تبليغاتX
::... روزنـــامــک ...:: - هويت و مليت ايراني در فراخناي تاريخ (2 ) جُستاری از دکتر صادق جوکار

::... روزنـــامــک ...::

جُستارهایی در پیرامون تاریخ، فرهنگ، ادبیات و اندیشه

 

اثر سالوادور دالی

 بخش نخست این جُستار

 

مباحث محتوايي

الف- چيستي هويت ملي ايراني

متفكران بسياري درباره هويت ملي ايران و اجزاء سازنده­اش سخن گفته­اند. مثلاً فرهنگ رجايي هويت ملي ايران را اينگونه تعريف مي­كند: «آن جنبه از چهارچوب فكري يا شكلي از خود آگاهي ملت مورد نظر است كه مانند خمير مايه­اي در تاريخ تحول اجتماعي ايران و ايرانيان جريان دارد و به حيات جمعي آنها تداوم و ثبات مي­بخشد»[i]  اين ويژگي تناقض نماي هر ملتي است كه هم ثبات داشه باشد و هم پويايي. به اين معني كه در عين حال كه جوامع مرتب متحول مي­شوند، جنبه­هايي از ثبات در فرهنگ آنها هست كه اين تحول بر گرد آنها مي­چرخد و اجازه تغيير جامعه يا تبديل به غير شدن را به آن نمي­دهد. در اين راستا فرهنگ رجايي ويژگيهاي فرهنگ ملي ايران را شامل 1- ايران 2- سنت 3- دين و 4- تجدد مي­داند.

ذبيح الله صفا مؤلف تاريخ ادبيات ايران معتقد است كه فرهنگ ايراني داراي دو مؤلفه است: 1- زبان فارسي 2- نهاد شاهنشاهي. مرتضي مطهري معتقد است كه عوامل متعارف زبان و فرهنگ و سوابق تاريخي و نژادي گر چه در مبادي تكوين يك ملت مؤثرند ولي نقشي اساسي و هميشگي ندارند. وي هويت را وجود احساس مشترك يا وجدان و شعور جمعي در ميان عده­اي از انسانهاست كه يك واحد سياسي يا ملت را مي­سازند. به نظر وي هويت ايراني دو پايه دارد 1- ايراني بودن 2- اسلامي بودن.[ii]

شاهرخ مسكوب هويت ايراني را بر دو پايه زبان و تاريخ قرار مي­دهد و معتقد است كه بر اساس اين دو عامل است كه هويت خود را بنا كرده­ايم.[iii] حميد احمدي بنيادهاي هويت ملي را اينچنين ميشمارد: 1- تاريخ ايران 2- سرزمين و جغرافيا 3- ميراث و نهاد دولت 4 – ميراث فرهنگي ايران
5- دين و ميراث معنوي ايران 6 – جامعه و مردم ايران.[iv] كه تأكيد ايشان به عامل جامعه و مردم ايران رويكرد مدرن­تري از مفهوم هويت به شمار مي­رود و نوعي تعريف متمايز به حساب مي­آيد.

كاتم مبناي ملي گرايي و هويت ملي را بر اساس 1- جغرافيا 2- آگاهي تاريخي 3- آگاهي فرهنگي 4 – زبان 5- آگاهي نژادي قرار مي­دهد.[v]

با يك جمع بندي مي­توان گفت كه عوامل مشخص كننده هويت يك ملت شامل:

نظام فرهنگي مشخص، جفرافيا، حقوق و قواعد بين مردم و مردم و حكومت و زبان و ميراث تاريخي مي­باشد. حال برآنيم تا با بررسي دوره­هاي تاريخي ايران زمان تكوين اين هويت ايراني را پي گيريم. براي اين منظور تاريخ ايران را با توجه به 4 بحران هلنيستي، اعراب، بيابانگردان و غرب  تقسيم بندي مي­نماييم.

