چارچوبی برای بازیابی جشنهای کهن آریایی (بخش دوم)
بهرام روشن ضمیر

گاهشماری زرتشتیان
همچنانکه دیدیم تا پیش از سرنگونی ساسانیان، گاهشماری ایرانیان، اوستایی بود. گاهشماری خورشیدی با 12 ماه 30 روزه و 5 روز افزون با نام پنجه دزدیده و کبیسه 120 ساله. همچنانکه در جستار جشن زمستانه (بخش 1)، (بخش 2) اشاره کردم، گاهشماری رسمی هخامنشیان هم ساختار و هم نام ماههایش همانندی با گاهشماری اوستایی ندارد. گاهشماری اوستایی با گاهشماری مصر باستان همانند است و گاهشماری هخامنشیان با گاهشماری بابل. برخی ادعا میکنند که گاهشماری اوستایی در دوران هخامنشی در میان مزداپرستان رایج بوده است. (1) به هر روی آنچه مطمئنیم این است که از سدههای پایانی دوران اشکانی ماهها، اوستایی بوده و در دوره ساسانی همین ساختاری که به عنوان اوستایی میشناسیم رواج داشته است.
سالشماری ایرانیان در دوره ساسانیان نیز بدین شکل بود که سال بر تخت نشستن یک پادشاه را مبدا سالشماری میگرفتند (در عمل یکم فروردین آن سال را). (2) هرچند که شمار سالشماری دودمان ساسانی از آغاز سلسله، نیز در دست دانشمندان بود. با کشته شدن یزدگرد سوم، این دودمان به پایان رسیده و پس از آنها تا مدتها ایران در اشغال بیگانگان بود. و ایرانیان در یک دوره کمتر از 200 ساله فرمانروای ایرانی نداشتند. اما حتا پس از به فرمانروایی رسیدن ایرانیانی همانند طاهریان و صفاریان و سامانیان و زیاریان و بوییان و دیگران، نیز زرتشتیان آنان را به عنوان شاه به رسمیت نمیشناختند. (3) بنابراین عملا مبدا تاریخ بر روی یزدگرد سوم که در 632 میلادی بر تخت نشست، باقی مانده و گاهشماری اوستایی که مورد بهره گیری بیشتر ایرانیان آنزمان بود با نام یزدگردی شناخته شد. منتها یا کبیسه 120 ساله را فراموش کردند و یا آنرا اشتباه به کار بردند. بنابراین خیلی زود سالنامه یزدگردی انطباق خود با فصلهای طبیعی را از دست داد. پس از چند سده که زرتشتیان به جهت کشتار، تغییر دیانت و مهاجرت به هند، در کشور خودشان به اقلیت تبدیل شدند، برای محافظت از خود به دور خود دیواری از جدایی کشیدند و بیشتر منزوی شدند.
بدین ترتیب در زمان ملکشاه سلجوقی که خیام دست به کار اصلاح گاهشماری ایرانی و کشف اعتدال بهاری و نوروز طبیعی زد، ایرانیان مسلمان از آن پیروی کردند ولی گویا زرتشتیان همچنان گاهشماری یزدگردی بدون کبیسه خود را رسمیت میدادند. تا اینکه در سال 1304 گاهشماری خورشیدی با ماههای اوستایی در ایران به رسمیت رسید. و از این زمان زرتشتیان ایران که در مشروطیت و تحولات ملی پس از آن نقشی پررنگ داشتند، این گاهشماری را در میان خودشان نیز به رسمیت شناختند. چراکه نیک میدانستند این گاهشماری زمان مناسبتها را در جای درست خود روشن میکند. درحالیکه گاهشماری یزدگردی به دلیل محاسبه نکردن کبیسهها یا اشتباه محاسباتی، این ویژگی را از دست داده است. با اینحال سالنامه یزدگردی همچنان در میان عوام زرتشتی رایج بود تا اینکه آنان تصمیم گرفتند سالنامه خود را با گاهشماری هجری – خورشیدی تطبیق داده و ایرادات آنرا رفع کنند.
این بهینه سازی بسیار ساده انجام گرفت. چراکه همه کارها در ساختن گاهشماری هجری – خورشیدی انجام شده بود. بر این اساس گاهشماری نوین زرتشتیان ایران شکل گرفت که ویژگیهایش چنین است :
1- آغاز سال یا نوروز همزمان با بهار طبیعت میباشد و بر این اساس این گاهشماری از همان قواعدی که گاهشماری رسمی ایران (هجری – خورشیدی) دارد پیروی میکند.
2- ماههای 12 گانه آن همانند ماههای هجری – خورشیدی همان ماههای یزدگردی و اوستایی میباشند.
3- در کبیسهگیری گاهشماری نوین زرتشتیان ایران از گاهشماری رسمی ایران پیروی میکند.
4- با توجه به اینکه برای برپایی جشنها و مناسبتهای مورد نظر زرتشتیان باید همان سامانه 12 ماه 30 روزه و 5 روز افزون به پایان سال با نام پنجه که در گاهشماری اوستایی و یزدگردی وجود داشته، به کار گرفته شود، بنابراین بزرگترین تفاوت گاهشماری زرتشتیان ایران با گاهشماری رسمی همین تعداد روزهای ماه خواهد بود.
5- در این سالنامه همچون سالنامه یزدگردی، روزها به نام ایزدان و امشاسپندان و عناصر مقدس نامزد است و نه عدد و شماره. هرچند که زرتشتیان به جهت زندگی در این کشور مجبورند تا به هفته توجه کرده و شماره روزها را به کار برند.
6- با توجه به اینکه گاهشماری زرتشتیان در سدههای گذشته جنبهای دینی داشته و امروز هم نشانگر هویت متمایز دینی آنان با دیگر ایرانیان میباشد (چراکه زرتشتیان جز دین هیچ تفاوتی با دیگر ایرانیان ندارند) بنابراین مبدا تاریخ این گاهشماری یا سالشماری آنان باید به اشو زرتشت پیوند داشته باشد و نه به یزدگرد یا هرکس دیگری. از طرف دیگر زرتشتیان که ادعا داشته و دارند که دینشان نخستین و کهنترین دین بشر میباشد، شایسته نبوده و نیست که سالشماریشان عدد کوچک و بیمقدار 1376 یزدگردی را نشان دهد. بنابراین گاهشماری نوین زرتشتیان با هماهنگی و اتفاق نظر همه بزرگان جامعه زرتشتی ایرانی مبدا تاریخ خود را بر سال 1738 پیش از میلاد که بهترین زمان پیشنهادی برای زرتشت بزرگ است، گذاشت. (4)
دلسوزی برای گاهشماری یزدگردی
شاید این کار باعث شده باشد تا گروهی حقیقتا برای گاهشماری یزدگردی دل بسوزانند و کنار گذاردن آنرا نوعی سنت شکنی از سوی زرتشتیانی که 1400 سال با خون جگر سنتهای خویش را نگه داشتهاند، تلقی کنند (5).
