تبليغاتX
::... روزنـــامــک ...:: - پاسخی به هرودوت (یادداشت استاد مرتضى ثاقب فر بر کتاب یونانی ها و بربرها)

::... روزنـــامــک ...::

جُستارهایی در پیرامون تاریخ، فرهنگ، ادبیات و اندیشه

 

 

سرانجام پس از حدود ۲۵۰۰ سال، يك ايرانى با دانشى جامع به معناى دقيق امروزيِ آن و همتى مردانه پيدا شد كه نه تنها به نقد كتاب «تواريخ» هرودوت كه مدت ۲۵ قرن يگانه منبع موثق و گرامى غربيان- و سپس نيز متأسفانه ايرانيان - در بررسى و شناخت روابط ايران و يونان در دوره هخامنشيان محسوب مى شد و مى شود، بلكه به سنجش و ارزيابى تقريباً همه نوشته هاى اروپائيان و آمريكائيان در اين زمينه - آن هم به زبان و روش اروپائيان - بپردازد.

اميرمهدى بديع كه در سال ۱۳۱۲ در سن ۱۸ سالگى براى ادامه تحصيل به اروپا رفت و تا پايان عمر در آن جا ماندگار شد، دانشمند و فلسفه دان بزرگى بود كه پس از تحصيل در رشته هاى رياضى، فيزيك، رياضيات عالى، مهندسى، فلسفه و ادبيات، با تاليف كتاب هايى به زبان فرانسه مانند «انديشه روش در علوم» (سوئيس، ۱۹۵۳) در ۷ جلد و «توهّم گسترش پذيرى بى پايان حقيقت» (سوئيس، ۶۰ -۱۹۵۷) در ۲ جلد و نيز «هگل و مبادى انديشه معاصر» (كه دو كتاب اخير با ترجمه زنده ياد «احمد آرام» به فارسى زبانان شناسانده شده اند.) پايه هاى پذيرش خود را به عنوان دانشمندى صاحب نظر در غرب استوار كرد و مورد ستايش قرار گرفت.

 استاد مرتضی ثاقب فر

  • دموكراسى (مردمسالارى) ادعايى آتن به راستى چيزى جز «دمون كراسى» (ديوسالارى) نبوده زيرا آتنيان انگشت شمارِ مسلط بر تمام بقيه ساكنان شهر اصولاً بردگان را «مردم» و «آدم» نمى دانسته اند كه براى آنان آزادى قائل باشند (چنان كه ارسطو برده را «ابزار جاندار» مى دانست) و از حدود ۴۵۰ هزار نفر جمعيت آتن در عصر طلايى پريكلس، ۴۰۰ هزار نفر برده بوده اند و بقيه را نيز زنان و كودكان غيرشهروندان تشكيل مى داده اند كه حق رأى نداشتند و فقط حدود ۵ هزار تن، يعنى اشراف و برده داران و ثروتمندان، از حق رأى برخوردار بودند.


