تبليغاتX
::... روزنـــامــک ...:: - هويت و مليت ايراني در فراخناي تاريخ (جُستاری از دکتر صادق جوکار)

::... روزنـــامــک ...::

جُستارهایی پیرامون تاریخ، فرهنگ، ادبیات و اندیشه

 

چكيده:

فهم چيستي و چگونگي خود در برابر ديگري كه مشخصه هويت است نه تنها در ساختار رواني فرد بلكه در تكاپوهاي جامعه انساني نيز از اهميت زيادي برخوردار است. اين مقاله با توجه به اهميت بحث «هويت خود ملي» در نقش‌آفريني در كنشهاي يك كشور و اهميت بحث همبستگي ملي به عنوان پيش نياز ديگر اقدامات اجتماعي، سعي در بازشناسي عناصر هويت ملي ايران در دوره‌هاي تاريخي و بازشناسي حاملان آنها با استفاده از رويكرد جامعه‌شناسي تاريخي است.

كليد واژه: هويت- هويت ملي- دولت- دولت ملي- جامعه‌شناسي تاريخي- تاريخ

 
  • امروزه هويت ايراني از دو سو مورد هجمه قرار گرفته است. اولي جريانات قوم گرايي و ديگري طرفداران رهيافت­هاي مدرن و پست مدرن. گروه اول به دنبال اهداف سياسي خود مفهوم ملت ايراني را به «عنوان يك كل داراي تداوم تاريخي، تمدني و فرهنگي»، نفي نموده و به جاي كلمه «ملت ايران»، از كلمه جامعه ايران استفاده مي‌نمايد. و ديگري نظريات مدرنيستي كه ملت و هويت ملي را ساخته دوران مدرن مي­دانند و به همين دليل آنرا حائز اهميت تاريخي نمي­دانند و همچنين نظريه پردازان پست مدرن كه هويت را بر ساخته دانسته و بيشتر به پراكندگي، در حاشيه مانده­ها، ناگفته­ها و به مفاهيم محلي بر خلاف جريانات اصلي اصالت مي­دهند.

مقدمه و طرح سؤال

عوامل شناساگر چيستي، كيستي و چگونگي يك ملت كه آنرا هويت مي­نامند نه تنها در فهم خود بلكه در چگونگي نقش آفريني در ساختار امروزين جامعه جهاني تأثيري درخور دارند. به همين دليل است كه مقوله هويت را به دليل تأثير گذاري‌اش بر روند نقش آفريني از ملزومات بحث توسعه به معناي اعم آن مي­دانند. و در اين راستا ثبات سيستم سياسي را به معناي پذيرش عملكرد ساختارهاي سيستم در تطابق با محيط فرهنگي آن تعريف كرده­اند. نظامي با ثبات است كه مردم عملكرد سيستم را مطابق خواستهاي خود بدانند كه اين تطابق تصميمات (Output) بر خواستها و پشتيبانيها (In put)  را مشروعيت نيز مي­نامند. امري كه در تعريف و مشخص كردن خواستهاي يك ملت از نظام سياسي خود تأثيرگذار است، فضاي فكري و نگرشهاي آنها از لحاظ هستي شناسي، انسان شناسي و فرجام باوري مي­باشد كه همه اينها بخشي از مقوله هويتند. پس با نگاهي عميق­تر مفاهيمي چون توسعه، ثبات، مشروعيت، كارآمدي و ... بر پايه مقوله هويت تعريف ميشوند و نوع نگاه به خود در مقابل ديگري.

از دغدغه­هاي اساسي ايران امروز ما مقوله­اي تحت عنوان چيستي هويت (شناخت كيستي خود) است. كه عوامل چندي از جوانب گوناگون بر آن تأثير مي­گذارند.

امروزه هويت ايراني از دو سو مورد هجمه قرار گرفته است. اولي جريانات قوم گرايي و ديگري طرفداران رهيافت­هاي مدرن و پست مدرن.

گروه اول به دنبال اهداف سياسي خود مفهوم ملت ايراني را به «عنوان يك كل داراي تداوم تاريخي، تمدني و فرهنگي»، نفي نموده و به جاي كلمه «ملت ايران»، از كلمه جامعه ايران استفاده مي‌نمايد.[1] و ديگري نظريات مدرنيستي كه ملت و هويت ملي را ساخته دوران مدرن مي­دانند و به همين دليل آنرا حائز اهميت تاريخي نمي­دانند و همچنين نظريه پردازان پست مدرن كه هويت را بر ساخته دانسته و بيشتر به پراكندگي، در حاشيه مانده­ها، ناگفته­ها و به مفاهيم محلي بر خلاف جريانات اصلي اصالت مي­دهند.[2]

اين پژوهش بر آن است تا در يك چهارچوب علمي و با استفاده از رويكرد جامعه شناسي تاريخي تفهيمي (وبري)، در پي اين امر باشد كه شرايط خاص تاريخي كشورها در برهه­هاي گوناگون امكان تعميم نظريه مدرنها كه برخاسته از تجربه خاص  اروپاست را به عنوان حکمي عام، به تمام جهان منتفي سازد. از سوي ديگر با بيان شواهد تاريخي سعي در نفي اين انديشه ناپخته قوم گراياني است كه معتقدند كه مفهوم «ملت ايران» و حتي خود نام «ايران» تا قبل از رضاشاه وجود نداشته و هويت ملي ساخته باستان شناسان غربي است كه كتيبه­ها و سنگ نبشته­هاي گذشته ميراث فرهنگي ايران را رمزگشايي كردند.

