تبليغاتX
::... روزنـــامــک ...:: - پان ترکیسم، خرس وسط سیاست روز (کاوش ساعی)

::... روزنـــامــک ...::

جُستارهایی در پیرامون تاریخ، فرهنگ، ادبیات و اندیشه

 

در مورد پان ترکیسم و پیامدهای آن در میان ایران دوستان و دلسوزان وطن، سخن بسیار بوده و هست. نوشتن درباره سیاست های پان ترک ها، چگونگی حرکت خزنده آنها، جعل تاریخ و فرهنگ سازی دروغین و حمایت مالی و اقتصادی و تکرار جعلیات برای به باور رساندن آن در میان توده ها و بازگشت به گویش و زبان اصلی که همانا ترکی است و... تکرار مکررات است. هم ما می دانیم دغدغه کجاست و چیست و هم سربازان جبهه پان ترکیسم می دانند که باز باید همان جوابهای هشت من دو غازشان را تحویل ما دهند.

در این نوشتار می خواهم بگونه ای دیگر به جریان پان ترکیسم و در سطح کلان تر به قومگرایی نگاهی بیاندازم. شاید نگاه کردن از بالا به این گونه جریان ها باعث بهتر افشا شدن بی هویتی و توخالی بودن طبل بزرگ آنها گردد. در نوشتار پیشِ روی، کاری به تاریخچه ایجاد جریان پان ترکیسم ندارم، چون چنین زگیل های کاذب فرهنگی گاه توسط قدرتهای استعماری بزرگ در یک برهه زمانی ایجاد می شوند تا شاید بدن زگیل زده از ترس بیماری سرطان به درمان بپردازد غافل از اینکه آن زگیل زشت، گوشت اضافی بیش نیست و نیاز به این همه دوا و درمان گران قیمت و زمانبر ندارد.

اما دلیل ایجاد چنین جریان هایی توسط قدرتهای بزرگ چیست؟ شاید کلاس درس هنری کسینجر تئوریسین و طراح سیاسی آمریکا (که بنده نیز دل خوشی از او ندارم زیرا او را یکی از تئوریسین های جنگ ایران و عراق برای از بین بردن تجهیزات مدرن نظامی ایران و کاهش توان نظامی ایران و عراق در برابر اسرائیل می دانم) بتواند به آشنایی بیشتر با سیاست پشت پرده قدرتهای بزرگ در ایجاد جریان های قومگرایانه منجر شود. هنری کسینجر در کلاس درس خود در دانشگاه جورج واشنگتن، به سیاستمداران آینده آمریکا اینچنین توصیه می کند: تمامی کشورهای موجود در خاورمیانه متشکل از قوم های گوناگون می باشند. این قوم ها با سه عامل از حکومت مرکزی خود قابل تفکیک هستند: 1- زبان یا گویش آن قوم در برابر زبان ملی 2- دین 3- نژاد. هر گاه قومهای یک کشور این سه عامل را کنار گذاشته و با هم بوده اند جهان را تکان داده اند که گواه  آن تاریخ این منطقه و حکومت های بزرگ این منطقه می باشد. هر گاه با حکومتی از این کشورها درگیر شدید برای کاهش توان و از بین بردن تمرکز سیاسی آن بهترین روش مشغول کردن آن کشور به درگیریهای داخلی و قومی می باشد. شما برای منحرف کردن حواس سردمداران آن حکومت می بایست شروع به تقویت حس برتری قوم های آن کشور نمایید و با توجه به نوع حکومت های رایج در این منطقه، بر روی تحت ظلم بودن این اقوام توسط گروه اکثریت و حکومت مرکزی تکیه و پافشاری نمایید. این قوم ها با هزینه های تبلیغاتی و شارژهای مالی که به مرور می توان به آنها تزریق کرد، شروع به نافرمانی و سرو صداهایی در داخل کشور خود می شوند و گاه در حالتهای تند و احساسی مسلح نیز می شوند و با حکومت مرکزی وارد جنگ های چریکی می گردند. زمانی موفقیت از آن شما می باشد که چند قوم را برانگیخته باشید و حکومت مرکزی آن کشور را درگیر مبارزه برای حفظ یکپارچگی و تمامیت ارضی در چند جبهه آن هم از داخل آن کشور نموده باشید. در این زمان شما با اهرمهای سیاسی همچون حقوق بشر و حقوق اقلیت ها که در سطح جهان قانونی نیز می باشند می توانید برآیند فشار جهانی را نیز بر روی حکومت مرکزی آن کشور بیشتر نمایید. کشور مذکور بیشتر تحلیل می رود و در این زمان بنا به تشخیص و مصلحت منافع کشورتان دو گونه روش را می توانید در پیش بگیرید: روش دیپلماسی یا  نظامی.