دوره اول دوره تكوين ملت و هويت ملي ايران همزمان با تشكيل اولين عوامل هويت بحران ايراني (ظهور زرتشت، حكومت مادها و هخامنشي­ها انديشه ايرانشهري و شهرياري آرماني ايراني

دوره دوم- دوره ملت بدون دولت (حمله اعراب)

دوره سوم- تكاپوي تشكيل دولت از صفاريان به بعد

دوره چهارم- دوره صفويان و تشكيل دولت ملي مستقل

 
  • با يك جمع بندي مي­توان گفت كه عوامل مشخص كننده هويت يك ملت شامل: نظام فرهنگي مشخص، جفرافيا، حقوق و قواعد بين مردم و مردم و حكومت و زبان و ميراث تاريخي مي­باشد.

دوره اول: دوره تكوين ملت و هويت ملي

الف- نظام عقيدتي – فرهنگي

آريايي­ها از ماوراي خراسان بزرگ با دين قديمي مزدايي كه با ظهور زرتشت پيامبر اصلاح شد به ايران آمدند.[vi] نظام عقيدتي ايراني­ها پس از ظهور زرتشت يك نظام عقيدتي كاملاً مجزا و منحصر به فرد گرديد.به عقيده دوشن گيمن پيامبر ايراني بدون كم و كاست و بدون هيچ چون و چرا يك فيلسوف است. اين نويسنده ويژگيهاي اصلي يك فيلسوف اوليه را كه عبارتند از بيان آغاز و آفرينش، وحدت هستي، جنگ ميان خير و شر، گريز و انتخاب را مي­شمارد و نشان مي­دهد كه پژواك اين ويژگيها را مي­توان در افكار و نظريات زرتشت بازيافت.[vii]

هر چند «دارمستتر» مدهوشانه از خود مي­پرسد كه «چگونه ميتوان باور داشت كه انساني در شش قرن پيش از ميلاد و به دور از يونان توانسته باشد نظريات خود را در مورد جهان هستي و خداوند با همان زبان فلسفي و با همان سبك مبهم گنوسيكها و نوافلاطونيان عرضه دارد؟ وي در ادامه بدون ارائه هيچ دليل علمي نتيجه مي­گيرد كه خطابه­هاي زرتشت تماماً جعلي و ساخته و پرداخته مردماني در هفت يا هشت قرن بعد است كه به اين پيامبر نسبت داده شده­اند.[viii] اما خانم «سيمون پترمان» با انصاف علمي خود مي­نويسد: «نمي­دانم چرا دانشمندان با نوعي وحشت از معرفي زرتشت به عنوان يك فيلسوف ولو فيلسوف كم مقدار ابا دارند. در حالي كه اگر تنها يك ديانت روحاني و فلسفي در دنيا وجود داشته باشد، ديانت اوست. چرا از قبول اين واقعيت خودداري مي­شود؟ علت قدمت زياد آن است؟ همه چيز بيش از تصور ما قديمي است به خصوص فلسفه.»[ix]

ب: نظام سياسي ايرانشهري و انديشه فره ايزدي 

در ايران باستان و در گذشته بسيار دور، باور بر اين بود كه فرمانروايي كه دادگستري و عدل پرور باشد و بتواند قوم يا ملت خود را خوشبخت و مرفه نگاه دارد، مظهر قوميت، مليت و قلمرو تحت حاكميت قوم يا ملت خود است. مظهر اين باور فره ايزدي بود كه همواره دركنار فرمانروا قرار داشته است. ولي زماني كه فرمانروا از مسير عدل و انصاف دور مي­شد اين فره، از وي دور مي­گشت و از اريكه قدرت سقوط مي­كرد. در تاريخ اساطير ايران زماني كه جمشيد پس از سالها حكومت توأم با فرهي و عدل و داد، گرفتار نخوت شد فره از وي برگشت و همينطور بر ضحاك نيز همين اتفاق افتاد.[x]

هانري كربن معتقد است كه تداوم انديشه ايرانشهري در گذار به دوره اسلامي عامل اصلي در تداوم تاريخي (هويتي) و فرهنگي ايران زمين به حساب مي­آمد.[xi]

در زمان هخامنشيان با ايجاد مرزهاي مشخص،سيستم حقوقي و پولي، تعريف مشخص «خود» و «ديگري»(ايران و انيران) و بنيان هويت فرهنگي و زباني مشترک، تلاش گرديد، که عاملاني مؤثر در تکوين هويت ايراني شکل گیرد.

