تبليغاتX
::... روزنـــامــک ...:: - نظریۀ حوزۀ تمدن ایرانی و بازتاب های منطقه ای آن (1) (محمدعلی بهمنی قاجار)

::... روزنـــامــک ...::

جُستارهایی در پیرامون تاریخ، فرهنگ، ادبیات و اندیشه

 

ایران فرهنگی

ایران فرهنگی، کاری از بنیاد نیشابور

بدون تردید از هنگامی که مفاهیمی چون «ایران»، «ایران­زمین» و «ایرانشهر» مطرح شدند، دغدغۀ پاسداری از این ایران، مرزهایش و حتی هویت فرهنگی و ارزش­های تمدنی آن نیز شکل گرفتند. نوشته­هایی هم چون: «یادگار زریران» ، «شاهنامه»­ها و حتی اسناد رسمی دولتی  نشانه­ای از این ادعا هستند و البته فراتر از اسطوره­ها و تاریخ، این واقعیت که ایرانی هزاران سال است میراثی همچون نوروز و انبوهی از دیگر مظاهر فرهنگی دیرینۀ خود را حفظ کرده است، دلیلی آشکار بر اراده مردمان این سرزمین به نگهداری از تمدن و فرهنگ خود است. امّا از حدود دویست سال پیش تا کنون که سرزمین­هایی همچون بخش­های شرقی خراسان و افغانستان، ماوراء­النهر، ارّان و دیگر بخش­های قفقاز جنوبی، بین­النهرین و بحرین از قلمرو سیاسی ایران جدا شدند، به تدریج این موضوع مطرح شد حال که چنین جدایی­ای صورت گرفته یک چنین سرزمین­هایی با نشان و هویت ایرانی که اینک در واحدهای سیاسی جداگانه­ای قرار دارند بایستی در آتیه چگونه با یکدیگر ـ  کنار هم و در یک منطقه ـ ولی در چارچوب­های سیاسی گوناگون به سر ببرند. در برابر موضوع یاد شده نگرش­های متفاوتی وجود داشته است. یک دیدگاه خواستار ادغام سرزمین­های ایرانی با هم و پدیدآوردن دگرباره یک واحد سیاسی که تمامی سرزمین­های مزبور را در بر بگیرد شده است. این دیدگاه، بیشتر در ایران مطرح است و طبیعتاً به بروز واکنش­هایی منجر شده است. حتی در مجموع می­توان گفت که دیدگاه یاد شده به محافل ایران­گریز در سرزمین­های خارج از جغرافیای سیاسی ایران این فرصت را داده است تا به بهانۀ حفظ استقلال کشورشان به نمادهای فرهنگ و تمدن ایرانی یورش برده و موجی از ایران ستیزی به راه اندازند. در کنار این دیدگاه که خواستار نوعی وحدت سیاسی سرزمین­های موصوف است دیدگاهی دیگر نیز وجود داشت که با تأکید بر منافع ملّی ایران در چارچوب جغرافیای سیاسی کشور و منافع دولت ـ ملت ایران، میان کشورهای هم تمدن و دیگر کشورها تفاوتی قائل نبود و به آنها یکسان نگاه می­کرد. در این چارچوب دیگر مجالی برای اندیشیدن در مورد ضرورت بهره­برداری از پیوندهای تمدنی در جهان سیاست وجود نداشت.

 

·        از حدود دویست سال پیش تا کنون که سرزمین­هایی از قلمرو سیاسی ایران جدا شدند، به تدریج این موضوع مطرح شد حال که چنین جدایی­ای صورت گرفته یک چنین سرزمین­هایی با نشان و هویت ایرانی که اینک در واحدهای سیاسی جداگانه­ای قرار دارند بایستی در آتیه چگونه با یکدیگر ـ  کنار هم و در یک منطقه ـ ولی در چارچوب­های سیاسی گوناگون به سر ببرند.

در مجموع تا نیمه­های قرن شمسیِ حاضر در مورد سرزمین­های ایرانی همین دیدگاه­هایی که بیان شد مطرح بودند ولی از اواخر دهۀ 1370 با توجه به فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و سر بر آوردن سرزمین­هایی مستقل در آن حوزه که برخی از آنها هم چون تاجیکستان به صورتی واضح و آشکار هویت ایرانی خود را اذعان داشتند و برخی دیگر نیز آن را کتمان می­کردند و همچنین نظر به رویدادهای افغانستان، زمینۀ لازم برای مطرح شدن دیدگاهی تازه­ای در مورد سرزمین­هایی که پیشینه و فرهنگ ایرانی دارند، فراهم گردید. در یک چنین چارچوبی بود که چنگیز پهلوان نظریۀ حوزۀ تمدن ایرانی را ارائه داد و راهبردی جدید را در مورد مناسبات ایران و حوزۀ تمدنی­اش، از جمله کشورهای نوخاسته از مدنیت ایرانی معرفی کرد.

 

·        اگر چه از سال­ها پیش از طرح نظریۀ حوزۀ تمدنی، شخصیت­هایی همچون دکتر محمود افشار یزدی، پرویز ناتل خانلری و در عرصۀ تاریخ و فرهنگ و پاره­ای از گروه­های سیاسی همانند پان ایرانیست­ها در راستای نزدیک سازی کشورهای برخاسته از فرهنگ ایرانی کوشش­ها کرده و دستاوردهایی نیز داشته­اند، امّا اعتبار اصلی چنگیز پهلوان در مطرح کردن نظریۀ حوزۀ تمدن ایرانی در آن است که وی توانست در جامعۀ فرهنگی کم و بیش بی­تفاوت ایران به نحوی مؤثر ابعادی از این نظریه را مطرح کند که حتی در جامعۀ دانشگاهی و در میان دولتمردان ایرانی نیز نفوذ کرده و به عنوان یک ایدۀ قابل اجرا و عملی مورد نظر قرار گیرد.

