
ای دل من، گرچه – در این روزگار
جامه رنگین نمی پوشی به کام
باده رنگین نمی بینی به جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست – جامت –
از آن می که می باید – تهی است
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم!
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب!
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار!
گر نکوبی شیشه ی غم را به سنگ
هفت رنگش می شود هفتاد رنگ!
این چکامه ی زنده یاد "فریدون مشیری" حدیث نفس ما در این وانفساست.
نوروز - این پیر هزار ساله – باز به ایران زمین می آید تا روزگاری نو را بشارت دهد. هر چند که سرزمینش دستخوش ناهنجاری ها و نامردمی هاست. هر چند که دل های زنان و مردان سرزمینش آکنده از غم و اندوه است. ولی نوروز همیشه پیروز می آید تا بگوید که در این سرزمین شاهد چه دولت (های) مستعجل (ی) – به قول حافظ – بوده است و باز به گفته ی آن پیر فرزانه:
دورِ گردون گر دو روزی بر مُراد ما نرفت دائماً یکسان نباشد حالِ دوران غم مخور
نوروز امسال همچنین برابر با یکمین سال زایش روزنامک نیز هست. سپاس دارم از همه ی نویسندگان فرهیخته ی روزنامک بویژه مهربان همسرم – نیلوفر - و خوانندگان گرامی که در کنار یکدیگر و با یاری هم، پس از یکسال به جشن تولدّش نشسته ایم.
نوروز ایران زمین بر همه ی ایرانیان شاد باد
بزرگ و پرشکوه و پیروزگر باد مینوی مهر ایران
مسعود لقمان
چون ابر به نوروز رخ لاله بشست
برخیز و به جام باده کن عزم دُرست
سخن از نوروز است، نوروز پیروزی که در طی سده ها از حمله و تاخت و تاز ترک و تازی و مغول جان سالم به در برده، تا جایی که امروزه به ظاهر ایرانی و در باطن انیرانیانی که می خواهند با حذف آن، به عنوان خدمت به مردم در پی "اتّحاد و انسجام" باشند، فارغ از این که این اتّحاد در سایه ی زنده نگاه داشتن نوروز و پاسداشت دیگر جشن های ایرانی است نه نابودی آن ها.
نوروز بی شک با شکوه ترین جشن جهان است. جشنی که با چهارشنبه سوری و فال کوزه و قاشق زنی شروع می شود، با حاجی فیروز و سفره ی هفت سین که اشاره به هفت امشاسپند دین زرتشت است و هر سین آن نمادی از داده های اهورایی اهورامزداست، ادامه می یابد و با مراسم سیزده بدر و طلب باران بهاری از تیشتر برای داشتن کشتزارهای پربار پایان می یابد.
و چه زیباست آغاز سال نوی ایرانی، زمانی که طبیعت نیز از خواب زمستانی بیدار می شود. زمین، سرسبزی و طراوت، و درختان، شکوفه های بهاری را به ارمغان می آورند. گویی همه چیز دست به دست هم داده تا نوروز را به پا کنند و به جشن بنشینند.
امسال افزون بر جشن های نوروزی در خانه ی کوچک مان، زادروز یک سالگی روزنامک را نیز جشن می گیریم. یک سال با تمام سختی ها و شادی ها، کمی ها و کاستی ها، گذشت. و تلاش های مسعود عزیزم که بی وقفه برای زنده نگاه داشتن فرهنگ ایرانی کوشید.
از دوستان و نویسندگانی که همه با ما همدل بودند و ما را در رسیدن به هدف یاری رساندند، از خوانندگانی که موجب دلگرمی ما شدند به ویژه رامن که نظراتش امیدی شد برای ادامه ی راهمان، سپاسگزارم.