 
  • نمي­دانم چرا دانشمندان با نوعي وحشت از معرفي زرتشت به عنوان يك فيلسوف ولو فيلسوف كم مقدار ابا دارند. در حالي كه اگر تنها يك ديانت روحاني و فلسفي در دنيا وجود داشته باشد، ديانت اوست. چرا از قبول اين واقعيت خودداري مي­شود؟ علت قدمت زياد آن است؟ همه چيز بيش از تصور ما قديمي است به خصوص فلسفه.

                                            سيمون پترمان

ظهور بحران اول (هلنيستي)

يوناني­ها با تصرف ايران مي­خواستند جغرافيا، فرهنگ، تمدن و مليت ايراني و هر چه تحت لواي نام ماد و هخامنشي بود از بين ببرند. يوناني­ها ايران را گرفتند و نود سال بر ايران حكومت كردند و فرهنگ هلني (يوناني) را با خود به همراه آوردند. شديداً در ايران شروع به فرهنگ سازي كردند و به گفته اسكندر خواستار تغيير زبان و فرهنگ ايران بودند. زبان يوناني را در شهرهاي بزرگ رواج دادند، ديوانهاي دولتي به زبان يوناني برگرداند و حتي در صدد تغيير بافت جمعيت ايران نيز بودند. رنه گرسه معتقد است كه اسكندر نه تنها تمدن يوناني را به ايران نياورد بلكه خود را وارث جانشينان داريوش و خشايارشا خواند و شكل و شمايل ايراني به خود گرفت.[xii]

اشكانيان با شكست سلوكيان اقدامات گسترده­اي را براي احياء هويت ايراني انجام دادند هر چند عناصري از شكل حكومتي آنها را گرفتند.

1 – زنده كردن شكل پادشاهي ايرانشهري با فره ايزدي

2 – گسترش زبان پهلوي اشكاني

3 – حذف كلمه «فيلوهلن» از روي سكه­ها

4- هنر بازگشت به خويشتن كه در ساخت هنر و معماري و همچنين در نقوش سكه‌ها هنر و معماري و سكه­ها نوعي هنر مي­بينيم كه هنر بازگشت را نشان مي­دهد.[xiii]

با رسمي شدن دين زرتشتي در زمان ساسانيان، آنها خود را وامدار و ادامه دهنده فرهنگ و تمدن هخامنشي مي­دانستند. اردشير بابكان در كارنامه اردشير مي­گويد «من از نوادگان داراي دارايان هستم» يعني خودش را به هخامنشي منتسب مي­كند و مي­گويد كه زماني كه سلوكي­ها در سلوكيه و شوش و انطاكيه و...مشغول ريشه كني فرهنگ ايراني بودند ما در فارس يكي از پاسدارهاي فرهنگ و هويت ايراني بوديم و حكومت از آن ماست.[xiv]

 
  • هانري كربن معتقد است كه تداوم انديشه ايرانشهري در گذار به دوره اسلامي عامل اصلي در تداوم تاريخي (هويتي) و فرهنگي ايران زمين به حساب مي­آمد.

دوره دوم: بحران حمله اعراب و دوره ملت بدون دولت

با ورود اعراب زبان عربي در همه جا حتي به ضرب شمشير فراگير مي­شود و حتي حديث­هاي جعلي زيادي نيز براي مقابله با زبان فارسي ساختند مانند حديث ابوهريره به نقل از پيامبر:

«ابغض الله كلام الي الله الخوزي كلام اهل النار الفارسي و كلام اهل الجنه العربي»

در برابر اين جريان سرکوبگر فرهنگي، ايرانيان تلاش نمودند تا تاريخ ملي ايران را به جامه زبان عربي گردانند تا ماندگار ماند. اولين شخص ابن مقفع بود كه سيرالملوك العجم را گرد آوري و به عربي ترجمه كرد كه همان متن خداي نامه عصر ساساني است.[xv] پس از وي دينوري (اخبارالطوال)، ابن مسكويه (تجارب الاممثعالبي (غرر الاخبار ملوك الفرس) را نوشتند كه بسياري از مفاهيم ملي را در قالب عربي حفظ كردند.

