تبليغاتX
روزنـــامــک - رضا شاه پهلوی در تعارض یا تکامل جنبش مشروطیت ایران؟ (جُستاری از تیرداد بنکدار)

روزنـــامــک

جُستارهایی در پیرامون تاریخ، فرهنگ، ادبیات و اندیشه

 

 تیرداد بنکدار

جنبش مشروطیت ایران نخستین کوشش، در تاریخ ایران بود که در جهت استقرار «حاکمیت ملی» و در تقابل با سلطان مداری و استبداد فردی به پیروزی رسید.

 مشروطیت آغاز مرحله نوینی در تاریخ این مرزوبوم است که در پی آن مردمان، دیگر نه به عنوان «رعایای ایران» بلکه بعنوان «ملت ایران» در نظر گرفته شدند.(1) رشد «آگاهی ملی» علت اصلی وقوع انقلاب مشروطیت بود و تلاش در جهت پیشبرد اهداف و منافع ملی در پس همین رشد «آگاهی ملی » قرار داشت. مشروطه خواهان نیک می دانستند که جهت دستیابی به این هدف می بایست که بیش از هر چیز با مهار حاکمیت سلطانی قاجار، شالوده «حاکمیت ملی» را در کشور بنا نهند. روشنفکران مشروطه خواه برای ایجاد «ایرانی نوین، نیرومند و پیشرفته» به تعبیر آبراهامیان سه وسیله را برگزیدند که عبارت بودند از «مشروطیت، دنیویت و ناسیونالیسم ... که اولی قدرت ارتجاعی سلطنت را از بین می بَرَد، دومی نفوذ سنتی روحانیون را زایل می سازد و سومی چنگالهای استثمارگر امپریالیستها را قطع می کند.» (2) کلیه عقاید و آرا و همچنین اعمال و کردارهای مشروطه خواهان در این جمع بندی آبراهامیان جای می گیرد. براساس همین مبنا می توان بررسی نمود که سالهای حکومت رضاشاه پهلوی در تقابل یا تکامل جنبش مشروطیت قرار داشته است. اما در ابتدا باید خاطر نشان کرد که جنبش مشروطیت در بعد نظری در وهله اول تلاشی بود در جهت نوزایی و توسعه فرهنگی و اجتماعی ایران که پس از همراهی با رهیافتی سیاسی یعنی «مشروطیت» و همچنین رهیافت حقوقی«قانون خواهی» - که دارای مرزهای ظریفی با یکدیگر بودند- به تحقق پیوست. پس باید پس از بررسی مولفه های مورد اشاره آبراهامیان، دستاوردهای دوران رضاشاه در تحقق غایت و هدف نهایی مشروطه خواهان یعنی توسعه و نوسازی ایران را نیز بسنجیم.

 

  • روشنفکران مشروطه خواه برای ایجاد «ایرانی نوین، نیرومند و پیشرفته» به تعبیر آبراهامیان سه وسیله را برگزیدند که عبارت بودند از «مشروطیت، دنیویت و ناسیونالیسم ... که اولی قدرت ارتجاعی سلطنت را از بین می بَرَد، دومی نفوذ سنتی روحانیون را زایل می سازد و سومی چنگالهای استثمارگر امپریالیستها را قطع می کند.» (2) کلیه عقاید و آرا و همچنین اعمال و کردارهای مشروطه خواهان در این جمع بندی آبراهامیان جای می گیرد. براساس همین مبنا می توان بررسی نمود که سالهای حکومت رضاشاه پهلوی در تقابل یا تکامل جنبش مشروطیت قرار داشته است

 

1- مشروطیت:

به اعتقاد ماکس وبر جامعه شناس شهیر آلمانی، دموکراسی نه یک هدف بلکه صرفاً یک وسیله جهت رسیدن به هدف است. هدفی که وی تحقق نظم قانونی دولت عقلانی می داند.(3) این دیدگاه را بی تردید مشروطه خواهان ابتدای قرن بیستم در ایران نیز داشتند. زیرا همانگونه که اشاره شد غایت جنبش مشروطه توسعه و ترقی ایران بود و آزادی خواهی و مشروطه خواهی نیز رهیافتی سیاسی بود که در راستای این هدف قرار گرفت. البته این به معنای نفی اندیشه ها و  کردارهای آزادی خواهانه مشروطه خواهان و ماهیت دموکراتیک جنبش مشروطیت نیست. بلکه تأکید براین مسئله است که مشروطه خواهان در سالهای اولیه جنبش، وسیله دستیابی به پیشرفت و استقلال را  در دموکراسی مشروطه می یافتند. اما سیر بعدی وقایع و رویدادها که ناشی از عدم آمادگی جامعه برای صیانت از دموکراسی و نظام پارلمانی و نیز کارشکنی قدرت ضدانقلاب خارجی (روسیه تزاری) بود، به تدریج شیرازه امور را از هم پاشانده و کشور روی به سوی هرج و مرج و پریشانی نهاد. وقوع جنگ جهانی اول و نقض بی طرفی ایران از سوی دول متخاصم نیز این وضعیت را تشدید کرده و کشور را در ورطه آشوب و گردنکشی فرو برد. تا جایی که در اواخر دهه 1290 خ/ 1910 م حکومت مرکزی عملاً تنها بر تهران و اطراف آن حکم می راند و هر گوشه کشور در زیر سلطه یاغیان و تجزیه طلبان و خانهای محلی قرار گرفته بود. در چنین اوضاع و احوالی بود که بسیاری از نخبگان و روشنفکران ایرانی به لزوم ایجاد حکومتی متمرکز، نیرومند و کارآمد پی برده بودند. به ویژه که در پی این نابسامانیها انگلستان در پی عملی کردن قرارداد 1919م/1298خ بود. در این شرایط دور نمایی جز استقرار یک حکومت مقتدر در کشور نمی توانست وجود داشته باشد و این ایده ای بود که اغلب سیاستمداران و حتی مدرس که بعداً مخالف استبداد رضاخانی شد، بدان باور داشته و درصدد بودند که با توسل به اسلحه و انجام کودتای مسلحانه آرامش و امنیت و استقلال کشور را باز یابند.(4) بنابراین مخالفتهای بعدی فردی مانند: مدرس با رضاخان سردار سپه را باید معلول عاملی غیر از مخالفت با استبداد دانست. حتی سیدحسن تقی زاده نیز که از مشروطه خواهان و آزادی خواهان بنام بود و در سالهای اولیه حکومت سردار سپه از مخالفین جدی او به شمار می رفت، پس از چندی با مشاهده دستاوردهای حکومت رضاشاه به جرگه هواداران او پیوست. علاوه بر تقی زاده دیگر کسی که در میان مخالفان سردار سپه مخالفتش مخالفتی مبتنی بر بغض یا رقابت شخصی نبود، دکتر محمد مصدق است که از منظری قانونی و مشروطه خواهی به مخالفت با او برخاست. چنانکه در مخالفت با پادشاهی او ضمن برشمردن خدمات رضاخان سردار سپه خواهان باقی ماندن او در مقام نخست وزیری بود تا براساس قانون اساسی ملت ایران بتواند از مواهب حکومت وی بهره مند گردد. مصدق با مشروطه خواهان خوشنامی همچون مشیرالدوله، موتمن الملک، یحیی دولت آبادی و نظایر اینها در ارتباط بود که این طیف دارای برنامه های سکولار، اصلاح طلبانه و نوگرا بودند و از بیخ و بن با جریان تحت رهبری مدرس که مبتنی بر محافظه کاری سنتی و ارتباط تنگاتنگ اجتماعی و مالی با روحانیون سرشناس و احمدشاه و ولیعهدش قرار داشتند تفاوت داشت. (5) به همین دلیل بود که جریان نوگرا در عین مخالفت، از دشمنی و عناد ورزیدن  آنچنانی با رژیم رضاشاه اجتناب نمود. اما در شرایط آن روز جامعه ایران تعارض شدیدی میان دموکراسی و نهادهای بوروکراتیک نوپا پدید آمده بود. این وضعیتی است که وبر از آن به عنوان ژرف ترین انگیزه برای ایجاد تنش در نظم اجتماعی مدرن- که در ایران هنوز در مرحلۀ زایش قرار داشت- یاد می کند. زیرا رشد مفاهیم انتزاعی قانونی که برای اجرای شیوه های عمل دموکراتیک ضروری است، مستلزم ایجاد شکل جدیدی از انحصار شدید- یعنی گسترش کنترل مقامات بوروکراتیک- بود و این دقیقاً مسئله ای بود که ایجاد یک بوروکراسی کارآمد و اقتدارگرا در ایران را الزامی می کرد. علاوه براین باید براین امر تاکید نمود که ماهیت دموکراتیک تنها یکی از خصلتهای دولت آرمانی مشروطه خواهان بود و این دولت می بایست علاوه براین واجد ویژگیهایی چون دیوان سالاری کارآمد، تمرکز گرایی و انسجام دهنده هویت ملی می بود که دولتهای مشروطه هیچ یک نتوانستند چنین نقشی را ایفا نمایند اما دولت سردار سپه و بعدها دولتهای رضاشاهی در این امور توفیق نسبی یافتند. همچنین پادشاهی رضا شاه به هیچ روی با نظام سلطانی قجر قابل قیاس نیست. حکومت رضاشاه چه در سالهای نخست وزیری او (04-1302خ/ 25-1923م) و چه در دورۀ اول پادشاهی اش (12-1304خ/ 33-1925م) یک دیکتاتوری« بناپارتیستی » به سبک ایرانی بود.