سئوال اين پژوهش اين است که: آيا ملت و هويت ملي ايران ساخته دوران معاصر ايران است يا داراي ريشه‌هاي تاريخي است؟

نگارنده در پاسخ به اين سوال و با مفروض قراردادن اين نکته که که پديده هاي اجتماعي - فرهنگي محصول شرایط خاص تاريخي کشورهاست و نيز عدم باور به تعميم تجربه تاريخي اروپاي بعد از وستفاليا و ملت سازي پس از آن، بر اين نظر است که با توجه به شرايط خاص فرهنگي ايران، مفهوم ملت و به تبع آن هويت ملي در گذشته تاريخي اين کشور وجود داشته است. که در ادامه در با بهره گيري از چارچوب نظري جامعه شناسي تاريخي تعريف مفاهيمي چون هويت، ملت، هويت ملي پرداخته و سپس به واکاوي دوره هاي تاريخي براي توضيح زمينه هاي شکل گيري هويت و ملت ايراني مي پردازيم.

***

 
  • اين پژوهش بر آن است تا در يك چهارچوب علمي و با استفاده از رويكرد جامعه شناسي تاريخي تفهيمي (وبري)، در پي اين امر باشد كه شرايط خاص تاريخي كشورها در برهه­هاي گوناگون امكان تعميم نظريه مدرنها كه برخاسته از تجربه خاص  اروپاست را به عنوان حکمي عام، به تمام جهان منتفي سازد. از سوي ديگر با بيان شواهد تاريخي سعي در نفي اين انديشه ناپخته قوم گراياني است كه معتقدند كه مفهوم «ملت ايران» و حتي خود نام «ايران» تا قبل از رضاشاه وجود نداشته و هويت ملي ساخته باستان شناسان غربي است كه كتيبه­ها و سنگ نبشته­هاي گذشته ميراث فرهنگي ايران را رمزگشايي كردند.

جامعه شناسي تاريخي يک حوزه مطالعاتي بين رشته اي است که به نحوي مي توان آن را چالشي عليه تقسيم بندي مدرن ميان رشته هاي مختلف مطالعات اجتماعي دانست. جامعه شناسي تاريخي يک تحليل جامعه شناختي است بر اساس منابع اطلاعاتي و داده هاي تاريخي[3]. به اين ترتيب مي توان گفت که توجه جامعه شناسي تاريخي معطوف به زمينه هاي شکل گيري و تحول ساختاره و فرايندهاي اجتماعي است.

دوورژه در تعريف جامعه شناسي تاريخي، به موضوع آن استناد كرده است و اين موضوع را شامل «تعريف تمدنها، فرهنگها و دورههاي تاريخي» ميداند كه هر يك تشكيل دهنده چهارچوبي هستند كه بر مبناي آن مي­توان ساختارها، تيپ­ها و قانون­هاي جامعه شناسي را تعريف كرد.»[4]

 
  • داور شيخاوندي هويت را «مجموعه اي از علائم، آثار مادي، زيستي، جامعوي، فرهنگي و رواني كه موجب شناسايي فرد از فرد، گروه از گروه يا اهليتي از اهليتي ديگر (فرهنگي از فرهنگ ديگر) مي شود.» تعریف می کند.

ريمون آرون جامعه شناس فرانسوي ميان جامعه شناسي تاريخي دايره المعارفي قرن نوزدهم و جامعه شناسي تاريخي تحليلي قرن بيستم تمايز قائل مي­شود كه براي درك بهتر از موضوع يك دسته بندي 5 شكلي در جامعه شناسي تاريخي ارائه گرديده است كه بيان مي­گردد.

1 – جامعه شناسي دايره المعارفي: گونه اي از جامعه شناسي است كه كل تاريخ و زندگي اجتماعي بشر را در بر گرفته و به دنبال استخراج قوانين متقن براي نظم و طبيعت بشري است. نمونه اين جامعه شناسي تاريخي، جامعه شناسي آگوست كنت و اسپنسر است.

2- جامعه شناسي تاريخي تحليلي: ضمن اينكه داعيه تعيين ارزشها و تاريخ بشري را ندارد، با بررسي تاريخي جامعه سر كار دارد. اين نوع جامعه شناسي به هويتهاي عيني و فرهنگ بها مي­دهد. پيشگامان اين نوع جامعه شناسي، وبر، تونيس، كارل مانهايم و شلر هستند كه در شكل گيري شاخه­هاي جامعه شناسي تاريخي تحليلي از قبيل جامعه شناسي شناخت و جامعه شناسي فرهنگ مؤثر بوده­اند. اين نوع جامعه شناسي به تمدن، فرهنگ و به دولت و حقوق بها مي­دهد.

3- جامعه شناسي تاريخي مبتني بر تضاد (جامعه شناسي تاريخي ماركسيستي): كه اين شكل تفكر بيشتر به توالي جامعه بشري بر اثر تغيير شيوه­هاي توليد و تناقض­هاي دروني كه منجر به بحران تضادهاي اقتصادي، اجتماعي و سياسي طبقات و انقلابات مي­گردد، مي­پردازد.

