تبليغاتX
::... روزنـــامــک ...:: - بررسی روابط ایران و افغانستان در شش دهه اخیر ( بخش پایانی) جستاری از تیرداد بنکدار

::... روزنـــامــک ...::

جُستارهایی در پیرامون تاریخ، فرهنگ، ادبیات و اندیشه

 

 تیرداد بنکدار

 

بخش نخست این جُستار را از "اینجا" بخوانید. 

 

3. دوره سوم 86-1358 خ /2007-1979 م:

نخستین واکنش ایران به استقرار رژیم کمونیستی در افغانستان، پس از به رسمیت شناختن توام با اکراه این رژیم، تنزل یکجانبه روابط به سطح کاردار بود. (12) در ماههای بعد ایران شاهد ناآرامیهای منجر به انقلاب شد و از همین روی دولت وقت فرصت چندانی برای پیگیری مسئله افغانستان نیافت. در طول دوران انقلاب، دولتمردان افغان نیز به تاسی از اتحاد جماهیر شوروی، زمانی که این کشور موضع همدلانه نسبت به انقلاب ایران گرفت، با آن همراهی نموده و از سرنگونی نظام شاهنشاهی ایران در 22بهمن  1357خ/11فوریه 1979م، اعلام پشتیبانی نمود.

اما با وجود سرنگونی نظام سیاسی ایران در بهمن ماه 1357خ، باید نقطه دقیق تغییر رویکرد سیاست خارجی کشور را در 5 فروردین 1358خ/25 مارس 1979 م دانست که ایران به طور رسمی از "سنتو" خارج گردید و دوباره پس از ربع قرن، رویکرد بیطرفی را اتخاذ کرد. ایران در سپتامبر/ شهریور همان سال در اجلاس غیر متعهدها در هاوانا (کوبا) شرکت نمود و به عضویت گروه غیر متعهدها در آمد. پس از حمله دانشجویان پیرو خط امام به سفارت ایلات متحده آمریکا و گروگانگیری ۴۴۴ روزه کارکنان این سفارت، ایران با تحریمهای متعدد بین المللی مواجه گردید که فوری ترین پیامد آن رنگ باختن موقعیت "کانونی در پیرامون" کشور و نزول جایگاه سریع و آشکار آن به یک "بازیگر منطقه ای" بود. این تنزل جایگاه تا به امروز نیز ادامه یافته است. اگرچه موقعیت ژئوپلوتیک و ژئو استراتژیک ایران در این سالها فرصتهایی را جهت دستیابی دوباره به موقعیت پیشین را برای جمهوری اسلامی فراهم نمود، ولی به سبب سیاست خارجی مواجهه جویانه نظام ایران که اساسش بر نفی رابطه همگونگی با "کانون نظام جهانی" بود، در عمل تمامی این فرصتها را بر باد داد.

اینگونه بود که به رغم اتخاذ رویکرد بی طرفی در سیاست خارجی توسط جمهوری اسلامی، تا به آنجایی که به افغانستان مربوط میشود، منافع ایران- به علت موقعیت ژئوپلوتیک ایران- در قبال این کشور کماکان از الگوی ساختاری گالتونگ پیروی میکرد. به این ترتیب که در اغلب مقاطع، جمهوری اسلامی علی رغم تضادها و عداوتهای موجود با آمریکا، از همگونگی منافع با این کشور در افغانستان برخوردار بوده و عدم پذیرش این واقعیت سبب گردیده تا جمهوری اسلامی پاکستان با استفاده از خلا ایجاد شده از عدم تعامل و همکاری میان ایران و آمریکا بهره برده و با به حاشیه راندن روز افزون ایران، جایگاه خود را به عنوان "کشوری کانونی در پیرامون" تثبیت کند. در این بین تنها نفوذ فرهنگی و مذهبی ایران میان اقوام پارسی زبان و شیعیان افغان است که در این سالها مانع کنار زدن کامل ایران از مسائل افغانستان گردیده است.(13) در واقع میتوان گفت که جمهوری اسلامی ایران با عدم پذیرش اجتناب ناپذیر بودن این همگونگی، بسیاری از فرصتهای تاریخی را در افغانستان از دست داد و با پیگیری سیاستهای متناقض و نادرست، تنها به هزینه پرداز بی بهره مسائل این کشور بدل شد. جمهوری اسلامی ایران با اقدامات ناسنجیده در افغانستان، تنزل جایگاه کشور به یک "بازیگر منطقه ای" را در افغانستان نیز تثبیت نمود.

