تبليغاتX
روزنـــامــک - سفر به دیار بهدینان

روزنـــامــک

جُستارهایی در پیرامون تاریخ، فرهنگ، ادبیات و اندیشه

 

عکس ها از نیلوفر، مسعود، پیام، سیاوش، کیانوش، آرش و آیدا

 شاید خوانندگانی که از اینترنت با سرعت پائین بهره می برند، توانایی دیدن این آلبوم عکس را نداشته باشند.

 

به "سپهر بهرام" که آسایش و شادی خود را در شادی و آسایش یاران می جوید.

 

یزد، شهر بادگیرها، دوچرخه ها و شیرینی های بی نظیر است که این شهر بیش از هر چیزی مرا یادِ خانه ی پدری می اندازد.

بیژن روحانی در رادیو زمانه ی درباره ی شهر یزد چنین نوشته است: «تاریخ دقیق پیدایش هسته اولیه شهر یزد به درستی مشخص نیست. به جز افسانه هایی که شکل گیری این شهر را به ضحاک و اسکندر مرتبط می دانند، در متون یونانی (کتاب جغرافیای بطلمیوس) از شهری به نام ایساتیس در زمان هخامنشیان صحبت به میان آمده که برخی محققان مکان آن را در نزدیکی یزد کنونی می دانند. شهری که در زمان هخامنشی دارای موقعیت نظامی و جغرافیایی ويژه ای بوده است.

یزد و مناطق اطراف آن در دوران ساسانی از اهمیت و اعتبار بیشتری برخوردار بوده و پادشاهانی مانند قباد و انوشيروان و يزد گرد اول نسبت به توسعه این منطقه کوشیده اند. با این حال از نظر باستان شناسان محل هسته اولیه شهر یزد همچنان نامشخص است و نیاز به کاوش و مطالعات جدی تری دارد تا نحوه شکل گیری یکی از شهرهای مهم و تاریخی ایران مشخص شود.

اما نکته مهم آن است که یزد برخلاف اکثر شهرهای مهم ایران، کمتر با تهدیدات و خطرات ویران کننده مانند جنگ و بلاهای طبیعی رو به رو بوده و به همین دلیل، انسجام بافت معماری آن بیشتر حفظ شده است. کافیست تاریخ یزد را با تاریخ شهرهایی مانند ری، نیشابور و تبریز که هرکدام در دوران رونق خود به دلایلی متفاوتی کاملا ویران شدند مقایسه کنید.
معماری یزد، نمونه ای است از معماری مناطق مرکزی ایران و تلاش برای هماهنگ شدن با طبیعت دشوار پیرامون. بناهایی خشتی و آجری با حیاط مرکزی، بادگیر، اتاق های پنج دری و سه دری، راهروهای طویل و همچنین کوچه های باریک و سایه انداز، ساباط ها، قنات ها و آب انبارها، ویژگی های مهم معماری این شهر را تشکیل می دهند.

به جز محلات تاریخی و بافت ارزشمند شهر یزد که به عنوان یکی از بهترین نمونه های معماری کویری قابلیت معرفی در سطح جهانی را دارد، بناهای شاخص و ارزشمندی نیز در این شهر قرار دارند.

یزد و شهرهای اطراف آن از مهمترین کانون های زرتشتیان ایران به شمار می رود و یکی از مهمترین آتشکده های فعال زرتشتیان در این شهر قرار دارد، آتشکده ای که آتشش بیش از هزار و پانصد سال روشن مانده، گرچه ساختمان فعلی آن مربوط به دوران معاصر است.

به غیر از فرسایش طبیعی که بر اثر مرور زمان و تاثیر عوامل جوی و محیطی بافت تاریخی یزد را فرسوده می کند، در حال حاضر مهمترین عاملی که یکپارچگی و انسجام بافت تاریخی یزد را تهدید می کند، ساخت و سازهای خارج از اصولی است که توسط برخی نهادهای دولتی و حکومتی در این شهر صورت گرفته. در بین بسیاری از مسئولان این تفکر وجود دارد که تنها آثار شاخص معماری مانند مساجد، کاخ ها، خانه های اعیانی و نظایر آن دارای ارزشند و سایر بخش های محلات تاریخی، به دلیل فرسوده بودن، باید تخریب و نوسازی شوند. این رویکرد تخریبی به بافت تاریخی، مدت هاست از دستور کار شهرداری شهرهای تاریخی در بسیاری از نقاط جهان خارج شده و جای خود را به پروژه های بهسازی، مرمت شهری و ارتقاء کیفیت محیطی داده است. » ولی در یزد و سایر شهرهای تاریخی ایران، این مسئله به دست فراموشی سپرده شده است.