4- جامعه شناسي تاريخي اسپنسري: بر تكامل اجتماعي تأكيد دارد و آن را تغيير تدريجي و تراكمي از جامعه­اي به جامعه ديگر مي­داند.

5 – جامعه شناسي تاريخي تفهیمي (وبري): توبي هاف و ريمون آرون تأكيد كرده­اند كه مي­توان به گونه­اي جامعه شناسي تاريخي قائل شد كه نام ماكس وبر را يدك مي­كشد. به نظر هاف، وبر تاريخ را محدود به قلمرو زندگي فكري و ذهني نمي­دانست، بلكه معتقد بود كه تاريخ وسيله­اي براي درك منظومه تاريخي جهان خارجي است، آن هم در متن انضمامي كه موجب شكل گيري پديدارهاي تاريخي مي­شود. به اعتقاد وبر گسترش­هاي تاريخي را مي­توان با ارجاع به «انگيزه­ها» و «اهداف» و «نيات كنشگران» تبيين و تفسير كرد. به گفته هاف، وبر علاقه خاصي به جامعه شناسي مقايسه­اي و مسائل تاريخي داشت و با استفاده از ابزار تحليلي خود «نمونه آرماني» (Ideal type) كه مي­توان آن  را ابزاري براي ساختن عناصر واقعيت­هاي تاريخي و اجتماعي در قالب يك مفهوم منطقي دقيق براي تفسير واقعيتها دانست، زمينه را براي شكل گيري جامعه شناسي تاريخي تفهمي فراهم كرده است.[5]

اكنون بايد به اين پرسش جواب داد كه نمونه آرماني  (Ideal type) فرهنگ ملي ايران چيست تا آنرا در دوره­هاي تاريخي بررسي نماييم. يعني چه چيزي را (عوامل – بنيادها و سازنده­ها) هويت ملي ايران بناميم تا در عرصه­هاي تاريخي بررسي كنيم كه آيا اين هويت ملي وجود داشته است يا خير. براي همين منظور ابتدا به بررسي آراء متفكران درباره  هويت، هويت ملي و هويت ملي ايران مي­پردازيم كه اين متفكران هويت ملي را متشكل از چه اجزايي مي­دانستند و اين اجزاء در دوره­هاي مختلف چگونه بوده است.

 
  • تعريف ديگر هويت را پاسخگويي آگاهانه هر فرد و قوم يا ملت به پرسشهايي مي‌داند. كه از خود دارد. كه بوده؟ كجا بوده؟ چه بوده؟ و چه هست؟ به عبارت ديگر متعلق به كدام قوم و نژاد است؟ خاستگاه اصلي و دائمي اش كجاست، داراي چه فرهنگ و تمدني بوده؟ و چه نقشي در توسعه تمدن جهاني داشته و امروزه صاحب چه جايگاهي است؟ ارزشهاي مهم از هويت تاريخي وي كدامند مراد ما از هويت بيشتر تعريف دوم از هويت كه بيشتر به خود آگاهي تأكيد دارد،معطوف است. چون داشتن يك سلسله عوامل شناساگر به تنهايي كافي نيست بلكه آگاهي داشتن نسبت به اين عوامل نيز حائز اهميت مي باشد.

الف- تعريف مفاهيم:

1- هويت:

انديشمندان زيادي به اين مقوله پرداخته اند مثلاً داور شيخاوندي هويت را «مجموعه اي از علائم، آثار مادي، زيستي، جامعوي، فرهنگي و رواني كه موجب شناسايي فرد از فرد، گروه از گروه يا اهليتي از اهليتي ديگر (فرهنگي از فرهنگ ديگر) مي شود.[6] » تعریف می کند.

وي احساس هويت را يك مقوله حدثي و شدني مي داند و نه يك مسئله قديم و ذاتي و درباره هويت از دو كلمه ی تكون و تكوين استفاده مي نمايد كه غرض از تكون، شدن غيرارادي، غيرآگاهانه و غيربرنامه اي امر اجتماعي- جامعوي يا فرهنگي است و مراد از تكوين، شدن ارادي و خواسته يا برنامه اي است هدفمند.[7] از منظر ديگر اينكه: «هويت چارچوبي است پويا كه بيشتر شكلي از آگاهي به خود، به جامعه به فرهنگ به تاريخ و به آينده را القا مي كند كه اين چارچوب سرزنده و پوياست»[8]

تعريف ديگر هويت را پاسخگويي آگاهانه هر فرد و قوم يا ملت به پرسشهايي مي‌داند. كه از خود دارد. كه بوده؟ كجا بوده؟ چه بوده؟ و چه هست؟ به عبارت ديگر متعلق به كدام قوم و نژاد است؟ خاستگاه اصلي و دائمي اش كجاست، داراي چه فرهنگ و تمدني بوده؟ و چه نقشي در توسعه تمدن جهاني داشته و امروزه صاحب چه جايگاهي است؟ ارزشهاي مهم از هويت تاريخي وي كدامند[9] مراد ما از هويت بيشتر تعريف دوم از هويت كه بيشتر به خود آگاهي تأكيد دارد،معطوف است. چون داشتن يك سلسله عوامل شناساگر به تنهايي كافي نيست بلكه آگاهي داشتن نسبت به اين عوامل نيز حائز اهميت مي باشد.