"چیزها اندر این نامه بیایند که سهمگین نماید، و این نیکوست چون مغز آن بدانی. این همه درست آید به نزدیک دانایان و بخردان به معنی، و آن که دشمن دانش بود این را زشت گرداند. "
مقدمه قدیم شاهنامه نثر ابومنصوری 346 هجری
نیلوفر لقمان

در میان گروهی از جوانان بی همتای امروز ایرانی که در این چهار پنج سال گذشته به سراغم آمدند و مرا چنان به شور آوردند که از انزوای بیست و چند ساله ام بیرون کشیدند، کم نیستند کسانی که امیدهای قطعی ایران امروز و فردایند و می روند تا دوره ی زرین نوزایی و رستاخیز فرهنگی سده های سوم تا پنجم هجری ایران را دوباره زنده کنند. اما در میان ایشان تنها دو سه نفر از همان آغاز اشک شوق به چشمانم نشاندند که یکی از آنان "مسعود لقمان" بود، و چون می خواهم در اینجا تنها سالروز روزنامک او را شادباش بگویم و آن هم به کوتاهی، از دیگران نامی نمی برم تا گاه و جای شایسته اش فرا رسد. دیدگان من به خصوص هنگامی تر شد که مقاله کوتاه "بوف کور هدایت" او را خواندم. دیدم این جوان بیست و دو سه ساله ی آن روزی در یک مقاله ی سه چهار صفحه ای چنان تحلیل ژرف و زیبایی از بوف کور کرده که هیچ یک از انبوه روشنفکران ریش و سبیل دار پرمدعای این پنجاه ساله ی اخیر نتوانسته اند همتای آن را با سدها مقاله و چندین کتاب قطور نه دریابند و نه طبعاً بیافرینند.
از همین رو بود که با همه ی وحشت پیرانه و هراس محافظه کارانه ای که از کامپیوتر داشتم، درست یک ماه پس از شروع کار روزنامک دستگاهی خریدم تا بتوانم مطالب آن را بخوانم. و در همان روزهای نخست هنگامی که به ماه قبل آن بازگشتم و در روز یکم فروردین نوشته ی کوتاه "اندکی شاد باید که گاه نوروز است" را به نقل از چنگ نواز ایرانی در تاریخ سیستان پس از کشتارهای قتیبه - سردار عرب - خواندم، و سپس نیز هر روز با نوشتارها، نقدها، مصاحبه ها، نقل قول ها و گزیده های گوناگون از شعر و ادبیات و موسیقی گرفته تا جامعه شناسی و فلسفه روبه رو شدم، دریافتم که در شناخت خود از لقمان به بیراهه نرفته ام. باور نمی کنید اگر بگویم که این جوان کهن سال چگونه بارها با پندهای زیرکانه و ضمنی خود، من پیرمرد خردسال را از احساس خستگی و ناشکیبی و چه بسا تندروی بازداشته است، همان طور که خود توانسته است به موقع خشم جوانی خویش را مهار کند و از غلتیدن به دامن افراط و خشونت بپرهیزد.
اگر مصاحبه ی او را با سردبیر بوی کاغذ (مورخ 23/11/86) بخوانید (یا دوباره بخوانید) تصدیق خواهید کرد که گویی نه با سخنان جوانی به سن او، بلکه با اندیشه های مردی پخته و آزموده، سرد و گرم روزگار چشیده سر و کار دارید. او در روزنامه ی کوچک خود همکاری بهترین جوانان پژوهنده ی میهن پرست ایرانی را جلب کرده و با بهترین های درون و بیرون ایران که شمارشان از سد و اندی نیز می گذرد، پیوند برقرار کرده و خوانندگان خود را نیز به آنان پیوند داده است.
پس سالروز خجسته زایش روزنامک خردسال، همزمان با نوروز فرخنده کهن سال را به خودم. به همه ی خوانندگان و دوستداران روزنامک شادباش می گویم. باشد که این همه کامیابی، مسعود لقمان را گرفتار "کژراهه ی غرور تباه کننده" نسازد – که به امید خداوند ایران نخواهد ساخت – بلکه او را به یکی از برجستگان عرصه ی اندیشه و فرهنگ ایران زمین تبدیل سازد که تنها به "روزنامه نگاری" بسنده نکند – که نخواهد کرد.
مرتضی ثاقب فر

فرا رسيدن نوروز باستاني و آغاز سال نو را به همه خوانندگان شادباش ميگويم و اميد دارم كه در اين سال نيز همچون سال گذشته، نويسنگان روزنامك بتوانند كه رضايت خاطر و خشنودي خوانندگان فهيم و فرهيخته را فراهم نمايند.