از قرن دوم هجري،  ايرانيان غير مسلمان (زرتشتيان، مانويان . مزدكيان) به بازسازي هويتي خود پرداختند. جمع آوري و تأليف آثار ديني همچون دينكرت، دادستان دينيك، شگندگمانيك و اختيارات زاسپرم يا اندرزنامه­هايي چون آيين نامك كه گويا در قرن دوم حدود هفت نسخه از آن در دست بود از جمله تلاشهاي فرهنگي براي ابقاي هويتشان بود حتي كتابهاي در رد اسلام و عيوب اعراب نوشتند كه كتابهاي الزمرد والدافع ابن راوندي از آن جمله­اند.[xvi] گام بعدي ايرانيان اين بود كه چون وحدت اعتقادي، ديني و هويت خود را در خطر مي­ديدند به نهضت­هاي فرهنگي روي آوردند كه بارزترين آنها نهضت شعوبيه است. معناي جنبش شعوبيه به زبان فاسي يعني ميهن پرستي. متوكل اصفهاني يكي از بزرگان شعوبي و از نديمان خليفه عباسي در سده سوم در شعري معروف با مطلع «انا ابن الاكارم من نسل عجم» مي­گويد: «من زاده بزرگان از دودمان عجم و وارث تخت و تاج عجمم. من زنده كننده آنانم كه عزمشان از دست رفته و روزگار كهن آثارشان را محو كرده است. من آشكارا كينه خواه آنان هستم. اگر همه كس از حق آنان بگذرد من نخواهم گذشت. درفش كاوياني با من است كه بدان بر همه عالم سروري توانم كرد....»[xvii]

در كنار اين جنبشهاي فكري – فرهنگي مقاومت هاي سياسي – نظامي ديگري چون به آفريد، سنباد، المقنع، بابك و ...كه به زندقه متهم شدند همگي دلالت بر اين دفاع از هويت خودي در مقابل بيگانه داشتند كه اوج اقدامات نظامي ايرانيان قيام ابومسلم در سرنگوني بني اميه بود. روي همرفته در اين دوره حاملان هويت ايراني مورخان و جنبشهاي سياسي مقاومت بوده‌اند.

 
  • با ورود اعراب زبان عربي در همه جا حتي به ضرب شمشير فراگير مي­شود و حتي حديث­هاي جعلي زيادي نيز براي مقابله با زبان فارسي ساختند، مانند: حديث ابوهريره.

دوره سوم: تكاپو براي تشكيل دولت از صفاريان تا صفويه

اولين دولت مستقل ايراني دولت صفاريان است صفاريان از ميان عياران ظاهر شدند كه از اين رهگذر داد مظلوم را از ظالم بستانند كه با پيروزي برطاهريان بر سيستان مسلط شدند. در هفده سال و نه ماه اميري سيستان و خراسان و كابل و سند و هند و فارس و كرمان اقدامات چندي براي زنده نگه داشتن هويت ايراني انجام داد.

1- زنده كردن زبان و ادبيات فارسي و رسمي كردن آن، آنهم در شرايطي كه حتي انديشمندان ايراني عصاره انديشه خود را به زبان و ادبيات عرب مي­نگاشتند.

2 – تلفيق هويت ايراني و هويت شيعي

3 – تشكيل دولت مستقل ايراني جدا ازحاكميت خليفه[xviii]

در كنار صفاريان، از زياريان بايد ياد شود و نقش برجسته مرداويچ زياري در احياء و حفظ سنتهاي ايراني؛ ايران دوستي وي و تعلق خاطرش به ايران باستان به حدي بود كه سده و ... را باشكوه اجرا مي­كرد و حتي گاهي در تغيير از عربي به فارسي خشونت به خرج مي­داد.[xix]

در دوره سامانيان گسترش زبان فارسي مورد اهتمام جدي قرار گرفت. با صدور فتواي ابوحنيفه ترجمه قرآن به زبان فارسي انجام گرفت و كتب چندي از جمله تاريخ طبري توسط بلعمي به فارسي ترجمه شد.[xx]

در دوره غزنويان بزرگترين كارگزار و حامل خودآگاه فرهنگ ايراني،( فردوسي بزرگ) «خود ملي ايران» را به شعر حماسي خود زنده كرد. در اين دوره كه حتي فلاسفه­اي چون فارابي و ابن سينا بيشتر آثار خود را به عربي مي­نوشتند، شاعران، بزرگترين حاملان فرهنگ ايراني بودند فردوسي با سرودن خردنامه ايراني­اش، ناصر خسرو و حتي شاعران مديحه سرا چون انوري و عنصري و... زبان و فرهنگ ايراني را زنده نگه داشتند. 

