هم در ایران و هم در افغانستان در سالهای اخیر تلاشهایی برای شناخت بهتر حوزۀ تمدنی ایران و نزدیکی ایران و افغانستان به عنوان دو کانون اصلی این حوزۀ تمدنی به عمل آمده است. این تلاشها گاه با اشارۀ مستقیم به مقولۀ حوزۀ تمدنی بوده و گاه نیز بدون اشارۀ مشخص به آن، ولی با ابرازِ نظراتی که در عمل میتواند به نیرومندشدن نظریۀ حوزۀ تمدن ایرانی یاری برساند.
1ـ نظریۀ حوزۀ تمدنی در ایران
در چند سال اخیر در ایران فعالیت برای هر چه مستحکمتر ساختن پیوند میان مردمان کشورهای واقع در گسترۀ تمدن ایرانی رو به افزایش بوده است. برای نمونه در جهان اینترنت، پایگاههای زیادی برای نزدیک ساختن کشورهای ایرانی ایجاد شده است. از جمله میتوان به وبلاگ کشورهای پارسی زبان (سه گانۀ پارسی)[1] و یا وبلاگ اتحادیه کشورهای وارث تمدن ایرانی اشاره کرد[2] مؤسس این وبلاگ ـ حسین رمضانی ـ در سال 1382 طرح ایجاد یک اتحادیه میان کشورهای واقع در گسترۀ تمدنی ایرانی را ارائه داد و دو سالِ بعد نیز در وبلاگ خود به شدت از طرح فخرالدین خال بیک روزنامهنگار تاجیک در مورد بررسی اتحاد سه کشور فارسی زبان استقبال کرده و در این مورد یک طرح نظرسنجی انجام داد.[3] گفتنی است که طرح «خال بیک» در 26 مرداد 1384 با عنوان «مثلث پارسی زبان: آیا اتحاد سه کشور فارسی زبان ممکن است؟» در پایگاه اینترنتی بیبیسی فارسی انتشار یافت و اکثریت قاطع کاربران بیبیسی که نظر خود را در این مورد در پایگاه بیبیسی درج کردند از این طرح استقبال کردند. البته استقبال از این طرح در میان کاربران افغانستانی و تاجیک به مراتب بیشتر از کاربران ایرانی بود.[4]
امّا جدای از جهان اینترنت در جامعۀ دانشگاهی نیز نظریۀ حوزۀ تمدنی ایران مورد توجه بوده است. برای نمونه دکتر ارمکی عضو هیأت علمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران در سخنانی در این مورد خاطر نشان ساخت که «...من از ایران به عنوان حوزۀ تمدنی سخن میگویم تا یک دولت یا نظام سیاسی خاص. لذا وقتی من میگویم ایران، یعنی مجموعه ملتها و فرهنگها و دولتهای آمده و رفته، در اینجا موقعیتهای سرزمینی متفاوت نیز مورد نظر من است؛ یک ایران بسیار بزرگ و یک ایران بسیار کوچک، لذا نگاه تمدنی به ایران داشتن به معنای یک نگاه استقلالی است و نه انفعالی. چرا؟ چون ایران با دولتهایی چون کویت که در عصر مدرن تولید شدهاند و دنیا میتواند آنها را نادیده بگیرد کاملاً متمایز است. جامعه ایرانی، جامعهای نیست که زمانی نبوده و بعد ایجاد شده و اکنون نیز میتواند نباشد. زیرا ایران یک حوزۀ تمدنی است و دولتها معادل جامعه نیستند، بلکه نظامهای سیاسی بخشی از حوزۀ تمدنی ایران به شمار میروند.»[5]