به این جهت ایرانی که رضاشاه مانند «لویی بناپارت» آنچنان که مارکس با تمسخر از او به عنوان از خارج بازگشته یاد می کند نبود، او فردی بود که از بطن تحولات اجتماعی سر برآورده و در پیروزی خود نه متکی بر سابقۀ خانوادگی بلکه شخصیت لایق و خود ساخته اش بود و به همین جهت تداعی کننده مرد مقتدر ایرانی به شمار می رود. یعنی شخصیتی که بنابر سنت ایرانی (پس از اسلام) به عنوان فرمانروا می بایست که مسلط بر اشرافیت باشد نه برگزیده آن. (7) اما رضاشاه هم مانند لویی بناپارت -که به تعبیر فردریش انگلس قدرت سیاسی بورژواها را برای حفظ موقعیت آنها و نیز حمایت کارگران را جهت حمایت از آنان در برابر سرمایه داران کسب نمود (8) -در پی توافق ضمنی میان گروههای منزلتی اجتماعی (9) شهری در تقابل با گروههای ماقبل مدرنی نظیر عشایر و زیاده خواهی های قدرت های بیگانه به قدرت رسید. «دیکتاتوری بناپارتیستی» نظامی است که در پی یک توافق رسمی یا غیررسمی عمومی برای صیانت و پاسداری از منافع کل یا بخشی از جامعه به قدرت می رسد و به همین جهت مبتنی بر نوعی خواست و اراده عمومی و الزاماً دارای ویژگی غیرآریستوکراتیک است. زیرا مبنای آن بر نوعی توافق فراطبقاتی است. به همین دلیل حکومت رضاشاه با نظام سلطانی قجری که متکی بر یک اشرافیت بسته قبیله ای – دیوانی بود، متفاوت است. این اساس نوین و بی سابقه حکومت پهلوی دقیقاً از پیامدهای جریان مشروطیت بود. در سالهای دوره دوم پادشاهی رضاشاه (20-1312خ/41-1933م) که با حذف برخی از نخبگان مانند تیمورتاش، داور و فروغی همراه بود  حکومت رضاشاه ویژگیهای دوره اول را از دست داد و به یک سلطنت استبدادی (و نه مطلقه) مبدل شد. زیرا هنوز ظواهر قانونی سیاستگذاری (مجلس شورای ملی و هیئت وزیران) حداقل به طور ظاهری حفظ شده و هرگز با تعطیلی این نهادها بازگشتی به دوران ماقبل مشروطیت صورت نپذیرفت تا شکل نظام سیاسی مشروطه برای دورانی که زمینه های اجتماعی آن مهیا گردد، حفظ شود. به ویژه آنکه در این دوران برای نخستین بار یک نظام حقوقی عرفی و در برگیرنده حقوق مدنی غیر مذهبی به کوشش علی اکبر داور در کشور شکل گرفته بود. 

 

  • به اعتقاد ماکس وبر جامعه شناس شهیر آلمانی، دموکراسی نه یک هدف بلکه صرفاً یک وسیله جهت رسیدن به هدف است. هدفی که وی تحقق نظم قانونی دولت عقلانی می داند.(3) این دیدگاه را بی تردید مشروطه خواهان ابتدای قرن بیستم در ایران نیز داشتند

 

2- دنیا گرایی:

دنیا گرایی یا سکولاریزه (عرفی) شدن امور از اهداف اساسی مشروطه خواهان بود که در سالهای استقرار نظام مشروطه به علت ساختار به شدت محافظه کار جامعه ایران عهد قجر هرگز عمومیت نیافت. در این سالها علی رغم اقدامات صورت گرفته توسط مشروطه خواهان رادیکال در زمینه های مختلف اجتماعی، عوامل بازدارنده موجود در جامعه عملاً مانع تحقق یا گسترش اصول سکولار در جامعه ایران گردیده بودند. اما اراده گرایی شخصی رضاشاه توانست نخبگانی مانند فروغی و داور و تیمورتاش حکمت و تقی زاده و ... را که پیش از آن از ابزارهای تأثیر گذار جهت پیشبرد برنامه های خود محروم بودند را موفق به اجرای سیاست هایشان نماید که در این مورد تمایلات صادقانه  رضاشاه برای نوسازی کشور نقش مستقیمی ایفا کرد.روند دنیوی شدن امور در همه ابعاد حقوقی، آموزشی، اجتماعی و توسعه در این دوران  به جریان افتاد. در این راستا همانطور که گفته شد در دوران رضاشاه دادگستری عرفی و نوین ایران شکل گرفت و به این ترتیب نظام قضایی سکولار در تکمیل «دولت» و «مجلس شورای ملی» سکولار شکل گرفت. در بعد آموزشی نیز با سکولاریزه شدن سریعی در این دوره مواجهیم. در این دوران مکتب خانه های سنتی که از علوم نوین هیچ چیز به کودکان نمی آموختند به تدریج رنگ باخته و در عوض  گسترش مدارس جدید و توجه جدی به امر آموزش ابتدایی در این مدارس، ایجاد زمینه برای آموزش و تحصیل دختران، اعزام متداوم دانشجو به خارج از کشور و تأسیس دانشگاه تهران همگی از مواردی بودند که نظام آموزشی دنیوی و نوینی را به طور ریشه دارد در ایران شکل دادند. این نظام آموزشی با مذهب زدایی از امر آموزش و تثبیت موقعیت زبان پارسی به عنوان تنها زبان آموزشی کشور، به تعبیر رودی ماتی تداوم بخش سیاستهای متجددانه، تمرکزگرایانه و ناسیونالیستی رضاشاه بود. (10) در بعد اجتماعی نیز رضاشاه با اقداماتی از قبیل تغییر لباس و کشف حجاب به شکل دهی رفتار سکولار در جامعه پرداخت هر چند که در این بعد چنان راه افراط را در پیش گرفت که اعمال وی را در بعد اجتماعی نمی توان اقداماتی سکولار در نظر داشت و باید آنرا بیشتر یک اقتدارگرایی ضد سنتی دانست. اما به هر حال تلاشی بود در جهت دنیوی و امروزی نمودن ظاهر جامعه ایران. اما در بعد توسعه نیز شالوده توسعه صنعتی و زیربنایی و خدماتی کشور در دوران او ریخته شد. در کل می توان گفت که رضاشاه در تحقق بخشیدن به این آرمان مشروطیت (دنیا گرایی) به مراتب بیش از مشروطه خواهان به این آرمان واقعیت بخشید، زیرا تنها  اقتدار رضاشاهی بود که می توانست بر موانع محافظه کارانه و باز دارنده جامعه آن روز ایران، فائق آید. 

 

  • رضاشاه در تحقق بخشیدن به این آرمان مشروطیت (دنیا گرایی) به مراتب بیش از مشروطه خواهان به این آرمان واقعیت بخشید، زیرا تنها  اقتدار رضاشاهی بود که می توانست بر موانع محافظه کارانه و باز دارنده جامعه آن روز ایران، فائق آید

 

3- ناسیونالیسم:

دوران حکومت رضاشاه پهلوی را باید به حق دوران تحقق بسیاری از آرمانهای ناسیونالیستی مشروطه خواهان ایران دانست. سیاستهای راهبردی رضاشاه جملگی در راستای افزایش قدرت ملی و ارتقای جایگاه ایران در نظام بین الملل بود. رضاشاه با عینیت بخشیدن به بسیاری از ذهنیات مشروطه خواهان، زمینه ساز ایجاد شرایط مساعد برای تکوین روند ملت سازی در ایران شد. به این ترتیب که رضاشاه با انجام اقدامات موثر و سازنده ای چون ایجاد و تقویت ارتش نوین و عشیره زدایی از نیروهای نظامی، بازوی اجرایی اهداف ملی کشور را در سطح داخلی شکل داد. کشور ایران تقریباً از قرن ششم هجری قمری (یعنی زمان سقوط خاندان آل بویه به دست ترکان سلجوقی) عرصه تاخت و تاز عشایر و قبایل متعدد (و اغلب ترک نژاد) گردیده بود. طی این مدت علاوه بر غلبه تدریجی شیوه تولید عشایری بر سایر وجوه تولید، رفته رفته- به ویژه از دوران قاجاریه- تسلط بلامنازع رهبران ایلات که از جنگاوران حرفه ای قبیله ای برخوردار بودند، بر جوامع شهری و روستایی  شدت یافته بود. هر چند که اصلاحات «شاه عباس بزرگ» در قرن هفدهم میلادی مهاری بر ترک تازی جنگاوران عشایری در ایران زد، (11) اما پس از سقوط خاندان صفوی و در پی آشوبهای ناشی از آن، دوباره وضع به روال سابق باز گشت و در دوره قاجاریه نیز که برای نخستین بار سران عشایر علاوه بر کسب مناصب لشگری و محلی، به مناصب سیاسی نیز دست یافتند تشدید گردیده بود. در چنین وضعیتی نیروهای رزمی و دفاعی ایران بعلت ساختار غیرحرفه ای و غیر ملی خود دارای انگیزه ای میهنی برای دفاع از کشور نبودند و تنها تعلقات ایلی و نظایر آن انگیزه های رزمی را در میان آنان شکل داده بود و در چنین وضعیتی امنیت ملی ایران همواره مورد تهدید قدرتهای خارجی و گردنکشان داخلی بود. بیگانگان نیز با استفاده از این و ضعیت دست به ایجاد نیروهای نظامی اختصاصی در کشور زده بودند.مشروطه خواهان با آگاهی از این موضوع، درصدد ایجاد ارتش نوین و حرفه ای برای ایران برآمدند (آرزویی که عباس میرزا ولیعهد نیز در اوائل قرن نوزدهم با ناکامی دنبال کرده بود) اما  سرانجام تنها رضاخان سردار سپه در ابتدای دهه 1300خ/ 1920م موفق به عملی نمودن این رویای دیرینه میهن دوستان ایرانی گردید. به این ترتیب و با رنگ باختن عنصر عشیره ای- ترکی در نیروهای نظامی ایران، راه برای تکوین روند ملت سازی با ارتشی ملی و  فرا قومی و نیز انحلال نیروهای نظامی موازی بیگانه (پلیس جنوب و فوج قزاق و گاردهای سفارتخانه های اروپایی) هموار گردید.

با این همه در دهه های اخیر تاریخ نگاری سیاست باز در داخل و خارج ایران، با طرح و ارائه اتهاماتی بی اساس درصدد بوده است که رضاشاه پهلوی را- با اشاره به کودتای سوم اسفند 1299- عامل بیگانه و در نتیجه عنصری ضد ملی قلمداد کنند. اما امروز با فروکش کردن کینه ها و نظر تنگیهای تاریخی در گذر زمان و وقوع رخدادهایی که بسیاری را از غفلت و تکرار کلیشه های بی محتوای شبه تاریخی بدور ساخت، مسلم گردیده که رضاخان در سال 1299 به هیچ روی عامل اجرای سیاست انگلستان و هیچ قدرت بیگانه دیگری نبود. «نیکی کدی»ایران شناس معتبر آمریکایی در این باره می گوید:« اسنادی که اکنون در دسترس است نشان می دهد که انگلیسیها بر طراحی کودتا یا آنچه که رهبران [کودتا] می بایست پس از به قدرت رسیدن انجام می دادند، نظارت نداشته اند... اعمال نمایندگان [محلی] انگلیس مشوق کودتا بود، بدون آنکه وزارت خارجه انگلستان در آن دخالتی داشته باشد... انگلیسیهای محلی نیز که [در حمایت از کودتا] دخالت داشتند، سناریوی کودتایی را که عملاً اتفاق افتاد، طراحی نکرده بودند.»(12) کدی همچنان تأکید می کند که رضاخان به هیچ روی آلت دست انگلیسیها نبوده اما سیدضیاء احتمالاً دارای روابطی با آنها بوده است که به این ترتیب باید سیدضیاء عوام فریب را عامل اجرای مقاصد انگلیسیها دانست که بر موج قیام قزاقها سوار گشته بود و به همین دلیل رضا خان از کسانی بود که در سرنگونی کابینه سیاه او در ماههای آینده کوشش فراوان نمود. «جان فوران» استاد علوم سیاسی در دانشگاه کالیفرنیا در این باره می نویسد:

«ضیاء از وزیر جنگ خود خواست افسران انگلیسی را در فرماندهی ارتش باقی گذارد اما رضاخان از قبول این دستور سرپیچی و با همدستی شاه و دولتمردان محافظه کار توقیف شده ترتیب برکناری و تبعید سید ضیاء را در ماه مه1921 (خرداد 1300) فراهم کرد؛ (13) اقدامات بعدی رضاخان چه در دوران نخست وزیری و چه در دوران پادشاهی همگی موید تمایلات و سیاستهای ضد انگلیسی اوست. رضاشاه با سرکوب شیخ خزعل مزدور انگلستان و  هوادار بعدی احمدشاه در خوزستان، تلاش برای اعاده حاکمیت ایران بر جزایر ایرانی خلیج فارس، اتخاذ سیاست نیروی سوم که در دهه 1300خ/1920م معطوف به جلب ایالات متحده آمریكا و پس از مشاهده بی علاقگی این كشور (در پی توطئه های انگلستان و به ویژه واقعه قتل ماژور ایمبری آمریكایی در سقاخانه شیخ هادی تهران) در اواخر همان دهه و در زمان جمهوری وایمار روی به سوی آلمان نهاد( و این پیش از به قدرت رسیدن نازیها در آلمان بود.) بارها و بارها در مقابل منافع و سیاستهای بریتانیا در ایران موضع گرفت. علاوه براین ها اقدام جسورانه و تحسین برانگیز رضاشاه و هیئت حاكمه آنروز ایران در تدوین قوانین مدنی و كیفری عرفی دیگر هیچ بهانه ای را برای تداوم حق قضاوت كنسولی (كاپیتولاسیون) در ایران باقی نمی گذارد و دولت ایران با اقداماتی پیگیرانه در سال 1306خ/1927م سرانجام این امتیاز حقارت بار را از همه بیگانگان سلب نمود. (14) بنابراین در سیاستهای خارجی رضاخان پیرو مشی ناسیونالیستی بود. در مورد كودتای سوم اسفند باید گفت كه در یك برهه زمانی منافع میهن دوستان ایرانی (همانند دوران جنبش مشروطه) در تعارض با منافع انگلستان قرار نداشت. به این ترتیب كه وزارت امورخارجه انگلستان در آن مقطع پس از ناكامی در تحقق بخشیدن به قرارداد 1919، به علت گرفتاریهای مربوط به پایان جنگ جهانی اول و تقسیم غنائم در كنفرانس صلح پاریس (1920م/1299خ) هنوز موفق به تنظیم راهبردی در مورد ایران نگردیده و تنها امیدواریهایی به شخص نصرت الدوله فیروز برای انجام كودتای احتمالی توسط او داشت. اما كودتای اسفند 1299 كه بدون تأیید و اطلاع سیاستمداران لندن صورت گرفته بود برای آنها این امكان را فراهم می ساخت كه در وضعیت بحرانی آن روز قوای خود را از ایران تخلیه و در هزینه های نظامی شان صرفه جویی نمایند.

 

  • امروز با فروکش کردن کینه ها و نظر تنگیهای تاریخی در گذر زمان و وقوع رخدادهایی که بسیاری را از غفلت و تکرار کلیشه های بی محتوای شبه تاریخی بدور ساخت، مسلم گردیده که رضاخان در سال 1299 به هیچ روی عامل اجرای سیاست انگلستان و هیچ قدرت بیگانه دیگری نبود. «نیکی کدی»ایران شناس معتبر آمریکایی در این باره می گوید:« اسنادی که اکنون در دسترس است نشان می دهد که انگلیسیها بر طراحی کودتا یا آنچه که رهبران [کودتا] می بایست پس از به قدرت رسیدن انجام می دادند، نظارت نداشته اند... اعمال نمایندگان [محلی] انگلیس مشوق کودتا بود، بدون آنکه وزارت خارجه انگلستان در آن دخالتی داشته باشد... انگلیسیهای محلی نیز که [در حمایت از کودتا] دخالت داشتند، سناریوی کودتایی را که عملاً اتفاق افتاد، طراحی نکرده بودند.»(12)

 

به این ترتیب بود كه از جانب انگلیسیها مخالفتی با كودتا نشده و حتی مورد تأیید آنان (پس از اجرا) واقع شد و این امر منجر به بروز یك سؤتفاهم تاریخی در اذهان برخی از ایرانیان (به ویژه در سالهای بعد) گردید.

