
1. دوره رمانتیک:
تشخیص سر آغاز این دوره چندان آسان نیست. اما اواخر دوره اموی و اوایل عهد عباسی را می توانیم با اغماض سرآغازی فرض کنیم به این دلیل که اولا ما با حکومت به معنی نوعی که بعدها با آن سروکار داریم، روبرو هستیم؛ دوم اینکه سیستم های کنترل و اعمال قدرت هنوز آنقدر توسعه پیدا نکرده اند که بتوانند درباره جنسیت تصمیم گیری کنند. بنابراین محیطی را فراهم می آورند که سکس در آن تلاش می کند بی محابا و بدون مانع حضور و ظهور یابد. در این دوره در واقع به نظر می رسد سیستم سیاسی تصمیمی درباره کنترل سکس اتخاذ نکرده است.
|
ادبیات دوره رومانتیک
دکتر سیروس شمیسا معتقد است که اساساً ادبیات غنایی فارسی به یک اعتبار ادبیات همجنس گرایی است. وی بر این تاکید دارد که معشوق شعر سبک خراسانی و مکتب وقوع و دوره تیموری، مرد است. اما در مورد ادبیات سبک عراقی مثلا غزلیات سعدی و حافظ دچار شک و تردید میباشد.( شاهد بازي در ادبيات فارسي . سيروس شميسا. نشر فردوس. تهران: اول1381.ص 12.)
خاصیت زبان فارسی طوری است که مثلاً بعلت عدم وجود افعال و ضمایر مذکر و مونث ایجاد شبهه می کند. باید دانست که مسائلی چون رقص و زلف و خال و خد و قد دامن و تیر نگاه و ساقیگری و امثال اینها که امروزه به نظر می رسد در مورد زنان است در قدیم مربوط به مردان هم می شده است. بدین ترتیب بخشی از اشعار قدماست که می توان در آنها به ضرس قاطع معشوق را مذکر قلمداد کرد.
در ادبیات عهد عباسی ما با ظهور سبکی ادبی مواجهیم که بعدها در تارخ ادبیات ایران نیز به کرات شاهد آن هستیم و آن گونه ای است که تحت عنوان شاهد بازی (همجنس بازی) نام میبرند. این بیان جنسی – ادبی اول بار در عهد عباسی توسط ًوالبه بن الحباب ً (متوفی 786) شاعر اهل کوفه ابداع گردید. و بعد ها از طریق ً ابو نواس ً به شعر فارسی راه یافت.
حسن بن هانی معروف به ابونواس (متولد 1345ه.ق/757م – متوفی 199ه.ق/814) در اصل ایرانی است. در اهواز متولد شد و در بصره تحصیل کرد و سپس مدتی در بادیه با اعراب بدوی معاشرت کرد تا در لغت مسلط شود. در دربار هارون الرشید و امین اعتباری تمام یافت و مورد توجه برامکه قرار گرفت. ابونواس در ادبیات عرب به شاعر خمریات معروف است، اما یکی از مختصات شعر اواین است که عشق به مردان را تبلیغ می کند. در قصیده ای که چندین آغاز می شود:
دع الرسم الذی دثرا یقاسی الریح والمطرا
وکم رجلا اضاع العم رفی اللذات والخطرا
(یاد رسم و اطلال و دمن را که در باران نابود شده و به باد فنا رفته است رها کن و از آنانی باش که عمر را در لذت و کارهای خطیر می گذرانند.)
سعدی در هزلیات می گوید:
هر که همچون به نواس اندر لواطه نصب شد از غم نقمات و رنج کدخدایی بی غم است
از دوره طاهریان و صفاریان حدود 58 بیت و از دوره سامانیان حدود 2000 بیت بیشتر نمانده است. در این مختصری که بازمانده چندان نشانه ای از معشوق مذکر نیست. البته در دوره سامانیان اندک اندک ترکان در مقامات لشکری در حال ترقی بودند و لذا احتمالاٌ از این دوره شاهد بازی در ایران در حال رشد و رواج بود.
