تبليغاتX
روزنـــامــک

روزنـــامــک

جُستارهایی در پیرامون تاریخ، فرهنگ، ادبیات و اندیشه

 

 مهاجرت سوسياليستي و سرنوشت ایرانیان

كتاب «مهاجرت سوسياليستي و سرنوشت ايرانيان» كه حاصل كوشش‌هاي دو تن از اعضاي سازمان‌هاي سياسي سوسياليستي ايران در دوره معاصر است، در بر گيرنده تاريخچه 63 ساله ( 1362-1299) مهاجرت اعضاي سازمانهاي چپ ايراني به جهان سوسياليسم است. در اين تاريخچه چهار دوره مهاجرت بررسي شده است: 1- مهاجرت اعضاي حزب عدالت (1299)، 2- مهاجرت اعضاي فرقه دموكرات آذربايجان (1325)، 3-  مهاجرت اعضاي حزب توده (1332)، 4-  مهاجرت اعضاي حزب توده و سازمان فداييان خلق (اكثريت). نويسندگان با گفت‌وگو با بازماندگان مهاجران ايراني در شوروي سابق و بررسي اسناد بر جاي مانده از محاكمات آنها در دادگاه‌هاي رژيم كمونيستي، تصويري حير‌ت‌انگيز از بي‌عدالتي‌ها و ستم‌گري‌هاي رژيم كمونيست روسيه شوروي به دست داد‌ه‌اند.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 10 فروردین1387ساعت 8  توسط عقاب علي‌احمدي  | 

 

رضا شاه 

گفت و گو با پرفسور گوئل كهن (بخش دوم و پایانی)

رضاشاه محصول انقلاب مشروطه بود


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 3 اسفند1386ساعت 16  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

 

پرفسور گوئل کهن 

گفت و گو با پرفسور گوئل كهن (بخش نخست)

رضاشاه محصول انقلاب مشروطه بود

 

در 87 سال پیش در زمانی که ابرهای تیره، آسمان ایران را چنان فراگرفته بود که دیگر امیدی به رستاخیز دوباره ی این سرزمین نمی رفت؛ درست در همین زمان واقعه ای رخ داد که چند سال بعد بستر تحوّلات بسیار مهم و اساسی ای در تاریخ ایران شد. تحولاتی که ایران را ققنوس وار از خاکستر خود برخیزاند و به او جان و جهانی تازه بخشید.

هر چند چند دهه بعد، ایران خاکستر نشین این تحولات بنیادین شد ولی از آنجا که این دگرگونی هایِ پایه ای و اساسی در جامعه ی ایران جای خود را باز نموده بودند، این شعله به زیر خاکستر رفته تا زمان مناسب افروختگی آن فرا رسد.

روزنامک برای یادآوری این روز مهم تاریخی گفت و گوئی خواندنی از شماره ی 20 فصلنامه ی تلاش با پرفسور گوئل كهن انتخاب کرده که شما را به خواندن آن فرامی خواند.

مسعود لقمان

***

پرفسور گوئل كهن از استادان دانشگاههاي مختلف ايران، از جمله عضو هيئت علمي دانشگاه تهران و همچنين استاد دانشگاه لندن (كالج امپريال) است كه تحصيلات علمي و تخصصي خود را در چندين زمينۀ مختلف و بعضاً كاملاً متفاوت در دانشگاههاي داخل و خارج به سرانجام رسانده است، از جمله: مهندسي علوم شيمي (دانشگاه صنعتي آريامهر) علوم سياسي و اقتصادي (دانشگاه ملي)، مديريت (دانشگاه تهران) دكتراي تخصصي در رشتۀ مهندسي صنايع و توليد (امپريال كالج ـ لندن) و همچنين دو دورۀ فوق دكترا در رشته‌هاي مديريت سيستم‌هاي استراتژيك و برنامه ريزي و بهينه‌سازي تكويني نرم‌افزارها. او همچنين در اين زمينه‌ها آثار و كتب تحقيقي و علمي به زبانهاي فارسي و انگليسي منتشر ساخته كه جديدترين آنها توسط انتشارات SAGE به زبان انگيسي در زمينۀ مديريت استراتژيك در انتقال تكنولوژي ارائه شده است.

