تبليغاتX
::... روزنـــامــک ...:: - آئین مانی (جُستاری از فرید شولیزاده)

::... روزنـــامــک ...::

جُستارهایی در پیرامون تاریخ، فرهنگ، ادبیات و اندیشه

 

نوشتاری که پیش رویتان قرار دارد کوششی است در راه شناخت آرا و عقاید مانی، فردی که در فرهنگ ایران مشهور است به پیامبر نقاش، تلاش ما در این جستار بیشتر معطوف خواهد بود به بازشکافی جهان بینی و آرمانهای درون فکری او، نهایت تلاش پژوهشگر بر آن بوده تا با حفظ خط مشی بی طرفی، بدور از راویگری، دو بعد استوره ای شخصیت باستانی مانی و بعد ایدئولوژیک و حقیقی وی را با تکیه بر آنچه میتوان بعنوان مستندات تاریخی پذیرفت، مورد تجزیه و تحلیل قرار دهد، امید آن میرود که آنچه آرمان پژوهنده بوده حاصل گردد...

 

حجاری مانی در تنگه چوگان در حالی که زیر پای بهرام افتاده است.

 

مانی که بود؟

 مشهور است که مانی بن فاتک بسال 215 میلادی در قریه ای در مرکز ولایت میشان (ناحیه بابل) در میان رودان زاده شد. پدرش فاتک نام داشت، او را از مردمان ناحیه همدان دانسته اند این نکته نیز در خور یادآوری است که در تاریخ یعقوبی مانی پسر حماد دانسته شده است.همچنین در تورات،شهر همدان و نیز کاخ پادشاهی آن بنام احمتا خوانده شده است...، گویند که مادرش از زنان طایفه مغتسله، یکی از فرق گنوستیک بوده که در آن تاریخ در نواحی میان فرات و دجله ساکن بودند .گفته میشود که مانی به مانند جامعه پیرامون خود در دوران نوجوانی کیش مغتسله داشت،او در کتاب کفالیه از مکاشفاتی که به وی دست داده سخن می گوید و از ملکی بنام صاحب و قرین اسرار عالم، که  حقایق الهی را به عرضه کرده است پس آنگاه سفری به هند کرده و به دعوت پرداخته، آنچه مشهود است کنکاش در سلوک فکری ادیان آن دیار که روحی ریاضت محور و انزوا طلب دارند او را تحت تاثیر آن اندیشه ها قرار داده و طبع صوفیگری را در افکار او بیشتر شعله ور گردانیده (در ارژنگ مانی نگاشته های بسیاری هست و این نکته را مطرح می کند که مانی زمانی که به هند ميرود به شاگردی کيدوی جادوگر در می آيدعلم طب را نيز از او می آموزدو به همراه او به ايران برميگردد)، مانی پس از مراجعت به ایران خود را فارقلیط که عیسی ظهور او را خبر داده بود میخواند.مانی از راه مسلک گنوستیکی ابن دیصان، سنن و روایات عیسی را پذیرفته و بر شدت  ثنویت آن افزوده بود.افکار  وی از نفوذ مرقیون و گنوستیک های دیگر نیز برکنار نمانده بود، در افکار او حتی میتوان لایه هائی از آثار فلسفه یونانی عامیانه آن زمان را هم مشاهده کرد، ولی این آرا و افکار هم میبایست بوسیله عیسویان گنوستیک به او رسیده باشد، مانی را میتوان بنوعی آخرین نماینده یونانیت بابلی دانست که در اصول با تمدن یونانی سوریه و مصر هم زمان خود فرقی نداشته است، مانی در سروده ای به زبان پهلوی اشکانی می گوید: من از بابل زمین آمده ام تا ندای دعوت را در همه جهان پراکنده کنم... (قطعه   .(m4a

 چرا پیامبر نقاش؟

 اصولا" مانی به حرفه نقاشی اشتغال نداشت و بیشتر دایعه طبابت داشت و خود را پزشک معرفی می کرد، مانی مفاهیم ایدئولوژیک آئین خویش را بصورت پرده های نقاشی به تصویر می کشید تا از این طریق درک آن برای تمام اعوام ممکن باشد از این رو بود که چون کتب دینی وی حاوی نگاره های متعددی بود وی را نقاش دانسته اند و او را پیامبر نقاش نامیده اند. بیشتر آثار مانی به زبان سریانی نوشته شده البته بجز رساله شاپورگان که به پهلویست، از مانی عده بسیاری کتب و رسالات که مشتمل بر فروع و اصول آئین اوست به یادگار مانده که مشهور ترین آنها کتاب کفالیه (کفالیا) است، متون دیگری نیز چون شاپورگان (شاهپورهگان) حاوی مطالبی پیرامون مبداء و معاد در باور مانی،الاسرار (کتابی که بیشتر به آرای ابن دیصان پرداخته است)، رسالة الاثنین (رساله کوان) که پیرامون حمله عفریتان و دیوان به آسمان و بسی افسانه های پهلوی دیگر بوده است، پراگماتیا (رسالة الاصل) که آن را متمم رسالة الاثنین شمرده اند، انجیل زنده یا فقط انجیل(ارژنگ) که بر حسب عدد حروف سریانی 22 فصل داشته است و الهام نامه (وحی) خدای منجی بر مانی است، امروزه قسمت اعظم ترجمه قبطی کتاب کفالیه در دست است که گمان می رود ترجمه یی از متن یونانی آن باشد، گذشته از این کتب عده بسیاری نامه و دستورالعمل های کتبی و رساله های مختلف بقلم مانی رواج داشته است.این نامه ها خطاب به شاگردان معتبر یا جماعت مانویه بوده که در ممالک مختلف مانند تیسفون، بابل، میشان، الرها، خوزستان، ارمنستان، هند و غیره ساکن بوده اند،در میان پاپیروس هایی که در مصر کشف شده ترجمه قبطی بسیاری از این نامه ها به دست آمده است.