همزماني جشن نوروز امسال را با يكسالگي روزنامك به فال نيك ميگيرم، چراكه در سال گذشته من بسياري از لحظات خود را با روزنامك سپري نمودم. اين وبلاگ گروهي در اين ماهها بهترين گريزگاه من بود از هجوم بي وقفه نادرستي ها. روزنامك براي من پناهگاهي است در جهت حفظ و پاسداشت باورهايم و پافشاري بر آنها. اين وبلاگ براي همه ما مجالي فراهم آورد كه به باورهايمان بيانديشيم و بپردازيم. در اين بين براي من نيز اين فرصت بي مانند پديد آمد كه نوشته ها و ديدگاه هايم را در پيشگاه داوري ياران هم انديش و منتقد قرار دهم و گفتگوهايي بسيار سازنده و به يادماندني با دوستان داشته باشم. از همين روي به سهم خويش بسيار سپاسگزار "مسعود لقمان" گرامي كه اين وبلاگ ارزنده را پايه گذاري نمود، هستم.
اميد دارم كه روزنامك بتواند همچنان به واكاوي و پژوهش در تمامي موارد و مسائل مرتبط با فرهنگ و هویّت ملّی ايراني بپردازد و جايگاهي باشد جهت تبادل ديدگاههاي همه ايرانيان ميهن دوست و بتواند نقش خود را در پروسه هم انديشي روزافزون ملّی گرايان ايراني ايفا نمايد.
جاويد و پاينده باد ايران و ايراني
با بهترين آرزوها براي خوانندگان روزنامك
تيرداد بنكدار

تابشِ خورشید نوروز بر قارۀ ابریشم خجسته باد
در این آغاز سال نو آریایی، هر دم به یاد گوشهای از میهن بزرگ و باستانی آریائیان میافتم و به روزگار آنان در پهنۀ قارۀ ابریشم- گسترۀ زبان فارسی و فرهنگ ایرانی- میاندیشم: به ایرانینژادان کاشغر و سنجان در شمال چین، به ایرانیتباران پنجاب و اللهآباد و حیدرآباد در هند، به پارسیگویان افغانستان در بلخ و هرات و هلمند و هزارهجات، به ایرانینژادان سیستانی در پاکستان، به ایرانینژادان نستوه تاجیک در بدخشان و کولاب و دوشنبه و ختلان و سمرقند و بخارا، به ایرانیتباران ساکن در قرقیزستان، به مرزنشینان چچِن، اوستیا و اینگوش، به تاتها و تالشهای اران، به ایرانینژادان گرجی و ارمنی، به ایران و ایرانیانِ در میهن و دور از میهن، به کردانِ ایرانیتبار در سلیمانیه و کرکوک، به ایرانیان کرانههای دریای پارس، به کردان ایرانیتبار آرارات و آناتولی و سوریه، و به ایرانینژادان قبرس تا سارایهوو.
در بیشتر پهنۀ این قارۀ بزرگ، ایرانینژادان در آغاز سال نو، با سر و روی آراسته و شادمان به خیابانها میروند و در جشنی بزرگ، که بهراستی جشن زندگی دوبارۀ جهان است، شرکت میکنند: در خیابانها میگویند، میخوانند، میخندند، میرقصند و از یکدیگر پذیرایی میکنند، تا غروب برسد و به خانهها بروند. این معنا را اگر روزگاری در نوروز به دوشنبه در تاجیکستان یا کابل در افغانستان، کرکوک در عراق، سیستان در پاکستان، پنجاب در هندوستان و... رسیدید، خواهید دید. در ایران ما، اما، برای بزرگداشت این جشن بزرگ و شادباش به همدیگر، بیشتر از خانهای به خانهای دیگر میرویم و کمتر از جلوۀ شادمانی همگانی آن بهرهمند میشویم؛ مگر در روستاها که در صبحگاه نوروز در میدانگاه روستا جمعیت بسیاری را میتوان دید.
بیاییم این جشن را به پیکرۀ باستانی و راستین آن، که جشنی همگانی و در عرصۀ خیابانها، باغها، و بوستانها است، بازگردانیم تا نوروز برای ما تنها یک تعطیلی و روزهایی برای استراحت نباشد.
