* دو رویدادِ بسیار مهّم، زمینه را به زیان طـرح کودتا و به نفع پیشنهاد شاه – مبنی بر برکناری مصدّق از طریق قانونی- تقویت کرد.
* مصدّق – بعنوان یک «پیشوا» و کسی که در مبارزه با دولت انگلیس «قهرمان ملل شرق» نامیده شده بود – نمی خواست که آسان تسلیم شرایط شود و چه بسا که همانند همهء قهرمانان، می خواست تا با غرور و عظمت طلبی، در جدال با دشمنی بزرگ تر از خویش (نه سرلشگر زاهدی) تسلیم گردد.
* * *
اشـاره:
«دکتر محمد مصدّق: آسیب شناسی یک شکست»، بخشی از کتابی است که بهمین نام بزودی منتشر خواهد شد. این مقاله - در واقع- بخشی از تأمّلات نویسنده در آسیب شناسی سیاسی - فرهنگی ما از انقلاب مشروطیّت تا انقلاب اسلامی 57 می باشد.
به نظر نویسنده، دکتر محمد مصدّق، پُل انتقال یا ارتباط تجربیّات تاریخی ملّت ما از انقلاب مشروطیّت به انقلاب اسلامی است، هم از این روست که پرداختن به عقاید و عملکردهای سیاسی دکتر مصدّق می تواند به ما - برای درک علل و عواملِ تاریخی شکست ما در استقرار آزادی و جامعهء مدنی - کمک و یاری نماید.
مفهوم «آسیب شناسی» - اساساً - ناظر بر ضعف ها و نارسائی ها و اشتباهات است، از این رو، نویسنده ضمن احترام عمیق به شخصیّت های ممتاز تاریخ معاصر ایران، در تحلیل خود، از مدح و ثناهای رایج سیاسی پرهیز کرده است.
* * *
اینک ما، در آستانهء رویدادهای 25 تا 28 مرداد 32 قرار داریم، رویدادهائی که پس از گذشت 50 سال، سایه سنگین آن ها، هنوز نیز بر روان و فرهنگ سیاسی ما احساس می شود و چه بسا در تصمیم ها و موضع گیری های روشنفکران و رهبران سیاسی ما تأثیری قاطع داشته و دارد.
چنانکه در بخش هشتم دیدیم، شاه تا آستانهء مرداد ماه 32 ادامهء حکومت مصدّق را به هرگونه انتخاب یا انتصاب شخص دیگری ترجیح می داد و اساساً خواهان برکناری مصدّق از طریق پارلمان یا به شیوهء قانونی بود. چند ماه پیش از 28 مرداد 32، تغییرات عمیق در پشتیبانی از مصدّق و شکاف و انشعاب در میان رهبران جبههء ملّی باعث شده بود تا عناصر اصلی جبههء ملّی بتدریج به صفِ مخالفان مصدّق بپیوندند بطوری که عبدالحسین حائری زاده (از نخستین پیشگامان و بنیانگذاران جبههء ملّی) در آستانهء 28 مرداد 32، در نامه ای به دبیر کل سازمان ملل، دکتر مصدّق را به پایمال کردن اعلامیّهء حقوق بشر متهم نمود که «هیچگونه آزادی عمل و عقیده ای برای هیچ کس باقی نگذاشته و در سایهء قدرت پلیسی و نظامی، مخالفین خود را زندانی و مطبوعات آزاد را توقیف کرده است» (روزنامهء اطلاعات، 18 مرداد 1332). فروریزی نیروهای جبههء ملّی، فرصت مناسبی برای قدرت نمائی حزب توده بود، تظاهرات عظیم و توانمند حزب توده در سالگرد 30 تیر، این حزب را به مثابهء قوی ترین، متشکّل ترین و گُسترده ترین سازمان سیاسی ایران نشان داده بود.
دولت آیزنهاور- در تقابل با سیاست های دولت انگلیس- هنوز معتقد به حمایت از مصدّق بود بطوریکه در آغاز زمامداری خود تصمیم داشت تا با اعطای یک وام یکصدمیلیون دلاری به مصدّق، دولت وی را از بحران و سقوط، رهائی بخشد، امّا ردّ آخرین پیشنهادات آمریکا و انگلیس، انشعاب ها و تفرقه های گسترده در بین نیروهای جبههء ملّی و خصوصاً قدرت نمائی های روزافزون حزب توده و مماشات دکتر مصدّق با این حزب غیرقانونی، باعث گردید تا دولت آمریکا در هراس از استیلای «وحشت سرخ بر ایران»، سرانجام به مواضع دولت انگلیس نزدیک شود و «عملیّات چکمه» (Operation Boot) را مورد توجه قرار دهد.