نخست اینکه همچنانکه دیدیم، بحث سالشماری از گاهشماری جداست. یعنی یک گاهشماری میتواند چند مبدا تاریخ داشته باشد. یا چند گاهشماری میتوانند مبدا تاریخی یکسان داشته باشند.
بهترین نمونه، سالشماری هجری و گاهشماری خورشیدی و مهی است. اگر مبدا تاریخ را دلیل یکی بودن تقویم بدانیم آنگاه باید گاهشماری رسمی ایران امروز را با گاهشماری هجری – مهی یکی بگیریم! درحالیکه این دو تقویم بیشترین اختلاف و تناقض ممکن را در میان گاهشماریهای جهان دارا هستند. و سازندگان آن از خیام تا تقی زاده و همراهانشان با ساختن این گاهشماری براستی خود را در کنار فردوسی به عنوان شکل دهنده هویت مستقل ایرانی در میان مسلمانان شناساندند. و از آن طرف گاهشماری جولیانی تا پایان قرون وسطا در جهان غرب حاکم بود، درحالیکه در این 15 سده تاریخنگاران غربی از مبداهای تاریخی متنوعی از اسکندر و جولیوس سزار گرفته تا عیسا مسیح و ... بهره بردند. استقرار هجرت پیامبر اسلام به عنوان مبدا تاریخ مسلمانان نیز مدتی پس از این رویداد انجام گرفت. پیش از آن مبعث را مبدا تاریخ میگرفتند. درحالیکه مسلمانان از آغاز کار خود گاهشماری _ با ماههای مشخص _ داشتهاند که تا امروز تفاوتی نکرده است. با اینحال گاهشماریها را با مبدا تاریخشان نامگذاری میکنند. به گاهشماری گریگوری میگوییم مسیحی. به گاهشماری اسلامی میگوییم هجری. و به گاهشماری ایران باستان، پس از اسلام گفتند یزدگردی.
بنابراین گاهشماری یزدگردی، چیزی جدا از مبدا تاریخش است. حال ببینیم که گاهشماری یزدگردی آیا اصلا قرار است کنار گذاشته شود که گروهی برایش دل بسوزانند یا خیر؟
این گاهشماری در زمان یزدگرد و پس از اسلام ساخته نشده است. بلکه همان گاهشماری ایران باستان است که پژوهشگران آنرا اوستایی میخوانند. میان گاهشماری یزدگردی و گاهشماری اوستایی کوچکترین تفاوتی که باعث شود بگوییم این دو ساختاری متفاوت دارند، وجود ندارد و هیچ ایرانشناس و منجمی چنین چیزی نگفته است. و همگان تاکید داشته و دارند که گاهشماری یزدگردی ادامه همان گاهشماری اوستایی است با مبدا تاریخی جدا که باعث شده نامی جدا هم برایش در نظر بگیرند. بنابراین اگر سخن از کنار گذاشتن گاهشماری یزدگردی از سوی زرتشتیان بزنیم، این یعنی زرتشتیان میخواهند گاهشماری اوستایی را کنار بگذارند. درحالیکه با توجه به آنچه از گاهشماری اوستایی ایران باستان میدانیم و آنچه امروز زرتشتیان آنرا به عنوان گاهشماری نوین زرتشتیان ایران به رسمیت شناختهاند، باید بگوییم که گاهشماری امروزین زرتشتیان نیز همان اوستایی است. در هر دو، سال از نوروز آغاز میشود. در هر دو 12 ماه 30 روزه داریم و 5 روز پنجه. در هر دو، نام ماهها و ترتیبشان یکسان است. در هر دو روزها به نام ایزدان و امشاسپندان و دیگر عناصر مقدس نامزد شده و نه با شماره و عدد. و این نامها و ترتیبشان نیز در هر دو یکسان است. جشنها در هر دو در یک زمان برگزار میشود. یعنی همچنانکه فروردینگان در ایران باستان در روز 19 از سال و مهرگان در روز 196 از سال برگزار میشد. در سالنامه نوین زرتشتیان ایران نیز اگر بنگریم، دقیقا چنین است.
اما تنها اختلاف مربوط است به کبیسهگیری. کبیسه گیری در گاهشماری اوستایی و یزدگردی بر اساس دوره 120 ساله بوده است که پس از آن یک ماه به سال میافزودند. درحالیکه سیاست کبیسهگیری در گاهشماری امروزین زرتشتیان، پیروی از گاهشماری رسمی ایران امروز است که به اندازه کافی دربارهاش بحث کردیم. این را میگویند اصلاح گاهشماری و نه کنار گذاشتن گاهشماری کهن و جعل گاهشماری نوین! (6). شاید بپرسیم که چرا چنین کاری کردند؟ آیا بهتر نبود که سنت کبیسه 120 ساله نگه داشته میشد؟ پاسخ اینجاست که زرتشتیان پس از 1300 سال انزوا که با هدف حفظ ایشان از خطر نابودی بود، پس از مشروطیت که حق شهروندی همه ایرانیان بیتوجه به دین به رسمیت شناخته شد، تصمیم گرفتند تا دیوارهای دور خود را فرو بریزند. و میدانیم که مهمترین و شاید حتا تنها وجه مشترک یک ملت باید فرهنگ آن ملت باشد. بهرهگیری از سنت کبیسهگیری اوستایی یا همان کبیسه 120 سال یکبار، یعنی اینکه در طول 120 سال فقط 4 سال نوروز و سیزده بدر و ... در میان زرتشتیان و دیگر ایرانیان همزمان خواهد بود و سپس در 116 سال دیگر، هر 4 سال یکبار یکروز از هم دور میشود تا اینکه در 4 سال آخر نوروز زرتشتیان در آغاز اسفند ایرانیان خواهد بود. زرتشتیان بر اساس سفارش پیامبرشان خرد را بر تعصب بیجا، ترجیح داده و چه در ایران و چه در هند از پیشگامان مدرنیسم و نوگرایی و رنسانس بودهاند. به علاوه همواره ملیت خود را حتا بر سنتها و آیینهای گروهی خود اولویت دادهاند. بنابراین کاملا طبیعی است که درک کنند که هدف از کبیسهگیری برگزاری نوروز در آغاز بهار است و بس. بنابراین اکنون که بیش از 99 درسد ایرانیان که زرتشتی نیستند از کبیسه 4-5 ساله بهره میگیرند، چه لزومی دارد که زرتشتیان کبیسه 120 ساله به کار برده و نوروزشان با باقی ایرانیان متفاوت باشد؟ نوروزی که در این 1400 سال نماد یکپارچگی ملت ایران بوده و حتا در دورههایی که ایران سیاسی وجود نداشت، نوروز در کنار زبان فارسی خار چشم دشمنان ایران بود و به جهت همواره پیروزمند بودن و فناناپذیری و امردادیاش آنرا نوروز پیروز میخوانند.
