تبليغاتX
::... روزنـــامــک ...:: - قوام، فرقه ی دمکرات و نجات آذربایجان (بخش دوم و پایانی) پژوهشی از بهزاد عطارزاده

::... روزنـــامــک ...::

جُستارهایی در پیرامون تاریخ، فرهنگ، ادبیات و اندیشه

 

بخش نخست این پژوهش

 

قوام

  • «وجاهت ملي را آدمي كسب نمي كند كه با خود به گور ببرد، بلكه به گاه ضرورت بايد آن را براي منافع ملي اش هزينه كند.»

                                قوام السلطنه

 

چند ماهي بود كه جو مجلس بر اثر ادعاهاي فرقه تغيير كرده بود. نمايندگاني که حتي پيشتر با رويه اي ضد دربار و ارتش به ميدان آمده بودند، حال انتقادها را كنار گذاشته اعتقاد به افزايش نيروهاي ارتش براي مقابله با "تجزيه طلبان" شده بودند. غالب نمايندگان مجلس به اين اجماع رسيده بودند كه بايد نابساماني هاي ملي را با انتخاب دولتي مقتدر پايان بخشيد. در اين وضعيت بود كه مجلس در مهرماه دو طرح مهم را به تصويب رساند؛ طرح نخست و بسيار مهم آن بود كه انتخابات دور پانزدهم مجلس تا خروج همه ي نيروهاي خارجي برگزار نشود و طرح دوم آن بود كه ارتش نفراتش را به 102 هزار نفر افزايش دهد (از 90 هزار نفر). گرچه مصدق با طرح اول و نمايندگان حزب توده با طرح دوم مخالفت كردند اما هر دو طرح تصويب شد. متعاقب آن مجلس در مهر ماه تصميم گرفت بار ديگر به حكيمي اعتماد كند. پس از دو ماه صدارت حكيم الملك، با موفق نشدن نخست وزير ضد شوروي، مجلس قوام را به رويه اي كه شرح آن گذشت، انتخاب كرد.

قوام در شرايطي در روز هشتم بهمن 1324 فرمان نخست وزيري را از شاه گرفت كه تا پايان دوره ي مجلس چهاردهم در 21 اسفند ماه، كمتر از يك ماه فرصت باقي بود. قوام السلطنه با علم بر اين نكته، معرفي كابينه را 20 روز به درازا كشاند، چرا كه مي دانست راي شكننده اش با تلاش فراوان مخالفانش، مي تواند مسبب ساقط شدن دولت او بوسيله ي نمايندگان مخالف در هنگام معرفي كابينه و طرح دولت باشد. اين تعلل در معرفي كابينه آنقدر به طول انجاميد كه صداي دكتر مصدق در مجلس را در آورد كه نبايد 20 روز مجلس را به عذر اينكه دولت تشكيل نشده است تعطيل كرد. سرانجام قوام السلطنه 20 ساعت قبل از سفر معروفش به مسكو كابينه را به مجلس معرفي كرد. روز بيست هشتم بهمن قوام در نطق معرفي كابينه ي خود به مجلس گفت:

"در اين موقع بر حسب تمايل اكثريت مجلس و امر اعليحضرت همايوني، اداره ي امور كشور به عهده ي اينجانب محول گشته، خاطر نمايندگان محترم را به اين نكته متوجه مي سازم كه قبول چنين مسئوليت سنگيني از طرف من با وضع آشفته ي كشور و با دشواريهاي بين المللي كه تاريخ نظير آنرا كمتر نشان داده است، صرفا براي خدمتگذاري ميهن مقدس و نجات هموطنان گرامي از طوفان خطرات و مشكلات است. اميدوارم اينجانب در توفيق به خدمت با ياري خداوند متعال و توجهات اعليحضرت همايوني و تقويت مجلس شوراي ملي، مخصوصا با پشتيباني عموم ملت ايران بتوانم موفق باشم."

قوام السلطنه در عصر 29 بهمن، به همراه هيئت اعزامي به مسكو پرواز كرد. در طول اين سفر طولاني، قوام دوبار با استالين مذاكره داشت.

دكتر رضا زاده ي شفق در يادداشت هايش مي گويد كه در ديدار اول قوام با نااميدي باز مي گردد چنانچه در طول صحبت با وي متاثر مي شود. قوام اظهار مي داشت كه او (استالين) همه چيز را مي خواهد و من نمي توانم از عهده ي مسئوليتي كه به دوشم هست بر آيم. قوام تا آنجا نااميد شده كه تصميم گرفته بود بي آنكه به تهران باز گردد استعفاي خود را اعلام كند و از مسكو به سمت يك كشور اروپايي عزيمت كند اما با اصرار و قوت قلب هاي حاضران، از تصميم خود باز مي گردد.  

از سوي ديگر دو ديپلمات ايراني خارج از ايران نيز، سخت پيگير حل مسئله آذربايجان در محافل غربي و سازمان ملل بودند. سيد حسن تقي زاده سفير كبير ايران در لندن و حسين علا، سفير ايران در آمريكا. تقي زاده چندي پيش، شكايت ايران از شوروي را در شوراي امنيت مطرح مي كند تا به وسيله آن سازمان، عرصه را بر شوروی تنگ كند. اگر چه قوام به هيچ كدام از آن دو به ديد اعتماد نمي نگريست يا لااقل تظاهر به بي اعتمادي نسبت به آنان مي كرد. 