   علاوه بر اين, تحقيقات تاريخي و در زمينۀ مسائل اجتماعي بويژه بر بستر مطبوعات و انتشار نظرات حاصله از اين تحقيقات در نشريات مختلف همواره از همان سنين جواني عرصۀ ديگري از حضور فعال علمي و اجتماعي وي مي‌باشد، از جمله اثر دوجلدي شناخته شدۀ وي “تاريخ سانسور در مطبوعات ايران” بيانگر سالها تحقيق و كار پرزحمت در تاريخ يكسده و نيمۀ گذشته و تاريخ مشروطيت است.

   دكتر كهن مي‌گويد: در ادامۀ مطالعۀ تاريخ سانسور و مطبوعات در دوران رضاشاه به حقايقي در زمينۀ تحولات اجتماعي و توسعۀ همه جانبه و تغييرات سريع شگفت‌آوري در كشورش ايران برخورد کرده است كه كمتر يا تقريباً هيچ يك از آنها در آثار منتشر شده در مورد اين دوره تاكنون بازتاب نيافته‌اند. اهميت تحقيق و بررسي اساسي و همه جانبه در اين حقايق وي را سالهائي است كه به خود مشغول داشته و انتشار نتايج بدست آمده را به تعويق انداخته است.

   مسلماً تخصص‌هاي گوناگون و متنوع دكتر گوئل كهن امكان افكندن نگاه و از زواياي انحصاري به دوران مورد نظر را توسط ايشان فراهم نموده است. دكتر كهن شايد از انگشت‌شمار محققين ما است كه حوادث اجتماعي ايران را در دوران مشروطه و به ويژه تغييرات و تحولات آن را در دورۀ رضاشاه به صورت يك پديدۀ عيني، زنده، متحرك، در لابلاي صفحات روزنامه‌ها و مجلات مورد ملاحظه قرارداده و در اين گفت و گو سعي نموده جلوه‌هائي از اين مشاهدات را براي خوانندگان به تصوير كشد كه ما  از ايشان از اين بابت همچون بابت زندگي پر تلاش علمي واجتماعي‌اشان تشكر و قدرداني مي‌كنيم.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 3 اسفند1386ساعت 15  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

سید حسن تقی زاده

 

اين نامه را در استبداد صغير، تقي زاده به استانبول فرستاده و ذيل آن نوشته است: "مستدعيم پاكت جوف را به جناب آقا ميرزا ابراهيم قمي و آقا سيد جمال قمي (يا ميرزا عبدالله خان و ميرزا تقي خان كه اسم مستعارشان است) مسافرين تهران يا مهاجرين ايران برسانيد." اصل نامه در 9 صفحه به قطع كوچك است. (رجوع شود به تاريخ انقلاب مشروطيت ايران، سيد حسن تقي زاده، يه كوشش عزيز الله علي زاده، ص 224، انتشارات فردوسي.)

این نامه از آن رو، روی روزنامک نهاده می شود تا خوانندگان گرامی از خلال این نامه با ادبیات و آرمان های رایج میان آزادیخواهان آن دوران آشنائی بیشتری حاصل کنند.

از دوست گرامی ام بهزاد عطارزاده که این نامه را در اختیار روزنامک نهادند، بسیار سپاسگزارم.



ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 اسفند1386ساعت 15  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