مانی در کتاب شاپورگان خویش می گوید: این دانش و راه به کار بستن آن گاه و بی گاه از سوی فرستادگان یا پیامبران بر آدمیان فرو خوانده شده، زمانی نام پیامبر بودا بوده و در هندوستان آموزش می داده، زمانی نامش زرتشت بوده و در ایران و زمانی عیسی بوده در خوربران(=غرب) و اینک پیام خدا را من که مانی هستم پیام آور خدا، پیامبر راستین و واپسین پیامبر بر شما فرو می خوانم...

آنچه از این گفتار مانی بر می تابد ناشانه آن است که دین مانی آمیزه ای از آئین های بودایی، زرتشتی و ترسایی یا به سخن آراسته تر  هستی شناسی ترسایی بوده.

برداشتهای او از آئین بودا بویژه در زمینه پرهیز از آزار جانداران و بی خانگی، چشمگیر است.در گرایش به شیفتگی و دوست داشتن آدمیان پای خود را جای پای ترسایان می گزارد و چون ماریسون باور دارد عیسی که میانجی میان آفریدگار و آفریدگان است با رنج خود رنج آدمیان را باز می خرد،مانند یک آدمی و یا در تن آدمی به جهان نیامده و بالای چلیپا نرفته و یهودیان دیگری را بجای او کشته اند (آیه 157 از سوره نساء قرآن نیز چنین می گوید).

مانی در بر خورد با دوآلیسم اخلاقی زرتشت در گاتها سردرگم شده و از درک آن عاجز می ماند. دیده می شود که گروهی از پژوهشگران می کوشند دین مانی را شاخه ای از دین زرتشتی جلوه دهند، اشتباه همگی آنها از زمانی نمود پیدا می کند که قادر به تفاوت گذاشتن میان دوآلیسم اخلاقی تعالیم زرتشت با دو بن انگاری یا دو خدایی تعالیم مانی نمی شوند، و چه بسیار که بی راهه رفته و قلم فرسایی کرده اند.

این همان نکته ای است که خود مانی هم قادر به درکش نشده، در فلسفه زرتشت اخلاقیات صورتی نسبی دارد به معنای ساده تر یک آفریننده روشنایی و یک خداوند خوب مطلق وجود دارد با آفرینشی به نام انسان (منو) که در نهاد او دو گوهره (سپنته و انگره) به ودیعه گذاشته شده که مانند دو قطب آهنربا به ماهیت وجودی او معنا می بخشند (دو قطب آهنربا به خودی خود نامی ندارند این ما هستیم که بر مبنای تعریف زندگی خود به آنها معنا می بخشیم و آنها را مثبت یا منفی مینامییم) مانند وجود فیزیکی خود آهنربا که بدون وجود دو قطب، هستی و چیستیش بی معنا خواهد بود یا مانند دو ذره درون اتم (الکترون و پروتون) که تعریف وجود اتم در گروه وجود هر دوی آنهاست ...

مانی در کتاب کفالیه می گوید: کسانی که درباره یک خدا سخن گویند ناگزیر باید پذیرای آن باشند که این یک خدا هرچه را بخواهد همان می شود و یا به دیگر سخن هرچه هست خواست آن یک خداست. این پلیدی ها در جهان ما پس خود به خواست آن یک خدا پدید آمده،اگر آن خدا رسا باشد (کامل) چگونه به خواست او نارسایی پدید می آید و اگر نتوانسته است که جهانی رسا و بر کنار از نارسایی بیافریند پس در رسایی او و یا در رسا بودن نیروی آفرینش او باید دو دل بود.

