تبليغاتX
::... روزنـــامــک ...::

::... روزنـــامــک ...::

جُستارهایی پیرامون تاریخ، فرهنگ، ادبیات و اندیشه

 

... آنچه با نام "جنبش چریکی" مورد نظر و بررسی است، جریانهای مدرنی هستند که در پی استقرار دولتهای ملی مدرن، به دلیل تضاد ایدئولوژیک با نظامهای سیاسی، بر علیه آن قیام می‌کنند. اما آنچه در این میان، جنبشهای چریکی جهان معاصر را از شورشیان اعصار پیشامدرن تمایز می‌بخشد، عرصه پیکار این جنبشها با نظامهای سیاسی است. شورشیان در اعصار گذشته، اغلب در مناطقی خارج از نواحی شهری و در مناطقی که دارای موانع طبیعی خاصی برای در امان ماندن از حمله نیروهای حکومتی بودند، مستقر می‌شدند. این‌ها حضور سازماندهی شده و منظمی ‌در مناطق شهری نداشتند و حضورشان در شهرها یا به منظور به قتل رساندن افرادی خاص، و یا به قصد به تصرف درآوردن شهر بود. به این ترتیب، شورشیان در دوران ماقبل مدرن که هنوز دولتهای ملی مدرن پدید نیامده بودند، (یعنی دولتهایی که به تعبیر "ماکس وبر" دارای "انحصار کاربرد مشروع زور در قلمرو جغرافیایی معین" هستند) می‌توانستند که با بهره‌گیری از موانع طبیعی، در نواحی دورافتاده یا صعب‌العبوری  که حکومتهای پیشامدرن، از اعمال سلطه بر آنها ناتوان بودند، مستقر شوند اما توانایی حضور سازماندهی شده در مناطق شهری که در زیر سلطه حکومتها بود را نداشتند. ...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 5 آبان1388ساعت 19  توسط تيرداد بنكدار  | 

 

سومین شماره از فصل‌نامه‌ی ایران‌شناسی و ایران‌پژوهی فروزش منتشر شد. این شماره نیز هم‌چون دو شماره‌ی پیش دارای هفت بخشِ «تاریخ و فرهنگ»، «ایران‌شهر»، «جهان ایرانی»، «زبان فارسی»، «ایران‌گردی»، «یادگارهای فرهنگی و طبیعی» و «چکامه» است.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 3 مهر1388ساعت 10  توسط علیرضا افشاری  | 

 

حمله‌ی هوایی به پایگاه نظامی الولید (اِچ-3):

متهورانه‌ترین عملیات هوایی تاریخ جهان

 لازم به یادآوری است که «روزنامک»، بزرگ‌داشت یاد و خاطره‌ی قهرمانان دفاع از مرزهای ایران – از گذشته‌های دور تا به امروز – را جزو وظایف خود می‌داند. آشکار است که در این میان، قهرمانان هشت سال دفاع مقدّس که خاطره‌ی مشترک نسل کنونی را می‌سازند جایگاهی ویژه خواهند داشت. آن‌چه از نظرتان خواهد گذشت گزارشی است که بر پایه‌ی شماری نوشتار که در فضای مجازی درباره‌ی عملیاتی جنگی آمده، تهیه شده است؛ عملیاتی که از آن به عنوان یکی از 10 عملیات برتر هوایی تاریخ جنگ‌های جهان یاد می‌شود. در گزارش پیشِ رو - تا آن‌جایی که آگاهی‌هایی به‌دست آمد - تلاش شده است تا چهره‌ی قهرمانان این عملیات نیز روشن شود اما نوشتارهای یادشده، فاقد نام هشتمین نفر در این عملیات بودند و از شماری از خلبانان نیز اطلاعاتی به دست نیامد. شوربختانه تارنمای (سایت) رسمی ارتش جمهوری اسلامی ایران نیز فاقد آگاهی‌هایی در این باره بود.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 31 شهریور1388ساعت 22  توسط علیرضا افشاری  | 

 

فصلنامه‌ی فرهنگی و اجتماعی گفتگو، شماره‌ی بهار 88 خود را به «جمهوری مهاباد» اختصاص داده و با انتشار شش مقاله از کارشناسان داخلی و خارجی این حوزه، به بحث و بررسی پیرامون این رخداد مهم سده‌ی معاصر ایران‌زمین پرداخته است.

«ارومیه و تحرکات کمیته‌ی نجات» به قلم کاوه بیات، «سال های آشوب» به قلم احسان هوشمند ،«جمهوری مهاباد» به قلم وادی جویده ،«مکریان و اندیشه‌ ایران» اثر مجتبی برزویی، «حزب توده‌ی ایران و تحولات کردستان 1325-1320» از محمدحسین خسروپناه و «کردها و فرقه‌ی دموکرات آذربایجان» به قلم جرالد دوهر، عناوین مقالات شماره‌ی 53 فصلنامه‌ی گفتگو هستند که در 190 صفحه و به قیمت 1500 تومان منتشر شده است.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 شهریور1388ساعت 16  توسط مسعود لقمان  | 

شاهرخ مسکوب

حزب توده ایران پس از شهریور 1320 تا چند سال بزرگترین و فعّال ترین حزب سیاسی ایران بود و گسترده ترین طیف مبارزان چپ را در برمی گرفت. هنوز نیز برداشت و دریافت این حزب از ساخت و کارکرد نیروهای اجتماعی ایران و روند تاریخی آن، ایدئولوژی حاکم بر چپ گرایان و حتّی پاره ای از گروه ها و سیاستگران مخالفی است که از همان گفتمان سیاسی بهره برداری می کنند و دم از مبارزه طبقاتی و از میان بردن امتیازهای کاخ نشینان می زنند و شعارشان عدالت اجتماعی، آزادی و رفاه زحمتکشان و مستضعفان و انقلاب و مانند اینهاست.

به همین سبب، بررسی خاطرات مبارزان توده ای نه فقط برای فهم تاریخ سیاسی معاصر ایران و شناخت نیروهای خارجی و داخلی یا آگاهی از سرنوشت این مبارزان و روحیه آنان بلکه برای درک فضای اندیشه سیاسی امروز ما نیز کوششی ارزشمند و سزاوار است. امّا از آن جا که این نویسنده مورّخ نیست تا بتواند مانند اهل فن زیر و بم موضوع را بشناسد و نکته های تازه ای بر دانسته های موجود بیافزاید، ناچار پس از مطالعه این خاطرات به ذکر ملاحظاتی چند بسنده می کند و در کندوکاو خود از این پیشتر نمی رود. بنابراین، نوشته حاضر تأمّلی در این خاطرات و "جستاری" است درباره آنها و نه پژوهش در تاریخ.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 6 شهریور1388ساعت 12  توسط مسعود لقمان  | 

 

مکتب دیکتاتورها*

مسعود لقمان

·         سیلونه در خروج اضطراری، تجربه‌ی فردی‌اش را از مشاهده‌ی دروغ‌ها و نیرنگ‌ها، تضادها و کشمکش‌ها، حماقت‌ها و بلاهت‌ها و دورویی‌ها مقامات شوروی شرح می‌دهد و در این میان، چرایی خروجش از حزب کمونیست ایتالیا را نیز روشن می‌کند.

·         مَثَلی در اروپا رواج دارد که می‌گوید: «همه کمونیست می‌شوند ولی هیچ‌کس کمونیست نمی‌ماند.» در ظاهر این مَثَل عامیانه نکاتی نهفته است که نمی‌توان از نظر دور داشت. تاریخ بیشتر احزاب کمونیستی جهان نشان می‌دهد که همواره رهبران حزب، خواهان اطاعتی بنده‌وار از اعضای خود بوده‌اند. در این احزاب، خرد نقاد جای ندارد، چراکه رهبری در پرتو ایدئولوژی حزب، به جای اعضا تصمیم‌ می‌گیرد و اعضا نیز با خوگرفتن به نوعی تن‌آسایی ذهنی، خویشتن را از شرّ اندیشیدن! وامی‌نهند و مجری اوامر می‌شوند. اما سیلونه با تکیه بر خردی خودبنیاد، برخاسته از خویشاگاهی نسبت به خویشتن خویش، نمی‌تواند تن به چنین مصلحت‌های حزبی دهد. بنابراین به زعم من مراد آن مثل اروپایی از «همه» و «هیچ کس» بی‌شک انسان‌هایی است که رنج اندیشیدن را به جای نقل قول، بر خویش هموار می‌کنند.

·         کمونیست‌ها با جامعه‌زدایی در سرزمین‌هایی که تاکنون حاکمیت داشته‌اند، انسان‌ها را به بردگان فکری خود تنزل داده‌اند.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 مرداد1388ساعت 7  توسط مسعود لقمان  | 

 

سالنمای تمدن ایرانی

طرح اولیه

سالنمای تمدن ایرانی کوششی است تازه به قصد شناساندن موقعیت کنونی تمدن ایرانی به مفهوم وسیع کلمه. این سالنما به دو صورت انتشار خواهد یافت. نخست به صورت گزارش‌های موردی که به تدریج در تارنمای این سالنما در اختیار دوستداران حوزه‌ی تمدن ایرانی قرار می‌گیرد و سپس به شکل مجموعه‌ای به‌هم‌پیوسته و سالانه.

از آنجا که برای نخستین بار در طول تاریخ ایران احساسی آگاهانه در ارتباط با تمدن ایرانی شکل گرفته است و به گونه‌های مختلف در میان مردمان این منطقه رواج گرفته و می‌گیرد چند نفری برآن شده‌اند رویدادهای جاری و حتی اطلاعات تاریخی را در زمینه‌ی تمدن ایرانی گردآوری کنند و در دسترس دوستداران این حوزه‌ی تمدنی بگذارند.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 25 مرداد1388ساعت 23  توسط نیلوفر لقمان  | 

احمد کسروی 

احمد کسروی چهره‌ای جنجالی در تاریخ معاصر ایران محسوب می‌شود. او البته خود اهل جنجال نبود اما ماهیت اندیشه‌هایش، شیوه زندگی و مرگش همه دستمایه جنجال شد. کسروی را باید از پیشتازان تاریخ نگاری معاصر ایران و در عین حال از شخصیت‌های برجسته ناسیونالیسم ایرانی دانست. او اما پیش از هر چیز یک پژوهشگر بود پژوهشگری که اکنون و پس از گذشت سالیان دراز نوشته‌هایش هنوز از منابع ارزشمند و مهم مطالعه در تاریخ محسوب می‌شود.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 23 مرداد1388ساعت 11  توسط رشید اسماعیلی  | 

دکتر چنگیز پهلوان

بدون مشروعیت گرفتن از افغانان نمی‌توان بر آنها حکومت کرد

از دیرباز، خواننده‌ی آثار استاد چنگیز پهلوان بودم؛ از همان زمان كه در مجله "آرش" و جاهای دیگر مقاله می‌نوشت. از بازی روزگار بود که من مدتها پس از آن، خبرنگار روزنامه لوس‌آنجلس تایمز در تهران شدم و هر روز خیابان‌های تهران را برای یافتن او از زیر پاشنه گذراندم تا دست روزگار مرا به مصاحبه‌شونده‌ی مورد علاقه‌ام رساند. ماه‌ها پشت سر هم پیغام گذاشتم و "نشر آبی" را با مراجعات پیاپی خود رنجاندم تا مقصود حاصل شد.

خوشحالم که میسر شد تا دکتر پهلوان را پس از حدود 15 سال ببینم. زمانی زیر دست برادر زنده‌یاد ایشان، پرویز پهلوان مجله‌نگاری و ترجمه می‌کردم و آن وقت‌ها هیچ گمان نمی‌کردم روزگاری در كسوت خبرنگار، به خدمت روزنامه‌ای آمریکایی درآیم. به هر روی شد، آنچه که ‌شد!

دکتر چنگیز پهلوان بیش از 30 سال است که در دانشگاه تدریس می‌کند. او نویسنده و پژوهشگری است که تحصیلات آغازین خود را در تهران گذراند و سپس در وین و فرانکفورت در رشته‌های علوم سیاسی و اجتماعی تحصیل کرد. چنگیز پهلوان در تعدادی از دانشگاه‌های ایرانی و اروپایی تدریس کرده و استاد میهمان کالج "سنت آنتونیز" در آکسفورد، برلین و اسنابروک بوده است. با وجود اینکه او از تدریس در ایران ممنوع شده، اما هیچ حکم رسمی ‌برای اخراج از دانشگاه دریافت نکرده است. ...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 16 مرداد1388ساعت 12  توسط مهدی بختی  | 

 

سنت و مدرنیته در سه رنگ!

شروین وکیلی  

1. اکنون دیرزمانی است که تاریخ معاصر ایران را با برچسبِ جدال سنت و مدرنیته مشخص می کنند، و این شاید پربیراه نباشد. بسیاری از نویسندگان، آغاز تاریخ معاصر ایران را با نهضت تنباکو –یعنی نخستین جنبش اجتماعی مدرن ایرانی- همزمان می دانند و همگان بر تمایزهای میان جامعه ی ایرانی در دوران سنتی و پیشامدرن با آنچه که امروز در قالبی مدرن می بینیم، تاکید کرده اند. چنین می نماید که دو مفهومِ سنتی و مدرن در میان فرهیختگان کشورمان به صورت یک جفت متضاد معنایی کاربرد یافته باشد. دوگانه ای مفهومی، که بر دو قطب متضاد و جمع ناپذیر، و دو دوران متفاوت و متمایز از هم دلالت دارند. عناوینی مانند جدال سنت با مدرنیته، هجوم مدرنیته، مقاومت سنت، تسخیر تمدن فرهنگی، جدال آرای کهن و نو، و ... در میان سرفصلها و نامهای کتابها و مقالات بسیار به چشم می خورند. به هر گوشه از فرهنگ ایرانی که بنگریم، این کشمکش در میان دو قطبِ متضاد پنداشته شده ی سنتی و مدرن را باز می یابیم. رمان و داستان مدرن فارسی در برابر تذکره ها و اندرزنامه ها و دواوین عرفانی سنتی، نقاشی انتزاعی مدرن در برابر نگارگری سنتی، شعر کهن در برابر شعر نو، و حتی سبک زندگی سنتی در برابر نو، و خانواده ی سنتی در برابر خانواده ی مدرن.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 مرداد1388ساعت 8  توسط دکتر شروین وکیلی  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 مرداد1388ساعت 7  توسط مسعود لقمان  | 

پژوهشگران تاریخ ایران باستان، به علت هجومهای پی در پی بیگانگان و از بین رفتن متون تاریخی ایران، ناگزیر به بهره‌گیری از منابع تاریخی بیگانگان هستند که در بیشتر مواقع، به علت رقابتهای سیاسی میان کشور این مورخان و ایران، با قلم دشمنانه به نگارش تاریخ ایران پرداخته‌اند. در نتیجه، پژوهشگران عرصه تاریخ ایران باستان باید با در نظر گرفتن نگاه غالبا منفی مورخان بیگانه نسبت به ایران، دگرگون ‌شدن برخی حقایق تاریخی توسط آنها را دریافته و تا حد امکان کوشش کنند تا به نگارش منصفانه بپردازند.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 27 تیر1388ساعت 19  توسط نیلوفر لقمان  | 

مدتی است شماره‌ی بهار فصل‌نامه‌ی فروزش بر روی پیشخوانِ کیوسک‌های مطبوعاتی، در دسترس علاقه‌مندان به تاریخ و فرهنگ ایران است. بر روی جلد آن، تصویری جذّاب از رستم، نگاه‌بان ایران‌زمین به چشم می‌خورد که اثری است از استاد حجت‌الله شکیبا. این تصویر نشان از آن دارد که در درون فصل‌نامه نیز نوشتارهایی درباره‌ی شاهنامه و فردوسی بزرگ می‌یابیم.

این شماره نیز – همانند شماره‌ی پیش - دارای هفت بخش است که به ترتیب عبارت‌اند از: «تاریخ و فرهنگ»، «ایران‌شهر»، «جهان ایرانی»، «زبان فارسی»، «ایران‌گردی»، «یادگارهای فرهنگی و طبیعی» و «چکامه».


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 خرداد1388ساعت 9  توسط علیرضا افشاری  | 

دکتر علی میرفطروس 

نگاهِ مادرانه به تاریخ! (2)

* با تغییر نسل‌ها و دستیابی به اسناد و مدارک تازه، تفسیر تاریخ و رویدادهای تاریخی نیز، تغییر می‌کند. این‌که می‌گویند: «هر تاریخی، تاریخ معاصر است» به همین معنا است.

* « نگاه مادرانه» به شخصیّت‌های تاریخ معاصر، ما را از «قدّیس‌سازی» یا «ابلیس‌سازی»های رایج درباره‌ی این یا آن شخصیّت سیاسی، دور می‌کند و موجب آشتی و تقویت تفاهم ملّی می‌شود.

* طرح کودتای آمریکا و انگلیس علیه دولت دکتر مصدّق، امری مُسلّم و انکارناپذیر است، امّا مخالفت پایدار شاه با کودتا و خصوصاً انحلال مجلس توسط مصدّق، عملاً طرح کودتا را به نفع صدور فرمان عزل مصدّق، منتفی ساخت!