بنابراین همچنانکه دیدیم، سالنامه امروز زرتشتیان ایران هیچ پدیده نوینی نیست، بلکه در ادامه گاهشماری یزدگردی و اوستایی و بهتر بگوییم گاهشماری ایران باستان است. و تنها تفاوت آن در کبیسهگیری میباشد. و مبدا تاریخ اساساً ارتباطی ارگانیک با سالنامه ندارد. همچنانکه در بخش تاریخچه گاهشماری خیامی دیدیم که در زمان مشروطیت مبدا تاریخ را از زمان ملکشاه به هجرت بردند و سپس آنرا به آغاز پادشاهی کوروش انتقال داده و سپس دوباره هجرت را برگرداندند و در هیچکدام از این موارد، گاهشماری و سالنامه خیامی تغییری نکرد.
تقویم قدیمی زرتشتیان
همچنانکه گفتم گاهشماری یزدگردی ادامه اوستایی ایران باستان بوده و میبایست کبیسه 120 ساله را در نظر میگرفت. ولی آنچه در دوران معاصر نزد زرتشتیان ایران و هند دیده شده است، این است که هیچ توجهی به کبیسهگیری نداشته و آنرا فراموش کردهاند. حال کی فراموش کردهاند؟ خدا میداند. من از هرکس که در این زمینه پرسش کردم، گفتند که گاهشماری یزدگردی کلا کبیسهگیری را فراموش کرده و احتمالا هرگز کبیسهگیری در این 1400 سال انجام نشده است. و در کتابها نیز چیزی وارون بر این نخواندم. ولی نتوانستم خودم را قانع سازم. چراکه عادت دارم هرچیزی را شخصاً محاسبه کنم. بر اساس پژوهش دانشمندان از روی گزارشهای تاریخی، همچنانکه در بخش پیشین هم دیدیم، در سال 701 میلادی میبایست کبیسهگیری انجام میشد. بنابراین در این سال بر اساس شتاب حرکتی که در آنجا ارائه کردم، سال نجومی یکماه در سال عرفی عقب افتاده بوده است. یعنی اردیبهشت سالنامه یزدگردی برابر با اعتدال بهاری بوده است. در سال 821 آغاز خرداد چنین وضعی داشته است. اتفاقا در گزارش تاریخی میبینیم که در زمان خلیفه معتضد عباسی دیدند که اعتدال بهاری در خرداد است و نه فروردین. پس تا اینجای کار درست است. بر این اساس 9 دوره کبیسه 120 سالی که بشماریم، به سال 1901 (1280 هجری – خورشیدی) میرسیم. پس در این زمان، سال نجومی یا حقیقی باید 9 ماه دیگر حرکت کرده باشد. یعنی اعتدال بهاری از آغاز خرداد به آغاز اسفند در سالنامه یزدگردی رسیده باشد. و اگر 108 سال (27 تا دوره 4 ساله) دیگر هم به آن بیافزاییم، اعتدال بهاری در سال 2009 باید برابر با بیست و هفتمین روز از اسفند یزدگردی یعنی آسمان روز از اسفندماه باشد. درحالیکه اگر از زرتشتیان بپرسیم که امسال (2008) اعتدال بهاری یا نوروز رسمی کشور ایران در کجای تقویم قدیمی زرتشتیان _که هنوز در روستاهایشان از آن بهره میبرند_ قرار دارد، به شما پاسخ داده خواهد شد که در آغاز آذرماه میباشد!! نزدیک به 4 ماه اختلاف است. اگر بگوییم که کبیسه 120 ساله در دوران ساسانی هم یک یا چند بار گرفته نشده بوده آنگاه اختلاف نه کم، بلکه بیشتر از 4 ماه خواهد شد. مگر اینکه بگوییم کبیسه در دوران ساسانی بیش از اندازه برگزار شده بوده است که نمیشود. تنها راه حلی که به ذهن من میرسد این است که یا کبیسه در این 1400 سال 4 بار گرفته شده است و یا اینکه یکبار گاهشماری یزدگردی اصلاح شده و نوروز آن بر اعتدال بهاری قرار گرفته است.
همچنانکه گفتم در هر 120 سال، شاهد یک ماه حرکت هستیم. پس در سال 821 آغاز بهار برابر با خرداد و در سال 941 برابر با تیر و در سال 1061 برابر با امرداد یزدگردی خواهد بود. حال برای من شگفت انگیز است که درست در همین زمان در دوره ملکشاه سلجوقی دست به کار یافتن جایگاه درست اعتدال بهاری شدهاند. حال اگر من فرض کنم که زرتشتیان در این زمان که با محاسبات من اعتدال بهاری مطابق امردادشان بود، سالنامهشان را بهینه کرده و 4 ماه به عقب بازگشته باشند، ولی دوباره _به جهت یورشهای سهمگین ترکان و مغولان و تاتاران یا هر دلیل دیگر_ به کبیسهگیری بیتوجهی کرده باشند، در این صورت با کمال شگفتی خواهیم دید که پس از 7 دوره 120 ساله (1901 میلادی)، اعتدال بهاری به آبان یزدگردی رسیده و با افزودن 27 روز دیگر که برابر 108 سال دیگر است امروز اعتدال بهاری باید به پایان آبان یزدگردی برسد و امروز اتفاقا اعتدال بهاری نزدیک به این زمان است.
آنچه از این محاسبات میخواستم به آن برسم
گاهشماری یزدگردی در عمل به کبیسه بیتوجهی کرده است. ولی این گاهشماری به فصلها کاملا بیتوجه نبوده است. چراکه اگر میبود، همچنانکه در محاسبات من دیدید، امروز اعتدال بهاری میبایست برابر با اواخر اسفند یزدگردی میبود، درحالیکه برابر با آذر یزدگردی است. و این یعنی یا 4 بار کبیسه گرفته شده است و یا یکبار برای بازیابی جایگاه فصلها، سالنامه اصلاح شده و 4 ماه به گذشته بازگشتهاند. اگر حالت دوم درست باشد، پس بر زرتشتیان است که یکبار دیگر همانند دوران خیام، گاهشماری خود را اصلاح کرده و فصلها را درنظر بگیرند که چارهاش آغاز سالنامه با اعتدال بهاری (= نوروز رسمی ایران امروز) است. کاری که مدتهاست انجام شده است و بر همه زرتشتیان چه در شهر و چه در روستا و چه در درون ایران و چه بیرون از ایران است که آنچه تقویم قدیمی میخوانند را کنار گذارند. تا آنجا که من میدانم آنچه به تقویم قدیمی موسوم است فقط برای جشن پنجه در برخی روستاهای یزد به کار میرود. وگرنه همه زرتشتیان همه رویدادهای دیگر را بر اساس سالنامه نوین که هم هماهنگ با طبیعت است و هم وفادار به سالنامه ایران باستان و هم یکدل و یکرنگ با سالنامه رسمی ایران امروز، برگزار میکنند.