اما شاید تنها نكته مبهم در زمینه روابط ایران و انگلستان در دوران رضاشاه قرارداد نفت 1933 باشد. شكی نیست كه این قرارداد به هیچ روی دارای شرایط مساعد و مناسب برای دولت و ملت ایران نبوده و از نقاط ضعف فراوانی برخوردار بود. اما باید این را نیز در نظر گرفت كه این قرارداد در نسبت با قرارداد دارسی گامی به پیش بود و دارای شرایط مثبت و سازنده ای نیز بود. مثلاً براساس همین قرارداد شركت نفت ایران و انگلستان مكلف به آموزش و اعزام دانشجویان ایرانی برای تربیت كارشناسان نفتی و كاهش تصاعدی كارشناسان خارجی گردیده بود و این خود آغازی بود برای كسب توانایی ایرانیان در زمینه كنترل ذخائر نفتی خود در آینده. قرارداد دارسی برای ایران به مثابه هیچ بود اما قرارداد 1933 دست كم حداقلهایی را برای ایران تأمین نمود، هرچند كه شاید رضاشاه و دیپلماسی ایران در این زمینه می توانستند امتیازات بیشتر و بهتری كسب كنند، اما نباید فراموش نمود كه در آن شرایط سالهای میانی دوجنگ كه هنوز پدیده استعمار در عرف بین المللی دارای جایگاه مورد پذیرش بود و همین سبب می شد كه دولت انگلستان از قرارداد دارسی با لجاجت تمام دفاع كند و نیز جایگاه بالاتر انگلستان از ایران در نظام بین المللی و خطر جدی مصادره دارایی های خارجی ایران توسط انگلستان و از همه مهمتر فراهم نبودن هیچ زیرساختی جهت كشف، تولید و استخراج نفت در داخل كشور، قدرت مانور چندانی برای رضاشاه و دولت ایران باقی نمی گذاشت (15) به هر حال رضاشاه پهلوی در زمینه تحقق بخشیدن به آرمانهای ناسیونالیستی مشروطه خواهان در دو بعد داخلی و خارجی كارنامه موفق و قابل دفاعی دارد. 

 رضاشاه

  • دوران حکومت رضاشاه پهلوی را باید به حق دوران تحقق بسیاری از آرمانهای ناسیونالیستی مشروطه خواهان ایران دانست. سیاستهای راهبردی رضاشاه جملگی در راستای افزایش قدرت ملی و ارتقای جایگاه ایران در نظام بین الملل بود. رضاشاه با عینیت بخشیدن به بسیاری از ذهنیات مشروطه خواهان، زمینه ساز ایجاد شرایط مساعد برای تکوین روند ملت سازی در ایران شد. به این ترتیب که رضاشاه با انجام اقدامات موثر و سازنده ای چون ایجاد و تقویت ارتش نوین و عشیره زدایی از نیروهای نظامی، بازوی اجرایی اهداف ملی کشور را در سطح داخلی شکل داد

 

ارزیابی:

همانطور كه گفته شد، هدف نهایی مشروطه خواهان ایرانی توسعه و نوسازی ایران بود. آرمانی كه با عباس میرزا و قائم مقام فراهانی آغاز و با امیركبیر، سپهسالار و میرزا ملكم خان و دیگران تداوم یافت و با جنبش مشروطیت راه خود را به تدریج بازیافت و در دوران رضاشاه پهلوی به تحقق رسید. در دوران رضاشاه تمامی شاخصهای اجتماعی، آموزشی، اقتصادی، ارتباطی، نظامی و صنعتی رشد قابل توجه و مورد قبولی داشت. (16)

همچنین در همین دوران گروههای جدید اجتماعی كه لازمه ایجاد یك جامعه مدرن بودند یعنی طبقات متوسط جدید و كارگر صنعتی گسترش یافته و به قول آبراهامیان از یك قشر به یك طبقه مبدل شدند.(17) این دستاوردها جملگی اهدافی بودند كه رهبران و نظریه پردازان جنبش مشروطه دنبال می كردند و پس از ناكامی ایرانیان در دست یابی به این خواسته های از راه دموكراسی در اثر فراهم نبودن زیرساختهای مناسب در جامعه، اغلب سیاسیون ایرانی به لزوم ایجاد حكومت تمركزگرای مقتدر پی بردند.

بنابر دلائل گفته شده ظهور رضاشاه پهلوی به هیچ روی مبنی بر شكست مشروطیت نبود بلكه مرحله ای تكاملی بود كه جامعه را برای بهره برداری از مواهب این جنبش در سالهای آینده آماده می نمود. در واقع باید گفت كه مشروطیت با رضاشاه به تكامل رسید و عمل گرایی وی منجر به تحقق یافتن و عملی شدن بسیاری از ایده های مشروطه خواهان گردید. شكست مشروطیت نه در دوران رضاشاه، بلكه در وقایع سالهای 1332 و 1357 رقم خورد.

