
مشروطه ايراني در واقع «مشروطه از نوع ايراني است» چرا كه ما مشروطههاي ديگر در جهان سراغ داريم، مانند مشروطه سوئدي، مشروطه هلندي و مشروطه انگليسي و... و... كه كم و بيش، هم مشتركات و هم مشابهاتي دارند ولي مشروط ايراني مختص ملت ايران است با پيشينهاي كاملاً متفاوت.
ملت ايران بناي مشروطه خود را بر شالوده ی ولايت فقيه كه بر دست معماراني چون «ملا احمد نراقي در مقام نظريهپرداز و آقا سيد محمد باقر مجتهد اصفهاني در مقام عمل ريخته شده بود» (ص 99 مشروطه ايراني) بنا كرد. ملتي كه بر خلاف ديگر ملل مشروطهخواه «نه احزاب سياسي را تجربه كرده بود و نه شرايطي براي تشكيل احزاب و دستهجات برايش فراهم بود» (ص 101 مشروطه ايراني) و عنان اختيار خود را بدست روحانياني داده بود كه ضمن اين كه با دستگاه سلطنت، همكاري مي كردند به پشتوانه ملتي كه كوركورانه از آنان تقليد و پيروي مي كردند از دربار باج خواهي مي نمودند و دستگاه حاكمه سلطنت نيز براي حفظ پايههاي حكومت خود چون به توجيهگراني مورد وثوق مردم نياز داشت با آنان با مماشات سر مي كرد.
|
· ماشاالله آجوداني در اين كتاب به خوبي نشان ميدهد كه چگونه روشن فكران عرفي ايران، براي مبارزه با يك قطب از قدرت (استبداد سلطنتي) و دستيابي به آرمان خود (مشروطه سلنطتي) ناگزير از ياري گرفتن از قطب ديگر قدرت شدند و براي ارتقا آن ها و البته براي اقناع جامعه برمفاهيم اساسي دموكراسي چون آزادي، تساوي حقوق و برابري، رخت اسلامي پوشاندند و در اين مسير، ناگزير تن به چنان تقليلگرائيدادند كه آزادي به معناي امر به معروف و نهي از منكر تعبیر شد |
مخلص كلام كتاب مشروطه ايراني اينست كه ملت ايران واقعاً نمي دانست چه مي خواهد فقط با تمام وجود احساس مي كرد كه سلطنت خودكامهاي را كه حتا براي تأمين هزينههاي تفريحات و عيش و عشرت چند روزه ی خود حاضر است سرمايههاي ملت ستمكش را در گرو دولت ها و قدرت هاي بزرگ جهان آن روز قرار دهد را نمي خواهد حالا چه مي خواهد خودش هم نمي داند. روشن فكر نمايان آن روز كه چند صباحي در ديار فرنگ سركردهبودند از يك طرف، و روحانياني كه سنگ ملت را به سينه مي زنند و سفرهشان از مستمري دربار رنگين بود از طرف ديگر در گوش اين ملت مصيبت زده مي خواندند كه بگو مشروطه مي خواهم و او هم طوطيوار گفت «مشروطه مي خواهم» مردم دسته دسته در جاي جاي اين كشور آشوبزده نداي مشروطه خواهي سر دادند و چه بسا كه هرگز معني اين كلام را نمي دانستند در« تاريخ مشروطه کسروی» آمده است: وقتي گروهي در گذرها راه افتادند و فرياد مي زدند ما مشروطه مي خواهیم، گروهي ديگر در دنبال آنان مي گفتند ما شروطه مي خواهيم و جالبتر اين كه دستهاي هم بدنبال آنان فرياد مي زدند هر چه آن ها مي خواستند ما هم مي خواهيم. اينست مشروطهاي كه ملت ايران مي خواست.
در ويژهنامه نوروزي روزنامه شرق به قلم انوشيروان گنجيپور مي خوانيم: «مشروطه ايراني را اگر بخواني، شرمنده مي شوي، شرمنده از اين همه سال خواب خرگوشي، از دل خوش كردن به قصه و لالائي!».
و در جاي ديگر از همين نویسنده از قول دوستي مي خوانيم: «ناشر اين كتاب جرأت كرده و آن را در پنج هزار نسخه چاپ