او سپس با تاليف كتاب هاى «آئين و گفتار زرتشت» و ۵ جلد كتاب «يونانيان و بربرها» با چنان توطئه سكوتى روبه رو شد كه چه بسا علت اصلى خانه نشينى او تا پايان عمر گرديد. هنگامى كه زنده ياد احمد آرام در ۴۰ سال پيش ترجمه دو جلد نخست اين اثر بزرگ را در مجله كتاب هفته آغازكرد، از آن جا كه فضاى تيره سياسى آن روز ايران در اختيار روشنفكران مخالف رژيم بود، اين مرد شريف و اثر او مورد اعتناى چندانى قرار نگرفت. بديع آشنايى و چيرگى به زبان هاى باستانى يونانى و لاتينى و زبان هاى امروزى فرانسوى، انگليسى، آلمانى و ايتاليايى، به گفته خود، دست كم ده بار تاريخ هرودوت را كلمه به كلمه و سطر به سطر به زبان اصلى و ترجمه اروپايى خوانده و مدت ۲۰ سال به راستى حتى يك روز را بدون انديشه درباره آن چه هرودوت درباره ايرانيان نوشته، سپرى نكرده است (صص ۱۲۳ و ۲۹۹ كتاب دوم جلد چهارم).  او افزون بر هرودوت تمام نويسندگان باستانى يونان و روم كه نوشته هايشان به نحوى با موضوع مورد نظر مربوط مى شده اند (مانند توسيديد، پلوتارك، ديودورس سيسيلى، كتزياس(از طريق فوتيوس)، گزنفون، آيسفيلوس(اشيل)، افلاطون، پائوزانياس، افوروس، استرابون، لوسياس، ليكورگ، ايزوكارتس، آريستوفان، كرنليوس نپوس، تئوپومپوس،يويتينوس،نيوكولاس دمشقى، كرنليوس تامسوس و...) آثار نويسندگان عصرجديد آلمان، فرانسه، انگليس ، ايتاليا و آمريكا (گاستون ماسپرو، بوسوئه، ولتر، پل كلوشه، موريس كروازه، رومان گيرشمن، و.ج. فورست، ژ.بلن، ژان دوشه، شارل پيكار، هرمان بنگستون، ادوارت مدير، اندرو رابرت برن، ج. آ. ر. مانرو، ژان هاتسفلد، روبركوئن، آ. اومستد، الياس بيكرمن و..) را نيز بى رحمانه به نقد كشيده است.
به هرحال آن چه از مجموع پژوهش هاى او مى توان دريافت آن است كه گرچه «تواريخ» هرودوت در واقع افسانه دروغ و غرض ورزانه اى است كه به منظور خدمت به تبليغات آتن در عصر پريكلس براى خوشايند و روحيه بخشى به آتنى ها و كمك به ايشان در تسلط بر ساير دولت - شهرهاى يونانى نوشته شده (و من مى افزايم كه هدف هاى شخصى هرودوت براى كسب جايزه نقدى به مقدار ده تالان طلا معادل با ۶۰ هزار فرانك طلا و نيز كسب مقام شهروندى آتن نيز در اين امر دخيل بوده اند كه البته هرودوت در اولى كامياب و در دومى ناكام مى ماند)، ولى از شوربختى ايرانيان و به علت مقاصد گوناگون اروپائيان در هر دوره كه با اين هدف سازگار بوده (روميان به علت رويارويى با سلسله هاى اشكانى و ساسانى، غرب مسيحى به علت رويارويى با اسلام و براى دامن زدن به جنگ هاى صليبى و سپس اروپائيان دو سده گذشته به علت مقاصد استعمارى در شرق و به خصوص در خاورميانه و ايران) در ۳۰۰ سال گذشته وقتى در سراسر قرن بيستم تمام كتاب هاى تاريخ غربيان - چه مدرسه اى و چه دانشگاهى - نه تنها دروغ هاى عجيب و آشكار هرودوت را پذيرفته و مورد استناد قرار دادند، بلكه در بسيارى جاها از آن نيز فراتر رفته و با تفسيرهاى دلخواهانه و ضدعلمى بر آب و روغن آن افزوده و پيوسته ايرانيان را خوار كرده و گناهكار و وحشى و پس مانده وانموده كرده اند و اين در واقع اروپائيان بوده اند كه براى واژه «بربر» كه از نظر خود يونانيان معنايى جز «بيگانه و غيريونانى» نداشته است، بار معنايى «وحشى» را تراشيده اند.

  • بديع كه براى بررسى خود طبعاً هيچ منبعى غير از خود تواريخ در اختيار ندارد، از تناقض گويى ها و افسانه پردازى هاى آشكارا دروغ هرودوت براى رد نوشته هاى او بهره مى گيرد. به راستى شش كتاب اول «تواريخ» نمايشنامه اى از پيش پرداخته شده، مقدمه اى هستند براى سه كتاب آخر كه به نبردهاى پلاته و سالاميس و چند نبرد خيالى يا بى اهميت اختصاص دارند كه اوج دروغ پردازى ها و صحنه سازى هاى اوست و آن گاه نمايشنامه با ماجراى دروغين عشقى خشايارشا به عروس و برادرزاده خود به پايان مى رسد كه اهانت بزرگى است به شاه ايران و همه ايرانيان و نشان مى دهد كه جناب هرودوت از رويدادها و گفت وگوهاى درون اتاق خواب خشايارشا نيز خبر داشته، همان گونه كه در جاهاى ديگر از آن چه در ذهن كوروش و داريوش و كمبوجيه و خشايارشا مى گذشته نيز باخبر بوده است!