در جهان بینی مانی، هستی، آفرینش دو خدای کاملا" مستقل دانسته شده،یکی خداوند روشنایی و دیگری خداوند تاریکی و پتیارگی، اولی بر تخت خویش در کاخی شکوهمند بر فراز بالا زندگی می کند و دومی در ژرفای جهان هستی و میان گل و لای.در آغاز کل جهان کشورهای خدای روشنایی و خدای تاریکی هم مرز بودند ولی این دو خدا با یکدیگر پیوند و آشنایی نداشتند.هر کدام از این کشورها سازمان ویژه خود را داشته است.در کشور روشنایی پدران بزرگوار آشیان دارند،پدر دارای پنج نشیمن است،سهش (=حس)، باشندگی (=وجود)،اندیشه (=تعقل)، خواست (=اراده) و پندار، این پدر بزرگوار کپی برداری از مفهوم پدر در هستی شناسی ترسایی(مسیحی) است و از آن روی رسا است که دارنده این 5 نشیمن است (مانی نشیمن را برابر با شکینه دانسته) در اندیشه های مانی کشور خدای تاریکی پر است از تند بادهای وزنده، آب های زهرآلود، آتشهای ویرانگر و خاکهای مرده.باشندگان در این کشور همه بیمار و ناتوان و افسرده و تبهکارند،ایشان در نابسامانی جاودانی پیوسته در جنب و جوش اند ولی در میان آنان یگانگی در کار نیست زیرا که دشمن یکدیگرند،روزی تنی چند از آنان به سرزمین روشنایی رخنه کردند و از این راه تاریکی به زیبایی خدای روشنایی پی برد و بر آن شد که بهره ای از آن را بدست آورد.بدین گونه آرامش جهان بر هم خورد و برخورد روشنایی و تاریکی از آن روی که تاریکی توانست بهره ای از کشور روشنایی به چنگ آورد پدید آمد و آشوب زاده شد،تازش سپاهیان خدای تاریکی بر سرزمین روشنایی (جهان سهیدنی) یا کیهان را از جهان مینوی پدید آورد و جدا کرد(به زبان ساده تر مانی آفرینش را در نتیجه آشوب و نکبت می داند)،در جهان روشنایی نه آتشی بود که بتوان با آن دیوان را گریزاند و نه آبی زهر آلود که بتوان به کام دشمن ریخت و نه حتی فلزی برنده تا بتوان با آن جنگید،خدای روشنایی ناگزیر (مادر زندگی) را به یاری فراخواند و مادر زندگی (نخستین آدم) را فرا خواند،این آدم با نخستین آدمی که در سفر پیدایش تورات از گل خلق می شود و یا کیومرث اسطوره یی اهورا آفریده اوستا تفاوت دارد، این همان نخستین آدمی است که در هستی شناسی ترسایی خود بخشی از خداست و همریشه او،ذکر این نکته ضروری است که چون مانی با دلسپردگی به اندیشه های بودا، رهایش از زنجیر زندگی را بایسته می داند،همسرگزینی و زایش را روا نمی دارد و از این روی نخستین انسان زاده نمی شود و خود هست چنان که پدر و مادر زندگی.بنا بر تعریف مانی نخستین آدمی زرهی بر تن داشت بافته از چهار آخشیج و فروهر،نخستین آدم زره پوشیده با یاری فرشته ای که افسار پیروزی را در دست داشت جنگ با خدای تاریکی را آغازید و کوشید که سپاه او را در هم شکند، ولی کوشش او بجایی نرسید و در میدان جنگ بیهوش افتاد و خدای تاریکی آن پنج آخشیج روشن را فرو برد با این همه نخستین آدمی در خطر نبود و با پلیدی نیامیخته بود از این روی در ژرفای گرداب تاریکی توانست ریشه های تاریکی را آنچنان ببرد که تاریکی را از بالندگی باز دارد،هرچند در تعریف مانی این گونه نخستین انسان بر تاریکی پیروز می شود ولی چم پیروزی آن نیست که رنج از میان رفته باشد و زمان تیره روزی آدمیان بسر آمده باشد،زیرا تاریکی پنج آخشیج روشن را فرو برده است و سرزمین روشنایی به ناتوانی گرائیده،مانی اصولا" وجود گیتی را محصول آمیزش نابخواه روشنایی و تاریکی می داند، در این پیکارها آفتاب و ماه که دو نماد روشنایی هستند از بند سپاهیان تاریکی می گریزند و آزادی خویش را باز میابند (دکتر آر سی زنر در کتاب زروان رویه 108،در مورد استوره های مانوی آورده: که یزدان به یاری مهمی (ماه می،mahmi) نور جهانی و خورشید و ماه را آفرید)، ولی هنوز بسیاری از سرسپردگان به روشنایی مانند بی رنگی گرفتار (رنگ) اند.

مانی در قطعه از کفالیه می گوید: نفرین بر خالق بدن من که جانم را زندانی کرده است و نفرین بر طقیانی که مرا به غلامی انداخته اند...، مانی باور دارد که روان بخشی از خدای روشنایی است که به جهان سهیدنی آمده و در تن یا کالبد خاکی که تیره و پلید است جایگزین شده(مانی خاک را از جنس مدفوع دیوان می داند) و از این روی است که اگر آدمی بدان روشنایی که در درون دارد بنگرد،به خدای روشنایی نزدیک شده است.خدای روشنایایی آن بخشهایی از خود را که گرفتار آمده و از آلودگی رنج می برند از یاد نمی برد و روزی می آید که آن بخشهای جدا شده را بسوی خود فرا می خواند، بدین گونه آدمی در نگاه مانی به مرز یگانگی با خدای روشنایی خواهد رسید،از سویی دیگر اگر آدمی نیز بکوشد که آن بخشهای روشن را از زنجیر پلیدی ها برهاند،در رهایش خدای روشنایی از دست اندازی خدای تاریکی،یار و همکار خدای خویش شده است،به زبان ساده تر نهایت آرمان دین مانوی پاک شدن نسل نوع بشر از روی زمین و بازگشت همه  ذرات نور درون ایشان بسوی خدای روشنایی به تعریف مانی است.