دیگر نهادهای فرهنگی نیز در رسیدگی به اجزایی از محورهای اصلی نظریۀ تمدن ایرانی و به ویژه زبان فارسی نیز فعالیت داشتهاند؛ مثلاً از طرح دانشنامۀ زبان و ادب فارسی میتوان یاد کرد که با همکاری تعداد زیادی از پژوهشگران ایرانی، افغانستانی، تاجیکستانی و پاکستانی صورتی مدون یافته و در چند جلد منتشر شده است. جلد سوم این دانشنامه به افغانستان اختصاص دارد. ضرورت از میان برداشتن نگرش انحصارطلبانه نسبت به تمدن ایرانی نیز که همان گونه که بیان شد از موانع نزدیکی میان کشورهای ایرانی به شمار میآید، در این مجموعه مد نظر بوده است. به عنوان مثال، آقای حسن انوشه مجری طرح مزبور خاطر نشان میکند: «ما وقتی میگوئیم ایرانی، منظورمان نه افغانستان است، نه ایران است، هم افغانستان و هم ایران است و هم تاجیکستان است. منظور ما از گفتن جهان ایرانی، جهانی است که در آنجا فرهنگ ایرانی حضور دارد. بنابراین ما وقتی میگوئیم ایرانی، نه به این منظور است که ما به او تابعیت ایرانی بدهیم و ملیت ایرانی بدهیم. یعنی مولوی مال جهان ایرانی است، مال تمدن ایرانی است.»[6]
افزون بر جامعۀ دانشگاهی، برخی از دستاندرکاران سیاست خارجی ایران نیز بر نگرش تمدنی سیاست خارجی توجه داشتهاند؛ هر چند از نگاهی ثانوی. برای نمونه در مقالهای که تحت عنوان «اولویتهای منطقهای ایران در سند چشم انداز بیست ساله» در روزنامۀ کیهان منتشر شده است اولویت دوم سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در بیست سال آینده منطقه قفقاز و آسیای میانه دانسته شده و در توجیهی برای این اولویت ابراز شده است که : «از نظر فرهنگی و تمدنی این کشورها در حوزۀ تمدنی ایران قرار دارند و حتی تاجیکستان دارای اشتراک زبانی با ایران است.»[7]
پارهای از سیاستمداران ارشد جمهوری اسلامی نیز لااقل در عرصۀ نظر، بر ضرورت اولویت بخشی به حوزۀ تمدنی ایران در سیاست خارجی ایران تأکید کردهاند. به عنوان مثال محسن رضایی فرمانده سابق سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام در کتابی که در سال 1384 تحت عنوان «ایران منطقهای» منتشر کرد با نگرشی تقریباً مشابه آراء ارائه شده در چارچوب نظریۀ تمدنی. او ابتدا موضوع اولویت جهان اسلام در سیاست خارجی جمهوری اسلامی را به این دلیل که چنین مفهومی نادقیق و مبهم است نقد کرده و سپس بر لزوم اولویت بخشی به حوزۀ تمدنی ایرانی تأکید ورزیده و در این باره بیان میکند: «حوزۀ تمدنی ایرانی، شامل منطقه جغرافیایی وسیعی است که از درون چین میآید و کشمیر و فلات پامیر را در بر میگیرد و به آسیای مرکزی کنونی میرسد؛ کشورهای این حوزه را به انضمام افغانستان و پاکستان شامل میشود؛ ایران فعلی را در خود جای میدهد؛ از اقیانوس هند و دریای عمان و خلیج فارس و نواحی ساحلی آن در هر دو سو، خود را به قفقاز تا دریای سیاه و مدیترانه میرساند. در این حوزۀ تمدنی، زبان فارسی اهمیت وافر دارد، چرا که حوزۀ تمدنی ایرانی را به هم پیوند میزند.» رضایی در جایی دیگر ابراز میدارد: «حوزۀ تمدنی ایران، صرفاً اسلامی یا صرفاً ایرانی نیست، بلکه هر دو ظرفیت در منطقه وجود دارد.»[8]
توجه نظری به حوزۀ تمدنی در میان سیاستمداران جمهوری اسلامی تنها به محسن رضایی محدود نمانده، بلکه حتی در سطح ریاست جمهوری نیز مورد توجه بوده است. چنانچه محمد خاتمی نیز در سخنرانیهای خود در هنگام دیدار از تاجیکستان بر موضوع حوزۀ تمدنی تأکید ویژهای ابراز داشت و گفت: «حوزۀ تمدنی ما حلقه واسط خرد فلسفی غرب و اشراق شرق هست. در این حوزه این دو میراث بزرگ بشری به هم گره میخورند. از این پیوند ثمره مبارکی حاصل میشود که وجه ممتاز و ممیز سرمایههای فرهنگی و تمدنی ماست. آن چه به داشتههای حوزۀ تمدنی ما طنین جهانی بخشیده، همین است و آنچه میتواند آفاق تازه به روی توانایی ما بگشاید نیز همین است. جای جای این سامان، این آیین و این زبان در تاجیکستان و افغانستان و ایران و هند سرشار از چنین زایندگی و آفرینندگی است. این کانونها اگر هم دور از هم باشند، با هماند.»[9]