اگر در این نخستین روز سال نو آرزویی داشته باشم، آرزوی بهروزی و تندرستی و همبستگی فراگیر ایرانیان جهان و فزونیگرفتن کشش آنها به آگاهی از جای جای پهنۀ فرهنگی خود، فرهنگ سترگ و زبان ملیشان، زبان پارسی، است.
فرا رسیدن نوروز را به همۀ ایرانیان و خوانندگان روزنامک شادباش میگویم.
عقاب علیاحمدی

جشن باستانی نوروز، این نماد پایایی فرهنگ ایرانی را به همه ی هم میهنانم شادباش می گویم. باشد که فروغ ایزدیِ مهر به فرهنگ و آیین خویش را همیشه در دل فروزان کنیم تا در زمانه ای که جان پریشان ایران را هر بیگانه ای به تیغ کینه و دشمنی نشانه رفته است، یاورش باشیم. جا دارد در اولین سال بنیادگذاری تارنمای «روزنامک» از دو یار خردمندم، مسعود و تیرداد گرامی که چون دیگر هموندان، دل در گرو شناخت و بازگویی فرهنگ ایران دارند، سپاسگزاری کنم.
پاینده ایران و ایرانی
صادق جوکار

با درود به خوانندگان روزنامك فرا رسيدن سال نو و نوروز باستاني و نيز اولين سالگرد راه اندازي وبلاگ ارزشمند روزنامك را تبريك مي گويم. اميد كه روزنامك در راستاي اعتلاء هویّت ملّی ايران و ياري بخشيدن به نيرومند ساختن وحدت ملّی ايران پيروز باشد.
پاينده ايران و جاويد ملّت يگانه ايران
محمد علي بهمني قاجار

ابر آزاری برآمد باد نوروزی وزيد / وجه می میخواهم و مطرب که میگويد رسيد
شاهدان در جلوه و من شرمسار کيسهام/بار عشق و مفلسی را هردو میبايد کشيد
قحط جود است آبروی خود نمیبايد فروخت/باده و گل از بهای خرقه میبايد خريد
با لبی و صد هزاران خنده آمد گل به باغ / از کريمی گوييا در گوشهای بويی شنيد
اين لطايف کز لب لعل تو من گفتم که گفت/وين تطاول کز سر زلف تو من ديدم که ديد
عدل سلطان گر نپرسد حال مظلومان عشق/گوشه گيران را ز آسايش طمع بايد بريد
تير عاشق کش ندانم بر دل حافظ که زد/اين قدر دانم که از شعر ترش خون میچکيد
چیست راز نوروز ایرانیان؟ اگر جشن گرفتن آغاز بهار که زمین زندگی از سر میگیرد، طبیعی است، چرا بسیاری مردمان هرگز جشن بزرگی برای آن نداشته و اگر تمدنهایی بودند که سال نو را آغاز بهار میدانستند، پس از تغییر دین یا زبان آنرا کنار گذاشته اند و فقط ایرانیان مانده اند؟ ایرانیان! بهترین تعریف برای ایرانیان این است: مردمانی که نوروز دارند. ولی چیست راز نوروز ایرانیان؟ نوروزی که استوره میگوید از زمان جمشید _نماد عصر فلز و شهرنشینی_ گرامی بوده. نوروزی که در زمان هخامنشیان در پایتختهای سیاسی و همچنین در تخت جمشید شکوهی تاریخی داشته. نوروزی که از دوران سیاه اسکندر و مقدونیان گذر میکند. نوروزی که شاهان ساسانی در آن به خود جرات میدادند به شکل رسمی تاج و تخت شاه پیشین را از خود بدانند. چیست راز امردادی نوروز که یورش اعراب بر آن اثری نداشت و حتا خلیفگان را بر آن داشت تا آنرا به رسمیت بشناسند؟ چیست راز کامیابی نوروز که فتوای پیشوایان دینی، از جمله "امام محمد غزالی" مبنی بر حرام بودن همه جشنهای ایرانی، بر آن و فقط بر آن اثر نکرد؟ نوروز از برای چه پاینده است که یورش ترکان و مغولان کمر آنرا خم نکرد؟ چرا شاهان صفوی با آن تعصب مذهبی مثال زدنی با نوروز مبارزه که نکردند هیچ، آنرا پشتیبانی کردند؟ به طوریکه "شاه عباس بزرگ" که همه هویتش را در خدمتگذاری اهل بیت میدانست در محرم، نوروز برپا داشت! ورجاوندی نوروز از چیست که دیگر جشنهای زیبای ایرانی یک به یک در این سده ها فراموش شدند ولی نوروز و جشنهای هم پیوند با آن مانند سوری و سیزده بدر زنده ماندند؟ چرا در عصر جهانی شدن و در دهکده جهانی مردم شرق و جنوب آسیا و مردمان آفریقا که بیشترشان اصلاً مسیحی نیستند سال به سال بیشتر در سال نو مسیحی در ژانویه غرق میشوند؟ و حتا در شهرهای مهم مسلمانان از جمله استامبول و دمشق و دبی و... ژانویه شدیداً به چشم می آید ولی ایرانیان که در بیشتر موارد در بهره گیری از فرهنگ و تمدن غربی از دیگران پیشی میگیرند در این یک مورد گامی به پس ننهاده اند و همچنان نوروز را _اگرچه متفاوت با جامعه سنّتی دیروز_ جشن میگیرند و زمان بندی و برنامه ریزی همه زندگی شان بر اساس نوروز و سال نو خورشیدی سامان میگیرد! من پاسخی ندارم ولی میدانم راز آن با راز جاودانگی و پایندگی "ایران" یکی است. نوروز امرداد، نوروز کامیاب، نوروز پاینده، نوروز ورجاوند، نوروز پیروز، نوروز جمشیدی و نوروز باستانی بر ایرانیان فرخنده باد.
همچنین زادروز روزنامک که برابر با نوروز است را به خوانندگان فرهیخته، نویسندگانِ دانشمند و سردبیر پرتلاش و فرهنگ پرور آن شادباش میگویم.
بهرام روشن ضمیر

شاه بهارى رسيد، تاج به فرقش نهاد / از نفس بادِ گرم، دولت سرما به باد
مِهر چو چهره نمود، پشت زمستان شكست/ تاج و كمر ز او گرفت، بند به پايش نهاد
بلبل شيدا به باغ، چهچههاى زد ز شور/شعور جهان را چو نيست، شور به شعرش فزاد
دير نمايان نشد، چهرهى گل زير برف / پيش جوان بهار، مقنعه از سر گشاد
چهر چمن شرمگين، موج زند زير باد / ساخت از اين رقص سبز، موج به دريا نماد
باد به بازى گرفت، گيسوى سبز بلوط / بيد به گيس بلند، باد چو بازى بداد
رقصِ شكوفه به باغ، كرده تنِ دار داغ / همهمهى نى به راغ، غلغله در باغ زاد
غرش تندر ز بام، مژدهى باران بداد / اشكِ زلال سپهر، دختِ زمين كرد شاد
در نفسِ تندباد، غنچه و سنبل شكفت / بر تن پر زخمِ خاك، بيرق دار ايستاد
مِهر فروزان گرم، كاش بماناد شاد / كاش از اين خاك پاك، نقش كژى نيست باد
این شعر بهاری ام را به خوانندگان روزنامک پیشکش می کنم. و فرا رسیدن نوروز سال 1387 خورشیدی را به همه ی آنان که هنوز نو شدن روز را باور دارند، شادباش می گویم ...
شروین وکیلی
در فرهنگ های مختلف، این الگوهای فرهنگی ِ متفاوت هستند که موجب پیدایش تمدنی می شوند و یا باعث زوال و نابودی فرهنگ هایشان می گردند. امروزه ملّت های حاضر در دنیا، الگوهای فرهنگی خود را به عنوان مهمترین عامل هویت ساز خود پاس می دارند چرا که موجودیت خود را برگرفته از آن الگوها و از آن مجموعۀ فرهنگی می دانند.
نوروز یکی از آن الگوهای والای فرهنگی ِ ملّت ایران است که مجموعه ایست از باشکوه ترین ِ آئین ها و جشن های ثبت شده در تاریخ، که یادآورِ تا همیشۀ ملّتیست که به بلندای تاریخ، و در بلندای آن، دیرینگی و پایندگی داشته و خواهد داشت.
نوروز الگوی ورجاوند فرهنگیست که زاینده و پرورش دهندۀ کورش بزرگ است. فرزندی که نماد فرهنگ و تمدن ملّتیست که از پایه گذاران تمدن بشریست.