بر اساس گزارش «وود هاوس (Woodhouse)، طرّاح انگلیسی «عملیّات چکمه»: «تا ژوئيهء 1953 (تیرماه 1332) نه تنها دولت آمریکا بلکه دولت انگلیس نیز برای سرنگونی دولت مصدّق دچار شک و تردید بود تا اینکه با بیماری «ایدن» (Eden) وزیر خارجهء انگلیس، چرچیل بعنوان مسئول و ناظر طرح، دستور آغاز «عملیّات چکمه» را صادر کرد (ماجراجوئی های مخاطره آمیز، وودهاس، صص 126-125، متن انگلیسی)
در مذاکرات متعدّد بین هیأت انگلیسی (به ریاست وودهاوس) با جان فوستر دالس (Jahn Foster Dulles) وزیر خارجهء جدید آمریکا، و برادرش، آلن دالس (Allen Dulles) رئیس جدید سازمان سیا، سرانجام دولت آمریکا نظرِ انگلیسی ها مبنی بر خطر استیلای حزب توده (با صدها عضو و هوادار در ارکان ارتش ایران) را پذیرفت و ضمن تصویب طرح «ت.پ. آژاکس» (بجای طرح عملیّات چکمه)، کرمیت روزولت را بفرماندهی عملیّات برگزید و در واقع، دولت انگلیس را در حاشیهء این عملیّات قرار داد. بدین ترتیب: هدف اساسی طرحِ «ت. پ. آژاکس»، پاکسازی ایران از حزب توده بود و پیشوند «T.P» اشارهء اختصاری به حزب توده (Tudeh Party) و AJAX نیز نام یک مادّهء پاک کنندهء خانگی بود که هنوز نیز رایج و معروف است. با اینحال - چنانکه گفتیم- اجرای طرح آمریکا و انگلیس با یک مشکل اساسی روبرو بود: مخالفت شاه با کودتا!
با توجّه به اینکه عملیّات «ت. پ. آژاکس» اوّلین تجربهء سازمان نوپای سیا در یک کشور خارجی بود، ما، در نقد طرح عملیّات «ت. پ. آژاکس» (بخش هفتم) نشان داده ایم که این طرح، بیشتر به یک ماجراجوئی سیاسی و عملیّات ساده لوحانه و خیالپردازانه شبیه بوده تا به یک طرح واقعی و نظامی و بهمین دلیل، بقول طرّاحان عملیّات: «در آغاز عملیّات، معلوم شد که همه چیز به اِشکال برخورد کرده است». (ویلبر، تاریخچهء عملیّات سرّی سیا برای سرنگونی مصدّق، متن انگلیسی، ضمیمهء ب، ص 10).
از این گذشته، مخالفت آشکار و پایدار شاه با طرح کودتا، عملاً طرح آمریکا و انگلیس را با بُن بست روبرو ساخته بود بطوریکه به قول همهء محقّقان معتبر (مانند گازیورسکی، فخرالدین عظیمی، محمد علی موّحد و دیگران): «شاه تا آخرین لحظه، اقدامی جدّی در اجرای طرح کودتا علیه مصدّق انجام نــداد.» و حتّی ملاقات خصوصی ژنرال شوارتسکُف و کرمیت روزولت با شاه نیز در جلب موافقت وی بی نتیجه ماند بطوریکه « مسئولین کودتا تصمیم گرفتند تا کودتا را بدون موافقت شاه انجام دهند یا شاه را بطور غیرداوطلبانه با اقدام (کودتا) مرتبط کنند تا به همان نتیجه ای برسند که شاه گویا در عملیّات، مشارکتِ فعّال داشته است» (ویلبر، بخش 7، ص 44).
محمدعلی موحّد نیز – به درستی- می نویسد:
«شاه، حتّی در آن ایّام که تیرگی روابط او و مصدّق به بالاترین درجه رسیده بود، با روی کار آوردن زاهدی از راه کودتای نظامی مخالفت می نمود و حل مسئلــهء نفت را به دستِ مصدّق، ترجیح می داد. شاه به هیچ وجه دلِ خوشی از دکتر مصدّق نداشت و برای برکناری او دقیقه شماری می کرد، امّا، چنین می اندیشید که با اقدام به کودتا، یک بار که رسم شد، تاج و تخت او همواره در معرض تهدید قرار خواهد گرفت» (موحّد، ج 2، ص 955).
در این میان دو رویداد بسیار مهم، زمینه را به زیان طـرح کودتا و به نفع پیشنهاد شاه - مبنی بر برکناری مصدّق از طریق قانونی - تقویت کرد:
1- چاپ غیرقانونی 312 میلیون تومان اسکناس محرمانه توسط دکتر مصدّق و احتمال استیضاح وی توسط نمایندگان مجلس (خصوصاً حسین مکّی).
2- انجام رفراندوم نمایشی و انحلال مجلس توسط دکتر مصدّق با وجود مخالفتِ بسیاری از یاران نزدیک او.
اصل 46 متمّم قانون اساسی صراحت داشت که «عزل و نصب وزراء به موجب فرمان همایون پادشاه است» و روشن است که این اصل - اساساً - ناظر بر عزل و نصب وزراء در غیاب مجلس بود. عزل وزیران توسط شاه، ضمن اینکه در متمّم قانون اساسی پیش بینی شده بود، مسبوق به سابقه نیز بود بطوریکه در زمان احمد شاه قاجار- که مورد احترام عمیق دکتر مصدّق بود - در فاصلهء تعطیل مجلسِ سوم و افتتاح مجلسِ چهارم، 14 بار فرمان نخست وزیری بنام 12 تن صادر شد که مورد تأئید و احترام مصدّق نیز بود (نگاه کنید به: عاقلی، صص 108-154؛ متینی، ص 363).
نمونهء دیگر: درخواست دکتر مصدّق از محمدرضا شاه و تحصّن وی و یارانش در دربار برای عزل ساعد مراغه ای در غیاب مجلس بسال 1328 بود. مصدّق در نامه ای به وزیر دربار (عبدالحسین هژیر) تأکید کرده بود که: «غرضِ عُمده از تحصّن این بود که در این دورهء فترت – که تعیین نخست وزیر محتاج به تمایل مجلس نیست، [اعلیحضرت] دولتی را روی کار بیاورند که وجههء نظر خود را فقط حفظ مصالح سلطنت و ملّت قرار دهد ...» (شمشیری، صص 49-50، به نقل از روزنامهء شاهد، شمارهء 28، مورّخ 27 مهرماه 1328).