به عقیده او: «حوزۀ تمدنی، زبانی و آیینی مشترک ما، تنها قوام دهنده سرشت و سرنوشت و خاطره تاریخی مشترک نیست، بلکه زمینه ساز تلاش همدلانه ما برای ساختن امروز و فردای بهتر نیز هست...»[10] و در ادامه ابراز امیدواری کرد که... «جهان همچنان از اندیشه و فرهنگ مشترک ما، در این حوزۀ تمدنی برخوردار باشد. سرزمین افغانستان نیز برای هر دو کشور ایران و تاجیکستان کشوری عزیز و خویشاوندی نزدیک است.»[11]
· میگویند باری دانشمند بزرگ ایران مرحوم خانلری به کابل آمده بود و در سخنرانی که در دانشگاه کابل داشت، گفته بود ادبیات فارسی به یک تابلو بسیار زیبا میماند که اگر ما آن را به چند حصه تقسیم کنیم، ارزش خود را از دست میدهد. ادبیات فارسی نباید چندین تقسیم شود با پیشامدهای سیاسی که شاید گذراست. ما تلاش میکنیم که ادبیات مشترک فارسی زبان دنیا را داشته باشیم. تاجیکستان، آسیای میانه، هندوستان، ایران و افغانستان باید ادبیات مشترک داشته باشند و به جهت ایجاد پیوندهای نزدیک باهم تلاش بکنیم. استاد یونس طغیان استاد دانشکدههای ادبیات کابل و مزار شریف
2ـ بازتاب نظریۀ حوزۀ تمدنی در افغانستان
تلاش برای نزدیک ساختن افغانستان و ایران و نیز شناخت هر چه بیشتر از حوزۀ تمدن ایرانی و بهرهمندی از این حوزه در مسائل سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در سالهای اخیر در افغانستان نیز رو به افزایش بوده است. ریاست جمهوری افغانستان حامد کرزی بر تلاش برای نزدیکی ایران و افغانستان و تاجیکستان تأکید ویژهای داشته است و در این مورد بیان کرده است:
«سه کشور باید علاوه بر تقویت مبادلات اقتصادی و تجاری خود بر محور پیوند مستحکم فرهنگی سه کشور که مظهر آن رودکی، فردوسی و سعدی هستند، هر چه بیشتر تلاش کنند.»[12] اشارۀ کرزای به رودکی، فردوسی و سعدی به عنوان نمادهای پیوند تاجیکستان، افغانستان و ایران اشاره معناداری است؛ رودکی پدر شعر فارسی و مظهر زبان و ادبیات فارسی، فردوسی اسطورۀ هویتخواهی همگی مردمان متعلق به مدنیت ایرانی و سعدی نیز نمودی از انسان دوستی این مردمان است.
احساس تعلق و وابستگی به فرهنگ، تمدن و پیشینۀ مشترک تنها به سخنرانیهای رسمی دولتی محدود نمانده است. توجه به نمادهای یگانه افغانستان و ایران و به ویژه اسطورههای مشترک همواره رو به فزونی بوده است. سیاوش، سهراب، زرتشت و رستم در نوشتههای گوناگون به عنوان نماد ماندگاری افغانستان در جهان پر آشوب امروز مورد توجه بودهاند.[13] تکیه بر پیشینۀ تاریخی و تمدنی مشترک در شعر شاعران و داستانهای نویسندگان افغانستانی نیز بازتاب یافته است.[14] برخی از نویسندگان افغانستانی از توجه بر نمادهای تمدن مشترک فراتر رفته و تلاش کردهاند تا به ویژه بر محور زبان و ادبیات فارسی به نزدیکی ایران و افغانستان یاری برسانند. محمد کاظم کاظمی شاعر و نویسنده هراتی که در گسترۀ ادبیات فارسی پر تلاش بوده است در کتابی به نام همزبانی و بیزبانی سعی کرده تا در عین توجه به موضوع یگانگی زبان مورد استفاده در ایران و افغانستان «بیزبانی» یعنی دشواریهای پیش روی این «همزبانی» را نیز مورد توجه قرار دهد.[15]
