
کنش و امر سیاسی ِ فاقد از اندیشه و فکر، امری است مبتذل. پایبندی به دانش نیازمند قدری اراده, قدری شانس و البته اندکی خواندن است. سیاست، امر سیاسی و مقوله های سیاسی در چنین فضایی است که عمق، اثر گذاری و مانایی می یابند. این نوشتار پیش از هر چیز گوشزد درباره چنین پایبندی هایی است؛ از تیرداد عزیز که با پیشنهاد خود فرصتی برای یک تجربه متفاوت را به من داد؛ قدردانی می کنم. امید که از لا به لای ذهن بی خانمان و نوشتار آشفته، باز توان تبیین بینش و نگرشی دیگر به فکر و کنش سیاسی دست دهد.
چکیده:
این پژوهش تحت عنوان جست و جویی در روابط سیاست و جنسیت در ایران، تلاش می کند، اقدام به تبارشناسی قدرت و تشخیص روابط و شیوه های اعمال قدرت در دوره های تاریخی مختلف نماید. در واقع این نوشتار در نظر دارد به بررسی این امکان بپردازد.
"ميل جنسي، فكرآميزترین، آرمانيترين و درونيترين عنصر در انتشار جنسيت است كه قدرت در اعمال سلطه خود بر بدنها و ماديت آنها و بر نيروها، انرژيها، شهوات و لذات آنها بدان سازمان مي دهد. "
میشل فوکو
جنسیت :
من جنسيت راتحت اصطلاح “ Gender “ به معني زنانگي يا مردانگي آن به كار نمي برم. براي من اهميتي ندارد كه بفهمم زنان در فرايند های سیاسی – اجتماعی از چه جايگاهي برخوردار بوده اند و يا اينكه چرا آنها را ناديده گرفته اند يا از اين دست. بلكه منظور من”Sexuality” آن چيزي است كه در روابط ميل و بدن مي تواند حضور داشته باشد يعني تمام آن چيزهايي كه حول ميل جنسي، روابط جنسي، رفتار هاي جنسي، عقده ها، سركوب ها و روان نژندي هاي حول محور جنسيت، حضور مي يابد. اما این به این معنا نیست که این پژوهش ماهیتی زیست شناختی یا روانشناختی خواهد یافت بلکه سکسوالیته در این پژوهش به مثابه یک فرآورده تاریخی – اجتماعی مورد تحلیل قرار می گیرد و محصول مناسباتش با تکنولوژی قدرت است. بنابراین آنچه که می توان به عنوان مساله اصلی این پژوهش از آن یاد کرد مساله جنسیت نیست بلکه مساله قدرت است. متاثراز تلقی فوکو تحلیل گفتمان جنسیت در واقع گونه ای تبارشناسی قدرت است. بنابراین، این پژوهش به دو اصل اساسی باز خواهد گشت: 1- تلقی زبانی از جنسیت 2- تلقی تبارشناسانه از قدرت. یعنی امکان شناسایی دوره های گفتمانی جنسی از طریق تشخیص مکانیزم ها و تکنیک های اعمال قدرت. درواقع الگوی تحلیل گفتمانی فوکو (تبارشناسی) الگویی است که می توان از آن برای تحلیل رابطه میان قدرت و جنسیت در دوره های مختلف تاریخ ایران تا عصر حاضر سود برد. بنابر این الگو, هر دوره جنسی بر مبنای این اصل شکل می گیرند که در هر دوره, جنسیت چگونه بیان می شود ؟ یعنی چگونه در عرصه عمومی حضور می یابد؟ و این وضعیت حاصل چه مکانیزم های اعمال قدرتی است؟ این پژوهش درصدد است به بازبینی این امکان بپردازد که آیا می توان برمبنای نظر فوکو از طریق تحلیل سامانه های زبانی نظیر جنسیت به تحلیلی از قدرت و روابط و شیوه های اعمال آن و به طور کلی تکنولوژی قدرت در هر دوره تاریخی دست یافت ؟
"باستان شناسي انديشه ما به آساني نشان مي دهد، انسان اختراعي اخير است و شايد اختراعي كه به پايان خود نزديك مي شود."