در لابلاي منابع تاريخي دوره سلجوقي هويت شناسي و گرايش به بازگشت دوره پيش از اسلام بيش از پيش نمودار است. چنانچه در هنر اين دوره، هنر دوره ساساني به وضوح تجلي يافت و تجديد حيات تمدن ايران باستان در عهد ساساني جلوه­گر شد. ديوانسالاران ايراني مي­خواستند از تركان سلجوقي «كسري هايي» سازند و توانستند قلمرو ايران را تقريباً به همان عهد برسانند. در «راحه الصدور و آيه السرور» راوندي و سلجوقنامه ابن بي بي اين مسأله نمودار است. سلجوقيان روم نيز در پيشبرد فرهنگ و هويت كيخسرو، كيقباد و...برگرفته از عناصر اسطوره­اي بوده است.[xxi]

خواجه نظام الملك در كتاب خود براي آموزش شاه سلجوقي آموزه­هاي ايران باستان را زنده مي­كند. شاه ترك اكنون خود را در كسوت كسري مي­بيند و از سيستم اداري و سياسي ايران استفاده مي­نمايد. حاملان هويت ايراني در عصر سلجوقيان عبارت بودند از:

1- كارگزاران حكومتي (نظام الملك با احياي انديشه پادشاهي ايرانشهر در سياستنامه)

2 – شعرا (ابوسعيد ابوالخير- سنايي- خيام- نظامي گنجوي- حمداله مستوفي- شاعر كتاب ظفر نامه به سبك شاهنامه و ...)

3 – دانشمندان (مانند خيام که تقويم ايراني را دوباره تدوين کرده و همين امر در احياي بسياري از آيينهاي ايراني موثر افتاد.)

4– فلسفه اشراق با تأكيد بر تفكر زرتشت و فلسفه نور

5– فرق مختلف شيعه بويژه  اسماعيليان  که به زبان فارسي به عنوان زبان ديني تاکيد ميکردند.

در دوره مغول مؤلفه­هاي هويتي در تاريخ نگاري ديده مي­شود و استفاده از عناصر فرهنگي ايران مانند نمادهاي افسانه­اي و اسطوره­اي نمود بيشتري پيدا مي­كند.[xxii] مورخان براي مشروعيت سازي نيازمند پشتوانه فكري و هويتي هستند. آنچه كه در كتابهاي تاريخي بازسازي شده است استفاده از واژگان ايران دوره باستان و هويت اسلامي است. «غازان خان پادشاه اسلام بر تخت كياني تكيه زد» كه اين نشان مي­دهد تفكر ايرانشهري هرگز از انديشه فرهيختگان ايراني دور نبوده است. مسئله بعدي زبان فارسي است كه بيشترين بار هويت روي زبان است. افرادي نظير جويني و رشيدالدين آگاهانه فرامين، دفترها و زبان دربار را به فارسي برمي­گردانند و حتي مهرهاي چهارگوش مغولي به مهرهاي دايره­اي ايراني تغيير مي­يابد.[xxiii]

1- مورخان (جويني، رشيدالدين فضل الله همداني و ...)

2- تاكيد بر انديشه ايرانشهري آرماني و شيوه حكومت ايراني: در خواجه نصير كه با نزاكت رسم حكومت داري بوذرجمهر را به هلاكو مي­آموخت.

3 – گسترش معماري ايراني، كه نوع گچ بري محرابهاي مسجد جامع ورامين و اصفهان در اين دوره تقليدي از گچ بري تيسفون است.