استاد یونس طغیان استاد دانشکدههای ادبیات کابل و مزار شریف نیز یکی از دیگر شخصیتهای ادبی و فرهنگی افغانستان است که تلاش زیادی برای وحدت فرهنگی ایران و افغانستان انجام داده است. وی که عشق و شور اصلیاش به شاهنامه بوده و پژوهشهایی همچون: «خاندانهای گودرز و پیران، علم برداران ایران و توران» را انجام داده است دراین باره در مصاحبهای با سید ابوطالب مظفری سردبیر مجلۀ دُردری (خط سوم) میگوید: « به هر صورت با مرزهایی که میان سرزمینهایی فارسی زبانان کشیده شده است، نباید ادبیات خویش را به چند دسته تقسیم کنیم. این فرهنگ واحد و ادبیات واحد است...» و در ادامه میافزاید «...میگویند باری دانشمند بزرگ ایران مرحوم خانلری به کابل آمده بود و در سخنرانی که در دانشگاه کابل داشت، گفته بود ادبیات فارسی به یک تابلو بسیار زیبا میماند که اگر ما آن را به چند حصه تقسیم کنیم، ارزش خود را از دست میدهد. ادبیات فارسی نباید چندین تقسیم شود با پیشامدهای سیاسی که شاید گذراست. ما تلاش میکنیم که ادبیات مشترک فارسی زبان دنیا را داشته باشیم. تاجیکستان، آسیای میانه، هندوستان، ایران و افغانستان باید ادبیات مشترک داشته باشند و به جهت ایجاد پیوندهای نزدیک باهم تلاش بکنیم.»[16]
جنبش همگرایی تمدنی در افغانستان از ابراز علایقی در مورد نزدیکی بر محور زبان فارسی ابعادی گستردهتر یافته است. بلکه برخی از فرهنگیان افغانستان بر موضوع محور قرارگرفتن تمدن و فرهنگ مشترک به عنوان وجه بارز هویت افغانستان تأکید داشتهاند. از جملۀ این فرهنگیان دکتر سید عسگر موسوی دانشمند هزاره و استاد انسانشناسی دانشگاه آکسفورد است. وی در مصاحبهای با نشریه دردری در مورد اهمیت شناسایی هویتی اصیل بر مبنای تمدن کهن پارسی میگوید: «بهتر شاید این باشد که به یک خودسازی برسیم، به کشف دوباره خودی برسیم که خود ما چی هستیم، خود ما افغانی هستیم؟ این کلمۀ افغان را که شصت سال پیش کسی نمیگفت. کلمۀ پشتون شصت سال پیش کسی نمیگفت. کلمه هزاره را نیز در هیچ متنی نداریم. بزرگان ما در گذشته با این چیزها بیگانه بودند. حافظ به خاطر هزاره و پشتو شعر نگفت. خود برگشت به خود ما، برگشت به یک فرهنگ بسیار جهانی است و آن فرهنگ، فرهنگ امپراتوری بود امّا نه امپراتوری سیاسی و نظامی که امپراتوری فرهنگی و آن با فرهنگهای دیگر جنگ نداشت، فرهنگهای دیگر هم با آن جنگ نداشتند. فرهنگ بزرگ فارسی بالاتر از یک زبان است...زبان فارسی جزء کوچکی از این کل بزرگ است».[17]