عیسی در آئین مانی مقامی عالی دارد بطوری که در آخر الزمان در باور مانی در کتاب شاپورگان چنین نمود می یابد که: عیسی بردبار،چون داوری عادل ظهور می کند،دو ملکی که حاصل و نگهدارنده زمین و آسمانند بار خود را می افکنند،همه چیز خراب می شود و از این تشویش عمومی عناصر و مواد،شعله هایی بر آمده و سراسر عالم را می سوزاند.در این عذاب عام که 1468 سال بطول خواهد انجامید تمام ذرات نور،که استخراج آن از ماده ممکن باشد،بیرون کشیده می شوند و قسمت کوچکی از نور الی الابد در ماده اسیر می ماند،اما این حال موجب کدورت خدای روشنایی نخواهد شد،زیرا طبیعت او با غم سازش ندارد و جز بحجت و سرور چیزی ادراک نمی کند،سدی محکم میان دو عالم کشیده می شود و عالم نور تا ابد در آرامش و صلح می ماند...

جانشینان مانی (خلفای وی) چون سیسینیوس و اینایوس در نوشتارهایشان برای عامه پسند گرداندن افکار مانی در نزد ایرانیان بسیاری از نظرات وی را به زرتشت نسبت داده اند و از داستانهای اساطیری و پهلوانی تاریخ ایران چون فریدون بهره برده اند،گسترش و بلطبع بعدها ترجمه بسیاری از متون فوق به عربی تاثیر انکار ناپذیری در انحراف در شناخت اندیشه ها و گوهره فکری حقیقی زرتشت در میان محققین و مستشرقین گذاشت.

در شناخت جهانبینی مانی و باورهای مانویان، دستور بزرگ زرتشتیان، مردان فرخ اورمزداد در کتاب شکند گمانیک ویچار می فرماید:

کنون، مزدیسنان زرتشتی که اساس گفته های مانی روی نامحدودی دو قوه اولیه[نه وحدانیت یزدان] است و میانه آن بهم آمیخته میشود و در فرجام روشنائی از تاریکی جدا میگردد، آن بعدم تجزیه بیشتر میماند...

دیگر آنکه مانی میگوید آن دو نیروی اصلی تا ابد برقرار، در حد یکدیگر،مانند آفتاب و سایه اش باشند.

دیگر آنکه[مانی گوید] دنیای جسمانی همگی اهریمنی است، دنیای جسمانی آفرینش اهریمن است.گوید آسمان از پوست، کوه از استخوان، و مردمان دیو دو پا و حیوانات دیو چهارپا باشند.

دیگر آنکه [مانی گوید] جان در تن دربند و زندانی شده است. چون بعقیده مانی آفریدگار و پشتیبان دنیای جسمانی اهریمن است.از این رو زایش کردن و پیوند خانوادگی را رواداشتن سزاوار نمیباشد.کاشتن نباتات و غلات چه همه اینها همدستی با اهریمن است.(بر خلاف دین زرتشتی که کشاورزی را اشویی می داند).

به نوشته تاریخ یعقوبی: در زمان شاپور اول در دادستانی، موبد موبدان[کرتیر هرمزان] عقاید مانی را مردود اعلام کرد و آنرا به اثبات رساند و شاهنشاه را از او بر حذر داشت . مانی که جان خود را در خطر دید در سال 251 میلادی مجبور ترک ایران شد و به سغد و ترکستان پناهنده شد و در آنجا به مشغول به تبلیغ دین خود شد .

در کتاب سوم دیکنرد، از مباحثه موبد موبدان [کرتیر هرمزان] در آن دادستان با مانی چنین سخن رفته است:

1)موبد:کین وارون به دل نه باید داشتن.     مانی:تن مردم خود لانه کین و دیگر دروجان است.

2)موبد:آزمندانه انبار نباید ساختن.     مانی:[کشت]نه باید ورزیدن، و بدین چاره،انبار خورش و دارش مردم باید نابود کردن، و جان نیوشاگان را آزمندانه باید انباردن.

3) موبد:میهمان نیک باید پذیرفتن.     مانی:خانه اصلا" نباید ساختن تا اندر آن میهمان به توان پذیرفتن.

4) موبد: زن از تخمه باید کردن(از تبار و خویشان)     مانی: گزیدگان را، برای پیوند رایانیدن، زن کردن جرم است، چه از تخمه خویشان باشد چه از بیگانه.

5) موبد:اندر شکایت و دفاع قضائی دادستان راست باید رایانیدن.     مانی:دادستان و داد و داور از جهان باید برچیدن.

6) موبد:از بیدادانه کشتن گاوان و گوسپندان باید پرهیختن.     مانی:به جهان [کشت] نه باید ورزیدن،نگهداری همه مردمان زا باید برچیدن و گوسپند و مردمان را بدین سان از میان بردن.

7) موبد:گیتی را نه اصل باید پنداشتن.      مانی:شالوده گیتی یعنی پوست دروج.

8) موبد:چیز گیتی(مادی) را به یزدان باید فراز هشتن.     مانی:چیز گیتی را خواستن گناه است و آفریننده و تولید کننده چیز مادی بزه گر است.

