تبليغاتX
::... روزنـــامــک ...:: - زمینه های پیدایش بحران قومی در ایران (بخش یکم) جستاری از تيرداد بنکدار

::... روزنـــامــک ...::

جُستارهایی در پیرامون تاریخ، فرهنگ، ادبیات و اندیشه

بي ترديد بايد گفت كه جامعه امروز ايران با مشکلات متعدد دروني مواجه است كه يكي از چالش برانگيزترين اين مشکلات، پديدآمدن تدريجي «تعارضات قومي» در برخي از نواحي كشور مي باشد و اين موضوعي است كه امروز به عنوان يكي از جدي ترين تهديدها در مقابل نيروهاي ملي و آزاديخواه واقعي در كشور قرار دارد.

در ابتدا بايد ديد كه نقطه پيدايش اين «تعارض» و خاستگاه بروز اين چنين ديدگاههايي در كجا بوده و از چه مقدار اصالت و درون زايي برخوردار است.

 

  • نطفه پيدايش جريانات قوم گرا در ايران توسط گروهها و جريانات چپ و با اتكاي بر « تئوري خودمختاري خلقهاي لنين» بسته شد. بي ارتباط بودن اساس اين تئوري با شرايط جامعه ايران امري واضح و روشن است. در ايران هرگز قوميتي با ايجاد يك امپراطوري انحصاري توسعه طلب، يك جامعه سلسله مراتبي قومي را (برخلاف روسيه) بنا ننهاده بود و به اين ترتيب انتقال اين تئوري توسط چپگرايان به ايران از ابتدا غيرمسئولانه و بي مورد بود.

 

ايران از سالهاي بسيار دور همواره زيستگاه (و گاهي گذرگاه) قوم ها و تيره هاي مختلف بوده است. اقوام بسياري در گذر قرنها با ريشه هاي ن‍ژادي يكسان و متفاوت در اين سرزمين ساكن شده اند. اما آميزشهاي اجتماعي و اقتصادي اين قوم ها با يكديگر به اندازه اي گسترده بوده كه پيش از آغاز دوران ملت سازي در جهان ( از قرن هفدهم ميلادي به اين سو) اغلب گروههاي قومي ايران از تعلق جمعي به ميهن مشترك (ميهن دوستي ايراني) آگاهي داشته اند و با تكوين روند مليت يابي در ميان ايرانيان، گذار از مرحله ميهن دوستي ايراني به ناسيوناليسم نوين ايراني در اكثر نواحي به راحتي صورت گرفت. اما در برخي از نواحي به علت پيدايش تدريجي تفاوتهاي قومي، زباني و مذهبي اين روند با موانعي روبه رو گرديد. در اين نواحي به علت وجود تفاوتهايي اين چنيني در مرحله تكوين مليت يابي، شاهد ظهور پديده نويني در تاريخ اجتماعي ايران هستيم كه بايد آنرا «شكاف هاي قومي» بناميم. دليل پديد آمدن شكافهاي اجتماعي قومي تأثير عوامل فرهنگي، محيطي و جغرافيايي خاصي است كه بنابر وجود تفاوتهايي ميان كانون و پيرامون در سطح ملي مي تواند منجر به ظهور احساسات «واگرایانه» گردد. و اين احساسات در نهايت منجر به پيدايش وضعيت «شكاف قومي» مي شود. اين وضعيت يك وضعيت بحراني بالقوه است كه مي تواند بصورت بالفعل به منصه ي ظهور رسيده و مبدل به يك بحران جدي گردد. اما مي توان با مديريت مناسب و اتخاذ تدابير قاطعانه، از عميق تر شدن اين شكافها جلوگيري كرده و آنرا مهار نمود.