زرتشتیان یزد در محله های عیش آباد، نعیم آباد، کوچه ی بیوک، نرسی آباد، اَهَرستان و ... ساکن هستند. در این سفر ما ضمن بازدید از محله های زرتشتی نشین از "گاهنبارخانه" ای که زرتشتیان، سالیان دراز - به ویژه در سال های سختی و فشار - در آنجا  به برگزاری جشن ها و نیایش های خود می پرداختند، دیدن کردیم. (عکس های 1 تا 17)

 

پس از یزد به نیایشگاه پیر نارکی رفتیم. (عکس های 18 تا 28)

پیر نارکی در فاصله 55 کیلومتری شهر یزد و باختر شهرستان مهریز در دامنه کوه بلندی با سنگ های آهکی سیاه واقع شده است. در این دیدارگاه چشمه آب زیبایی وجود دارد. عده ای بر این باور هستند که این مکان آرامگاه نازبانو، شهبانوی ایران است. این نیایشگاه از 11 تا 15 امرداد ماه هر سال پذیرای زرتشتیانی است که در آنجا گردهم می آیند و به نیایش و شادمانی می پردازند.

"موبد شهمرادان" درباره ی پیر نارکی چنین نگاشته است: «صاحب پیر را نام، نازبانو است. می گویند: عروس فرمانروای پارس بوده است. پس از تسلط اعراب بر آن سرزمین و پیمودن راه کوه و صحرا به دیه خراشه نزدیک تفت یزد می رسد. چون دشمن را دنبال خود می بیند به طرف دره زنجیر پیش رفته و از کوه های بلند آنجا بالا می رود. با استغاثه و ناله ها راه نجاتی فرا پیش نمی آید. از سمت دره ی گیکون پس از نفرین از کوه های بی بار و بی پناه پایین می رود و به کوه مشهور نارکی می رسد. با نزدیک شده دشمنان به واسطه پاکی و دل سوزان، از توانایی ایزد بی چون و چند، در دل آن کوه از دیدگان ناپدید می گردد. بعدها در آن کوه خشک و بی آب علف و بی بار و درخت، چشمه آب زلالی جاری می شود و اطراف آن را سبز و خرم می گرداند. بیابانگردی به آنجا می رسد و در کنار چشمه آب، خوابش می برد. رویایی دال بر ساختن زیارتگاه در آن محل را می بیند و به مورد عمل می گذارد. امروز پیر نارکی زیارتگاه معروف است.»

 

جایی که در آنجا سکنا گزیدیم، روستایی زرتشتی نشین به نام "مزرعه کلانتر" بود. (عکس های 29 تا 38) این روستا شاید تنها روستایی باشد که همه ی باشندگان آن زرتشتی هستند، البته به تازگی به رغم نبودن هیج غیرزرتشتی ای در این روستا، حسینیه ای در آنجا ساخته شده است!

بودن در این روستا، حس نوستالژی عجیبی به من داد. فضای اعجاب انگیز این ده به گونه ای است که مرا به سفری در دلِ تاریخ برد. هنگامی که در کوچه پس کوچه های این ده قدم می زدم، همواره حس می کردم که در روستایی در زمان ساسانیان هستم، مردمانی به غایت مهربان، سگ هایی که به جای فرار برایمان دُم تکان می دادند، شمع های روشن بر فراز هر خانه ای، آتشکده ی فروزان ده و ... بیانگر نمادهای بیرونی این حس نوستالژیک بودند، از سویی دیگر سکوتِ دهشتناکی بر این ده حکمفرما بود که به گفته ی دوست گرامی ام پیام، در و دیوار این روستا از یک تاراجی عظیم خبر می دهد و گویا می خواهد سرنوشت هولناکی که بر آن رفته است برایمان بازگو کند.