نوروز را پاس می داریم تا یادمان باشد فرزند کدامین فرهنگ و تمدن هستیم.
نوروز را گرامی می داریم تا یادمان نرود گرانمایگی احترام تمدن ایران، مربوط به دوران باستان یا همان پیش از اسلام است.
نوروز را بزرگ می داریم تا فراموش نکنیم که این فرهنگ های دیگر بودند که برای کِتمان خُردی خود نیاز به دریوزگی فرهنگ و تمدن ایران داشته اند.
نوروز را فرخنده می داریم تا فریادها و دغدغه های دیگر فرزند پاک نژاد فرهنگ ایرانی، فردوسی فرّمند را در شاهکار سترگش شاهنامه، که همانا سند هویت، ملیت و فرهنگ ایرانیست، به گوش جان نیوشنده باشیم. دغدغه هایی که شنیدنش از پس ِ هزارۀ گذشته، امروزه مهمترین وظیفۀ هر ایرانیست.
نوروز را خجسته می داریم تا به مبارکیش به نبرد با خصم فرهنگ ایرانی برویم.
نوروز را تا همیشه شکوهمند می داریم تا فرّ و شکوه فرهنگ ایران را ما کوچکترین فرزندان این فرهنگِ بزرگ، پایا و مانا جاودانه سازیم.
... و اما نوروز برای من یادآور ِ اتفاق میمون دیگری نیز می باشد و آن همانا زمان زایش پایگاه فرهنگی روزنامک به تلاش دوست عزیز و فرهیخته ام مسعود لقمان و همسر گرامی شان بانو نیلوفر است. این تارنمای فرهنگی که در عمر کوتاه خود توانسته است با مطالب فرهنگی خویش در نزد خوانندگان بسیاری جایگاه شایسته ای پیدا کند، امروز نهال یک ساله ایست که می رود تا با یاری نویسندگان و خوانندگان نیک اندیش خویش به باروری هر چه بیشتر دست یابد.
نوروز 2567 همایون باد
پیام جهانگیری

نوروز،
خوش آمدی …
سالی دگر، سالی بدوش کِش ِ خورجین ِ هزاراندوه و اندک شادی های ما، آرام، از کوچه ی زندگانی گذر کرد. سالی که زین پس، حکایت رقصِ فصلهایش را جز بر تن ِ سوخته ی برگهایی به نامِ "یاد" نمی توان جستجو کرد. من، به سهمِ کوچک خویش، فرارسیدن نوروز باستانی، این جشنِ سترگ و سپنتای ملّی را به خوانندگان روزنامک، - فرهنگ قصرِ باشکوهی که با بهارِ گذشته تولّد یافت- شادباش می گویم و فروزشِ آذرِ گرمابخشِ کامرانی را در آتشکده ی دلهای تمامی ِ میهندوستان راستین، آرمان دارم.
گرچه "شعر" نوروز، هنوز...
نوروز،
خوش آمدی...
امّا،
در سرزمینی که دوپایانش
در مریضخانه های خردباختگی
–خود-
به رگهای ناسورشان، جهالت تزریق می کنند
بانگِ تو به کدامین شوق
و به راستی برای که پر بگیرد
تا بهبودی دلها را
به شگون ِ عشق،
ترانه کند؟
نه!
اینجا جای تو نیست!
در غمکده ای که چراغِ بزمِ شبانه اش را به عجز،
اشک،
خون و مرثیه عادت داده اند،
نرمِ تابش ِ طنینت
چه صفتی برتر از "اطوار"
ساز می کند؟
نه!
سفره چینی ِ تو
دلهایی آینه وار می خواهد.
صد آزرم برآنانی که
-آن تاراج تبارانی که-
بانگِ نازنین تو را
در کرانه های سرزمینی مادری ما اینچنین خواستند.
صد آزرم برآنانی که
ترانه های رادمنش ات
آن حریرِ سبزِ نغمه های خسروانی را
با لسانِ ناروای "یا مقلب القلوب"
خاکستری کردند.
تو را در خانه ی خودت، تنها به ترحّم پذیرفتند
و سیزده را
با دستهای آلوده ی ایمان به انگارگانِ نفرت،
یک کردند.
محمدمهدی مرادی