فرانسه در قرن شانزدهم ميلادي با پيگيري قاطعانه سياستهاي يكسان سازي قومي براي هميشه بر اين بحران فائق آمد و بسياري ديگر از كشورها نيز از اين شيوه پيروي نمودند. اما كشورهايي هم با ظرافت تمام، اين شكافهاي قومي را مبدل به «تنوع قومي و فرهنگي» در داخل كشور نمودند( مانند ایتالیا) در مورد ايران نيز باتوجه به ناپسند بودن راهبرد يكسان سازي قومي در جهان امروز (مانند تجربه ناموفق تركيه) و همچنين روح تكثرگرايي قومي فرهنگ ايراني مي توان (و بايد) شكافهاي قومي را مبدل به تنوعات قومي نمود. امري كه در طول تاريخ ايران همواره عينيت داشته است. اما متاسفانه همواره هستند دار و دسته هايي كه در پي آنند كه با فعال کردن شكاف هاي غیر فعال قومي از نهادينه تر شدن تنوع موجود فرهنگي جلوگيري كرده و آنرا مبدل به «تعارض قومي» كنند و اين مرحله ايست كه عوامل تمايز بخش بر عوامل و عناصر پيوند دهنده غلبه كرده، و دشمنيهاي ميان قومي را دامن زده و راه به سوي خصومت و برخورد مي برند. در اين مرحله اغلب پيوند هاي مشترك ميان يک قوميت خاص با ساير اقوام جامعه گسسته شده و بحران ابعاد جدي و خطرناک به خود مي گيرد. دقيقاً به همين علت است كه تمامي گروههاي تجزيه طلب در هرجاي گيتي كه باشند، مهمترين تاكتيكشان فعال کردن شكافهاي قومي جهت رسيدن به مرحله «تعارض» است تا بدين ترتيب به استرات‍ژي و هدف نهايي خود دست يابند. در ايران نيز چنين بوده است و گروههاي تجزيه طلب همواره اغلب در مناطق داراي شكاف قومي ظهور كرده اند و در صدد بودند كه اين شكاف غیر فعال را فعال کرده و به تعارض بدل كنند. اما به علت ماهيت غيراصيل و فقدان درونزايي اين قبيل جريانات در ايران، تاكنون چندان در نيل به اين مقصود موفق نبوده اند.

 نطفه پيدايش جريانات قوم گرا در ايران توسط گروهها و جريانات چپ و با اتكاي بر « تئوري خودمختاري خلقهاي لنين» بسته شد. بي ارتباط بودن اساس اين تئوري با شرايط جامعه ايران امري واضح و روشن است. در ايران هرگز قوميتي با ايجاد يك امپراطوري انحصاري توسعه طلب، يك جامعه سلسله مراتبي قومي را (برخلاف روسيه) بنا ننهاده بود و به اين ترتيب انتقال اين تئوري توسط چپگرايان به ايران از ابتدا غيرمسئولانه و بي مورد بود. در جامعه ايران علي رغم حضور مستحكم زبان فارسي به مثابه عامل پيوند دهنده ايرانيان به يكديگر، قدرت سياسي قرنها در دست خاندانهای ترک تبار بود. در طول تاريخ ايران اقوام مختلف در كنار يكديگر و در شرايطي مساوي زيسته اند و در شرايط اجتماعي برابر قرار داشته و به تناسب همين برابري از حضور يكسان در ساخت و قدرت سياسي نيز بهره مند بوده اند و هيچ تسلط قومي در تمامي اين سالها وجود نداشته است. اين روند با ورود ايران به جهان مدرن پس از جنبش مشروطيت نيز تکامل يافته و تدام مي يابد. در تمامي دوره هاي تاريخ ايران و به ويژه در سالهاي ميان جنبش مشروطيت تا وقايع بهمن 57، هيچ ايراني بعلت تعلق به قوم و قبيله و يا مذهب خاصي از حق زيستن و يا بهره بردن از فرصتهاي زندگي محروم نبود و فرصتها به تساوي در اختيار همه اقوام ايراني قرار داشت. هر چند که مطابق قانون مشروطيت (در اثر فشارهاي آيت الله بهبهاني و شيخ فضل الله نوري) اقليت هاي مذهبي از احراز پست وزارت محروم مانده بودند، اما تمامي اقوام مسلمان ايراني از اين حق برخوردار بوده و علاوه بر اين تمامي اقوام ايراني در نهادهاي محتلف ديواني و ارتشي حضور داشتند. اگر نابرابري يا سلطه گري هم در جامعه وجود داشت، اين واقعيت به تنها چيزي که ارتباط نداشت، تفاوتهاي قومي بود؛ چنانکه اعتبار نامه «سيد جعفر پيشه وري» در مجلس چهاردم نه به علت آذري بودن بلکه به علت سوابق کمونيستي وي رد شد و از سوي ديگر نيز هيچ مانع قومي براي نخست وزير شدن «ابراهيم حکيمي» يا «محمد ساعد مراغه اي» و ديگر آذربايجاني ها وجود نداشت. در همين سالها کردهاي ايراني نيز مي توانند وزيران امور خارجه اي چون «دکتر عليقلي اردلان» يا «امير خسرو افشار قاسملو» داشته باشند. و به همين ترتيب تمامي اقوام ايراني نمايندگان خود را در ساختار قدرت دارا بودند.