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 3 خرداد1388ساعت 8  توسط مسعود لقمان  | 

کالبد شکافی یک استوره

... استوره‌ی جزنی هم با همین مفاهیم گره خورده است: مبارزه، فداکاری و شور انقلابی. با تمسک به همین مفاهیم است که طی دهه‌ها خاطره‌ی جزنی هاله‌ای دست نایافتنی از تقدس استوره‌ای گرداگرد خویش تنیده: پیله‌ی بافته شده از تجلیل و ستایشی که عبور از آن در جامعه‌ای مثل ایران آسان نیست. با این حال با گذشت سالها از مرگ جزنی و به رغم این همه آفرین و صد آفرینی که نثار شجاعت و قهرمانیگری رمانتیک این «پیشاهنگ انقلاب» شده است نسل نوی ایرانی حق دارد شخصیت و عملکرد او و امثال او را در ترازوی همان «دقت آکادمیکی» قرار دهد که وی از آن متنفر بود. باید پوسته‌ی این استوره‌ها را شکافت به مغزشان رسید و عیارشان را بر آفتاب افکند و نتیجه‌ی شجاعت‌ها و قهرمانیگری‌هایشان را به قضاوت نشست. نوشته‌ی پیش رو نیز به اندازه‌ی توان اندک نویسنده‌اش گامی است در کالبد شکافی ذهن و زندگی یکی از همین استوره‌ها: بیژن جزنی، مردی که پیش و بیش از هر چیز شیدا و پاسدار پرشور مارکسیسم - لنینیسم و چریکیسم بود.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 اردیبهشت1388ساعت 8  توسط رشید اسماعیلی  | 

 دکتر علی میرفطروس

نگاهِ مادرانه به تاریخ! (1)

* بعد از 28 مرداد 32 و شکست یا ناکامی حزب توده در استقرارِ «ایرانستان»ِ وابسته به شوروی، زرّادخانه‌های حزب توده، در یک کارزار تبلیغاتی عظیم و گسترده، باعث انسداد سیاسی و فکریِ جامعه‌ی روشنفکری ایران شد، بطوریکه همه، بجای فکر کردن، «نقل قول» می‌کردند. در واقع از این زمان، ما با «تعطیل تاریخ» روبرو شده‌ایم!

* خلیل ملکی، بعنوان یک اندیشمند شریف و یک آذربایجانیِ ایراندوست، هیچگاه در دامِ «تجزیه‌طلبانان فرقه»ای گرفتار نشد و مانند حسین کاظم‌زاده ایرانشهر، احمد کسروی، تقی ارانی، سید حسن تقی‌زاده، امیرخیزی و دیگران معتقد به یکپارچگی و حفظ تمامیّت ارضی ایران و استفاده از زبان فارسی در مدارس آذربایجان (بعنوان زبان ملّی و مشترک همه‌ی اقوام ایرانی) بود.

* هدف اساسی من، رسیدن به یک روایت «نزدیک به حقیقت» بود و امیدوار بودم که چنین کتابی بتواند درباره‌ی مهم‌ترین، مبهم‌ترین و پُرمناقشه‌ترین رویداد تاریخ معاصر ایران، ما را به یک درک ملّی و مشترک از تاریخ معاصر ایران برساند... ایکاش دوستانِ «ادیب» و «برومندِ» ما، همّت کنند و با اسناد و ادب و استدلال، به تزِ اصلی یا کلیدی کتابم، درباره‌ی «نقش و نقشه‌ی دکتر مصدّق در روز 28 مرداد» پاسخ دهند.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 23 فروردین1388ساعت 1  توسط مسعود لقمان  | 

احمدشاه مسعود

سردبیر محترم تارنگار روزنامک

جناب آقای لقمان

با دورود

در مطالعه آن تارنگار به مطلبی از جناب آقای بهمنی‌قاجار در خصوص آمر صاحب شهید احمد شاه مسعود برخورد کردم که متاسفانه در برخی از مطالب به نظر می‌رسد که به دلیل عدم دسترسی به منابع افغانی و دست اول در بیان روایت شهادت آمر صاحب به نادرستی نقل گردیده است. اگرچه با توجه به حضور استاد ارجمند دکتر پهلوان بیان هر نکته‌ای در خصوص افغانستان جسارت به ایشان است که امیدوارم آن بزرگوار منت گذاشته و اینجانب را عفو بفرمایند.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 فروردین1388ساعت 18  توسط مسعود لقمان  | 

 دکتر علی میرفطروس

خلیل ملكی: «تقصیر از خودِ ما بود»

* من فکر می‌کنم که در آرشیو سازمان «سیا»، اصلاً چیزی موجود نبوده و نیست تا بخواهند آن را «فاش» کنند، وگرنه پس از گذشت 50سال، ادّعای «نابود شدن اسناد سازمان سیا» می‌تواند فقط یادآورِ قصّه‌ی «کوهی که موش زائید»، باشد!

* باید دو مسئله را از یکدیگر تفکیک کرد: یکی طرح آمریکائی‌- انگلیسی‌ برای سرکوب حزب توده و سرنگون کردن دولت مصدّق، و دیگری: مخالفت پایدار شاه با کودتا و تمایل او برای برکناری مصدّق از طریق قانونی.

* پیگیری آزادیخواهی از دوران مصدّق تا انقلاب 57، نشان می‌دهد که اصولاً، مسئله‌ی آزادی در فلسفه‌ی سیاسی روشنفکران و رهبران سیاسی ایران، جائی نداشته است. به عبارت دیگر: در  سراسر این دوران، مخالفان نیز در نفی آزادی، دموکراسی و پایمال کردن حقوق  دگراندیشان، دست کمی از  دولت‌های حاکم نداشته‌اند. بنابراین: نه تنها مصدّق، بلکه فکر می‌کنم حتّی «منتسکیو» (با «روح القونین»اش) هم اگر در ایران حکومت می‌کرد، نمی‌توانست آزادی، دموکراسی و جامعه‌ی مدنی را در ایران برقرار کند!
ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 24 اسفند1387ساعت 9  توسط مسعود لقمان  | 

1. چون ندیدند حقیقت، ره افسانه زدند! (تیرداد بنکدار)

2. سخنی با خامانِ اندیشه‌سوز (مسعود لقمان)


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 12 اسفند1387ساعت 17  توسط تيرداد بنكدار  | 

حضور مردم در 28 امرداد در میدان توپخانه

«۲۸ مرداد»: قیام؟، کودتا؟ یا... 

* مهندس زیرک زاده (از نزدیک‌ترین یاران دکتر مصدّق  در تمام لحظات 28 مرداد) ضمن اشاره به انفعال حیرت‌انگیزِ دکتر مصدّق در روز 28 مرداد، تأکید می‌کند: «مصدّق، نقشه‌ی خود را داشت و حاضر نبود در آن تغییری دهد... .»

* گزارش سفارت آمریکا در روز 28 مرداد: « رهبری جمعیّت، دستِ شخصی‌ها است نه نیروهای نظامی. در ضمن، شرکت‌کنندگان هم از نوع معمول چاقوکش و عربده‌جو - که معمولاً در تظاهرات اخیر مشاهده می‌شد - نبودند. به نظر می‌رسید که اینها از اقشار و طبقات مختلف و مرکّب از کارگر، کارمند، دکّان دار، کاسب و دانشجو باشند... نه تنها اعضاء دولت مصدّق، بلکه شاهی‌ها هم از این موفقیّتِ آسان و سریع -  که تا حدود زیادی خودجوش صورت گرفته - در شگفت هستند... .»

* حقیقت، آنست كه دشمن نیز بر آن گواهی دهد؛ بابک امیرخسروی (عضو کمیته مرکزی حزب توده): « برای روز 28 مرداد، نه كودتائی برنامه‌ریزی شده بود، و نه اساساً دشمنان نهضت ملّی پس از شكست كودتای 25 مرداد قادر به اجرای برنامه‌ای بودند


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 2 اسفند1387ساعت 1  توسط مسعود لقمان  | 

محمدعلی فروغی

اشاره‌ای از سرِ ضرورت:

شوربختانه رسانه‌ی ملی! بجای شناساندنِ بزرگانِ تاریخ و فرهنگ این مُلک و ملّت به جوانان ایران‌زمین، با حرکتی واژگونه، به هر چه و هر که از فرزانگی و میهن‌پرستی نشانی دارد، لجن‌ می‌پراکند. از این جمله است محمدعلی فروغی؛ فیلسوفِ روشنگر، دانشمندِ فرزانه و مورخِ آگاه، ادیبِ سخن‌شناس و خطیبِ سخن‌سنج، مترجمِ زبردست و سیاستمدارِ میهن‌پرست و به معنای واقعی کلمه روشنفکرِ جامع‌الاطراف روزگارِ ما که از سوی «عمارت فرنگی» این رسانه به غلامِ حلقه به گوش اجانب و نوکری حقیر که برای خودفروشی و خیانت به میهنش از هیچ پَستی و دنائتی – حتا آدم‌کشی - رویگردان نیست، تغییر ماهیت داده است. براستی ما را چه می‌شود و روی به کدامین سو داریم؟ چگونه می‌توان چنین بی‌شرمانه تاریخ ملتی و چهر‌ه‌ی بزرگان کشوری را تحریف کرد و‌ حتی صدای انتقادی نشنید که «مزن! مکش! چه کنی؟ های؟! ای پلیدِ شریر!» چگونه تیغ زنی بر چهره‌ی تاریخ؟ چگونه تیرگشایی به هستیِ ملتی در زنجیر!؟

هر چند کارنامه‌ی پربار فرهنگی و سیاسی فروغی نشان می‌دهد که آب دریا کزو گوهر زاید، به دهان سگی نیالاید ولی این بر اهل معرفت ننگ باشد که با دیدن این همه وقاحت در جعل تاریخ و رفتن قُبح از قباحت از سوی مورخان خودخوانده و استادان دون‌پایه، خاموشی گزینند و دم برنیاورند. زین سبب بود که به گفته‌ی بیهقی بر آن شدیم، قلم را لختی بر وی بگریانیم...

مسعود لقمان


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 بهمن1387ساعت 1  توسط مسعود لقمان  | 

 

«فريدون سه پسر داشت،‌ مادر با دست چهار را نشان داد،‌ پدر گفت:‌ شاهنامه را عرض ميكنم بانو!»

«فريدون سه پسر داشت» نوشته عباس معروفي،‌ فقط يك رمان نيست. داستان سرنوشت يك نسل است؛ نسل انقلاب. شخصيت هاي رمان،‌ شخصيت هاي حقيقي هستند كه نويسنده تا آنجا كه چارچوب هاي داستان نويسي اجازه ميداده،‌ نام و نام خانوادگي آنها را به حقيقت نزديك نگه داشته است.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 بهمن1387ساعت 9  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

 

مصدّق، مردِ اصلاح بود نه انقلاب و شورش!

* هدف من، پرداختن به ماجرای ملّی شدن صنعت نفت نبود، بلکه هدف، تنها ارائه‌ی «طرحی کوتاه» از آسیب‌شناسی اندیشه و عملِ سیاسی در ایران معاصر با توجّه به کارنامه‌ی سیاسی دکتر مصدّق بود.

 * دکتر مصدّق – اساساً – مردِ میدان‌های بی‌خطر یا کم‌خطر بود، این امر، هم، ناشی از تربیت اشرافی و خانوادگی او بود، هم حاصلِ طبع رنجور و بیمار او، و هم، محصول خصلت اصلاح‌طلبانه‌ی دکتر مصدّق بود.

* محاکمه‌ی ناروا و شتابزده‌ی مصدّق (آنهم در یک دادگاه نظامی) چنان تأثیری بر حافظه‌ی سیاسی جامعه باقی گذاشت که سرانجام، طبق پیش‌بینیِ شاه: از مصدّق یک شهید ساخته شد و سرچشمه‌ی دردسرهای جدّی در آینده گردید ...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 20 بهمن1387ساعت 8  توسط مسعود لقمان  | 

الف: مقدمه

تحولات دو قرن اخیر در عرصه‌ی رقابتهای قدرتهای جهانی مانند رقابت روسیه و انگلیس در قرن 19 میلادی، جنگهای جهانی اول و دوم، جنگ سرد میان آمریکا و شوروی و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، به تغییرات گسترده ای در عرصه‌ی جغرافیای سیاسی بسیاری از مناطق جهان و از جمله خاورمیانه انجامید. تا آنجا که این تغییرات به کشور ایران مربوط شود، مناطقی که پیش از این تحولات جزئی از خاک ایران بودند، در طی این دو قرن به دست یاری یکی از دو قدرتهای جهانی علم استقلال افراشتند، و از ایران جدا شدند. اما این جدایی ها تنها در ساحت مرزهای سیاسی امکان پذیر بوده و عبور از مرزهای فرهنگی ایران با 7 هزار سال سابقه‌ی فرهنگ و تمدن به وسیله‌ی کشورهای جعلی که چند دهه از عمر آنها نمی گذشتند، محال بود.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 19 بهمن1387ساعت 8  توسط نیلوفر لقمان  | 

 دکتر علی میرفطروس

در جامعه‌ی ما از «فضیلت» تا «رذیلت» راهی نیست!

* در جامعه‌ی ما از «فضیلت» تا «رذیلت» و از «مخالفت» تا «دشمنی» راهی نیست و لذا، «انتقاد» تا حدّ «انتقام» تنزّل می‌یابد. از این‌رو؛ هم «توده‌ی عوام» و هم؛ «عوام توده‌ای» هر دو - در مقابله با اسناد و استدلال، به دشنه و دشنام و عوامفریبی توسّل می‌جویند!

* پس از سقوط رضاشاه (یعنی از شهریور 1320 تا 28 مرداد 32)، به مدّت 12 سال، بقول دوست و دشمن، آزادی و دموکراسی سیاسی (و خصوصاً آزادی قلم، بیان و مطبوعات) در ایران وجود داشت، اما روشنفکران و رهبران سیاسی ما نتوانستند از آزادی‌های سیاسیِ موجود، استفاده‌ی درست و شایسته‌ای کنند.

* بیش از 80 سال تاریخ و روایت‌های تاریخیِ ما زیر سلطه‌ی تبلیغات و تفسیرهای حزب توده بود، ویژگی اصلی اینگونه تفسیرها، تحریف حوادث یا تخریب شخصیّت‌های سیاسی است.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 13 بهمن1387ساعت 0  توسط مسعود لقمان  | 

تقی‌زاده و گاه‌شمار ایرانی

گذری و نظری

ناصر مجد

تبدیل گاه‌شماری رسمی ایران از هجری قمری به هجری شمسی که از فروردین 1304 شمسی به موجب قانون به فعل در آمد به ابتکار و پایمردی شخص تقی زاده تحقق یافت.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 8 بهمن1387ساعت 0  توسط مسعود لقمان  | 

ما میراث‌خوار ِ یک تاریخ عَصَبی و عصبانی هستیم! 

*میرفطروس بدنبال یک «تاریخ ملّی» است و کوشش می کند تا نقاط خاکستریِ تاریخ و شخصیّت‌های تاریخی را نیز به‌دیده بگیرد. در متن چنین چشم‌اندازی است که او با عموم بازیگران اصلی تاریخ معاصر ایران، «همدلی و مرافقت» دارد: از رضاشاه و محمد رضا شاه و قوام‌السلطنه و دکتر مصدّق تا آیت الله کاشانی و حسین مکّی و دکتر مظفّر بقائی و سرلشکر زاهدی و ...

   * برخلاف نظرِ دکتر آرامش دوستدار، تاریخ ایران، چندان هم تاریخِ «امتناع تفکّر» نبوده بلکه بیشتر، تاریخِ «انقطاع تفکّر» بوده است ... مسئله‌ی اساسی این است که بعد از آن «رنسانس»، چرا و چگونه ما به «دینخوئی» و به این عقب‌ماندگی یا مذلّت تاریخی دچار شده‌ایم؟

* مهمترین  نتایج این حملات و حکومت‌های قبیله‌ای، فروپاشی مناسبات شهرنشینی، تولید ترس و تقیّه و نهادینه کردنِ هراس سیاسی - مذهبی  و سرانجام، تثبیتِ «عصبیّت» و  اخلاقیّات ایلی – قبیله‌ای در جامعه‌ی ایران بود. این گذشته‌ی ایلی – قبیله‌ای ضمن اینكه بر بخش بزرگى از فرهنگ و آگاهى ملّى ما تأثیر داشته، در عرصه‌ی پراتیك اجتماعى نیز چگونگى رفتار اجتماعى و روحیه‌ی سیاسی – فرهنگى ما را شکل داده است.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 بهمن1387ساعت 8  توسط مسعود لقمان  | 

دکتر محمد مصدق؛ آسیب شناسی یک شکست 

در 30 سالِ گذشته کتابهای بسیاری در زمینه تاریخ معاصر ایران، چه به صورتِ خاطرات شخصی، یا زندگینامه بزرگان سیاسی، یا کتابهایی با ادعای تحلیلی بودن نوشته شده‌اند، اما هیچ‌یک شاید به عمق و جامعیت و در عین حال دلاوری فکری و سیاسی کتاب دکتر محمد مصدق؛ آسیب‌شناسی یک شکست اثر پژوهنده پرکوش و پرمایه دکتر علی میرفطروس نبوده‌اند.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 30 دی1387ساعت 0  توسط استاد مرتضی ثاقب‌فر  | 

1. کلی‌بافی بد است! (تیرداد بنکدار)

2. خردهگیری‌ای بر آرای دکتر غنی‌نژاد (علیرضا افشاری)


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 دی1387ساعت 8  توسط تيرداد بنكدار  | 

 

حسين آزموده و تيمور بختيار در حال بازديد از يكي از مخفی‌گاه‌هاي مكشوفه حزب توده

 *بابک امیر خسروی (عضو کمیتهء مرکزی حزب توده): با اطمينان می‌توان گفت  كه در تاريخ جنبش‌های سياسی در جهان، هرگز هيچ حزب و سازمان سياسی سراغ نداريم كه توانسته باشد آن همه افسر را در يك حزب غيرقانونی با ايدئولوژی كمونيستی گرد آورده باشد.