5 – احياء آداب و رسوم و جشنهاي ايراني (جشن سده، نوروز و...)

6 – شاعراني چون حافظ، سعدي، مولوي، ظهيرالدين فاريابي، خاقاني شرواني، سيف فرغاني، خواجوي كرماني و...

7- گسترش تصوف: خرافه پرستي مغولان و اعتقاد آنها به كارهاي خرق عادت صوفيان باعث اعتقاد گسترده آنها به اين صوفيان شده بود كه همين امر باعث گسترش آنها مي­شد. به گفته خانم شيرين بياني، رگه­هاي از فتوت و جوانمردي اساطيري دوره­ي اشكاني و ساساني را در بين صوفيان مي­بينيم. تصوف ريشه در ايران باستان دارد و بعد از اسلام نيز صوفيان بعد از قطب اول حضرت محمد صل الله عليه و آله وسلم و قطب دوم حضرت علي عليه السلام قطب سوم را سلمان پارسي مي­دانستند.[xxiv]

در دوران پس از فروپاشي ايلخانان تا پيدايش تيموريان حكومتهاي ايراني در جستجوي فرصتي براي تشكيل دولت بوده­اند. سربداران اولين حكومت رسمي شيعي مذهب كه در اين حكومت رگه­هاي سنت­هاي پيش از اسلام بسيار نمايان است. آل اينجو در فارس مي­خواستند تيسفون و كسري را در شيراز از نو بسازند.[xxv]

در دوره تيموريان هنرمندان مانند كمال الدين بهزاد نقاش معروف نمادهاي ايراني را حفظ و گسترش داند.

در دوره مغولان بسياري از مانويان به چين فرار كردند و با مانوي شدن برخي از شاهزادگان چيني رگه­هاي نقاش ايراني و چيني آميخته شد كه در دوره تيموريان اين سبك به ايران وارد شد. خطاطاني چون سلطان علي مشهدي كه از آميختن خط تعليق و خط نسخ خط نستعليق را بوجود آوردند كه كاملاً ايراني است.[xxvi]

مورخاني مانند ميرخواند (روضه الصفا)، خواند مير (حبيب السير)، شرف الدين علي يزدي، (ظفرنامه)، نظام الدين شافي (ظفرنامه)، معين الدين زمچي اسفراري (روضات الجنه في اوصاف مدينه الهرات)، عبدالرزاق سمرقندي (مطلع السعدين) و حافظ ابرو (مجمع التواريخ السطانيه) را كه باعث گسترش زبان فارسي مي­شد، تأليف كردند.

خود حاكمان تيموري نيز در اين دوره باعث گسترش فرهنگ ايراني شدند مثلاً تيمور با جمع كردن هنرمندان سراسر ايران و اعزام آنها به سمرقند باعث گسترش فرهنگ ايراني در آسياي مركزي و حتي بايسنقر ميرزا خود شاهنامه فردوسي مي­نوشت.[xxvii]

 
  • با توجه به گذشته اين مرز و بوم، ملت به تعبير اسميت و هوگ اتسون، با اين نمونه­هاي تاريخي ذکر شده، در اين كشور وجود داشته و به تبع آن نه تنها مفهوم هويت ملي بلكه آگاهي از آن نيز وجود داشته است وگر نه چگونه ممكن است فردوسي با رنج سي ساله در پي ساختن دوباره ايران باشد. هويت ملي ايران و آگاهي از آن بنا به ويژگي ملت‌هاي قديمي و كهن به طور مداوم و با فراز و فرود در دوره‌هاي تاريخي جريان داشته و هرچند در اين مسير گذار از بحرانها، تأثيراتي را پذيرفته اما عناصر ذاتي خود را حفظ نموده و پيوسته باز توليد نموده است.

دوره چهارم: دولت صفويه و تشكيل دولت ملي

به اذعان بسياري از متفكران دولت صفويه را اولين دولت ملي بعد از اعراب مي­دانند، اهميت صفويه به دلايل زير است:

1- مشخص شدن مفهوم مرز و تلاش براي يكپارگچي سرزميني

2- يكسان سازي فرهنگي (شيعه – زبان فارسي و...)