در مقالهای به قلم مظفر دره صوفی به عنوان «جستاری در نسبت دین و آزادی» که در نشریۀ پیام مجاهد ارگان جمعیت اسلامی افغانستان (حزبی که مسئول آن استاد ربانی رئیس جمهور سابق افغانستان است) به چاپ رسیده است در مورد حوزۀ تمدنی میخوانیم: «افغانستان با خیلی از کشورهای پیرامونی در حوزۀ تمدنی مشترک قرار دارد و این حوزه سه فرهنگ را در خود جا داده است، فرهنگ کهن قبل از تولد و استیلای اسلام در این حوزه که دارای ویژگیهای خاص خود است و زبان فارسی از مشترکات این حوزۀ تمدنی است، با ظهور اسلام و رسوخ آن در این دیار، این فرهنگ نه تنها خود را در برابر هجوم فرهنگ اسلامی عربی نباخته است که با آن در یک داد و ستد متقابل پرداخته است.»[18]
دیپلماتهای افغانستانی نیز به موضوع حوزۀ تمدنی و ضرورت بهرهبرداری از حوزۀ تمدنی مشترک توجه داشته و این موضوع را مورد تأکید قرار دادهاند. از جمله آقای دکتر عبدالغفور آرزو و کاردار سفارت افغانستان در تهران که از ادبای صاحب نام افغانستان به شمار آید[19] در سخنانی به ضرورت تطبیق منافع ملّی کشورهای فارسی زبان با منافع تمدنیشان اشاره کرده و در مصاحبهای با خبرگزاری مهر میگوید: «باید سیاستی را اتخاذ کرد تا در کشورهای فارسی زبان، منافع ملّی با منافع تمدنی هماهنگ شود. بدین معنی که زمانی حوزۀ تمدنی ما بسیار بزرگ بود و مرزهای جغرافیایی شباهتی با امروز نداشت امّا امروز ایران، افغانستان و تاجیکستان هر کدام دولت و هویت مستقلی دارند. در واقع این کشورها از هویت و ریشه مشترکی برخوردارند و نیز هر یک منافع و هویتهای خاص خود را به پیش میبرند.» وی در بخشی دیگر از سخنان خود ابراز میدارد: «باید بدانیم که اگر هویتهای تمدنی مشترک را فراموش کنیم، دستیابی به اشتراکهای سیاسی نیز بسیار دشوار خواهد بود. بزرگان و مسئولان رده بالای نظامهای این سه کشور (ایران، افغانستان و تاجیکستان) میتوانند زبان و فرهنگ را جدّیتر از همیشه تلقی کنند تا این هدف یعنی تعادل و تطبیق منافع ملّی با منافع تمدنی به دست بیاید. این تعادل پشتوانهای میشود تا سطح اقتصادی کشورها نیز به توازن برسد.»[20]
فرامرز تمنا معاون فرهنگی سفارت افغانستان نیز در مصاحبهای با خبرگزاری مهر ضمن تأکید بر مشترکات سه کشور افغانستان، ایران و تاجیکستان که به نوشتۀ او «...حوزۀ تمدنی آریانا یا ایران کبیر را تشکیل میدهند [که] از طریق تقویت زبان و نقاط مشترک میتوانند در بستری قویتر و برازندهتر به تعامل با جهان روی بیاورند.» با طرح پرسشهایی چند، از جمله آنکه «...چرا با وجود اینکه ایران دست به این ابتکار بزرگ زد موفقیت زیادی دراین باره حاصل نکرد؟ آیا منظور آقای خاتمی از این گفتگو تمدن ایرانی بوده است یا تمدن اسلامی؟...» از نگاه انحصارطلبانه در ایران نسبت به تمدن ایرانی نیز انتقاد کرده و آن را مانعی برای ایجاد گفتگوی درون تمدنی میان ایران و افغانستان میداند. او در این باره تصریح میکند:
«متاسفانه کشورهای ایران، افغانستان و تاجیکستان که وارثان اصلی تمدن آریانا محسوب میشوند همدیگر را در یک سطح نمیبینند. ایران همیشه خود را مادر و وارث اصیل این تمدن قلمداد میکرده که این، گاه برای این دو کشور قابل پذیرش نبوده است.»[21]
· مخالفتها با نظریه حوزه تمدن ایرانی و دیدگاه چنگیز پهلوان در این باب، بیشتر از طرف چپگرایان اعم از ایرانی و افغانستانی، پان ترکها، پشتونیستها و حتی برخی از گروههای اسلامگرا بوده است.