و اگر حالت نخست درست است، یعنی 4 بار در این سالیان دراز کبیسه گرفته شده ولی در دیگر زمانها فراموش شده، پس بر زرتشتیان است که دوباره کبیسهگیری را آغاز کنند. منتها نه به این صورت که از امسال دوره 120 ساله به جای آورند. بلکه به این صورت که کبیسههایی که فراموش شده را همه با هم یکجا اعمال کنند. (اروپاییها هم هنگامی که فهمیدند، کبیسهشان انحراف داشته، یکجا همه را اعمال کردند، نه اینکه فقط بخواهند از آن پس درست رفتار کنند!) در این حالت همچنانکه با هم دیدیم، اکنون اعتدال بهاری برابر با روزهای پایانی اسفند یزدگردی خواهد بود و سال 2021 سال کبیسهگیری خواهد بود. یعنی گاهشماری یزدگردی به جای خود بازگشته و نوروز یزدگردی باید در این سال برابر با اعتدال بهاری باشد. پس در هر دو صورت، هیچ توجیهی برای تعصب ورزیدن یا اشک ریخت و دلسوزی برای چیزی که در اشتباه بودنش تردیدی نداریم، وجود ندارد. و بزرگان جامعه زرتشتی ایرانی مدتهاست که خودشان دست به کار بهینهسازی شدهاند، نه اینکه لازم باشد دیگران به آنها گوشزد کنند.
بازیابی جشنهای کهن
مسئلهای که در چند سال گذشته با کوششهای بعضاً ناروای برخی ایجاد شده است، این است که ایرانیان فرهنگ دوست و جوانان ایرانگرا که به برگزاری نوروز و سیزده بدر و چله و سوری بسنده نکرده و خواهان برگزاری دیگر جشنهای کهن و اصیل و ملی ایرانی میباشند، آیا باید برای یافتن زمان این جشنها به سالنامه زرتشتیان نگاه کنند و یا اینکه از راه دیگری بهره جویند؟
تا چند دهه پیش چون هیچ انجمن و گروهی در صدد برگزاری جشنهای کهن ایرانی بر نمیآمد، طبیعی بود که هرکسی میخواست این جشنها را برگزار کند میبایست به نزد زرتشتیان میرفت. ولی چندیست که انجمنها و نهادها در درون و برون ایران مستقل از زرتشتیان دست به کار زنده گرداندن این جشنها شدهاند. و به همین دلیل جریانی تازه به پا خاسته سر برون کرده است که تکیه به سالنامه زرتشتیان ایران را نمیپذیرد. (7)
مخالفان برگزاری جشنهای کهن ایرانی از روی سالنامه زرتشتیان که همان سالنامه باستانی ایران است، خود بر دو گروه عمده هستند. گروهی که آنرا برای امروز نامناسب و برگزاری جشنها از روی آنرا برای ایرانیان نازرتشتی ناکابردی میپندارند و گروه دوم که بر کلیت آن شبهه وارد کرده و حتا از زرتشتیان میخواهند که گاهشماری باستانی خود را کنار نهاده و از شبه گاهشماری "من درآوردی" اینان پیروی کنند!!
گروه نخست کسانی هستند که جنبه آیینی این جشنها را امروز برای ایرانیان بیاهمیت دانسته و میگویند که مهم آن است که روزی به این نام جشن گرفته شود. آثار الباقیه ابوریحان بیرونی سند تاریخی ما برای برگزاری این جشنهاست و در آنجا گفته شده که برای نمونه مهرگان در شانزدهم مهر برگزار میشود. پس ما هم امروز مهرگان را شانزدهم مهر تقویم خود میدانیم. اینان به اینکه مهرگان باید مهر روز از مهرماه باشد، بیتوجهی نشان میدهند. درحالیکه مهم همین برابری روز و ماه است و نه شماره روز. خردهای بر بیرونی نمیتوان گرفت که او خودش فلسفه وجودی جشنها و نام روزهای ماه را میدانست. ولی او به زبان عربی برای مسلمانان مینوشت و مجبور بود که بر اساس فرهنگ سامی، روی شماره روز تاکید کند. بیگمان اگر بیرونی از گاهشماری خیامی که پس از او ساخته و پرداخته شد، آگاهی داشت، گوشزد میکرد که در گاهشماری خیامی این روزها، در جای دیگری قرار میگیرند. پس هنگام نگرش به گزارش بیرونی دقت کنیم که بیرونی گاهشماری اوستایی و یزدگردی را میشناسد و نه خیامی را.
تصور کنید که امروز ما گاهشماری بسازیم که بر مبنای آن ماههایی با همین نام وجود داشته باشند ولی 6 ماه نخست 32 روز، 5 ماه بعدی 30 روز و اسفند 23 روز باشد. حال به گمان شما در آن سالنامه برآمده از آن گاهشماری، در چه روزی باید نوشته شود "سالگرد آزادسازی خرمشهر از چنگال رژیم بعث عراق" ؟ سوم خرداد بنا بر اسناد تاریخی یا سالگرد راستین که برابر با 1 خرداد میشود؟ استناد به آثار الباقیه و التفهیم اثر بیرونی و برابر نهادن زمان مورد اشاره او با گاهشماری امروزین، درست مانند همین است. (تازه شاید بتوان گفت که مهم این است که یک روز در سال را به یاد آزادسازی خرمشهر جشن بگیریم و اینکه دقیقا آن روز باشد مهم نیست. ولی درباره مهرگان و تیرگان و اسفندگان که جنبه آیینی هم دارند نمیتوان چنین گفت.) با توجه به اینکه همه جهان میدانند که گاهشماری نوین ما در زمان ملکشاه سلجوقی ساخته شد، بنابراین مناسبتهای باستانی و حتا اشارات بیرونی را باید با سالنامه برآمده از گاهشماری خیامی تطبیق داد و نه آنکه بی محابا آنها را بدان تزریق کرد!! با خود فکر میکنم اگر یکی از جشنهای بزرگ ایران باستان در سی اُمین روز از اسفند (اسفند نیز مانند همه ماهها در ایران باستان 30 روز داشت) روی میداد و ابوریحان بیچاره بنابر سیاست امانت داری آنرا ضبط و گزارش میکرد، آنگاه اینان چه میکردند؟ و چطور بدون تطبیق، گزارش بیرونی را به گاهشماری امروزی تزریق میکردند؟ درحالیکه امروز 30 اسفند نداریم! آیا آنگاه میبایست این جشن را 4 سال یکبار برگزار میکردیم؟ کسی که نظمی را ارائه میدهد باید همه جوانب احتمالی و فرضی را در نظر بگیرد و من پرسش میکنم که اگر در نتیجه پژوهشها یا یافتههای باستانشناسی یا نسخه یابی پی بردیم که رویدادی بزرگ در 30 اسفند وجود داشته است، آنگاه آنرا بدون تطبیق چطور میخواهیم در سالنامه بگنجانیم؟!