تیرداد بنکدار

  • اساسی ترین اشتباه دولت ایران سرمایه گذاری محدود تنها بر روی گروههای شیعه بود که شامل هزاره ها و اقلیتی از تاجیکها میشد و اکثریت تاجیکهای پارسی زبان سنی مذهب که پس از پشتونها دومین گروه جمعیتی افغانستان هستند را شامل نمیشد.
  • با در نظر گرفتن این فرصت تاریخی که اغلب رهبران مجاهدین افغان به ویژه زنده یاد "احمد شاه مسعود" وزیر دفاع دولت ربانی و فرمانده مجاهدین در سالهای مقاومت بر علیه شوروی و مبارزه با جنگ افروزیهای حکمتیار از تاجیکهای پارسی زبان بوده و در همین سالها در پی زحمات و همدلی های بسیاری از نخبگان سیاسی و فرهنگی غیر دولتی ایرانی (نظیر زنده یاد دکتر پرویز ورجاوند، زنده یاد داریوش فروهر، دکتر چنگیز پهلوان، دکتر فریدون جنیدی و بسیاری دیگر)  بیش از پیش روی به سوی ایران نهاده بودند، عمق فاجعه آمیز رویکرد نابخردانه سیاست خارجه جمهوری اسلامی ایران نسبت به مسائل افغانستان بیشتر نمایانده میشود. در صورت وجود همگونگی گسترده میان ایران به مثابه "کانون پیرامون" با "کانون کانون"، میشد از این فرصت تاریخی جهت تثبیت موقعیت بر حق "تاجیکها" به عنوان ایران دوست ترین قومیت افغانی استفاده نمود. اما ایران با از دست دادن این فرصت، موقعیت بهره برداری از وضعیت نابسامان افغانستان را برای پاکستان مهیا نمود.
  • پس از واقعه 11 سپتامبر و حمله آمریکا به افغانستان، فرصتی دیگر برای ایران جهت بازیابی  موقعیت "کانونی در پیرامون" و برقراری روند "همگونگی" با "کانون کانون" پدید آمد که تنها در هنگامه حمله آمریکا به افغانستان گامهایی در این زمینه برداشته شد ولی پس از آن  نیز دوباره جهت گیریهای ایدئولوژیک و به دور از واقع بینی و منفعت محوری، سبب گردیده که اینبار نیز ایران از بازیابی موقعیت پیشین در قبال افغانستان باز مانده و پاکستان و اعراب و قدرتهای فرامنطقه ای از این وضعیت بهره برند.
  • مواجهه جویی های بی منطق دولت ایران با ایالات متحده آمریکا که از حملات تبلیغاتی به آزادسازی این کشور از یوغ طالبان که بزرگترین دشمن منافع ایران در افغانستان و نیز عامل رنج و بدبختی مردم زجردیده این کشور بود، در بسیاری از مواقع به همدلی با عوامل و بقایای طالبان در میان ناظران بین المللی تعبیر شد و به حیثیت و اعتبار ایران در میان رهبران مترقی تر افغان صدمات زیادی وارد نمود.

ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 بهمن1386ساعت 9  توسط تيرداد بنكدار  | 

 

 

 

"جان گالتونگ" نظریه پرداز ساختارگرا، در نظریه امپریالیسم خویش، نظام بین الملل را متاثر از نظریه"نظام جهانی امانوئل والرشتاین"متشکل از دو گروه عمده "کانون" و "پیرامون" می داند ومعتقد است که در هر دو قسمت کانون و پیرامون، بخشهای کانونی و پیرامونی هم وجود دارد. به این ترتیب کانون خود شکل گرفته از "کانون کانون" و "پیرامون کانون" و پیرامون نیزمتشکل از" کانون پیرامون" و "پیرامون پیرامون" است. به نظر "گالتونگ" همواره میان هردو کانون، "همگونگی" به معنای اشتراک در منافع وجود دارد. در حالی که میان دو پیرامون چنین رابطه ای وجود ندارد. مدل "گالتونگ" به عنوان یکی از بهترین الگوها جهت ترسیم جایگاه کشورها درعرصه روابط بین المللی شان می باشد. (1) در این پژوهش، با استفاده ازاین مدل ، چگونگی روابط ایران و افغانستان از سال 1953 م/ 1332خ تاکنون بررسی میشود. از این روی مبدا بررسی را بر این سال نهاده ایم که –همانطور که اشاره رفت- در این سال در پی واقعه 28 مرداد 1332، ایران با فاصله گرفتن محسوس از رویکرد سنتی بی طرفی و ورود به عرصه بلوک بندیهای جنگ سرد، اولین گامها را در جهت گذار به موقعیت "کانونی پیرامون" را  بر می داشت. این مقطع زمانی که به مثابه نقطه آغاز پژوهش در نظر گرفته شده، تا سال 1971 م/1350 خ که ایران موفق به تثبیت کامل موقعیت مورد اشاره گردید، ادامه دارد و از این سال با ارتقای قطعی جایگاه ایران در نظام بین الملل، به مدت کمتر از هشت سال یعنی تا سال 1979 م/1358خ که همزمان با وقوع انقلاب در ایران است، به بررسی این روابط در مرحله "تثبیت موقعیت کانونی پیرامون" ایران خواهیم پرداخت و در مرحله پایانی، چگونگی این روابط را از پیروزی انقلاب ایران تا زمان حاضر بررسی نموده و چگونگی جایگیری این رابطه در مدل "گالتونگ" را در این سالها واکاوی می نماییم.