اگر چه از سال­ها پیش از طرح نظریۀ حوزۀ تمدنی، شخصیت­هایی همچون دکتر محمود افشار یزدی، پرویز ناتل خانلری و در عرصۀ تاریخ و فرهنگ[1] و پاره­ای از گروه­های سیاسی همانند پان ایرانیست­ها در راستای نزدیک سازی کشورهای برخاسته از فرهنگ ایرانی کوشش­ها کرده و دستاوردهایی نیز داشته­اند، امّا اعتبار اصلی چنگیز پهلوان در مطرح کردن نظریۀ حوزۀ تمدن ایرانی در آن است که وی توانست در جامعۀ فرهنگی کم و بیش بی­تفاوت ایران به نحوی مؤثر ابعادی از این نظریه را مطرح کند که حتی در جامعۀ دانشگاهی و در میان دولتمردان ایرانی نیز نفوذ کرده و به عنوان یک ایدۀ قابل اجرا و عملی مورد نظر قرار گیرد.

پس از مروری بر ابعاد کلی این بحث بازتاب نظریۀ حوزۀ تمدن ایرانی در دو کانون اصلی این تمدن یعنی در ایران و افغانستان مورد بررسی قرار خواهد گرفت. انتخاب ایران و افغانستان از آنجاست که توجه ویژۀ پهلوان نیز به این دو کانون بوده و اندیشه­های وی نیز بیشتر در این دو سرزمین و به خصوص در افغانستان بازتاب یافته است.

 

ابعاد نظریۀ حوزۀ تمدنی

 

·        به باور چنگیز پهلوان، نظریۀ حوزۀ تمدنی مفهومی است متفاوت از کوشش­های ادیبان، جهان ذهنی­ پان­ایرانیست­ها و نگرش­های سیاسی دولتمردان.

به باور چنگیز پهلوان، نظریۀ حوزۀ تمدنی مفهومی است متفاوت از کوشش­های ادیبان، جهان ذهنی­ پان­ایرانیست­ها و نگرش­های سیاسی دولتمردان.[2] او پس از بررسی نگرش­های موجود در ایران در مورد سرزمین­های واقع در جغرافیای تمدنی ایران نتیجه­گیری می­کند که تا کنون دیدگاهی منسجم در مورد بازسازی و احیاء گسترده تمدنی ایران در کنار حفظ واحدهای سیاسی موجود ارائه نشده است. چنین خلاءیی در شرایطی است که به نظر پهلوان نگرشی تمدنی که به همکاری­های تمدنی بیانجامد ضروری به حساب می­آید. وی بر این باور است که همکاری تمدنی مانع گسترش امپریالیسم تمدنی می­گردد که وجه غالب امپریالیسم آینده است.[3]

 

·        به نظر پهلوان نگرشی تمدنی که به همکاری­های تمدنی بیانجامد ضروری به حساب می­آید. وی بر این باور است که همکاری تمدنی مانع گسترش امپریالیسم تمدنی می­گردد که وجه غالب امپریالیسم آینده است.

از دیدگاه پهلوان همکاری­های منطقه­ای باید به گونه­ای طراحی گردند که به حفظ و پایداری یک مجموعه، یعنی تمدن خاصی مدد برسانند. به باور وی، مجموعۀ مناطق، مردم و قومیت­های این منطقه، همه متعلق به یک تمدن بزرگتر در طول تاریخ بوده­اند که همۀ این عناصر در ایجاد، شکل­گیری، ثمربخشی و باروری آن به درجات مختلف سهیم بوده­اند. این تمدن (به هر نامی که نامیده شود) یکی از بارزترین و دموکرات­ترین تمدن­های جهان بوده است. اقوام و دین­ها و زبان­ها به یکسان در آن حق حیات و سهم­دهی و سهم­گیری داشته­اند و هیچ گاه مزیت نژادی، زبانی و دینی ... موجب تبعیض بین آنها نشده است. با وجود چنین مزیت­هایی واقعیت­های جهان امروز به گونه­ای است که اگر وضع به همین صورت ادامه پیدا کند تمدن غرب مردم منطقۀ ما را تبدیل به کارگران فرآورده­های مورد نیاز خود خواهد ساخت. پهلوان پس از این مقدمه به این نتیجه می­رسد که «واقعیت این است که در حوزۀ تمدنی ما مجموعۀ دانش و فن بسیار اندک است و نیروی انسانی لازم برای غلبه بر دشواری­ها به اندازۀ کافی در اختیار نیست. آنچه هم که وجود دارد در سراسر منطقه پراکنده است و در ارتباط با هم قرار ندارد. با درنظرگرفتن این واقعیت که انباشت میزان معینی از دانش و نیروی انسانی ماهر می­تواند ما را یعنی همۀ مردم این منطقه را از توانایی اقتصادی و علمی برخوردار سازد، ضرورت دارد که در جست و جوی شکل­های مناسبی برای همکاری و همگامی در منطقه برآییم، به جای آنکه نیروی جدایی­خواهی را به هر عنوان که باشد، بپرورانیم.»[4]

 

·        از دیدگاه پهلوان همکاری­های منطقه­ای باید به گونه­ای طراحی گردند که به حفظ و پایداری یک مجموعه، یعنی تمدن خاصی مدد برسانند. به باور وی، مجموعۀ مناطق، مردم و قومیت­های این منطقه، همه متعلق به یک تمدن بزرگتر در طول تاریخ بوده­اند که همۀ این عناصر در ایجاد، شکل­گیری، ثمربخشی و باروری آن به درجات مختلف سهیم بوده­اند. این تمدن (به هر نامی که نامیده شود) یکی از بارزترین و دموکرات­ترین تمدن­های جهان بوده است. اقوام و دین­ها و زبان­ها به یکسان در آن حق حیات و سهم­دهی و سهم­گیری داشته­اند و هیچ گاه مزیت نژادی، زبانی و دینی ... موجب تبعیض بین آنها نشده است. با وجود چنین مزیت­هایی واقعیت­های جهان امروز به گونه­ای است که اگر وضع به همین صورت ادامه پیدا کند تمدن غرب مردم منطقۀ ما را تبدیل به کارگران فرآورده­های مورد نیاز خود خواهد ساخت.