انحلال مجلس، بهترین فرصت قانونی را برای شاه فراهم ساخت تا طبق اصل 46 متمّم قانون اساسی، ضمن عزل مصدّق از نخست وزیری، سرلشگر زاهدی را به جای وی منصوب نماید. 2 روز پس از انجام رفراندوم، آیزنهاور نیز پیروزی مصدّق در این رفراندوم را «مرهون کمک حزب کمونیست ایران» دانست و آن را برای آمریکا، «شوم و خطرناک» نامیده بود (موحّد، ج 2، صص 776-777).
بنابراین: با توجّه به مخالفت های پایدار شاه با کودتا و با توجّه به انحلال مجلس توسط مصدّق، سرانجام، عملیّات سازمان سیا، به برکناری قانونی و مسالمت آمیز مصدّق توسط شاه، تغییر یافت و بر این اساس، شاه ضمن امضاء فرمان عزل مصدّق، در فرمان دیگری، سرلشگر زاهدی را به نخست وزیری منصوب کرد.

فـرمـان انتصـاب سـرلشگـر زاهـدی بـه نخست وزيـری
در شنبه شبِ 24 مرداد ماه، سرهنگ نصیری (فرماندهء گارد شاهنشاهی در کاخ سعدآباد) پس از سخنرانی برای افسران گارد سلطنتی، به باغشاه رفته و ضمن سخنرانی، افسران را از عزل مصدّق و نخست وزیری سرلشگر زاهدی آگاه ساخت و سپس در نیمه شب - در حمایت 4-5 افسر و گروهی سرباز، برای ابلاغ فرمان عزل مصدّق بسوی اقامتگاهِ وی می رود ولی به علّت حجم تدابیر و تدارکات امنیّتی در اطراف خانة مصدّق، نصیری – بی آنکه بتواند وارد اقامتگاه مصدّق شود – فرمان عزل را توسط فرماندة انتظامات اقامتگاه، به مصدّق تسلیم می کند. دکتر مصدّق پس از ملاحظهء فرمان عزل خود، در یک جمله، رسیدِ فرمان شاه را اعلام می کند: «دستخط اعلیحضرت همایونی رسید»، امّا ناگهان سرهنگ نصیری توسط گارد محافظ دکتر مصدّق توقیف می شود و این در شرایطی بود که بدستور نخست وزیر جدید (سرلشگر زاهدی) عده ای از افسران، دکتر فاطمی (سخنگوی پُرشور دولت مصدّق)، مهندس زیرک زاده و مهندس حق شناس را در خانه های شان دستگیر و به کاخ سعدآباد منتقل می کنند، امّا برخورد با سرتیپ ریاحی (رئیس ستاد ارتش مصدّق) – برای تحویل گرفتنِ پُست ستاد ارتش- به علّت عزیمت وی از خانه به سوی اقامتگاه دکتر مصدّق و ستاد ارتش بی نتیجه ماند.

سرهنگ نصيـری فـرمـان عزل مصّدق را بـه خبرنگاران نشان می دهد
مصدّق می توانست با قبول فرمان عزل خود از طرف شاه، بر بحران های سیاسی - اجتماعی موجود، نقطهء پایان بگذارد، امّا گوئی که او با شعارِ «جنگ! جنگ تا پیروزی» می خواست به هدف های خویش نائل شود. بقول هندرسون: «او هرج و مرج و انقلاب را بر آنچه که تسلیم به انگلیس تلقّی می کرد، ترجیح می داد» و یا شاید - همانگونه که مصدّق گفته بود - با اعتقاد به «الهام غیبی و توصیهء آن شخصِ نورانی در ملّی کردن صنعت نفت»، می خواست تا مرزِ شهادت طلبی و ایثار، پیش رَوَد.
« با این که صلاح و صرفهء شخصی من در این بود که آن [فرمان عزل] را بهانه قرار دهم و دست از کار بکَـشَم، نظر به این که کناره جوئیِ من از کار سبب می شد هدف ملّت ایران از بین برَوَد، استقامت کردم و آن [فرمان عزل] را اجرا ننمودم» (خاطرات و تأمّلات، ص 293)
توقیف سرهنگ نصیری و امتناع دکتر مصدّق از اجرای فرمان شاه و دستگیری دکتر حسین فاطمی – که با سرلشگر زاهدی دشمنی ِ دیرینه داشت - عملاً رَوَندِ انتقال یا جابجائی مسالمت آمیز ِ قدرت از دکتر مصدّق به سرلشگر زاهدی را مختل ساخت.
دکتر مصدّق - که قبلاً برای تعقیب و دستگیری سرلشگر زاهدی، بسیار کوشیده بود - اینک او را در هیأت نخست وزیری می دید که چه بسا برای تخلّفاتش (از جمله چاپ 312 میلیون تومان اسکناس محرمانه) وی را به محاکمه می کشید، و این امر در گمان مصدّق، برباد رفتنِ آن «وجاهت ملّی» و اعتباری بود که مصدّق حدود نیم قرن برای آن تلاش کرده بود.