در دیپلماسی، قوم ها را در ازای تأمین منافع خود در اختیار حکومت مرکزی بگذارید ولی باعث از بین رفتن مطلق آنها نشوید تا به موقع در صورت نیاز از آنها بتوان بطور مجدد بهره گرفت. در روش نظامی نیز می توانید از این اقلیت ها در پیاده سازی نیرو، نفوذ نظامی و اطلاعاتی به صفوف دشمن استفاده نمایید. (نگاهی به دو جنگ افغانستان و عراق این نگرش و روش را بیش از پیش روشن می سازد.)

می بینیم که فرآیند قومگرایی توسط قدرت های بزرگ ایجاد، آموزش و سازماندهی می شود و بتازگی برای آنکه وجهه خود را در پیش نگاه سیاستمداران سایر کشورها خراب نسازند، خود بطور مستقیم درگیر نمی شوند بلکه سایر کشورها را درگیر می سازند. بعنوان مثال در کشور ما پان ترک ها توسط ترکیه و اران (جمهوری آذربایجان) تغذیه می شوند تا رد پایی از آمریکاییها و تفرقه افکنیشان دیده نشود، اما در دالونهای پر پیچ و خم سیاسی در واقع این قدرتهای بزرگ هستند که از فشار این گروهها بر حکومت مرکزی بهره می برند.

با این سخنان تئوریسین بزرگ آمریکایی می توان دریافت که در پس پرده  ایجاد چنین جریان هایی اهداف مختلفی خوابیده است که بدون شک هیچکدام شان به نفع کشوری که به بیماری قومگرایی دچار شده است، نمی باشد. در اینجا بطور خلاصه به منافع این قدرتها در حالتهای مختلف یک جریان قومگرا می پردازیم:

1-               توهمات قومی که توسط قدرت بیگانه بطور مستقیم ایجاد شده و  اقدام به جوسازی و تبلیغات در مورد خود می نماید به آرامی توسط قدرت ایجاد کننده تغذیه می شود تا در مواقع خاص از آن استفاده سیاسی ببرد. در این روش قدرت های بزرگ باعث اوج گرفتن شدید این نیروی قومی نمی شوند، بلکه گوش می خوابانند تا در زمانی که کشور به هر دلیلی دارای قحط الرجال گردید (همانند عراق بعد از جنگ) برای به دست گرفتن کنترل آن کشور، به سران قوم مورد حمایت خود، پر و بال داده تا بتوانند در حکومت مرکزی جای پایی بیابند. اگر سران این قومگراها از آگاهی کامل و به روز سیاسی برخوردار باشند سعی می نمایند خود را از آن کشور جدا نسازند و بر یکپارچگی قومها و تمامیت ارضی کشور خود اصرار می ورزند، زیرا در غیر اینصورت به آرامی ضعیف شده و بدین سان حکم از بین رفتن خود را صادر کرده اند. بهترین روش برای آنها، به آرامی وارد حکومت مرکزی شدن و با کمک به امنیت و قدرت یافتن حکومت مرکزی به عواملی موثر برای کشور خود تبدیل شدن، میباشد تا در آینده کشور نقشی کلیدی ایفا کنند و به بی طرفی آنها و تکیه آنها بر حفظ کشور استناد شود و بدین سان برای خود و قوم خود در میان اقوام صاحب احترام گردند. این اتفاق را در عراق و سلیمانیه آن به وضوح می بینیم، البته در مورد عراق سیستم از یک موضع مدرن تر و با رنگ و لعابی امروزی تر پیروی می نماید و ادعای فدرالی و... را یدک می کشد، اما با کمی دقت می توانیم دریابیم که قدرت های بزرگ جهانی به حکومت منطقه ای کردستان عراق (که روزی چریک های کرد که نوعی مخالف قومی برای دولت وقت عراق محسوب می شدند و حمایت کشور ایران را به دلیل جنگ ایران و عراق داشتند در کردستان عراق به مرکز سلیمانیه مستقر بودند که پس از جنگ نخست خلیج فارس توسط بوش پدر، به یک خودمختاری رسیده و زیر پوشش سپر امن هوایی آمریکا و ارسال کالا از ایران به حیات خود در دوران ضعف حکومت عراق ادامه دادند) به مرکز سلیمانیه همه گونه اجازه فعالیتی را داده اند. اما چرا؟