نکته دیگر درباره پنجه است. 5 روز پنجه دزدیده یا خمسه مسترقه یا پنجه کوچک یا بهیزک یا وهیژک یا بهیجک یا اندرگاه یا اندرجاه یا گاهانبار آفرینش انسان که هر روزش مزین به یک بخش از گاتهای زرتشت _اهنود، اشتود، سپنتمد، وهوخشتر، وهیشتوایشت_ بود، پس از اسفند بوده و در بزرگی و باشکوهیاش هیچ گمانی نیست. به طوریکه حتا پس از مسلمان شدن ایرانیان، آنان برای زنده نگه داشتن آن، روح آنرا به کالبد جشن سوری و چندین جشن محلی دیگر که امروز در آستانه فراموشی هستند، دمیدند. با توجه به اینکه همه گزارشها مبتنی بر آن است که این 5 روز جزو هیچ ماهی نبودند، چطور میخواهیم آنرا در سامانه خود بدون تطبیق جای دهیم؟ حتما این دسته خواهند گفت که چون آنزمان این روزها بخشی از ماههای 12 گانه نبوده، امروز هم در ماههای 12 گانه جایی نخواهند داشت و باید حذفشان کرد!! و شاید بگویند که پنجه جشنی است دینی و نه ملی و به درد نازرتشتیان نمیخورد که بخواهند بگیرند. پرسش من اینجاست که آیا 5 گاهانبار دیگر رنگ دینی ندارند؟ آیا فروردینگان غیر دینی است؟ آیا دیگانها غیر دینی هستند؟ پس همه اینها را باید حذف کنیم؟
بنابراین پی میبریم که راه حل این دسته پاک کرده صورت مسئله است! که بیگمان مورد پذیرش فرهنگ دوستان نخواهد بود.
تنها ایراد تطبیق از دید گروه نخست
تنها ایراد تطبیق دادن در این است که برخی از جشنهای ماهیانه در ماه مورد نظر خود نمیافتند. و این به دلیل اختلافی است که از اردیبهشت به بعد ایجاد میشود و ماه باستانی زودتر از ماه خیامی آغاز میشود. این بزرگترین بهانه این دسته است که میگویند، شایسته نیست که جشن یک ماه در ماهی دیگر برگزار شود. و از جنبه زیبایی بهتر آن است که هر جشن در ماه خود برگزار شود و نه در ماهی دگر.
ولی باید گفت که بر خلاف این جار و جنجال، خوشبختانه از میان 15 جشن برابری روز و ماه (دی 4 جشن دارد) 11 جشن در ماه خودشان افتادهاند و مشکلی از این جهت ندارند و فقط 4 جشن در ماههای پیشین افتادهاند. شهریورگان در امرداد، دیگان یکم در آذر، بهمنگان در دی و اسفندگان در بهمن. باز خوشبختانه جشنهای بزرگی مانند تیرگان و مهرگان و آبانگان این مشکل را ندارند. تا آنجا که من میدانم تا امروز نه زرتشتیان و نه دیگران جشن بایستهای برای شهریورگان و بهمنگان و دیگان نگرفتهاند که بر سر زمان آن مشکلی پیش بیاید. فقط اسفندگان میماند که اتفاقا آنهم به دست خود زرتشتیان در همین چند سال گذشته با شکل و شمایلی مدرن به عنوان روز مادر احیا شده و در 29 بهمن جا افتاده است. و این بهانه اساسا بیمعناست.
گروه دوم از کسانی که در برگزاری جشنهای ایران باستان دوگانگی ایجاد کردهاند چنین میگویند که گاهشماری اصیل ایران همان گاهشماری خیامی (جلالی) است که در آن 6 ماه نخست سال 31 روزه و 5 ماه دیگر 30 روزه و اسفند 29 روزه است! این تئوری ویرانگر از چندین جهت مختلف همه دانستههای ما از گاهشماری باستانی ایرانیان را به هم ریخته و همه اصول تایید شده آکادمیهای ایرانشناسی جهانی مبنی بر 30 روزه بودن ماههای ایرانی، نامزد بودن روزها به 30 ایزد و امشاسپند، وجود 5 روز افزون بر ماهها، وجود نداشتن چیزی به نام هفته و ... را نادیده میگیرد!
شبهه گروه دوم
این گروه برای اثبات نظریه خود از زمان جشنهایی چون یلدا و سده (چله بزرگ و کوچک) بهره میگیرند. همچنانکه میدانیم سده یا چله کوچک باید 40 روز پس از یلدا باشد. از دید تاریخی، ابوریحان بیرونی، یلدا را 90 روز مانده به نوروز خوانده است. بر این اساس یلدا در 30 آذر و سده در 10 بهمن خواهد بود. با توجه به اینکه در مورد زمان جشن سده، فقط به 10 بهمن اشاره شده است و نه به نام روز، زرتشتیان سده را در دهم بهمن از گاهشماری خیامی برگزار میکنند و از این نظر اختلافی درباره جشن سده وجود ندارد (همچون نوروز).
