کسی که روز تولد او برایم، روزِ زایش زیبایی هاست.

زنی که صاعقهوار آنک ردای شعله به تن دارد
فرو نيامده خود پيداست که قصد خرمن من دارد
کيم؟ کيم که نسوزم من؟ تو کيستی که نسوزانی
بهل که تا بشود ای دوست هرآنچه قصد شدن دارد
دوباره بيرق مجنون را دلم به شوق میافرازد
دوباره عشق در اين صحرا، هوای خيمهزدن دارد
* * *
زنی چنين که توئی، بیشک شکوه و روح دگر بخشد
به آن تصوّر ديرينه که دل ز معنی زن دارد
مگر به صافی گيسويت هوای خويش بپالايم
درين قفس که نَفَس در وی، هميشه طعم لجن دارد
+ نوشته شده در پنجشنبه 22 آذر1386ساعت 8  توسط مسـعود لـقـمـان
|