دلیل آن را نظریه پردازان و طراحان عرصه سیاست جهانی بهتر می دانند، این طراحان استعماری اکنون به این منطقه اجازه رشد داده اند اما در چه محدوده ای؟ کمی بهتر به آن بنگریم می بینیم که کردستان امروزی عراق به دریای آزاد دسترسی مستقیم ندارد و همین امر باعث شکنندگی و ضربه پذیری آن شده است و اگر در زمان کنونی که در منطقه کردها درگیری نیست این ضعف و شکنندگی ملموس نیست، در آینده اگر درگیری در منطقه رخ دهد این نقطه ضعف خود را بصورت بارز نشان می دهد، بگونه ای که اگر کشورهای دورتادور کردستان عراق تصمیم به تحریم آن بگیرند این حکومت نوپا خرد خواهد شد مگر آنکه قدرتهای بزرگ جهانی با تکنولوژی و هزینه های گزاف (همچون سپر دفاع هوایی برای کردها در دوران صدام حسین) برای حفظ این حکومت ها دست به کار شوند که در ادامه اشاره خواهیم کرد که این قدرتها بر اساس منافع کشورشان چه روشی را در پیش می گیرند. پس قدرتهای بزرگ می دانند و می توانند، اما نمی گذارند که این جریان های قومگرایانه ریشه های قدرتمندی بیابند، بلکه آنها تاریخ مصرفی را برای هر کدام از این جریانها در نظر می گیرند.

در زمان حاضر پس از یک زد و خرد نظامی در منطقه مهم و استراتژیک خاورمیانه آنها به دنبال آرام کردن منطقه برای نفوذ کردن در نیروهای جدید سیاسی کشور عراق می باشند. آنها آگاهند که در صورت قدرت گرفتن قومگراها در آینده ای نه چندان دور آنها با توده مردم در کشورهای ریشه دار و دارای سابقه تاریخی درگیر می شوند، زیرا حکومت های جدید این کشورها برای رسیدن به استقلال یا وانمود کردن به مستقل بودن در برابر چشمان مردم تازه آزاد شده از دست خودکامگی بایستی حمایت تمامی قومهای حاضر در کشور را داشته باشند تا قدرت چانه زنی و حفظ یکپارچگی کشور زخم خورده خود را در برابر همسایگان و کشورهای قدرتمند دارا باشند، در نتیجه با شعار اتحاد قومها و حفظ تمامیت و یکپارچگی ارضی مانور سیاسی خود را آغاز کرده و می خواهند قدم نخست را در اداره کشور محکم بردارند پس با این گروههای قومگرا که با اشتباه زمان را برای فعالیت های جدایی طلبی مناسب ارزیابی می کنند، درگیر شده و بار دیگر منطقه را دستخوش تشنج می نمایند که این موضوع با منافع قدرتهای بزرگ در حفظ آرامش سیاسی منطقه برای نفوذ در درون رکن های سیاسی جدید در تضاد است. این قدرتها پس از کسب تضمینهای خاص از نیروهای سیاسی تازه روی کار آمده با نیروی پنهانی که باعث ایجاد قومگراها شده اند دست حکومت های مرکزی جدید را باز گذاشته تا به تسویه قوم ها و آرام کردن حرکت آنها بپردازند تا بتوانند چهره ای خوب در میان اذهان عمومی مردم کشور خود نشان دهند و اعتباری کسب نمایند تا در زمان نیاز منافع این قدرتهای بزرگ را در کشور خود و منطقه و عرصه بین المللی حفظ نمایند. البته بهتر است در اینجا اشاره کنم که بنده مخالف ایجاد حکومت فدرالی نیستم و طرفدار مطلق آن نیز نیستم اما به نظر بنده تجربه فدرالی شدن برای منطقه خاورمیانه که پس از دوران شاهنشاهی هخامنشی که به نوعی می توان روش حکومتیشان را حکومت فدرالی کهن محسوب نمود زمانی طولانی را از سیستم فدرالی دور بوده است زود می باشد که به سمت فدرالی شدن پیش رود و حرکت به این سمت نیاز به بستر سازی فرهنگی و ذهنی بیشتری نیاز دارد.