 قوام با وجهه اي كه در برابر روس ها براي خود دست و پا كرده بود و با قولهاي كه به حزب توده داده بود اينك تنها فردي بود كه استالين مايل به مذاكره با او بود. علاوه بر آن آمريكايي ها نيز از او حمايت مي كردند و او را كارآمد ترين سياستمدار ايراني مي دانستند كه مي تواند با روسها كنار بيايد.

 

قوام، سادچيكف و مظفر فيروز در ضيافت وزارت خارجه پس از قرارداد

  • غالب نمايندگان مجلس به اين اجماع رسيده بودند كه بايد نابساماني هاي ملي را با انتخاب دولتي مقتدر پايان بخشيد. در اين وضعيت بود كه مجلس در مهرماه دو طرح مهم را به تصويب رساند؛ طرح نخست و بسيار مهم آن بود كه انتخابات دور پانزدهم مجلس تا خروج همه ي نيروهاي خارجي برگزار نشود و طرح دوم آن بود كه ارتش نفراتش را به 102 هزار نفر افزايش دهد(از 90 هزار نفر).

استالين همه چيز را مي خواست. او با اعتراض به اينكه انگلستان در نفت جنوب ايران داراي سهم است، خواهان حفظ توازن از سوي ايران بود و از نفت شمال براي خود سهم خواه بود و خواهان ايجاد شركت مختلطي مانند آنچه انگلستان در جنوب داشت بود. به بهانه هاي مختلف خواستار حفظ نيروي هايش در شمال غرب ايران بود و حمايت از فرقه را اگرچه تكذيب مي كرد اما هم او و هم قوام مي دانستند كه چه سهم بزرگي در به وجود آمدن و فعاليت فرقه دارد.

در اين سفر دكتر شفق در ضيافتي كه با حضور هيئت ايراني و جمعي از سياستمداران و خبرنگاران روسي ترتيب داده شده بود ملاقاتي با يكي از مقامات روسي داشته است كه بحث به مسئله آذربايجان كشيده مي شود. دكتر شفق در يادداشت هاي خود مي نوسيد: "با ويشنسكي و چند نفر ديگر پاي ميز نشسته بوديم...

ويشنسكي گفت: شما كه خود آذري هستيد، نبايد ازين نهضت بدتان بيايد. آذربايجاني ها خود مختاري مي خواهند. مگر خودمختاري عيبي دارد؟

گفتم: خود مختاري اگر به معناي ]اختيارات[ در شهرداري، راه سازي، فرهنگ و بهداشت و انجمن هاست شايد بايد در تمام ايالات ايران ترتيب داده شود ... اما بايد ديد اتفاقات اخير از كجا آب مي خورد و سلاح هايي كه براي شورش استفاده مي شود از كدام منبع تامين مي شود و ... 

ويشينسكي با لبخندي مصنوعي  پاسخ داد: اين ها اهميت ندارد مهم اينست كه «ملت آذربايجان» به آمال خود دست يابد ... .

گفتم : مثل اين است كه گويا ملت آذربايجان جدا از «ملت ايران» است.

ويشنسكي : چطور؟ مگر اخلاق و تاريخ آذربايجان غير از ايران نيست؟

گفتم: اخلاق و دين و تاريخ، ايران بوده و در ظرف سه هزار سال تاريخ ايران با اينكه صدها سلاله آمده حكومت كرده و رفته اند، يك دوره پيدا نمي كنيد كه آذربايجان فرق خاصي از ساير ايالات داشته باشد و بيرق مليت غير ايراني بلند كرده باشد. عقايد و عادات و اخلاق و داستان ها و ادبيات و دين ما در تمام اين مدت ايراني بوده است. عيد ما نوروز، داستان ما شاهنامه، دين ما در قديم زرتشتي و حالا اسلام، شعراي ما فردوسي و خيام و سعدي و حافظ و خاقاني و نظامي و نظاير آن بوده اند.

گفت : مگر از عادات و آرزوها و تصانيف بومي آذربايجان خبر نداريد؟

گفتم : آواز ها و تصانيف محلي به اين معني كه شما مي فرماييد در مازندران و شيراز و كردستان هم هست. منظور وجود مشترك اصولي قديمي و تاريخ ملي است كه سرتاسر ايران يكي است. 

گفت : آذربايجان غير ايالات ديگر است بلكه مانند قفقاز يك زبان غير ايراني دارد.

در جواب نخواستم يعني نتوانستم بگويم قفقاز را هم حدود 130 سال پيش از چنگ ما در آورديد. اما گفتم: "زبان" و "مليت" يكي نيست. ما زبانمان در آذربايجان هيچ وقت زبان يك دولت و ملت جداگانه و مستقل غير ايراني نبوده به علاوه در طول سه هزار سال تاريخ ايران يك دوره حتي يك سال نمي توانيد پيدا كنيد كه زبان رسمي و علمي و ادبي و ديني در آذربايجان تركي باشد. ... "

در اوايل اسفند زماني كه هنوز قوام در مسكو اقامت داشت، خبرگزاري شوروي اعلاميه اي منتشر كرد به اين شرح كه:

"روز 25 فوريه (1946) ضمن مصاحبه با آقاي قوام السلطنه نخست وزير ايران تصميم دولت شوروي به ايشان ابلاغ گرديد، داير بر اينكه از روز دوم مارس قسمتي از نيروي شوروي از نواحي خراسان، شاهرود و سمنان در خاور ايران كه در آنجا آرامش نسبي برقرار است، آغاز مي شود اما نيروهاي شوروي در ساير نواحي ايران تا روشن شدن اوضاع باقي خواهد ماند."

