
نامه ی اعتراضی دوست گرامی ام "مهندس علیرضا افشاری" (دبير پايگاه اطلاعرساني براي نجات يادمانهاي باستاني) که چهارشنبه دوازدهم دي ماه به دبيرخانه روزنامه جام جم تحویل داده شده و شوربختانه هنوز این نامه را بازتاب نداده اند.
آقای افشاری این نامه را برای روزنامک فرستاده است تا خوانندگان روزنامک نیز در جریان امر قرار گیرند.
با سپاس از مهر ایشان شما را به خواندن آن فرامی خوانم.
***
بهنام خداوند جان و خرد
سردبير گرامي روزنامهي وزين جامجم
جناب آقاي محسن ماندگاري
درود بر شما. خسته نباشيد. پنجشنبه گذشته (ششم دي) در صفحهي جامعهي آن روزنامه، نوشتاري با عنوان «شهري ميان آتشكدههاي زرتشتي» به چاپ رسيد كه پرسشهاي بسياري را براي كساني كه خواهان حفظ تماميت ارضي ايران هستند، برانگيخت و آنان را از اين اقدام روزنامهي جامجم – كه هميشه خبرهاي حوزهي ميراث فرهنگي را به خوبي پوشش ميدهد - شگفزده ساخت.
براي آگاهي آن مقام، به كوتاهي اشاره ميشود كه: هر چند نوشتار يادشده كه به شهرستان تكاب و آثار باستاني آن پرداخته بود از مقدمه و عنواني شايسته برخوردار بود و بخشهاي آغازين آن نيز آگاهيهاي مناسبي را به خواننده ميداد اما متأسفانه در ادامه، شُبَهاتي را مطرح ميكرد كه نه تنها به مشي علمي و اطلاعرساني آغازين آسيب ميزد بلكه بهگونهاي وامدار ادبيات جداييخواهانه مينمود؛ تأكيد چندينبارهي نويسنده بر «كشور آذربايجان» و «پادشاهان آذربايجان» و حتي بهكارگيري عنوان جعلي «آذربايجان جنوبي» براي يگانه سرزمين هميشه آذربايجان جهان، يادآور ادبياتي است كه سالها از سوي جريانهاي وابسته به شوروي سابق و به قصد تجزيهي آذربايجان از ايران، پخش ميشد و امروزه نيز از سوي دولتي كه نقشهي آذربايجان بزرگ را چاپ ميكند و به تحريف تاريخ ايران ميپردازد، حمايت ميشود.
نويسندهي نوشتار يادشده، اگر اندكي با تاريخ آشنا ميبود نيك درمييافت كه آذربايجان در طي تاريخ هميشه جزو لاينفك ايران، و آذربايجاني در كنار ديگر تيرههاي ايراني بوده و هيچگاه كشوري بهنام آذربايجان وجود خارجي نداشته كه «تختسليمان نماد وحدت آن كشور باشد» و «شهر شيز از پايتختهاي بزرگ آن»! آيا او ميتواند نام شماري از پادشاهان آذربايجان را كه در جايجاي نوشتارش به آنها اشاره كرده است، بياورد؟ چه كساني براي بزرگداشت جايگاه مقدس آتشكده آذرگشسب - و نه با نام ساختگي آتابيگان - پاي پياده به زيارت آن ميرفتند؟ آيا اينها جز پادشاهان خاندان ساساني بودند كه همچون شاهعباس كه با پاي پياده رهسپار زيارت آرامگاه امام هشتم ميشد، آنان نيز به ديدار آتشكدهي مذكور ميرفتند؟
نويسنده در جايي اشاره كرده كه اين جايگاه كه در نهايت آبادي بود «در نتيجهي حملهي روميان و تاختوتاز اقوام وحشي پارس و عرب ويران شده و آثار تمدن آن به ميزان زيادي از بين رفته است»، كه هرچند بخش نخست آن كه اشاره به حملهي هرقل (هراكليوس)، امپراتور مقتدر روم در زمان خسرو پرويز و در نتيجه شكست سپاه 40 هزار نفري ايران - و نه سپاه آذربايجان! - در شيز دارد درست است اما قوم وحشي پارس چه كساني هستند و چه زماني به آنجا حمله كردند؟! غير از اين است كه عظمت و بزرگي آن جايگاه در زمان فرمانروايي ساسانيان است كه در تاريخ از آنها به نام پارسي ياد شده؟ كاوشهاي باستانشناسي نيز اثبات كرده كه اين آتشكده با نقشهي كنوني آن، حاصل ساختوسازهاي دوران ساساني است هر چند تقدس آن به دورههاي پيشتر هم بازميگردد چرا كه لايههاي استقراري دوران هخامنشي نيز در آنجا به دست آمده است، اما اين ساسانيان بودند كه دست به ايجاد چنين آتشكدهي بزرگي در آن طبيعت بيهمتا زدهاند كه محبوبترين يادمان مذهبي آن دورهي ايرانيان به شمار ميرفته است؛ چرا كه از آنِ پادشاهان بود و سپاهيان، يعني پاسداران سرزمين ايران. دو آتشكدهي ديگر، يكي آذرفَرَنبغ در كاريان فارس، ويژهي موبدان بود و ديگري، آذربَرزينمهر در ريوند خراسان، ويژهي كشاورزان. در اينجا بايد يادآور شد كه همهي آثار تاريخي جمهوري آذربايجان نيز - تا كمتر از دو سده پيش كه با زور روسها از ايران تجزيه شد - ايراني هستند و حتي برجستهترينهاي آنها همچون ديوار دربند با كتيبهاي از خسرو انوشيروان و محوطهي (سايت) بزرگ گردشگري شهر بادكوبه (باكو) يعني آتشكدهي آن، يادگار دورهي ساسانيان هستند و نه حكومتي ساختگي و موهوم به نام كشور آذربايجان!
ما نيز بر اين باوريم كه آتشكدهي آذرگشسب – كه به نام اثري ايراني به ثبت جهاني رسيده - نماد وحدت كشوري بود كه آذربايجان تاج سر آن، يا به تعبيري بالهاي پرواز آن است. زماني كه رستم فرخزاد، آخرين سردار نامي ايرانيان در جنگ با عربها آخرين سخنهايش را براي برادر خود مينويسد، از آذربايجان به عنوان آخرين پناهگاه ايرانيان ياد ميكند:
همي تاز تا آذرآبادگان / بهجاي بزرگان و آزادگان
هميدون گله هر چه داري ز اسب / ببر سوي گنجور آذرگشسب
بهجاست كه گفتهي هرمزان، سردارِ ايراني در بند، به «عمر بن خطاب» در زمان يورش براي نابودي ايران، به نقل از كتاب «فتوحالبلدان» در اينجا آورده شود تا آنچه كه در بند پيشين آمد بهخوبي فهميده شود: «عمر بن خطاب با هرمزان مشورت كرد و پرسيد، از اسپهان بايد آغاز كرد يا از آذربايجان؟ هرمزان پاسخ داد كه: اسپهان سر است و آذربايجان دو بال. چون سر را ببري لاجرم دو بال و سر همه فرو افتد».
سخن كوتاه كنيم.
سردبير گرامي! از شما خواهانيم تا ضمن بازتاب اين نامه كه نگرانيِ سازماني مردمنهاد را كه در زمينهي تاريخ و فرهنگ ايران كار ميكند مينماياند و همچنين آوردن توضيح احتمالي نويسنده، از اين پس در درج نوشتارهاي تاريخي دقتي بيشتر نماييد.
با احترام
عليرضا افشاري
دبير پايگاه اطلاعرساني براي نجات يادمانهاي باستاني
رونوشت به:
مدير مسؤول گرامي روزنامهي جامجم، جناب آقاي بيژن مقدم
دبير گرامي گروه جامعهي روزنامهي جامجم، سركار خانم عرب
نشاني: صندوق پستي 5996-19395
در این باره در روزنامک
ادبیّات پان ترکیستی در روزنامه ی "جام جم" (یادداشتی از مسعود لقمان)
ترویج ادبیّات تجزیه طلبانه در روزنامه ی رسانه ی ملّی! (مسعود لقمان)
برداشت از این تارنگار، تنها با یادکرد از نام نویسنده و نام روزنامک امکان پذیر است.



