
نخست چند نقل قول:
"بايد تمام سرمايه و ابزار توليدی سرمايه دار را مصادره و آنها را در اختيار دولت طبقه کارگر قرار داد." (مانيفست)
"انقلاب يک عملکردی است که يک بخش از مردم خواستهای خود را بوسيله ی اسلحه، توپ و سرنيزه، يعنی با تمام ابزار سرکوب کننده، به بخش ديگری از مردم تحميل می کنند و از آنجائيکه اين نبرد برای حزب برنده به يک نبرد بيهوده تبديل نگردد بايد این حزب با زور و ايجاد رعب و وحشت در بين نيروهای ارتجاعی قدرت خود را به آنها نشان بدهد." (مارکس، جلد 18)
"فقط بوسيله ترور انقلابی ميتوان روند درد مرگ جامعه قديم و تولد جامعه جديد را کوتاه نمود." (مارکس، جلد پنجم، به زبان آلمانی)
اين گفتارها را لنين و يا استالين بیان نکرده اند، بلکه مارکس با صراحت اعلام می کند که برای رسيدن بقدرت و تثبيت آن بايد از متدهای تروريستی استفاده کرد. در واقع رهبران کشورهای سوسياليستی سابق، فقط گفته های پيغمبر خود (مارکس) را به عمل گذاشتند. بدينسان اين نظريه درست نیست که ايده کمونيسم ايده ای انسانی است و اشکال فقط به اجرا در آوردن آن در سطح جامعه است. آيا نابودی ميليون ها انسان در روسيه سوسياليستی و کامبوج و … در رابطه مستقيم با تئوری مارکس قرار ندارد؟ فيلسوف قرن گذشته آلمان، ارنست بلوخ (Ernst Bloch) اشاره ميکند: سوال اين است که آيا استالين چهره مارکسيسم را تغيير و يا اينکه چهره واقعی آنرا نشان داد؟
· اين نظريه درست نیست که ايده کمونيسم ايده ای انسانی است و اشکال فقط به اجرا در آوردن آن در سطح جامعه است. آيا نابودی ميليون ها انسان در روسيه سوسياليستی و کامبوج و … در رابطه مستقيم با تئوری مارکس قرار ندارد؟ فيلسوف قرن گذشته آلمان، ارنست بلوخ (Ernst Bloch) اشاره ميکند: سوال اين است که آيا استالين چهره مارکسيسم را تغيير و يا اينکه چهره واقعی آنرا نشان داد؟
مارکس تئوری خود را با انتقاد به مذهب شروع و با بررسی اقتصاد سرمايه داری بپايان رسانيد. مارکس معتقد بود که سيستم سرمايه داری باعث فقر و بيچارگی طبقه کارگر مي گردد و تضاد های اجتماعی در اين سيستم قابل حل نیستند. مارکس اضافه می کنند که فقط طبقه کارگر است که ميتواند طبقه سرمايه دار و همچنين ديگر طبقات را به گورستان تاريخ بفرستد و بعنوان ناجی بشريت بهشت را در روی زمين برای انسانها ايجاد نمايد. در واقع جای ناجيان مذهبی در تئوری مارکس به طبقه کارگر واگذار می گردد. اگر طبقه کارگر در تئوری مارکس ناجی می شود، طبقه سرمايه دار و ديگر قشرهای جامعه به شيطان تبديل می گردند و زمانی که اين دکترين مارکس بعنوان يک امر مطلق مورد تائيد طرفداران آن قرار گيرد راه برای نابودی شياطين بوسيله "ترور انقلابی" هموار است.
|
آيا اينکه تئوری مارکس علمی است و يا غير علمی در این جا مورد بحث نیست (اين تئوری بخشی از جامعه قرن 19 را بدرستی بررسی نمود) بلکه مهم درک و فهم مارکسيست ها از جامعه است. اين تئوری دنيا را به دو قطب تقسيم نموده: قطب طبقه کارگر و قطب اقشار و طبقات دیگر اجتماع. يکی از اين دیگران در زمان مارکس، سوسياليست فرانسوی Proudhon بود. زمانی که Proudhon حاضر نشد نظرِيات مارکس را بپذيرد مورد انتقاد شديد مارکس قرار گرفت و حتی متهم گردید که از سرمايه دارن پشتیبانی می کند.
|
برای مارکسيستها فقط يک تئوری درست و علمی است و آن هم تئوری مارکس است و باقی نظريات اجتماعی غير علمی و بايد رد گردند. در چارچوب تئوری مارکس مکانی برای تبادل فکری و بحث در جامعه باقی نمی ماند: هر کس که هم فکر ما نيست دشمن ما است، طرفدار سرمايه دار است. در زمان لنين و استالين نه تنها افکار غير مارکسيستی مورد قبول واقع نمی گرديد بلکه افرادی که اين نظريات را بيان ميکردند به "گورستان تاريخ" فرستاده می شدند.
|
فاجعه اجتماعی و انسانی دوران لنين و استالين فقط نتيجه فقدان آزادی افکار نبود، بلکه همانطور که Proudhon به مارکس هشدار داده بود اقتصاد دولتی و سلب مالکيت خصوصی و نبودن رقابت ما بين بخشهای مختلف اقتصادی باعث به بوجود آمدن استبداد در جامعه می گردد. در سال 1918 لنين مجلس را لغو و فعاليت تمام احزاب به غير از حزب بلشويک را ممنوع نمود. در يک چنين سيستمی ديگر جائی برای تضمين حقوق بشر باقی نمی ماند.
|
· ميتوان واژه ديکتاتوری پرولتاريا که مارکس آن را بيان نمود، چنين توصيف کرد: ديکتاتوری طبقه کارگر بر عليه طبقات ديگر و ترور و حذف فيزیکی و فکری ديگران. |
از جمعيت ۱۲۰ ميليونی روسيه در سال ۱۹۱۷ فقط سه ميلیون کارگر در کارخانه ها کار می کردند و آگاهی سياسی و عملکرد اين اقليت ناچيز باعث پيروزی انقلاب نگردید، بلکه شکست روسيه در جنگ اول و تضعيف حکومت مرکزی. حزب کمونيست (بلشويک) که خود را نماينده طبقه گارگر معرفی می کرد توانست به رهبری لنين بعد از هم پاشيدن شدن رژيم نيکلای دوم با ترور مخالفان، ايجاد ترس و وحشت تسلط خود را بر جامعه تحميل کند. در انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ يک اقليت مصممی پيروز گرديد که برای رسيدن به قدرت قادر به ارتکاب هر جنايتی بود. با از بين بردن مالکيت شخصی در بخش کشاورزی در روسيه نه فقط قحطی و گرسنگی پديدار گرديد بلکه بخش عظيمی از کشاورزان ناراضی که به اردوگاه های کار اجباری اعزام شده بودند در این اماکن جان خود را از دست دادند. سلب مالکيت در روسيه به وسيله "ترور انقلابی" مارکسيستی صورت گرفت. اين فاجعه در روسيه نتيجه عملی کردن نظریه ی اقتصادی (رويائی) و سياسی مارکس توسط لنين و استالين بود.
ميتوان واژه ديکتاتوری پرولتاريا که مارکس آن را بيان نمود، چنين توصيف کرد: ديکتاتوری طبقه کارگر بر عليه طبقات ديگر و ترور و حذف فيزیکی و فکری ديگران.
فلسفه تاریخ (تارنمای دکتر مسعود امیرخلیلی)
برداشت از این تارنگار، تنها با یادکرد از نام نویسنده و نام روزنامک امکان پذیر است.