غزنویان ترک نژاد بودند و لذا بدیهی است که لواط در نزد ایشان مرسوم بوده است. در این مورد مشهورترین سند، عشق سلطان محمود غزنوی به غلام ترکش ایاز است. ابالنجم ایاز بی اویماق (متوفی 449) غلام ترک سلطان محمود بود و سپس مرتبه امیری یافت. بعد از درگذشت محمود (421ه.ق) در دوره سلطنت پسر اولش محمد از دربار گریخت و به نزد پسر دیگر سلطان محمود، مسعود در نیشابور رفت و در زمان سلطنت مسعود به حکومت مکران و قصدار رسید. مسلماً عشق سلطان محمود به ایاز جنبه زمینی و جسمانی داشته است، اما عرفا از آن به عشقی پاک آسمانی تاویل کردند. (همان ، شمیسا .ص65.)
ریش معشوق یا سبزه عذار یکی از مضامین برخی اشعار فارسی خصوصا دردوره غزنوی در ارتباط با معشوق مذکر بوده که علاوه بر قصیده در غزل هم دیده می شود به این ترتیب که معشوق که کودک است، نخست خط و به اصطلاح ریش ندارد ولی سر انجام ریش در می آورد و از این زمان به بعد دیگر به درد نمی خورد (و این خلاف رای افلاطون است که به عشق معنوی معتقد بود و لذا به نظر او معشوق نباید کودک باشد) و شاعران در این باره مضامین گوناگون پرداخته اند. فرخی در تغزل قصیده ای افسوس می خورد که معشوق با آن که 15 سال بیش ندارد، ریش در آورده است و جایگاه بوسه شاعر را خراب کرده است، شاعر از این غصه شب ها نمی خوابد:
آن سمن عارض من کرد بنا گوش سیاه
دو شب تیره بر آورده زد و گوشه ماه
سالش از پانزده و شانزده نگذشته هنوز
چون تو آن دیدن آن عارض چون سیم سیاه
روزگار آنچه توانست بر آن روی بکرد
به ستم جایگاه بوسه من کرد تباه
بچکد خون زدل من چو به رویش نگرم
نتوانستم کرد از درد بدان روی نگاه
شب نخسبم زغم و حسرت آن عارض و روز
تا به شب زین غم و زین درد همگی گویم آه (دیوان فرخی ، ص 359.)
|
شادروان دکتر غلامحسین یوسفی، استاد فقید دانشگاه فردوسی مشهد، ضمن بحث در پیرامون دوران فرخی سیستانی چنین می نویسد: اشعار غنایی فرخی همه در باب کنیزان ماهروی نیست، بلکه به ماه پسران و غلامان زیبا نیز دل می باخته واشعار فراوان درین زمینه پرداخته است. این رسم درآن روزگار متداول بوده و تنها فرخی نیست که بدین گروه مهر ورزیده است. آنچه در باب مهر محمود به ایاز نوشته اند از این مقوله است، به فرض آنکه سبب دلبستگی محمود به او، به قول محمد ناظم، بیشتر فداکاری خدمتگذاری وی بوده باشد ريا، تداول این رسم و رواج معاشقانه با پسران سبب شده است که شاعران و نویسدگان بتوانند این سر گذشت را موضوع داستان ها قرار دهند و درین باب طبع آزمایی و قلمفرسایی کنند. پس از این از کثرت محبت امیر یوسف، برادر سلطان، به حاجبش طغرل گفته شد. (تاریخ اجتماعی ایران .مرتضی راوندی . ج7 . ص 361.)
بنابراین معشوق فرخی و بسیاری از گویندگان، زن نبوده است و به ترکان خوبروی سپاهی نیز نظر داشته اند. ذکر معشوق لشکری، کمنداکن، اسب تاز وکاندار در شعرشان آمده است و هم در میان احوال عاشقانه اصلاحات رزمی فراوان به کار رفته است. دربسیاری از اینگونه تغرل ها و غزل ها، اثری از لطافت زنانه مشهود نیست، اما سخن از پرخاشگری و تند خویی معشوق به میان می آید...