ولی مشکل از اینجاست که این دسته از مخالفان گاهشماری باستانی، از اینجا اینطور نتیجه میگیرند که حالا که یلدا و سده همچنانکه ابوریحان میگوید در 30 آذر و 10 بهمن باید برگزار شود، پس تیرگان و مهرگان و آبانگاه و ... نیز باید همانطور که ابوریحان میگوید در همان تاریخها برگزار شود و نیازی به تطبیقش با گاهشماری خیامی نیست. پاسخ اینجاست که یلدا و سده و نوروز که اینان از آنها برای ساماندهی نظریه بهره میگیرند، فلسفه وجودی دیگری دارند و از نظر ماهیت با جشنهای دیگر تفاوت دارند. همچنانکه گفته شد، ماهیت اصلی نوروز آغاز بهار است و امروز دانش روشن میکند که نوروز چه زمان است. ما همان زمان را جشن میگیریم. حتا اگر اگر خیامی وجود نمیداشت تا نوروز بهاری به ایرانیان شناسانده شود، امروز با کمک دانش کیهان شناسی نوروز طبیعت یافت میشد و آنگاه ما ایرانیها آنرا آغاز سال میکردیم. یلدا درازترین شب سال است و دانش به آسانی روشن میکند که درازترین شب سال کدام شب است و ما آن شب را یلدا یا چله بزرگ میگیریم که همان شامگاه 30 آذر است. حال همه اشارات و گزارشهایی که از جشن سده شده است، چنین مینماید که سده 40 شبانهروز پس از یلدا و 50 روز + 50 شب (50 شبانهروز) مانده به نوروز میباشد. و ما به آسانی پی میبریم که این جشن در روزی جز 10 بهمن از گاهشماری خیامی نمیتواند برگزار شود. ولی درباره جشنهایی چون تیرگان، مهرگان و آبانگاه و آذرگان چنین نیست. و مخالفان گاهشماری باستانی ایران بر خلاف ادعاهایشان نمیتوانند از نوروز و سده و یلدا برای مردود دانستن این گاهشماری بهره برند. چراکه جایگاه اینها را دانش روشن میکند و نه این گروه و آن گروه. و جشنهای برابری روز و ماه ارتباط ارگانیک با جشنهای دیگر ایرانی ندارند. (8)
نام این جشنها چراغ راه ماست. جشنهای برابری روز و ماه. بنابراین هرگاه که روز با ماه برابر شد باید جشن گرفته شود و نه اینکه بگوییم ابوریحان یا هر گزارشگر دیگری یا فلان استاد یا پروفسور گفته است دهم یا شانزدهم.
ضمن اینکه نقدی که بر گروه نخست وارد کردم، بر گروه دوم هم وارد است. یعنی این گروه اگر ادعا میکنند که جایگاه همه جشنها را روشن کردهاند، بگویند که "پنجه" که بیرونی _ یگانه سند اینان_ فراوان به آن اشاره داشته است، در چه زمانی قرار میگیرد؟ چطور به خود اجازه میدهند که پنجه را حذف کنند؟!
روش تست سالنامه نوین زرتشتیان
میخواهیم ببینیم که جشن مهرگان در سالنامه رسمی ایران در چه روزی باید قرار بگیرد؟ آیا همچنانکه در سالنامه زرتشتیان میبینیم برابر با 10 مهر است؟ و یا آنچنانکه مخالفان میگویند در 16 مهر؟
به گمان من بهترین راه این است که ببینیم جشن مهرگان در دوران باستان چندمین روز سال بوده است؟ چراکه در صورتی که سال را یک مجموعه 365 روزه بدانیم (در هر دو سالنامه خیامی و اوستایی چنین است)، آنگاه بیتوجه به تعداد روزهای هر ماه (سبب اختلاف دو سالنامه) خواهیم توانست با به کار گیری شماره روز در سال، آنها را با هم انطباق دهیم.
آنچنانکه از گزارشها و اسناد و منابع میدانیم، مهرگان در روز 196 از سال برگزار میشده است. مخالفان گاهشماری زرتشتی هم که ابوریحان بیرونی را دربست میپذیرند، میدانند که ابوریحان میگوید مهرگان در شانزدهمین روز از هفتمین ماه برگزار میشود و ابوریحان در همانجا میگوید که ماهها 30 روز دارند (196=16+30×6). اکنون با تقسیم 196 بر 31 (ماههای 31 روزه)، خارج قسمت 6 خواهد بود و باقیمانده 10. خارج قسمت تعداد ماههای 31 روزه را نشان میدهد که 6 ماه نخست سالنامه خیامی است و باقیمانده عدد 10 یعنی روز دهم از ماه هفتم خیامی. همان چیزی که در سالنامه امروزین زرتشتیان ایران نمایان است. دهم مهر.
اسفندگان چطور؟ باز طبق اسناد مورد پذیرش مخالفان، اسفندگان در پنجمین روز از واپسین ماه (اسفند) برگزار میشده است. و همه آن اسناد ماهها را 30 روزه دانستهاند. پس به عدد 335 میرسیم (335=5+30×11). چون مهر وارون ماههای پیشینش در سالنامه خیامی، 30 روزه است. پس هنگام به کارگیری این فرمول، روزهای بالاتر از 216 را باید نخست منهای 31×6 یعنی 186 کرد. (149=186- 335) کافیست تا 149 را بر 30 تقسیم کنیم. خواهیم دید که خارج قسمت 4 خواهد بود. یعنی جشن پس از چهارمین ماه 30 روزه است، یعنی بهمن. و باقیمانده عدد 29 را نشان میدهد. یعنی روز 29 بهمن در سالنامه خیامی، اسفندگان خواهد بود که در سالنامه زرتشتیان نیز چنین میباشد. (9)
حتا بدون نگاه کردن و نیاز داشتن به سالنامه زرتشتی و فقط با دانستن آنچه ابوریحان گفته نیز میتوان به آسانی به روز درست در سالنامه رسمی ایران (خیامی) دست یافت.
(سالنامه خیامی= m-1))- گزارش ابوریحان) که در اینجا m ماه است. یعنی اگر گزارش ابوریحان درباره شهریور بود 6=m است و باید 5 روز از ابوریحان کاست. اگر اردیبهشت بود m=2 است و باید یک روز کاست. و اگر درباره فروردین بود، گزارش ابوریحان = سالنامه خیامی خواهد بود.
در 6 ماه دوم سال کار خیلی ساده است : (سالنامه خیامی= 6 – گزارش ابوریحان)
باز هم به همگان تاکید میکنم که ابوریحان _معاصر سامانیان و غزنویان_ پیش از اصلاح گاهشماری ایرانی به دست خیام در زمان ملکشاه سلجوقی میزیست. پس این طبیعی است که گزارش ابوریحان را مستقیم نپذیرفته و با گاهشماری خیامی تطبیق دهیم. همچنانکه دیگر گزارشات تاریخی کهن را نیز در همه جهان با گاهشماری امروزینشان تطبیق میدهند.