 

  • ارنست رنان فرانسوي ملت را اینگونه تعریف می کند: «ملت يك روح است يعني يك اصل ذهني/ اخلاقي. دو مقوله اي كه در پشت و روي يك سكه هستند، اين روح و اين اصل ذهني/ اخلاقي را مي سازند كه شامل: 1- داشتن ميراث غني 2- وجود اجماع روز مبني بر اينكه يك ملت مصمم است كه به زندگي مشترك خود ادامه دهد. يعني اينكه مي خواهد ارزشهاي ميراثي را كه به شكل يك كليت به ارث برده است حيات و تداوم بخشد.» اين تعريف سعي نموده است كه دو عامل ميراث فرهنگي تاريخي و خواسته ی مردم را به عنوان دو عامل بنيادي «ملت بودن» بيان سازد و به همين دليل ماهيت مردم سالارانه ی آن نيز مورد توجه قرار گرفته است.

2- ملت:

بيشتر متفكران به تأسي از تجربه غرب، زمان ايجاد ملت را بعد از افول حاكميت كليسا در اروپا و ايجاد گروههاي اجتماعي اي مي دانند كه آنها عوامل همبستگي شان را نه دين مشترك با همه ی اروپا بلكه عوامل ديگري چون زبان خاص هر قوم، سرزمين جداگاني و ميراث فرهنگي خاص هر گروه اجتماعي بوده است. به تعبير عده اي زماني كه يك مسحي فرانسوي يا مسيحي آلماني به يك آلماني مسيحي يا فرانسوي مسيحي تبديل شد ملت شكل گرفته است.[10] اين تعريف در خود غرب نيز به شدت مورد انتقاد قرار گرفته است.

تعريف ديگري كه سعي مي نمايد بدون در نظر گرفتن تجربي غرب، تعريفي علمي تر و واقع بينانه تر از ملت ارائه دهد ارنست رنان فرانسوي است كه به نظر مي رسد معتبرترين تعريف نيز مي باشد. وي معتقد است كه: «ملت يك روح است يعني يك اصل ذهني/ اخلاقي. دو مقوله اي كه در پشت و روي يك سكه هستند، اين روح و اين اصل ذهني/ اخلاقي را مي سازند كه شامل: 1- داشتن ميراث غني 2- وجود اجماع روز مبني بر اينكه يك ملت مصمم است كه به زندگي مشترك خود ادامه دهد. يعني اينكه مي خواهد ارزشهاي ميراثي را كه به شكل يك كليت به ارث برده است حيات و تداوم بخشد.»[11]اين تعريف سعي نموده است كه دو عامل ميراث فرهنگي تاريخي و خواسته ی مردم را به عنوان دو عامل بنيادي «ملت بودن» بيان سازد و به همين دليل ماهيت مردم سالارانه ی آن نيز مورد توجه قرار گرفته است.

در ادامه سعي خواهيم كرد با شناختن هويت ملي و هويت ملي ايران به اين پرسش جواب دهيم كه آيا اين مفاهيم در گذشته ايران وجود دارند.

 
  • هويت ملي را به معني عبور از هويت هاي سنتي همچون مذهب، قوم، قبيله به هويت هاي فراگيرتر است. هويت ملي هويتي است كه افراد به جاي اينكه خود را براساس تعلقات قومي- قبيله اي شناسايي كنند برمبناي تعلق به ملتي خاص با جغرافيايي معين و نظام حكومتي معين شناسايي مي كنند. هويت ملي بايد چنان فراگير باشد كه تعارضي بين هويت اوليه (فردي- قومي) و هويت فراگير (ملي) ايجاد نكند. طبق اين تعريف ويژگيهاي هويت ملي را مي توان به داشتن 1- ملتي خاص 2- جغرافياي ميهن و 3- نظام حكومتي معين خلاصه كرد.

3- هويت ملي:

هويت ملي را به معني عبور از هويت هاي سنتي همچون مذهب، قوم، قبيله به هويت هاي فراگيرتر است.[12]  هويت ملي هويتي است كه افراد به جاي اينكه خود را براساس تعلقات قومي- قبيله اي شناسايي كنند برمبناي تعلق به ملتي خاص با جغرافيايي معين و نظام حكومتي معين شناسايي مي كنند. هويت ملي بايد چنان فراگير باشد كه تعارضي بين هويت اوليه (فردي- قومي) و هويت فراگير (ملي) ايجاد نكند. طبق اين تعريف ويژگيهاي هويت ملي را مي توان به داشتن 1- ملتي خاص 2- جغرافياي ميهن و 3- نظام حكومتي معين خلاصه كرد.