از این گذشته، مصدّق- بعنوان یک «پیشوا» و کسی که در مبارزه با دولت انگلیس «قهرمان ملل شرق» نامیده شده بود - نمی خواست که آسان، تسلیم شرایط شود و چه بسا که همانند همهء قهرمانان، می خواست تا با غرور و عظمت طلبی، در جدال با دشمنی بزرگ تر از خویش (نه سرلشگر زاهدی) تسلیم گردد، به عبارت دیگر: دکتر مصدّق که در 50 سال زندگی سیاسی خود شخصیّت های برجسته ای مانند قوام السلطنه را «مات» کرده بود، اینک نمی خواست که به وزیر کشور سابق خود - سرلشگر زاهدی- ببازد. آخرین سخنان مصدّق بهنگام محاصره – در 28 مرداد 32 – بسیار پُرمعنا است:
«دکتر صدیقی تعریف می کرد وقتی خانهء دکتر مصدّق را غارت کردند، وی به اتّفاق دکتر مصدّق و دکتر شایگان می روند از دیوار بالا، روی پشت بام همسایه در گوشه ای می نشینند. دکتر شایگان می گوید: «بد شد!». مصدّق یک مرتبه از جا می پـَرَد و می گوید: چی بد شد؟ بایستیم این اراذل و اوباش ما را در مجلس ساقط کنند؟ در حالی که حالا دو اَبـَرقدرت ما را ساقط کردند، خیلی هم خوب شد، چی چی بد شد؟!» (متینی، صص 374-375، به نقل از: نراقی، صص 191-192).
این ها مسائل انسانی، روانشناختی و شخصیّتی هستند که بد یا خوب، در آن دلِ شب و در شرایطی که بسیاری از یاران مصدّق از او جدا شده بودند، می توانستند در روح و روان دکتر مصدّق تأثیر داشته باشند.
در هر حال، دکتر مصدّق - برخلاف اصل 61 متمّم قانون اساسی- (1)، ضمن پنهان کردن فرمان عزل خویش از وزیران کابینه اش یا بی آنکه کمترین سخنی در این باره ابراز نماید، در بامداد 25 مرداد 32 در اقدامی عَصَبی و شتابزده، از طریق رادیو تهران حوادث شب گذشته را «کودتای نافرجام نظامیِ افسران گاردِ شاهنشاهی» اعلام کرد. (2)
ادامــــــــه دارد
زیرنویس هـا:
1- اصل 61 متمّم قانون اساسی: «وزرا، علاوه بر اینکه به تنهائی مسئول مشاغل مختصّهء وزارت خود هستند، به هیأتِ اتفاق نیز در کلیات امور، در مقابل مجلسین، مسئول و ضامنِ اَعمال یکدیگرند».
2- برای آگاهی از اعلامیهء دولت مصدّق در بامداد 25 مرداد 32 نگاه کنید به: موحّد، ج 2، صص 809- 810
طرح کودتا و فرمان عزل مصدّق (2)
* دکتر مصدّق، قبلاً – بارها – اندیشه و ارادهء خود – مبنی بر ردّ ِ فرمان عزل خویش – را ابراز کرده بود.
* ده ها افسرِ عضو حزب توده در درون ارتش، در واقع، چشم و گوش دکتر مصدّق علیه هرگونه کودتا و تحرّکات نظامی بودند!
* بر اساس اسناد سازمان سیا: کودتاچیان، فاقد کمترین تدارکات لازم برای اجرای کودتا بودند و بهمین جهت؛ در آغازِ عملیّات، معلوم شد که « همه چیز با اِشکال مواجه شده است»!
* * *
اشـاره:
«دکتر محمد مصدّق: آسیب شناسی یک شکست»، بخشی از کتابی است که بهمین نام بزودی منتشر خواهد شد. این مقاله - در واقع- بخشی از تأمّلات نویسنده در آسیب شناسی سیاسی - فرهنگی ما از انقلاب مشروطیّت تا انقلاب اسلامی 57 می باشد.
به نظر نویسنده، دکتر محمد مصدّق، پُل انتقال یا ارتباط تجربیّات تاریخی ملّت ما از انقلاب مشروطیّت به انقلاب اسلامی است، هم از این روست که پرداختن به عقاید و عملکردهای سیاسی دکتر مصدّق می تواند به ما - برای درک علل و عواملِ تاریخی شکست ما در استقرار آزادی و جامعهء مدنی - کمک و یاری نماید.
مفهوم «آسیب شناسی» - اساساً - ناظر بر ضعف ها و نارسائی ها و اشتباهات است، از این رو، نویسنده ضمن احترام عمیق به شخصیّت های ممتاز تاریخ معاصر ایران، در تحلیل خود، از مدح و ثناهای رایج سیاسی پرهیز کرده است.
* * *
ابلاغ فرمان عزل مصدّق در نیمهء شبِ 25 مرداد 32 توسط سرهنگ نصیری - آنهم به همراه 4-5 افسر و گروهی سرباز- باعث بحث ها و گمانه زنی های فراوانی دربارهء «وقوع کودتا» و تردید در «اصالت فرمان عزل» گردیده که دکتر مصدّق نیز - در محکمهء نظامی - به آن اشاره کرده است. در این باره می توان دو مسئله را - بطور جداگانه - مورد بررسی قرار داد:
1- 1. ابلاغ فرمان عزل مصدّق در نیمه شب
2- 2. وقوع کودتا
الف: آرایش نیروهای نظامی دکتر مصدّق
ب: آرایش نیروهای نظامی کودتاچیان
1- فرمان عزل دکتر مصدّق:
محمدرضا شاه می نویسد: «در 22 مرداد سال 1332، احکام انفصال مصدّق از مقام نخست وزیری و انتصاب سرلشگر زاهدی بجای وی را امضاء کردم و مأموریت خیلی دقیق ابلاغ احکام را به سرهنگ نعمت الله نصیری - فرمانده گارد شاهنشاهی- محوّل نمودم. شرح اتّفاقاتی که برای سرهنگ نصیری در انجام این مأموریت، پیش آمده بود، حکایتِ «سه تفنگدارِ» آلکساندر دوما را بیاد من می آوَرَد، با این تفاوت که داستانِ دوما، افسانه ای بیش نیست ولی ماجرای سرهنگ نصیری یکی از وقایع حقیقی تاریخ معاصر است.