9) موبد:چیز مینوی(معنوی) را خود برای خویش باید خواستن.     مانی: مینوی نیک اندر توقف آراستگی است و امیدی به نجات نیست.

10) موبد:دروج از تن بیرون باید کردن.     مانی:خود تن مردم دروج است.

11) موبد:یزدان به تن میهمان باید کردن.     مانی:یزدان به تن میهمان نبود بلکه اندر تن بسته و اسیر است.

12) موبد:برای جهان ویراستن، این و آن جای،اندر این و آن خویشتن باید ویراستن.      مانی:جهان را هرگز ویراستار نبود.

 

پس از درگذشت شاپور اول مانی دوباره به ایران بازگشت و فعالیت هایش را در دوران حکومت هرمزد اول ادامه داد . کرتیر در عهد «ورهرام» یا بهرام یکم نفوذ فراوانی به دست آورد و در دوره همین پادشاه است که مانی در پیکار نهائی با کرتیر شکستی دوباره میخورد و محکوم میشود، و مروجان آیین مانوی تحت تعقیب قرار میگیرند...

ابن حزم [و ابن نبابه] روایت می کنند که: چون مانی دروج خویش پیش بهرام شاه آورد،بهرام فرمود که اندر او و موبد موبدان [کرتیر هرمزان] انجمن بسازند برای پیکار(مناظره).

موبد موبدان فرمود که:به چه چیز ما را فراز خوانی؟

[مانی پاسخ] گفت که:به هشتن گیتی(رفض الدنیا) و ویرانی اش، خود داری از آمیزش با زنان و گسستن دوده، تا جخان نسامند گنده ( العالم الجسدانی الفاسد) نابود گردد.جانهای پاک ایزدی(الارواح الطاهره الالهیه) با تنهای ناپاک اهریمنی (الابدان النجسته الاهرمنییه)آمیخته اند. یزدان از این آمیزش آزار بیند، و رامشش جدائی اندر ایشان است،تا دام دیگری باز پیدا آورد، و جهان دیگری، به کامش از نو بسازد.

آنگاه موبد موبدان فرمود:آیا ویرانی بهتر است یا آبادانی؟

[مانی] پاسخ داد که: ویرانی تنها آبادانی جانهاست.

[موبد] پرسید که:پس بیاگاهان مان که، کشتن تو آبادانی است یا ویرانی؟

[مانی] پاسخ گفت:آن ویرانی تن است.

[موبد] فرمود که:پس سزد کشتن ات، تا تن ات ویران گردد و جانت آبادان.

پس دروند[مانی] سترد بود.

ثعالبی نیز برانجام این پیکار (مناظره) تائید دارد و شرحی بر آن نوشته، در سال 1980 نیز برگه هائی از متون مانوی در تورفان چین یافت شد که در آن صحنه ای از پیکار مانی و موبد بزرگ ثبت شده است.

کتاب چهارم دینکرد از مانی نقل میکند:آمدم پیش شاه گفتم که درود بر تو از یزدان!

شاه گفت که: از کجائی؟

گفتم که:پزشکم از بابل زمین

اندر واپسین دیدار مانی و بهرام شاه، برای بهرام [و موبدان] دیگر هویدا بود که مانی پزشکی تن نکند، چه تن را پلید داند، کشت نورزد، چه زمین را از مدفوع دیوان شناسد، شهر نپاید، زیستن را فلاکت داند و...

در یک متن پهلوی به پارسیگ خوانیم که:[بهرام] با خشم به خداوند [مانی]بدین سان گفت که:ای [مرد] به چه درد میخورید؟نه به کارزار شوید، ونه نخجیر کنید.اما شاید این پزشکی و این درمان را بایسته اید،این نیز نکنید!

در سال 1986 سورن گیورسن عکسهائی از متنی از کتاب کفالیه که بر روی پاپیروس به زبان قبطی نوشته و در مصر یافت شده بود منتشر کرد، در آن متن کفالیه سخن از مردی مزدیسن(در اینجا آذرپاد مهراسپند) آمده است که با مانی انجمن کرد، او بهنگام پیکار با مانی مقام داور(قاضی) را داشته است(یک اشتباه و یا تعمد تاریخی).بر اساس متن کتیبه های موبد کرتیر، وی در آن زمان دارای عنوان  رياست دادگاه عالي كشور(قاضی)بود.و او بود که در آن دادستان دینی حکم به ((و چرکرد مرگ ارزانی)) مانی داد.

 

متون مانوی

مسیحیان از دین مانی بسیار نفرت و وحشت داشتند زیرا به زعم آنان اصل و اساس ایمان عیسوی را متزلزل و فاسد میکرد. یکی از مشاهیر عیسویان آن زمان )آگوستی نوس _augustinus) که از آباء معروف عیسوی است 9 سال این آئین(مانوی) را داشت آنگاه بازگشته و مانویت را مورد حمله های بسیار شدیدی قرار داد.در رساله اعمال شهدای کرخا از متون مسیخیان چنین می آید:در زمان شاهپور،مانی که مخزن شیطنت و شرارت بود،انجیل شیطانی خود را قی می کرد...

