چند روزِ پیش به ورق پاره هایم که شامل یادداشت هایی درباره ی موضوعات گوناگون است، نگاه می کردم. خواندنِ چهار تا از این یادداشت ها که در سالیان گذشته نوشته بودم، برایم تازگی داشت.
***
1. محدوده ی دم آقا
گفته ي علي اصغر شميم در رابطه با آقانجفي (مجتهد دوره ي قاجاري). اين آقانجفي از سرشناسان دوره ي قاجار است كه عملاً فرمان رواي بي مدعي اصفهان بوده است.
"هنگامي كه ظل السلطان، فرزند ارشد ناصرالدين شاه به حكومت استان هاى اصفهان و لرستان برگزيده شد، يكي از چاقوكشان اصفهان كه به جرم آدم كشى تحت تعقيب ماموران حكومت بود به خانه ي اين آقانجفي پناهنده شد. آقانجفي يا مجتهد بزرگ به ماموران حاكم تازه هشدار مي دهد كه بهترست كه شاهزاده پا روي دم ما نگذارد. ظل السلطان حاكم در پاسخ مي فرستد كه گفته ي آقا را اطاعت مى كنيم اما خوبست كه ايشان نيز حدودي براي دمشان معين كنند، زيرا از وقتي كه به اين شهر آمده ام به هر جا كه پا مي گذارم، مي گويند اينجا محدوده ي دم آقاست."
***
2. سفارت مآبا!
فتحعلي شاه قاجار در اوايل قرن نوزدهم، طی نامه ای به سفيرش در استانبول، ناآگاهی و بی خبری خود از دنيای غرب (فرنگستان) را چنين ابراز می كرد:
سفارت مآبا! ... وسعت ملك فرنگستان چقدر است؟ ثانياً: فرنگستان عبارت از چند ايل نشين يا چادرنشين است؟ خوانين و سركردگان ايشان كيانند؟ آيا فرانسه هم يكي از ايلات فرنگ است؟ بناپارت نام كافري كه خود را پادشاه فرانسه مي داند كيست و چكاره است؟ ... اينكه مي گويند (مردم انگليس) در جزيره اي ساكنند و ييلاق و قشلاق ندارند راست است يا نه؟ آيا لندن جزئي از انگلستان است يا انگلستان جزئي از لندن؟ احسن طرق براي هدايت فرنگيان گمراه به شاهراه اسلام و بازداشتن ايشان از اكل ميت و لحم خنزير كدام است؟ ...
***
.jpg)
The wanderer above the sea of fog
3. ...
از سفرنامه ی رضاشاه
"همه چيز را ميشود اصلاح كرد. هر زميني را ميشود اصلاح نمود. هركارخانهاي را ميتوان ايجاد كرد. هر مؤسسهاي را ميتوان بكار انداخت. اما چه بايد كرد با اين اخلاق و فسادي كه در اعماق قلب مردم ريشه دوانيده، و نسلاً بعد نسل براي آنها طبيعت ثانوي شده است؟ ساليان دراز و سنوات متمادي است كه روي نعش اين مملكت تاخت و تاز كردهاند. تمام سلولهاي حياتي آنرا غبار كرده، بههوا پراكندهاند و حالا، من گرفتار آن ذراتي هستم كه اگر بتوانم، بايد آنها را از هوا گرفته و به تركيب مجدد آنها بذل توجه نمايم. اين هاست آن افكاري كه تمام ايام تنهائي مرا بهخود مشغول، و يكساعت از ساعات خواب مرا هم اشغال كرده است ... هيچ چيز در اين مملكت درست نيست. همه چيز بايد درست شود. قرن ها اين مملكت را چه از حيث عادات و رسوم، و چه از لحاظ معنويات و ماديات خراب كردهاند. من مسئوليت يك اصلاح مهمي را، بر روي يك تل خرابه و ويرانه برعهده گرفتهام. اين كار شوخي نيست و سر من در حين تنهائي، گاهي در اثر فشار فكر در حال تركيدن است."
***
4. خاطره ای از پروفسور محمد حسين پاپلي يزدي
"چند سال پيش در دانشگاه سوربن تدريس مي کردم. روزي در آخر ساعت درس يک دانشجوي دوره دکتراي نروژي، سوالي مطرح کرد: استاد، شما که از جهان سوم مي آييد، جهان سوم کجاست؟
فقط یک دقيقه به آخر کلاس مانده بود. من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم که روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي کنم.
به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جايي است که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند،خانه اش خراب مي شود و هر کس که بخواهد خانه اش آباد باشد، بايد در تخريب مملکتش بکوشد."