با توجه به ضرورت دست یافتن به یک­چنین نگرشی در مورد گسترۀ تمدن ایرانی است که چنگیز پهلوان نظریۀ تمدنی خود را ارائه می­دهد. این نظریه نه صرفاً به ادبیات بسنده می­کند، و نه خواهان آن است که سرزمین­های دیگر را به ایران کنونی ملحق ساخته و یا فقط رونق اقتصادی کشور کنونی ایران را پی بگیرد. نظریۀ تمدنی به عناصری چون تاریخ، فرهنگ مشترک، اشکال پایدار نحوۀ زیست، جهان اسطوره­ای و امکانات واقعی تقریب در جهان معاصر علاقه نشان داده و سعی دارد که فاصلۀ خود را از آرمانخواهی عاطفی ناسیونالیستی نگهدارد.[5]

 

·        با توجه به ضرورت دست یافتن به یک­چنین نگرشی در مورد گسترۀ تمدن ایرانی است که چنگیز پهلوان نظریۀ تمدنی خود را ارائه می­دهد. این نظریه نه صرفاً به ادبیات بسنده می­کند، و نه خواهان آن است که سرزمین­های دیگر را به ایران کنونی ملحق ساخته و یا فقط رونق اقتصادی کشور کنونی ایران را پی بگیرد. نظریۀ تمدنی به عناصری چون تاریخ، فرهنگ مشترک، اشکال پایدار نحوۀ زیست، جهان اسطوره­ای و امکانات واقعی تقریب در جهان معاصر علاقه نشان داده و سعی دارد که فاصلۀ خود را از آرمانخواهی عاطفی ناسیونالیستی نگهدارد.

نظریۀ حوزۀ تمدنی ابعاد گوناگونی دارد که در ذیل هر یک از آنها جداگانه مورد بررسی قرار می­گیرند.

 

1ـ چندگانگی سیاسی در کنار یگانگی تمدن

 

 ·        نظریۀ حوزۀ تمدنی از اساس درصدد بازسازی یک واحد سیاسی که سرتاسر سرزمین­های ایرانی را در بربگیرد نیست. پهلوان ادغام دولت­های واقع در گستره تمدنی ایران را در یک چارچوب سیاسی نه شدنی می­داند و نه ضرورتی که باید درصدد دستیابی به آن بود.

همانگونه که پیشتر بیان شد نظریۀ حوزۀ تمدنی از اساس درصدد بازسازی یک واحد سیاسی که سرتاسر سرزمین­های ایرانی را در بربگیرد نیست. پهلوان ادغام دولت­های واقع در گستره تمدنی ایران را در یک چارچوب سیاسی نه شدنی می­داند و نه ضرورتی که باید درصدد دستیابی به آن بود. به باور پهلوان، تشکیل یک جغرافیای سیاسی که سرتاسر کشورهای واقع در حوزۀ تمدنی ایران را در بر بگیرد غیر عملی است. وی در این باره می­نویسد: «... این کشورها از نظر ساختار قومی و میزان استقلال سیاسی از هم متمایزاند و در مقولۀ سیاسی واحدی نمی­گجند. بنابراین کسانی که از ایجاد یک «فدراسیون ایرانی» سخن می­رانند، جز بدفهمی چیزی به بار نمی­آورند. میل به استقلال و بر پایی هویتی ملّی در بسیاری از این کشورها روز به روز نیرومندتر می­شود و در برابر اندیشه­های جذب یا ادغام مقاومت به خرج می­دهد.»[6]

پهلوان در ادامه ادغام سیاسی را حتی مطلوب نیز ندانسته و چندگانگی سیاسی را نه تنها از روی مصلحت بلکه به عنوان واقعیتی به سود تمدن مشترک پذیرا می­گردد و در این باره بیان می­دارد: «نظریۀ تمدنی خواستار یکپارچه­سازی سیاسی نیست؛ به عنصر تنوع نه فقط از زوایۀ فرهنگ، که از زوایۀ سیاست هم توجه می­کند. حضور کشورهای مختلف در بستر مشترک تمدنی امکانات بیشتری در جهت پایداری فراهم می­آورد. چنانچه بخشی از این تمدن آسیب­پذیر شود، قسمت­های دیگر خواهند توانست به حیات خود ادامه دهند و خصوصیات مشترک را زنده نگاه دارند. از این رو می­توان با صراحت گفت که استقلال واحدهای سیاسی تمدنی یکی از توانایی­های تمدن مشترک به حساب می­آید. پس نباید با خام اندیشی در جستجوی وحدتی کاذب برآمد.»[7]

  دکتر چنگیز پهلوان

·        نظریۀ تمدنی خواستار یکپارچه­سازی سیاسی نیست؛ به عنصر تنوع نه فقط از زوایۀ فرهنگ، که از زوایۀ سیاست هم توجه می­کند. حضور کشورهای مختلف در بستر مشترک تمدنی امکانات بیشتری در جهت پایداری فراهم می­آورد. چنانچه بخشی از این تمدن آسیب­پذیر شود، قسمت­های دیگر خواهند توانست به حیات خود ادامه دهند و خصوصیات مشترک را زنده نگاه دارند. از این رو می­توان با صراحت گفت که استقلال واحدهای سیاسی تمدنی یکی از توانایی­های تمدن مشترک به حساب می­آید. پس نباید با خام اندیشی در جستجوی وحدتی کاذب برآمد.