برکش این ترک و به یکسو فکن این جامه جنگ چنگ برگیر و بنه درقه و شمشیر از جنگ
وقت آن شد که کمان افکنی اندر بازو وقت انست که بنشینی و برداری چنگ
دشمن از کینه بر آمد به کمینگاه مرد لشکراز جنگ بیاسود، بیاسای از جنگ
به مصاف اندر، کم گرد که از گرد سپاه زلف مشکین تو پرگردشو این
این مژه تیر و کمان ابرو تیرت به چه کار سرهنگ تیر مژگان تو دلدوز تر از تیر خدنگ
(همان، راوندی.ص363.)
استاد دکتر ذبیح الله صفا در کتاب گرانقدر تاریخ ادبیات در ایران در بحث از غلامان ترک در عهد سلجوقی اشاره ای هم به شاهد بازیی دارد که چون متضمن اطلاعات مفیدی است در اینجا نقل می شود، از این نوشته در می یابیم که سلطان سنجر عادت داشت غلامان امر خود را بعد از مدتی به قتل برساند.
«از غلامان ترک که در این عهد خریداری می شدند بصورت های مختلف استفاده می شد. دسته ای از آنان بازیچه شهوات امرای این عهد بودند و رفتار بعضی از سلاطین با این بیچارگان بسیار وحشیانه بود.»
نمونه های نخستین غزل فارسی در قرن ششم که بعدها در قرن هفتم تبدیل به غزل پخته سبک عراقی می شوند. از آنجا که در این غزل ها هم از چشم خمار، زلف دو تا و تافته، وصل، هجر، سرو بودن قد معشوق سنبل بودن زلف او، نرگس بودن چشم او، ساقیگری او سخن رفته است حال آن که صریحاً معشوق مذکر است باید مطمئن بود که در غزل سبک عراقی از قبیل غزل های سعدی و حافظ هم معشوق، همین معشوق مذکر است هر چند به مذکر بودن او تصریح نشده باشد.
|
موسيقي دوره رومانتیک
در غالب منابع مذهبي عهد عتيق، با موسيقي و آواز و ذوقيات بشر اعلام مخالفت نشده است. از جمله در داستان «ملكه سبا و آمدنش نزد حضرت سليمان، با نام آلات موسيقي دوران قديم آشنا مي شويم: «بار ديگر چون دل... پادشاه به خمر فرح فرمود كه رباب و دف ها و سنج ها و بربط هايي را كه پدرش آنها را مي زد، بياوردند و بار ديگر چون... پادشاه به خمر فرح يافت، فرمود كه حيوانات صحرا و پرندگان هوا و خزندگان زمين و ديوها و ارواح و پريان را بياورند به حضورش رقص كنند...» حتي در مذهب يهود كه شايد از جهت احكام و تكاليف و تعاليف مذهبي يكي از دشوارترين مذاهب دنياست، موسيقي تحريم نشده و رقصيدن عملي مجاز بود، به شرط اين كه زن با زن برقصد و مرد با مرد».