بديع كه براى بررسى خود طبعاً هيچ منبعى غير از خود تواريخ در اختيار ندارد، از تناقض گويى ها و افسانه پردازى هاى آشكارا دروغ هرودوت براى رد نوشته هاى او بهره مى گيرد. به راستى شش كتاب اول «تواريخ» نمايشنامه اى از پيش پرداخته شده، مقدمه اى هستند براى سه كتاب آخر كه به نبردهاى پلاته و سالاميس و چند نبرد خيالى يا بى اهميت اختصاص دارند كه اوج دروغ پردازى ها و صحنه سازى هاى اوست و آن گاه نمايشنامه با ماجراى دروغين عشقى خشايارشا به عروس و برادرزاده خود به پايان مى رسد كه اهانت بزرگى است به شاه ايران و همه ايرانيان و نشان مى دهد كه جناب هرودوت از رويدادها و گفت وگوهاى درون اتاق خواب خشايارشا نيز خبر داشته، همان گونه كه در جاهاى ديگر از آن چه در ذهن كوروش و داريوش و كمبوجيه و خشايارشا مى گذشته نيز باخبر بوده است!
از مستندات اميرمهدى بديع مى آموزيم كه بزرگ ترين و بى غرض ترين تاريخ نويس عصر هرودوت يعنى توسيديد اصلاً او را به عنوان مورخ قبول ندارد، ارسطو او را افسانه پرداز مى نامد و پلو تارك كتابى به نام «درباره بدنهادى هرودوت» مى نويسد تا ثابت كند كه هرودوت درباره تمام شهرهاى ديگر يونانى كه مخالف آتن بوده اند ( از جمله ايالت بئوسى به مركزيت تِبِس (تب) كه زادگاه پلوتارك بوده) آشكارا و عمداً دروغ گفته است، گرچه جابه جا مى افزايد كه به مسئله «بربرها» (يعنى ايرانيان) كارى ندارد و در مورد ايرانيان، خود همان ياوه هاى هرودوت را تكرار مى كند. مى آموزيم كه دموكراسى (مردمسالارى) ادعايى آتن به راستى چيزى جز «دمون كراسى» (ديوسالارى) نبوده زيرا آتنيان انگشت شمارِ مسلط بر تمام بقيه ساكنان شهر اصولاً بردگان را «مردم» و «آدم» نمى دانسته اند كه براى آنان آزادى قائل باشند (چنان كه ارسطو برده را «ابزار جاندار» مى دانست) و از حدود ۴۵۰ هزار نفر جمعيت آتن در عصر طلايى پريكلس، ۴۰۰ هزار نفر برده بوده اند و بقيه را نيز زنان و كودكان غيرشهروندان تشكيل مى داده اند كه حق رأى نداشتند و فقط حدود ۵ هزار تن، يعنى اشراف و برده داران و ثروتمندان، از حق رأى برخوردار بودند.

  • در ۳۰۰ سال گذشته وقتى در سراسر قرن بيستم تمام كتاب هاى تاريخ غربيان - چه مدرسه اى و چه دانشگاهى - نه تنها دروغ هاى عجيب و آشكار هرودوت را پذيرفته و مورد استناد قرار دادند، بلكه در بسيارى جاها از آن نيز فراتر رفته و با تفسيرهاى دلخواهانه و ضدعلمى بر آب و روغن آن افزوده و پيوسته ايرانيان را خوار كرده و گناهكار و وحشى و پس مانده وانموده كرده اند و اين در واقع اروپائيان بوده اند كه براى واژه «بربر» كه از نظر خود يونانيان معنايى جز «بيگانه و غيريونانى» نداشته است، بار معنايى «وحشى» را تراشيده اند.