شايد اين اولين توافق مهمي بود كه بين قوام و استالين بر قرار شد. اما مشكل مهم ايران هنوز پابرجا بود و آن حضور نيروهاي شوروي در باختر و شمال باختري ايران و حمايت آن از فرقه بود.

طولاني شدن اقامت قوام در مسكو باعث اضطراب در كشور و نمايندگان مجلس شده بود. مردم و محافل سياسي از اين مي ترسيدند كه مبادا از دل اين قرارداد و اعلاميه ها توافقي بين استالين و قوام صورت گيرد كه به موجب آن خود مختاري به فرقه داده شود. همچنين از وضع موجود در عدم تخليه ي آذربايجان و مناطق باختري از سوي قواي سرخ نگران بودند. از آن سوي نمايندگان طرفدار قوام، در روز هاي بعد، براي آنكه مجلس تصميم حادي عليه وي نگيرد در مجلس حاضر نمي شدند تا مجلس از حد نصاب بيفتد. حزب توده و نمايندگان آن در مجلس شوراي ملي نيز، كه با حضور ارتش سرخ داراي امنيتي نسبي بودند از اين وضع حمايت مي كردند.  

حسين علا سفير كبير ايران در ايالات متحده

حسين علا سفير كبير ايران در ايالات متحده

پيشتر ذكر شد كه قوام فردي بود كه با حفظ توازن در بين قدرت هاي خارجي در موقعيت هاي بحراني به حل مسائل معتقد بود. از سويي به آمريكا به عنوان نيروي سومي كه همچون انگلستان و شوروي منافعي و سابقه ي استعماري در ايران نداشته است اعتقاد داشت. با فشار هايي كه علا و تقي زاده در آمريكا و سازمان ملل عليه شوروي اعمال مي كردند و طرح شكايتي كه از چند ماه پيش به شوراي امنيت فرستاده بودند، عرصه بر استالين كمي تنگتر شده بود البته بدون آنكه از ميزان اعتماد استالين نسبت به نخست وزير قوام كاهش افتد. مي گويند كه آمريكا روسيه را تهديد كرد كه اگر نيرو هايش را از ايران، طبق اعلاميه 1943 تهران، خارج نكند، آمريكا نيروهاي خودش را به جنوب ايران بازميگرداند و آن منطقه را اشغال مي كند. اگر چه شش سال بعد از اين ماجرا هري ترومن، رييس جمهور وقت آمريكا مدعي شد در هنگام اقامت قوام در مسكو، اولتيماتومي به استالين داده است كه باعث خروج نيرو هاي استالين از ايران شده اما با واكنشي كه در آمريكا به اين گفته ي وي شد و نشر اسناد و افشاگري ها از آن واقعه، سرانجام هري ترومن مجبور شد حرف خود را پس بگيرد و بگويد كه اولتيماتومي در كار نبوده بلكه تنها استالين را تهديد به مداخله كرده است. با اين اوصاف و سياستي كه قوام در اين مسئله اعمال كرده بود استالين، فاتح جنگ جهاني دوم را در تنگنا قرار داده بود. سرانجام استالين در پايان سفر قوام، جشن با شكوهي را با حضور هيئت ايراني در كرملين بپا كرد و مولوتف به ياد يك يك نمايندگان با ذكر جملاتي و سرانجام به سفارش استالين به سلامتي شاه ايران، جام را برداشت.

قوام دو روز پيش از پايان يافتن دوره ي مجلس به ايران بازگشت. در ظاهر قوام با دست پر به تهران نيامده بود و گزارش سفر خود را در مجلس كه روز پاياني خود را طي مي كرد، ارايه داد. اما نتيجه ي مذاكرات قوام با استالين در فروردين سال بعد بيشتر نمايان شد. با ورود سفير كبير شوروي سادچيكف به تهران در فروردين ماه سال 1325 مذاكرات دوباره از سر گرفته شد و نتيجه ي آن مذاكرات اين شد كه:

 قوام و سادچيكف هنگام امضا قرارداد

قوام و سادچيكف هنگام امضا قرارداد

  • «جناب اشرف» پس از آن به حمايت از حزب توده برخواست و به ارتش دستور داد كه دفتر مركزي حزب را تخليه كنند. نسخت وزير پس از آن دست به كار مذاكره با فرقه شد. در 21 خرداد هيئتي به رياست شاهزاده مظفر فيروز، معاون پارلماني قوام، به منظور ادامه ي مذاكرات به تبريز رفت. دولت و پيشه وري به توافقاتي رسيدند كه مقدمه ي سازش موقتي بود.

"نيروي هاي شوروي از تاريخ 24 مارس 1946، ظرف يك ماه و نيم يعني تا اواخر ارديبهشت ماه، بايد تمام خاك ايران را ترك كنند؛ ايران تمام شكايات خود از شوروي را از سازمان ملل پس بگيرد؛ راجع به آذربايجان، چون امر داخلي ايران است، ترتيب مسالمت آميزي براي اصلاح قوانين موجود صورت بگيرد؛ قرار داد ايجاد شركت مختلط نفت ايران و شوروي و شرايط آن، از تاريخ 14 مارس به مدت هفت ماه براي تصويب به مجلس شوراي ملي پيشنهاد خواهد شد."