*ستوان مهاجرانی (عضو سازمان افسران حزب توده ومحافظ مخصوص سرلشکر زاهدی):« بعضی اوقات جلسهء هيأت وزيران در باغی ـ در قيطريه ـ تشكيل می‌شد كه همگی در فضای باز، دُور ميزی می‌نشستند و من روی تپّه‌ای كه مُشرف به باغ بود، پشت مسلسل موضع‌گيری كرده و هيأت وزيران و نخست‌وزير (سرلشکرزاهدی) در تيررس ِ آتش ِ من بودند. و يا اينكه در سفری كه زاهدی به اصفهان داشت، هنگام شب در منزل كازرونی بيتوته كرد و من تا صبح، سلاح در دست، پُشت اطاق ِ خوابش كشيك می‌دادم».


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 11 آذر1387ساعت 7  توسط مسعود لقمان  | 

  

از چپ به راست دکتر مرتضی یزدی، عبدالحسین نوشین، نورالدین کیانوری و احمد قاسمی (پيش از 28 امرداد)

* حزب توده در آغاز بعنوان یك حزب ملّی و میهنی عمل می‌كرد و بهمین جهت بسیاری از هنرمندان، استادان، نویسندگان و روشنفكران میهن‌پرست ایران را بخود جلب كرده بود. نوآوری در هنر و ادبیـّات و شعار «مبارزه برای حفظ استقلال و تمامیـّت ارضی كشور، برقراری آزادی و دموكراسی، تأمین حقوق فردی و آزادی‌های اجتماعی، مبارزه با فقر و فساد و پیكار با امپریالیسم انگلیس و...» حزب توده را به پایگاهی برای نیروهای میهن‌پرست و ترقیخواه تبدیل كرده بود.

* بسیاری از افسران آرمانخواه  ِ توده ای - باوجود پاكدامنی و شرافت اخلاقی - بخاطر اعتقاد به «انترناسیونالیسم كمونیستی»، فاقد دلبستگی‌های ملّی و میهنی بودند.

*بابک امیرخسروی: «حزب توده در همهء اركان و زوایای ارتش ـ حتّی در گارد جاویدان شاهی ـ رخنه كرده بود».


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 5 آذر1387ساعت 7  توسط مسعود لقمان  | 

 دکتر علی میرفطروس

* دکتر مصدّق: «بودجهء دولت، با كسری حدود چهارصد ميليون تومان روبرو است و فقر و آشوب در سراسر كشور، گسترده است. معلّمين مدارس، حقوق ماهيانه‌ای به مبلغ يكصد تومان ـ كه معادل 25 دلار است ـ دريافت مي‌كنند، اين مبلغ به دشواری هزينهء پرداخت اجارهء يك اطاق را در ماه  كفايت مي‌كند، در نتيجه: بسياری از معلّمين، هوادار و متمايل به كمونيسم شده‌اند، و اين افكار را در سراسر مدارس كشور ترويج می‌دهند.»

* هندرسون (سفیر آمریکا در ایران): «ما باور داريم كه مصدّق با روحيهء كنونی‌اش، هرج و مرج و انقلاب را به راحتی بر آنچه كه وی به مفهوم «تسليم به انگليس» تلقّی می‌كند، ترجيح می‌دهد.»

* در تظاهرات عليه هريمن، فرستادهء مخصوص دولت آمريكا به تهران (23 تيرماه 1330) حدود ده هزار تن از هواداران حزب توده در تهران شركت داشتند كه منجر به كشته و مجروح شدن عدهء زيادي گرديد.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 24 آبان1387ساعت 13  توسط مسعود لقمان  | 

يكي از آخرين تظاهرات اعضاي حزب توده در ميدان توپخانه تهران 

*در تاریخ معاصر، سرنوشت ایران را دو مسئلهء اساسی رقم زده است، یكی: نفت، و دیگری: همسایگی با اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی.

* در این دوران، در دیدگاه سیاستمداران ایران (خصوصاً دكتر مصدّق، دكتر فاطمی، مكّی و دیگران) دولت آمریكا، نه تنها «بهترین دوست ایران» بود، بلكه این كشور «مهد آزادی» و «قبله‌گاهِ آزادیخواهان و ملّیون ایران» بشمار می‌رفت.

*دولتمردان آمریکا در این زمان اعتقاد داشتند كه حمایت از دولت  های ملّی (از جمله دولت دکتر مصدّق)، برج و باروی مستحكمی ‌در مقابله با كمونیسم شوروی می‌باشد.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 18 آبان1387ساعت 6  توسط مسعود لقمان  | 

زبان فارسی و هویت ایرانی

مسعود لقمان

دکتر ماشاالله آجودانی

  • بنیاد ناسیونالیسم سیاسی در هر شکل آن بر محور این اندیشه شکل می گیرد که حقّ حاکمیت از آنِ ملّت هاست و دولت وقتی ملّی است که منتخب ملّت و مورد حمایت و موافقت ملّت باشد. ... مفهوم وطن در معنای جدید بیانگر یک واحد سیاسی مشخص است. ملّت در معنای جدید حقّ حاکمیّت دارد. چنین ملّتی به لحاظ فرهنگی و تاریخی هم باید مشترکاتی داشته باشد. چون در ایران از دیرباز، زبان فارسی نقش زبان مشترک را داشت و به نوعی مفهوم ایران در معنای فرهنگی و گاه کم و بیش سیاسی در دنیای پیش مدرن استمرار تاریخی و فرهنگی داشت، ما نسبت به دیگر کشورهای آسیایی زودتر توانستیم با مفهوم جدید ملّت آشنا شویم. به برکت نهضت مشروطیت و تحولات اجتماعی پس از آن بود که مفهوم جدید ملّت پدیدار شد و جا افتاد. مفهوم جدید از قید وابستگی به شریعت و دین آزاد گردید. اما به گوهر اتحاد با دولت دست نیافت یعنی درست برخلاف کشورهای غربی دولت مدرن را در غیبت مشارکت سیاسی ملّت شکل دادیم.

ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 27 مهر1387ساعت 3  توسط مسعود لقمان  | 

دکتر علی میرفطروس

* رضاشاه در جامعه‌ای رشد و پرورش یافته بود که نه آزادی و دموکراسی و نه تجدّد و پیشرفت اجتماعی – هیچیک – شناخته شده نبود. کودکی و جوانی او – همه – در سختی و خشونت گذشته بود.

* ظهور رضاشاه – در واقع- حاصل مجموعهء شرایط سیاسی و اجتماعی آن زمان بود که شاهرخ مسکوب – بدرستی – از آن بعنوان «سرنوشت تاریخی جامعهء ایران» یاد کرده است.

* با نگاه به خواست‌ها و شعارهای متفکّران عصر مشروطیت، می‌توان گفت که رضاشاه بسیاری از خواست‌ها و آرمان‌های ناکام جنبش مشروطیت را جامهء عمل پوشاند.
ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 22 مهر1387ساعت 9  توسط مسعود لقمان  | 


رضاشاه قهرمان انقلاب مشروطه است

مسعود لقمان

دکتر ماشاالله آجودانی

دکتر ماشاالله آجودانی

تعطیل مجلس دوم، و حوادثی که پس از آن در کشور ما اتفاق افتاد، آغاز جنگ جهانی اوّل، مداخلات دو کشور خارجی در ایران، بی ثباتی و بی امنیتی اجتماعی، به تقلیل یافتن و محدود شدن کمی و کیفی این خواست ها منجر شد و خواستِ ایجاد حکومت مقتدر مرکزی و "تجدّد" به مهم ترین خواست های سیاسی مبدل گردید. دموکراسیِ کم رنگی که مبانی آن روز به روز در جریان گسترش مشروطیّت تقلیل می یافت، به کنار نهاده شد و "آزادی" در راه حفظ استقلال ایران و ایجاد حکومت مقتدر مرکزی مدت ها پیش از آنکه سردار سپه قدرت سیاسی را به دست بگیرد، قربانی شد. سردار سپه، رضاشاه بعدی، زمانی از راه رسید که ایران، خسته از همه ی اُفت و خیزها تشنه ی امنیت و آرزومند یک حکومت مقتدر مرکزی بود. او قهرمان توانمند و مقتدر مشروطیّتی بود که دموکراسی در آن، در پای درخت استقلال و اقتدار ایران قربانی شده بود. او دو خواست مهم مشروطیّت ایران، یعنی ایجاد حکومت مقتدر مرکزی و مدرن ساختن جامعه ی سنّتی عقب مانده را با همه ی تناقضاتی که در مدرنیسم و تجدّد ایرانی وجود داشت و پیش تر از آن سخن گفته ام، در برنامه ی کار خود قرار داد و در ظرف 20 سال چهره ی جامعه ی ایران را دگرگون ساخت. این که منافع دولت استعمارگر انگلیس و حکومت نوپای شوروی با برکشیدن و استقرار حکومت رضاشاه همسویی یافت، موضوع کاملاً جداگانه ای است که باید رها از پیشداوری های رایج، در جایی دیگر و به شیوه ای دیگر، مورد بحث و بررسی قرار گیرد.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 7 مهر1387ساعت 9  توسط مسعود لقمان  | 

از چه دیدی به تاریخ مینگریم؟

بهرام روشن ضمیر

۱. درباره دوران رضا شاه

۲. درباره دوران مصدق


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 31 شهریور1387ساعت 3  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

Kandinski 

۱. نقد یا نفی؛ پیام جهانگیری

۲. اندر فواید خاموشی؛ مینا ایرانی

۳. از چه دیدی به تاریخ مینگریم؟ بهرام روشن ضمیر

۴. پاسخ منوچهر تقوی بیات


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 30 شهریور1387ساعت 2  توسط پیام جهانگیری  | 

سردار سپه و فروپاشی دودمان قاجار

فروپاشی سلسلۀ قاجاریه و برآمدن سلسلۀ پهلوی، آغاز فصل جدیدی در تاریخ ایران است. اقبال و موفقیت رضاشاه در برانداختن دودمان قاجار و تأسیس یک حاکمیت جدید در یکی از حساس‌ترین گذرگاه‌های تاریخ سرزمین پهناور ایران از جنبه‌های گوناگون، به‌ویژه سیاسی- اجتماعی بسیار مهم است. هم از این‌روست که وقایع و تفسیرهای این برشگاهِ مهم تاریخ ِ ایران، همواره مورد مناقشه و مجادله بوده است. حال آنکه شناخت شرایط و عوامل داخلی و خارجی ِ این دگرگونی به دور از داوری‌های گزافه‌گرای هواخواهانه و دشمنانه می‌تواند راهگشای مسائل حل نشدۀ مورد بحث این تغییر مهم باشد.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 23 شهریور1387ساعت 8  توسط پیام جهانگیری  | 


تاریخ ایران، تاریخ استمراراست نه گسسست

مسعود لقمان

دکتر ماشاالله آجودانی

دکتر ماشاالله آجودانی

مسعود لقمان - همانگونه که شما بارها اشاره کرده اید، بیش از 150 سال است که روشنفکران ایرانی در غیاب مفاهیم، از مفاهیم سخن می گویند. به نظر شما راه برون رفت روشنفکر ایرانی از این کلاف سردرگم چیست؟ و اصلاً کار روشنفکر در فضای کنونی ایران چه باید باشد؟

ماشاالله آجودانی - من واقعاً نمی دانم راه برون رفت از وضعیت موجود چیست و نسخه ای نیز برای پیچیدن ندارم. ولی به باور من اگر راهی باشد، آن را باید عقل جمعی جامعه ی ما و موتور فکری آن، با کمک یکدیگر بدست آوَرَد. یعنی ما باید بر سر این مسائل بیاندیشیم و به طور جدی پرسش کنیم. بخشی از این اندیشیدن از همین جا آغاز می شود که مسائل را بشناسیم و بر سر مشکلاتمان فکر کنیم و همیشه هم بدنبال این نباشیم که حتماً راه حل های فوری به دست آوریم. ما باید به این باور برسیم که اگر راه حلی هایی هم باشد، باید در نتیجه ی تلاشِ جمعی حاصل شود.

متاسفانه واقعیت این است که ما 150 سال است که در غیاب مفاهیم از آزادی، قانون، نقد و... حرف می زنیم. مثلاً 150 سال پیش، آخوندزاده در کتابش از نقد سخن گفت. ولی ...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 17 شهریور1387ساعت 11  توسط مسعود لقمان  | 

پس از نشر ویژه‌نامه‌یِ روزنامک - پیرامونِ یکصد‌و‌دومینْ سالروزِ جنبش مشروطیّت ایران – دکتر جلیل دوستخواه شاهنامه‌پژوه و اوستاشناس برجسته‌یِ روزگار ما در سیزدهمینْ زیربخشِ چهل و نُهمين هفته‌نامه‌ی تارنگارِ کانون پژوهش‌های ایران‌شناختی به دست‌آویز نشرِ بخش‌هایی از گفت‌وگوی زنده‌یاد شاهرخِ مسکوب با علی بنوعزیزی پیرامون دوره رضاشاه و مشروطیّت، نکاتی را مطرح کردند که بایسته دیدم، با تامّلی روی نوشته‌یِ ایشان، سخنانی را با استاد در میان گذارم.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 شهریور1387ساعت 8  توسط مسعود لقمان  | 

چیستی مفاهیم

مسعود لقمان

ماشاالله آجودانی

ماشاالله آجودانی

"گذشته، چراغ راه آینده است." به ویژه گذشته ای که از آن بازخوانیِ انتقادی شده باشد.

"ماشاالله آجودانی" از آن دست مورخانی است که همه ی کوشش خود را صرفِ نقد نقشِ روشنفکران در تاریخ تجدّد ایران کرده است تا از این بن بست، دریچه ای بگشاید. ...

انتشار کتاب های آجودانی در فضای روشنفکری ایران، اتفاق محسوب می شود. هر چند که خود، تنها خاصیت چاپ این کتاب ها را ایجاد مشکلات فراوان جسمی و روحی برای خویش می داند.

از او تاکنون سه کتاب به نام های "مشروطه ی ایرانی"، "یا مرگ یا تجدّد"، دفتری در شعر و ادب مشروطه" و "هدایت، بوف کور و ناسیونالیسم" منتشر شده و آنچنان کتاب های او مورد استقبالِ جامعه ی ایرانی قرار گرفته که در عرض دو سال، "مشروطه ی ایرانی" وی به چاپ هفتم رسید و این باور را در من تقویت کرد که جامعه ی ایران، جامعه ی کتابخوانی است، اگر کتابِ خوبی منتشر شود! ...

این گفت و گو به صورت تلفنی در یک نیمه شب سرد پائیزی انجام شد و گرمی و استواری سخن دکتر آجودانی آنچنان بود که ضعف های یک گفت و گوی تلفنی را از میان برد.

بخش ‌هائی از این گفت ‌و‌ گو در شماره‌ ی 58 هفته ‌نامه شهروند امروز (یکشنبه 20 امرداد 1387) منتشر شده است. در زیر متنِ کاملِ گفت و گوی ما را با دکتر آجودانی "درباره ی تاریخ نگاری، مشروطه، نقد روشنفکریِ معاصر و تجدّد" می خوانید.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 9 شهریور1387ساعت 19  توسط مسعود لقمان  | 

 

«زندگی، كوتاه است، ولی حقيقت، دورتر می‌رود

و بيشتر عُمر می‌كند، بگذار تا حقيقت را بگویم»

*با توجـّه به اينكه: «در تيره‌ترين روزهای رابطــهء شاه و مصدّق، شاه با روی كار آوردن زاهدی از راه كودتای نظامی مخالفت می‌نمود»، آيا می‌توان رويدادهای منجر به سقوط دولت مصدّق را يك «كودتا» ناميد؟

*علّت ممنوعيـّت تظاهرات ضدسلطنتی توسط مصدّق يا فراخواندن هوادارانش برای تَرك شهر يا ماندن در خانه‌های شان در روز 28 مرداد و يا ـ خصوصاً ـ علّت پاكسازی خيابان‌ها از هواداران حزب توده از شامگاه 27 مرداد چه بود؟

*اين كتاب، همدلی با دولتمرد يا دولتمردان برجسته‌ای است كه با همــهء ضعف‌ها و ظرفيـّت‌های خويش، ايران را آزاد  و سربلند  می‌خواستند.

*پس از گذشت بيش از 50 سال، «28 مرداد 32» را (به هر نامی ‌كه بناميم) بعنوان يك «گذشته»، بايد به «تاريخ» تبديل كرد و آن را «موضوع» مطالعات و تحقيقات منصفانه قرار داد.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 28 مرداد1387ساعت 1  توسط مسعود لقمان  | 

«زندگی، كوتاه است، ولی حقيقت، دورتر می‌رود

و بيشتر عُمر می‌كند، بگذار تا حقيقت را بگويم»

* آغاز سلطنت محمد رضا شاه ِجوان (22 ساله) در 1320 با آشوب‌های سياسی و آشفتگی‌های اجتماعی متعدّدی همراه بود بطوری که اين دوره را «عصر ترور و آشوب» ناميده اند.