 
  • اساسی ترین اشتباه دولت ایران سرمایه گذاری محدود تنها بر روی گروههای شیعه بود که شامل هزاره ها و اقلیتی از تاجیکها میشد و اکثریت تاجیکهای پارسی زبان سنی مذهب که پس از پشتونها دومین گروه جمعیتی افغانستان هستند را شامل نمیشد.

 افغانستان در این سالها شاهد تضادها و کشمکشهای پرشماری شد. در تابستان سال 1979م/1358خ دولت تره کی توسط کودتای جناح مارکسیستی تندرو "خلق" سرنگون گردید و"حفیظ الله امین" رهبر این جناح با قتل تره کی قدرت را در دست گرفت. تندرویها و خشونتهای این جناح سبب تقویت و گسترش جنبشهای مقاومت اسلامی ضد مارکسیستی گردید. "جناح خلق" که  اعضایش تنها از پشتونهای افغان بودند، (14) دست به تصفیه وسیع حزب و نهادهای دولتی از وابستگان جناح رقیب "پرچم" که بیشتر اعضایش تاجیک بودند، زد. نتیجه اقدامات تند و نابخردانه جناح خلق آن شد که سرانجام شورویها به یاری پرچمیها آمده و با اشغال افغانستان در 27 دسامبر 1979م/6 دی 1358خ با به قتل رساندن امین و یاران نزدیکش، جناح خلق را از قدرت به زیر کشند و زمام امور را به "ببرک کارمل" رهبر جناح پرچم بسپارند. (15) پس از این هجوم بود که مقاومت مسلحانه مجاهدین افغان بر علیه رژیم کمونیستی طرفدار مسکو شکل گرفت.

 ایالات متحده آمریکا و جمهوری اسلامی ایران هر دو در عین تضادهای موجود میانشان حضور شوروی در افغانستان را به عنوان تهدیدی بر علیه منافع و امنیت خود به شمار آوردند. در سالهای اشغال افغانستان توسط قوای اشغالگر شوروی (88-1979م/67-1358خ) کشور کانونی نظام بین الملل ایالات متحده آمریکا در کنار دو کشور کانونی در پیرامون یعنی عربستان سعودی و جمهوری اسلامی پاکستان که با وقوع انقلاب در ایران روز به روز در تثبیت(عربستان) و کسب(پاکستان) این موقعیت موفق تر بوده اند، اقدام به حمایتهای گسترده لجستیکی و اطلاعاتی از مبارزین سنی مذهب افغان نمودند.(16)

در این بین رژیم مارکسیستی افغانستان نیز به گونه ای روزافزون با انحطاط و افول مواجه بود. در می 1986م/فروردین 1365خ به توصیه شورویها کارمل از دبیر کلی حزب دموکراتیک خلق افغانستان و ریاست شورای رهبری این کشور عزل گشته و "دکتر نجیب الله" جایگزین وی شد. وی مصالحه جوترین چهره رژیم مارکسیستی بود. به قدرت رسیدن دکترنجیب الله در افغانستان در مدت کوتاهی پس از روی کار آمدن "میخائیل گورباچف" در شوروی بود. "گورباچف" در صدد خارج کردن نیروهای شوروی از افغانستان برآمد و از همین روی بود که دکتر نجیب الله هم سیاست آشتی ملی را در پیش گرفت. وی تلاشهای نافرجامی در زمینه تشکیل دولت ائتلافی با مجاهدین صورت داد که به علت انعطاف ناپذیری طرفین ناکام ماند. سرانجام قوای شوروی در سال 1988م/1367 خ افغانستان را تخلیه کردند و از آن پس حملات مجاهدین به قوای حکومتی شدت گرفت. دولت دکتر نجیب الله که هنوز از حمایت نظامی،سیاسی و مالی شوروی بهره مند بود توانست که حکومت اسلامی جنگ سالاران سنی طرفدار پاکستان در جلال آباد و یک کودتای نظامی جناح خلق را در هم شکند. اما با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و بلوک کمونیسم در تابستان 1991م/1370خ، رژیم کمونیستی افغانستان نیز چندان نپایید و در 28 فروردین 1371خ/17 می 1992 سرنگون شد.