اگر بخواهیم به حقیقت ایمان و اخلاق پاک و لطیف مانویان پی ببریم،باید کتاب خوستووانیفت( (khvastuvaneft مشهور به اعتراف نامه سماعون(نیوشاگان) را بخوانیم که ترجمه آن به زبان ترکی قدیم(اویغوری)تا امروز باقی مانده،اعتراف نامه دیگری خاص برگزیدگان به زبان سغدی نیز بدست آمده که توسط پروفسور هنینگ منتشر گردیده.

خلیفگان تا چند سده پس از حمله تازیان به ایران در کار از میان بردن مانویان بوده اند،مهدی خلیفه عباسی هنگام مرگ به فرزند خویش هادی سفارش می کند که:مانویان و زندیکان را از روی زمین براندازد،هارون الرشید و مامون برای شناسایی مانویان و کشتار آنان ترفندی کثیف به کار می بستند و آنها را وا می داشتند که مرغی را سر ببرند و چون آزار جانداران در آئین مانی روا نیست آنان با سرباز زدن از این فرمان دین خویش را آشکار می کردند و کشته می شدند. مانویان پس از اسلام گاهی با واژه زندیق(=زندیک) و گاه با واژه نغوشاک(=نیوشاگ) شناخته می شدند.

جامعه مانوی از نگاه دینی، مرکب از 5 طبقه بود:طبقه اول 12 نفر رسول(به پهلوی فریستگان) طبقه دوم 72 نفر اسقف(به پهلوی اسپسگان) طبقه سوم 360 تن شیوخ(به پهلوی مهشتگان) طبقه چهارم برگزیدگان(به پهلوی ورگزیدگان) و طبقه پنجم سماعون (به پهلوی نیوشاگان).

بخش اصلی پیروان مانی را دو بخش آخر تشکیل می دادند،گروه برگزیدگان افرادی بودند که همه دستورات مانی را موبمو به کار می بستند،گروه دوم که اکثریت پیروان بودند نیوشاگان یا توده مومنین نامیده می شدند که طاقت تعالیم دشوار برگزیدگان را نداشته و قادر به بکار بستن همه دستورات مانی در زندگی را نبودند اما سر به فرمان برگزیده گان میزیستند،شیوه زندگی را از ایشان فراگرفته و برای رسیدن به روشنایی از آنها پیروی می کردند. بر مبنای فلسفه مانی، برگزیدگان مومنین راستین او بودند، کسانی که باشدت عمری را به ریاضت و صوفیگری گزرانده و در نهایت وارد بهشت وعده داده شده مانی می شدند،اما مومنین پست تر که در طبقه پائین تری قرار میگیرند، نیوشاگان (نیوشاگ وازه ای پارسی است که جدا شده از نیوشیدن یا شنیدن به دل و جان است) آنها مردمانی بودند که هنوز از علایق مادی منزه نشده بودند،بار دیگر بر حسب اختلافات احوالی که دارند تحت شرایطی مختلف به این عالم پس رانده میشوند(تناسخ روح)،سایر مردمان هم از هر کیش و مسلکی باشند حال خوب یا بد به جهنم روانه میشوند؟!

عدالت و بهشتی که تنها شامل حال صوفیان تارک دنیا ذوب در باورهای مانی میشود؟مانی معتقد بود که پیروان او نباید در پی اموری بر آیند که اسباب ثروت و آسایش دنیوی و مادی گردد. او خوردن گوشت حیوانات و شرب شراب و چیدن گیاهان را،بلطبع کشاورزی را حرام و مترود میدانست. در یک متن مانوی به پارسیگ آمده است:

آن واخش گفت که: دینی که آوری چیست؟

گفتم [مانی] که:گوشت نخورم،می نخورم،از زن دوری کنم و پرهیزم.

وی به پیروان خود اندرز کرده بود که بیش از غذای یک روز و لباس یک سال از مال دنیا برنگیرند و بایستی بی زن زندگانی کنند(سیسینیوس خلیفه مانی و جانشین او بر این نکته تاکید دارد).البته مومنین طبقات پستتر جامعه مانوی یعنی نیوشاکان از این قواعد سخت که مخصوص برگزیدگان بوده تا حدودی معاف بودند،این قواعد سخت رهآورد سفر مانی به هند و افکار صوفیان هندی بود.نیوشاکان میتوانستند گوشت بخورند (بشرطی که خود آن حیوان را نکشته باشند) میتوانستند زن اختیار کنند بشرطی که بکوشند به دنیا دلبستگی زیاد پیدا نکنند.بر نیوشاکان واجب بوده که غذای طبقه برگزیدگان را فراهم کنند، زیرا برگزیدگان حق نداشتند برای تهیه خوراک خود گیاهان را بچینند(معتقد بودند با این کار ذرات نورانی درون گیاه را نابود می کنند) از این رو زراعت هم نمی کردند، در عوض برگزیدگان برای بخشش  گناه چیده شدن گیاهان بوسیله نیوشاکان برای آنها دعا کرده و طلب بخشش میکردند، به این منظور نیوشاکان در مقابل برگزیدگان میبایست زانو میزدند و خوراک را تقدیم کرده،سپس از گناه چیدن گیاهی که برای تهیه خوراک خود برگزیدگان چیده بودند طلب بخشش میکردند...