 

  • ايران از سالهاي بسيار دور همواره زيستگاه (وگاهي گذرگاه) قوم ها و تيره هاي مختلف بوده است. اقوام بسياري در گذر قرنها با ريشه هاي ن‍ژادي يكسان و متفاوت در اين سرزمين ساكن شده اند. اما آميزشهاي اجتماعي و اقتصادي اين قوم ها با يكديگر به اندازه اي گسترده بوده كه پيش از آغاز دوران ملت سازي در جهان ( از قرن هفدهم ميلادي به اين سو) اغلب گروههاي قومي ايران از تعلق جمعي به ميهن مشترك (ميهن دوستي ايراني) آگاهي داشته اند و با تكوين روند مليت يابي در ميان ايرانيان، گذار از مرحله ميهن دوستي ايراني به ناسيوناليسم نوين ايراني در اكثر نواحي به راحتي صورت گرفت. اما در برخي از نواحي به علت پيدايش تدريجي تفاوتهاي قومي، زباني و مذهبي اين روند با موانعي روبه رو گرديد. در اين نواحي به علت وجود تفاوتهايي اين چنيني در مرحله تكوين مليت يابي، شاهد ظهور پديده نويني در تاريخ اجتماعي ايران هستيم كه بايد آنرا «شكاف هاي قومي» بناميم.
 