فوكو
تبارشناسی:
توجه به برخی تحولات که در بالا به آنها اشاراتی شد، دست کم بیانگر این نکته است که پژوهش در حوزه دانش سیاسی ضرورتا از طریق متد های ِ کلاسیکِ پژوهش میسر نمی شوند. به طور مثال می توان مفهوم امر سیاسی را صرف نظر از روابط رسمی قدرت (حکومت) حتی در وامانده ترین زوایای حیات اجتماعی بشر (مثل روابط قدرت در درون سوژه) نیز جست وجو کرد. در چنین تصوری، قدرت امکان بازتولید خود را حتی در محیط های ریزومیک (محیط روانی ویژه دولوز) نیزبازمی یابد[i]. دراین معنا،" قدرت همه جا هست." این پژوهش از چنین تلقی در یک بستر و زمینه زبانی بهره بسیار برده است. مولفه اساسی دیگر پیرامون رویکرد تاریخی خاصی است که تحت مفهوم "تبارشناسی" مورد بحث قرار می گیرد.
تبارشناسی (Genealogy), رویکردی تاریخی به روابط و مناسبات قدرت و دانش است که بر خلاف سایر نگرشهای تاریخی اولا در جست و جو و کشفِ منشا و جوهر پدیده ها نیست بلکه این تصور را به همراه می آورد که دانش تنها در سایه توجه به تفاوت ها و پراکندگی تولید می شود. ثانیا در جست و جوی نقطه آغاز و تولد برای موضوعات مورد مطالعه نمی باشد و به جای آن از هویت هایی دفاع می کند که بی وقفه و بدون آغاز در پی بازسازی خویش اند. در واقع تبارشناسی گونه ای چشم اندازگرایی تاریخی است که در آن موضوعات همواره به مثابه یک رویداد تاریخی ظهور می یابند، بنابراین تفاوت اصلی تاریخ و تبارشناسی در آن است که تاریخ از مبدا رویداد در گذشته ای دور آغاز می کند اما تبارشناسی زمان حال را نقطه عزیمت قرار داده و برای فهم قدرت آن را در گذشته می جوید و دودمان آنرا پی می گیرد. بنابراین می توان تبارشناسی را وجهی از تاریخ نگاری جدید برشمرد. تحلیل تبار یا تبارشناسی از طریق تکیه بر تنوع و تکثر رخدادها در جست وجوی منشا تاریخی آنهاست. بنابراین تداوم های ناگسستهء پدیده های تاریخی را نفی می کند. تبارشناسی در جست وجوی "سوژه تاریخی" نیست زیرا آنچنان تاریخ را گرفتار ناپایداریها , پیچیدگی ها و احتمالات می داند که دیگر هیچ چیز مسئولِ ظهورِ رخدادی نیست بنابراین دیگر جایی برای پدیداری سوژه منسجم باقی نمی ماند. آنچه که در ظهور رخدادی موثر است مکانیزم هایی هستند شامل قوانین حقوقی , شیوه های تقسیم کار ,تولید،شیوه های ادبی, سبک و تحولات معماری, عرف های فراگیر اجتماعی, دیدگاههای فلسفی و مذهبی – فقهی و هر آن چیزهایی که تحت عنوان "تکنیک های جدید قدرت" می توانند جای گیرند. بدین ترتیب تبارشناسی، تاریخیت پدیده ها یی که فاقد تاریخ تلقی می شده اند را باز مینماید و نشان می دهد که دانش وابسته به زمان و مکان است. رخدادها در این رویکرد در واقع به مثابه موضوع ِ تبارشناسی محصول روابط قدرت هستند. نیز در تبارشناسی مسئله این است که چگونه انسانها در درون شبکه ای از روابطِ قدرت و دانش به عنوان سوژه