 مولوتف وزير خارجه ي شوروی

مولوتف وزير خارجه ي شوروی

    • ميدان دادن به گروه هاي چپ و حزب توده تا به آنجا نگراني هاي غربي را بر انگيخت كه دولت انگليس دست اندركار طرح هايي عليه دولت شد كه اگر به ادعاي آنان "قوام به اين وضعيت دست نشاندگي روسيه ادامه مي داد" به اجرا گاشته مي شد كه عبارت بود از اعمال فشار به واسطه ي شركت نفت، حمايت از نهضت هاي خود مختار در جنوب و اشغال نظامي خوزستان به عنوان چاره ي نهايي.

سياست بازي قوام از اين مرحله شايد به اوج خود رسيده باشد. استالين مي تواند نيروهاي خود را به صورت آبرومندانه از ايران خارج كند و منتظر امتياز نفت شمال بماند. از سوي ديگر امتياز نفت بايد در مجلس شوراي ملي به تصويب برسد و بر اساس طرح مصوبه ي مجلس چهاردهم شوراي ملي، انتخابات دوره ي پانزدهم تا زمان خروج كامل نيروهاي خارجي به تعويق افتاده است. پس اگر استالين خواهان شريك شدن در نفت شمال است بايد نيرو هاي خودش را از ايران خارج كند، كه اين همان خواست مردم و مجلس بود كه به موجب آن احمد قوام را مسئول تشكيل كابينه كردند. بعدها مي بينيم كه با تعلل قوام، قرارداد نفت در پاييز سال بعد به مجلس تسليم مي شود و قوام با عدم پشتيباني از قرار داد، طرح شركت را تسليم مجلس مي كند و مجلس هم قرار داد را رد مي كند. پيروِ اين مسئله قوام براي اعمال سياست موازنه به سياست انگلستان حمله ميكند و مجلس هم به دولت اجازه ي گفتگو با شركت نفت ايران و انگليس را درباره  قرارداد 1933 مي دهد. از سوي ديگر در مورد مسئله بحرين و حضور نيروهاي انگليسي در آن منطقه نيز قوام جبهه مي گيرد و با اين روال به راديو رفته و در نطقي روس ها را دلگرم مي كند كه موازنه را ميان انگلستان نيز رعايت مي كند. اگر چه بعضي اطرافيان قوام او را از چنين قراردادي برحذر مي داشتند چرا كه معتقد بودند توده اي ها از او مي رنجند و از آنجا كه به روايت آنان حزب توده نبض افكار عمومي را در دست دارد، "از چشم جامعه ي ايران خواهد افتاد و وجاهتش را از دست مي دهد" اما قوام السلطنه در جواب به آنان آن جمله ي تاريخي اش را گفت كه:"وجاهت ملي را آدمي كسب نمي كند كه با خود به گور ببرد بلكه به گاه ضرورت بايد آن را براي منافع ملي اش هزينه كند".

موفقيت هاي قوام، باعث شد علاوه بر اينكه محبوبيت خود بسيار افزايش دهد، شاه را نيز متقاعد كند كه بايد از وی تقدير كند. اينچنين شد كه شاه لقب «جناب اشرف» را به او اعطا كرد. 

 

  • هنگاميكه طرح را به شاه دادند كه نظر او را به عنوان فرمانده كل ارتش جويا شوند، شاه در جواب مي گويد: "اگر دستم را قطع كنيد، اين فرمان را صادر نمي كنم".

«جناب اشرف» پس از آن به حمايت از حزب توده برخاست و به ارتش دستور داد كه دفتر مركزي حزب را تخليه كنند. حزب اجازه تشكيل دوباره باشگاه ها در مناطق جنوبي را كه در زمان صدر به آتش كشيده شده بود گرفت. ضمن اينكه برگزاري گردهمايي عمومي را مجاز اعلام كرد و دستور آزادي كادرهاي حزب را داد.

 

پيشه وري دست به چاپ اسكناس زده بود

  • اخلاق، دين و تاريخ، ايران بوده و در ظرف سه هزار سال تاريخ ايران با اينكه صدها سلاله آمده حكومت كرده و رفته اند، يك دوره پيدا نمي كنيد كه آذربايجان فرق خاصي از ساير ايالات داشته باشد و بيرق مليت غير ايراني بلند كرده باشد. عقايد و عادات و اخلاق و داستان ها و ادبيات و دين ما در تمام اين مدت ايراني بوده است. عيد ما نوروز، داستان ما شاهنامه، دين ما در قديم زرتشتي و حالا اسلام، شعراي ما فردوسي و خيام و سعدي و حافظ و خاقاني و نظامي و نظاير آن بوده اند.

                               دكتر رضا زاده شفق

نخست وزير پس از آن دست به كار مذاكره با فرقه شد. هشتم ارديبهشت كميسيوني به رياست پيشه وري به تهران آمد و مذاكراتي صورت گرفت. پس از آن در 21 خرداد هيئتي به رياست شاهزاده مظفر فيروز، معاون پارلماني قوام به منظور ادامه ي مذاكرات به تبريز رفت. دولت و پيشه وري به توافقاتي رسيدند كه مقدمه ي سازش موقتي بود.