 


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 دی1386ساعت 8  توسط تيرداد بنكدار  | 

 

قوام

  • «وجاهت ملي را آدمي كسب نمي كند كه با خود به گور ببرد، بلكه به گاه ضرورت بايد آن را براي منافع ملي اش هزينه كند.»

                                  قوام السلطنه

 

قوام در شرايطي در روز هشتم بهمن 1324 فرمان نخست وزيري را از شاه گرفت كه تا پايان دوره ي مجلس چهاردهم در 21 اسفند ماه، كمتر از يك ماه فرصت باقي بود. قوام السلطنه با علم بر اين نكته، معرفي كابينه را 20 روز به درازا كشاند، چرا كه مي دانست راي شكننده اش با تلاش فراوان مخالفانش، مي تواند مسبب ساقط شدن دولت او بوسيله ي نمايندگان مخالف در هنگام معرفي كابينه و طرح دولت باشد. اين تعلل در معرفي كابينه آنقدر به طول انجاميد كه صداي دكتر مصدق در مجلس را در آورد كه نبايد 20 روز مجلس را به عذر اينكه دولت تشكيل نشده است تعطيل كرد. سرانجام قوام السلطنه 20 ساعت قبل از سفر معروفش به مسكو كابينه را به مجلس معرفي كرد. روز بيست هشتم بهمن قوام در نطق معرفي كابينه ي خود به مجلس گفت:

"در اين موقع بر حسب تمايل اكثريت مجلس و امر اعليحضرت همايوني، اداره ي امور كشور به عهده ي اينجانب محول گشته، خاطر نمايندگان محترم را به اين نكته متوجه مي سازم كه قبول چنين مسئوليت سنگيني از طرف من با وضع آشفته ي كشور و با دشواريهاي بين المللي كه تاريخ نظير آنرا كمتر نشان داده است، صرفا براي خدمتگذاري ميهن مقدس و نجات هموطنان گرامي از طوفان خطرات و مشكلات است. اميدوارم اينجانب در توفيق به خدمت با ياري خداوند متعال و توجهات اعليحضرت همايوني و تقويت مجلس شوراي ملي، مخصوصا با پشتيباني عموم ملت ايران بتوانم موفق باشم."


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 14 دی1386ساعت 16  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

 

دکتر علی میرفطروس 

 * عصر ما، عصر فروپاشی نظام های ايدئولوژيك و فروريختن ديوارهای بلند ِ توهمات ِ ديرينه است. عصری كه نسبيـّت‌گرائی و چند بعدی ديدن حوادث و شخصیّت های تاريخی، بيش از پيش ارزشی عام می‌يابند.