چنگیز پهلوان

گفتنی است که نظریۀ پهلوان در مورد پذیرش چندگانگی سیاسی در کنار یگانگی تمدنی با گذشتۀ تاریخی ایران نیز همخوانی دارد. از زمانِ اشکانیان در کنار شاهنشاهی اشکانی، در خاورِ گسترۀ تمدنی ایران، پادشاهی مستقل کوشانی وجود داشت و یا در عصر صفوی در کنار دولت صفویه در گوشه­ای از جهان ایرانی پادشاهی گورکانی هند بود که بر سند، پنجاب و کابلستان فرمانروایی می­کرد، امّا با وجود این چندگانگی سیاسی، مدنیت و فرهنگ ایرانی در اوج بود.

 

2ـ محوریت زبان فارسی

 

·        پهلوان به زبان فارسی به عنوان زبان میانجی در ایران و افغانستان و نیز زبان اصلی و عامل محوری هویت بخش در دیگر کانون حوزۀ تمدنی ایران یعنی تاجیکستان می­نگرد.

پهلوان به زبان فارسی به عنوان زبان میانجی در ایران و افغانستان و نیز زبان اصلی و عامل محوری هویت بخش در دیگر کانون حوزۀ تمدنی ایران یعنی تاجیکستان می­نگرد. بقاء این زبان و نیرومند ساختن آن را نه تنها به نفع فارسی زبانان بلکه به سود غیر فارسی زبانانی هم می­داند که در حوزۀ تمدنی ایرانی زندگی می­کنند. برای نمونه در مورد همزیستی دو زبان پشتو و فارسی می­نویسد: «... زبان پشتو بیشترین بخت را در کنار زبان خویشاوند خود یعنی دری دارد نه در کنار مجموعه­های مخلوط و بیگانه با خود. خصومت سیاستمداران پشتونیسم با زبان فارسی یکسره بی­منطق و بی اساس است. به سود منافع کشورهای قدرتمداری است که می­کوشند ریشه را بخشکانند.»[8]

به باور پهلوان کمربندی از زبان فارسی در منطقۀ ما وجود دارد که این کمربند مورد دشمنی آمریکا قرار دارد و آمریکا درصدد نابود کردن این کمربند است. وی در این باره می­گوید: «زبان رایج در شمال [افغانستان] فارسی است و بس. همان چیزی که امریکاییان نمی­خواهند. خطی که از چین می­آید و افغانستان را به ایران متصل می­کند در اساس خطی فارسی زبان است. همان خطی است که امریکائیان آن را کمربند فارسی نام نهاده­اند. این ناحیه به انضمام تاجیکستان محور زبان فارسی در این منطقه است.»[9]

پهلوان معتقد است که فارسی هم اینک هدف یورش­های زیادی قرار گرفته، قلمرو آن محدود شده و باید از آن دفاع کرد و گرنه با منطقه­ای بدون سابقۀ تاریخی رویاروی خواهیم شد. او تأکید می­کند: «کسانی که امروز فکر می­کنند توجه به زبان فارسی تبدیل می­شود به «چماقی» برای غیرفارسی زبانان، از یاد می­برند که زبان فارسی به خصوص در قرن کنونی همواره در وضعیت دفاعی قرار داشته است. این زبان به طور طبیعی در منطقه در میان مردم رواج داشته است و هیچ مورد یا سند تاریخی مشخصی وجود ندارد که نشان دهد در جایی زبان فارسی را به زور و جبر جا انداخته باشند. در قرن اخیر به دنبال سیاست­های فارسی زدایی انگلیسیان در شبه قاره هند، بلشویسم نیز همین روش را در آسیای مرکزی در پیش گرفت. اگر فارسی از بین برود، در منطقه با تعدادی اقوام سر و کار خواهیم داشت که تازه شهرنشین شده­اند، سابقۀ تاریخی چندانی ندارند، جایگاه ویژه­ای در تمدن بشری به خود اختصاص نداده­اند و سرانجام آنکه در برابر قدرت روسیه گردنکشی نخواهند کرد.»[10]

 

·        کسانی که امروز فکر می­کنند توجه به زبان فارسی تبدیل می­شود به «چماقی» برای غیرفارسی زبانان، از یاد می­برند که زبان فارسی به خصوص در قرن کنونی همواره در وضعیت دفاعی قرار داشته است. این زبان به طور طبیعی در منطقه در میان مردم رواج داشته است و هیچ مورد یا سند تاریخی مشخصی وجود ندارد که نشان دهد در جایی زبان فارسی را به زور و جبر جا انداخته باشند. در قرن اخیر به دنبال سیاست­های فارسی زدایی انگلیسیان در شبه قاره هند، بلشویسم نیز همین روش را در آسیای مرکزی در پیش گرفت. اگر فارسی از بین برود، در منطقه با تعدادی اقوام سر و کار خواهیم داشت که تازه شهرنشین شده­اند، سابقۀ تاریخی چندانی ندارند، جایگاه ویژه­ای در تمدن بشری به خود اختصاص نداده­اند و سرانجام آنکه در برابر قدرت روسیه گردنکشی نخواهند کرد. ... کسی با احترام گذاشتن به زبان­های دیگر مخالف نیست. یعنی من هیچ­گاه جریان فرهنگی جدّی و پایداری در میان فارسی زبانان ندیده­ام که بخواهد به حذف زبان­ها و فرهنگ­های دیگر دست بزند.