پس از آنکه سرهنگ نصیری از رامسر به کاخ سعدآباد رسید، ابتداء عازم ابلاغ فرمان من به سرلشگر زاهدی گردید. باید این نکته را یادآور شوم که زاهدی از طرفداران نزدیک مصدّق و زمانی وزیر داخلهء دولت او بود و در اوایل دوران زمامداری رزم آراء، سِمتِ ریاست کل شهربانی را داشته و در انتخاب مجدّد مصدّق به نمایندگی مجلس، کوشش ها کرده بود. زاهدی در آن موقع در نزدیکی های تهران [مخفی] بود ولی جز چند تن از دوستان نزدیکش، کسی از محل اقامت وی - که هرروزه آن را عوض می کرد - اطلاع نداشت، زیرا او بی پروا از عملیّات بی رویّـــهء مصدّق انتقاد کرده بود و یکبار دستگیر شده و پس از آزادی، چون تأمین جانی نداشت، در مجلس متحصّن گردیده بود. پس از ترک تحصّن، ناگزیر بود در خفا بسر بَرَد.
سرهنگ نصیری با کمکِ واسطه های مختلف به سرلشگر زاهدی دسترسی یافته و فرمان مرا به وی ابلاغ نمود .... زاهدی به سرهنگ نصیری دستور داده بود که حتّی الامکان، فرمان را بدون واسطه به شخصِ مصدّق ابلاغ کند و رسید دریافت دارد تا نتواند بعداً وصول آنرا منکر شود. ضمناً خودِ من نیز قبلاً به نصیری تأکید کرده بودم مراقب باشد که هیچگونه آسیبی به مصدّق وارد نیاید». (مأموریت برای وطنم، ص 179)
این توصیه یا سفارش شاه - در توجّه به سلامتی مصدّق و آسیب نرساندن به وی - حقیقتی بوده که ما قبلاً نیز شاهد آن بودیم بطوریکه در ملاقات و گفتگو با سفیر آمریکا در ایران، شاه ضمن ردّ ِ کودتا علیه مصدّق، به هندرسون تأکید کرده بود:
« ... زندانی کردن مصدّق یا حتّی مرگ او به دست بلوائیان تهران، از مصدّق یک شهید خواهد ساخت و سرچشمهء دردسرهای جدّی در آینده خواهد شد» (گزارش هندرسون، بتاریخ 14 مه 1953= 24 اردیبهشت 1332، شمارهء تلگراف 1953-5/788.00)
بدین ترتیب، فرمان عزل مصدّق - که در تاریخ 22 مرداد امضاء شده بود - به علّت اختفاء سرلشگر زاهدی و عدم دسترسی به وی، دو روز بعد به او ابلاغ می شود و سپس - برای جلوگیری از اتلاف وقتِ بیشتر، در همان شبِ 24 مرداد، سرهنگ نصیری جهت ابلاغ فرمان شاه، به خانـهء دکتر مصدّق روانه می شود. ابلاغ فرمان شاه توسّط شخصِ سرهنگ نصیری، مُسلّماً به این علّت بوده تا اعتبار، اهمیّت و اصالت فرمان شاه به مصدّق یادآوری شود چرا که در آن هنگام - با توجّه به سفرِ تابستانهء شاه به «کلاردشت» (رامسر) - سرهنگ نصیری - بعنوان رئیس گارد سلطنتی- بیش از هر شخصِ دیگری به شاه، نزدیک و با او در ارتباط بود. از این گذشته،
- با توجّه به قطع رفت و آمدِ رجال سیاسیِ مخالف مصدّق در نزد شاه (طبق توافقنامهء 5 بهمن 1331)،
- با توجّه به قطع کامل رابطهء مصدّق با شاه پس از واقعــهء نهم اسفند،
- و با توجه به فقدان ارتباط سران مهّم جبهــهء ملّی با مصدّق،
به نظر می رسید که ابلاغ فرمان عزل مصدّق در طول روز - بارِ دیگر- باعث بسیج بلوائیان و موجب آشوب ها و آشفتگی ها گردد،.