3 – احياء پادشاهي ايراني، شاهان صفويه بيش از ديگران دغدغه ايرانيت داشتند حتي شاه اسماعيل فرزند خود را تهماسب نام مي­گذارد.

4 – هويت مستقل ايراني مستقل از ديگران (عثماني­ها و ازبكها)

5- كسب هويت بين‌المللي كه دولت ايراني به شاهان اروپا نامه و سفير مي­فرستاد

6- تلفيق ديانت و سلطنت.[xxviii] گويي دوباره اين جمله «نامه تنسر» يادآوري مي­شود كه:

عجب مدار از حرص و رغبت من به صلاح دنيا براي استقامت قواعد و احكام دين، چه دين و ملك هر دو به يك شكم زادند، دوسيده؛ هرگز از يكديگر جدا نشوند و صلاح و فساد و صحت و سقم هر دو يك مزاج دارد.[xxix]

 
  • هويت ايراني به مثابه انگاره‌ها و عناصر شناساگر توسط حاملان متعدد و مختلف گاه در خامه مورخان، شاعران و فيلسوفان و گاه در سايه تدبير وزراء و كارگزاران ايراني، خويش را به عنوان يك حقيقت زنده و پويا به منصه ظهور رسانده است. بديهي است كه در مسيرِ اين شدن‌ها، هويت‌ ايراني چند بعدي و چندلايه گشته و عناصر ذاتي آن پيچيده‌تر. اما هيچ‌گاه ارتباط خويش را از گذشته نبريده و همچنان پايه اي براي تعريف هاي جديد تر از «خودِ مليِ ايراني» است.

نتيجه گيري

در اين نوشته كوتاه سعي شد كه با تعريف هويت ايراني ، مولفه هاي آن را در دوره­هاي تاريخي كه دولت ملت اوليه، دورانهاي ملت بي­دولت و دولت-ملت صفويه نام گذاري كرديم، بررسي كنيم. دوره­هاي بعد از صفويه بر پايه ساختار هويتي اي بود که توسط صفويان بنياد گذاشته شده بود، پس از قرن ها طليعه احيائ هويت ايراني نمايان گشت. هر چند دوره هاي پس از صفويه، نيازمند نوشته­اي ديگر است.

به نظر مي­رسد كه با توجه به گذشته اين مرز و بوم، ملت به تعبير اسميت و هوگ اتسون، با اين نمونه­هاي تاريخي ذکر شده، در اين كشور وجود داشته و به تبع آن نه تنها مفهوم هويت ملي بلكه آگاهي از آن نيز وجود داشته است وگر نه چگونه ممكن است فردوسي با رنج سي ساله در پي ساختن دوباره ايران باشد. هويت ملي ايران و آگاهي از آن بنا به ويژگي ملت‌هاي قديمي و كهن به طور مداوم و با فراز و فرود در دوره‌هاي تاريخي جريان داشته و هرچند در اين مسير گذار از بحرانها، تأثيراتي را پذيرفته اما عناصر ذاتي خود را حفظ نموده و پيوسته باز توليد نموده است. هويت ايراني به مثابه انگاره‌ها و عناصر شناساگر توسط حاملان متعدد و مختلف گاه در خامه مورخان، شاعران و فيلسوفان و گاه در سايه تدبير وزراء و كارگزاران ايراني، خويش را به عنوان يك حقيقت زنده و پويا به منصه ظهور رسانده است. بديهي است كه در مسيرِ اين شدن‌ها، هويت‌ ايراني چند بعدي و چندلايه گشته و عناصر ذاتي آن پيچيده‌تر. اما هيچ‌گاه ارتباط خويش را از گذشته نبريده و همچنان پايه اي براي تعريف هاي جديد تر از «خودِ مليِ ايراني» است.

 

صادق جوکار

(دانشجوی دکترای روابط بین الملل دانشگاه تهران)

 

پی نوشت:

[i] - رجايي، فرهنگ. ص 37.

[ii] - همان، ص 56.

[iii] - شاهرخ مسكوب, , هويت ايراني و زبان فارسي, تهران: نشر باغ آينه, 1373, صص 55-54.