 

  • هدف نهایی مشروطه خواهان ایرانی توسعه و نوسازی ایران بود. آرمانی كه با عباس میرزا و قائم مقام فراهانی آغاز و با امیركبیر، سپهسالار و میرزا ملكم خان و دیگران تداوم یافت و با جنبش مشروطیت راه خود را به تدریج بازیافت و در دوران رضاشاه پهلوی به تحقق رسید. در دوران رضاشاه تمامی شاخصهای اجتماعی، آموزشی، اقتصادی، ارتباطی، نظامی و صنعتی رشد قابل توجه و مورد قبولی داشت

 

پی نوشتها:

1- ن.ك: آفاری، ژانت؛ انقلاب مشروطه ایران؛ ترجمه رضا رضایی؛ تهران؛ چاپ اول بهار 1379، ص82

2- آبراهامیان، یرواند؛ ایران بین دو انقلاب: از مشروطه تا انقلاب اسلامی؛ مترجمان كاظم فیروزمند، حسن شمس آوری و محسن مدیرشانه چی؛ تهران: نشر مركز، چاپ سوم 1379،ص57

3- گیدنز، آنتونی؛ سیاست و جامعه شناسی و نظریه اجتماعی؛ ترجمه منوچهر صبوری؛ تهران: نشرنی، چاپ سوم 1384، ص 65و63

4- ورجاوند، پرویز؛ سیمای تاریخ و فرهنگ قزوین؛ تهران: نشرنی، چاپ اول1377، ص655.

5- ن.ك : كرونین، استفانی (گردآوری)؛ رضاشاه و شكل گیری ایران نوین؛ ترجمه ی مرتضی ثاقب فر؛ فصل چهارم: مدرس، جمهوری خواهی و به قدرت رسیدن رضاخان سردار سپه؛ وانسا مارتین؛ تهران: انتشارات جامی؛ چاپ اول1383،ص 108-106

6- گيدنز، آنتونی؛ همان؛ ص35

7- ن.ك: همایون كاتوزیان، محمدعلی؛ استبداد، دموكراسی و نهضت ملی؛ تهران: نشر مركز، چاپ سوم1380، ص 7-19

8- مقدمه فردریش انگلس بر چاپ آلمانی 1891: ماركس،كارل؛ جنگ داخلی در فرانسه 1871؛ ترجمه باقرپرهام؛ تهران: نشر مركز، چاپ اول1380، ص29

9- مفهومی كه وبر در تقابل با طبقات اجتماعی ماركس ارائه می كند؛ ن.ك: گيدنز، آنتونی؛ همان، ص82

10- ن. ك: كرونین، استفانی؛ همان؛ فصل هفتم: آموزش و پرورش در دوران رضاشاه؛ رودی ماتی؛ ص 214-185

11- در مورد اصطلاحات شاه عباس ن ك: مقاله نگارنده در ایران مهر؛ شماره 9و10؛ ماهیت دولت صفویان چه بود؟؛‌ص79

12- كدی، نیكی. آر؛ ایران در دوران قاجار و برآمدن رضاخان؛ ترجمه مهدی حقیقت خواه؛ تهران: انتشارات ققنوس، چاپ اول 1381،ص 139-135

13-فوران، جان؛ مقاومت شكننده: تاریخ تحولات اجتماعی ایران از صفویه تا سالهای پس از انقلاب اسلامی؛ ترجمه احمد تدین؛ تهران: انتشارات رسانه، چاپ چهارم1382، ص303

14- در این باره ن ك: كرونین، استفانی؛ همان؛ فصل پنجم: الغای قرارداد كاپیتولاسیون توسط رضاشاه؛ مایكل زیرنسكی

15- ن ك: ذوقی، ایرج؛ مسائل سیاسی اقتصادی نفت ایران؛ تهران: انتشارات پاژنگ، چاپ دوم پاییز1372، ص 150-121

16- ن ك: آبراهامیان، یرواند؛ همان؛ ص 136-132

17- همان؛ ص133

     

در همین زمینه

رضاشاه، خلف صدق انقلاب مشروطيت براى ايجاد تجدد و حكومت قانون (شاهرخ مسکوب)

تأمّلاتی دربارهء جنبش مشروطیّت (بخش اوّل) دکتر علی میرفطروس

تأمّلاتی دربارهء جنبش مشروطیّت (بخش دوم) دکتر علی میرفطروس

سياحتنامه ابراهيم بيگ ، مانیفست مشروطه خواهان (شاهنامه و ایران)

ویژه نامه ی روزنامک برای گرامیداشتِ یک سدویکمین سالروز جنبشِ مشروطیت

مشروطه (نوشته ای از زنده یاد احمد کسروی)

نگاهی به کتابِ مشروطه ی ایرانی (نوشته ای از مهندس منوچهر پیشوا)

از دفترِ روشنفکری مشروطه (جُستاری از مسعود لقمان) نگاهي به زندگي و انديشه هاي کاظم زاده ايرانشهر   

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 مرداد1386ساعت 11  توسط تيرداد بنكدار  |