مى آموزيم كه آتن آن روزى چنان غرق در فساد و توطئه «آزادان» عليه يكديگر بود كه همواره همه دولت - شهرهاى ديگر خواهان صلح با ايران و حتى پيوستن به شاهنشاهى ايران بودند و بزرگ ترين سرداران و فرمانروايان آتنى و اسپارتى (حتى همان كسانى كه فرماندهى نبردهاى «سرنوشت ساز» سالاميس و پلاته را عليه ايران برعهده داشتند) يا به دربار ايران پناه مى آوردند (از جمله پيسيستراتوس فرمانرواى آتن و خاندان او، خاندان آلوئادهاى هوادار ايران در ايالت تسالى، و ماراتوس پادشاه اسپارت، تميستوكلس فرمانروا و درياسالار آتن در نبرد سالاميس) يا به جرم ايران دوستى اعدام مى شدند (پائوزانياس فرمانده اسپارتى يونانيان در نبرد پلاته) و فيلسوفان و انديشمندان بزرگ آن به جرم حقيقت گويى اعدام مى شدند (سقراط) يا در حسرت نظام هاى پادشاهى ايران و اسپارت مى سوختند تا از شر دموكراسى خودخوانده آتن رهايى يابند (گزنفون و افلاطون بزرگترين شاگردان سقراط) و افلاطون چنان به ستوه مى آيد و از «دموكراسى» پوشالى و فريبكار آتنى بيزار مى شود كه روياى يك جامعه آرمانى ديكتاتورى كمونيستى را در سر مى پروراند( صفحه ۳۶۳ كتاب دوم جلد چهارم). مى آموزيم آن خشايارشايى كه غربيان غرض ورزانه به او نسبت «بى حالى» و «تن پرورى» مى دهند، در همان سه سال نخست پادشاهى خود و قبل از لشكركشى به يونان (كه هرودوت ۳ كتاب پايانى از ۹ كتاب خود را به آن اختصاص مى دهد) به آسانى شورش هاى پراهميت مصر و بابل را سركوب مى كند (كه هرودوت فقط دو سطر به اولى اشاره مى كند و به دومى اصلاً اشاره نمى كند!) آن گاه با سپاهى حداكثر ۳۰۰ هزار نفرى (كه هرودوت يكبار تعداد آن را ۰۰۰۷۰۰۱،، نفر (ص ۳۷۵ ترجمه فارسى)، يكبار ۳ ميليون (ص ۴۱۴ همان) و بالاخره يكبار همراه با خدمه و گماشتگان ۷ ميليون نفر ذكر مى كند! بدون هيچ گونه مقاومتى مسير ميان شوش تا ترموپيل (در نزديكى آتن) را مى پيمايد كه براى پرهيز از اجحاف به مردم محلى، از پيش در محل هايى معين براى سپاه، انبارهاى آذوقه تدارك ديده شده. در مسير او همه دولت - شهرهاى يونان داوطلبانه به سپاه او مى پيوندند، بر هلسپونت [داردانل] پل مى زند، از كوه آتوس كانال مى زند، مقاومت دليرانه لئونيداس، فرمانده اسپارتى را در تنگه ترموپيل به آسانى و به يارى خيانت يك يونانى در هم مى شكند و ظرف سه ماه به آتن مى رسد و شهرى خالى را كه ساكنانش گريخته بودند، تصرف مى كند. مى آموزيم كه در سراسر حدود۲۳۰ سال فرمانروايى هخامنشيان حتى يك ايرانى به شاه و كشور خود خيانت نمى كند، ولى يونانيان نه تنها گله گله مزدور سپاه ايران مى شوند بلكه از شاه و سردار تا فرد عادى هر لحظه آماده خيانت به آرمان كشور خويش هستند. مى آموزيم همان يونانيانى كه همواره از برابر سپاه ايران گريخته اند و اجازه داده اند ظرف دو سال ايرانيان دوبار آتن را تصرف كنند و مدت ۱۲ روز نيز در هنگام نبرد پلاته پيوسته از برابر سپاه مردونيه مى گريزند و از ايرانيان در هراس اند و تن به جنگ نمى دهند مگر آن كه مجبور شوند، ناگهان ظرف يك نيم روز با مرگ مردونيه سپهسالار ايران و معجزه بت هاى خود چنان جانى مى گيرند كه غيرممكن را ممكن سازند و طى چند ساعت ۲۹۷ هزار از ۳۰۰ هزار سپاه مردونيه را قتل عام مى كنند و خود كمتر از ۲۰۰ نفر كشته مى دهند و مورخان غربى نيز يا اين ياوه ها را مى پذيرند يا با سكوت از كنار آن رد مى شوند.