 اما همانطور که گفته شد،جمهوری اسلامی ایران در جریان مقاومت افغانها، خط مشی متناقضی را اختیار نمود. اساسی ترین اشتباه دولت ایران سرمایه گذاری محدود تنها بر روی گروههای شیعه بود که شامل هزاره ها و اقلیتی از تاجیکها میشد و اکثریت تاجیکهای پارسی زبان سنی مذهب که پس از پشتونها دومین گروه جمعیتی افغانستان هستند را شامل نمیشد.  همچنین تا پیش از برکناری "ابولحسن بنی صدر" از مقام ریاست جمهوری ایران، وی موضعی سرسختانه بر علیه شوروی داشت ولی پس از برکناری نامبرده در 22 ژوئن 1981م/یکم تیر 1360خ، رادیکالهای حاکم بر ایران، به علت واهمه از روابط افغانها با آمریکا، محافظه کارانه تر با حضور شوروی در افغانستان برخورد نمودند.(17) در نتیجه تا مدتها جمهوری اسلامی ایران در این سالها بیشتر به حمایت لفظی و تبلیغاتی از مجاهدین افغان ( وآنهم بخش شیعه مذهب آنها ) پرداخت و از پیشتیبانی جدی و موثر از مجاهدین افغان در برابر اشغالگران شوروی خودداری نمود. مخالفت جمهوری اسلامی ایران با "موافقتنامه ژنو" نقطه اوج بی برنامگی سیاست خارجی آن بود. این موافقتنامه در 15 آوریل 1988م/25 اردیبهشت 1367خ منعقد گردید که بر مبنای آن دولتهای شوروی، آمریکا، افغانستان و پاکستان برسر خروج ارتش شوروی از افغانستان و تشکیل دولت ائتلافی در این کشور توافق نمودند. مخالفت ایران با این موافقتنامه که بازگشای گره کور بحران افغانستان بود، نه تنها بیانگر فقدان استراتژی مشخص جمهوری اسلامی در افغانستان بود، بلکه کلی بافیهای غیر مسئولانه دولت ایران در مورد این توافق مهم منجر به رنجش بسیاری از مجاهدین افغان و حتی در میان شیعیان گردید.

 
  • با در نظر گرفتن این فرصت تاریخی که اغلب رهبران مجاهدین افغان به ویژه زنده یاد "احمد شاه مسعود" وزیر دفاع دولت ربانی و فرمانده مجاهدین در سالهای مقاومت بر علیه شوروی و مبارزه با جنگ افروزیهای حکمتیار از تاجیکهای پارسی زبان بوده و در همین سالها در پی زحمات و همدلی های بسیاری از نخبگان سیاسی و فرهنگی غیر دولتی ایرانی(نظیر زنده یاد دکتر پرویز ورجاوند، زنده یاد داریوش فروهر، دکتر چنگیز پهلوان، دکتر فریدون جنیدی و بسیاری دیگر)  بیش از پیش روی به سوی ایران نهاده بودند، عمق فاجعه آمیز رویکرد نابخردانه سیاست خارجه جمهوری اسلامی ایران نسبت به مسائل افغانستان بیشتر نمایانده میشود. در صورت وجود همگونگی گسترده میان ایران به مثابه "کانون پیرامون" با "کانون کانون"، میشد از این فرصت تاریخی جهت تثبیت موقعیت بر حق "تاجیکها" به عنوان ایران دوست ترین قومیت افغانی استفاده نمود. اما ایران با از دست دادن این فرصت، موقعیت بهره برداری از وضعیت نابسامان افغانستان را برای پاکستان مهیا نمود.

 اما پس از پایان جنگ ایران با عراق و تثبیت دیدگاههای مصلحت جویانه تر بر دستگاه سیاست خارجی ایران، در سیاستهای گذشته نسبت به افغانستان تجدید نظر اساسی صورت گرفت و قدمهای مثبتی در راستای نزدکی فراگیرتر با گروههای مجاهد افغانی  برداشته شد. جمهوری اسلامی ایران در این مقطع دست از حمایتهای یکسویه از شیعیان افغان که به مثابه حاملان انقلاب اسلامی به افغانستان میدانست کشیده و با بخشهای میانه روی افغانهای سنی ( که اغلب از تاجیکهای پارسی زبان بودند) نیز ارتباط مفیدی برقرار نمود. تا جایی که در ژانویه 1989م/دی 1367خ، جمهوری اسلامی ایران "کنفرانس بین المللی افغانستان" را با حضور تمامی نیروها و جناحهای سرشناس افغان – به غیر از جناح تندروی "گلبدین حکمتیار" و سلطنت طلبان- برگزار نمود.(18) این تغیر رویکرد جمهوری اسلامی ایران در این سالها دال براین بود که متحدان ایران در افغانستان دیگر نه تنها از میان شیعیان، بلکه به طور کلی از میان تمام اقوام غیرپشتون افغانستان و به ویژه تاجیکهای پارسی زبان برگزیده شده بودند که این نزدیکی ایران با گروهها و اقوام معارض افغانی، سبب اتحاد هرچه بیشتر این نیروها گردید و در سقوط دولت دکتر نجیب الله، نقش موثری را ایفا نمود.(19)