چنگیز پهلوان

پهلوان همزمان با پافشاری بر محور بودن زبان فارسی به تنوع زبانی نیز احترام گذاشته و در این باره می­گوید: «... کسی با احترام گذاشتن به زبان­های دیگر مخالف نیست. یعنی من هیچ­گاه جریان فرهنگی جدّی و پایداری در میان فارسی زبانان ندیده­ام که بخواهد به حذف زبان­ها و فرهنگ­های دیگر دست بزند.»[11]

پهلوان در موارد دیگر نیز بر تنوع قومی و نیز احترام به زبان­های منطقه اشاره می­کند و حتی در جایی پیشنهاد ایجاد یک دانشگاه منطقه­ای را در ایران ارائه می­دهد که در این دانشگاه در کنار زبان فارسی، سایر زبان­های منطقه همچون ترکی، پشتو و اردو نیز آموزش داده شود.[12] با این وجود پهلوان همواره بر نقش محوری زبان فارسی تأکید دارد و می­نویسد: «ما به هر حال نمی­توانیم از میراث بزرگی چون زبان فارسی یا با شرمندگی یاد کنیم یا با سکوت از کنار آن بگذریم، یا اگر افراد معینی با افراطی­گری از آن یاد می­کنند، ما به خاطر مصلحت از دیدگاه اصولی خود چشم بپوشیم و مهر سکوت بر لب بزنیم.»[13]

 

3ـ نگرش تمدنی به اسلام

 

·        به نظر می­رسد ساکنان سرزمین­های واقع در قلمرو مدنیّت ایرانی با وجود اختلاف مذهبی، به دلیل اینکه نگاهشان به دین از مدنیت ایرانی تأثیر گرفته و از خصلت­های عارفانه به دور نیست، برداشتی نزدیک به هم از دین دارند.

اسلام به عنوان دینی که در شکل دادن به زندگی و تمدن در منطقه نقشی مهّم ایفا کرده است عامل اشتراک مهمی در میان مردم حوزۀ تمدنی ایران به شمار می­آید. امّا تجربۀ تاریخ نشان داده است که هر گاه پاره­ای از مسائل مذهبی پر رنگ گردند ـ همانند اختلاف شیعه و سنی ـ به سان نیروی بزرگی مانع از پیوند در گسترۀ تمدن ایرانی می­گردند، از این رو از دیرباز آنان که به وحدت سرزمین­های ایرانی می­اندیشیدند درصدد کاستن از این اختلاف بوده­اند.[14] به نظر می­رسد ساکنان سرزمین­های واقع در قلمرو مدنیّت ایرانی با وجود اختلاف مذهبی، به دلیل اینکه نگاهشان به دین از مدنیت ایرانی تأثیر گرفته و از خصلت­های عارفانه به دور نیست، برداشتی نزدیک به هم از دین دارند.[15] بر اساس این واقعیت­ها، چنگیز پهلوان نیز برای نزدیک ساختن سرزمین­های برخاسته از تمدن ایرانی، لزوم نیرومند ساختن نگرش مدنی به اسلام را گوشزد می­نماید. به نوشتۀ او: « درست به سبب فقدان همین نگرش تمدنی، از ارزیابی درست ابعاد دینی زندگی در این منطقه نیز غفلت ورزیده­ایم. نگاه تمدنی در حوزۀ مسائل دینی با نگرش فقهی در این زمینه تفاوت­هایی جدّی دارد که آسان می­تواند کشور را در بسیاری از مقاطع تصمیم­گیری به راهی انحرافی سوق دهد. طرح دید تمدنی به هیچ روی به معنای نفی نگرش فقهی نیست. هر یک از این نگرش­ها مقام و منزلت خود را دارد و در جای خود به کار می­آید. برخی تصور کرده­اند که نگاه تمدنی فقط در حوزۀ سیاست خارجی کاربرد دارد و از همین زاویه به بررسی آن پرداخته­اند در حالی  که نگرش تمدنی ابعاد وسیعی از زندگی اجتماعی را در بر می­گیرد؛ نه تنها در حوزۀ زندگی مشترک فرهنگی امکانات گسترده­ای برای تفاهم میان مردم این منطقه می­آفریند بلکه در ضمن، و این نیز سخت مهّم است، در رفتار دینی ما نسبت به فرق اسلامی و مذاهب دیگر تأثیر می­گذارد و در درون و برون جامعه، مدارای دینی را نیرومند و مستحکم می­سازد. نگرش فرهنگی نسبت به دین در واقع اساس و پایه­ای استوار در جهت رشد و پیشرفت نگرش دموکراتیک در حیات مذهبی مردمان به شمار می­رود.»[16]

موضوع ضرورت نگرش تمدنی به اسلام، در سال­های گذشته به ویژه در افغانستان مورد بررسی قرار گرفته است، این موضوع می­تواند به نزدیکی مذهبی مردم در سرتاسر گستره تمدنی ایران یاری برساند.

 

4ـ نفی انحصار طلبی

 

·        بدون تردید تمدن ایرانی و تمامی دستاوردهای آن متعلق به همه مردمان سرزمین­های ایرانی است و نمی­توان آن را به سرزمینی خاص محدود و منحصر دانست. از این رو نسبت به میراثی همچون نوروز و یا در مورد مفاخری مانند رودکی، مولوی، سنایی، فردوسی، حافظ، سعدی و نظامی... بایستی دیدگاهی تمدنی داشت. میراث مدنی و یا مفاخر فرهنگی برخاسته از قدرتی سیاسی نبوده و نیستند و از این رو نمی­­توان آنها را به واحدهایی سیاسی همانند ایران، افغانستان، تاجیکستان، ارّان و ارمنستان ... مربوط دانست.