براي جلوگيري از فساد: «اسلام حكم به تحريم غنا و ساختن آلات طرب كرد و در عهد خلفاي راشدين، احكام شرع اسلام با شدت هر چه تمام تر اجرا مي شد. از اين جهت بازار موسيقي بي رونق شد و عرب ها اغاني عصر جاهليت خود را نيز ترك گفته بالمره فراموش كردند و آنچه از تغني باقي مانده بود، فقط منحصر به ترنم اشعار و ترجيع قرائت قرآن گشت. از آن پس در عهد خلفاي اموي كه دوران رفاهيت و خوش گذراني بود، سلاطين بني اميه مايل به عيش و عشرت بودند و سورت احكام سخت اسلامي به دست آنان شكسته گشت و از اين رو، تدريجاً مغنيان و موسيقيدانان ايران و رم با امن و امان داخل در حوزه قدرت مسلمين شدند." (همان، راوندی. ص143.) در اواخر دوره اموي، مخصوصاً موسيقي و آلات طرب خيلي شايع بوده و محافل و مجالس شخصيت هاي بزرگ، هميشه با ساز و آواز توام بوده است و مغنيان و رامشگران در حضر و سفر و حتي در سفرهاي جنگي همراه بوده اند. ابن اثير مي نويسد: «در سال 131 هـ. در حوالي اصفهان، سپاه عباسيان بر قشون بني اميه ظفر يافتند و از جمله غنايمي كه به دستشان افتاد، آلات طرب از قبيل: ناي، بربط و تنبور بسيار و بي اندازه بود.» محمد غزالی در کیمیای سعادت با استناد به احادیث و روایات موسیقی و بازی (رقص) را در مواقعی مجاز می شمارد. بر پایه چنین فتواهایی باده گساری و رقص زنان در مجالس اشراف رواج یافت، همچون تصاویری که ابوالفضل بیهقی نزدیک به هزار سال پیش از مجالس بزم مسعود غزنوی ارایه می دهد. «... شراب روان شد و آواز مطربان از كشتي ها بر آمد و بر لب آب مطربان ترمذ و زنان پاي كوب و طبل زن، افزون سيصد تن دست به كار بردند و پاي مي كوفتند و بازي مي كردند...»( تاریخ مسعودی. ابولفضل بیهقی.به اهتمام فیاض. ص310.) همچنين در سفرنامه ونيزيان مي خوانيم كه اوزون حسن جوزفا باربارو نماينده ونيزيان را مورد محبت قرار مي دهد، وي پس از اخذ خلعت، در مجلس طربي كه ترتيب داده بودند شركت مي كند، در اين مجلس نيز زنان رقاصه شركت داشتند، در سفرنامه و نيزيان چنين آمده است: «پس از آن زناني آمدند و رقصيدن آغاز كردند، عده يي به نواختن آلات موسيقي و طرب پرداختند...». (سفرنامه ونیزیان. جوزف باربارو. ترجمه: منوچهر امیری. ص72.)
|
امير علي شيرنوايي، ضمن تقسيم بندي كه از طبقات و صنوف مختلف اجتماعي عصر خود كرده است، از 34 صنف و طبقه و ارباب حرف نام مي برد و در شماره بيستم از خوانندگان و نوازندگان سخن مي گويد و اين معني و مدارك و اسناد ديگر به خوبي مي رساند كه در عصر تيموري رقص و موسيقي مورد توجه بوده است. بار تولد مي نويسد كه: «الغ بيك در ضيافت ها و مراسم دربار سمرقند از استعمال مشروبات سكر آور جلوگيري نمي كرد، آواز خوانان و موسيقيدانان سمرقند شهرت فوق العاده اي داشتند و از طرف ثروتمندان و صاحبان قدرت بلاد ديگر عوض مي شدند، از شرح حال خواجه احرار به خوبي فهميده مي شود: در اوايل سال 1420 ميلادي (830 هجري) در مجلس جشني كه يكي از ثروتمندترين تاشكند برگزار كرده بود از موسيقي دانان و مغنيان سمرقند استفاده نموده بود- بسيار جاي تاسف است كه حسام الدين شيخ الاسلام سمرقند در اين مورد ابداً ابراز مخالفت نمي كرد و از شيوه الغ بيك جداً طرفداري مي