[iv] - مهدي احمدی , هويت ايراني در گستره تاريخ, نامه پژوهش, شماره 7, بهار 1383

[v] - ريچارد كاتم، ناسيوناليزم در ايران. ترجمه محمد تدين. تهران: نشر ني، صص 29-17.

[vi] - شيرين بياني و ديگران. ميزگرد تاريخ نگاران و هويت (1)، نشريه مطالعات ملي شماره 14، از صص 294- 255

[vii] - داريوش شايگان، مقدمه بر كتاب روح ايران، ترجمه محمود بهفروزي، تهران: نشر پند نامك، 1381، ص 10.

[viii] - دوشن گيمن، اصالت زرتشت در مجموعه مقالات روح ايران، ترجمه محمود بهفروزي، تهران: نشر پند نامك، 1381، ص 35.

[ix] - همانجا.

[x] - شيرين بياني و ديگران. ميزگرد تاريخ نگاران و هويت (1)، نشريه مطالعات ملي شماره 14 ص 284.

[xi] - همانجا.

[xii] - رنه گروسه، روح ايران و خلقيات ايراني، كتاب روح ايران. ترجمه محمود بهفروزي. تهران: پندنامك، 81 ص 27.

[xiii] - شيرين بياني و ديگران، صص 294- 255.

[xiv] - همانجا.

[xv] - روح‌الله بهرامي، هويت در نگاه تاريخ نگاران عربي‌نويس، نشريه مطالعات ملي، سال چهارم شماره 2 (پياپي 16) 82، ص 20.

[xvi] - شيرين بياني و ديگران، ص 271.

[xvii] - مرتضي ثابت‌فر، ايران باستان و هويت ايراني، در مجموعه مقالات ايران، هويت، مليت و قوميت. به كوشش دكتر حميد احمدي تهران: انتشارات موسسه تحقيقات و توسعه علوم انساني. صص 247 و 246.

[xviii] - مهدي صلاح، هويت ملي از ديدگاه تاريخ سيستان، نشريه مطالعات ملي. سال چهارم شماره 2 (پياپي 16)، 1382، ص 59.

[xix] - شيرين بياني و ديگران، ميزگرد هويت ملي و تاريخ‌نگاري (2)، نشريه مطالعات ملي. شماره 16 از 267 تا 312.

[xx] -  محمدرضا خوبروي پاك، زبان فارسي، پيام گزار اسلام و هويت ايراني، در مجموعه مقالات ايران، هويت، مليت قوميت، به كوشش دكتر حميد احمدي، تهران: انتشارات موسسه تحقيقات و علوم انساني. ص 192 وشعردوست, علي اصغر, نامه آل سامان: مجموعه مقالات علمي تمدن, تاريخ و فرهنگ سامانيان. بي‌.م: مجمع علمي تاريخ و فرهنگ سامانيان, سال 1378, ص 183.

[xxi] - عباس اقبال آشتياني,  وزارت در عهد سلاطين سلجوقي: از تاريخ تشكيل تا مرگ سلطان سنجر, تهران: انتشارات دانشگاه تهران, 1338, ص 162.

[xxii] - شيرين بياني و ديگران, ص 279.

[xxiii] - همان, صص 279-274.

[xxiv] - همان, صص 291-289.

[xxv] - ساسان شهرزاد, تاريخ ايران در عصر تيموريان, مجله تاريخ روابط خارجي, 31 شهريور 138

[xxvi] - شيرن بياني و ديگران, ص 294.

[xxvii] - همان, ص 295.

[xxviii] - مريم ميراحمدي, دين و دولت در عصر صفوي, تهران: انتشارات اميركبير, سال 1363, ص 86. و نيز بنگريد به: حبيب الله فاضلي، «شيعه: اسلام ايراني»، نشريه پاسارگاد، سال پنجم، شماره 18 ، آذر 1385.

[xxix]  - رجايي, فرهنگ, ص 105.

 

 


بخش "ناسیونالیسم و سایر مسائل ملي" ی روزنامک


برداشت از این تارنگار، تنها با یادکرد از نام نویسنده و نام روزنامک امکان پذیر است.


 

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 دی1386ساعت 12  توسط مسـعود لـقـمـان  |