بدون تردید تمدن ایرانی و تمامی دستاوردهای آن متعلق به همه مردمان سرزمین­های ایرانی است و نمی­توان آن را به سرزمینی خاص محدود و منحصر دانست. از این رو نسبت به میراثی همچون نوروز و یا در مورد مفاخری مانند رودکی، مولوی، سنایی، فردوسی، حافظ، سعدی و نظامی... بایستی دیدگاهی تمدنی داشت. میراث مدنی و یا مفاخر فرهنگی برخاسته از قدرتی سیاسی نبوده و نیستند و از این رو نمی­­توان آنها را به واحدهایی سیاسی همانند ایران، افغانستان، تاجیکستان، ارّان و ارمنستان ... مربوط دانست. امّا چه در ایران و چه در افغانستان و نیز در سایر کشورها نوعی انحصارطلبی در مورد میراث مدنی و یا مفاخر فرهنگی به وجود آمده است. برخی نوروز را جشنی کردی، عده­ای دیگر آن را ترکی و شماری نیز آن را تاجیک و افغانستانی عنوان می­کنند و بدین ترتیب میراثی که می­تواند یکی از پایه­های وحدت مدنی باشد به عاملی برای اختلاف تبدیل می­شود. همین دیدگاه نسبت به مفاخر فرهنگی وجود دارد؛ در افغانستان مولوی و سنایی را افغانی و در ایران آنها را ایرانی می­دانند و این سخن را به گونه­ای بیان می­کنند که گویا این بزرگان به جغرافیای سیاسی ایران امروز مربوط هستند. دلیل این ادعا نیز آن است که مولوی در بلخ و سنایی در غزنین زاده شده و بلخ و غزنین جزیی از ایران بوده­اند. در حقیقت هیچ­کدام از بزرگان تمدن ایرانی از رودکی سمرقندی تا مولوی بلخی و از حافظ شیرازی تا نظامی گنجوی را نمی­توان منحصراً از افتخارات فرهنگی یکی از واحدهای سیاسی امروزی به شمار آورد. آنان دستاورد مدنیت ایرانی بوده و از دِلِ تمدن ایرانی به جهان معرفی شده­اند. از این رو بزرگان فرهنگ ایرانی که شخصیت­های متعلق به تمام جهان به شمار می­آیند دستاوردهای ارائه شده از طرف مدنیت ایرانی به تمدن بشری هستند و تمامی مردمان سرزمین­های ایرانی در تاجیکستان، افغانستان، ایران، قفقاز، بخش­هایی از آناتولی و بین­النهرین ... می­توانند این بزرگان را زاییدۀ تمدن مشترک خود محسوب نمایند. چنگیز پهلوان نیز به این واقعیت واقف است و در نوشته­های خود نگاه انحصاری به دستاوردهای تمدنی و مفاخر فرهنگی را نکوهش می­کند و نکوهش وی هنگامی شدیدتر می­گردد که چنین انحصارطلبی­ای از سوی مردم جغرافیای سیاسی ایران عنوان گردد. چنانچه در جایی می­نویسد: «عده­ای از فرهنگیان ایران در سطح بالا، همواره از رفتار فرهنگیان و دولتمردان افغانستان گله­مند بودند و شِکوه می­کردند که اندیشگران و شاعران ایرانی را از آن خود می­کنند و در مجامع بین­المللی بر تعلق آنان به افغانستان تأکید می­نهند. کسی نمی­خواست بپذیرد که بسیاری از بزرگان فرهنگ و ادب و سیاست در این منطقه به همۀ کشورهای وابسته به تمدن مشترک تعلق دارند، نه به یک کشور معین. درست به همین سبب است که ما می­گوئیم تنها راه چاره در سیاست خارجی و همکاری­های منطقه­ای اتخاذ سیاستی تمدنی است.»[17]

بحثِ نگاه انحصاری از جمله مباحثی است که توجهی به مراتب گسترده­تر از این اشارات را می­طلبد، چرا که موضوعی است دو سویه که هم در ایران و هم در افغانستان رواج داشته و مانعی مهّم بر سر راه یک نگرش تمدنی است.

 

5 ـ بازسازی تمدنی به جای تمدن ستیزی

 

·        پهلوان در تحلیل خود از سیاست­های تمدن­گریز در افغانستان، اوج­گیری این سیاست­ها را مربوط به دوران تسلط کمونیست­ها در افغانستان می­داند و در این مورد تصریح می­کند: «شاید بتوان گفت که خصومت با ایران هیچ­گاه به اندازۀ دورانی نبوده که کمونیست­ها به مدد یک ایدئولوژی منسجم به دشمنی و جدایی ­پروری با ایران دامن می­زند.»

در کنار برشمردن موارد یاد شده پهلوان به نیرویی که مخالف بازسازی تمدنی است نیز توجه دارد. می­توان گفت که به باور او مجموعه­ای از عوامل خارجی و داخلی هر دو مانعی برای بازسازی حوزۀ تمدنی ایرانی به شمار می­آیند. وی در موارد گوناگون به نقش انگلستان و اتحاد جماهیر شوروی در تضعیف حوزۀ تمدنی ایران اشاره کرده[18] و همچنین معتقد است که آمریکا نیز با این حوزۀ تمدنی سر ناسازگاری دارد.[19] پهلوان در اشاره به عوامل داخلی و سیاست­های تمدن ستیز، به ویژه از مقولۀ «تاریخ­سازی» شکایت دارد و آن را به عنوان تهدیدی علیه حوزۀ تمدنی می­نگرد. برای مثال او در اشاره به مقولۀ «تاریخ­سازی» در افغانستان ابراز می­دارد: «تاریخ­نویسی در افغانستان با توسل به سبکی تصنعی در تمام این دوران به نوعی تاریخ­سازی انجامیده است تا بتواند تاریخی مستقل از منطقه برای این کشور از دوران باستان دست و پا کند بی آنکه بداند چنین کاری به فقر فرهنگی میدان خواهد داد و فهم دستاوردهای فرهنگی و تمدن مشترک را ناممکن خواهد ساخت.»[20]