* دكتر مصدق به عنوان یکی از برجسته‌ترين نمايندگان جنبش مشروطه‌خواهی، ميراث‌خوار ِ كمبودها، ضعف‌ها و محدوديـّت‌های تاريخی جنبش مشروطيـّت نيز بود.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 1 دی1386ساعت 9  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

 

بهزاد عطارزاده

ايران، احمد قوام، استالين، فرقه ي دموكرات

بخش اول

تاريخ معاصر ايران يكي از حساس ترين دوره هاي تاريخي کشورمان است. تاريخي كه صحنه ي مجادلات و منازعات و گاه تعاملات دول زياده خواه و استعمارگر بود كه به قائده ي طبع اين دول، دامنه ي اين زياده خواهي ها به كشور هاي دور دست مي رسيد و منازعات و تعاملات آنها بر روند مسائل در كشورهاي ديگر تاثير مي گذاشت. كشور ايران نيز در چهار راه رقابت هاي استعماري قرار داشت و به طبع خصوصيات جغرافياي سياسي اش در موقعيت حساسي واقع شده بود. پس از شهريور 20، اشغال ايران و تبعيد رضا شاه پهلوي، دوره ي حساس ديگري از تاريخ معاصر آغاز مي شود. دوره اي كه پس منازعات دول متخاصم در جنگ جهاني دوم، و تعامل متفقين عليه نازيسم، پاي ارتش هاي روسيه، انگلستان و آمريكا را به ايران كشاند.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 27 آذر1386ساعت 16  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

 

 تیرداد بنکدار

 تاکنون اندیشمندان و صاحب نظران پرشماری هریک، به فراخور دیدگاهها و خاستگاههای فکریشان دلائل و عوامل متعددی را پیرامون چرایی و چگونگی رخداد انقلاب ایران در سال 1357 خورشیدی بر شمرده اند که در این مجال کوتاه فرصت پرداختن و بررسی یکایکشان نمیباشد. اما در این میان دیدگاهها و نظریاتی که با پرهیز از یکسویه نگری و تک عاملی در نظر گرفتن این رخداد، تلاشی جهت دستیابی به یک تحلیل همه جانبه پیرامون آن میکنند، از دید نگارنده از مبنای منطقی تری برخوردارند.

از جمله این تحلیلهای چند علتی انقلاب ایران میتوان به بررسی های "جان فوران" اشاره کرد که در کتاب “مقاومت شکننده” وی درج گردیده است. وی در این اثر ضمن پیروی از این روش بر تداوم نظریه خویش در مورد دو خیزش پیشین ملت ایران (مشروطه و نهضت ملی)، در انقلاب 57 نیز تاکید میکند. فوران نظریه خود را با توجه به ماهیت و خصلت فرا طبقاتی این حرکتها، “ائتلاف طبقاتی” میداند که البته پیش از وی نیز بسیاری از اندیشمندان مانند آبراهامیان، کدی، بشیریه، اشرف و همایون بر این وجه از انقلاب ایران تاکید داشته اند.(1) فوران در کنار نظریه مذکور بر “فرهنگ سیاسی” هر یک از طبقات اجتماعی ایران نیز اشاره میکند که در نیروهای سیاسی مختلفی متبلور شده اند.  


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 23 آذر1386ساعت 22  توسط تيرداد بنكدار  | 

سرگذشت فرقه دموکرات آذربايجان که حدود 60 سال پيش تأسيس شد و استان آذربايجان ايران را تا آستانه جدايی پيش برد، همچنان در پرده ابهام فرو رفته است.

به ويژه تاريخ يک سال تسلط فرقه بر آذربايجان، يعنی از آذر ۱۳۲۴ تا آذر ۱۳۲۵، تا حد زيادی از چشم تاريخ نگاران دور مانده ست.

دليل اصلی کمبود تاريخ نگاری عينی و بی طرفانه بی گمان از آنجاست که "جنبش آذربايجان" از آغاز حرکتی بود سخت بحث انگيز و "بودار". از ايرانيان کمتر کسی است که در برابر فرقه، مرام و حکومت آن بی تفاوت باشد. پديده فرقه چون خط سرخی از ميان آحاد ملت گذشت، خانواده ها، لايه های اجتماعی و گروه های سياسی را به دو اردوگاه موافق و مخالف تقسيم کرد.

دسته ای با تکيه بر "انترناسيوناليسم"، عدالت خواهی و حق طلبی از آن هواداری کردند و گروهی به نام ميهن پرستی و حفظ وحدت ملی با آن در افتادند. عده ای در راه آن جان باختند و گروهی تا پای جان با آن جنگيدند.