در ديگر تقسيم بندي از هويت، هويت را به 3 سطح 1- فردي 2- گروهي و 3- هويت ملي تقسيم مي نمايند.[13] چنانكه ملاحظه مي شود نوعي تدرج اعتلايي در اين تقسيم بندي به چشم مي خورد كه از خرد به كلان و كلان تر مي گرايد بدين سان، هويت ملي مركب از مجموعه هويت هاي محققي است كه در طي مراحل متعدد زندگي در «خود» (self) انباشت مي كنيم. هويت متأخر الزاماً نافي هويت هاي متقدم نيست.[14]

 
  • پژوهشگران ديگر چون حميد احمدي در اين باب آورده اند: هويت ملي اصول و بنيادهاي مشترك ديرپاي مردم يك سرزمين كه برگرد آن وحدت پيدا مي كنند را نشان مي دهد. اين بنيان ها اساس همبستگي ملي، وحدت ملي و توسعه ی اقتصادي- سياسي در جامعه ی كنوني اند.

به طور خلاصه در مورد چيستي هويت ملي مي توان اين گونه جمع بندي نمود.

 1- احساس و همبستگي ملتي محصول تعميم ارادي وفامندي و تعلق خاطر به خانه و خانواده، شبكه خويشاوندي، ايل، قبيله و قوم هرگونه اي انتزاعي است.

2- احساس و همبستگي ملتي تابعي از رشد انسان و جريان پيشرفت در فراشد گذار از همبودي (اجتماع) به جامعه بوده، و محصول تبليغ/ تربيت مستقيم يا غير مستقيم و يا پنهان و پيدا مي باشد.

3- احساس و همبستگي ملت تحت تأثير فرهنگ خرد يا فرهنگ كلان مي تواند تضعيف يا تقويت گردد.

4- در جريان توسعه، دولتي شدن القاء، احساس و همبستگي ملتي و انعكاس آن در رسانه هاي جمعي بار عاطفي نسبت به «خودي» و «ديگران» را مي تواند تشديد يا تخفيف داده، در راستاي دفاعي يا تهاجمي قرار دهد.

5- تحرك و تحول مكاني، فرهنگي و جامعوي ميدان محدود هموندي را تدريجا وسيع تر كرده به همبودي بزرگتر درون كشوري و برون كشوري وابسته مي گرداند، بدون اينكه پيوندهاي عاطفي او را با همبودي خرد بگسلاند. بنابراين القاء و انگيزش احساس ملتي نبايد موجب گسست يا زايش احساس و همبستگي از همبودهاي اجتماع خرد، قومي، ايلي، و خويشاوندي باشد.

6- حوادث تاريخي و سياسي و جامعوي؛ نظير تجاوز بيگانگان، جنگ، شكست و پيروزي رزمي، ورزش و انتخاباتي در تحريك، تقويت و يا تضعيف همبستگي با خودي، برانگيختن احساس كين و خشم بر ضد «غيرخودي» نقش تعيين كننده اي را ايفا مي كند.[15]

پژوهشگران ديگر چون حميد احمدي در اين باب آورده اند: هويت ملي اصول و بنيادهاي مشترك ديرپاي مردم يك سرزمين كه برگرد آن وحدت پيدا مي كنند را نشان مي دهد. اين بنيان ها اساس همبستگي ملي، وحدت ملي و توسعه ی اقتصادي- سياسي در جامعه ی كنوني اند.[16]

در مورد منشا و مباني هويت ملي نظرات متعددي وجود دارد که در ادامه در پي آنيم كه نظريات مربوط به هويت ملي چون ازلي نگارها، مدرنها و نظريات بينابين را بررسي نماييم.

 
  • وجه مشترك تمام مطالعات مدرنيستي اعتقاد به نو بودن ملت ها و ناسيوناليسم است. مطابق اين نگرش، هر دوي اينها (ملت و ناسيوناليزم) در دو سده ی اخير يعني سرآغاز انقلاب فرانسه ظهور كردند و ثمره فرايندهاي مدرني نظير سرمايه داري، صنعتي شدن، ظهور ديوانسالاري و دولت ديوانسالار، شهرنشيني و جدانگاري دين از دنيا هستند. در واقع اينها تنها در جهان مدرن به عنوان ضرورتي اجتماعي درآمدند. يعني فضايي براي ملت ها و ناسيوناليزم در دوران ماقبل مدرن وجود نداشت. به طور خلاصه ناسيوناليزم مقدم بر ملتهاست و ملتها و دولتها، ناسيوناليزم را نمي سازند بلكه عكس آن صادق است.

ب- نظريات هويت ملي و ملت

1- ازلي انگاري قومي

خصيصه ی مشترك اين نظريات اعتقاد به قدمت و طبيعي بودن ملت هاست.[17] اين نظريه سه رويكرد دارد كه عبارتست از 1- رويكرد طبيعت گرا 2- رويكرد زيست شناختي 3- رويكرد فرهنگ محور

رويكرد طبيعت گرا: افراطي ترين قرائت ازلي انگاري است كه هويت ملي را جزئي طبيعي از آدميان مي داند، درست مثل سخن گفتن يا ديدن. شخص مليت دارد درست همانگونه كه بيني و دو گوش دارد. ملتي كه شخص به آن تعلق دارد از پيش تعيين شده و به طور طبيعي معين مي باشد. به بيان ديگر شخص در يك ملت متولد مي شود درست همانگونه كه در خانواده اي متولد مي شود. فرانتيسك پالاكي، ايوان مك نيل و نيكولاي ايگورا از طرفداران اين نظريه اند.[18]

رويكرد زيست شناختي: با اين سوال شروع مي شود كه چرا در حيوانات اجتماعي اند؟ يعني چرا همكاري مي نمايند؟ فان دن برگ از طرفداران اين رويكرد معتقد است كه هويت قومي و نژادي تسري يافته اصطلاح قوم كه از لحاظ زيستي با آنها ارتباط دارد، مي باشد.[19]

رويكرد فرهنگ محور: اين رويكرد بر اين باور است كه:

- هويت ها يا تعلقات، ازلي و «داده شده»، متقدم، غيرمشتق و مقدم بر همه ی تجارب و تعاملات هستند.