ایرادات دیگر به گاهشماری ایران باستان
اینان از تعدد گاهشماریهای دوران باستان برداشتهایی نادرست کرده و گاهشماری زرتشتیان را چیزی جز یک گاهشماری محلی حساب نکرده و برای فراموشی گاهشماری یزدگردی به عنوان یک گاهشماری محلی!! اشک میریزند. هنگام بررسی گاهشماریهای محلی ایران باید توجه داشت که اینها به دلیل نبود یک دولت دلسوز فرهنگ پرور در درازای سدههای فراوان پس از اسلام از جایگاه خود بیرون شده و به خطا افتادهاند. باید اینها را کاوید و از دل آنها گنجهای نهفته فرهنگ بومی آن سرزمین را دریافت. ولی هرگز نباید انتظار داشت تا این گاهشماریهای محلی آنهم با این وضعیت بیرون شده از سامانشان کاربردی شوند. چراکه منشا و اساس همه اینها یک گاهشماری ملی در ایران باستان بوده که بر اساس آن در یک زمان همه ملت ایران، نوروز و مهرگان و سده را برگزار میکردند.
نکته دیگر در خلط شدن مبحث اینجاست که اینان گویی تفاوت گاهشماری و سالشماری (مبدا تاریخ) را نمیدانند. با مطرح کردن اختلاف در سالشماری، حقانیت گاهشماری را زیر پرسش میبرند! و تغییر مبدا تاریخ را جعل تقویم میخوانند! که به اینها در بخشهای پیشین پرسش داده شد.
یا چنین شبهه وارد میکنند که این تقویم _سالنامه نوین زرتشتیان_ دارای پیشینه و سابقه نیست. و از پیشینه آن بیش از 20 - 30 سال نمیگذرد. باز توضیح دادم که تغییر مبدا تاریخ به معنای تغییر گاهشماری نیست. همچنانکه در پیش از انقلاب یک مورد تغییر مبدا تاریخ از هجرت به آغار پادشاهی کوروش بزرگ را دیدیم که بر بنیاد همان گاهشماری خیامی بود. فقط با جایگزینی مبدا ملی به جای مبدا دینی. همچنین است جایگزاری زرتشت به جای یزدگرد سوم. بنابراین گاهشماری نوین زرتشتی اختراعی و جعلی نیست، بلکه همان یزدگردی و اوستایی است که جایگاه فصلهای آن به سامان شده و کبیسهگیری اش اصلاح شده است. همچنانکه گاهشماری ژولیانی نیز دقیقا در همین دو مورد بهینه شده و گاهشماری گریگوری از دل آن بیرون آمد. بدون آنکه کسی گاهشماری گریگوری را جعلی و تازه ساز و اختراعی بخواند!!
سخن از اینکه پنجه گویا در ایران باستان در دورهای از پس از اسفند به پس از آبان رفته است، نیز ایرادی بر گاهشماری امروزین زرتشتیان نیست. آنزمان زرتشتیان چنین قرارداد کردند که پنجه را به هر دلیلی که برای ما ناشناخته است، به پس از آبان برند ولی پس از اسلام در گاهشماری یزدگردی، پنجه در همان جایگاه اصیلش یعنی پس از اسفند گذارده شده و امروز نیز زرتشتیان میخواهند که در گاهشماری نوین و بهینه شدهشان پنجه پس از اسفند باشد. و شاید در آینده تصمیم دیگری بگیرند. که به بحث ما مربوط نیست.
و سرانجام که ثابت میکنیم که گاهشماری زرتشتیان همان گاهشماری ایران باستان است، و اثری از هفته در آن نیست، آنگاه چنین داد سخن سر میدهند که این گاهشماری در دوران ساسانی رسمی بوده و نباید گاهشماری رسمی ساسانیان را گاهشماری ملی ایرانیان باستان دانست! چراکه ساسانیان در همه زمینههای فرهنگ ایران تحریف روا داشتهاند!! من نمیدانم چطور میتوان گاهشماری رسمی ایران در درازای 450 سال دوران ساسانی که بیگمان ریشه در دوران پیش از آن دارد را گاهشماری ملی ایرانیان باستان ندانسته و آنگاه دست به دامن گاهشماریهای همسایگان ایران چون چینیها و هندیها و سوریانیها و عربها و عبریها شد و با حدس و گمان و تخیل و تاریخ سازی چیزی به جای آن ارائه داد؟
سخن پایانی
هدف من در این جستار کمک به تثبیت هماهنگی و یگانگی ایرانیان در برگزاری جشنهای کهن ایرانی بود. تا زمانی که در زمان جشنها دوگانگی باشد، نمیتوانیم آنها را زنده گردانیم. و از کجا بدانیم که هدف کسانی که چندین سال است همه زمان و توان خود را برای ایجاد دوگانگی و چندگانگی در این ماجرا صرف کردهاند هدفشان جلوگیری از زنده شدن این جشنها نباشد؟ برای این منظور لازم بود تا تاریخچه گاهشماری ایرانی و اساس و سامانه جشنها و مناسبتها در آن مورد بررسی قرار گیرد. و در این راه تلاش کردم تا از تکرار آنچه در بیشتر جستارهای اینچنینی از جمله جستار دو بخشی نگارنده با نام جشن زمستانه، بپرهیزم و نکاتی نو عرضه دارم. و آنگاه بهتر دیدم که برای آشنایی با تاریخچه و ساختار و سامانه گاهشماری یا بهتر بگویم گاهشماریهای ایرانی کمی وارد بحثهای علمی و نجومی شوم تا هنگام سخن گفتن از سال و ماه و روز و سالنامه و سالشماری و اعتدال بهاری و سال خورشیدی و مهی و کبیسه و انحراف و خطا و سال نجومی و عرفی و ... خواننده بهتر پی به مفاهیم ببرد. چراکه در میان ما کمتر کسی یافت میشود که حوصله و زمان خواندن کتابهای چند سد برگی در این زمینه را داشته باشد. من باور دارم هرچه آگاهیهای درست را پراکنده کنیم، مجال برای کسانی که هوس ماهیگیری از آب گل آلود کردهاند، تنگتر میشود.
باز یادآوری میکنم که هدف ما از پشتیبانی از گاهشماری باستانی و سالنامه زرتشتیان فقط یافتن جایگاه درست جشنها و یگانگی ملی در جشن گرفتن است، نه اینکه بخواهیم گاهشماری خیامی و تقویم رسمی ایران را کنار گذاشته و گاهشماری باستانی را جایگزینش گردانیم.