و ابژه ظهور می یابند. به بیان دیگر تبارشناسی شکلی از تحلیل گفتمان است که به مسئله قدرت و روابط آن با یک موضوع یا یک پدیده تاریخی معطوف می شود. از نظر فوکو تبارشناسی به مسئله "رژیم گفتمانی" می پردازد یعنی به تاثیر قدرت بر حوزه و رویه بیانی ؛ بعد تبارشناسانه تحلیل می کوشد به شکل گیری گفتمان ها و نقش قدرت در آن بپردازد ؛ قدرت در هر سامانهء زبانی از یک موضوع خاص موجب ایجاد رویه های زبانی خاص از آن موضوع می شود و این حوزه های ِ بیانی در واقع شکل تحقق یافته از یک گفتمان هستند. آن موضوع (Subject) که هر چیزی می تواند باشد: حبس , مجازات , انضباط , دیوانگی , عرفان , جنسیت و... در فرآیند های تاریخی , تحت تکنیک های اعمال قدرت شکل می گیرند. باید اعتراف کرد این شیوه همچنان نتوانسته است جایی در میان پژوهش های ما در حوزه دانش سیاسی و اجتماعی باز کند ؛بنابراین اهمیت دیگر این پژوهش می تواند تلاشی باشد که درجهت آزمون و پی گیری چنین روش هایی صرف شده است تا بتواند به الگویی برای دیگر پژوهش های سیاسی – اجتماعی معاصردر این حوزه بدل شود.
"من كاملا آگاهم كه چيزي جز افسانه ننوشته ام. با اين همه نمي خواهم بگويم كه آنچه نوشته ام خارج از عرصه حقيقت بوده است. به نظر من به درستي مي توان افسانه ها را در درون حقيقت فعال ساخت و گفتمان را بر آن داشت كه چيزي برانگيزد يا ببافد كه هنوز وجود ندارد، يعني بدينسان چيزي را تخيل كند." فوكو
فوکو و تبارشناسی جنسیت:
ميشل فوكو، دوره اي را در فضاي اجتماعي غرب، تا ابتداي سده هفدهم با ويژگي هايي خاص تميز مي داد، يعني تا قبل از عصر عقل گرايي و حاكم شدن گفتمان روشنگري كه وي از آن تحت عناوين دوره رك گويي جنسي، دوره دم خوري سهل گيرانه و دوره جلوه نمايي بدن ها نام مي برد ؛ در اين دوره جنسيت به طور وضوح در حوزه عمومي جاي دارد، ديده مي شود، لمس مي شود ؛ احساس مي شود. بدنها جلوه گري مي كنند، همواره حضور دارند بدون اينكه گناهي تلقي شودو يا اينكه منع شوند. با آغاز دوره مدرن و پا گيري بورژوازي به نظر مي رسد اين طبقه سامانه جنسي متناسب با خود را شكل دادند.اما اين سامانه به صورت تاريخي و با پشت سر گذاردن فراز و نشيب هايي شكل يافت.[ii]
در اين دوره ابتدا شاهد حبس سكسواليته و تصاحب آن بدست خانواده زناشويي هستيم. اين يعني ادغام سكس در كار كرد توليد مثل با وضع قوانين خانواده و تحميل الگوي زوج مشروع به سكسواليته اي كه تا آن زمان آزادانه حضور داشته است. در واقع با توسعه خانواده بورژوايي شاهد سركوب اشكال ديگر سكس بوديم.اما سركوب سكس در ابتداي دوره مدرن نه به معناي نابودي آن، بلكه به معناي انقياد سكس و كاربست آن درجهت خواست بورژوازي بوده، بنابر اين مراد از سركوب در واقع تائيد عدم وجود، حكم به سكوت و ممنوعيت بروز و بيان آن در قالب گونه اي پاك ديني مدرن بوده است.
