ارسلان پوریا هم رفت
ارسلان پوریا (سه سال پیش از فوتش)
ارسلان پوریا (سه سال پیش از فوتش)
ارسلان پوريا سحرگاه روز 15 خرداد 1373 در اثر سکته قلبي در سن 64 سالگي درگذشت. او شريف و دلير و مظلوم زيست و شريف و مظلوم در نهايت تنگدستي ولي سربلند و با بينيازي درويشگونه مُرد. اگر کمترين اندوختهاي داشت يا صاحب روحيهاي بود که ميتوانست کمک کسي را بپذيرد، بيشک پس از سکته اول که در ديماه 72 رخ داد، ممکن بود با عمل جراحي بهبود يابد و همچنان به ادبيات و جامعهشناسي ايران خدمت کند. اما او چنين مردي نبود. زندگياش خود يک تراژدي بود و مرگش نيز. او را هم سالمندان جناح چپ ايران و بويژه کساني که با حوادث سياسي سالهاي پيش از 28 مرداد 32 آشنايي دارند و هم کساني که به تاريخ نمايشنامهنويسي و شعر کلاسيک ايران علاقهمندند خوب ميشناسند. زندگي سياسي او را بايد از زندگي ادبياش جدا کرد، گرچه دومي از اولي تأثير پذيرفت و آثار ادبياش نيز با توطئه سکوت مواجه گشت.
پوريا در نوجواني وارد سازمان جوانان حزب توده شد و بزودي به خاطر سر پرشور، هوش سرشار و معلومات گسترده و نيز دليريهايي که در نبردهاي خياباني از خود نشان ميداد (چنان که جاي زخم سه گلوله تا پايان عمر با او بود) به چنان محبوبيتي دست يافت که به او لقب لنين کوچولو دادند. هنگام واقعه 28 مرداد در ايران نبود و براي شرکت در کنگره بينالمللي جوانان در اروپاي شرقي به سر ميبرد و بهترين فرصتي بود براي او که اصولاً به ايران بازنگردد و در کنار ساير رهبران فراري حزب به فرمانبرداري و جيرهخواري شوروي ادامه دهد و از دور دستي بر آتش داشته باشد و به ادعاهاي توخالي بپردازد. اما او ماندن در خارج را نپذيرفت و با اصرار و داوطلبانه به ايران بازگشت و عملاً رهبري مبارزات زيرزميني بقاياي متلاشي شده سازمان غيرنظامي حزب توده را در سن 26 سالگي برعهده گرفت و طي دو سال ادامه داد. اما درست هنگامي که رهبري رسماً اعلاميه داد و افراد حزب را مجاز و حتي مکلف ساخت که خود را معرفي کنند و «توبهنامه» بنويسند، زماني که روحيه افراد حزبي و از جمله پوريا بشدت پايين و از رهبري نوميد و آزرده بود و از هر لحاظ چون سيبي رسيده آمادهء چيده شدن از سوي مأموران فرمانداري نظامي تيمور بختيار شده بود، ارسلان دستگير شد و به علت ضعف روحيه در برابر شکنجه مأموران تاب مقاومت نياورد و تسليم شد. کاري که تقريباً تمام معدود رهبران ساکن ايران و افراد حزبي بدان تن داده بودند. اما تسليم پوريا درست به خاطر دليريهاي قبلياش و محبوبيتش، دستاويزي داد به دست رهبري خارج تا ضعفهاي خود را در پس آن لاپوشاني کند. از اين رو ارسلان که حاضر به ادامه همکاري با مأموران دولتي نشده بود، زير دو سنگ آسياي دشمني ها و تهمتهاي رهبري حزب از يک سو و دشمني و پروندهسازي ساواک از سوي ديگر، قرار گرفت. در اين زمان ارسلان بکلي از سياست کناره جست و به عرصه دلپذير و ژرف ادبيات پناه برد. نخستين نمايشنامههاي او (تراژدي افشين 1336؛ ناهيد را بستاي، 1336؛ تراژدي کبوجيه 1337) در واقع برگردانی از سوگنامه زندگي خود او بودند. اين نمايشنامهها او را پس از عبدالرحيم طالبوف و ميرزا فتحعلي آخوندزاده در صدر مشروطيت، در شمار پايهگذاران اصلي نمايشنامهنويسي جديد در ايران قرار ميدهد. در سال 1338 آرش تيرانداز را نوشت که بسياري پس از او به تقليد او به اين زمينه بکر رو آوردند بدون آنکه به پيشکسوتي وي اشاره کنند. در 1340 مجموعهء اشعار او به نام سرود آزادي به چاپ رسيد. در اين هنگام زبان پوريا پاکيزهتر و نيرومندتر شده بود و از همين رو دو نمايشنامه تازيانه بهرام (1347) و رستاخيز تبريز (1350) به سبک شکسپير به شعر – يا به قول خودش به سخن آهنگين- هستند و او با استادي تمام از پس اين کار دشوار برآمد و بنيانگذار اين سبک در ايران شد.