بهرام روشن ضمیر
اسفندگان 3745 زرتشتی
برابر با 29 بهمن 1386 خورشیدی
پی نوشتها:
(1) دکتر احمد بیرشک _ گاهشماری ایرانی
(3) این را نباید فقط به حساب تنگ نظری زرتشتیان گذاشت. توجه کنیم که این حکمرانان اصلا خودشان هم علاقهای به گرفتن لقب شاه ایران نداشتند. برخی مانند طاهریان و بوییان حتا در جنایت، ویرانی و دشمنی با زرتشتیان اعراب را رو سفید گرداندند. برخی دیگر مانند سامانیان با همه فرهنگ پرور بودنشان، خود را خدمتگذار خلیفه و امیر میدانستند و نه شاه. انگشت شماری همچون یعقوب لیث و مرداویج و ... که هم غیرت ایرانی داشتند و هم خلیفه ستیز بودند در مبارزه خود کامیاب نشده و نتوانستند بر ایرانشهر حکومتی دلخواه سامان دهند. از زمان محمود غزنوی به بعد هم که دوباره بیگانگان بر ایران سلطه داشتند. بنابراین اینکه زرتشتیان پس از یزدگرد سوم شاهی را به رسمیت نمیشناختند نه دلیل تنگ نظری آنان که جبر زمانه بود.
(4) استاد ذبیح بهروز با بهره گیری از همه گزارشها و روایات و همچنین تطبیق آنها با دانش زبانشناسی و مردم شناسی و باستانشناسی توانست زمان زایش زرتشت را در سال 1767 پیش از میلاد بدست آورد. بیشینه اوستاشناسان ایرانی و جهانی، زرتشت را در هزاره دوم پیش از میلاد میدانند و از جمیع جهات سال پیشنهادی ذبیح بهروز هرچند که نمیتوان آنرا 100 درسد حقیقی دانست ولی بهترین زمان سمبلیک است. با توجه به اینکه بر اساس سنت ایرانی، مبدا تاریخ را نه زادروز که تاج گذاری و تخت نشینی میگیرند، مبدا تاریخ زرتشتیان نه بر سال 1767 پیش از میلاد _زادروز زرتشت_ که بر سال 1738 که برابر با 29 سالگی اشو زرتشت و آغاز پیامبری است، گذارده شده است. جالب است بدانید که آنان که مبدا تاریخ و سالشماری هجری – مهی را در صدر اسلام ساختند نیز یا ایرانی یا زیر تاثیر ایرانیان بودند. چراکه نه از فرهنگ مسیحی بلکه از فرهنگ شاهنشاهی ایرانی تقلید کردند و مبدا تاریخ را نه میلاد و نه بعثت پیامبر که هجرت ایشان به مدینه _در اصل به حکومت رسیدن ایشان_ گرفتهاند.
(5) در این میان گرگهایی در لباس میش هم هستند که اشک تمساح میریزند. به گمان من اینها میخواهند طلا را ستانده و نقره به جایش بدهند. همچنین هستند آن دسته از ایرانستیزانی که در چند سال گذشته مدام برای تاریخ ایران پیش از هخامنشیان اشک ریخته و با شعار ایراندوستی!! از ملت ایران میخواهند که دست از ابراز علاقه به هخامنشیان و تخت جمشید که آنها را ساخته استعمار میدانند!! بردارند. توجه کنیم که ایرانستیزی در محتواست و نه در شعار و سخنگویی. و هیچکس علناً نمیگوید که میخواهد ایرانستیزی کند.
(6) بدبختانه برخی که از نردبان زرتشتیان بالا رفتند، آنرا تخریب کردند. اینان ادعا میکنند که هیچکس در این سدهها هیچ از گاهشماری نفهمیده جز ایشان!! و بدین ترتیب در جزئیترین امور دینی زرتشتیان _برای نمونه گاهانبارها_ نیز دخالت کرده و همه رفتارهای آنان را جعلی میخوانند!! درحالیکه خودشان در جعل شهره شهرند. جالب اینکه هنگامی که به ایشان ثابت میکنیم که فلان مورد دقیقا منطبق بر سنتی است از زمان ساسانیان، آنگاه میگویند، ساسانیان نیز تحریفگر بودند!!
(7) لازم به ذکر است که در نوشتارهای استادان بزرگی همچون روانشاد پورداوود نیز به هنگام سخن از جشنها روایت باستانی گفته شده است و بس. برای نمونه اینکه مهرگان شانزدهمین روز مهر است و اسفندگان پنجمین روز اسفند. ولی توجه کنیم که در آن دوره زرتشتیان نیز برخی از جشنها همچون اسفندگان را برگزار نمیکردند و پورداوود حتا در راه شناسایی این جشنها به خود زرتشتیان گام برمیداشت. دیگر جشنها را نیز آنان بر اساس تقویم قدیمی خود که زمانی کاملا جداگانه در طول سال داشت جشن میگرفتند. آنزمان گاهشماری نوین زرتشتیان نبود و این استادان با اشاره به جایگاه درست فصلی تلاش داشتند تا این گمراهی را اصلاح کنند. در آن دوره اصلاً تطبیق موضوعیتی نداشت. بنابراین اینکه استاد پورداوود یا دیگر استادان در کتابهای فراوان خود مدام به پنجم اسفند به عنوان اسفندگان اشاره داشتهاند همه مبنی بر اشاره به ماه باستانی و تکرار گزارش ابوریحان است و ارتباطی به بحثی که امروز مخالفان در بحث تطبیق با گاهشماری خیامی ارائه میکنند، ندارد. استاد پورداوود وارون این مخالفان امروزی، شیفته و دلسپرده دودمان ساسانی بوده و مدام آن دوران را دوران طلایی تاریخ باستان میدانست. بنابراین من حدس میزنم که اگر استاد روانشاد امروز در میان ما بودند، هرگز با این گروه ساسانی ستیز همراه نمیشدند و گاهشماری که از دوران ساسانی به ما ارث رسیده را میپذیرفتند. با این حال توجه کنیم که این بحث باید در منطق و بحث حل شود و نه با سفسطه "تشخص به اتوریته" و اینکه آن فرد و این استاد چنین گفته است.
(8) برای آگاهی از همه جزئیات زمانی یلدا نگاه کنید به جستار جشن زمستانه (بخش 1)، (بخش 2) از این نگارنده.
(9) برای اعداد کوچکتر و مساوی 216، روز مورد نظر را بر 31 تقسیم میکنیم، خارج قسمت ماههای پیش از ماه مورد نظر ما را نشان میدهد (خارج قسمت بعلاوه 1 میشود ماه مورد نظر) و باقیمانده روز در آن ماه خیامی را نشان میدهد. برای اعداد بزرگتر از 216 نخست آنرا منهای 186 (6 ماه نخست) کرده و سپس حاصل را بر 30 تقسیم میکنیم. خارج قسمت به علاوه عدد 7 مساوی است با ماه خیامی مورد نظر و باقیمانده نیز روز در آن ماه خیامی. تعجب میکنم که اخترباستانشناسان!! ریاضیات و حسابشان اینقدر ضعیف است!!
سایر نوشته های بهرام روشن ضمیر در روزنامک
برداشت از این تارنگار، تنها با یادکرد از نام نویسنده و نام روزنامک امکان پذیر است