این گمان، زمانی تقویت می شود که بیاد آوریم دکتر مصدّق چندین روز پیش از عزل خویش، در گفتگو با حسین مکّی و کریم سنجابی، اندیشه و ارادهء خود مبنی بر ردّ فرمان عزل خود را ابراز کرده بود. به روایت حسین مکّی:
« وقتی [از نزد شاه] برگشتم نزدِ مصدّق، به او گفتم: آقای دکتر مصدّق! این شخص [شاه] تا حالا مثلِ موم در دست شما بوده و هر چه گفتید انجام داده ... حالا چرا بودجــهء دربار را زدید؟ ... کاری نکنید که برود و با خارجی ها سازش کند و با یک کودتا شما را سرنگون کند ... [مصدّق] گفت: «آن کسی که بتواند کودتا کند، من با لگد او را بیرون می کنم»، همین مطلب را به دکتر مُعظّمی (رئیس مجلس) و همین طور به ذُکائی و یکی از وکلای دورهء چهاردهم و هفدهم هم گفته بود. آن وکیل به مصدّق گفته بود: آقا! احمد شاه [در تعطیلی بین مجلس سوم و چهارم] پنج رئیس الوزراء را عوض کرد ... این [محمدرضا شاه] که دیگر از او بدتر نیست. شما اگر مجلس را منحل کنید، مُسلّم بدانید که شما به سرنوشت رومانوف [خاندان سلطنتی روسیه] دچار خواهید شد. خلاصه، مصدّق اینقدر مغرور بود». (مکّی، ج1، صص 196-197؛ متینی، ص 348)
کریم سنجابی (حقوقدان و وزیر فرهنگ کابینــهء مصدّق) نیز به او یادآور شده بود:
- « ... اگر شما مجلس را ببندید، در غیاب آن، ممکن است با دو وضع مواجه شوید: یکی این که فرمان عزل شما از طرف شاه صادر بشود، دیگر این که با یک کودتا مواجه شوید، آن وقت چه می کنید؟
[مصدّق] گفت: « شاه، فرمان عزل مرا نمی تواند بدهد و بر فرض هم بدهد ما به او گوش نمی کنیم ...».
سنجابی - بعنوان یک حقوقدان برجسته - در پاسخ به این سئوال که آیا مطابق قانون اساسی، در غیاب مجلسین، شاه حقّ ِ صدورِ فرمان عزل نخست وزیر را دارد؟ پاسخ می دهد: [شاه حق صدور عزل نخست وزیر را] دارد! (سنجابی، ص 134-136؛ متینی، ص 354)
بدین ترتیب استنباط می شود که فرمان عزل مصدّق، حتّی اگر در وسط روز نیز به وی ابلاغ می شد، با امتناع و عدم اطاعت دکتر مصدّق روبرو می گردید.
2- وقوع کودتا
در روزهای 18، 19، 20، 21، 22، 23 و 24 مرداد، اخبار و شایعات گسترده ای مبنی بر احتمال «وقوع کودتا» در نشریات و روزنامه های هوادار مصدّق - و خصوصاً در نشریات مختلف حزب توده - منتشر شده بود بطوریکه روزنامهء «بسوی آینده» (وابسته به حزب توده) ضمن هشدارِ وقوع کودتا، حتّی اسامی فرماندهان و افسران کودتاگر را به تفصیل منتشر کرده بود. دکتر مصدّق نیز در این باره می گوید:
«در روزهای 19 و 20 مرداد، عده ای از اشخاصی که به منزل من می آمدند اظهار می نمودند که: دربار در خیال کودتاست. روز دوشنبه 22 مرداد، اخبارِ کودتا به حدّ ِ اِشباع رسیده بود.» (مصدّق در محکمهء نظامی، ج 1، ص 131).
دکتر مصدّق با گفتگو با کریم سنجابی مبنی بر امکان وقوع کودتا گفته بود:
-« اما، امکان کودتـا !، قدرت حکومت در دستِ ماست و خودمان از آن [کودتا] جلوگیری می کنیم» (سنجابی، ص 134-135؛ متینی، ص 354).
الف – آرایش نیروهای نظامی دکتر مصدّق:
بیشتر حکومت 28 ماهـهء دکتر مصدّق، تحت حکومت نظامی و مراقبت های شدید امنیّتی گذشت. دکتر مصدّق - بعنوان فرماندهء ارتش و وزیر دفاع - تمام نیروهای ارتشی و انتظامی و شهربانی و ژاندارمری را در اختیار داشت و رئیس ستاد ارتش (سرتیپ ریاحی) نیز منتخبِ دکتر مصدّق و هوادار و وفادار وی بود، در چنان شرایطی، از روزهای پیش، اقامتگاه دکتر مصدّق با امکانات دفاعی و امنیّتی، شدیداً محافظت می شد. از این گذشته، ده ها افسرِ عضو حزب توده در درون ارتش، در واقع، چشم و گوش دکتر مصدّق علیه هرگونه کودتا و تحرّکات نظامی بودند. (نگاه کنید به روایت بابک امیرخسروی، صص 524-534).
به روایت دکتر مصدّق:
- « من از رئیس ستاد ارتش [سرتیپ ریاحی] پرسیدم که در این باب [کودتا] چه اقدامی می کنند که کودتا صورت وقوع پیدا نکند؟ ایشان باز جواب دادند: تمام احتیاطات لازمه شده، جای نگرانی نیست ... چند مرتبه از آقای سرتیپ ریاحی رئیس ستاد سئوال کردم که وضعیّت خانـهء من در چه حالی است؟ ایشان گفتند: به هیچ وجه جای نگرانی نیست. شب ها در اوّلِ بعضی از خیابان ها که منتهی به خانـهء من می شد، کامیون در عرضِ جاده می گذارند که اگر جمعیّت ها رو به خانـهء من بیایند، دوچرخه سوارانِ مواظب، به قوای انتظامیّه اطلاع دهند [تا] آنها حاضر شوند و از خانهء من دفاع نمایند ... من به ایشان [سرتیپ ریاحی] گفتم که گذاردن کامیون در اوّلِ خیابان هائی که منتهی به منزل من می شوند، کارِ مفیدی نیست، اگر کودتائی صورت گیرد، تا قوّهء امدادی به خانـهء من برسد، عوامل کودتا آمده و کارِ خود را تمام کرده اند. این [شبِ 25 مرداد] از آن شب هایی نیست که شما به خانـهء من تانک نفرستید. این از آن شب هائی نیست که اگر تانک بفرستید، مردم از صدای تانک، ناراضی شوند. بنابراین لازم است در جلوی خانهء من به قدرِ کافی تانک و قوّهء دفاعیّه بگذارید که در صورت بروز کودتا، از من و خانـهء من دفاع کنند. آقای سرتیپ ریاحی با این نظر موافقت کردند و دستور فرستادنِ تانک را دادند که خود من [مصدّق] تانک ها را در منزل حس کردم. (مصدّق در محکمـهء نظامی، ج 1، صص 130-133).