به مهم ترين توافقات مي توان به اين شرح اشاره كرد: حكومت مركزي، «حكومت ملي آذربايجان» را به جاي شوراي ايالتي و «مجلس ملي» را به جاي انجمن ايالتي مي شناسد كه در قانون اساسي پيش بيني شده بود؛ فدايي ها را كه نيروي شورش گر بودند به عنوان نيروي امنيتي محلي مي شناسد؛ 75 درصد از در آمد ماليات آذربايجان در خود استان مصرف مي شود؛ زبان فارسي، زبان رسمي آذربايجان است اما در كارهاي اداري و در دادگاه ها از هر دو زبان فارسي و تركي استفاده شود؛ در مدارس تا پنجم ابتدايي زبان تركي تدريس شود؛ قانون انتخابات جديدي كه به موجب آن نمايندگان آذربايجان به نسبت جمعيت آن منطقه باشد به مجلس پانزدهم تسليم شود. ضمن آنكه پس از مذاكرات مظفر فيروز، نظاميان هيئت در آذربايجان ماندند تا درباره ي مسائل محرمانه اي كه در مورد افسران فراري در مناطق اشغالي بود مذاكره كنند. خواسته هاي فرقه ازين قرار بود كه افسران فراري كه 160 نفر بودند را ارتش ايران با دو درجه ترفيع به رسميت بشناسد،350 تن از مهاجرين كه از قفقاز آمده و هريك بر خود درجاتي منصوب كرده بودند را به رسميت بشناسد (ازجمله غلام يحيي كه وزير جنگ جمهوري فرقه بود و درجه سرتيپي بر خود منظور كرده بود) و همچنين 300 تن ديگر از درجه داراني كه در دانشكده ي تبريز در طي چند ماه آموزش هاي ديده بودند را ارتش به رسميت بشناسد؛ دولت بودجه ي 15 ميليون در سال را به نيرو هاي نظامي فرقه بپردازد؛ فرمانده ي تيپ ها با نظر انجمن هاي ايالتي آذربايجان منصوب شوند؛ افراد وظيفه ي آذربايجان فقط در آذربايجان خدمت كنند؛ افسران به هيچ جا منتقل نشوند و احدي از افسران ارتش بدون نظر انجمن ها به آذربايجان منتقل نشود؛ همچنين در صورتيكه عملياتي در ايران پا گرفت در صورت تصويب انجمن ايالتي ممكن است قواي آذربايجان در آن شركت نمايد.

بعد از جلساتي مذاكره، هيئت نظامي دولت ادعا كرد كه قبول اين پيشنهادها از حوزه ي اختيارات ما خارج است و مذاكرات بدون توافق پايان يافت.

در امرداد 1325 يك هيئت از سران فرقه به تهران آمدند و با هيئتي از دولت كه در خانه ي قوام السلطنه گرد آمده بودند به مذاكره پرداختند. وزير جنگ و معاونش به همراه رييس ستاد ارتش ايران نيز در آن جلسه حضور داشتند. تيمسار رزم آرا، رييس ستاد ارتش در آن جلسه گفت كه خواسته هاي فرقه به منزله فروپاشي ارتش ايران است و بايد ديد مقامات بالاي فرماندهي، آيا اين فروپاشي را مايلند يا نه. تا بعد وارد مذاكره شويم. پس از جلسات متعددي كه بين دولت و فرماندهان ارتش با نمايندگان فرقه دموكرات صورت گرفت نتيجه اي حاصل نشد و اغلب كار به مشاجره نيز كشيده مي شد. هنگاميكه طرح را به شاه دادند كه نظر او را به عنوان فرمانده كل ارتش جويا شوند، شاه در جواب مي گويد: "اگر دستم را قطع كنيد، اين فرمان را صادر نمي كنم". پس از مخالفت سران ارتش و سرانجام شخص شاه، سران فرقه سرگردان از عدم كسب توفيق در مذاكرات، در تهران منتظر بودند.

 

قوام در بازگشت از تهران (سمت راست وي مظفر فيروز معاون پارلماني اش)

  • امتياز نفت بايد در مجلس شوراي ملي به تصويب برسد و بر اساس طرح مصوبه ي مجلس چهاردهم شوراي ملي، انتخابات دوره ي پانزدهم تا زمان خروج كامل نيرو هاي خارجي به تعويق افتاده است. پس اگر استالين خواهان شريك شدن در نفت شمال است بايد نيروهاي خودش را از ايران خارج كند، كه اين همان خواست مردم و مجلس بود كه به موجب آن احمد قوام را مسئول تشكيل كابينه كردند.

قوام كه خواستار ساكت كردن سران فرقه بود از طريق مظفر فيروز به هيئت فرقه پيشنهاد كرد حالا كه سران ارتش و پادشاه با اين طرح مخالف هستند، دولت حاضر است با تصويب نامه اي اين مسئله را حل كند. در اين جا سران فرقه مخالفت كردند با اين استدلال كه اگر دولت با تصويب نامه اي اين چنين سهل، مشكل را حل مي كند با تصويب نامه اي ديگر هم، اين تصويب نامه را از بين مي برد. سرانجام بدنبال اين مسائل قوام هم از ادامه ي اين مسئله منصرف شد.