در طول اين سالها هيچ ستم قومي بر هيچيک از اقوام ايراني روا داشته نمي شد و بنا بر اين علت ظهور جريانات آنچناني در آذربايجان، کردستان و خوزستان با توجه به ماهيت گردانندگانشان که جملگي سر در آخر سوسيال امپرياليسم شوروي و يا دست نشانده اش رژيم بعث عربي عراق داشتند, کاملا روشن است. زيرا حتّي در دوران شيخ خزعل که فردي جاه طلب و مال اندوز بود، هرگز نشانه هاي شکل گيري دعاوي تئوريزه شده قومي در منطقه خوزستان وجود ندارد. در همين زمان تلاشهاي ناکامي هم که در جمهوري گيلان توسط بولشويکهاي متحد با کوچک خان جنگلي صورت گرفت، به علت فقدان هرگونه شکاف قومي در اين ناحيه با شکست مواجه شد. در گام بعد، کمونيستهاي ايراني جهت اجراي مقاصد ضد ميهني اشان آذربايجان و کردستان را برگزيدند که داري شکافهاي غیر فعال قومي با بقيه مناطق ايران بودند و غائله پيشه وري و قاضي محمد نيز از همين جا آغاز شد. اما اين بلواها نيز به علت ناکامي در گذار از مرحله شکاف به مرحله «تعارض» ناکام ماندند. نزديک به ربع قرن بعد در سالهاي پاياني دهه 40 و اوائل دهه 1350 خورشيدي باز هم گروه هاي (اين بار بيشتر قوم گرا تا مارکسيست) ديگري در خوزستان پيدا شدند که پيش از آنکه به فکر طي اين مرحله باشند, به جاسوسي و انجام اقدامات خرابکارانه براي رژيم بعث عراق دلخوش و مشغول بودند که در همان ماه هاي اوليه توسط نيروهاي امنيتي ايران منهدم و مجازات شدند. به اين ترتيب بود که تا پيش از وقايع بهمن 1357 ،کشور به هيچ روي شاهد مبدل شدن شکافهاي قومي به تعارضات قومي نبود. اما در پي سقوط نظام شاهنشاهي ايران در اين تاريخ و فراهم شدن زمينه براي آزادي عمل کمونيستها و گروههاي نوپاي قوم گرا, بحران قومي جديدي در کشور آغاز شد. ترکيب نفرت انگيز «خلقهاي ايران»  ترجيع بند تمامي بيانيه هاي گروههاي ريز و درشت چپ و قومگرا گرديد و اين بار تخم ترويج تنشهاي قومي در جاي جاي ميهن کهن توسط چپگرايان با شدت هر چه تمامتر پاشيده شد.براي رهبران مارکسيست، بهترين انتخاب نواحي سني نشين ترکمن صحرا و کردستان بودند که طبيعتاً کمتر تحت تاثير اقتدار مرجع مذهبي شيعيان ايران قرار گرفته بودند و چه بسا خوزستان که با جمعيت قابل توجه عرب زبان، استعداد پيدايش جريانات گريز از مرکز را دارا بود نيز از نظر آنها دور نماند که در اين مورد آخر عوامل و مزدوران رژيم بعث خود آماده ورود به کارزار بودند و از اين روي نياز چنداني به زحمات بي دريغ چپگرايان ايراني نبود! اما گروههاي مسلح چپ در ترکمن صحرا و کردستان با پيشاهنگي سازمان چريکهاي فدايي خلق وارد عمل شدند و به اين ترتيب گروههاي کمونيست ايراني بار ديگر دوشادوش گروههاي قوم گراي تجزيه طلب عليه وحدت ملي و تماميت ارضي ايران جنگيدند. اين بلواها در ترکمن صحرا ديري نپاييد. از جمله علل آن نيز بايد به قليل و كم شماربودن جمعيت تركمن و فقدان گرايشات تجزيه طلبانه در ميان آنان،ساختار اجتماعی عشیره ای و ماقبل مدرن ترکمنها و همچنین واكنش به موقع دولت و از همه مهمتر عدم تمايل شوروي به ظهور قوم گرايي در ميان تركمن هايي كه اكثريت جمعيتشان از توابع كشور خودش بودند، اشاره كرد. در نتيجه بلواي تركمن صحرا تنها منجر به غارت اموال عده اي از متنفذين محلي و تشكيل شوراهاي دهقاني در منطقه گرديد. اما بدبختي جريان چپ نيز در همين عرصه مشخص شد. سازمان چريكهاي فدايي خلق كه با مرگ حميد اشرف (رهبر سازمان دهنده و ضد شوروي فداييان در سالهاي 55-1351) از معدود گرايشات دهقان محور مائوئيستي اش فاصله گرفته بود،(هرچند که در دوران اشرف هم هرگز دست به اقدامات مائوئیستی نزده بود) در عرصه عمل ناچار شد برخلاف خط فكري غالب شده (تزهاي نسبتاً شوروي گرا و پرولتري بيژن جزني) براي اعلام حضور نظامي-سياسي، با رها نمودن اولویت شهر و طبقه كارگر به سوي روستا و دهقان روانه شود. حال اگر در اين ميان وحدت ملي ايران هم صدمه مي ديد، براي جماعتي جزم اندیش كه درصدد بودند ايران و جهان را از راه لوله تفنگ دگرگون كنند چه اهميتي داشت؟! باري دستاوردهاي خيزش(؟!) دهقاني تركمن صحرا هم دوامي نياورد و با جدي شدن ابعاد بلوا در كردستان تروريستهاي چپگرا سر از پا نشناخته و روانه آن ديار شدند و تركمن صحرا را با تعدادي فعال محلي تنها گذاشتند كه آنها نيز به علت همان بي ريشگي مزمن كه از روز نخست بدان مبتلا بودند، به راحتي توسط دولت سركوب شدند.

ادامه دارد

منابع این جُستار در پایانِ آخرین بخش این نوشته خواهد آمد.

 

بخش مباحث پیرامون قومیت ها در تارنگار روزنامک

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 مرداد1386ساعت 0  توسط تيرداد بنكدار  |