اشكالي از سركوب سكس:1- سركوب سكس ابتدا از طريق انقياد زبان آغاز شد؛ اين سانسور با سكوت درباره سكس و سپس پالايش واژگان غير مجاز در ادبيات و تدوين قواعد نزاكت انجام گرفت. بدين ترتيب قواعد گفتاري با آرايش مدرن اجتماعي هماهنگ شد. اما از سده هجدهم نتيجه اي عكس داد، يعني تحريك نهادينه به سخن گفتن در مورد سكس و حتي واداشتن سكس به سخن گفتن، بيان شدن و ابراز شدن به شيوه اي صريح و البته مدرن. به عنوان مثال اين نمود رادر پاگيري گونه اي از مكاتب ادبي تحت عنوان "ادبيات رسوا " در قرن 18و 19 مي بينيم، در آثار ساد و يا كتاب "زندگي خصوصي من" از نويسنده گمنام انگليسي كه در آن به كوچكترين جزئيات شبگرديها و پرسه ها و تحريكات ميل، بدن و لذت تشريح مي شدند.[iii]
2- گونه اي ديگر از سركوب از جانب كليسا منشا مي گرفت. مطابق با آيين كشيشي به طور مثال در مورد اعتراف ديگر نبايد نسنجيده از سكس كه تا قبل از آن بدون در نظر گرفتن هيچ ملاحظه اي با جزئيات تمام به آن پرداخته مي شد، نام برد. بلكه بايد شبح وار اثرات و جنبه هاي آن بررسي شود. همانند تصويري كه به آرامي در پس رانده مي شود. هدف از پيگري چنين الگويي در ابهام گذاردن سكس بود.بدين ترتيب بورژوازي با انقياد سكسواليته مي رفت تا آن سامانه اي را كه مي توان سكسواليته بورژوازانه نام نهاد، براي زندگي خود نظم دهد. بنابراين سكسواليته نيز رفته رفته و در طي ايجاد سامانه هاي اقتصادي، اجتماعي و سياسي بورژوازانه در آنها جايگاه پيدا مي كرد. ابتدا اين جايگاه با جا گرفتن سكس در چرخه سود از طريق راه اندازي روسپي خانه ها و همينطور بيمارستانهاي رواني بدست آمد. يعني از سده 17 عرصه سكسواليته منطبق با فرايند توسعه كاپيتاليزم تنظيم شد. در واقع سكس به شيوه هاي توليد و نيروي كار رسوخ پيدا كرد. بنابراين در جريان انقياد سكسواليته در جهت باقي ماندن در حوزه خصوصي بر عكس سكس به مسئله اي عمومي و حياتي بدل شد.اما به طور تدريجي از سده 18و با آغاز دوره عقل گرايي سكسواليته به عنوان وجه بنياديني در روابط ميان دانش و قدرت قرار گرفت. با اوج گيري گفتمان عقلاني روشنگري، گفتماني جنسي در جهت شناخت حقيقت جنسيت يا به بيان فوكو اراده به دانستن همه چيز درباره آن پديد آمد. در واقع با تسلط گفتمان عقلاني مدرن به گفتمان در آوردن سكس نه با سركوب آن بلكه با تحريك فزاينده آن همراه شد. يعني تكنيك هاي اعمال قدرت بر سكس از طريق انتشار و اشاعه آن در اشكال مختلف تنظيم مي شد. بنابراين اين سركوب نه بدنبال نابودي سكسواليته بود و نه حتي بدنبال تحديد آن درحوزه خصوصي، بلكه در جست و جوي انتشار آن به حوزه عمومي به مثابه موضوعي براي علم بود.
بنابراين از سده 18 تحريك به سخن گفتن از سكس مبتني بر يك گفتمان عقلاني روشنگرانه وعلم مدار و در قالب نظريه اي عمومي و تحت تحقيقات كمي يا علي ظهور كرد. بنابراين نگاه اخلاقي جاي خود را به نگاه علمي داد، در يك چنين فضاي عمومي به تدريج صحبت از مديريت سكس به ميان آمد. از نمود هاي اين گفتمان در سده 18 ظهور مفهوم "جمعيت" بود، در اين دوره توجه به الگوهاي جمعيتي (نيروي كار، ثروت، قابليت كار، سلامت، نرخ زاد و ولد، طول عمر، مرگ و مير، الگوي تغذيه، و سكونت...) سبب شد سكس در مركز اين مسائل مورد بحث قرار گيرد.يعني بررسي تاثيرات تجرد، نرخ تولد، تولد هاي نا مشروع، دفعات رابطه جنسي، تاثير روش هاي ضد بارداري آغاز شد. بنابراين رفتار جنسي فراسوي روش هاي سنتي و بايد هاي اخلاقي و مذهبي كه سكس در عرصه عمومي را منع مي كرد، موضوع تحليل علمي با گرايش سياسي قرار گرفت.