- احساسات ازلي توصيف ناپذير و توأم با اجبارند. اگر فردي عضو گروه باشد ضرورتاً تعلقات خاص آن گروه و رويه هاي آنها را احساس خواهد كرد.

- ازلي انگاري هويت قومي اساساً مسئله احساس و عاطفه است.[20] شيلر، كليفورد و گيوتز از معتقدان اين رويكردند.

 
  • ملت از ديدگاه اسميت اينگونه تعريف مي شود:«جمعيت انساني اسم داري است كه در داشتن سرزمين تاريخي، اساطير مشترك و خاطرات تاريخي، توده مردم، فرهنگ عمومي، اقتصاد مشترك و حقوق و تكاليف مشترك براي همه اعضاء، اشتراك داشته باشند.» به نظر اسميت هويتها و مواريث ماقبل مدرن شالوده بسياري از ملتهاي معاصر را تشكيل مي­دهند.

2- نظريات مدرن

وجه مشترك تمام مطالعات مدرنيستي اعتقاد به نو بودن ملت ها و ناسيوناليسم است. مطابق اين نگرش، هر دوي اينها (ملت و ناسيوناليزم) در دو سده ی اخير يعني سرآغاز انقلاب فرانسه ظهور كردند و ثمره فرايندهاي مدرني نظير سرمايه داري، صنعتي شدن، ظهور ديوانسالاري و دولت ديوانسالار، شهرنشيني و جدانگاري دين از دنيا هستند. در واقع اينها تنها در جهان مدرن به عنوان ضرورتي اجتماعي درآمدند. يعني فضايي براي ملت ها و ناسيوناليزم در دوران ماقبل مدرن وجود نداشت. به طور خلاصه ناسيوناليزم مقدم بر ملتهاست و ملتها و دولتها، ناسيوناليزم را نمي سازند بلكه عكس آن صادق است.[21].

گلنر معتقد است كه ملت به واسطه قدرتي به وجود مي آيد كه دسترسي يگانه اي به سرزمين هاي كه ادعاي حاكميت بر آنها را دارد، داشته باشد. به اعتقاد آنتوني گيدنز، تمركز و گسترش اداري سلطه ی دولت، ثابت شدن مرزها (شناسايي، حدگذاري، مرزبندي و مديريت مرزها) و نظم بازتابي يك نظام سياسي قرائتي از ظهور يك ملت- دولت است. از نظر گيدنز ملت بدون دولت مفهوم انتزاعي بيش نخواهد بود. بنابراين بايد آنرا همواره به صورت تركيب «ملت- دولت» بررسي و به كار برد. وي در تعريف خود از ملت- دولت تعريفي كاملاً دولت محور ارائه مي كند. «ملت- دولت كه در تار و پود پيچيده اي از دولتهاي ديگر قرار دارد، مجموعه اي از شكل نهادي حكومت است كه انحصار اداري بر سرزمين مرزبندي شده برخوردار است. و حاكميت و حكمراني آن به واسطه ی قانون و كنترل مستقيم ابزار خشونت داخلي و خارجي ضمانت اجرايي مي يابد.»[22]

نگاه مدرنيستي ديگر به ملت نوسط هابز باوم اما با نگرشي متفاوت با گلنر ارائه مي شود. نظريه هابز باوم درباره ملت و ناسيوناليزم بخشي از طرح گسترده ي او براي نگارش تاريخ مدرنيته است. از اين رو، ناسيوناليزم را نتيجه طبيعي انقلاب صنعتي و طغيان هاي سياسي در قرن اخير تفسير مي كند. به رغم هابز باوم ملت ها و ناسيوناليسم فرآورده هاي «مهندسي اجتماعي» هستند.[23] به نظر هابز باوم دوره مابين 1870 تا 1914 را مي توان دوره سنت هاي ابداعي به شمار آورد اين دوره همزمان با پيدايش سياست توده اي است. ورود بخشهايي از جامعه- كه تا آن زمان كنار گذاشته شده بود- به عرصه ی سياست، معضلات بي سابقه اي را براي حكمراناني پديد آورد كه حفظ تبعيت، وفاداري و همكاري اتباعشان را هر روز دشوارتر از ديروز مي ديدند. اتباعي كه اينك «شهروند» خوانده مي شدند و فعاليت هاي سياسی شان دست كم در قالب انتخابات بايد مد نظر قرار مي گرفت. ابداع سنت اصلي ترين راهبردي بود كه نخبگان حاكم براي مقابله با تهديد ناشي از دموكراسي توده اي به آن متوسل شدند. در نتيجه ی اين جريانات «ناسيوناليزم از طريق كليساي ملي، خانواده سلطنتي يا ديگر سنت هاي انسجام بخش جايگزين انسجام اجتماعي ديني گرديد يا به عبارتي به ابزار وجود گروهي و دسته جمعي يا دين و دنيا مدار جديد مبدل شد.[24]