* با پيروزی انقلاب كمونيستی در روسيّه (اكتبر 1917) و نفوذ حزب توده در ايران، نوعی «تاريخ حزبی» يا «تاريخ ايدئولوژيك» به عنصر عصبـّيت در فرهنگ سياسی ما جان تازه‌ای بخشيد آنچنانكه بخشی از نسل‌هائی كه در تاريخ معاصر ايران زيسته‌اند، قربانی نوعی «تاريخ ايدئولوژيك» شده‌اند.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 26 مرداد1387ساعت 15  توسط مسعود لقمان  | 

واقعه ی سی اُم تیر

بهزاد عطارزاده

این روز نقطه ی عطفی در تاریخ سیاسی ایران بود. سیاست عوام فریبی به اوج خود رسید و سیاست «محقق کردن ممکنات»، «مهدور الدم» شد. حزب توده توانست عرصه را برای حضور پر رنگ خود تشخیص دهد و با مانوری از قدرت، حزب کمونیسم قدرتمندی را در ایران به جهان غرب معرفی کند. مصونیت پارلمانی نمایندگان دیگر مطرح نبود چرا که قانون ملعبه ی دست خیابان های «توسعه نیافته» شده بود. کاشانی توانست پس از سالها مذهب را با احکامش وارد به عرصه ی سیاست و قضاوت کند. قوه ی مقننه کار قوه ی قضاییه را انجام داد و حکم به مصادره ی اموال شهروندی ایرانی داد. نه تنها پا در کفش قوه ای دیگر کرد که قوانین عرفی که سالها ایرانیان دلسوخته در برپا نمودن آنان تلاش کرده بودند به قوانین شرعی تبدیل کرد و حکم به مهدور الدم بودن فردی را در صحن علنی «مجلس شورای ملی» تصویب کرد. دولت بر مبنای حکم شرعی حلال بودن خون مهدور الدم، قاتل نخست وزیر رزم آرا را از زندان آزاد کرد. اجتماع ناهمگون جبهه ی ملی شاید آخرین فریاد مشترکش را در سی تیر بر سر قوام کشید و از آن روز به بعد روزگار تیره روزی جبهه ی ملی و دولت مصدق، به واسطه پایه های سست قدرتش و تضادهای بنیادین عقاید طرفدارانش شروع شد. مصدق که از آن روز وی را چون هیتلر، پیشوا می خواندند، بر اوج قله ی قدرتی قرار گرفت که بر پایه ی سست هیجان عمومی بنا شده بود. از آن روز تا سال بعد از آن که دولت مصدق ساقط شد، می توان نتیجه ی سیاست های خیابانی را به خوبی دید. به وجود آمدن بستری که در آن هر فرد در جایگاهی که نه چندان لایق آن است قرار می گیرد. شاید این جمله ی قوام که در روزهای بیماری به ارسنجانی می گوید، نقطه ی تاکیدی بر این مطلب باشد که ارسنجانی در یادداشت هایش نقل می کند از قوام: " می بینی چه مملکتیست؟من وطن فروش شدم و سید ابوالقاسم وطن پرست ... من خائن شده ام و بقایی خادم..."


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 مرداد1387ساعت 18  توسط بهزاد عطارزاده  | 


واقعه ی سی اُم تیر

بهزاد عطارزاده 

.... در اینجا نگاهی به وقایع پیش از سی ام تیر ماه 1331 تا واقعه ی "قیام 30 تیر" می اندازیم. اوضاع جامعه ی ایران، به قدرت رسیدن مصدق در مجلس شانزدهم، مسئله ی نفت و روابط ایران با دول خارجی. مسیری که دولت مصدق و جبهه ی ملی برای حل مسایل ایران طی کردند، تکاپوی قوام برای بازگشت به قدرت و سرانجام نقطه تلاقی این مسائل در واقعه ی سی ام تیر، موضوع بررسی این پژوهش است. ...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 مرداد1387ساعت 12  توسط بهزاد عطارزاده  | 

شاهرخ مسکوب

رضاشاه خلف صدق انقلاب مشروطیت

برای ایجاد تجدد و حكومت قانون

شاهرخ مسکوب

ش. م. _ ... اگر موافق باشی یک دید اجمالی به فرهنگ دوره رضاشاه بیندازیم.
ع. ب. ـ خیلی خوب فکری است.
ش. م. من گمان می‌کنم که مسئله فرهنگ، البته مسئله سیاست هم همینطور، مسائل دوره رضاشاه در حقیقت ریشه‌اش در دوره قبل از او است. از کرامات شیخ ما اینست شیره را خورد و گفت شیرین است. خوب هر دوره‌ای مربوط به دوره قبل از خود است. ولی البته منظورم اینست که معمولاً در تاریخ‌نویسی ما و یا در فکر اجتماعی اینطوری است که وقتی به گذشته نگاه می‌شود دوره رضاشاه را یک نوع انقطاع نهضت مشروطیت و ختم آن می‌دانند از این بابت می‌خواهم تاکید بکنم که به نظر من از بسیاری جهات دوره رضاشاه دنباله دوره قبلیش است و آن بریدگی یا انقطاعی که به نظر می‌آید تماماً حقیقی نیست یک مقدار زیادیش فقط ظاهری و سطحی است.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 20 مرداد1387ساعت 11  توسط مسعود لقمان  | 

 

«سفـارت مآبا !

... وسعت ملك فرنگستان چقدر است؟ ثانیاً: فرنگستان عبارت از چند ایل‌نشین یا چادرنشین است؟ خوانین و سركردگان ایشان كیانند؟ (آیا) فرانسه هم یكی از ایلات فرنگ است؟ بناپارت نام كافری كه خود را پادشاه فرانسه می‌داند كیست و چكاره است؟ ... اینكه می‌گویند (مردم انگلیس) در جزیـره‌ای ساكنند و ییلاق و قشلاق ندارند راست است یا نه؟ آیا لندن جزئی از انگلستان است یا انگلستان جزئی از لندن؟ احسن طُرْق برای هدایت فرنگیان گمراه به شاهراه اسلام و بازداشتن ایشان از اكل میـّت و لحم خنزیر كدام است؟ ...»

این، سخنِ فتحعلی شاه قاجار در نامه‌ای به سفیرش در استانبول، بی‌خبری سلاطین قاجار از تحولات عظیمِ «فرنگستان» (غرب) در اواسط قرن نوزدهم را نشان می‌دهد. به عبارت دیگر: در قرن نوزدهم میلادی كه ...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 19 مرداد1387ساعت 11  توسط مسعود لقمان  | 

کتاب‌سازی "روشنفکرانه"

حبيب‌‌الله جوربندی

پس از انقلاب با پديده‌ای تازه به نام "کتاب‌سازی" مواجه شديم که بيشتر در ارائه کارهای شبه تحقيقی با سرهم‌بندی مطالب از اين جا و آن جا انجام می‌گرفت. اما اين پديده در سه چهار سال اخير رنگ و بوی ديگری هم به خود گرفت و به حوزه حرف های روشنفکری و شبه روشنفکری هم کشيده شد. کتاب "ملکم خان، نظريه‌پرداز نوسازی سياسی در صدر مشروطه"، نوشته حسن قاضی‌مرادی، چاپ تهران، نمونه ای از اين دست است که نويسنده به آن پرداخته است.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 18 مرداد1387ساعت 12  توسط مسعود لقمان  | 

 

آن که مطابق فرمان معدلت بنيان همايوني مورخه 14 جمادي الاخره 1324 از براي ترقي و سعادت ملک و ملت و تشييد مباني دولت و اجراي قوانين شرع حضرت ختمي مرتبت صلي اله عليه و آله امر به تاسيس شوراي ملي فرموديم و نظر بدان اصل اصيل که هر يک از افراد اهالي مملکت در تصويب و نظارت امور عمومي علي قدر مراتبهم محق و سهيم اند تشخيص و تعيين اعضاء مجلس را به انتخاب ملت محول داشتيم اينک که مجلس شوراي ملي بر طبق نيات مقدسه ما افتتاح شده است اصول و مواد نظامنامه اساسي شوراي ملي را که مشتمل به وظايف و تکاليف مجلس مزبور و حدود روابط آن نسبت به ادارات دولت است از قرار اصول ذيل مقرر مي فرماييم:


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 مرداد1387ساعت 11  توسط مسعود لقمان  | 

پيدايش و تحول احزاب سياسي مشروطيت

منصوره اتحاديه (نشر گستره، 1361)


پژوهش درباره ي الگوهاي شکل گيري نخستين احزاب سياسي در ايران، درعمل، معادل است با پرسش از چگونگي احداث نهادهاي سياسي مدرني در يک جامعه ي سنتي، و از اين رو از ديد جامعه شناسي سياسي حائز اهميت بسيار است. کتاب ياد شده، يکي از متون مستند و به نسبت کاملي است که با تکيه بر مدارک دست اول به طور خاص به توصيف ساختارهاي حزبي در مجلس اول و دوم مي پردازد و چگونگي پيدايش احزاب از دل انجمنهاي مخفي و گروه بندي هاي سياسي غيرشفاف پيشين را پيگيري مي نمايد. هدف اين نوشتار به دست دادن خلاصه اي از مباحث کتاب، بدون پرداختن به نقد و تحليلي اضافي است. چرا که بحث درباره ي روندهاي تکاملي حاکم بر پيدايش احزاب در ايران به مجالي گسترده تر و متني ديگر نياز دارد. از اين رو، براي به دست دادن تصويري به نسبت دقيق از مباحث مطرح شده در اين کتاب، مفاهيم را به همان ترتيبي که در فصول پياپي کتاب عنوان شده اند، ذکر مي کنيم.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 مرداد1387ساعت 12  توسط دکتر شروین وکیلی  | 

در معنای تاریخی «دولت» و «ملّت»

دکتر ماشاءالله آجودانی

تا پیش از نهضت مشروطیت، در دوران استبداد قاجار هیچ زمینه ای برای پیدایی و تشکّل احزاب سیاسی وجود نداشت. نیروی متشکل سیاسی غیر روحانی که بتواند نقش اپوزیسیون دولت و در معنای عام آن حکومت را به عهده بگیرد، در میان نبود. چنین نقشی عملاً به عهده روحانیون بود. تقسیم قدرت اجتماعی دوسو داشت، یا در حیطه اقتدار دین بود، یا در حیطه اقتدار سلطنت که در معنای عام از آن به "دولت" تعبیر می شد. . . به همین جهت از شاه و صدراعظم و وزرایش به رؤسای دولت و از مراجع و مجتهدان به رؤسای "ملّت" تعبیر می شد. "ملت" در معنای شریعت، دین و آیین و گاه در معنای پیروان دین و آیین، و "دولت" در معنای سلطنت، حکومت و عوامل آن. دستگاه قضائی، ثبت املاک و قراردادها و رسیدگی به مرافعات حقوقی و صدور احکام مربوط به آن، در اختیار رؤسای ملّت یعنی روحانیون بود و حکومت سیاسی از آنِ دولت. محکمه های عرفی عملاً فاقد قدرت لازم بودند. نظام مالیاتی هم بر دو نوع بود. روحانیون مالیات شرعی را دریافت می کردند و دولتیان مالیات عرفی را. مداخله هر یک در قلمرو قدرت دیگری باعث کشمکش ها، درگیری ها و اضطراب اجتماعی می شد.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 15 مرداد1387ساعت 10  توسط مسعود لقمان  | 

 

1

در آستانۀ اوج گیری جنبش ملی مشروطیت، ایران که از کشورهای باستانی و دارای فرهنگ و پیشینۀ تمدنی بود، در برابر امواج نوگرایی (تجدد) که از سوی تمدن غربی به سراسر جهان جریان یافته بود، ناگزیر از واکنش بود. سهم داشتن در ساخت بنای تمدن و دانش در سده های گذشته برای زندگی در جهان مدرن و دخالت در ادارۀ کافی نبود. افزون بر این، این کشور از پس هزار و چند صد سال که از هجوم های خانمان برانداز بیگانگان بیابانگرد به آن می گذشت، نتوانسته بود فرمانروایی ملی با اتکا به فرهنگ ملی خود را بنا کند. در دوران حکومت صفوی، «دولت ملی» بار دیگر پدیدار شد، اما این فرمانروایی در پایان کار، کشور را به شورشگران ایلی افغان که از نقطه ای دیگر از ایران آن روزگار، علیه حکومت مرکزی شورش کرده بودند، سپرد. در روزگار فرمانروایی های افشار و زند، ایران از ثبات برخوردار شد؛ اما به روزگار فرمانروایی پادشاهان ایل قاجار، به سبب بی کفایتی آنان، روز به روز پس رفت و اقتدار خود را از دست داد. اوج گیری جنبش فراگیر مشروطیت ایران، واکنشی بود به خودکامگی و لجام گسیختگی و بی کفایتی قدرت سیاسی دوران حاکمیت سلسلۀ قاجار.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 14 مرداد1387ساعت 11  توسط عقاب علي‌احمدي  | 

پیش گفتار

ناسیونالیسم (Nationalism) یا ملت باوری در ایران، به شکل نوین آن در دوران ناصرالدین شاه و بویژه مشروطه آغاز و در عرصه های فرهنگ، اجتماع و سیاست در جامعه ی ایرانی پدیدار گشت. ناسیونالیست های ایرانی در پی آن بودند تا با احیاء و تجدید حیات سنت‌ها و عقاید کهن و باستانی، نظم جدیدی را در تفکر اجتماعی، فرهنگی و سیاسی بازتولید نمایند و زیرساخت‌های فرهنگی و اجتماعی نوین را بر پایه ی سنت‌های کهن بنا نهند.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 30 تیر1387ساعت 23  توسط مسعود لقمان  | 

بريتانيا نه نقشی در برآمدن رضاشاه داشت و نه دخالتی در فروافتادن احمدشاه

محمد علی همايون کاتوزيان

کودتای سوم اسفند 1299 خورشيدی که به روی کار آمدن دولت سيدضياء الدين طباطبائی و سپس رضاخان و در نهايت سقوط قاجاريه انجاميد، در شرائطی رخ داد که ايران سالها بود در بی نظمی و هرج و مرج به سر می برد.

کودتای سوم اسفند 1299 خورشيدی که به روی کار آمدن دولت سيدضياء الدين طباطبائی و سپس رضاخان و در نهايت سقوط قاجاريه انجاميد، در شرائطی رخ داد که ايران سالها بود در بی نظمی و هرج و مرج به سر می برد.

گفت­و­گو را بطور کامل از اینجا بشنوید


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 21 تیر1387ساعت 20  توسط کاوش ساعی  | 


با درود
نکاتی را پیرامون گفتگوی دوستان لازم به طرح می دانم:


1.علی افشاری و کاوش ساعی گرامی هر دو با لحنی تند به شاهکار سیاست منطقه ای ایران در دهه 70 میلادی تحت عنوان خیانت به کردهای عراقی حمله کرده اند. در این مورد یادآور می شوم که به گفته هانس مورگنتا معیار در سیاست بین الملل بر "قدرت" است و لاغیر. در این میان دیگر مولفه هایی چون تبار و مواردی از این قبیل در زمره انتزاعیات قرار می گیرند. بر این اساس همین که ایران توانست از موضع قدرت شرایط عادلانه خود را به رژیم بعث عراق بقبولاند و مشکل تعیین مرزها را برطرف نماید، بر اساس رویکرد رئالیستی در روابط بین الملل بر همه چیز ارجحیت دارد. فراموش نباید کرد که ...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 17 تیر1387ساعت 12  توسط تيرداد بنكدار  | 

هفته پیش از دوستان شنیدم که سریالی که همچون دیگر آثار صدا و سیما مملو از جعل و تحریف است، در شاهکاری تازه به تخریب خیزش ملی آذربایجانیان و دیگر ایرانیان در سرکوب غائله پیشه وری در این پاره ناگسستنی میهن پرداخته است. روز جمعه به طور کاملن اتفاقی شاهد پخش تکرار این سریال از تلویزیون بودم و بایسته دیدم که نقدی بر آنچه دیده ام بنویسم. در این نقد در سه بخش ابتدا به سابقه و دلیل تحریف تاریخ در تولیدات سیما می پردازم، سپس این سریال "سالهای غریب" را مروری کرده و در پایان نیز به بررسی ادعاهای ارائه شده اخیر در این سریال می پردازم.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 10 تیر1387ساعت 0  توسط تيرداد بنكدار  | 


مظفرالدین شاه قاجار، شاهی بود مردمدار و دوستدار تجدد. یکی از مهمترین علایق وی تاسیس مدارس جدید بود تا آنجا که مخبرالسلطنه هدایت وی را به دو دلیلِ پشتیبانی در تاسیس مدارس جدید و صدور فرمان مشروطیت می ستاید. در عصر مظفرالدین شاه با حمایتهای او و کوششهای افرادی هم چون: امین الدوله و میرزا حسن خان رشدیه تاسیس مدارس جدید رونقی بسزا گرفت. در همین دوره اولین دانشکده نیز گشایش یافت. نخستین مركز تحصيلات عالى ايران در دوره جديد در ۲۸ آذر ماه ۱۲۷۹ ه.ش مقارن با نيمه شعبان ۱۳۱۷ هجرى قمرى در چهارمين سال سلطنت مظفر الدين شاه قاجار و به اهتمام ميرزا نصر الله خان مشير الدوله وزير امور خارجه وقت و فرزند وى ميرزا حسن خان مشير الملك (حسن پيرنيا) به عنوان مدرسه عالى علوم سياسى افتتاح شد و منبع تامين هزينه هاى اين مدرسه بنا به فرمان مظفر الدين شاه ساليانه چهار هزار تومان از درآمد معدن فيروزه خراسان تعيين گرديد.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 31 خرداد1387ساعت 22  توسط محمدعلی بهمنی‌قاجار  | 

دکتر سیدجواد طباطبایی

زوال اندیشه یِ زوال نویسِ روزگارِ ما

مسعود لقمان

دکتر سیدجواد طباطبایی یکی از اندیشمندان برجسته ای است که پرتوهائی به تاریخ تحولات اندیشه ی سیاسی در ایران تابانده و دستاوردهای او در این راه غیرقابل انکار است. بدین رو نگاه و نظر او برای اهل تحقیق و تتبع در مسیر اندیشه ورزی معاصر اهمیت قابل توجهی دارد.

