشد، به ویژه آنکه دریغ بود کوششی چنین سخت که سخنان استوار و درست فراوانی دارد، با جای به جای داعیه های بی پایه و عجیب و غریب خود باعث شود که خواننده،  گفته ها و ادعاهای درست را نیز جدی نگیرد و رنج های نویسنده بر باد رود.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 5 تیر1386ساعت 0  توسط استاد مرتضی ثاقب‌فر  | 

مزدك و يارانش

پس از درج «شرم تاریخی» نوشته ي دكتر مسعود اميرخليلي در روزنامك كه با استقبال خوانندگان روزنامك مواجه شد، دوستِ گرامي ام بهرام روشن ضمیر نيز مهر نمودند و نوشته اي از خودشان در اين زمينه براي درج در روزنامك فرستادند كه شما را به خواندن آن فرامي خوانم.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 خرداد1386ساعت 2  توسط مسعود لقمان  | 

Hunting scene showing king Khosrau I

شايد براي شما هم پيش آمده، زماني كه نوشته يي يا چيزي ذهنتان را به خود مشغول كرده است، مي بيني ازقضا دوستي با همان دغدغه ي مشترك، بدان پرداخته است.

پس از چندي كه به تارنماي دوست انديشمندم «دكتر مسعود اميرخليلي» جامعه شناسِ ايراني ساكن آلمان سر زدم و آخرين نوشته ي ايشان را خواندم، توگويي آنچه كه خود مي خواستم بنويسم اين فرزانه نوشته است. در اين نوشته نكته هايي مهم و قابل تاملي وجود دارد كه خود در گفت و گو با دوستان، شاهد اين ماجراها بوده ام.

از شما دعوت مي كنم نوشته ي دكتر اميرخليلي را بخوانيد و ديدگاه هاي خود را در اينباره بنويسيد.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 خرداد1386ساعت 17  توسط مسعود لقمان  | 

آتن را فراموش نكن

 

درباره فيلم 300 نقدهاي بسيار نوشته شد و در نقدها به تحريف آشكار و پنهان تاريخ روابط ايران و يونان پرداخته شد، اما كمتر به اثر ارجمند و بي نظيري اشاره شد كه 50 سال پيش پرده از اين تحريف ها كنار زده و آينه یي گذاشته روبه روي تاريخ نگاري اروپا مدار.

 اين كتاب ارجمند «يونانيان و بربرها» نام دارد كه امسال براي اولين بار پس از 50 سال به طور كامل ترجمه فارسي آن به همت ناشري ايران دوست با نام توس در نمايشگاه بين المللي كتاب تهران عرضه شد.

اگرچه نخستين مجلد هاي اين مجموعه سال ها قبل توسط احمد آرام منتشر شد، اما نخستين جلد ترجمه جديد آن در سال 1382 آغاز و آخرين جلد آن روزهاي پاياني سال 1385 منتشر شد.

يونانيان و بربرها را امير مهدي بديع به زبان فرانسه نوشت و در لوزان سوئيس منتشر كرد. انتشار اين كتاب با واكنش هايي در غرب روبه رو شد كه بخشي از اين واكنش ها در پانزدهمين جلد اين مجموعه كه اكنون در دست ماست، منعكس شده است. 10 كتاب از اين مجموعه را به اضافه بخش هاي زيادي از جلد 15 قاسم صنعوي ترجمه كرده است، سه كتاب را مرتضي ثاقب فر و يك كتاب را ع. روح بخشيان. براي آشنايي بيشتر با كتاب سراغ مرتضي ثاقب فر و قاسم صنعوي رفتيم. صنعوي مترجم نام آشناي كشورمان در مشهد زندگي مي كند و گفت وگو با او تلفني انجام شد و علي القاعده به اختصار كه در روزهاي آينده تقديم مي شود، اما گفت و گو با پژوهشگر و مترجم برجسته مرتضي ثاقب فر حضوري بود و مفصل تر كه بخش هايي از آن در معرفي اين مجموعه تقديم مي شود. او اين روزها گرفتار ترجمه كتاب ديگري است كه در آن برجسته ترين مورخان و كارشناسان دوره هخامنشيان به بحث درباره زواياي مختلف اين دوره پرداخته اند و او معتقد است كه ردپاي تاثير بديع در اين مجموعه كاملا پيداست. اميدواريم پس از انتشار اين كتاب 9 جلدي بتوانيم در گفت وگويي ديگر اين بحث را ادامه دهيم.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 19 خرداد1386ساعت 17  توسط استاد مرتضی ثاقب‌فر  | 

اسلاوی ژیژک&Slavoj Zizek

"اسلاوی ژیژک" یکی از فیلسوفانی است که در زمینه ی هنر _ خاصه سینما _ دیدگاه های فلسفی_ انتقادی دارد و حتا خود او در جایی گفته است: «ناکامی در فیلم سازی مرا به فلسفه کشاند.»