 

آخرین جایی که از آن بازدید کردیم، دیدارگاه "پیر سبز یا چک چک" بود که در روزهای پایانی خرداد ماه هر سال، هزاران تن از سراسر جهان به آن مکان که در نزدیکی شهرستان اردکان و در راه یزد به طبس قرار دارد، می‌روند.‌ (عکس های 39 تا 46)
درباره پیرسبز گفته‌اند که آرامگاه یکی از دختران یزدگرد ساسانی است که ننگ تسلیم به تازیان را نپذیرفت و از دست دشمنان گریخت و به این منطقه پناه آورد و در همین‌جا نیز آرام گرفته‌است. دوست گرامی ام  "مازیار قویدل" در تارنمای "شاهنامه و ایران" در یادداشتی به نام "داستان معمار محلاتی، دخترش و پيرِ سبز" چنین نوشته است: «چک چکو يا ديدارگاهِ پيرِ سبز در ميان راه يزد و تبس و در کمرگاهِ کوهی سنگين و رنگين، گوهرِ خود را می نماياند. اين ديدارگاه (زيارت گاه) ياد و يادمانِ روز و روزگارانِ کهنی را به گل می نشاند که پرچم نيرومندی، راستی و راست گويی و راست کرداری در اهتزاز دل و جان و خاکِ ايرانی خود نمايی داشت. بنا بر همين انگيزه نيز، چَک چَک، همه ساله ديدارگاه هزاران باورمندِ زرتشتی و ديگر ايرانيانِ دوستدارِ تاريخ و فرهنگِ کهن است. چک چک، ديدارگاهی زيبا و آرامش بخش می باشد که با چندين و چند پلکان، ديدارکننده ی آرزومندِ را به بلندایِ آب چکانِ چندين سده ای می رساند و به تنِ خسته اش، توانی و به لبِ تشنه اش، جانی تازه می بخشد. چک چکو آب نمايی خوش آيند با پيرامونی پر از پَرِ سياووشان دارد و دور و برش را خانه هايی تنها دارای سه ديوار فراگرفته اند "خيله" نام، تا به هر رهگذر و رهسپری پناهی به دور از تابشِ تند بدهد و او رابه آرامش برساند.  

اين ديدار گاه هميشه و همواره به اين آبادانی نبوده است. چرا که چند دهد پيشتر، اين همه جای آرامش و خيله و دوش و پلکان و تالاری اين چنين برایِ نيايش را نداشت. تا اينکه نيک زنی زرتشتی، مرده ريگ و بازمانده ای (ارثيه) از خاندان درگذشته ی مادری خود دريافت می کند. او که مادرش درگذشته است و بنا بر سنت و آيينش اختياردار پول به خود رسيده است. پدر و ديگر بستگانش را آگاه می کند که چشم داشتی به آن پول ندارد و دوست دارد که آن را برای به سازیِ ديدارگاه چک چک و يا پيرِ سبز هزينه کند و از آن جا که پدرِ هنرمندش کسی جز ساختمان سازِ پرآوازه ی شهر و ديار "معمار ِ محلاتی" نبود، از پدر می خواهد که اين خواست و آرزو را به انجام برساند.
معمار خوش نام و کاردان دست به کار می شود و به کار برنامه ريزی و کشيدن نقشه ی کار می پردازد. در برنامه کاريشان بريدن و برانداختن درخت ِ سرو کهن و تنومندی که کار گسترشِ تالارِ نيايش را با دشواری روبرو ساخته است گنجانده می شود و بامداد يکی از آن روز ها را، روز بريدنِ درخت سرو می نامند. آنان پس از رو به راه کردنِ کار و بارهایِ روز آينده رو به سویِ آسايشگاه خود می آوردند و پس از سپاس های بی کران از درگاهِ اهورامزدا و نو کردنِ کشتی، سر بر بالين می نهند تا بيارامند و بخوابند و بامداد روز آينده را خستگی از تن رانده و شاد و سرزنده و با هدفِ نو سازی گيتی از خواب بر خيزند.
شبِ کوير، با آسمان پُر از ستاره اش، چشمان هر يک از آنان و به ويژه معمارِ محلاتی پر انديشه را با روياهای دور و دراز پر از خواب ناز می کند و به آرامش می کشاند. هر کسی با ياد و يادمانی به خواب می رود و شايد که خوابی نيز می بيند که در بامدادان و پس از نيايش بامدادی و نوکردن کشتی برای اين و آن می گويد و يا آنچه را در خواب ديده از ياد می برد و پاشنه برکشيده و دامن همت بر کمر زده آماده کار می شود.