پرداخت زکات و گرفتن روزه و گزاردن نماز تکلیف عمومی بوده و همه طبقات را شامل می شده،در هر ماه 7 روز، روزه می گرفتند و در هر شبانه روز 4 بار نماز می خواندند و پیش از هر نماز وضو می گرفتند،در صورت فقدان آب با خاک تیمم می کردند،در هر نوبت نماز، 12 بار به سجده می افتادند.نیوشاگان یکشنبه را و برگزیدگان دوشنبه را مقدس می شمردند،چه مانویان هفته را پذیرفته بودند،صدقه دادن از واجبات این دین بود ولی مانویه از دادن آب و نان به کفار خوداری می کردند،زیرا که این عمل را موجب پلید شدن ذراتی از نور که مستور در آب و نان است می دانستند،اما از دادن لباس و پول و چیز دیگری که از ذرات نور خالی است،مضایقه نمی کردند...

مشهور است که مانی به سال 276 میلادی و در اواخر حکومت بهرام اول در زندان بدرود حیات گفت، بنا به یک روایت شرقی وی را مصلوب کردند و سپس پیکر وی بر سردر یکی از دروازه های شهر گندی شاهپور (جندی شاپور) آویختند،از آن پس آن دروازه به باب مانی مشهور گشت! در ترجمه متون مانوی: (متن ce   و p   به زبان پارتی) از این روز به عنوان روز جان‌باختن مانی یاد کرده‌اند: «(مانی) با شادی بزرگ و با خدایان روشنی‌ها و با نوای چنگ و سرود شادی پرواز کرد . . . و جاودان بماند به نزد یزدان . . . چهار روز گذشته از شهریورماه، شهریورروز، روز دوشنبه، ساعت یازده، در استان خوزستان و به شهر بیلاباد (گندی شاپور)، که او پرواز کرد . . . به سوی سرای فروغ» (وامقی، ایرج، نوشته‌های مانی و مانویان، 1378، ص 290 تا 293؛ M. Boyce, Acta Iranica, No. 9)

آنگونه که از متون مانوی برمی‌آید، روز مرگ مانی در نزد مانویان یکی از بزرگترین جشن‌ها دانسته می‌شده و ظاهراّ به هنگام مرگ مانی این روز برابر با جشن «بِـما/ بِـمو» نیز بوده است. مانویان به یادگار روز مرگ نبی خویش،روزی را معین کردند و آن را عید بما نامیدند و هر سال به یاد او جشن می گرفتند...

از امام جعفر صادق چنین نقل شده : واما کسانی که معتقدند بدنها ظلمت و ارواح نورند و از نور شر نزاید و از ظلمت خیر نشاید، چنین گروهی نبایست کسی را بر گروهی سرزنش کنند(چون گناه مقتضات ذات اوست) و آنها حق ندارند خدای را بخوانند و به درگاهش تضرع کنند زیرا که به عقیده آنان نور که جز وجود انسان است خود خدا است و خدا نتواند خود را بخواند، و دیگر اینکه پیروان چنین عقیده ای نتوانند به کس بگویند خوب کردی یا بد کردی زیرا نیکی زاییده ذات اوست ...و این عقیده مانی زندیق و پیروان اوست.

آئین مانی تا قرنها پس از درگذشت وی در گستره جغرافیایی وسیعی از ترکستان تا مصر رواج داشت و مردمانی از فرهنگ ها، زبانها و نژادهای مختلف را در بر می گرفت و جایگاهی بزرگ در شناخت میراث فرهنگی و روان شناسی تاریخی افکار بشری را بخود اختصاص داده است،در اواخر قرن ششم میلادی در مذهب مانی تجزیه ای رخ داد و مانویان شرق خود را دین آوران نام نهادند و از مانویان غرب که خود را دین داران می نامیدند جدا شدند،این جدایی را بنوعی میتوان مرتبط با سازگارشدن آئین مانی با فرهنگ مردمان آن سامان دانست.

 

یاری نامه:

1): کتاب شاپورگان ؛ آوانویسی بر اساس قرائت مکنزی، برگردان به پارسی نوشین عمرانی

2): کتاب کفالیه ؛ شمیدت، پولوتسکی، مجموعه آثار مانوی

3): داستان آفرینش در نزد مانویان، پروفسور ویلیام جکسن

4): ترجمه قطعه (T.III.260)، پروفسور آندریاس هنینگ

5): دینکرد، ترجمه و آوانویسی، فریدون فضیلت

 

پی نویس آئین مانی

آنچه بعنوان پی نویس به جستار آئین مانی افزوده می شود، گمانه هایی است بر پایه مستندات تاریخی که در اختیار پژوهشگر بوده و به آنها استناد شده و سعی بر آن بوده که در ۸ گمانه کلی عرضه گردد.