پس از آن قوام السلطنه مقدمات تاسيس تشكيلاتي به نام «حزب دموكرات ايران» را فراهم كرد و از شخصيت هاي محبوب ملي و معتمدينش در اين كار ياري جست. از جمله ي اين افراد حسين مكي بود كه شخص مكي در اين باره مي نويسد:

"روز موعود (6) به اتاق كوچكي جنب دفتر نخست وزيري راهنمايي شدم. قوام السلطنه در كنج اتاق نشسته بود و ... گفت: مي خواهم حزب نيرومندي تشكيل دهم آيا با من در اين كار همكاري مي كنيد؟

گفتم هدف از تشكيل اين حزب چيست؟

گفت: اين مطلب بايد كاملا محرمانه بماند. حزب توده با تشكيلاتي كه دارد دولتي در داخل دولت تشكيل داده است و با ائتلافي كه با فرقه ي دموكرات و حزب ايران و بعضي دستجات و احزاب ديگر نموده حكومت مركزي ديگر معني و مفهومي ندارد. مي خواهم با ايجاد اين حزب تعادلي برقرار كنيم و جلوي تندروي هاي آنها را بگيريم."

مكي از مرامنامه ي حزب مي پرسد و قوام در پاسخ مي گويد:"خيلي تندتر از مرامنامه ي حزب توده. يك مرامنامه ي ناسيونال سوسياليست، حاد است."

"گفتم: اگر از اشخاص آزاديخواه ملي و معروف در اين حزب وارد شوند همكاري خواهم كرد. قوام در پاسخ گفت: مثلاً چه كساني؟ گفتم: حايري زاده يزدي ، ارسلان خلعتبري و عده اي ازين قبيل.

قوام در پاسخ گفت: اگر همكاري كنند، موافقم."

قوام از سويي براي ايجاد توازن در برابر حزب توده و مقابله با فرقه ي دموكرات دست به تاسيس اين حزب زد و از سوي ديگر خواهان گرفتن قدرت از نمايندگان طرفدار انگليس و طرفدار دربار بود. كميته ي مركزي حزب به دبير كلي نخست وزير، متشكل از افرادي چون مظفر فيروز، ابوالقاسم اميني، سردار فاخر حكمت، حسن ارسنجاني و شاعر و مبارز محبوب مشروطه ملك الشعراي بهار بود. اين حزب با برنامه هايي از قبيل: اعطاي حق راي به زنان، تقسيم زمين هاي دولتي، گشايش انجمن هاي ايالتي و ولايتي مقرر در قانون اساسي، رفع مشكل بيكاري و تاسيس مدارس و درمانگاه ها و اجراي پروژه هاي آب رساني روستايي، شروع به كار كرد.

 

هيئت تحريريه ي روزنامه ي دموكرات ايران

حزب چهار روزنامه ي مهم چاپ كرد و دست به تاسيس شعبه هاي استاني و محلي زد. سازمان هاي زنان، جوانان و سازمان شبه نظامي ايجاد كرد. كنگره ي دوسالانه اي براي انتخاب كميته ي مركزي، دبيركل و نامزد هاي مجلس برگزار نمود و فراكسيوني منظم تاسيس كرد كه اعضاي آن سوگند ياد مي كردند كه به دستورات حزب پايبند باشند و از سياست هاي حزب پيروي كنند. (7)

 

دولت ائتلافي قوام با حزب توده و حزب ايران

  • پس از آن قوام السلطنه مقدمات تاسيس تشكيلاتي به نام «حزب دموكرات ايران» را فراهم كرد و از شخصيت هاي محبوب ملي و معتمدينش در اين كار ياري جست. ... قوام از سويي براي ايجاد توازن در برابر حزب توده و مقابله با فرقه ي دموكرات دست به تاسيس اين حزب زد و از سوي ديگر خواهان گرفتن قدرت از نمايندگان طرفدار انگليس و طرفدار دربار بود.

قوام با اجراي برنامه ها و سياست ها هر چه بيشتر به حزب توده نزديك ميشد. اين نزديك شدن او به حزب توده باعث نگرانيهايي در محافل داخلي و همينطور در دولت انگليس شده بود. سرانجام قوام السلطنه در اواسط امرداد ماه با آنكه مجلس در دوره فترت بود، اعلام كرد كه كابينه اش را با ائتلافي متشكل از حزب دموكرات، حزب توده و حزب ايران تغيير مي دهد. قوام وزارتخانه هاي بهداري، فرهنگ و پيشه و وزارت بازرگاني را به توده اي ها داد و جالب آنجاست كه پست وزير مشاور را به يكي از اعضاي فرقه ي دموكرات آذربايجان واگذار کرد. ميدان دادن به گروه هاي چپ و حزب توده تا به آنجا نگراني هاي غربي را برانگيخت كه دولت انگليس دست اندركار طرح هايي عليه دولت شد كه اگر به ادعاي آنان "قوام به اين وضعيت دست نشاندگي روسيه ادامه مي داد" به اجرا گذاشته مي شد كه عبارت بود از اعمال فشار به واسطه ي شركت نفت، حمايت از نهضت هاي خود مختار در جنوب و اشغال نظامي خوزستان به عنوان چاره ي نهايي. انگليس در تير ماه دو كشتي جنگي خود را به پايگاه بصره روانه داشت. قوام السلطنه وضعيت را در برابر دخالت بيگانگان خطرناك ديد.