ژیژک شاگرد لاکان، روانکاو فرانسوی بود و بسیاری از دیدگاه های ژیژک، وامدارِ لاکان است و از هگل، مارکس و فروید نیز بسیار تاثیر پذیرفته است. نوشته‌های ژیژک جُستارهای گوناگون از بنیادگرایی گرفته تا جهانی سازی، حقوق بشر، لنين، استوره، فضای سايبر (Cyberspace)، تکثر فرهنگی، انرژی هسته‌یی، پست مدرنيسم، هاليوود، ديويد لينچ و آلفرد هيچکاک را در بر می‌گيرد.

 از او در ایران سه کتاب تاکنون منتشر شده، سال 1384 نشر گام نو، "گزیده مقالاتِ" ژیژک را به ترجمه ی "مراد فرهادپور" و همکارانش روانه ی بازار کرد. در سال 85 نشر مرکز کتاب "ژیژکِ" "تونی مایرز" را به ترجمه ی "احسان نوروزی"  که درباره دیدگاه ها و آرای اوست نشر داد و  امسال نیز شاهد چاپ کتاب "گشودن فضای فلسفه"  گفت و گوهای گلین دالی با اسلاوی ژیژک به ترجمه ی مجتبی گل محمدی بودیم.

و اما چندی است مراد فرهادپور و همکارانش در تارنمای "رخداد" تلاش دارند این فیلسوف اسلونیایی را به ایرانیان بشناسانند. فرهاد پور که خود گرایش به مارکسسیم انتقادی دارد و خیلی ها، آرای متفکران فرانکفورت را با ترجمه های او شناختند اکنون گویا همه ی کوشش ها خود را معطوق شناسایی ژیژک به ایرانیان کرده است.

ژیژک در آرزوی نابودی "نظام سرمایه داری" و متنفر از "لیبرال دمکراسی" است و هماره از مارکسیست ها می خواهد امید خود را پس از شکست های پی در پی از دست ندهند و با "کنش" در پی نابودی نظام سرمایه داری باشند، تا آن "رخداد" بزرگ به وقوع بپیوندد. ژیژک حتا رفتار ژاکوبن ها و روبسپیرها  را به صرف "عمل کردن" می ستاید و از ایرانی دارای بمب هسته یی دفاع می کند و ...

بدبختانه بویژه در تاریخ معاصر ایران شاهدیم، اندیشه ها و ایدئولوژی هایی که نه تنها فراخور حال و روز ایران نیستند بلکه برای جامعه ی ایرانی چونان سم مهلکی اند که باید از آنها دوری جست، دستمایه ی کار روشنفکران ایرانی می شوند و آنها تلاش می کنند این اندیشه ها را بدون درنظر گرفتن زمان و مکان و مشکلات خاص جامعه ی ایران که هنوز بین سنت و مدرنیته دست و پا می زند بزور به جامعه حقنه کنند و ...

به تازگی آریا ثابتیان نوشته یی از ژیژک درباره ی فیلم 300 برای تارنمای رخداد ترجمه کرده که هر چند ترجمه یی نارساست ولی چون صرفاْ ژیژک از زاویه یی دیگر به 300 نگاه کرده برایم جالب بود که شما را نیز به خواندن آن فرامی خوانم.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 19 خرداد1386ساعت 12  توسط مسعود لقمان  | 

      

  دکتر شروین وکیلی           دکتر مسعود امیرخلیلی               بابک عباسی   

     

          دکتر حمید احمدی                              دکتر حسین افخمی

فیلم هالیودی 300 در بدبینانه ترین نگاه، تهییج افکار عمومی ضد ایرانی جهانیان و آماده سازی آنها برای حمله ی نظامی به ایران است و در خوشبینانه ترین وضع، نشان دهنده ی عدم مسئولیت و تعهد سازندگان آن در برابر حقایق تاریخی و تحریف تاریخ، تنها برای ساختِ فیلمی سرگرم کننده و جذاب می باشد.

اين فيلم آنچنان از واقعيت هاي تاريخي به دور است كه گاهي آنچه درباره ي تاريخ و فرهنگ ايران باستان صدق مي كند به اسپارتان ها نسبت داده مي شود و آنچه كه در شأن اسپارتان هاست به ايرانيان. از آن جمله است، مسئله ي برده داري كه در جاي جاي اين فيلم، ايرانيان بدين ناروا خوانده مي شوند. كوشش هاي فرانك ميلر نويسنده فيلم نامه ي 300، بسيار شبيه كوشش هاي همتايان او با افكار كمونيستي است كه مي كوشيدند برپايه ي نوشته هاي ماركس، تاريخ ايران باستان را دوران برده داري بنامند و آنان نه تنها هيچ سندي نيافتند كه گوياي اين موضوع باشد بلكه به عنوان مثال؛ يافتن بيش از 30 هزار لوح گلي از پارسه (تخت جمشيد) كه در آن به ميزان حقوق و دستمزد كارگران و حتا فراتر از آن بيمه ها و مرخصي هاي بارداري اشاره شده بود، آنها را بيش از پيش در ايدئولوژيشان سردرگم كرد.