کمبود اسناد و مدارک و گواهان عينی نيز بر اين ابهام افزود. "فرقه" که خود تارومار شده و کارش به "تبعيد و مهاجرت" کشيده بود، به جای ارائه اطلاعات مستند، به نسل های بعد يا شعارهای بی محتوا تحويل می داد، يا شيون و استغاثه. اسناد و مدارک اصلی نزد کسانی ديگر، در آن سوی رود ارس، مهر و موم شده بود.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 20 آذر1386ساعت 12  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

چند روزِ پیش به ورق پاره هایم که شامل یادداشت هایی درباره ی موضوعات گوناگون است، نگاه می کردم. خواندنِ چهار تا از این یادداشت ها که در سالیان گذشته نوشته بودم، برایم تازگی داشت. 

***

1. محدوده ی دم آقا

گفته ي علي اصغر شميم در رابطه با آقانجفي (مجتهد دوره ي قاجاري). اين آقانجفي از سرشناسان دوره ي قاجار است كه عملاً فرمان رواي بي مدعي اصفهان بوده است.

"هنگامي كه ظل السلطان، فرزند ارشد ناصرالدين شاه به حكومت استان هاى اصفهان و لرستان برگزيده شد، يكي از چاقوكشان اصفهان كه به جرم آدم كشى تحت تعقيب ماموران حكومت بود به خانه ي اين آقانجفي پناهنده شد. آقانجفي يا مجتهد بزرگ به ماموران حاكم تازه هشدار مي دهد كه بهترست كه شاهزاده پا روي دم ما نگذارد. ظل السلطان حاكم در پاسخ مي فرستد كه گفته ي آقا را اطاعت مى كنيم اما خوبست كه ايشان نيز حدودي براي دمشان معين كنند، زيرا از وقتي كه به اين شهر آمده ام به هر جا كه پا مي گذارم، مي گويند اينجا محدوده ي دم آقاست." 

***

2. سفارت مآبا!

فتحعلي شاه قاجار در اوايل قرن نوزدهم، طی نامه ای به سفيرش در استانبول، ناآگاهی و بی خبری خود از دنيای غرب (فرنگستان) را چنين ابراز می كرد:

سفارت مآبا! ... وسعت ملك فرنگستان چقدر است؟ ثانياً: فرنگستان عبارت از چند ايل نشين يا چادرنشين است؟ خوانين و سركردگان ايشان كيانند؟ آيا فرانسه هم يكي از ايلات فرنگ است؟ بناپارت نام كافري كه خود را پادشاه فرانسه مي داند كيست و چكاره است؟ ... اينكه مي گويند (مردم انگليس) در جزيره اي ساكنند و ييلاق و قشلاق ندارند راست است يا نه؟ آيا لندن جزئي از انگلستان است يا انگلستان جزئي از لندن؟ احسن طرق براي هدايت فرنگيان گمراه به شاهراه اسلام و بازداشتن ايشان از اكل ميت و لحم خنزير كدام است؟ ...

***

 

 سرگردان بر فراز دریای مه آلود

The wanderer above the sea of fog

3. ...

از سفرنامه ی رضاشاه

"همه چيز را مي‌شود اصلاح كرد. هر زميني را مي‌شود اصلاح نمود. هركارخانه‌اي را مي‌توان ايجاد كرد. هر مؤسسه‌اي را مي‌توان بكار انداخت. اما چه بايد كرد با اين اخلاق و فسادي كه در اعماق قلب مردم ريشه دوانيده، و نسلاً بعد نسل براي آنها طبيعت ثانوي شده است؟ ساليان دراز و سنوات متمادي است كه روي نعش اين مملكت تاخت و تاز كرده‌اند. تمام سلول‌هاي حياتي آنرا غبار كرده، به‌هوا پراكنده‌اند و حالا، من گرفتار آن ذراتي هستم كه اگر بتوانم، بايد آنها را از هوا گرفته و به تركيب مجدد آنها بذل توجه نمايم. اين هاست آن افكاري كه تمام ايام تنهائي مرا به‌خود مشغول، و يك‌ساعت از ساعات خواب مرا هم اشغال كرده است ... هيچ چيز در اين مملكت درست نيست. همه چيز بايد درست شود. قرن ها اين مملكت را چه از حيث عادات و رسوم، و چه از لحاظ معنويات و ماديات خراب كرده‌اند. من مسئوليت يك اصلاح مهمي را، بر روي يك تل خرابه و ويرانه برعهده گرفته‌ام. اين كار شوخي نيست و سر من در حين تنهائي، گاهي در اثر فشار فكر در حال تركيدن است."   