 
  • در بين نظريه هاي بينابين نگرش کساني چون هوگ استون و واتسون نيز حائز اهميت است. اين دو نظريه پرداز معتقدند كه ما دو نوع ملت داريم؛ ملت­هاي قديمي و ملت­هاي جديد. ملتهاي قديمي آنهايي هستند كه قبل از صورتبندي آموزه ملي گرايي به هويت ملي و آگاهي ملی دست يافتند و ملتهاي جديد آنهايي هستند كه دو فرايند را به صورت همزمان پشت سر گذاشته­اند. شكل گيري آگاهي ملي و ايجاد جنبشهاي ملي گرايانه كه هر دو فرايند حاصل عملكرد گروههاي كوچك نخبگان تحصيلكرده بود؛ اما فرايند شكل گيري هويت ملي و آگاهي ملي در ميان ملتهاي قديمي آرام و مبهم بود. فرايندي خودانگيخته كه اراده اقليتي در آن دخيل نبود و به صورت خودجوش و عميق‌تر جريان داشته است.

3- ظهور نظريه بينابين اسميت و نقد انديشه هابزباوم

اسميت از سنت هاي ابداعي هابز باوم انتقاد مي كند و مدعي است كه اينها بسيار نزديك به «بازسازي» يا «كشف مجدد» وجوهي از گذشته قومي هستند. وي اشاره مي كند كه «گرچه گذشته را مي توان به شيوه هاي گوناگون تفسير و تعبير كرد اما  گذشته اي جز در گذشته جامعه خاص با الگوهاي متفاوت حوادث، شخصيت‌ها و اوضاع و شرايط آن» وجود ندارد. اين گذشته همچون مانعي بر سر راه دخل و تصرف نخبگان و بنابراين ابداع سنت است. سنتهاي «جديد» تا جايي مقبول توده­ها خواهند بود كه اثبات شود ذي روح هستند.[25]

اسميت به طور خاص بر ريشه­هاي ماقبل مدرن ملتهاي معاصر تمركز كرده و از تفاسير مدرنيستي رايج كه گذشته را طرد مي­كنند، فاصله گرفته است. وي رويكرد خود را بر نقد مدرنيسم بنا مي­كند. نظر اصلي او اين است كه ملتهاي مدرن را نمي­توان بدون در نظر گرفتن عناصر قومي از قبل موجود، كه فقدان آنها احتمالاً مانع مهمي بر سر راه «ملت سازي» بود درك نمود در نتيجه، ظهور ملتهاي معاصر را بايد در بستر پيشينه قومي­شان مطالعه كرد. اين بدان معني است كه: «مبتني كردن فهممان از ناسيوناليسم مدرن بر بنيان تاريخي، متضمن مدت­هاي زماني قابل ملاحظه­اي است تا معلوم شود چه اندازه مضامين و صور آن در ادوار پيشين و از قبل شكل گرفته­اند و تا چه حدي ارتباط بين پيوندهاي قومي اوليه و احساسات مي­تواند برقرار شود».[26] ملت از ديدگاه اسميت اينگونه تعريف مي شود:«جمعيت انساني اسم داري است كه در داشتن سرزمين تاريخي، اساطير مشترك و خاطرات تاريخي، توده مردم، فرهنگ عمومي، اقتصاد مشترك و حقوق و تكاليف مشترك براي همه اعضاء، اشتراك داشته باشند.»[27] به نظر اسميت هويتها و مواريث ماقبل مدرن شالوده بسياري از ملتهاي معاصر را تشكيل مي­دهند. وي براي چنين جوامعي شش صفت اصلي ذكر مي­كند.

1- اسم خاص جمعي 2- اسطوره اجداد مشترك 3- خاطرات تاريخي مشترك 4- يك عنصر متمايز كننده فرهنگ عمومي يا بيش از يك عنصر 5 – اجتماعي با سرزمين مشخص 6- احساس همبستگي در مورد بخشهاي مهمي از جمعيت. بيشتر اين صفات محتواي فرهنگي و تاريخي و همينطور عنصر ذهني نيرومندي دارند. اسميت به عنوان نتيجه گيري بحث ملت معتقد است كه هنگام ارزيابي بازگشت پيوندها و جوامع قومي بايد بكوشيم تا از دو سر افراطي مباحثه يعني ازلي انگاري و ابراز انگارانه اجتناب نماييم.[28]

اسميت در بحث ناسيوناليزم بيان ميدارد كه اين واژه به پنج طريق مختلف به كار گرفته شده است كه عبارتند از:

1- كل فرايند شكل گيري ملت­ها و حفاظت از آنها 2- آگاهي از تعلق به يك ملت 3- زبان و نمادهاي يك ملت 4 – يك ايدئولوژي مشتمل بر نظريه فرهنگي ملت­ها 5- جنبش سياسي – اجتماعي براي كسب اهداف ملت و تحقق اراده ملي.[29]