معمار محلاتی نيز پر اميد می خوابد ولی پر انديشه تر از خواب بر می خيزد چرا که آنچه را به هنگام آراميدن شب هنگامش به خواب ديده است به ياد می آورد و به همان انگيزه نيز انديشه ناک است. اما مرغ جهان ديده ی توفان را از باد و باران ترسی نيست. پس با ياد اهورامزدا و اشم وهو خوانان، به نيايش بامدادی می پردازد و پس از نو کردنِ کشتی با ياران به گفت و گو می نشيند و می گويد که ای ياران فرهيخته و کارآزموده و جهانديده، ديشب به خواب ديدم که درخت بچگانِ بی شماری دور و بر ما را گرفته اند و با چشمانی گريان به يکديگر می گويند که معمارِ محلاتی و يارانش می خواهند مادر ما، اين سرو بلند بالایِ چنديد و چند ساله را براندازند و ما را بی مادر کنند. اميد که از اين کار درگذرند و برای گسترشِ تالارِ نيايش راهی ديگر بجويند.

معمار ِ خوش دل و خوش نام و نو انديش، با چشمانی پر از نم عشق رو به يارانش می کند و می افزايد، ای يارانِ به دين، بنا بر ديده یِ در خواب و بنا بر باوری که داريم و از آنجا ما ايرانيان و به ويژه زرتشتيان را هميشه و همواره نگهدارنده و پشتيبانِ دار و درخت و پرهام و طبيعت می خوانند. بايد از انديشه ی بر انداختن و بريدن اين درخت چشم بپوشيم و به چاره سازی ديگری برای گسترش تالار بپردازيم. همگان با او همدل و هم رای بودند و از او چاره ی کار را جويا شدند و او آن کاری را کرد و از خود و فرزند بخشنده و ديگر يارانش يادگار و يادمانی بر جای گذاشت که می بينيم و ياد او را گرامی می داريم.
بنا بر چاره جويی معمار امروز ما سرو بلند بالايی را در چک چک می بينيم که سر از تاکِ تالار به در آورده و گويی که با تکان دادن شاخ و برگ و بَر و بالایِ بلندش. سر به نيايش بر آورده است و سپاس يزدان دارد و او را به ياد می آورد. همچنانکه سعدیِ شيرازی می سرايد:

"برگِ درختان سبز در نظرِ روزگار         هر ورقش دفتری ست، معرفتِ کردگار"

  و چنين شد که اينک ديدار کننده پير سبز راه پلکانی و نه کوره راهی به چک چک می رساند و آن همه خيله و آسايشگاه و دوش و همانند آنان را در دسترس او می گذارد.
شاد باد روان دختر ِ خردمند و دهشمند و هوشمند معمار محلاتی و معمار محلاتی و يارانش که در جا به جای چک چک نمايانند و آسايش می بخشند. »

گزارش از مسعود لقمان

 

دکتر تورج پارسی با مهری همیشگی برای ما چنین نوشته اند: «ثبت و ضبط هر لحظه از تاريخ به هر شيوه ى درست و ممكن كارستانى كه ارجى مشخص و معين دارد. اين تيم با اين كارگروهى گامى به موقع در مردم شناسى برداشته است كه مى تواند راه گشاى گام هاى بعدى باشد. من با اشكى در چشم نگاه كردم ديوارها، درها و ..... زبان باز كرده و از فراز نشيب ها سخن گفتند، تاريخ مهجورى در سرزمين خود. به اين گروه به اين كوشش به اين گام در تاريخ به چشم احترام و اعتبار نگريسته و چشم انتظار گزارش شان هستم. بچه ها دست مريزاد، اين راز جاودانگى ايران زمين است.»