مخالفتها با حوزه تمدن ایرانی
مخالفتها با نظریه حوزه تمدن ایرانی و دیدگاه چنگیز پهلوان در این باب، بیشتر از طرف چپگرایان اعم از ایرانی و افغانستانی، پان ترکها، پشتونیستها و حتی برخی از گروههای اسلامگرا بوده است. مخالفان ایرانی نظریۀ حوزۀ تمدنی بیشتر پهلوان را به «شوونیزم فارس» متهم میکنند آنها بدون اینکه برای این اتهام دلایلی ارائه کنند صِرف اشاره به تأکید پهلوان در مورد نقش محوری زبان فارسی را کافی میدانند.[22] مخالفان افغانستانی نظریۀ حوزۀ تمدنی در کنار مقولۀ «شوینیزم فارسی» از پیوندهای او با تعدادی از شخصیتهای سیاسی افغانستان انتقاد میکنند. مثلاً پشتیبانی پهلوان از احمد شاه مسعود و مناسبات نزدیک وی با سران شورای نظار (گروه تشکیل شده به وسیله مسعود) هم چون «یونس قانونی و دکتر عبدالله را مد نظر دارند.[23] در اشاره به مخالفت گروههای اسلامگرا به عنوان نمونه به مقدمۀ «ادارۀ دارالنشر افغانستان» میتوان اشاره کرد که بر تجدید چاپ کتاب عصر مجاهدین و برآمدن طالبان در افغانستان (1378) اضافه شده است در این مقدمه در کنار یک انتقاد تند و شدید از کتاب که توضیح نمیدهد که چرا با این همه عیب و ایراد، آن را شایستۀ تجدید چاپ دانستهاند، از این شکایت کردهاند که چرا در این کتاب به «... قضایا از دیدگاههای ناسیونالیستی و نژادی...» نگاه شده است.[24] در مجموع در مورد حوزه تمدن ایرانی و دیدگاه چنگیز پهلوان در مورد این نظریه، نقد منصفانهای صورت نگرفته است. مخالفتهایی که در مورد این نظریه مطرح شده است نیز بیشتر جنبۀ غرولند دارد تا نقدی جدی.
امروزه با گذشت بیش از یک دهه از طرح نظریۀ تمدن ایرانی و بازتر شدن جوانبی از آن به نکات و مضامینی چند میتوان اشاره کرد؛ در وهله اول از حوزه تمدن ایرانی سخن رانده شده است بدون این که قلمرو دقیق و یا حتی نسبی این حوزۀ تمدنی مشخص گردد. هر از گاه سخن از ایران، افغانستان، تاجیکستان، ارّان، ارمنستان، گرجستان و سرزمینهای کردنشین میرود ولی شاید لازم باشد که تا قلمرویی دقیقتر این حوزه ترسیم شود. یکی از دیگر نکاتی که در این زمینه میتوان مطرح کرد نوعی تاجیک محوری است. پهلوان بر تنوع قومی در افغانستان تاکید میکند و از نقش ازبک، پشتو، هزاره و ترکمن در این سرزمین سخن میراند اما تمرکز اصلی او بر تاجیکها است. اگر از جهت فرهنگی تاجیکها در افغانستان نقش محوری را داشتهاند، امّا بدون تردید چه از نظر جمعیتی و چه از لحاظ اهمیت تاریخی و سیاسی نقش محوری را در این سرزمین، پشتونها داشته و دارند. حوزۀ تمدنی ایرانی نیز جز آن که در آن نقشی اساسی برای پشتونها در نظر گرفته شود معنایی واقعی پیدا نمیکند. نزدیکی میان ایران و افغانستان هم بدون بهبود نگرش پشتونها به ایران میسر نخواهد بود. این واقعیت را بزرگان تاریخ ایران نیز دریافته بودند. فرمانروایی چون نادر شاه به نبردهای خونین پشتونها و قزلباشها پایان داده و پشتونها را به سروری در سرتاسر ایران زمین رساند تا آنجا که از قفقاز تا بغداد و از آنجا تا هند و ماوراء النهر این پشتونها بودند که در نگهبانی از ایران زمین نقشی اساسی ایفا کردند. محمد شاه قاجار نیز سیاست نادرشاه را تعقیب کرد، با پشتونها مناسباتی نزدیک برقرار ساخت، برای از میان بردن اختلاف مذهبی پشتونها با قزلباشها کوشش کرد و تعدادی از سرداران پشتون را همانند کهندل خان و یار محمدخان به سرداران بزرگ قشون ایران تبدیل کرد و حتی به آنان القاب سلطنتی اعطاء کرد.
هم اکنون نیز نزدیکی ایران و افغانستان و همچنین فراهمآوردن زمینههای شکلگیری نظریۀ حوزۀ تمدن ایرانی در گرو همکاری و همدلی پشتونها است و بدیهی است که به تلاشی جدیتر برای از میان بردن سوء تفاهمهای میان مردمان جغرافیای سیاسی ایران و پشتونها نیاز هست؛ پشتونهایی تعصبشان به آریانای کهن کم از دیگر اقوام ایرانی نیست.
یادداشتها:
4. برای آگاهی از طرح فخرالدینخال بیک، ن.ک: فخرالدین خال بیک، مثلث پارسی زبانان: آیا اتحاد سه کشور فارسی زبان ممکن است؟، پایگاه اینترنتی بی.بی.سی. http://www.bbc.co.uk/persian/tajikistan/story/2005/08/050729_v-tajik-iran-afghanistan.shtml.