با سقوط نظام کمونیستی کابل،پس از دوران دو ماهه دولت انتقالی "صبغت الله مجددی"، داماد ظاهرشاه، ریاست دولت اسلامی افغانستان به "برهان الدین ربانی" سرشناس ترین رهبر مجاهدین افغان رسید. از هنگامه سقوط کابل توسط مجاهدین، کشمکشها و جنگ قدرت در میان موتلفین سابق آغاز گردید که دو رهبر اصلی این منازعه ربانی و حکمتیار بودند. این خصومتها پس از چندی که ربانی به ریاست جمهوری و حکمتیار به نخست وزیری جمهوری اسلامی افغانستان رسیدند، با سرپیچی های حکمتیار از همان ابتدای پیروزی مجاهدین بر حکومت مارکسیستی، جنگ داخلی دیگری را برای افغانها به ارمغان آورد. علت اصلی این اختلاف نیز معارضات قومی بود. ربانی فردی تاجیک بود و پشتونهای قومپرست از ریاست جمهوری وی نا خرسند بودند. به همین علت بر گرد حکمتیار جمع گشته و با صدارت اعظمی نامبرده نیز راضی نشدند و در صدد حذف ربانی و تاجیکها از قدرت برآمدند.(20) حکمتیار در تمامی سالهای جهادی، نزدیک ترین جنگ سالار افغان به پاکستان بود و پس از پیروزی مجاهدین نیز به مثابه عامل پیشبرد سیاستهای این کشور در افغانستان نیز عمل نمود. در ابتدای آغاز منازعه میان ربانی و حکمتیار، جمهوری اسلامی ایران از ربانی به عنوان ریس دولت قانونی افغان حمایت نمود اما از هنگام آغاز جنگ در یک چرخش نابخردانه و نادرست در میانه پیکار به حمایت از حکمتیار که گرایشات تند ضد تاجیکی و ضد شیعی داشت، و سایر معارضین ربانی پرداخت و این رویه را تا زمانی که "طالبان" در صحنه سیاسی افغانستان ظاهر گردیدند، دنبال نمود.(21)

تنها دلیل عدم حمایت جمهوری اسلامی ایران از دولت مجاهدین افغان به رهبری ربانی، پاره ای از ملاحظات ایدئولوژیک و پاره ای بدبینیهای مداخله جویانه درباره رابطه این کشور با آمریکا بود و هیچ مبنایی نه بر واقعیات جامعه افغانستان و نه بر منافع ملی ایران نداشت.(22) تنها پس از سقوط هرات به دست طالبان در امرداد 1374/جولای 1995 بود که دولت ایران را بر لزوم حمایت از دولت ربانی آگاه گردانید. اگرچه این هوشیاری بسیار دیرهنگام بود. مرگ تلخ دیپلماتهای ایرانی در مزار شریف بدست نیروهای طالبان در شهریور 1377خ/سپتامبر 1998م بیش از پیش ابعاد فاجعه بار تعلل های توجیه ناپذیر دستگاه سیاست خارجی ایران را در افغانستان جلوه گر شد.

 
  • پس از واقعه 11 سپتامبر و حمله آمریکا به افغانستان، فرصتی دیگر برای ایران جهت بازیابی  موقعیت "کانونی در پیرامون" و برقراری روند "همگونگی" با "کانون کانون" پدید آمد که تنها در هنگامه حمله آمریکا به افغانستان گامهایی در این زمینه برداشته شد ولی پس از آن  نیز دوباره جهت گیریهای ایدئولوژیک و به دور از واقع بینی و منفعت محوری، سبب گردیده که اینبار نیز ایران از بازیابی موقعیت پیشین در قبال افغانستان باز مانده و پاکستان و اعراب و قدرتهای فرامنطقه ای از این وضعیت بهره برند.