سرانجام مظفر فيروز را كه مورد غضب غربي ها بود به عنوان سفير به مسكو فرستاد و وزراي حزب توده را نيز از كار بر كنار كرد. از بسياري از برنامه هاي وعده داده شده دست شست و  مخالفان را آزاد كرد. قوام حزب دموكرات را اينبار به جناح راست نزديك كرد و عده اي از فعالين راست گرا را به همكاري فراخواند. در گام بعدي اتحاديه سنديكاهاي كارگري ايران (اسكي) را تاسيس كرد كه درواقع سازماني در برابر اتحاديه هاي كارگري حزب توده بود. قوام همچنين رابطه اش را با سران مهاباد و تبريز نيز كم رنگ كرد. با اين تعريف، قوام از قوايي كه براي خود به واسطه فعاليت هاي چند ماه اخيرش كسب كرده بود، در برابر حزب توده و قدرت روز افزون آن استفاده مي كرد. با توجه به اينكه كشور از قواي خارجي تخليه شده بود و دولت موظف به برگزاري انتخابات بود، شايد يك دليل پايان دادن اين بازي چند ماهه ي قوام با توده اي ها به دليل ممانعت از نشستن آنها بر كرسي هاي مجلس بود چنانكه در دور پانزدهم مجلس، حتي يك نفر هم از حزب توده موفق به رسيدن به مجلس شوراي ملي نشد.

پس از آنكه قوام خاطرش از شوروي و دخالت او در ايران راحت شد، تلگرافي به استاندار آذربايجان، دكتر سلام الله جاويد (كه رابطه ي نزديك با فرقه داشت) فرستاد و طي آن اظهار داشت: "انتخابات آذربايجان بايد تحت نظر بازرسان مخصوص و قواي انتظامي كه از تهران فرستاده مي شود، در نهايت آزادي صورت گيرد."

چند ساعت بعد از ارسال تلگرف ، راديو مسكو آن را تفسير كرد (!) و پيش بيني كرد تمام ناظران بر انتخابات از طرفداران حزب دموكرات وابسته به نخست وزير باشند كه تحت نظر اين هيئت وكلاي وابسته به آن نيز انتخاب مي شوند. جالب اينجاست كه قوام پس از اخبار شديد مسكو، نامه اي محرمانه به استالين مي فرستد و از قول و قرارها كه در سفر مسكو بين آن دو بسته شده بود مي گويد و اطمينان خاطر در امتياز نفت شمال مي دهد و اين نامه آسوده خاطري استالين را فراهم مي آورد.

حال نوبت فرقه بود. در اواسط آبان ماه قوام، مخالفان حكومت تبريز را از ايل هاي افشاري و دسته هاي ذوالفقاري مسلح مي كند. «جناب اشرف» در 5 آبان 1325 به حضور شاه شرفياب مي شود و فرداي آن روز به دستور شاه و با طرح رزم آرا، ارتش به سوي زنجان به راه مي افتد. در 10 آذر قوام تلگرافي به جاويد مي فرستد و اخطار مي كند كه اگر در برابر ارتش نا فرماني شود، عواقب وخيم آن متوجه سران آذربايجان است.

قوام السلطنه مسئله آذربايجان را به شوراي امنيت سازمان ملل گزارش مي كند و استدعاي مراقبت و حمايت از دولت ايران را در نامه اي كه به قلم خود به تحرير آورده بود مي كند. اين نامه باعث شد كه انگليس و آمريكا به حق ايران در اعزام نيرو به مناطق شمالي صحه بگذارند. پس از آن در اعلاميه اي خطاب به مردم آذربايجان آنها را تشويق به همكاري با قواي ارتش كرد. سپس به ديدار سفير شوروي رفت و از آنها به خاطر عدم دخالت در اوضاع داخلي ايران سپاس گذاري كرد. روز هشتم آذر پيشه وري جلسه اي با حضور شبستري (رييس مجلس فرقه)، غلام يحيي (وزير جنگ فرقه) و بيريا (وزير فرهنگ فرقه) تشكيل داد. اگر چه پيشه وري و شبستري اعتقاد داشتند كه تلگرافي مسالمت آميز به تهران بدهند با استدلال به اينكه قواي دولت مركزي به پشت دروازه هاي تبريز رسدند و با سقوط (از ديد فرقه) حتمي تبريز سر آن ها حتما بالاي چوبه دار خواهد بود، اما غلام يحيي با تحقير آن دو استدلال كرد؛ بر فرض سقوط تبريز آنها مي توانند به آن طرف فرار كنند و خواهان چاپ اعلاميه اي شديد الحن عليه دولت مركزي شد. سرانجام پيشه وري راضي شد و در پي آن اعلاميه اي منتشر و از راديوي تبريز آن را خواند. متن شديد الحن اعلاميه در برابر دولت مركزي اثري نداشت و سرانجام قوام در 19 آذر فرمان حركت نيروهاي ارتش را به آذربايجان و كردستان به منظور «حفظ نظم و امنيت انتخابات مجلس» امضا مي كند.

 

هنگ سوار نظام گارد

در ۲۱ آذر ارتش ايران وارد تبريز مي شود در شرايطي كه سران فرقه پيش از سقوط تبريز، آنچنان كه غلام يحيي پيش بيني كرده بود، به آن سوي مرز فرار كردند. پيش از آنكه ارتش وارد تبريز شود بسياري از باقي مانده هاي فداييان و اعضا، توسط مردم تبريز تيرباران و كشته شدند و ارتش در ورودش به تبريز تقريباً با مشكلي رو به رو نبود.

 

رژه ي گارد نجات ملي (سازمان شبه نظامي حزب دموكرات ايران)

  • قوام در 19 آذر فرمان حركت نيرو هاي ارتش را به آذربايجان و كردستان به منظور «حفظ نظم و امنيت انتخابات مجلس» امضا مي كند. در 21 آذر ارتش ايران وارد تبريز مي شود در شرايطي كه سران فرقه پيش از سقوط تبريز، آنچنان كه غلام يحيي پيش بيني كرده بود، به آن سوي مرز فرار كردند. پيش از آنكه ارتش وارد تبريز شود بسياري از باقي مانده هاي فداييان و اعضا، توسط مردم تبريز تيرباران و كشته شدند و ارتش در ورودش به تبريز تقريباً با مشكلي رو به رو نبود.