در چنان شرایط دفاعی، طبیعی بود که اتومبیل حامل سرهنگ نصیری و 4- 5 افسر و کامیون سربازانِ همراهِ وی، نتوانند از میان تانک ها و ماشین ها و کامیون های مستقر در عرض خیابان های مُشرف به اقامتگاه مصدّق - بگذرند. لذا، اتومبیل حامل سرهنگ نصیری و 4- 5 افسر همراه وی در فاصله ای دور از خانـهء دکتر مصدّق، توسط افسر نگهبانِ اقامتگاهِ دکتر مصدّق (سرهنگ ممتاز) متوقّف می شود و سرهنگ نصیری پس از توضیحِ داشتن نامه ای از طرف اعلیحضرت، فرمان را به سرهنگ دفتری (از بستگان دکتر مصدّق و رئیس انتظامات اقامتگاه وی) تسلیم می کند (1). لحظاتی بعد، سرهنگ دفتری، رسیدِ فرمان شاه را به خط دکتر مصدّق به سرهنگ نصیری تحویل می دهد امّا ناگهان و بطور غیرمنتظره، سرهنگ نصیری بازداشت می شود و افسران و سربازانی که در فاصلــهء دور، منتظر بازگشت سرهنگ نصیری بودند، ازمحل، پراکنده و متواری می گردند.
ب - آرایش نیروی کودتاچیان:
ما ضمن ردّ ِ لاف و گزاف های کرمیت روزولت (فرماندهء اصلی عملیّات کودتا) در کتاب «ضد کودتا»، در بررسی گزارش ویلبر (Wilber)، یکی از مسئولین اصلی طرح کودتا (بخش هفتم مقاله) دیدیم:
1- سازمان سیا در آن زمان برای کمک به طرح ت.پ آژاکس، هیچ عامل نظامی در ایران نداشت و سرهنگ بازنشسته، عباس فرزانگان (افسر سابق مخابرات) نیز پیش از آن، در هیچ عملیّات نظامی شرکت نکرده بود و در مورد وقایع پیش رو، هیچ نمی دانست (تاریخچــهء عملیّات سرّی سیا برای سرنگونی مصدّق، متن انگلیسی، پیوستِ د، صفحــهء 3)
2- بر اساس طرح کودتا، سرلشگر زاهدی، فاقد هرگونه طرح دقیق یا سازمان و نفرات نظامی بود و هیچیک از افسران مذکور در طرح کودتا را نمی شناخت و لذا «نمی شد روی سرلشگر زاهدی، حساب کرد» (پیوستِ د، ص 3)
3- سرلشگر زاهدی تا ساعت 5/4 بعد از ظهر روز 28 مرداد، در یک خانـهء امنیّتی، مخفی بود (بخش 8، صفحــهء 69).
4- برخلاف پیش بینی های طرح - که شاه را کانون محوری عملیّات می دانست، در سراسرِ عملیّات، شاه از همکاری با طرّاحان کودتا خودداری کرد بطوریکه «فشارِ بی امان بر شاه» یا «کودتا بدون اطلاع یا موافقت شاه» ضرورت یافت (بخش 5، پیوستِ ب، صفحه 2؛ بخش 10، صفحــهء 88).
5- برخلاف پیش بینی های طرح، هیچیک از علمای معروف مذهبی (بروجردی و کاشانی) به درخواست طرّاحان کودتا، پاسخ مثبت ندادند. (بخش 10، صفحــهء 91).
6- و سرانجام، در آغاز عملیّات، معلوم شد که «همه چیز با اِشکال مواجه شده است» (بخش 7، صفحــهء 44)
با آنچه که گفته ایم: واقعــهء شب 25 مرداد را با هیچ معیاری نمی توان «کودتا» نامید چرا که: «کودتا، سرنگونی قدرت سیاسی حاکم از راه های غیرقانونی و توسط مداخلــهء قهرآمیز ارتش است» و دیدیم که در این شب، نه کوششی غیرقانونی صورت گرفته بود و نه از مداخلــهء قهرآمیز ارتش خبری بود!
ماتیسون (کاردار سفارت آمریکا در ایران) در 9 و 10 بامداد و 3 بعد از ظهر 25 مرداد 32 به وزارت امور خارجــهء آمریکا چنین گزارش داد:
« در ساعت 7 صبح، رادیو تهران اعلام نمود که دیشب کودتائی علیه دولت مصدّق صورت گرفته که دولت [مصدّق] با موفقیّت آن را خُنثی نموده است. اطلاعاتی که همزمان به سفارت رسید مؤیّد این واقعیّت است که دولت [مصدّق] اوضاع را در اختیار دارد ... شایعاتِ رایج که از منابع گوناگون به سفارت رسیده، حاکی از آن است که کودتای ادعا شده، از سوی دولت [مصدّق] هدایت شده است. استدلالِ پُشت سرِ این برداشت عمومی اینست که این عمل به مصدّق، بهانــهء لازم را برای دست زدن به اقدام علیه شاه می دهد».