در بين نظريه هاي بينابين نگرش کساني چون هوگ استون و واتسون نيز حائز اهميت است. اين دو نظريه پرداز معتقدند كه ما دو نوع ملت داريم؛ ملت­هاي قديمي و ملت­هاي جديد. ملتهاي قديمي آنهايي هستند كه قبل از صورتبندي آموزه ملي گرايي به هويت ملي و آگاهي ملی دست يافتند و ملتهاي جديد آنهايي هستند كه دو فرايند را به صورت همزمان پشت سر گذاشته­اند. شكل گيري آگاهي ملي و ايجاد جنبشهاي ملي گرايانه كه هر دو فرايند حاصل عملكرد گروههاي كوچك نخبگان تحصيلكرده بود؛ اما فرايند شكل گيري هويت ملي و آگاهي ملي در ميان ملتهاي قديمي آرام و مبهم بود. فرايندي خودانگيخته كه اراده اقليتي در آن دخيل نبود و به صورت خودجوش و عميق‌تر جريان داشته است.[30]

با بيان نظريات مربوط به ملت و با استفاده از نظريات اسميت و هوگ استون از منظر جامعه شناسي تاريخي در دوره­اي تاريخي اين مفاهيم را جستجو نماييم.

ادامه دارد ...

صادق جوکار

(دانشجوی دکترای روابط بین الملل دانشگاه تهران)

 

پي‌نوشت‌ها:



[1] - علي‌الطايي. بحران هويت قومي در ايران، چاپ دوم، تهران: نشر شادگان، پاييز 1382، ص 200.

[2] - حميد احمدي، هويت ملي در گستره تاريخ، نشريه مطالعات علمي، سال چهارم، شماره 1، (پياپي15)، سال 1382.

[3] - حميرا مشيرزاده، تحول در نظريه هاي روابط بين الملل،تهران: انتشارات سمت، 1384،ص178.

[4] - استيون هابرن, روابط بين‌المللي و جامعه‌شناسي تاريخي: فروريزي مرزها, تهران: انتشارات وزارت امور خارجه, 1379, ص 17.

[5] - سيد محمود نجاتي حسيني، واكاوي هويت تاريخي، تاريخ نگاري و جامعه‌شناسي تاريخي؛ ملاحظات نظري و روش‌شناسي، نشريه مطالعات ملي سال چهارم، شماره 1 (پياپي)، سال 1382، ص 164.

[6] - شيخاوندي، داور. تكوين و تنفيذ هويت ايران، تهران: مركز بازشناسي اسلام و ايران، 1380، ص 6.

[7] - همانجا.

[8] - فرهنگ رجايي،  مشكله هويت ايراني، تهران: تهران نشر ني، سال 1382، ص 14.

[9] - مهدي صلاح، هويت ملي از نگاه تاريخ سيستان، نشريه مطالعات علمي، سال چهارم، شماره 2، (پياپي 16)، 1382.

[10] - حاتم قادري، مقدمه بر كتاب ناسيوناليزم در ايران، كاتم. تهران: نشر ني، ص 4.

[11]- Ernest Renan, , "What Is the Nation" at http://www.cooper.edu/humanities/cor/hss3/renan/html

[12] - فرهنگ رجايي، صص 13 و 12 و نيز بني‌هاشمي، ميرقاسم. فرايند ملت‌سازي در خاورميانه، در كتاب خاورميانه تهران: ابرار معاصر، 1383، صص 48- 13.

[13] - شيخاوندي، داور، ص 7.

[14] - Bandict Anderson, "the Nation As Imagined Comunity", at http://www.nationalism progece.org/what/html

[15] - شيخاوندي، داور، ص 26.

[16] - حميد احمدي، هويت ملي ايراني، بنيادي، چالشها و بايسته‌ها، نشريه نامه پژوهش فرهنگي- سال هفتم، دوره جديد شماره 6، تابستان، ص 13.

[17] - اوموت اوزكريملي،. نظريه‌هاي ناسيوناليزم، ترجمه محمدعلي قاسمي، تهران: نشر تهران ايراني، 1383، ص 85.

[18] - همان، ص 88.

[19] - همان، ص 93.

[20] - همان، ص 94.

[21] - John Breuilly, "Definning and Classifging Nationalism". At http//: www.nationalim protect.org\Atricles\breuilly

[22] - بني‌هاشمي،  ص 17.

[23] - اوزكريملي، ص 144.

[24] - Eric Hobsbawm, "nation and nationalism sinee 1780". At http:\\www:Nationalism Project.orgbooks/g-N.htm#Anchor-46430

[25] - اوزكريملي, ص 151

[26] - همان, ص 210

[27] - گيبرنا مونتسرات, مكاتب ناسيوناليزم, ترجمه امير مسعود اجتهادي, تهران: نشر وزرات امور خارجه, سال 1381 ص 85

[28] - همان, 211

[29] - Antony Smith,"Nationalism And Reconstruction of Nation". At http:\\www.nationalism Project.org\smith

[30] - بني هاشمي, ميرقاسم, ص21

 


بخش "ناسیونالیسم و سایر مسائل ملي" ی روزنامک


برداشت از این تارنگار، تنها با یادکرد از نام نویسنده و نام روزنامک امکان پذیر است.


+ نوشته شده در  دوشنبه 3 دی1386ساعت 11  توسط مسعود لقمان  |