چندی است که سیدجواد از یکسو نوکِ تیز نقدهایش را متوجه دگراندیشان دینی کرده و از سوئی دیگر خود بر اریکه ی آنان تکیه زده و با بیان اینکه « ... تنها كسانی كه معنای جدید مشروطه را متوجه شده اند علما بوده اند. روشنفكران ما مطلع به مقدمات این بحث ها هم نبوده اند. اطلاعات ملكم خان از اندیشه سیاسی جدید در حد درس های دبیرستانی بود. در مقابل او علمایی چون آخوند خراسانی، نائینی و محلاتی تمام مقدمات فكری و اصول بحث های سیاسی را می دانستند و اگر كار اساسی انجام شده باشد آنها انجام داده اند.» (1) دل در گرو «تبدیل قانون شرع به قانون جدید» بسته و با توجه به مرزبندی ای که میان خود با سنّت گرایان و نوگرایان قائل شده، آگاهانه یا ناآگاهانه به ورطه ی اردوگاهِ دگراندیشان دینی سقوط کرده است.

به باور من این مسئله هنگامی ابعاد فاجعه آمیزتری به خود می گیرد که ...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت 13  توسط مسعود لقمان  | 

کاری از افشین سبوکی

کاری از افشین سبوکی

تا آغاز اسلام یعنی سده هفتم میلادی نه تنها کرانه شمالی این دریا و جزایر مسکونی آن، بلکه کرانه های جنوبی نیز زیر چیرگی پادشاهی ایران بود. کمترین سند و مدرک و اثری از حضور اعراب در خلیج فارس در دوران باستان یافت نشده است. احتمالا نخستین بار شاپور دوم (بزرگ یا ذوالاکتاف) اعراب اسیر شده را به منطقه آورد. ولی در هنگام سرنگونی ساسانیان اثری از اینها نیز دیده نشده است. آنچه میدانیم چند قبیله عرب در جنوب میانرودان در کنار دجله و فرات میزیستند که زیر فرمان ایرانیان بودند. اعراب مسلمان نخستین اعرابی بودند که به دریاپیمایی در خلیج فارس پرداختند و از این راه به ایران و هند یورش بردند. ولی گزارشات حاکی از آن است که ترکیب جمعیتی ساکنان کرانه های این دریا و جزایر مسکونی آن تغییری نکرد. و بهترین نشانه، تاریخ های اسلامی هستند که به نام خلیج فارس و حضور فارسها (ایرانیان) در آن تاکید دارند. ابن بطوطه، حمدالله مستوفی، یاقوت حموی، حمزه اصفهانی، ناصرخسرو قبادیانی، بن فقیه، ابن خردادبه، ابن حوقل، ابن بلخی، مسعودی (در هر دو کتاب مروج الذهب و التنبیه) ابوریحان بیرونی (التفهیم و همچنین کتاب القانون المسعودی) نامی ترین تاریخنگاران و جغرافیدانان مسلمان ایرانی و عرب سده های نخست پس از اسلام هستند که به زبانهای فارسی و عربی به نام بحر الفارس یا بحر العجم یا الخلیج الفارس یا نامهایی همانند اینها اشاره کرده اند. به ویژه استخری جغرافیدان ایرانی در قرن 10 میلادی (3 و 4 هجری) نقشه ای داده است و در آن به بحر فارسی اشاره کرده است. شماردن دیگر نویسندگان و نام بردن کتابهای آنان در سده های پسین کاری است بیرون از حوصله.

در زبانهای اروپایی همانند انگلیسی، آلمانی، فرانسوی و لاتین و یونانی و ... نیز همواره خلیج فارس ترجمه شده است ( Persian Gulf و Persische Golf و Golfo di Persia و Mare Persicum و Persicus sinus). و البته این توضیح لازم است که در همه این موارد واژه پارس و پارسی معادل ایران و ایرانی است. چراکه در این زبانها به کل سرزمین ایران، پارس و به همه ایرانیان پارسی میگفتند. و تا دوره رضا شاه نام رسمی ایران در محافل جهانی "پرشیا" بود.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 9 اردیبهشت1387ساعت 8  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

دکتر فریدون آدمیت

یکی از اتفاق های دردآور ِ دیگر فرهنگی ِ ما، دو بار مردن انسان های بزرگ این سرزمین است. دومین مرگ، مرگ طبیعی است که سراغ هر فردی می آید و هرچند بسیار اتفاقی ناخوشایند است اما آن را به عنوان سرنوشت محتوم تمامی موجودات باور کرده ایم و با آن کنار آمده ایم؛ اما اولی، اتفاقی که ناخوشایندتر از مرگ طبیعیست، مرگیست که طبیعتِ ما انسان ها باعث ایجاد آن می شود و این مرگِ غیرطبیعی را برای آدم های بزرگ رقم می زند.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 11 فروردین1387ساعت 18  توسط پیام جهانگیری  | 

 

 مهاجرت سوسياليستي و سرنوشت ایرانیان

كتاب «مهاجرت سوسياليستي و سرنوشت ايرانيان» كه حاصل كوشش‌هاي دو تن از اعضاي سازمان‌هاي سياسي سوسياليستي ايران در دوره معاصر است، در بر گيرنده تاريخچه 63 ساله ( 1362-1299) مهاجرت اعضاي سازمانهاي چپ ايراني به جهان سوسياليسم است. در اين تاريخچه چهار دوره مهاجرت بررسي شده است: 1- مهاجرت اعضاي حزب عدالت (1299)، 2- مهاجرت اعضاي فرقه دموكرات آذربايجان (1325)، 3-  مهاجرت اعضاي حزب توده (1332)، 4-  مهاجرت اعضاي حزب توده و سازمان فداييان خلق (اكثريت). نويسندگان با گفت‌وگو با بازماندگان مهاجران ايراني در شوروي سابق و بررسي اسناد بر جاي مانده از محاكمات آنها در دادگاه‌هاي رژيم كمونيستي، تصويري حير‌ت‌انگيز از بي‌عدالتي‌ها و ستم‌گري‌هاي رژيم كمونيست روسيه شوروي به دست داد‌ه‌اند.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 10 فروردین1387ساعت 8  توسط عقاب علي‌احمدي  | 

 

رضا شاه 

گفت و گو با پرفسور گوئل كهن (بخش دوم و پایانی)

رضاشاه محصول انقلاب مشروطه بود


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 3 اسفند1386ساعت 16  توسط مسعود لقمان  | 

 

پرفسور گوئل کهن 

گفت و گو با پرفسور گوئل كهن (بخش نخست)

رضاشاه محصول انقلاب مشروطه بود

 

در 87 سال پیش در زمانی که ابرهای تیره، آسمان ایران را چنان فراگرفته بود که دیگر امیدی به رستاخیز دوباره ی این سرزمین نمی رفت؛ درست در همین زمان واقعه ای رخ داد که چند سال بعد بستر تحوّلات بسیار مهم و اساسی ای در تاریخ ایران شد. تحولاتی که ایران را ققنوس وار از خاکستر خود برخیزاند و به او جان و جهانی تازه بخشید.

هر چند چند دهه بعد، ایران خاکستر نشین این تحولات بنیادین شد ولی از آنجا که این دگرگونی هایِ پایه ای و اساسی در جامعه ی ایران جای خود را باز نموده بودند، این شعله به زیر خاکستر رفته تا زمان مناسب افروختگی آن فرا رسد.

روزنامک برای یادآوری این روز مهم تاریخی گفت و گوئی خواندنی از شماره ی 20 فصلنامه ی تلاش با پرفسور گوئل كهن انتخاب کرده که شما را به خواندن آن فرامی خواند.

مسعود لقمان

***

پرفسور گوئل كهن از استادان دانشگاههاي مختلف ايران، از جمله عضو هيئت علمي دانشگاه تهران و همچنين استاد دانشگاه لندن (كالج امپريال) است كه تحصيلات علمي و تخصصي خود را در چندين زمينۀ مختلف و بعضاً كاملاً متفاوت در دانشگاههاي داخل و خارج به سرانجام رسانده است، از جمله: مهندسي علوم شيمي (دانشگاه صنعتي آريامهر) علوم سياسي و اقتصادي (دانشگاه ملي)، مديريت (دانشگاه تهران) دكتراي تخصصي در رشتۀ مهندسي صنايع و توليد (امپريال كالج ـ لندن) و همچنين دو دورۀ فوق دكترا در رشته‌هاي مديريت سيستم‌هاي استراتژيك و برنامه ريزي و بهينه‌سازي تكويني نرم‌افزارها. او همچنين در اين زمينه‌ها آثار و كتب تحقيقي و علمي به زبانهاي فارسي و انگليسي منتشر ساخته كه جديدترين آنها توسط انتشارات SAGE به زبان انگيسي در زمينۀ مديريت استراتژيك در انتقال تكنولوژي ارائه شده است.

   علاوه بر اين, تحقيقات تاريخي و در زمينۀ مسائل اجتماعي بويژه بر بستر مطبوعات و انتشار نظرات حاصله از اين تحقيقات در نشريات مختلف همواره از همان سنين جواني عرصۀ ديگري از حضور فعال علمي و اجتماعي وي مي‌باشد، از جمله اثر دوجلدي شناخته شدۀ وي “تاريخ سانسور در مطبوعات ايران” بيانگر سالها تحقيق و كار پرزحمت در تاريخ يكسده و نيمۀ گذشته و تاريخ مشروطيت است.

   دكتر كهن مي‌گويد: در ادامۀ مطالعۀ تاريخ سانسور و مطبوعات در دوران رضاشاه به حقايقي در زمينۀ تحولات اجتماعي و توسعۀ همه جانبه و تغييرات سريع شگفت‌آوري در كشورش ايران برخورد کرده است كه كمتر يا تقريباً هيچ يك از آنها در آثار منتشر شده در مورد اين دوره تاكنون بازتاب نيافته‌اند. اهميت تحقيق و بررسي اساسي و همه جانبه در اين حقايق وي را سالهائي است كه به خود مشغول داشته و انتشار نتايج بدست آمده را به تعويق انداخته است.

   مسلماً تخصص‌هاي گوناگون و متنوع دكتر گوئل كهن امكان افكندن نگاه و از زواياي انحصاري به دوران مورد نظر را توسط ايشان فراهم نموده است. دكتر كهن شايد از انگشت‌شمار محققين ما است كه حوادث اجتماعي ايران را در دوران مشروطه و به ويژه تغييرات و تحولات آن را در دورۀ رضاشاه به صورت يك پديدۀ عيني، زنده، متحرك، در لابلاي صفحات روزنامه‌ها و مجلات مورد ملاحظه قرارداده و در اين گفت و گو سعي نموده جلوه‌هائي از اين مشاهدات را براي خوانندگان به تصوير كشد كه ما  از ايشان از اين بابت همچون بابت زندگي پر تلاش علمي واجتماعي‌اشان تشكر و قدرداني مي‌كنيم.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 3 اسفند1386ساعت 15  توسط مسعود لقمان  | 

سید حسن تقی زاده

اين نامه را در استبداد صغير، تقي زاده به استانبول فرستاده و ذيل آن نوشته است: "مستدعيم پاكت جوف را به جناب آقا ميرزا ابراهيم قمي و آقا سيد جمال قمي (يا ميرزا عبدالله خان و ميرزا تقي خان كه اسم مستعارشان است) مسافرين تهران يا مهاجرين ايران برسانيد." اصل نامه در 9 صفحه به قطع كوچك است. (رجوع شود به تاريخ انقلاب مشروطيت ايران، سيد حسن تقي زاده، يه كوشش عزيز الله علي زاده، ص 224، انتشارات فردوسي.)

این نامه از آن رو، روی روزنامک نهاده می شود تا خوانندگان گرامی از خلال این نامه با ادبیات و آرمان های رایج میان آزادیخواهان آن دوران آشنائی بیشتری حاصل کنند.

از دوست گرامی ام بهزاد عطارزاده که این نامه را در اختیار روزنامک نهادند، بسیار سپاسگزارم.



ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 اسفند1386ساعت 15  توسط مسعود لقمان  | 

کتاب ريشه هاي تجدد که در اصل پژوهشي موردي است و هدف از تاليف آن اين بوده است تا به شناخت انديشۀ حاکم بر ايجاد اين موسسه ياري برساند، دربرگيرندۀ اطلاعات و اسنادي دربارۀ اين نهاد آموزشي مدرن ايران معاصر است. اين کتاب در يک پيشگفتار و هفت بخش تدوين شده است: تاريخچۀ مدرسه علوم سياسي، رسالۀ حقوق اساسي، بخشي ديگر از اسناد مدرسۀ علوم سياسي، چند سند ديگر، چند سند از کتاب دولت عليۀ ايران، متن سخنراني محمدعلي فروغي و فهرست برخي از مدرسان مدرسۀ علوم سياسي.

دکتر چنگيز پهلوان در مقدمۀ اين کتاب به نکته اي مهم اشاره مي کند که پرتوي بر دشواريهاي موجود در عرصۀ انديشۀ اجتماعي در دوران معاصر مي افکند: «در ايران گرايش نيرومندي وجود دارد که ...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 13 بهمن1386ساعت 9  توسط عقاب علي‌احمدي  | 

تیرداد بنکدار

  • اساسی ترین اشتباه دولت ایران سرمایه گذاری محدود تنها بر روی گروههای شیعه بود که شامل هزاره ها و اقلیتی از تاجیکها میشد و اکثریت تاجیکهای پارسی زبان سنی مذهب که پس از پشتونها دومین گروه جمعیتی افغانستان هستند را شامل نمیشد.
  • با در نظر گرفتن این فرصت تاریخی که اغلب رهبران مجاهدین افغان به ویژه زنده یاد "احمد شاه مسعود" وزیر دفاع دولت ربانی و فرمانده مجاهدین در سالهای مقاومت بر علیه شوروی و مبارزه با جنگ افروزیهای حکمتیار از تاجیکهای پارسی زبان بوده و در همین سالها در پی زحمات و همدلی های بسیاری از نخبگان سیاسی و فرهنگی غیر دولتی ایرانی (نظیر زنده یاد دکتر پرویز ورجاوند، زنده یاد داریوش فروهر، دکتر چنگیز پهلوان، دکتر فریدون جنیدی و بسیاری دیگر) بیش از پیش روی به سوی ایران نهاده بودند، عمق فاجعه آمیز رویکرد نابخردانه سیاست خارجه جمهوری اسلامی ایران نسبت به مسائل افغانستان بیشتر نمایانده میشود. در صورت وجود همگونگی گسترده میان ایران به مثابه "کانون پیرامون" با "کانون کانون"، میشد از این فرصت تاریخی جهت تثبیت موقعیت بر حق "تاجیکها" به عنوان ایران دوست ترین قومیت افغانی استفاده نمود. اما ایران با از دست دادن این فرصت، موقعیت بهره برداری از وضعیت نابسامان افغانستان را برای پاکستان مهیا نمود.
  • پس از واقعه 11 سپتامبر و حمله آمریکا به افغانستان، فرصتی دیگر برای ایران جهت بازیابی موقعیت "کانونی در پیرامون" و برقراری روند "همگونگی" با "کانون کانون" پدید آمد که تنها در هنگامه حمله آمریکا به افغانستان گامهایی در این زمینه برداشته شد ولی پس از آن نیز دوباره جهت گیریهای ایدئولوژیک و به دور از واقع بینی و منفعت محوری، سبب گردیده که اینبار نیز ایران از بازیابی موقعیت پیشین در قبال افغانستان باز مانده و پاکستان و اعراب و قدرتهای فرامنطقه ای از این وضعیت بهره برند.
  • مواجهه جویی های بی منطق دولت ایران با ایالات متحده آمریکا که از حملات تبلیغاتی به آزادسازی این کشور از یوغ طالبان که بزرگترین دشمن منافع ایران در افغانستان و نیز عامل رنج و بدبختی مردم زجردیده این کشور بود، در بسیاری از مواقع به همدلی با عوامل و بقایای طالبان در میان ناظران بین المللی تعبیر شد و به حیثیت و اعتبار ایران در میان رهبران مترقی تر افغان صدمات زیادی وارد نمود.

ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 بهمن1386ساعت 9  توسط تيرداد بنكدار  | 

"جان گالتونگ" نظریه پرداز ساختارگرا، در نظریه امپریالیسم خویش، نظام بین الملل را متاثر از نظریه"نظام جهانی امانوئل والرشتاین"متشکل از دو گروه عمده "کانون" و "پیرامون" می داند ومعتقد است که در هر دو قسمت کانون و پیرامون، بخشهای کانونی و پیرامونی هم وجود دارد. به این ترتیب کانون خود شکل گرفته از "کانون کانون" و "پیرامون کانون" و پیرامون نیزمتشکل از" کانون پیرامون" و "پیرامون پیرامون" است. به نظر "گالتونگ" همواره میان هردو کانون، "همگونگی" به معنای اشتراک در منافع وجود دارد. در حالی که میان دو پیرامون چنین رابطه ای وجود ندارد. مدل "گالتونگ" به عنوان یکی از بهترین الگوها جهت ترسیم جایگاه کشورها درعرصه روابط بین المللی شان می باشد. (1) در این پژوهش، با استفاده ازاین مدل ، چگونگی روابط ایران و افغانستان از سال 1953 م/ 1332خ تاکنون بررسی میشود. از این روی مبدا بررسی را بر این سال نهاده ایم که –همانطور که اشاره رفت- در این سال در پی واقعه 28 مرداد 1332، ایران با فاصله گرفتن محسوس از رویکرد سنتی بی طرفی و ورود به عرصه بلوک بندیهای جنگ سرد، اولین گامها را در جهت گذار به موقعیت "کانونی پیرامون" را بر می داشت. این مقطع زمانی که به مثابه نقطه آغاز پژوهش در نظر گرفته شده، تا سال 1971 م/1350 خ که ایران موفق به تثبیت کامل موقعیت مورد اشاره گردید، ادامه دارد و از این سال با ارتقای قطعی جایگاه ایران در نظام بین الملل، به مدت کمتر از هشت سال یعنی تا سال 1979 م/1358خ که همزمان با وقوع انقلاب در ایران است، به بررسی این روابط در مرحله "تثبیت موقعیت کانونی پیرامون" ایران خواهیم پرداخت و در مرحله پایانی، چگونگی این روابط را از پیروزی انقلاب ایران تا زمان حاضر بررسی نموده و چگونگی جایگیری این رابطه در مدل "گالتونگ" را در این سالها واکاوی می نماییم.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 دی1386ساعت 8  توسط تيرداد بنكدار  | 

 

قوام

  • «وجاهت ملي را آدمي كسب نمي كند كه با خود به گور ببرد، بلكه به گاه ضرورت بايد آن را براي منافع ملي اش هزينه كند.»

                                  قوام السلطنه

 

قوام در شرايطي در روز هشتم بهمن 1324 فرمان نخست وزيري را از شاه گرفت كه تا پايان دوره ي مجلس چهاردهم در 21 اسفند ماه، كمتر از يك ماه فرصت باقي بود. قوام السلطنه با علم بر اين نكته، معرفي كابينه را 20 روز به درازا كشاند، چرا كه مي دانست راي شكننده اش با تلاش فراوان مخالفانش، مي تواند مسبب ساقط شدن دولت او بوسيله ي نمايندگان مخالف در هنگام معرفي كابينه و طرح دولت باشد. اين تعلل در معرفي كابينه آنقدر به طول انجاميد كه صداي دكتر مصدق در مجلس را در آورد كه نبايد 20 روز مجلس را به عذر اينكه دولت تشكيل نشده است تعطيل كرد. سرانجام قوام السلطنه 20 ساعت قبل از سفر معروفش به مسكو كابينه را به مجلس معرفي كرد. روز بيست هشتم بهمن قوام در نطق معرفي كابينه ي خود به مجلس گفت:

"در اين موقع بر حسب تمايل اكثريت مجلس و امر اعليحضرت همايوني، اداره ي امور كشور به عهده ي اينجانب محول گشته، خاطر نمايندگان محترم را به اين نكته متوجه مي سازم كه قبول چنين مسئوليت سنگيني از طرف من با وضع آشفته ي كشور و با دشواريهاي بين المللي كه تاريخ نظير آنرا كمتر نشان داده است، صرفا براي خدمتگذاري ميهن مقدس و نجات هموطنان گرامي از طوفان خطرات و مشكلات است. اميدوارم اينجانب در توفيق به خدمت با ياري خداوند متعال و توجهات اعليحضرت همايوني و تقويت مجلس شوراي ملي، مخصوصا با پشتيباني عموم ملت ايران بتوانم موفق باشم."


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 14 دی1386ساعت 16  توسط مسعود لقمان  | 

 

دکتر علی میرفطروس 

 * عصر ما، عصر فروپاشی نظام های ايدئولوژيك و فروريختن ديوارهای بلند ِ توهمات ِ ديرينه است. عصری كه نسبيـّت‌گرائی و چند بعدی ديدن حوادث و شخصیّت های تاريخی، بيش از پيش ارزشی عام می‌يابند.

* دكتر مصدق به عنوان یکی از برجسته‌ترين نمايندگان جنبش مشروطه‌خواهی، ميراث‌خوار ِ كمبودها، ضعف‌ها و محدوديـّت‌های تاريخی جنبش مشروطيـّت نيز بود.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 1 دی1386ساعت 9  توسط مسعود لقمان  | 

بهزاد عطارزاده

ايران، احمد قوام، استالين، فرقه ي دموكرات

بخش اول

تاريخ معاصر ايران يكي از حساس ترين دوره هاي تاريخي کشورمان است. تاريخي كه صحنه ي مجادلات و منازعات و گاه تعاملات دول زياده خواه و استعمارگر بود كه به قائده ي طبع اين دول، دامنه ي اين زياده خواهي ها به كشور هاي دور دست مي رسيد و منازعات و تعاملات آنها بر روند مسائل در كشورهاي ديگر تاثير مي گذاشت. كشور ايران نيز در چهار راه رقابت هاي استعماري قرار داشت و به طبع خصوصيات جغرافياي سياسي اش در موقعيت حساسي واقع شده بود. پس از شهريور 20، اشغال ايران و تبعيد رضا شاه پهلوي، دوره ي حساس ديگري از تاريخ معاصر آغاز مي شود. دوره اي كه پس منازعات دول متخاصم در جنگ جهاني دوم، و تعامل متفقين عليه نازيسم، پاي ارتش هاي روسيه، انگلستان و آمريكا را به ايران كشاند.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 27 آذر1386ساعت 16  توسط مسعود لقمان  | 

تیرداد بنکدار

تاکنون اندیشمندان و صاحب نظران پرشماری هریک، به فراخور دیدگاهها و خاستگاههای فکریشان دلائل و عوامل متعددی را پیرامون چرایی و چگونگی رخداد انقلاب ایران در سال 1357 خورشیدی بر شمرده اند که در این مجال کوتاه فرصت پرداختن و بررسی یکایکشان نمیباشد. اما در این میان دیدگاهها و نظریاتی که با پرهیز از یکسویه نگری و تک عاملی در نظر گرفتن این رخداد، تلاشی جهت دستیابی به یک تحلیل همه جانبه پیرامون آن میکنند، از دید نگارنده از مبنای منطقی تری برخوردارند.

از جمله این تحلیلهای چند علتی انقلاب ایران میتوان به بررسی های "جان فوران" اشاره کرد که در کتاب “مقاومت شکننده” وی درج گردیده است. وی در این اثر ضمن پیروی از این روش بر تداوم نظریه خویش در مورد دو خیزش پیشین ملت ایران (مشروطه و نهضت ملی)، در انقلاب 57 نیز تاکید میکند. فوران نظریه خود را با توجه به ماهیت و خصلت فرا طبقاتی این حرکتها، “ائتلاف طبقاتی” میداند که البته پیش از وی نیز بسیاری از اندیشمندان مانند آبراهامیان، کدی، بشیریه، اشرف و همایون بر این وجه از انقلاب ایران تاکید داشته اند.(1) فوران در کنار نظریه مذکور بر “فرهنگ سیاسی” هر یک از طبقات اجتماعی ایران نیز اشاره میکند که در نیروهای سیاسی مختلفی متبلور شده اند.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 23 آذر1386ساعت 22  توسط تيرداد بنكدار  | 

سرگذشت فرقه دموکرات آذربايجان که حدود 60 سال پيش تأسيس شد و استان آذربايجان ايران را تا آستانه جدايی پيش برد، همچنان در پرده ابهام فرو رفته است.

به ويژه تاريخ يک سال تسلط فرقه بر آذربايجان، يعنی از آذر ۱۳۲۴ تا آذر ۱۳۲۵، تا حد زيادی از چشم تاريخ نگاران دور مانده ست.

دليل اصلی کمبود تاريخ نگاری عينی و بی طرفانه بی گمان از آنجاست که "جنبش آذربايجان" از آغاز حرکتی بود سخت بحث انگيز و "بودار". از ايرانيان کمتر کسی است که در برابر فرقه، مرام و حکومت آن بی تفاوت باشد. پديده فرقه چون خط سرخی از ميان آحاد ملت گذشت، خانواده ها، لايه های اجتماعی و گروه های سياسی را به دو اردوگاه موافق و مخالف تقسيم کرد.

دسته ای با تکيه بر "انترناسيوناليسم"، عدالت خواهی و حق طلبی از آن هواداری کردند و گروهی به نام ميهن پرستی و حفظ وحدت ملی با آن در افتادند. عده ای در راه آن جان باختند و گروهی تا پای جان با آن جنگيدند.

کمبود اسناد و مدارک و گواهان عينی نيز بر اين ابهام افزود. "فرقه" که خود تارومار شده و کارش به "تبعيد و مهاجرت" کشيده بود، به جای ارائه اطلاعات مستند، به نسل های بعد يا شعارهای بی محتوا تحويل می داد، يا شيون و استغاثه. اسناد و مدارک اصلی نزد کسانی ديگر، در آن سوی رود ارس، مهر و موم شده بود.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 20 آذر1386ساعت 12  توسط مسعود لقمان  | 

چند روزِ پیش به ورق پاره هایم که شامل یادداشت هایی درباره ی موضوعات گوناگون است، نگاه می کردم. خواندنِ چهار تا از این یادداشت ها که در سالیان گذشته نوشته بودم، برایم تازگی داشت.

***

1. محدوده ی دم آقا

گفته ي علي اصغر شميم در رابطه با آقانجفي (مجتهد دوره ي قاجاري). اين آقانجفي از سرشناسان دوره ي قاجار است كه عملاً فرمان رواي بي مدعي اصفهان بوده است.

"هنگامي كه ظل السلطان، فرزند ارشد ناصرالدين شاه به حكومت استان هاى اصفهان و لرستان برگزيده شد، يكي از چاقوكشان اصفهان كه به جرم آدم كشى تحت تعقيب ماموران حكومت بود به خانه ي اين آقانجفي پناهنده شد. آقانجفي يا مجتهد بزرگ به ماموران حاكم تازه هشدار مي دهد كه بهترست كه شاهزاده پا روي دم ما نگذارد. ظل السلطان حاكم در پاسخ مي فرستد كه گفته ي آقا را اطاعت مى كنيم اما خوبست كه ايشان نيز حدودي براي دمشان معين كنند، زيرا از وقتي كه به اين شهر آمده ام به هر جا كه پا مي گذارم، مي گويند اينجا محدوده ي دم آقاست."

***

2. سفارت مآبا!

فتحعلي شاه قاجار در اوايل قرن نوزدهم، طی نامه ای به سفيرش در استانبول، ناآگاهی و بی خبری خود از دنيای غرب (فرنگستان) را چنين ابراز می كرد:

سفارت مآبا! ... وسعت ملك فرنگستان چقدر است؟ ثانياً: فرنگستان عبارت از چند ايل نشين يا چادرنشين است؟ خوانين و سركردگان ايشان كيانند؟ آيا فرانسه هم يكي از ايلات فرنگ است؟ بناپارت نام كافري كه خود را پادشاه فرانسه مي داند كيست و چكاره است؟ ... اينكه مي گويند (مردم انگليس) در جزيره اي ساكنند و ييلاق و قشلاق ندارند راست است يا نه؟ آيا لندن جزئي از انگلستان است يا انگلستان جزئي از لندن؟ احسن طرق براي هدايت فرنگيان گمراه به شاهراه اسلام و بازداشتن ايشان از اكل ميت و لحم خنزير كدام است؟ ...

***

سرگردان بر فراز دریای مه آلود

The wanderer above the sea of fog

3. ...

از سفرنامه ی رضاشاه

"همه چيز را مي‌شود اصلاح كرد. هر زميني را مي‌شود اصلاح نمود. هركارخانه‌اي را مي‌توان ايجاد كرد. هر مؤسسه‌اي را مي‌توان بكار انداخت. اما چه بايد كرد با اين اخلاق و فسادي كه در اعماق قلب مردم ريشه دوانيده، و نسلاً بعد نسل براي آنها طبيعت ثانوي شده است؟ ساليان دراز و سنوات متمادي است كه روي نعش اين مملكت تاخت و تاز كرده‌اند. تمام سلول‌هاي حياتي آنرا غبار كرده، به‌هوا پراكنده‌اند و حالا، من گرفتار آن ذراتي هستم كه اگر بتوانم، بايد آنها را از هوا گرفته و به تركيب مجدد آنها بذل توجه نمايم. اين هاست آن افكاري كه تمام ايام تنهائي مرا به‌خود مشغول، و يك‌ساعت از ساعات خواب مرا هم اشغال كرده است ... هيچ چيز در اين مملكت درست نيست. همه چيز بايد درست شود. قرن ها اين مملكت را چه از حيث عادات و رسوم، و چه از لحاظ معنويات و ماديات خراب كرده‌اند. من مسئوليت يك اصلاح مهمي را، بر روي يك تل خرابه و ويرانه برعهده گرفته‌ام. اين كار شوخي نيست و سر من در حين تنهائي، گاهي در اثر فشار فكر در حال تركيدن است."

***

4. خاطره ای از پروفسور محمد حسين پاپلي يزدي

"چند سال پيش در دانشگاه سوربن تدريس مي کردم. روزي در آخر ساعت درس يک دانشجوي دوره دکتراي نروژي، سوالي مطرح کرد: استاد، شما که از جهان سوم مي آييد، جهان سوم کجاست؟

فقط یک دقيقه به آخر کلاس مانده بود. من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم که روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي کنم.

به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جايي است که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند،خانه اش خراب مي شود و هر کس که بخواهد خانه اش آباد باشد، بايد در تخريب مملکتش بکوشد."

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 آذر1386ساعت 10  توسط مسعود لقمان  | 

* ملت پدیده ای تاریخی و جامعه شناختی، و ترکیبی است از گروههای نژادی، خویشاوندی، زبانی و عوامل عینی گوناگون که پس از فروپاشی جوامع برده داری و فئودالی در دوره عصر جدید (۱۴۹۲-۱۷۸۹م) و به ویژه پس از قرارداد وستفالیا (1648) پدیدار شده است. این اجماع و توافق عمومی هم وجود دارد که ملت جماعتی وابسته به سرزمین و جدا از گروه نژادی قبیله ای و دینی مردمان است.

* "ملت گرایی" پیامد مرحله ای نوین از رشد تاریخی گروههای قومی است که در پی پیدایش "اراده همزیستی " – خواه به صورت جبری و خواه اختیاری- پدید می آید و در پی آن همانگونه که پیشتر نیز گفته شد پیش از شکل گیری این "اراده همزیستی" می بایست که تا میزانی جامعه بهره مند از " آگاهی ملی" باشد. یعنی از موجودیت خود به عنوان یک "ملت" آگاه باشد.

* روسها با فرهنگی" دیگرگونه" از تمامی آنچه در ذهن ایرانی جای داشت اقدام به جداسازی قسمتی از سرزمین ایران نمودند و با ایجاد اخلالی به نسبت بلند مدت در رفت و آمد ایرانیان ناخواسته اقدام به تقویت "اراده همزیستی" ایرانیان نمودند. در این میان "مدرن" بودن نسبی روسهای درگیر با ایران که سبب تفوق نظامی اشان بر ایرانیان گردید بی تردید بیشترین اثر را بر ذهن ایرانی بر جای نهاد و او را به سوی کنکاشی از موقعیت زمانی اش سوق داد.

* بسیاری از روشنفکران مشروطه خواه پی بردند که برای پیشبرد امر استقرار "دولت ملی" (nation state)در ایران نیازمند رویکرد دیگری هستند و از همین روی بود که اینبار دولت ملی مدرن ایرانی در لوای یک "دولت مطلقه" و توسط "رضاخان پهلوی" پدید آمد و اینبار توانست که با شکل دهی بوروکراسی لازم برای ایجاد دولت متمرکز به پیدایش و تداوم یک "دولت ملی مدرن " در ایران تحقق ببخشد.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 30 مهر1386ساعت 12  توسط تيرداد بنكدار  | 

خلیل ملکی

و این استادِ زنده‌یادِ ما ...

(جُستاری از استاد داریوش آشوری)

نام‌اش خلیلِ ملکی بود. از آن چهره‌هایِ استثناییِ همه‌ی زمان‌ها. مردی که در پرتو تجربه‌های شگفتِ روزگارمان سیمایِ تاریخی اش، نزدیک به چهل سال پس از مرگ‌اش، ماندگارتراز بسیاری از اهلِ سیاست و درخشان‌تر از همه‌يِ نويسندگانِ سياسيِ دوران‌اش خود را نشان می‌دهد. مایه‌ی آن استواری و روشن‌بینی و بی‌باکی و پای‌بندی‌اش به اصولِ اخلاقِ روشنفکرانه و زهدِ روشنفکرانه‌اش بود. مردی که آماجِ زهرآگین‌ترین تیرهای تهمت و بدخیمی‌ها و کین‌توزی‌ها بود، از آزمایشِ روزگار سربلندتر از همه‌ی دشمنان و بدخواهان‌اش بیرون آمد.
این مقاله را بیست سال پیش برای یادنامه‌ای که دو تن از دوستانِ من و یارانِ او، دکتر امیرِ پیشداد و همایونِ کاتوزیان، پرداختند، نوشته ام. اینک باردیگر برای تازه کردنِ یاد و بزرگداشتِ او و شناساندنِ‌اش به جوانانی که خاطره‌ای از او ندارند، با اندکي ويرايش، در اینترنت منتشر می‌کنم.