در رهگذار اقتصاد سياسي جمعيت با مشاهده درباره سكس تلاش شد تا رفتار جنسي به رفتاري هماهنگ و منظم اقتصادي و سياسي بدل شود. اهميت سياسي سكس سبب گرديد تابه مثابه مسئله اي عمومي، بنياني براي روابط فرد و دولت نيز بدل شود. با ايجاد چنين گفتمانهايي تحت قوانين مدني، شريعت و علم، تعريف هنجارهاي جنسي و نيز انحرافات جنسي با اين مبنا توسط اخلاق گرايان و يا پزشكان صورت پذيرفت، كه تلاشي بود براي ساماندهي سكسواليته در جهت تمركز آن بر توليد مثل و با اين راستاي سياسي كه سكس در جهت تامين جمعيت، بازتوليد نيروي كار، تجديد مناسبات اجتماعي و منفعت محور كردن سازو كار اقتصادي تنظيم شود.[iv]
اشاعه گفتمان علمي درباره سكس فقط بعد سياسي پيدا نكرد مثلا نهادهاي تربيتي و آموزشي مثل كالجها كه تا سده 18 متاثر از كليسا تنها سكوت فراگيري را به سكس كودكان و نوجوانان تحميل مي كرد (والبته از نظر ميشل فوكو در سازه هاي معماري اين نهادها، قواعد انظباطي و كل سازمان دروني آنها همواره سكس به عنوان يك مسئله هميشگي و فعال وجود داشته است.) اما از سده 18 شكل هاي گفتماني گوناگوني در اين مورد تكثير كرد.به عنوان مثال ديگر مي توان به گفتمان عقلاني توسعه يافته به وسيله پزشكان پيرامون سكس اشاره كنيم.
اما اين گفتمان بيشتر از سكس به عنوان ساز و كاري عادي و به مسئله انحرافات جنسي مي پردازد. مثلا در مورد ژويي.(ژویی، پیرمرد فرانسوی که در روستایی در اوایل قرن 17 در حین بازی با کودکان دستگیر و به عنوان اولین بیمار منحرف جنسی مورد معاینه و درمان قرار گرفت.)

تبارشناسی جنسیت در ایران:
در طول تاریخ ایران , شاهد مکانیزم های متفاوت در اعمال قدرت هستیم که متاثر از آنها گفتمانهای ویژه جنسی (بیان جنسی اجتماعی مخصوص به خود) پدیدار شدند. با پی گیری این مکانیزم ها می توانیم اقدام به ترسیم تصویری نماییم که بر اساس آن گفتمان های جنسی متعددی تشخیص می شود؛ این گفتمانها اولا از نظر رویه یا شیوه بیانی از یکدیگر تفکیک می شوند و دوما از طریق شیوه تولید آنها یعنی از طریق تکنیک های اعمال قدرت از هم تشخیص می شوند (نمودارA) به این ترتیب که در دوره ماقبل صفویه متناسب با مکانیزم های اعمال قدرت خویش, شاهد دوره باز جنسی (دوره جلوه نمایی میل در عرصه عمومی, رک گویی و سهل گیری های جنسی) هستیم. در این گفتمان"ِرمانتیک", سکس توانسته است که تحت اشکال گوناگون در عرصه های گوناگون نظیر ادبیات, نقاشی, موسیقی, معماری و ... بروز یابد, دیده شود یا در آنها به سخن در آید. ما از طریق پی گیری نشانه های زبانی در حوزه های مختلف اقدام به شناسایی رابطه میان بیانِ ِجنسی و شیوه اعمال قدرت خواهیم کرد. اما از دوره صفویه با تغییر در این مکانیزم ها, گفتمان جدید جنسی شکل گرفت که از آن تحت عنوان گفتمان " کلاسیک" جنسی نام می بریم. در این دوره جنسیت به طور بی وقفه تحت قوانین و محرکه های دیگر کنترل و به بیان فوکویی سرکوب می شوند. نشانه های این کنترل را می توان از طریق عرصه های گوناگون زبانی پی گیری کرد.