 امیر مهدی بدیع

  • بديع آشنايى و چيرگى به زبان هاى باستانى يونانى و لاتينى و زبان هاى امروزى فرانسوى، انگليسى، آلمانى و ايتاليايى، به گفته خود، دست كم ده بار تاريخ هرودوت را كلمه به كلمه و سطر به سطر به زبان اصلى و ترجمه اروپايى خوانده و مدت ۲۰ سال به راستى حتى يك روز را بدون انديشه درباره آن چه هرودوت درباره ايرانيان نوشته، سپرى نكرده است.

 

مى آموزيم كه سپاه ايران طى دو سال ۴۸۰ و ۴۷۹ ق. م. دوبار به آسانى آتن را تصرف مى كند و پس از چهارنبرد عمده (دو نبرد زمينى و دو نبرد دريايى) در دوتا پيروز مى شود (ترموپيل در خشكى و آرته ميزيون در دريا) و در دوتا شكست مى خورد (سالاميس در دريا و پلاته در خشكى) ضمن اين كه در دريا دو طوفان بزرگ بخش عظيم نيروى دريايى ايران را از بين برده و تعداد رزمناوهاى دو حريف را برابر كرده و حتى اندكى به يونانيان برترى بخشيده است.مى آموزيم كه نبردها و پيروزى هاى پوتالى و موكاله جز ابداعات ذهنى هرودوت و مبلغان آتنى نبوده اند. مى آموزيم كه اين دو شكست براى ايران همچون نيش پشه اى بوده اند بر پوست پيل، زيرا در پايان ايران ،هيچ يك از متصرفات سابق خود را از دست نمى دهد و هدف گوشمالى آتن به انتقام آتش زدن سارد را تحقق مى بخشد و در عوض آتن مدت حدود ۷۰ سال (از ۴۷۷ تا ۴۰۴) به بهانه «اتحاديه دلوس» به غارت و زورگويى و باج خواهى از ساير دولت شهرهاى يونانى خارج از تصرف ايران مى پردازد كه البته نيمى از اين مدت (مدت ۲۷ سال از ۴۳۱ تا ۴۰۴) به جنگ خونين با اسپارت (جنگ هاى پلوپونز) مى گذرد كه در پايان به شكست و ويرانى آتن و فرسايش قواى همه يونانيان و آمادگى ايشان براى انقياد به دست فيليپ و اسكندر مقدونى مى انجامد. مى آموزيم كه حتى اگر هرودوت افسانه پرداز الخيلوس (اشيل) نمايشنامه نويس و ايزوكراتس خطيب و پلوتارك و ديگران به هردليل تا حدى حق داشتند به علت يونانى بودن عليه ايران دروغ ببافند و تبليغ كنند، اگر باز اروپائيان سده هاى ۱۷ و ۱۸ كه يا براى دموكراسى مبارزه مى كردند (ولتر) يا «براى استفاده شخصى وليعهد» تاريخ مى نوشتند (بوسوئه) تاحدى حق داشتند از «دموكراسى خيالى» آتن الگويى آرمانى براى مصرف داخلى خودشان بتراشند و مانند ولتر مدعى شوند ، «اگر خشايارشا در سالاميس شكست نمى خورد، شايد اكنون همگى ما بربر بوديم» (ص ۳۶۵ كتاب دوم)، اما آن به اصطلاح مورخان سده هاى نوزدهم و بيستم ميلادى حق ندارند غرض ورزانه همان ياوه ها و دروغ هاى هرودوت و حتى نمايشنامه حماسى اشيل را به عنوان علم و تاريخ واقعى به خورد خوانندگان خود بدهند.