چنان که گفته شد او ديگر در ميدان سياست بکلي بيادعا بود و برخلاف ادعاي دشمنان کس را دور خود جمع نکرد، ولي مانند سربازي ساده در تظاهرات جبهه ملي دوم شرکت ميکرد، چنان که در 16 آذر 43 دستگير شد و در محاکمه خويش به انتقاد شجاعانهاي در زمينه فرهنگي و اخلاقي از رژيم پرداخت. در سال 1347-1348 کتاب سه جلدي بسيار پرارزش کارنامه مصدق را نوشت که نسخهاي از آن در اختيار دکتر هدايتالله متين دفتري نوه دکتر مصدق بود با مقدمهاي سرشار از ستايش از سوي خود مصدق که بخشي از آن در سال 1357 در بحبوحهء انقلاب با امضاي مستعار «پارسا يمگاني» در ايران به چاپ رسيد و انتشارات مزدک در اروپا نيز بدون امضا آن را انتشار داد. با وجود کتابهاي بسياري که پس از انقلاب درباره مصدق و جنبش ملي شدن نفت انتشار يافتهاند و تقريباً همهء آنها از منابع و نظريات پوريا در اين کتاب بهره جستهاند، ولي هيچ يک نه قدرت قضاوت و تحليلهاي آن را دارند و نه – ناجوانمردانه- به اين کتاب اشارهاي کردهاند. مهمترين آثار ديگر او که چاپ نشدهاند عبارتند از ديباچهاي بر فلسفه تاريخ ايران که در سالهاي 1352 تا 1354 نوشته شده و نيز ديباچهاي بر فلسفه هنر که از 1356 به بعد نوشته شده است. مجموعه اشعار پس از 1341 او نيز به چاپ نرسيده است که بايد در زمان مناسب انتشار يابد.
پوريا در سراسر عمر، شريف زيست، لحظهاي از پژوهش و مطالعه غافل نماند، روحيه دلير خود را حفظ کرد و پيوسته کساني را که ميشناخت دلگرمي ميداد و تشويق به مطالعه ميکرد. بسياري از کساني که او را ناجوانمردانه متهم ميکردند در رژيم سابق به مقامهاي وزارت و مدير کلي رسيدند يا صاحب شرکتهاي بزرگ پيمانکاري شدند، حال آنکه او هميشه تنگدست بود و کارگري ميکرد و اين به خوشبختي درونياش ميافزود. يادش گرامي باد.
مرتضی ثاقبفر
فصلنامه کلک، خرداد و تیر 1373
مسعود لقمان - شاید شما خواننده ی این سطور بالا به مانند من این پرسش برایتان پیش آمده که آیا زنده یاد ارسلان پوریا تا پایان عمر التزام تئوریک و عملی خود را به اردوگاه سوسیالیسم حفظ کرد و یا دچار تحوّل فکری شد؟ (به قول کهنه کاران عالم سیاست «همه کمونیست میشوند ولی هیچکس کمونیست نمیماند.» و یا به بیان زیبای کارل پوپر – اگر اشتباه نکنم – «تا 30 سالگی اگر چپ نباشی با دلت زندگی نمی کنی و پس از آن اگر راست نشوی با عقلت.») البته شاید استاد ثاقب فر به پرسش بالا در یادداشتش پاسخ داده و پیش از نشر گرفتار تیغ سانسور شده است. به هر روی با استاد این پرسش را مطرح کردم. ایشان چنین گفت:
مرتضی ثاقب فر - از آنجا که ارسلانِ در طول عمر پربارش بسیار پُرخوان بود، به همین خاطر چندین بار دچار تحوّل فکری شد. او پس از جریان 28 امرداد 1332 بکل از حزب توده برید و زآن پس همواره در نوشته ها و نمایشنامه هایش - بسان یک متفکّر ناسیونالیست - می توان عشق عمیق او را به تاریخ و فرهنگ ایران باستان، زرتشت و ... دید ولی با اینحال من و او تا چند سال مانده به انقلاب، همواره در جایگاه اپوزیسیون نظام حاکم بودیم.
خاطرم هست که در دو سه سالی پیش از انقلاب، من و ارسلان هر دو جداگانه با توجه به واقعیت های موجود جامعه ی جهانی و سیر رو به پیشرفت ایران، عملکرد نظام سیاسی آن روز ایران را مثبت و حتی درخشان ارزیابی می کردیم - همانطور که در خاطراتم مشاهده می کنید - هر دو نیز حدود ۱۰ سال پیش از این مشترکاْ به همه پرسی انقلاب سفید رای مثبت داده بودیم.
پس از عزیمتم به فرانسه و جریان انقلاب و کوچ ارسلان به کلبه ی چوبینش در شمال کشور، ارتباط ما کمتر شد ولی از خلال نوشته ها، مقاله ها و شعرهایش که متاسفانه هیچ یک از آنها چاپ نشده، علاوه بر علاقه ی وافر او به تاریخ و فرهنگ ایران باستان، این بار ستایش از نظام پادشاهی، پهلوی ها و رضاشاه نیز جای ویژه ای در آثارش یافته بود. ...
بخش "ياد آر بزرگان را" در روزنامک