2-                در حالتی دیگر قدرت ایجاد کننده جریان قومگرایی، پس از ایجاد آن دست از حمایت آن قومیت بر می دارد و آن قوم یا از بین می رود یا به دست کشورهای مجاور می افتد (همانند پان ترکیسم که امروزه ابزاری در دست حکومت اران (جمهوری آذربایجان) و در کل بازیچه ای در دست کشور ترکیه شده است) و آن کشور یا کشورهای مجاور نیز تلاش می نماید که منفعت خود را از جریانی که به راه افتاده است بدست بیاورند. کاری که در گذشته نه چندان دور کشور ما ایران با کردهای عراق می کرد. البته در مواقعی که این کشورها برای کسب منافع می خواهند فشار وارد کنند به هیزم این آتش می افزایند و در زمانی که می خواهند نشانه ای از همکاری را به کشور مجاور خود نشان دهند، قول مساعد می دهند که دست از حمایت از این جریان ها بردارند و برای مدتی این جریان های قومگرا را به دست روزگار می سپارند.

نگاهی به نشریات، مقالات و ... پان ترکها پیش از عقد قرار داد گازی ایران و ترکیه و پس از عقد قرار داد بیاندازید و میزان افت فعالیت های پان ترکها پس از عقد قرارداد و شدت فعالیت های آنها پیش از عقد قرارداد گویای بسیاری از نکات است. تا پیش از عقد قرارداد پان ترکها فعالیتی بیش از پیش می نمودند و چه سینه هایی که از ظلم حکومت شوونیست ایران بر این پیشقراولان آزادی خواهی ملت ترک! وارد می شد، اما پس از عقد قرار داد و اطمینان ترکیه از جاری شدن گاز ایران به سمت این کشور، ترکیه حمایت خود را از این جریانها کاهش داده و رودخانه حمایت های بیکران این کشور بعنوان دوست و یاور ملت آزادیخواه ترک! پس از باز شدن شیر فلکه گاز ایران به ناگه خشکید و همین امر باعث فروکش کردن سر و صدای این گروه به قول خودشان آزادیخواه گردید. بنده برای یافتن واژه ای مناسب و کاربردی برای اینگونه مبارزه به اصطلاح آزادیخواهان پان ترکها بسیار گشتم اما در فرهنگ نامه سیاست مدرن و به روز دنیا فقط ابزار و بازیچه شدن برای تطمیع منافع سایر کشورها شدن را یافتم.