  • هنگامى كه زنده ياد احمد آرام در ۴۰ سال پيش ترجمه دو جلد نخست اين اثر بزرگ را در مجله كتاب هفته آغازكرد، از آن جا كه فضاى تيره سياسى آن روز ايران در اختيار روشنفكران مخالف رژيم بود، اين مرد شريف و اثر او مورد اعتناى چندانى قرار نگرفت.


بديع در دو صفحه پايانى جلد چهارم مى نويسد: «امروز نيز باز روح خشايارشا مى تواند هنوز دلواپس باشد، زيرا اضطرابى كه از ۲۵ قرن پيش آغاز شده بود هنوز ادامه دارد. تا هنگامى كه آتن و اسپارت برسر رهبرى يونان باهم كشمكش داشتند، آتنى ها به دستاوردهاى ادعايى خود مى باليدند و از حماقت و بزدلى ادعايى كه به دشمنان خويش، به ايرانيان و يونانيان، نسبت مى دادند استفاده مى كردند تا مدعى شوند كه چون آزادى را نجات داده اند پس برترى حق آنان است و روزى هم كه آتنى ها با تسلط بر دريا به بخش اعظم يونان دست انداختند و چيره شدند با وقاحت تمام همان حقوق ادعايى همان دستاوردهاى آزادى خواهانه پيشين را دستاويز قراردادند تا شهرهاى ديگر يونان را از هرگونه آزادى محروم كنند.
روزى كه اسپارتيان امپراتورى آنان را تصرف كردند باز آتنى ها به همان دستاوردهاى پيشين خود درباره خدمت به آزادى هلن متوسل شدند تا در مورد بيدادى كه گويا بر آنان رفته بود زبان به شكوه بگشايند. روزى هم كه اسكندر مقدونى براى فتح بابل و اكباتان و شوش نياز به تحريك يونانيان داشت تا لقب «شاه بزرگ» بر خود بگذارد و اسپارت و آتن و بقيه يونان را نيز به زير يوغ خود كشد، باز همان بوق تبليغاتى آتن برعليه ايرانيان را بر دهان گذاشت تا آنان را به دنبال خود بكشاند و هنگامى هم كه يونان يكى از ايالات امپراتورى يونان شد و از يونانِ سالاميس و از عظمت آتن جز خاطره اى باقى نمانده بود و روميان پس از تاراج آتن و كورينت ودلف و بقيه يونان و به غارت بردن همه ثروت هاى آن، يونانيان را «انگل» مى ناميدند، خود را وارث مشروع هلن ها اعلام كردند و بنابراين همچنان افسانه هاى تبليغات كهنه آتنى جان گرفتند و گُل كردند و اين جان گرفتن به اين دليل بود كه فاتحان جديد به اين افسانه هاى به عنوان دستاويزى براى چپاول آسيا نياز داشتند، وقتى مغلوبان نيز در اين افسانه ها تسلايى براى بدبختى هاى خود مى يافتند از آن پس با آن كه بارها جاى غالبان و مغلوبان عوض شده است، اما همان بهانه قديمى هنوز زنده است و مورد بهره بردارى قرار مى گيرد. راست آن است كه اين بهانه يك آرزوى آرمانى بود و بعضى آرزوها و آرمان ها جان سخت هستند.

 

در این باره:

گفت وگو با مرتضي ثاقب فر درباره مجموعه يونانيان و بربرها

دیباچۀ جلد نخست ”یونانیان و بربرها“

مرگ بدیع

 

نوشته های استاد مرتضی ثاقب فر در روزنامک

 

برداشت از این تارنگار، تنها با یادکرد از نام نویسنده و نام روزنامک امکان پذیر است

 

+ نوشته شده در  جمعه 27 مهر1386ساعت 22  توسط استاد مرتضی ثاقب فر  |