این گفتمان تادوره پهلوی کماکان حاکم بود تا در این دوره یعنی از زمان تصویب قانون کشف حجاب شاهد آغاز گفتمان جنسی جدیدی هستیم گفتمانی که از آن تحت عنوان گفتمان "آنارشیک" نام می برم؛ به این معنی که مکانیزم هایی ترتیب داده شد تا از طریق آن بتوان جنسیت را که از عرصه عمومی در طول گفتمان کلاسیک پنهان شده بود , به آن بازگرداند, در واقع قانون کشف حجاب بیش از آنکه تلاشی باشد در جهت نمایش زنان در عرصه عمومی, نادانسته تلاشی است در جهت نمایش سکس در عرصه عمومی. مجموعه این مکانیزم ها که از طریق ساز و کارهای حقوقی یا عرفی شکل می گرفتند و آثار آن را می توانیم در عرصه های گوناگون زبانی نظیر معماری, نقاشی, عکاسی, سینما, موسیقی, ادبیات و... دنبال کنیم ؛ در نهایت به ایجاد شکل جدیدی از گفتمان انجامید. اما گفتمان جدید به دلیل فقدان عنصر عقلانیت و بنابراین عدم طرح به عنوان موضوعی برای علم , عدم طرح به مثابه یک مسئله سیاسی و اقتصادی و بنابراین جای نگرفتن در اولویتهای سیاسی و سازوکارهای اقتصادی در قالب وضع قوانین هدفمند, محاسبه و برنامه ریزی شده و به طور کلی عدم ظهور سکس به مثابه مسئله ای فراگیر و دارای رژیم حقیقی خویش, صرفا جنبه صوری (formal) یافت یعنی سکس به عرصه عمومی آمده بود اما از این فراتر نرفته بود برآیند چنین وضعیتی چیزی جز گونه ای آشوب نبوده است. با وقوع انقلاب 57 شاهد نوعی بازگشت انقلابی به مکانیزم های دوره کلاسیک هستیم.
این پژوهش سراسر در جست و جوی تایید چنین فرضی است یا در جست و جوی ِ طرح این پرسش است که آیا براستی تکنیک های اعمال قدرت در ایران معاصر در جهت کنترل سکسوالیته عمل می کنند یا برعکس.
cassical sexuality
Anarchical sexuality
revolutional sexuality
در بخشهای آینده به بررسی دو گفتمان رمانتیک و کلاسیک جنسی خواهیم پرداخت.
ادامه دارد...
مصطفی اسدی دوست و همکلاسی قدیمی ام، پایان نامه کارشناسی ارشد خود را در رشته علوم سیاسی دانشگاه تهران در همین زمینه در دست تدوین دارد. با توجه به اهمیت موضوع و کم بها دادن بسیاری از پژوهشگران و صاحب نظران به آن، پیشنهاد تهیه جستاری از روی پایان نامه این دوست عزیز را به ایشان دادم که مورد استقبالشان قرار گرفت. امیدوارم که این جستار آغازی باشد بر پرداختن بیشتر بر یکی از مهم ترین و پنهان ترین زوایای تاریخ و فرهنگ ایران.
تیرداد بنکدار
[i] دلوز و امر سیاسی. پال پیتون، ترجمه:محمود رافع . نشرگام نو.ص46.
[ii] اراده به دانستن. ميشل فوكو. ترجمه :افشين جهانديده ونيكو سرخوش. نشر :ني .تهران . 1383.ص12.
[iii] همان ، فوكو.ص 29.
[iv]همان ، فوكو.ص 29.