ماتیسون افزود:
« در اواخر ساعات صبح امروز [16 – اوت = 25 مرداد 32) خبرنگاران آسوشیتدپرس و نیویورک تایمز به درخواست پسر تیمسار زاهدی برای مصاحبه به تپه های شمال تهران رفتند. فضل الله زاهدی حضور نداشت، ولی پسرِ او فرمان امضاء شده از سوی شاه را به خبرنگاران ارائـــه داد و فتوکپی هائی از آن را میان خبرنگاران پخش کرد».
ماتیسون، پس از ذکر محتوای فرمان شاه در انتصاب سرلشگر زاهدی به نخست وزیری تأکید کرد:
«مترجم سفارت [علی پاشا صالح، برادر الهیار صالح؟] که به علّت کار و مشاغل قبلی، به خوبی امضاء شاه را می شناخت، هنگامی که فتوکپی فرمان را دید، صحّت و اصالت امضاء شاه را تائیــد نمــود.»
پس از دستگیری نصیری و اعلام خبر «وقوع کودتا» از رادیو تهران، شاه به همراه ملکه ثریا از رامسر به بغداد پرواز کرد و از آنجا به رُم عزیمت نمود. شاه به محض ورود به بغداد، در ساعت 5/9 شبِ 25 مرداد، در ملاقات با «برتون بِری» (Burton Berry) سفیر آمریکا اظهار داشت:
« ... در هفته های اخیر، وی [شاه] بیش از پیش فکر می کرده که بایستی علیه مصدّق دست به اقدام بزند زیرا مصدّق در نقض قانون اساسی گستاخ تر شده بود. بنابراین، وقتی که دو هفته پیش به وی [شاه] پیشنهاد شد که هدایت یک کودتای نظامی را بر عهده بگیرد پذیرفت با این وصف با مطالعــهء بیشتر، تصمیم گرفت دست به اقدامی زَنـَد که در چارچوب اختیارات وی در قانون اساسی باشد نه مبادرت به یک کودتا، بدین سبب تصمیم گرفت تا سرلشگر زاهدی را به عنوان نخست وزیر به جای مصدّق منصوب نماید ...». (تلگرافِ 17 - اوت 1953، به شمارهء 788.00/8-1753)
خبرگزاری رویتر گزارش داد:
«پادشاه ایران فقط موقعی حاضر است به ایران مراجعت کند که مصدّق از او متابعت کند و امور کشور را به سرلشگر فضل الله زاهدی - که از طرف شاه به نخست وزیری منصوب شده است - واگذار نماید. پادشاه ایران استعفاء نداده و قصد استعفا دادن هم ندارد. محافل مُطّلع در بغداد اظهار می کنند که سرلشگر زاهدی، کودتا نکرده بلکه فقط فرمان عزل دکتر مصدّق را - که شاه ایران چهار روز قبل صادر کرده بود – به او ابلاغ نموده است» (موّحد، ج 2، ص 817).
در 18 اوت (27 مرداد 32) دکتر مصدّق در پاسخ به پرسش هندرسون (سفیر آمریکا در ایران) دربارهء فرمان شاه مبنی بر عزل وی؛ تأکید کرد که: «هیچگاه چنین فرمانی را ندیده و اگر هم دیده بود، هیچ تفاوتی نمی کرد. موضع وی (مصدّق) از مدّت ها پیش این بوده که اختیارات شاه تنها ماهیّت تشریفاتی داشته و شاه حق نداشت به مسئولیّت شخصیِ خود، فرمان صادر کند و دستور تغییر دولت را بدهد» ... درحالیکه دیدیم که در فاصلــهء تعطیلی مجلس سوم و چهارم، احمدشاه قاجار (پادشاه محبوب دکتر مصدّق) 14 بار، فرمان نخست وزیری بنام 12 تن صادر کرده بود و نیز شخصِ مصدّق - با تحصّن در دربار، از محمدرضا شاه، خواستار عـزل ساعــد مراغــه ای در غیاب مجلس بسال 1328 شده بود!
از این گذشته، مصدّق در کتاب «خاطرات و تأمّلاتِ» (ص 293)، ضمن اعتراف به دیدن و دریافت فرمان عزل خود، تأکید کرده است که بخاطر «هدف ملّت ایران» .... استقامت کردم و فرمان عزل را اجراء ننمودم».
محمدعلی موحّد - با علاقه و احترامِ عمیق به دکتر مصدّق - می نویسد:
« این مطالب را دکتر مصدّق درمقام تأکید به گناه شاه در امضای دستخط عزل، به قلم آورده است، امّا رعایت انصاف را باید گفت که شاه، صدور فرمانِ عزل را وقتی پذیرفت که کاملاً روشن بود که او - بخواهد یا نخواهد - آمریکا و بریتانیا تصمیم قطعی به رهائی از دست مصدّق گرفته اند و آن را به انجام خواهند رسانید. در مرور بر گزارش های رسمی دیدیم که تصمیم بر آن بود که نقشــهء کودتا حتّی بدون اطلاع شاه به اجراء گذاشته شود». (موحّد، ج 2، ص 871).
ادامــــــه دارد
بخش آینده: 28 مرداد 32؛ کودتا؟ یا خیزشِ خودجوش مردم؟
زیرنویس:
1- این سرهنگ دفتری با سرتیپ محمد دفتری (خواهرزادهء دکتر مصدّق که در 28 مرداد در کنار نیروهای مخالف مصدّق قرار گرفت)، تفاوت دارد.