آزاد سازي آذربايجان و كردستان از چنگال سرسپردگان بيگانه، همتي بود كه نه بدست يك نفر انجام گرفت، بلكه به همت زنان و مردان بسياري بود كه نامشان شايد حتي در برگ هاي تاريخ نيامده باشد. اگر خواست مردم آذربايجان و كردستان به ماندن در تماميت، هويت و مرز هاي خاكي ايران نبود، آزاد سازي بدون خونريزي ميسر نمي شد. اما به حق، نمي توان از نقش مهم آن سياستمدار و پير خدمتگذار گذشت. نقش اساسي كه «جناب اشرف» در باز پس گيري بخش اعظم خاك ايران و جلو گيري از فروپاشي اين سرزمين ايفا نمود، ستودنيست.

قوام هر چه بود و هرچه كرد، نامش در تاريخ ايران به عنوان يكي از خادمين به كشور و مردم باقي خواهد ماند، حتي اگر بسياري از مخالفينش نخواهند.

هرچند روز بيست و يكم آذر به مناسبت ورود ارتش به مناطق آذربايجان و كردستان و بازپس گيري اراضي ايران، روز ارتش نام گذاري شد اما پيش از آن، اين روز متعلق به تمام ايرانيانيست كه در چند ماهه ي پر اضطراب پيدايش و فعاليت فرقه، براي حفظ ايران تلاش كردند و حتي از جان گذشتند.

ياد تمامي آنها گرامي باد.

پايان

بهزاد عطارزاده

 Behzad.attarzadeh@yahoo.com

6. ارسلان خلعتبري ذكاء الدوله پيغامي از نخست وزيري براي مكي مي برند كه نخست وزير يك سري از "تاريخ بيست ساله" را مي خواهد. مكي به ديدار قوام مي رود طي صحبت هاي كوتاهي كه بين قوام و مكي صورت مي گيرد، قوام او را به ديداري ديگر دعوت مي كند كه ماجرايش در متن آمده. 

روزنامه ي دموكرات ايران (ارگان رسمي حزب دموكرات)

 7.حزب دموكرات قوام در سال 1326 آنچنان وسيع شد كه به ادعاي روزنامه ي دموكرات ايران، ارگان مركزي حزب، بالغ بر دو ميليون نفر در تهران و شهرستان ها از جمعيت 14 ميليوني ايران، عضويت در حزب دموكرات داشتند. 

 

منابع:

یرواند آبراهامیان. ایران بین دو انقلاب حسن ارسنجانی. یادداشت های سیاسی

نورالدين ارسنجاني. دكتر حسن ارسنجاني در آيينه ي زمان

باقر عاقلی. شرح حال رجال سياسي و نظامي ايران معاصر

باقر عاقلي. روزشمار تاريخ ايران

جعفر مهدی نیا. زندگی سیاسی قوام السلطنه

جهانگیر موسوی زاده. تبریز زیر چکمه های ارتش سرخ (جلد 1)

فخرالدين عظيمي. بحران دموكراسي در ايران، ترجمه: هوشنگ مهدوي

پيتر آوري. تاريخ معاصر ايران. ترجمه: محمد رفيعي مهر آبادي

محمود طلوعي. بازيگران عصر پهلوي

محمد رضا پهلوي. پاسخ به تاريخ

مسعود بهنود. از سید ضیا تا بختیار

 


 در این باره به جستارهای پژوهشی

تارنمای آذرگشنسپ

هم می توانید بنگیرید

*** 

در این باره از تارنمای آذرپادگان:

سندهاي تازه، پيرامون دخالت آشكار اتحاد شوروي

در ايجاد فرقه‌ي دموكرات در آذربايجان و جمهوري مهاباد

چند سند درباره‌ي فرقه‌ي دموكرات آذربايجان

سند شماره يك

سند شماره 2

سند شماره 3

نفت شمال

  آذربايجان باز هم آذربايجان!

خاك بلاگردان ايراني

يادي از شادروان ابوالحسن خان اقبال آذر

دو روز آخر كار فرقه و دموكرات

پايان كار فرقه دموكرات

ظهور و سقوط فرقه دموكرات

آذربايجان در سال‎هاي 1325 ـ 1324

21 آذر: تجديد خاطره‌ي تلخ و شيرين

 ***

آذربايجان، فرقه دموكرات و پيشه وری (هنر و شکوه ایران)

نام پیشه وری با تاریخ تجزیه ی ایران گره خورده است (استاد منوچهر یزدی)

نام آزربایجان (آتورپاتکان) از دکتر محمدرضا عاملی تهرانی (آژير)

و سروده ای از شهریار در این باب (تریبون آزاد پان ایرانیست در خوزستان)

*** 

«گفتگو» و فرقه ي دمكرات آذربايجان (روزنامک)

فرقه دموکرات آذربايجان به گواهی مدارک و اسناد (روزنامک) علی امينی نجفی


برداشت از این تارنگار، تنها با یادکرد از نام نویسنده و نام روزنامک امکان پذیر است.


+ نوشته شده در  جمعه 14 دی1386ساعت 16  توسط مسـعود لـقـمـان  |