استاد پارسی گرامی به راستی که جایتان در این سفر خالی بود، شوربختانه گویا همه چیز با سرعتِ فراوان به سمت و سوی نیستی حرکت می کند. مثلاً این روستای مزرعه کلانتر که سالیان زیادی پژوهشگری چون "مری بویس" در آنجا زندگی کرده و بی شک این ده، موزه ی زنده ی بی نظیری برای مردم شناسان است، دارد رو به زوال می رود. در آنجا جز پیرزنان و پیرمردان زرتشتی به جوانی برخورد نمی کنید تا امید به تداوم زندگی، در این روستا داشته باشید. این چیزی است که اگر امروز چاره ای برای آن نیندیشیم، فردا بسیار دیر خواهد بود.

در شهر یزد نیز گویا مسابقه ای برای تخریب بافت کهن شهر ایجاد شده است، این شهر که می تواند به یکی از بزرگترین شهرهای گردشگری جهان تبدیل شود، اکنون دارد رو به ناکجاآبادی می رود که برای همیشه ویژگی های منحصر به فرد خود را از دست خواهد داد ...

***

استاد پارسیِ گرامی، در نامه ای به نکاتِ مهمی در کار پژوهش میدانی اشاره کرده اند که دریغم آمد، این نامه را در روزنامک نگذارم.

با سپاس از دکتر پارسی گرامی و رهنمودهای ارزشمندشان که در سفرهای آتی مدنظر خواهم داشت.

 

مسعود گرامى  

گزارش را خواندم دستتان درد نكند. كار پژوهش  به دوشكل مستقيم يا ميدانى و غیر مستقيم سامان مى يابد. در شكل ميدانى پژوهشگر از نزديك فنومن مورد نظر را بررسى مى كند، مانند سفر شما به يزد. اين سفر يا پژوهش ميدانى بار بيشترى را معمولاً به خواننده خواهد داد. توجه به مقدمه، متن و برآيند بر ارج كار مى افزايد، استفاده از مستندات در پژوهش غير مستقيم جايز است اما همين مهم را پژوهش گر تا حد امكان از نظر زمانى به شكل پرسيدن از ساكنين  و از زبان آنها مى تواند سامان ببخشد و با سندها همآهنگ سازد.

از سويي پديده ى زيارتگاه يا به زبان زرتشتى "پير" از حساب دين جداست آنرا بايد سندى از تاريخ دانست، پديده هجوم تازيان و بيدادشان. تنفس گاهى براى مردمى كه حتا حق پوشيدن رخت رنگى نداشتند، در سرزمين خود مهجور و مغلوب بودند، برآيند آن افسانه هايي مى شود كه فريادى تاريخى در آن نهفته است. اين پيرها پناهگاه ديدارى مردمى در هم تنيده بود كه در آنجا گرد مي آمدند تا غم به دور ريخته و به نيايش بپردازند و اميد بدست آورند كه روزى اين شب بايد به سپيده سحرى برسد ...

نگاه  پژوهشگر در پژوهش ميدانى ممتازتر از نقل قول از نوسته يا كتاب است. اين را براى سفرهاى بعدى در نظر بگيريد. بعد توجه به ورود در محل پژوهش است كه در شكل طبقه بندى درست موضوعى يا به گفته ى غربي ها classification جا بگيرد و موضوع را از شكل گزارش روزنامه اى بيرون آورده و رخت پژوهش ميدانى بپوشاند. نگاه تازه دست آورد بيشترى دارد. به نگاهت بيشتر ميدان كار بده تا بتوانى به درون و ژرفاى فنومن برسى. خيلى منتظر بودم از اوضاع درونى زرتشيان به ويژه جوانان از نظر ميزان بيكارى، اعتياد و درد دل ها خبر دار بشوم. به هرروى دستتان درد نكند كارتان ارج مى گذارم باز چشم انتظار كارهاى بعدى هستم. بى گمان نقد هر پژوهش اصل حركت از بودن به شدن است.

به يكايك يارانت درود مى فرستم و دستتان را به مهر هميشگى مى فشارم.

 تورج پارسى

 

 بخش گردشگری روزنامک

 

 برداشت از این تارنگار، تنها با یادکرد از نام نویسنده و نام روزنامک امکان پذیر است 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 مهر1386ساعت 12  توسط مسعود لقمان  |