***

4. خاطره ای از پروفسور محمد حسين پاپلي يزدي 

"چند سال پيش در دانشگاه سوربن تدريس مي کردم. روزي در آخر ساعت درس يک دانشجوي دوره دکتراي نروژي، سوالي مطرح کرد: استاد، شما که از جهان سوم مي آييد، جهان سوم کجاست؟ 

فقط یک دقيقه به آخر کلاس مانده بود. من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم که روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي کنم.

به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جايي است که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند،خانه اش خراب مي شود و هر کس که بخواهد خانه اش آباد باشد، بايد در تخريب مملکتش بکوشد."

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 آذر1386ساعت 10  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

خلیل ملکی

و این استادِ زنده‌یادِ ما ...

(جُستاری از استاد داریوش آشوری)

دکتر داریوش آشوری

نام‌اش خلیلِ ملکی بود. از آن چهره‌هایِ استثناییِ همه‌ی زمان‌ها. مردی که در پرتو تجربه‌های شگفتِ روزگارمان سیمایِ تاریخی اش، نزدیک به چهل سال پس از مرگ‌اش، ماندگارتراز بسیاری از اهلِ سیاست و درخشان‌تر از همه‌يِ نويسندگانِ سياسيِ دوران‌اش خود را نشان می‌دهد. مایه‌ی آن استواری و روشن‌بینی و بی‌باکی و پای‌بندی‌اش به اصولِ اخلاقِ روشنفکرانه و زهدِ روشنفکرانه‌اش بود. مردی که آماجِ زهرآگین‌ترین تیرهای تهمت و بدخیمی‌ها و کین‌توزی‌ها بود، از آزمایشِ روزگار سربلندتر از همه‌ی دشمنان و بدخواهان‌اش بیرون آمد.
این مقاله را بیست سال پیش برای یادنامه‌ای که دو تن از دوستانِ من و یارانِ او، دکتر امیرِ پیشداد و همایونِ کاتوزیان، پرداختند، نوشته ام. اینک باردیگر برای تازه کردنِ یاد و بزرگداشتِ او و شناساندنِ‌اش به جوانانی که خاطره‌ای از او ندارند، با اندکي ويرايش، در اینترنت منتشر می‌کنم.

از "اینجا" دریافت کنید

 

خلیل ملکی، مردی با باور سوسیالیسم انسانی و مدارای اخلاقی

 (جُستاری از استاد صدرالدین الهی)

 دکتر صدرالدین الهی

از "اینجا" دریافت کنید

 

این دو جُستار با پروانه ی استادان آشوری و الهی در روزنامک منتشر شده است و نشر آن بدون پروانه روا نیست.

 

در این باره در روزنامک:

خليل ملكي انديشمند تنها (1) جستاری از دکتر علی میرفطروس

خليل ملكي انديشمند تنها (2) جستاری از دکتر علی میرفطروس

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 مهر1386ساعت 14  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

28 مرداد 32؛ کودتا؟ یا خیزش ِ خودجوش ِ مردم؟

دکتر علی میرفطروس

* اسناد سرّیِ وزارت امورخارجــهء آمریکا و گزارش مأموران سازمان سیا در تهران، شواهد اصیلی هستند که ناباوری و شگفتی آمریکائی ها را از وقایعی که در  روز 28 مرداد 32 در برابر دیدگان شان می گذشت، نشان می دهند.