 

1:نگاه سراسر پریشان مانی به مبحثی بنام آخرالازمان (روز قیامت) و تصویری دهشتناک و خونین از آن، تاثیر فکری غیر قابل انکاری بر ادیان و آئین های پس از وی داشته و این نکته ای است که بی تردید نیاز به یک بازشکافی روان شناسانه دارد. دانستن ماهیت وجودی آتش به عنوان قسمتی از جهان آفرینش خدای تاریکی و مشتق ندانستن عنصر آتش از مبداء آفرینش نورانی (تضاد شدید با باورهای ایرانی و زرتشتی)، روز قیامت دردناک، سراسر ویرانی و مصیبت با درازای 1468 سال و موعود محوری در این دین به شکلی که موعود را حاضر در میان آدمیان می بیند اما نه از جنس خود آنها، مدعی پیامبر واپسین و آخرین موعود بودن و سخنان عیسی را مستند بر خویش دانستن، همگی افکاری است که نه تنها تاثیر منفی خویش را بر جامعه حفظ می کند، بشدت ادیان نوظهور پس از خویش را نیز مورد تاثیر خود قرار می دهد.

 

2:مانی مانند ادیان نوظهور پس از خویش چیزی نوین در دایره حکمت برای افزودن بر اخلاقیات بشری ندارد، او تنها زنجیر های تعصب کورکورانه را بر پای بشریت سفت تر می فشرد، نگاه رادیکال او بشر و اصولا" حیات را از بنیاد گندیده و نامشروع و محصول گناه می بیند، او حتی منفی گرایانه به نیمه خالی لیوان نگاه نمی کند بلکه چشمان خود را می بندد و کلا" لیوان را تهی فرض می کند.

 

3:ابوریحان بیرونی پیرامون مانی و پیروانش می گوید: آنها صاحب انجیلی هستند که از آغاز تا پایان با انجیل نصاری (عیسویان) مخالف است، مانویان انجیل خویش را انجیل سبعین (بلامس) می نامند و در صدر کتاب ایشان چنین مکتوب است که این نسخه را سلام، پسر عبداله سلام، از زبان سلمان فارسی نگاشته است...

 

4:پروفسور ادوارد براون،در کتاب تاریخ ادبی ایران، رویه 238، بر این سخن مانی که مسیح حقیقی از نگاه وی مصلوب نشده است (روایت انجیل برنابا) بحث می کند و این سوال را مطرح می کند که چرا در حالی که تمام ادیان ابراهیمی بر مصلوب شدن عیسی تاکید دارند پیامبر اسلام روایت مانویان را می پذیرد؟

 

5: مشهور است که سلمان فارسی از صحابه پیامبر اسلام پیش آنکه به دین اسلام مشرف شود از طبقه برگزیدگان جامعه مانوی بوده است... موبد رشید شهمردان در کتاب ایران، از ساسانیان تا امروز) متن کامل پهلوی به همراه آوانویسی و ترجمه نامه برادر سلمان فارسی به اسپهبد مازندران را آورده است، در آن نامه اسپهبد مازندران به در خواست سلمان فارسی مبنی بر تسلیم شدن به دین جدید گردن نگذاشته و سلمان فارسی و برادرش را زندیق (مانوی) خطاب کرده است...

 

6:در نامه پیامبر اسلام خطاب به صحابه خویش، پیرامون سلمان فارسی، که در حال حاضر نسخه اصلی آن در هند و در موزه کتابخانه دستور مهرجی رانا نگهداری می شود یک نکته بسیار خود نمایی می کند، تاکید بر آنکه خاندان سلمان و حتی خود وی چه به اسلام بمانند چه به کیش خویش (کدام کیش؟) از پرداخت خمس و زکات معاف بوده و تا همیشه باید در کنف حمایت مسلمانان باشند ...(کتاب تاریخ زرتشتیان و پنجاه سال پهلوی، موبد جهانگیر اوشیدری).

 

7:استاد ذبیح بهروز، در مبحثی پیرامون آئین مهر یا مسیحا با اشاره به متن کتاب کفالیه مانی، از بشارت نامه هایی که از مانویان در تورفان چین یافت شده نام می برد، بشارت به نامهایی چون احمد و محمد، مانی می گوید من (احمد بزرگ هستم) و نام محمد بزرگ ضمن بشارتها بارها خوانده می شود ...مانی خودش را مظهر این بشارتها می دانسته و بدین سبب خود را رسول آخرالازمان می دانسته ...

 

8:در قرآن صریحا" تصریح شده که نام احمد در انجیل مسیح مصلوب نشده مذکور است (اشاره به انجیل برنابا و انجیل مانی)! انجیل های چهارگانه همه از حواریون است، که در آنها نام احمد یا محمد دیده نمی شود.

بود در انجیل، نام مصطفا     آن سرور پیغمبران، بحر صفا

طائفه نصرانیان بهر ثواب      چون رسیدندی بدان نام و خطاب

بوسه دادنی بدان نام شریف    رو نهادندی بدان وصف لطیف

نسل ایشان نیز هم بسیار شد     نور احمد ناصر آمد یار شد

وآن گروه دیگر از نصرانیان     نام احمد داشتندی مستهان

مستهان و خوار گشتند آن فریق    گشته محروم از خود و شرط طریق

 

 

پیوند این نوشته در روزنامه ی مردم سالاری

بخش ایران باستان روزنامک

 

برداشت از این تارنگار، تنها با یادکرد از نام نویسنده و نام روزنامک امکان پذیر است

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 آبان1386ساعت 15  توسط مسـعود لـقـمـان  |