از "اینجا" دریافت کنید

خلیل ملکی، مردی با باور سوسیالیسم انسانی و مدارای اخلاقی

(جُستاری از استاد صدرالدین الهی)

از "اینجا" دریافت کنید

این دو جُستار با پروانه ی استادان آشوری و الهی در روزنامک منتشر شده است و نشر آن بدون پروانه روا نیست.

در این باره در روزنامک:

خليل ملكي انديشمند تنها (1) جستاری از دکتر علی میرفطروس

خليل ملكي انديشمند تنها (2) جستاری از دکتر علی میرفطروس

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 مهر1386ساعت 14  توسط مسعود لقمان  | 

با آغاز دهه 1360 و تسلط کامل انقلابيون اسلامي بر کشور, جريان قوم گرا نيز مانند ساير جريانات از حضور در صحنه سياسي کشور خارج شد و بقاياي آن، راه تبعيد را در پيش گرفت. تنها در کردستان اين جريان تا سالهاي اوليه دهه بعد, داراي حضور نظامي سياسي بود و آتش جنگ داخلي را گرم نگه مي داشت؛ ولي در اين منطقه نيز پس از ناکامي در نبردهاي فرسايشي, سر انجام اغلب کادرها و پيش مرگه هاي باقيمانده از کردستان ايران خارج شدند. ساير نواحي نيز در اين سالها به زندگي روزمره و عادي (و در سالهايي تحت تاثير جنگ با عراق) ادامه مي دادند. با فروکش کردن بلواي کردستان در اوايل دهه 1370, اگرچه شکاف قومي در اين منطقه مبدل به تعارض خاموش شده گرديده بود, اما در ساير نواحي کشور نه تنها هيچ اثر در خور توجهي از رشد و گسترش جريانات قومي مشهود نبود, بلکه پس از سالها، به گفته دکتر کاتوزيان، در پي ناکاميهاي آرمانگرايان مارکسيست و اسلامي, در تحقق بخشيدن به بسياري از ديدگاه هايشان, اقبال و توجه عمومي به ناسيوناليسم و ملي گرايي دوباره رونق گرفت.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 18 شهریور1386ساعت 16  توسط تيرداد بنكدار  | 

28 مرداد 32؛ کودتا؟ یا خیزش ِ خودجوش ِ مردم؟

دکتر علی میرفطروس

* اسناد سرّیِ وزارت امورخارجــهء آمریکا و گزارش مأموران سازمان سیا در تهران، شواهد اصیلی هستند که ناباوری و شگفتی آمریکائی ها را از وقایعی که در  روز 28 مرداد 32 در برابر دیدگان شان می گذشت، نشان می دهند.

 * این اسناد، بر افسانه سرائی ها و گزافه بافی های کرمیت روزولت (که خیزش خودجوشِ مردم تهران را به حسابِ «عوامل خود» منظور کرده)، قلم بطلان می کشنـد.

 * گزارش سفارت آمریکا از تهران در  روز  28 مرداد : « یک شورش غیرمنتظره و نیرومند علیه دکتر مصدّق در جریان است ... نه تنها اطرافیان مصدّق، بلکه شاهی ها هم از این پیروزی آسان و سریع - که تا حدودی زیادی خودجوش است -  شگفت زده اند.».

* سند وزارت امور خارجــهء آمریکا: «مردم از دشنام ها و حرف های رکیک وزیر خارجه (دکتر فاطمی) و سردبیران روزنامه ها در حمله به شاه، احساس تنفّر و انزجار کردند».

 * اشتباه بزرگ شاه و دولت زاهدی در محاکمــهء ناروای دکتر مصدّق و تأثیرات عمیق آن بر روانِ سیاسی و حافظــهء ملّی ایرانیان و خصوصاً تبلیغات گُسترده و دیرپای حزب توده (که با وقوع 28 مرداد، امیدِ ایجادِ «ایرانستانِ» وابسته به شوروی را بر باد رفته می دید)، همه و همه، محكوميّت تاريخی 28 مرداد را - بعنوان یک «کودتا» - بر حافظــهء تاريخی جامعــهء ما تثبيت كرد. از اين زمان - بار  ِديگر - «تاريخ» به «تقويم» بدل گرديد و «عقل نقّاد» به «عقل نقّال»، سقوط كرد و انديشــهء سياسی، به آئين ها و عزاداری های مذهبی تبديل شد.

* پس از گذشت 50 سال، 28 مرداد را (به هر نامی که بنامیم) بعنوان یک «گذشته» باید تبدیل به «تاریخ» کنیم و مانند ملّت های اسپانیا، شیلی و آفریقای جنوبی، با بلندنظری و نگاه به آینده، بکوشیم تا بر گذشتــهء عَصَبی و ناشاد خویش، فائق آئیم.

 * هم رضا شاه و محمد رضا شاه، هم قوام السلطنه و دکتر مصدّق، در بلندپروازی های مغرورانــهء خویش، ایران را سربلند و آزاد و آباد می خواستند، هر چند که سرانجام، هر یک – چونان عقابی بلندپرواز -  در فضای تنگ محدودیّت ها و ضعف ها و اشتباهات، پـَر سوختند و«پـَر پـَر» زدند.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 13 شهریور1386ساعت 1  توسط مسعود لقمان  | 

ارتشبد فريدون جم

در شهریور ماه سال 1320 ایران علی رغم اتخاذ موضع بی طرفی

در جنگ جهانی دوم مورد هجوم نیروهای متفق شوروی و انگلیس قرار گرفت

و توسط آنان به اشغال درآمد. در مورد زمینه ها و پیامدهای این واقعه

تاکنون مورخان و صاحب نظران پرشماری دست به پژوهش برده و به

نتایج گوناگون و گاه متضادی رسیده اند، به طوری که هنوز هم پس

از گذشت نزدیک به هفت دهه از رخداد شهریور 20 این واقعه

به عنوان نقطه ای مناقشه بر انگیز و قابل بررسی میان پژوهندگان

تاریخ ایران مطرح است.

در همین راستا بود که هنگامی که به گفت و گوی یکی از شاهدان

دسته اول و موثق این واقعه با نشریه پژوهشی تلاش دست یافتیم

دریغمان آمد که آنرا برای مطالعه خوانندگانمان ارائه نکنیم و برای حفظ

ویژگیهای این منبع اولیه از هرگونه دخل و تصرف در متن خودداری

نمودیم. روایتگر رخداد شهریور 20 در این گفت و گو ارتشبد فریدون جم

است که در آن سالها داماد رضاشاه پهلوی بود ودر شمار آخرین افرادی

که در کنار وی قرار داشت ...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 12 شهریور1386ساعت 1  توسط تيرداد بنكدار  | 

در كردستان وضع كمي متفاوت بود. در اين ناحيه كه همواره بخش تفكيك ناپذير فرهنگ ايراني به شمار مي رود، در پايان جنگ جهاني دوم براي نخستين بار به تحريك شوروي و با اعلام جمهوري موسوم به مهاباد گرايشات تجزيه طلبي مطرح شد. پیش (و پس) از آن كردها همواره مانند ساير اقوام ايراني از آنچه بر اين كشور گذشته متنفع و يا متضرر گشته اند؛ و هرگاه كه اقتدار حكومت مركزي روبه ضعف و زوال مي رفت، در نهايت خطه كردستان (مانند ساير نقاط) شاهد ظهور گردنكشاني نظير «اسماعيل آقاسيمكو» بود كه به قتل و غارت و گردنکشی مشغول بوده و هرگز داعيه اعلام استقلال و تشكيل دولت- ملت را نداشتند. زيرا آنجا كه مسئله هويت يابي ميهني در درون مرزهاي ايران مطرح مي گشت، همواره با وجود مولفه ها عميق پيوند دهنده (مانند برگزاري جشن نوروز و پیوندهای زبانی و ...) ترديدي در پيوند ميان كردستان (مانند لرستان يا گيلان) با ساير نواحي ايراني نبود. به همين جهت اقدام قاضي محمد در ايران يك بدعت تازه بود كه با تحريك شوروي و تحت تأثير جريانات آن سوي مرز (در كردستان عراق) شكل گرفت و هيچ مبنايي برشرايط كردستان ايران نداشت جز تكيه بر حضور قواي اشغالگر شوروي در كشور.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 9 شهریور1386ساعت 1  توسط تيرداد بنكدار  | 

 

28 مرداد 32؛ کودتا؟ یا خیزش ِ خودجوش ِ مردم؟ (1)

* مقالـهء تُند و سخنرانی توهین آمیز دکتر حسین فاطمی علیه شاه در روز 25 مرداد 32 و پخش آن از رادیو تهران، تخریب مجسّمه های رضا شاه و محمد رضا شاه و شعارهای حزب توده – مبنی بر «برچیده باد سلطنت! پیروز باد جمهوری دموکراتیک» - باعث ترس و نگرانی شدید کَـسَبه، پیشه وران و مردم عادی تهران گردید، و اینهمه، فضای روانی ِ جامعه و سربازان را علیه مصدّق و به نفع شاه و بازگشت او، تغییر داد.

بـاختـر امـروز (دکتر حسين فاطمی): شمارهء 914 ، شنبـه 29 شهـريـور 1331 

* شعبان جعفری ازحمایت و احترام بسیاری از رهبران جبهــهء ملّی برخوردار بود و تا غروب 28 مرداد در زندان بسر می بُرد!


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 4 شهریور1386ساعت 14  توسط مسعود لقمان  | 

بي ترديد بايد گفت كه جامعه امروز ايران با مشکلات متعدد دروني مواجه است كه يكي از چالش برانگيزترين اين مشکلات، پديدآمدن تدريجي «تعارضات قومي» در برخي از نواحي كشور مي باشد و اين موضوعي است كه امروز به عنوان يكي از جدي ترين تهديدها در مقابل نيروهاي ملي و آزاديخواه واقعي در كشور قرار دارد.

در ابتدا بايد ديد كه نقطه پيدايش اين «تعارض» و خاستگاه بروز اين چنين ديدگاههايي در كجا بوده و از چه مقدار اصالت و درون زايي برخوردار است.

 


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 مرداد1386ساعت 0  توسط تيرداد بنكدار  | 

طرح کودتا و فرمان عزل مصدّق (۱ و ۲)

سـرهنـگ نصيـری فـرمـان عـزل مصّـدق را بـه خبـرنـگاران نشـان می دهــد

* به قول همهء محقّقان معتبر: «شاه تا آخرین لحظه، اقدامی جدّی در اجرای طرح کودتا علیه مصدّق انجام نداد».

* دو رویدادِ بسیار مهّم، زمینه را به زیان طـرح کودتا و به نفع پیشنهاد شاه – مبنی بر برکناری مصدّق از طریق قانونی- تقویت کرد.

* مصدّق – بعنوان یک «پیشوا» و کسی که در مبارزه با دولت انگلیس «قهرمان ملل شرق» نامیده شده بود – نمی خواست که آسان تسلیم شرایط شود و چه بسا که همانند همهء قهرمانان، می خواست تا با غرور و عظمت طلبی، در جدال با دشمنی بزرگ تر از خویش (نه سرلشگر زاهدی) تسلیم گردد.

* دکتر مصدّق، قبلاً – بارها – اندیشه و ارادهء خود – مبنی بر ردّ ِ فرمان عزل خویش – را ابراز کرده بود.

* ده ها افسرِ عضو حزب توده در درون ارتش، در واقع، چشم و گوش دکتر مصدّق علیه هرگونه کودتا و تحرّکات نظامی بودند!

* بر اساس اسناد سازمان سیا: کودتاچیان، فاقد کمترین تدارکات لازم برای اجرای کودتا بودند و بهمین جهت؛ در آغازِ عملیّات، معلوم شد که « همه چیز با اِشکال مواجه شده است»!


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 28 مرداد1386ساعت 2  توسط مسعود لقمان  | 

خلیل ملکی:

- «آقا! این آقای دکتر مصدّق می خواهد با ما چه کار کند؟!»

 

* به جرأت می توان گفت که در صورت استعفای شخصیّت های ممتاز جبههء ملّی - در اعتراض عملی به تصمیم غیرقانونی مصدّق و عدم انحلال مجلس -  قطعـاً از وقوع رویدادهای نـاگــوار 25 تا 28 مرداد 32 نیز جلوگیری می شد.

* تظاهرات حزب توده در سالگرد 30 تیر، عظمت، توانمندی و قدرت تشکیلاتی این حزب و ضعف و بی نوائی جبههء ملّی را  آشکار ساخت.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 27 مرداد1386ساعت 0  توسط مسعود لقمان  | 

دوست و هم‌انديشِ گرامي، آقاي مسعود لقمان!

درود بر شما و سپاس از ارائه‌ي رسانه‌ي الكترونيكي خوب‌تان، هم‌چنين سپاس براي حضور در همايش «ايرانِ ورجاوند» و بازتاب‌دهي آن.

در بخش نظرهاي (گفتار نيك) گزارش همايش «ايران ورجاوند» كه بر دست روزنامك منشر شد، آقاي بهرام ساساني نقدي نوشته بودند كه مورد تأييد تني چند از خوانندگان (شادانه، مرتضي اسدي و تيرداد بنكدار) قرار گرفت. ضمن سپاس‌گزاري از اين دوستان به‌خاطر توجه‌شان، به عنوان دبير همايش، نكته‌هاي كوچكي را عرض مي‌كنم تا درِ گفت‌وگو گشوده شود و ما بيشتر بتوانيم از نظرهاي دوستان بهره‌ ببريم.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 مرداد1386ساعت 10  توسط مسعود لقمان  | 

دکتر صدیقی خطاب به دکتر مصدّق:

« شما می خواهیــد وزیر و دستگاه دولت، نوکر شما باشــد! »

* با اطمینان می توان گفت که مصدّق از هر نخست وزیر دیگری در تاریخ مشروطیّت ایران، اقتدار و قدرت بیشتری داشت.

* چاپ محرمانــهء 312 میلیون تومان اسکناس اضافی توسط دکتر مصدّق و ترس از استیضاح نمایندگان، مصدّق را وادار به انحلال مجلس کرده بود.

* هنــدرسون (سفير آمريکا در ايران) سـه ماه پيش از 28 مرداد 32 گزارش داد: «در 6 ماه گذشتـه، تغيير و دگرگونی شديدی در پشتيبانی از مصدق ميان رهبران سياسی صورت گرفته است. اکثـر عناصـر اوليـهء جبههء ملی اينک در حال مخالفت آشکار و پنهان با مصدق می باشند».


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 20 مرداد1386ساعت 4  توسط مسعود لقمان  | 

 

جنبش مشروطیت ایران نخستین کوشش، در تاریخ ایران بود که در جهت استقرار «حاکمیت ملی» و در تقابل با سلطان مداری و استبداد فردی به پیروزی رسید.

 مشروطیت آغاز مرحله نوینی در تاریخ این مرزوبوم است که در پی آن مردمان، دیگر نه به عنوان «رعایای ایران» بلکه بعنوان «ملت ایران» در نظر گرفته شدند.(1) رشد «آگاهی ملی» علت اصلی وقوع انقلاب مشروطیت بود و تلاش در جهت پیشبرد اهداف و منافع ملی در پس همین رشد «آگاهی ملی » قرار داشت. مشروطه خواهان نیک می دانستند که جهت دستیابی به این هدف می بایست که بیش از هر چیز با مهار حاکمیت سلطانی قاجار، شالوده «حاکمیت ملی» را در کشور بنا نهند. روشنفکران مشروطه خواه برای ایجاد «ایرانی نوین، نیرومند و پیشرفته» به تعبیر آبراهامیان سه وسیله را برگزیدند که عبارت بودند از «مشروطیت، دنیویت و ناسیونالیسم ... که اولی قدرت ارتجاعی سلطنت را از بین می بَرَد، دومی نفوذ سنتی روحانیون را زایل می سازد و سومی چنگالهای استثمارگر امپریالیستها را قطع می کند.» (2) کلیه عقاید و آرا و همچنین اعمال و کردارهای مشروطه خواهان در این جمع بندی آبراهامیان جای می گیرد. براساس همین مبنا می توان بررسی نمود که سالهای حکومت رضاشاه پهلوی در تقابل یا تکامل جنبش مشروطیت قرار داشته است. اما در ابتدا باید خاطر نشان کرد که جنبش مشروطیت در بعد نظری در وهله اول تلاشی بود در جهت نوزایی و توسعه فرهنگی و اجتماعی ایران که پس از همراهی با رهیافتی سیاسی یعنی «مشروطیت» و همچنین رهیافت حقوقی«قانون خواهی» - که دارای مرزهای ظریفی با یکدیگر بودند- به تحقق پیوست. پس باید پس از بررسی مولفه های مورد اشاره آبراهامیان، دستاوردهای دوران رضاشاه در تحقق غایت و هدف نهایی مشروطه خواهان یعنی توسعه و نوسازی ایران را نیز بسنجیم.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 مرداد1386ساعت 11  توسط تيرداد بنكدار  | 

نگاهي به زندگي و انديشه هاي کاظم زاده ايرانشهر

مسلک ما عشق و معشوق ما ايران جوان و آزاد است

حسین کاظم زاده ایرانشهر 

برماست که دستاوردهاي فکري و فرهنگيمان را، به ويژه از آغاز جنبش مشروطه دنبال کرده و خط سير و چگونگي انتقال آن ها را از نسلي به نسل ديگر، در گذر زمان، پيگيري کنيم تا مانع گسست ذهني و آگاهي تاريخي نسل کنوني شويم، بدين روي ياد کردن از کساني که از دل و جان به اين ميهن، عشق ورزيدند و در راه سربلندي و سرفرازي آن از هيچ کوششي فروگذاري نکردند، بسيار ارجمند است. همچنين بر ما بايسته است، روشنفکران دوره مشروطه را بشناسيم و از تجربه ي شکست ها و پيروزي هاي آنان براي ساختن ايران فردا بهره گيريم.