 * این اسناد، بر افسانه سرائی ها و گزافه بافی های کرمیت روزولت (که خیزش خودجوشِ مردم تهران را به حسابِ «عوامل خود» منظور کرده)، قلم بطلان می کشنـد.

 * گزارش سفارت آمریکا از تهران در  روز  28 مرداد : « یک شورش غیرمنتظره و نیرومند علیه دکتر مصدّق در جریان است ... نه تنها اطرافیان مصدّق، بلکه شاهی ها هم از این پیروزی آسان و سریع - که تا حدودی زیادی خودجوش است -  شگفت زده اند.».

* سند وزارت امور خارجــهء آمریکا: «مردم از دشنام ها و حرف های رکیک وزیر خارجه (دکتر فاطمی) و سردبیران روزنامه ها در حمله به شاه، احساس تنفّر و انزجار کردند».

 * اشتباه بزرگ شاه و دولت زاهدی در محاکمــهء ناروای دکتر مصدّق و تأثیرات عمیق آن بر روانِ سیاسی و حافظــهء ملّی ایرانیان و خصوصاً تبلیغات گُسترده و دیرپای حزب توده (که با وقوع 28 مرداد، امیدِ ایجادِ «ایرانستانِ» وابسته به شوروی را بر باد رفته می دید)، همه و همه، محكوميّت تاريخی 28 مرداد را - بعنوان یک «کودتا» - بر حافظــهء تاريخی جامعــهء ما تثبيت كرد. از اين زمان - بار  ِديگر - «تاريخ» به «تقويم» بدل گرديد و «عقل نقّاد» به «عقل نقّال»، سقوط كرد و انديشــهء سياسی، به آئين ها و عزاداری های مذهبی تبديل شد.

* پس از گذشت 50 سال، 28 مرداد را (به هر نامی که بنامیم) بعنوان یک «گذشته» باید تبدیل به «تاریخ» کنیم و مانند ملّت های اسپانیا، شیلی و آفریقای جنوبی، با بلندنظری و نگاه به آینده، بکوشیم تا بر گذشتــهء عَصَبی و ناشاد خویش، فائق آئیم.

 * هم رضا شاه و محمد رضا شاه، هم قوام السلطنه و دکتر مصدّق، در بلندپروازی های مغرورانــهء خویش، ایران را سربلند و آزاد و آباد می خواستند، هر چند که سرانجام، هر یک – چونان عقابی بلندپرواز -  در فضای تنگ محدودیّت ها و ضعف ها و اشتباهات، پـَر سوختند و«پـَر پـَر» زدند.


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 13 شهریور1386ساعت 1  توسط مسعود لقمان (سردبیر)  | 

ارتشبد فريدون جم

در شهریور ماه سال 1320 ایران علی رغم اتخاذ موضع بی طرفی

در جنگ جهانی دوم مورد هجوم نیروهای متفق شوروی و انگلیس قرار گرفت

و توسط آنان به اشغال درآمد. در مورد زمینه ها و پیامدهای این واقعه

تاکنون مورخان و صاحب نظران پرشماری دست به پژوهش برده و به

نتایج گوناگون و گاه متضادی رسیده اند، به طوری که هنوز هم پس

از گذشت نزدیک به هفت دهه از رخداد شهریور 20 این واقعه

به عنوان نقطه ای مناقشه بر انگیز و قابل بررسی میان پژوهندگان

تاریخ ایران مطرح است.

در همین راستا بود که هنگامی که به گفت و گوی یکی از شاهدان

دسته اول و موثق این واقعه با نشریه پژوهشی تلاش دست یافتیم

دریغمان آمد که آنرا برای مطالعه خوانندگانمان ارائه نکنیم و برای حفظ

ویژگیهای این منبع اولیه از هرگونه دخل و تصرف در متن خودداری

نمودیم. روایتگر رخداد شهریور 20 در این گفت و گو ارتشبد فریدون جم

است که در آن سالها داماد رضاشاه پهلوی بود ودر شمار آخرین افرادی

که در کنار وی قرار داشت ...


ادامه ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 12 شهری