شعارهايي كه در اين فيلم پشت سرهم داده مي شود بيشتر يادآور پُروپاگاندهايي (تبليغات سياسي) است كه از سوي كاخ سفيد به گوشمان مي خورد. به هر روي اين 300 چيزي نيست جز توهين به شعور مخاطبش و يك مشت شعارهاي عوام فريبانه ي امريكايي.

در اين مقال برآنم با كمك استاداني در رشته هاي تاريخ (دكتر شروين وكيلي، دكتراي جامعه شناسي و پژوهشگر تاريخ كه با مِهري فراوان، بخش هايي از کتابِ زير چاپش "تاریخ دروغین یونان" را در اختيارم نهاد)، جامعه شناسي (دکتر مسعود امیرخلیلی، جامعه شناسِ ایرانی ساکن آلمان، كه از نوشته شان سود جُسته ام) و گفت و گو با  بابک عباسی _ کارگردان و دانش آموخته ی سینما _ دکتر حسین افخمی _ کارشناس علوم ارتباطات اجتماعی و عضو هیأت علمی دانشگاه علامه طباطبائی _ دکتر حمید احمدی _ استاد دانشكده‌ حقوق‌ و علوم‌ سياسي‌ دانشگاه‌ تهران‌ _ به گفته ي بيهقي در اندازه ي توان "داد تاريخ بستانم." 

این نوشته در روزنامه ی مردم سالاری امروز نیز چاپ شده است که می توانید آن را در صفحه های زیر بخوانید.

صفحه ی ۷ روزنامه ی مردم سالاری   صفحه ی ۸   صفحه ی ۹


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 4 اردیبهشت1386ساعت 15  توسط مسعود لقمان  | 

اثر رنه ماگریت

بی شک از دل گفت و گوهای "آزاد و منطقی" جانی و جهانی نو پدیدار خواهد شد. خرسندم این تارنگار کوچک با این که چند روزی بیش از راه اندازی اش نمی گذرد، جایی برای گفت و گو و نقدهای سازنده شده است.


هم من که افتخار دوستی با استاد رجبی دارم و هم بهرام روشن ضمیر_ همان گونه که از نوشته اش برمی آید_ برای دکتر رجبی احترامی فراوان قائلیم و کارنامه ی پربار او، ما را وامی دارد تا در برابرش سر تعظیم فرود آوریم.

اما پس از خرده گیری آقای بهرام روشن ضمیر بر دکتر رجبی و پاسخ فروتنانه ی استاد، بهرام روشن ضمیر نقدی دیگر بر نوشته ی استاد نگاشتند که طی نامه ای آن را برایم فرستادند تا در روزنامک گزارده شود. بر پایه ی اخلاق روزنامه نگاری و همچنین ایجاد فضایی مناسب برای نقد و گفت و گو در این تارنگار، شما را به خواندن نقد بر کارهای دکتر پرویز رجبی _بدون هیچ دخل و تصرفی_ دعوت می کنم. ...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 11 فروردین1386ساعت 3  توسط مسعود لقمان  | 

آتش زدن پارسه (تخت جمشید) به دست اسکندر گجستک

نگارگر: جی. سیمونی

پس از نوشتن جُستار "300" و آوردن نامه ی دکتر پرویز رجبی در پیرامون این فیلم در ادامه ی آن نوشته، آقای بهرام روشن ضمیر با گذاشتن نقدی در بخش "گفتار نیک" تارنمای روزنامک خرده هایی بر نوشته ی دکتر رجبی گرفتند، از آنجا که می دانستم دکتر رجبی برخلاف بسیاری از پژوهشگران ایرانی از نقد و نظرها استقبال می کند طی نامه ای از ایشان خواستم بدان پاسخ گوید.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 فروردین1386ساعت 2  توسط مسعود لقمان  | 

فیلم هالیودی 300 در بدبینانه ترین نگاه، تهییج افکار عمومی ضد ایرانی جهانیان و آماده سازی آنها برای حمله ی نظامی به ایران است و در خوشبینانه ترین وضع، نشان دهنده ی عدم مسئولیت و تعهد سازندگان آن در برابر حقایق تاریخی و تحریف تاریخ، تنها برای ساخت فیلمی سرگرم کننده و جذاب می باشد.

نکته ی جالب اینجاست که يونانيان بر خلاف آنچه غالبا نوشته مي‌شود در ترموپيل ۳۰۰ نفر نبوده‌اند بلكه 7400 نفر بوده‌اند. براي آگاهي بيشتر بنگريد به «دييودور» ...

برای خواندن ادامه ی نوشته و همچنین نامه ی دکتر پرویز رجبی درباره ی فیلم 300 روی ادامه ی نوشته کلیلک نمائید.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 7 فروردین1386ساعت 3  توسط مسعود لقمان  |