ایالات متحده آمریکا پس از فروپاشی بلوک کمونیستی و به تبع آن سرنگونی نظام کمونیستی افغانستان چندان منافعی را برای خود در این کشور در نظر نداشت و از همین روی بود که به "کانونهای پیرامون" متحدش یعنی پاکستان و عربستان سعودی جهت هدایت امور در افغانستان استقلال عمل کامل اعطا نموده بود. با در نظر گرفتن این فرصت تاریخی که اغلب رهبران مجاهدین افغان به ویژه زنده یاد" احمد شاه مسعود" وزیر دفاع دولت ربانی و فرمانده مجاهدین در سالهای مقاومت بر علیه شوروی و مبارزه با جنگ افروزیهای حکمتیار  از تاجیکهای پارسی زبان بوده و در همین سالها در پی زحمات و همدلی های بسیاری از نخبگان سیاسی و فرهنگی غیر دولتی ایرانی (نظیر زنده یاد دکتر پرویز ورجاوند، زنده یاد داریوش فروهر، دکتر چنگیز پهلوان، دکتر فریدون جنیدی و بسیاری دیگر)  بیش از پیش روی به سوی ایران نهاده بودند،(23) عمق فاجعه آمیز رویکرد نابخردانه سیاست خارجه جمهوری اسلامی ایران نسبت به مسائل افغانستان بیشتر نمایانده میشود. در صورت وجود همگونگی گسترده میان ایران به مثابه "کانون پیرامون" با "کانون کانون"، میشد از این فرصت تاریخی جهت تثبیت موقعیت بر حق " تاجیکها" به عنوان ایران دوست ترین قومیت افغانی استفاده نمود. اما ایران با از دست دادن این فرصت، موقعیت بهره برداری از  وضعیت نابسامان افغانستان را برای پاکستان مهیا نمود.

جمهوری اسلامی پاکستان پس از آنکه ائتلاف حکمتیار- دوستم علی رغم حمایتهای این کشور و ایران به توفیق چندانی در مقابل دولت برهان الدین ربانی نائل نگردید، با روی آوردن به تقویت جریان "پان پشتونیسم" که پیش از این به علت وجود جمعیت وسیع پشتون در خاک خود همواره از گسترش آن واهمه داشت، تلاش نمود که با ایجاد گروه تازه ای که در ظاهر تلاش در جهت برقراری صلح در افغانستان داشت، به مقاصد خود در جهت استقرار یک رژیم دست نشانده در افغانستان جامه عمل بپوشاند. از همین روی بود که تحت حمایتهای این کشور و عربستان سعودی و امارات متحده عربی و سپس آمریکا، گروه طالبان در افغانستان ظهور نمود. نگاهی به حامیان اولیه این گروه که جملگی از پشتونهای قومگرا بودند ( از حامد کرزای ریس جمهورمحافظه کار فعلی جمهوری اسلامی افغانستان و از نزدیکان شاه سابق این کشور گرفته تا ژنرال شهنواز کمونیست و وزیر دفاع کابینه دکتر نجیب الله که کودتای نافرجامی را بر علیه وی رهبری کرد) خود بیش از هر چیز بیانگر ماهیت اصلی این گروه بود. این گروه در شهریور 1375/ سپتامبر1996، با تصرف کابل به جریان حاکم بر افغانستان بدل گردید.(24) رفته رفته گرایشات پشتون گرایانه در این جریان بنیادگرا، تحت الشعاع ماهیت سلفی آن قرار گرفت و در پی همکاری این جریان با گروه القائده، شکستی راهبردی را نصیب حامیان منطقه ای آن کرد.  پس از واقعه 11 سپتامبر و حمله آمریکا به افغانستان، فرصتی دیگر برای ایران جهت بازیابی  موقعیت "کانونی در پیرامون" و برقراری روند "همگونگی" با "کانون کانون" پدید آمد که تنها در هنگامه حمله آمریکا به افغانستان گامهایی در این زمینه برداشته شد ولی پس از آن  نیز دوباره جهت گیریهای ایدئولوژیک و به دور از واقع بینی و منفعت محوری، سبب گردیده که اینبار نیز ایران از بازیابی موقعیت پیشین در قبال افغانستان باز مانده و پاکستان و اعراب و قدرتهای فرامنطقه ای از این وضعیت بهره برند.