5. مصاحبۀ فروزان آصف نخعی با دکتر ارمکی، سناریوی هزارۀ سوم، پایگاه اینترنتی روزنامۀ همشهری، www.hamshahrionline.ir.
6. محمد کاظم کاظمی، دانشنامه زبان و ادب فارسی در افغانستان، پایگاه اینترنتی شورای گسترش زبان و ادبیات فارسی (منزلگاه الکترونیکی)، www.persian-lanyuago.org ، 6/3/1383.
8. محسن رضایی، «ایران قدرت منطقهای» در پایگاه اینترنتی دکتر محسن رضایی، www.rezaee.ir ، 4/2/1384.
13. برای بررسی نمونهای از توجه به اسطورهها در افغانستان به عنوان نماد هویتی افغانستان، ن.ک:
رزاق روئین، «رستم: نماد ماندگاری ملت ما» پایگاه اینترنتی آریایی، www.ariaye.com ، زمستان 1384.
14. همان، برای نمونه میتوان به شعری از خانم «خالده فروغ» اشاره کرد که نمودی است از عشق سرشار مردم افغانستان به تمدن مشترک و نمادهای این تمدن، وی در یکی از اشعارش چنین میسراید:
«پدرم چنین هزار ساله است، جغرافیای ازادیست، زبان من است، هفتخوانی است پر از رستم، کهنسال خاکستری مو، مرا پرورده است.»
15. مجید نظافت یزدی، «نگاهی به کتاب همزبانی و بیزبانی نوشتۀ محمدکاظم کاظمی»، www.iranpoetry.com ، 3/5/1385.
16. مصاحبه ابوطالب مظفری با استاد محمد یونس طغیان، این تابلو را تقسیم نکنیم، فصلنامۀ فرهنگی، ادبی، هنری خط سوم، ش 7، بهار 1384، ص 41.
17. مصاحبه ابوطالب مظفری با سید عسگر موسوی، «روشنفکر امروز افغانی و جهان متفاوت»، در www.dor.persianblog.com ، 24/1/1383.
18. مظفر دره صوفی، «جستاری در نسبت دین و آزادی» در پایگاه اینتریتی نشریۀ پیام مجاهد : www.payammojahed.com .
19. آقای دکتر آروز دغدغۀ نزدیک ساختن کشورهای فارسی زبان را دارند. ایشان در 13 آذر ماه 1385، به دعوت اینجانب برای شرکت در همایش «ایران، افغانستان و تاجیکستان هویت فرهنگی مشترک» که در دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران پاسخ داده و در این همایش سخنرانی پر شوری در مورد گسترۀ تمدنی مشترک ایراد کردند که این سخنرانی مورد استقبال گستردۀ حاضران قرار گرفت.
20. خبرگزاری مهر، «کشورهای فارسی زبان منافع ملّی را با منافع تمدنی تطبیق دهند» در: www.mehrnews.com/fa، 24/3/1385.
21. همان، «ایران و افغانستان و تاجیکستان وارثان اصلی تمدن ایران کبیر هستند» در: www.mehrnews.ir/fa ، 5/4/1385.
22. برای نمونه درباره بررسی افرادی که دیدگاههای پهلوان را به عنوان تبلیغ ناسیونالیسم زبانی تلقی میکنند، میتوان به مقالۀ اسد سیف به عنوان «خشونت اجتماعی، هویت ملی، زبان و ادبیات» نگارش درآمده در نشریۀ چپگرای آرش که در پاریس چاپ میگردد، اشاره کرد.
اسد سیف، «خشونت اجتماعی، هویت ملّی، زبان و ادبیات» در: www.arashmay.com .
23. برای نمونه در مورد چنین نقدهایی، ن.ک. به مطالب منتشر شده دربارۀ پهلوان در نشریۀ پیام زن، ارگان جمعیت انقلابی زنان افغانستان (راوا)، در: www.pz.rawa.org
24. اداره دارالنشر افغانستان، خزان 1378.
در این باره از نویسندگان روزنامک:
بررسی روابط ایران و افغانستان در شش دهه اخیر ( بخش یکم) جستاری از تیرداد بنکدار
بررسی روابط ایران و افغانستان در شش دهه اخیر ( بخش پایانی)