پهلوان جریان­های پشتونیزم، پان ترکیسم و پان ازبکیسم را به همراه جریان­های چپ مارکسیستی مهمترین تحرکات تمدن ستیز در منطقه می­خواند. در مورد پشتونیزم معتقد است که این طیف فکری با تمام قوت می­کوشد با نفی تمامی تمدن مشترک منطقه­ای، آیین تمدن­گریزی را به گونه­ای بی­همتا در حوزه تمدن ایرانی ترویج دهد.[21]

پهلوان در تحلیل خود از سیاست­های تمدن­گریز در افغانستان، اوج­گیری این سیاست­ها را مربوط به دوران تسلط کمونیست­ها در افغانستان می­داند و در این مورد تصریح می­کند: «شاید بتوان گفت که خصومت با ایران هیچ­گاه به اندازۀ دورانی نبوده که کمونیست­ها به مدد یک ایدئولوژی منسجم به دشمنی و جدایی ­پروری با ایران دامن می­زند.»[22]

پهلوان به جریان­های تمدن­گریز در جغرافیای سیاسی ایران نیز توجه دارد و می­گوید تفکرات تمدن گریز در ایران نیز کم نبوده است. وی بر این اساس، نخبگان سیاسی ایران در سال­های پیش از انقلاب اسلامی را مورد انتقاد قرار می­دهد و ابراز می­دارد: «هیچ کس در ایران به فکر مردم تاجیک و شیعۀ افغانستان نبود، نه جریان روشنفکری که در اساس غرب­گرا و امریکای لاتین زده بود و به کشورهای عقب ماندۀ سوسیالیستی دل می­بست و الگوبرداری می­کرد، نه حکومت که همه فکر و ذکر کارگزارانش متوجه غرب بود و از این نواحی «عقب افتاده» مانند افغانستان می­گریخت. ایران فاقد یک سیاست تمدنی بود.»[23] پهلوان نگرش روشنفکران ایرانی را نسبت به افغانستان در دوران پس از انقلاب اسلامی نیز نقد کرده و می­نویسد: « در همه این دوران حضرات روشنفکری و مجموعه اپوزیسیون از این همفرهنگان ما می­گریختند و کسی را که جرات می­کرد نامی از افغانستان و جهاد آن علیه روسیان ببرد متهم به وابستگی به آمریکا می­کردند.»[24]

 

6ـ تأکید بر تنوع قومی

·        یکی دیگر از ابعاد نظریۀ حوزۀ تمدنی تأکید بر تکثر در عین وحدت است. در حالی که روحی یگانه در سرتاسر گسترۀ تمدنی ایران وجود دارد که ریشه در پیشینه و باورهای مشترک مردمان این گستره دارد، تنوع قومی، نژادی، زبانی و فرهنگی نیز در حوزۀ تمدنی ایران و حتی در هر یک از واحدهای سیاسی این گستره به ویژه در ایران و افغانستان واقعیتی انکارناپذیر است.

 

یکی دیگر از ابعاد نظریۀ حوزۀ تمدنی تأکید بر تکثر در عین وحدت است. در حالی که روحی یگانه در سرتاسر گسترۀ تمدنی ایران وجود دارد که ریشه در پیشینه و باورهای مشترک مردمان این گستره دارد، تنوع قومی، نژادی، زبانی و فرهنگی نیز در حوزۀ تمدنی ایران و حتی در هر یک از واحدهای سیاسی این گستره به ویژه در ایران و افغانستان واقعیتی انکارناپذیر است. چنگیز پهلوان نه تنها تنوع قومی را نادیده نمی­گیرد بلکه این موضوع را فرصتی مطلوب برای ایران و تمدن ایرانی دانسته و در این مورد می­گوید:

«برای ایران حفظ اقوام و فرهنگ­ها و ادیان گوناگون، به ویژه شیعیان و اسماعیلیان و سنیان از لحاظ تمدنی اهمیت فراوانی دارد. از این گذشته ایران باید بکوشد مذهب اهل تسنن را از آلودگی از بیرون، به خصوص وهابیت حراست کند. سنیان در حوزه تمدن ایرانی از فرهنگ و تمدن ایرانی این منطقه تأثیر پذیرفته و دین خود را آراسته­اند، پس با نگرش تمدنی حتی معنای تقریب مذاهب تغییر می­یابد. سیاست تنوع قومی امکانات خاصی برای ایران به وجود می­آورد که هیچ کشور دیگری در منطقه از چنین موقعیتی برخوردار نیست. ایران است که می­تواند با پشتونان و تاجیکان و هزاره­ها و ازبکان و بلوچان و دیگر اقوام ارتباطی مستمر و برادرانه و فرهنگی و پایدار برقرار سازد. ایران خواستار نابودی هیچ یک از این اقوام نیست. همه به حوزه تمدن ایرانی وابسته­اند و حفظ تمامی آنها برای ما ارزشمند است.»[25]

·        حق آن است که به اقوام ایرانی نشان بدهیم که بقای آنها فقط در درون یک بستر تمدنی نیرومند ممکن می­گردد.