مواجهه جویی های بی منطق دولت ایران با ایالات متحده آمریکا که از حملات تبلیغاتی به آزادسازی این کشور از یوغ طالبان که بزرگترین دشمن منافع ایران در افغانستان و نیز عامل رنج و بدبختی مردم زجردیده این کشور بود، در بسیاری از مواقع به همدلی با عوامل و بقایای طالبان درمیان ناظران بین المللی تعبیر شد و به حیثیت و اعتبار ایران در میان رهبران مترقی تر افغان صدمات زیادی وارد نمود. مهمتر از همه "ائتلاف شمال" که در این سالها به رهبری "شیر دره پنجشیر" زنده یاد مسعود، آتش مقاومت در برابر طالبان را روشن نگه داشته بود و در این سالها با حمایتهای محدود جمهوری اسلامی ایران به مقاومت خود در مقابل جبهه متحد تحجر مذهبی و قومپرستی ادامه می داد، با ورود مستقیم آمریکا به افغانستان و با توجه به شرایط از هم گسیخته کشور، فایده ای در دنباله روی از سیاست های مواجهه جویانه جمهوری اسلامی ایران با آمریکا نیافت و درصدد برآمد که با فاصله گیری از دولت ایران خود را به ایالات متحده آمریکا نزدیک کند. اما به علت فقدان وجود یک "کانون پیرامونی" که نقش  "سرپل" را برای نزدیکی مجاهدین گردآمده در ائتلاف شمال به آمریکا بازی کند، این گروه نتوانست که در مقابل پشتونهای متحد با پاکستان به رهبری کرزای کاری را از پیش ببرد. کاهش چشمگیر وزرای تاجیک از سال 2006م/ 1385خ، هشداری بر این رخدادهاست.(25)

 
  • مواجهه جویی های بی منطق دولت ایران با ایالات متحده آمریکا که از حملات تبلیغاتی به آزادسازی این کشور از یوغ طالبان که بزرگترین دشمن منافع ایران در افغانستان و نیز عامل رنج و بدبختی مردم زجردیده این کشور بود، در بسیاری از مواقع به همدلی با عوامل و بقایای طالبان در میان ناظران بین المللی تعبیر شد و به حیثیت و اعتبار ایران در میان رهبران مترقی تر افغان صدمات زیادی وارد نمود.

همانگونه که پیش از نیز یادآورشدم عدم پذیرش واقعیت "همگونگی" منافع میان ایران و ایلات متحده آمریکا در افغانستان از سوی سیاستگزاران جمهوری اسلامی ایران، موجب تامین نشدن منافع ملی ایران در این کشور و تداوم رنج و تیره روزی مردم دوست و همزبان این کشور در طول این سالها گردیده است.

 

تیرداد بنکدار

 

پی نوشت ها

12.پیشین، ص 521.

13. مستوری کاشانی، ناصر، افغانستان دیپلماسی دو چهره، تهران، نشر ایرانشهر، چاپ اول، 1371، ص 102-97.

14. اندیشمند، محمد اکرام، سالهای تجاوز و مقاومت (81-1357)، کابل، نشر پیمان ، چاپ اول، تابستان 1383، ص 13.

15. فونتن ،آندره، یک بستر و دو رویا (تاریخ تنش زدایی 81-1962) ، ترجمه هوشنگ مهدوی، تهران ، نشر نو،چاپ ششم، 1367، ص 10-502.

16. اندیشمند، همان، ص 90-87.

17.اسپوزیتو، جان . ال. ،انقلاب ایران و بازتاب جهانی آن، ترجمه محسن مدیرشانه چی، تهران ، مرکز بازشناسی اسلام و ایران، چاپ اول، 1382، ص 205 و204.

18.پیشین، 211 و 210.

19.حقجو، میرآقا، افغانستان و مداخلات خارجی، تهران ، انتشارات مجلسی، چاپ اول، 1380 ، ص 155  و 154.

20.دولتی، هوتن، پایان نامه کارشناسی ارشد در رشته مطالعات منطقه ای (گرایش آسیای میانه و قفقاز) ،دانشکده علوم سیاسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز، سال تحصیلی 85- 1384، ص 65.

21. حقجو، همان، ص 155.

22. اندیشمند، همان، ص192 و 191.

23. حقجو، همان.

24. دولتی، همان، ص 68-66.

25. پیشین، ص 69. 

 


برداشت از این تارنگار، تنها با یادکرد از نام نویسنده و نام روزنامک امکان پذیر است.


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 بهمن1386ساعت 9  توسط تيرداد بنكدار  |