نمود... شيخ الاسلام به مناسبت پايان ساختمان گرمابه اي، مجلس جشني ترتيب داد. آواز خوانان و موسيقيدانان شهر را جمع كرده بود، محتسب شهر كه از ماجراي شيخ الاسلام اطلاع حاصل كرده بودند به عمل خلاف شرع وي اعتراض كرد و استفسار نمود: «اي شيخ الاسلام بي خبر از قوانين اسلام، به استناد كدام يك از اصول شرع محمدي شركت زن و مرد در يك مجلس و رقص دسته جمعي آنان جايز است.» جرجي زيدان مي نويسد: «پس از آنكه عرب ها شهر نشين و از باده پيروزي سر مست شدند به هر نوع فساد و عمل منافي عفت نيز دست زدند. مخصوصاً شهرهاي بغداد و قرطبه، گاهي مركز اين قبيل اعمال بود و داروغه مخصوصي از طرف دولت، مامور رسيدگي به اين كارها بود...»احمد امين، محقق مصري مي نويسد: "نخستين چيزي كه كشور عراق را فرا گرفت، آواز و طرب و غنا و شادي و رقص و باده گساري و انواع بازي بود." (پرتو اسلام. احمد امین . ج دوم . ص 140 به بعد. )
|
براي اينكه ماموران را به آن كارها تشويق كنند، تصوير زنان برهنه را بر ديوار گرمابه ها نقاشي مي كردند. دولت از مالياتي كه از آن راهها به دست مي آورد سود كلاني مي برد، با آمدن پسران ماه روي رومي و ترك، امور مرد بازی سخت رايج شد، گاه مردان را اخته مي كردند. در مصر و بعضي ديگر از ممالك، عشقبازي با زنان منسوخ شد و عشقبازي با مردان معمول گشت و شعرهايي كه سابقاً در وصف زنان مي گفتند، براي مردان سرودند تا آنجا كه زنان بينوا، به لباس مردانه در آمده، خود را شبيه مردان ساختند.حسن صباح در نامه تاريخي خود به ملكشاه سلجوقي ضمن بر شمردن مفاسد عباسيان، مي نويسد: «هارون را كه اعم و افضل ايشان بود، دو خواهر بود كه يكي از در عيش شراب با خود حاضر مي كرد و ... با خواهر او فساد كرد؛ و خواهر ديگر محسنه نام خردتر بود و در حسن و جمال به كمال؛ هارون او را به خود نزديك كرد و ميان ايشان فساد واقع شد و لطيفه اي مشهور است، كه بعد از وفات هارون، امين، پسر او، اين محسنه را كه عمه او بود با او فساد كرد (و انتظار امين آن بود كه محسه بكر باشد) نبود.
پس از حمله مغول، معتقدات مذهبي مردم نقصان پذيرفت از مداخلات روحانيون در امور اجتماعي و سياسي كاسته شد و در ايران و ديگر كشورها تسهيلاتي براي گروه فواحش فراهم گرديد. (همان راوندی .454.)
به عقيده مولف كتاب امپراتوري زرد «مهمان نوازي مغول، به بازديد كنندگان پايتخت، امكان مي داد كه شبها همخوابه اي براي خود بر گزينند.» در حقيقت پس از حمله مغول، قبح روسپيگري تا حدي از بين رفت و در جهان زير سلطه مغول، و ديگر كشورها، براي لذايذ جنسي محدوديتي وجود نداشت. و فرو نشاندن شهوت را گناهي قابل كيفر نمي شمردند. در دوره ايلخانان در ايران، از جمله فسادها و تباهيهايي كه در جامعه ما ريشه دوانيده بود، يكي همين روسپي خانه ها بود كه غازان خان، قدمهايي در راه اصلاح وضع آنها برداشت و مقرر شده بود كه هر كنيزي كه ميل نداشت وارد خرابات شود، از فروش او ممانعت به عمل آيد و حكومت، او را از صاحب آن مركز، مي خريده و بيرون مي آورده است، گذشته از آن براي اين دسته از زنان به فراخور حال و زيباييشان نرخي معين شده بود، تا مغبون نگردند... و تاميني براي دوران پيري داشته باشند.
ادامه دارد...