چنگیز پهلوان

 

او در جایی دیگر نیز تأکید می­کند: «حق آن است که به اقوام ایرانی نشان بدهیم که بقای آنها فقط در درون یک بستر تمدنی نیرومند ممکن می­گردد.»[26]

 

7 ـ سیاست خارجی تمدنی

·        نظریۀ حوزۀ تمدنی به سیاست خارجی تمدنی می­انجامد. پهلوان بر این باور است که چنین سیاستی بدین معنا خواهد بود که اصول سیاست خارجی ایران نه بر پایۀ فهمی سنتی از منافع ملّی و نه بر اساس تمدن اسلامی که از دیدِ او راهی مبهم و غیرقابل سنجش است بلکه بایستی بر محوریت حوزۀ تمدنی ایران استوار گردد.

 

اگر چه نظریۀ حوزۀ تمدنی تنها در سیاست خارجی کاربرد ندارد و می­تواند در شکل­دهی به جامعه، سیاست، اقتصاد و فرهنگ نیز تأثیر گذار باشد، اما این چند جانبه­بودن به معنای کم توجهی به تأثیر خاص نظریۀ حوزۀ تمدنی بر سیاست خارجی نیست. نظریۀ حوزۀ تمدنی به سیاست خارجی تمدنی می­انجامد. پهلوان بر این باور است که چنین سیاستی بدین معنا خواهد بود که اصول سیاست خارجی ایران نه بر پایۀ فهمی سنتی از منافع ملّی و نه بر اساس تمدن اسلامی که از دیدِ او راهی مبهم و غیرقابل سنجش است بلکه بایستی بر محوریت حوزۀ تمدنی ایران استوار گردد. به نوشتۀ او : «سیاست خارجی تمدنی یعنی سیاستی که به ایران کنونی محدود نشود، بلکه به همه اجزای این تمدن حتی آنهایی که در واحدهای سیاسی خارج از ایران به نحوی حیات دارند دلبستگی نشان دهد.»[27] هر چند که وی در عین حال این نکته را نیز خاطر نشان می­کند: «سیاست خارجی تمدنی یعنی اولویت بخشیدن به حوزه تمدن ایرانی ...  نباید ما را از عنایت به عناصر دیگر مانند همکاری و همگامی با کشورها و تمدن­های خارج از این حوزه باز بدارد.»[28]

در مجموع نظریۀ حوزۀ تمدن ایرانی را می­توان بدین معنا دانست که کشورهایی که دارای پیوندهای مادی و معنوی مستحکمی با یکدیگر بوده و پیشینه، فرهنگ، ارزش­ها و منافع مشترکی با هم دارند برای اینکه در برابر معادلات جهانی و سیاست قدرت مسلط تمدن غرب یکسره منفعل نبوده و از خود هویتی مجزا را نشان بدهند باید بر محور مدنیت مشترکی که به آن تعلق دارند با یکدیگر همکاری نمایند.

این دیدگاه بازتاب وسیعی یافت که در ادامه در دو حوزۀ ایران و افغانستان بخشی از آن مورد بررسی قرار خواهد گرفت و سپس با اشاره به برخی از موارد طرح شده، نکاتی چند مطرح می­گردد. 

ادامه دارد ...

محمدعلی بهمنی قاجار

 

یادداشت ها

 ۱. بنگرید به دکتر محمود افشار، افغان­نامه ، 3 ج، تهران: بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، ج 2، 1380

2 . چنگیز پهلوان، افغانستان. عصر مجاهدین و برآمدن طالبان، تهران: قطره، 1377، ص 10.

3. همان، ص 104

4. همان، صص 109 و 108.

5 . همان، ص 10.

6. همان، ص 11.

7. همان

8. همان، ص 381.

9.  همان، ص 380.

10. همان، ص 117.

11. همان.

12. همان، ص 80.

13. همان، ص 118.

14. برای نمونه می­توان از محمد شاه قاجار یاد کرد که درصدد از میان برداشتن اختلافات میان شیعیان ایرانی و سنی­های افغانستانی بود؛ ن.ک.: محمدعلی بهمنی قاجار، ایران و افغانستان از یگانگی تا تعیین مرزهای سیاسی (تهران: مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی، 1385)، ص 98.

15. غالب بودن نگرش مدنی به دین در افغانستان نیز مورد تأئید روشنفکرانی همچون: اسماعیل اکبر بوده است. در این باره، ن.ک: علی­ امیری، «دیده­ها و دریافت­هایی از شهر کابل»، ماهنامة دانشجویی نسل امروز، آبان 1382، سال اول، شماره 7، ص 5.

16. پهلوان، پیشین، ص 374.

17. همان، ص 323.

18. همان، ص 117.

19. همان، ص 349.

20. همان، ص 110.

21. همان، ص 31. او در اشاره به موارد و مصادیقی از این ایران گریزی پشتونیست­ها و چپ­ها اشاره کرده و از جمله رفتار همراهان داوودخان ریاست جمهور فقید افغانستان در دیدار وی از ایران در سال 1356 را مثال می­زند و در این باره می­گوید: «داوودخان در موقع تنظیم بیانیه مشترک به اصرار همراهان خود که با نزدیکی افغانستان و ایران موافق نبودند، در ابتدا اصرار کرد که واژه فارس از جلو خلیج فارس برداشته شود. همراهان چپ اندیش او می­گفتند اگر این امتیاز را به ایران بدهیم، از کمک­های گسترده­تر کشورهای ساحلی آن سوی خلیج فارس محروم می­شویم....»

22. همان، ص 324.

23. همان

24. همان، ص 325.

25. همان، صص 474 و 473.

26. همان، ص 475.

27. همان، ص 470.

28. همان.

 

برداشت از این تارنگار، تنها با یادکرد از نام نویسنده و نام روزنامک امکان پذیر است
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 بهمن1386ساعت 11  توسط تيرداد بنكدار  |