دوره اي که به گفته ي شاهرخ مسکوب: « يکي از چرخش هاي دوران ساز تاريخ معاصر ايران رخ داد، دنيايي فروريخت و دنيايي سر برکشيد. »

اگر بخواهيم ويژگي روشنفکران آن دوره را در يک عبارت بيان کنيم، مي توانيم آنان را «روشنفکران فرهنگ ساز» بناميم، چرا که ...

پیوند این نوشته در شماره ی دیروز روزنامه ی مردم سالاری


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 14 مرداد1386ساعت 5  توسط مسعود لقمان  | 

مهندس منوچهر پیشوا 

انتقاد مهم‌ آجوداني‌ بر روشن فكران‌ عصر مشروطه‌، تقليل‌ مفاهيم‌ پردامنه‌ و اساسي‌ مدرن‌ به‌ مفاهيم‌ موجود در سنت‌ اسلامي‌-  ايراني‌ است‌. آجوداني‌ معتقد است‌ كه‌ چنين‌ تقليل‌گري‌ایی‌ به‌ دو دليل‌ رخ‌ داد: اول‌ عدم‌ شناخت‌ صحيح‌ روشن فكران‌ از غرب‌ و تجدد، دوم‌ اين كه‌ روشن فكران‌ كوشيدند كه‌ نقش‌ مجريان‌ حكومتي‌ مدرنيزاسيون‌ را در ايران‌ بازي‌ كنند و وظيفه‌ خود در نقد سنت‌ و معرفي‌، بسط‌ و شناخت‌شان‌ از مدرنيته‌ را با مصالح‌ سياسي‌ گره‌زدند.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 13 مرداد1386ساعت 2  توسط مسعود لقمان  | 

چند روزِ دیگر، یکسد و یکمین سالروزِ جنبش مشروطه ی ایران فرامی رسد. جنبشی که دگرگونی شگرفی در ابعاد گوناگونِ فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ایران ایجاد کرد.

روزنامک، ویژه نامه ای در اندازه ی توان خود برای یادآوری این جنبش فرخنده، فراهم نموده که آن را به فروهر زنده یاد احمد کسروی پیشکش می کند.

عنوان های این ویژه نامه چنین اند:

1. مشروطه (نوشته ای از احمد کسروی)

2. مشروطه ی ایرانی (نوشته ای از مهندس منوچهر پیشوا)

3. از دفترِ روشنفکری مشروطه، نگاهي به زندگي و انديشه هاي کاظم زاده ايرانشهر (جُستاری از مسعود لقمان)

4. رضا شاه پهلوی در تعارض یا تکامل جنبش مشروطیت ایران؟ (جُستاری از تیرداد بنکدار)

5. گفت و گوی مسعود لقمان با دکتر ماشاالله آجودانی درباره ی مشروطه، نقد روشنفکریِ معاصر و تجدد

مشروطه (نوشته ای از زنده یاد احمد کسروی)

 زنده یاد احمد کسروی

 مشروطه‌ آن‌ است‌ كه‌ يك‌ توده‌ شايندگي‌ پيدا كرده‌ و خودش‌ كارهاي‌ خودش‌ را راه‌ برد و كسي‌ در ميان‌ آن ها براي‌ فرمان روايي‌ نباشد.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 12 مرداد1386ساعت 3  توسط مسعود لقمان  | 

از راست صادق هدايت، بزرگ علوي، عبدالحسين نوشين و بانو لرتا (همسر نوشين)، اطراف تهران

* خلیل ملکی و عبدالحسین نوشین، پروردهء جنبش مشروطیّت و بالیدهء تجدّد نوپای ایران بودند.

* خلیل ملکی با شهامت و جسارت استثنائی، ضمن تائید اصلاحات اجتماعی شاه، دعوت شاه را برای ملاقات و گفتگو پذیرفته بود.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 8 مرداد1386ساعت 1  توسط مسعود لقمان  | 

دکتر علی میرفطروس

پژوهش درباره ی کوشش ها و کنش های دکتر مصدق، به دو بخش تقسیم خواهد شد: پژوهش های پیش از «آسیب شناسی یک شکست» و پژوهش های پس از آن.

پژوهش های روشنگرانه ی دکتر علی میرفطروس در برافروختن چراغی برای شناختِ بهتر تاریخ معاصر ایران از فراسوی تنگ نظری های ایدئولوژیکی و سیاسی، جانی و جهانی نو پدید آورده است. داستایوسکی می گوید: "قدمی تازه برداشتن، کلامی تازه گفتن، این است آنچه مردم از آن می هراسند."

میرفطروس با مخاطب قرار دادن الیت ها و نخبه گان جامعه ی ایران، نقش یک پیشرو و آوانگارد را در فضای روشنفکری ایران بازی می کند، چرا که آنچه او چند ده سال پیش با به جان خریدن بدترین دشنام ها درباره ی تاریخ معاصر ایران گفت و "هراس" در دل ها انداخت، اکنون ورد زبانِ روشنفکران چپ و راست ایران شده است.

پس از درج 11 شماره از سلسله مقالات دکتر محمّد مصدّق؛ آسیب شناسی یک شکست در روزنامک و تارنماهای دیگر، همواره چشم داشتم تا با ایجاد فضای گفت و گو درباره ی این رخداد، یک تفاهم ملی بر سر آنچه گذشت، حاصل آید. اما دریغ از یک نقد روشنگر، ولی تا بخواهید بازار دروغ پردازان و دشنام افکنان گرم.

 

امروز روزنامه ی فخیمه شرق که پایبندی چندانی به اخلاق حرفه ای روزنامه نگاری ندارد و نمونه اش را پیشتر در روزنامک نشان داده بودیم، این بار نیز با نقل مطلب دکتر میرفطروس بدون ذکر نام ایشان، گامی دیگر در راستای نشان دادن پایبندی خود به اخلاق حرفه ای برداشت.

نوشته ی دکتر علی میرفطروس

کپی ناشیانه ی روزنامه ی شرق از این نوشته

همچنین مقاله ی دیگر این روزنامه بتي که ترک خورده است و نمي شکند به قلمِ رشيد اسماعيلي، با رونوشت (Copy) و جایگذاری (Paste) بندی از بخش دوم مقاله ی دکتر میرفطروس (نقل قول از کارل پوپر) شروع می شود.

+ نوشته شده در  شنبه 30 تیر1386ساعت 23  توسط مسعود لقمان  | 

خليل ملكي انديشمند تنها

خليل ملكي

* خلیل ملکی بزرگترین متفکّری است که در «حمّام فین ِ سیاست ایران»، توسط دلاّکان حزب توده، رگ زده شد.

* خلیل ملکی با نجابت و فضیلتی استثنائی، هیچگاه، نه خود را «به رُخ» کشید و نه کوشید تا به «وجاهت ملّی» نائل آید.

* خلیل ملکی: از مصدّق بُت نسازیـد!


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 24 تیر1386ساعت 5  توسط مسعود لقمان  | 

 

شماره ي 48، فصل نامه ي «گفتگو» با نوشته هايي پيرامون فرقه ي دمكرات آذربايجان منتشر شد.

در اين شماره، در مطلب "باب گفتگو" كاوه بيات، پيش درآمد اين مبحث را مي گشايد و در مقاله ي بعدي با نام "استالين و تاسيس فرقه دموكرات آذربايجان"  نوشته ي فرناند شايد راينه با بررسي اسناد آرشيو دولتي آذربايجان به نقش استالين در شكل گيري فرقه دمكرات و فراز و فرودهاي آن اشاره مي شود. سومين مقاله كه "كسروي و بحران آذربايجان" نام دارد، كاوه بيات به بررسي كوشش ها و كنش هاي اين انديشمند برجسته ي ايراني مي پردازد. "از پيشه وري ما تا پيشه وري ديگران" مقاله ي ديگر گفتگوست كه محمدحسين خسروپناه  ابعاد مختلف شخصيت و كارهاي اين چهره جنجالي تاريخ معاصر ايران را بررسي مي كند.

دو مقاله ي ديگر اين فصل نامه با نام هاي "نگراني هاي تركيه ؛ آمد و نيامد پان تركيسم" نوشته ي  محمدعلي بهمني قاجار و " آذربايجان پابرجا" به قلم رضا آذري شهرضايي است. همچنين در بخش "روزنامه" گفتگو، اطلاعاتي جانبي ديگري چون "موسيقي فرقه اي"، "مرگ هراند دينك"، "مطالعات ايراني" و "روسيه ي پوتين" به خوانندگان ارائه مي شود.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 تیر1386ساعت 3  توسط مسعود لقمان  | 

 خلیل ملکی، اندیشمند تنها

* مهمترين تأثير تظاهرات نهم اسفند، قطع کامل رابطهء دکتر مصدق با شاه بود.

* با آغاز حکومت مصدق، کمکهای مالی آمريکا به ايران از 500 هزار دلار به 23 ميليون دلار افزايش يافت.

* خليل ملکی: «آقای دکتر مصدق! اين راهی که شما می رويد به جهنم است، ولی ما تا جهنم هم به دنبال شما خواهيم آمد».  

 


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 17 تیر1386ساعت 2  توسط مسعود لقمان  | 

آقای لقمان گرامی

با درود

مایل هستم به اطلاع شما برسانم که در گفت و گوی شما با آقای ثاقب فر اشتباهاتی غیر عمدی در باز گویی خاطرات آقای ثاقب فر رخ داده است که برای جلو گیری از غلط جا افتادن وقایع تاریخی ِ در اذهان، بویژه اذهان ِ جوانان ِ جویای ِ تاریخ، توضیحاتی را در این زمینه به اطلاع همگان می رسانم.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 16 تیر1386ساعت 1  توسط مسعود لقمان  | 

آذری یا زبان باستان آذربایجان
نوشته ی احمد کسروی تبریزی
چاپ نخست (ویرایش نو)، 1385
 نشر هزار

تلفن: ۸۸۹۵۱۳۱۲

 

سرزمین آذربایجان که از جایگاه های اصلی آریاییان و از کانون های مهم فرهنگ و زبان های ایرانی است، تا پیش از هجوم اسکندر به ایران، «ماد خرد» نامیده می شد. پس از خیزش آتورپات، سردار دلیر ایرانی در برابر اسکندر، این سرزمین «آتورپاتکان» نام گرفت – که نام امروزی «آذربایجان» گونه ی دگرگونی یافته ی نام «آتورپاتکان» است.

احمد کسروی (۱۳۲۴ - ۱۲۶۹) تاریخ نگار، فرهنگ شناس و زبان شناس برجسته ی معاصر، در این کتاب با نشان دادن نمونه هایی از زبان و واژگان آذری، ایرانی بودن زبان آذری (زبان آذربایجانیان پیش از ورود زبان ترکی) را اثبات می کند و هم خانوادگی این زبان را با دیگر زبان های ایرانی همچون کردی، بلوچی، مازندرانی، تاتی، تالشی و گیلانی می نمایاند.

در گفتاری جداگانه، چگونگی ورود زبان ترکی به آذربایجان از دیدگاه تاریخی بررسی شده است.

آذري (چاپ ۱۳۲۵) را به گونه ي Pdf از (اينجا) دريافت كنيد.

 

آذربايجان وارانآذربایجان و اران
نوشته ی پرفسور عنایت الله رضا
چاپ نخست (ویرایش سوم به همراه عکس ها و نقشه های تاریخی آذربایجان)، 1385
ناشر: نشر هزار

تلفن: ۸۸۹۵۱۳۱۲

 

پرفسور عنایت الله رضا در این کتاب به یکی از مسائل مهم تاریخی معاصر می پردازد: مسئله ی آذربایجان. در دهه های آغازین سده ی بیستم میلادی، به دنبال سرخوردگی بر آمده از شکست های دوران قاجار، که به جداشدن سرزمین هایی از پیکر ایران در شمال و شرق کشور انجامیده بود، گروهی از سیاستمداران کشور «اران» در شمال رود ارس، کشور خود را «جمهوری آذربایجان» نامیدند. این کار در آغاز تنها شگفتی دولتمردان و دانشمندان ایران را برانگیخت و رفته رفته، نیت سیاستمداران ارانی که تحت تاثیر ترکیه ی عثمانی، پروژه ی جعل تاریخ برای ترکی زبانان قفقاز و آناتولی پیش می بردند، روشن شد: اینان می کوشند چنین وانمود کنند که سرزمین آذربایجان دو پاره شده و گروهی از آذربایجانیان که در جنوب رود ارس جای دارند، باید به همراه سرزمین خود، استان همیشه ایرانی آذربایجان، به کشور «اران»، در شمال رود ارس، به پیوندند. اوج این تحرکات به روزگار اشغال ایران از سوی نیروههای متفقین (آمریکا، روسیه و انگلستان) روی داد که تشکل بیگانه ساخته ی «فرقه ی دموکرات»، با استفاده از نیروی نظامی روسیه، اقداماتی را برای جدا کردن آذربایجان از پیکر ایران، انجام داد. چنانکه می دانیم، این خطر با تدبیر احمد قوام، سیاست مرد برجسته ی ایرانی، برطرف شد.

پرفسور رضا، تاریخ نگار معاصر در این کتاب، با بررسی جغرافیای تاریخی ایران و قفقاز، مرزهای دو سرزمین «آذربایجان» در جنوب روس ارس و «اران» در شمال رود ارس را ترسیم می کند. در ادامه، او چگونگی ورود عنصر «ترک» به تاریخ، حرکت آن به غرب، و چگونگی ورود آن به آذربایجان، قفقاز و آناتولی را نشان می دهد.

در فصلی از این کتاب با چهره ی فرهنگی این سرزمینها به روزگار ورود ترکان آشنا می شویم و از پیروزی فرهنگی آریاییان آذربایجان بر عنصر ترک آگاهی می یابیم. پاسخ به ادعاهای تاریخ نگاران پان تورکیست ترکیه و جمهوری آذربایجان که ادعا می کنند، عنصر قومی ترک پیش از همه ی قومهای دیگر در این سرزمینها حضور داشته است و آشنایی با دیگر قوم ها و ملت های مقیم در قفقاز و «اران»، از دیگر مطالب این کتاب است.

نویسنده در فصلی دیگر از این کتاب، روند ورود زبان ترکی به آذربایجان و تحمیل آن بر آریاییان آذربایجانی را بررسی می کند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 5  توسط مسعود لقمان  | 

 

* رهبران پوپولیست، در بستر بیسوادی فرهنگی و بی نوائی های سیاسی – اجتماعیِ جامعه رشد می کنند و با ترکیبی از شعار و هیجان و عصبیّت و عوام زدگی و عظمت طلبی، بصورت «پیشوا» ظاهر می شوند.

* در تمامت این دوران، نه فرزانگی سیاسی کسانی مانند محمد علی فروغی برای مصدّق، جلوه و جذبه ای داشت و نه فرهیختگیِ فرهنگی آنان در حمایت از اصلاحات اجتماعی رضاشاه.

* تظاهرات نهم اسفند 1331، نقطهء آغازی بود برای پایان حکومت دکتر مصدّق!


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 9 تیر1386ساعت 4  توسط مسعود لقمان  | 

اشـاره:

«دکتر محمد مصدّق: آسیب شناسی یک شکست»، بخشی از کتابی است که به همین نام بزودی منتشر خواهد شد. این مقاله - در واقع- بخشی از تأمّلات نویسنده در آسیب شناسی سیاسی - فرهنگی ما از انقلاب مشروطیّت تا انقلاب اسلامی 57 می باشد.

به نظر نویسنده، دکتر محمد مصدّق، پُل انتقال یا ارتباط تجربیّات تاریخی ملّت ما از انقلاب مشروطیت به انقلاب اسلامی است، هم از این روست که پرداختن به عقاید و عملکردهای سیاسی دکتر مصدّق می تواند به ما - برای درک علل و عواملِ تاریخی شکست ما  در استقرار آزادی و جامعه ی مدنی - کمک و یاری نماید.

مفهوم «آسیب شناسی» - اساساً - ناظر بر ضعف ها و نارسائی ها و اشتباهات است، از این رو، نویسنده ضمن احترام عمیق به شخصیّت های ممتاز تاریخ معاصر ایران، در تحلیل خود، از مدح و ثناهای رایج سیاسی پرهیز کرده است.

  

* شاه، خطاب به هندرسون (سفیر وقت آمریکا در ایران): «من هرقدر که بخواهم قوی و قاطع باشم، نمی توانم برخلاف قانون اساسی و بر ضد جریان نیرومند احساسات ملّی، حرکت کنم».

* گزارش هندرسون: «شاه مایل نیست اقدامی برخلاف قانون اساسی انجام دهد. شاه در یک کودتا شرکت نمی کند».

* شاه: «حلّ مسئلة نفت با  خودِ دکتر مصدّق آسان تر خواهد بود تا با جانشین او. چنین راه حلّی – حتّی اگر به ادامهء حکومت مصدّق منجر شود – باز، ارزشِ  آنرا دارد  که حداکثرِ تلاش در این راه بکار رود». 


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 2 تیر1386ساعت 2  توسط مسعود لقمان  |