3-               در حالت آخر و رایج امروزی که برای کشور ما نیز صادق است،  اگر قدرتهای ایجاد کننده جریان قومگرایی مشاهده می کنند که این جریان با استقبالی وسیعی در میان توده مردم آن قوم روبرو نشده است، زمان را از دست نمی دهند و از همان سرو صدای اندک ایجاد شده بهره برده و وارد چک و چانه زنی با حکومت مرکزی می شوند. در این حالت حکومت مرکزی دو راه حل پیش روی دارد. اگر ضعیف باشد، در دام قدرتهای بزرگ و سرو صدای تبلیغاتی آنها خواهد افتاد (بزرگترین ضعف حکومت مرکزی عدم اطمینان از حمایت مردم کشورش می باشد و این بگونه ای نشانه هایی از اضمحلال و ضعف حکومت های مرکزی می باشد که در شرایط کنونی کشور ما نیز دچار این بیماری می باشد) و با ایجاد کننده جریان قومگرایی کنار می آید و به زبان ساده به کشور ایجاد کننده جریان قومگرا باج می دهد تا به کمک آن، پایه های فکری و جعلیات ایجاد شده جریان قومگرا را مورد حمله قرار دهد تا این جریان خاموش گردد. (زیرا آن قدرت پدید آورنده است که می داند چه جعلیاتی را به نام هویت خوراک این قوم نموده است و نقطه ضعف و ضربه پذیری این قومگرایی مصنوعی را می شناسد و به بیان ساده تر پادزهر را نیز می شناسد و دوای کنده شدن این زگیل بدون درد، نزد اوست.) اما اگر حکومت مرکزی قدرتمند باشد با حمایت مردم کشورش، جریان جعلی را از بین می برد و این جریان فرصت باج خواهی را نمی یابد.

جریان پا ترکیسم در کشور در گذر زمان از هر سه حالت فوق عبور کرده است. بدین صورت که هر گاه حکومت مرکزی بطور کامل آن را از نفس می انداخته است توسط یکی از سه حالت بالا دوبار جان گرفته و حرکت می کرده است. در زمان پهلوی با تکیه بر نیروی مردمی منطقه و قدرت قهارانه مرکزی پیروزی بر قومگرایی و هیجان اولیه در آن برهه زمانی به راحتی صورت پذیرفت و فتنه فرقه دمکرات آذربایجان خاموش گردید. در دوران کنونی که دولت مرکزی از ضعف قدرت و پایگاه مردمی برخوردار است، با ایجاد کننده جریان قومگرا (که در گذشته شوروی یا روسیه بوده است و در حال حاضر نقش زیادی در این زمینه ایفا نمی کند) یا واسطه آن (ترکیه یا اران) به توافق می رسد و کنار می آید.

حال راه دور نرویم در همین جا بایستیم و درنگی کنیم و کمی بیاندیشیم. روی سخنم با ایران دوستان است. یکبار دیگر حالت سوم بوجود آمدن حرکت قومگرا را بخوانیم. اگر فرض را بر پیش روی گرفتن یکی از دو راه حل ذکر شده حکومت مرکزی بگذاریم، در نهایت این گروه قومگرا است که فنا می شود و حکومت مرکزی در نهایت جریان قومگرا را نابود می نماید حال چه با توافق با قدرت ایجاد کننده و چه با قدرت قهارانه خود. ولی می بینیم که در چند سال اخیر قومگرایی در کشور ما همچون دوران پهلوی بطور مطلق از بین نرفته است. البته پیش آمده که چراغ حیاتش به سو سو زدن بیافتد، اما جان نمی دهد و گاه نیز می بینیم تا حدودی شعله ور می شود و بدنه کشور را دچار تبی خفیف می نماید. اما چرا؟ آیا حکومت هایی همچون ترکیه یا اران (جمهوری آذربایجان) فتیله حیات جریان پان ترکیسم را کم و زیاد می کنند؟ چرا حکومت مرکزی از قدرت قهارانه خود استفاده نمی کند؟ آیا قومگراها از حکومت مرکزی قدرتمندتر هستند؟ اینها و صدها پرسش دیگر در ذهن ایران دوستان وجود دارد و یکی از دلمشغولی های آنهاست. پاسخ در جایی دیگر است. در چند سال اخیر با توجه به تحولات در عرصه جهانی و حضور بیگانگان در منطقه استراتژیک خاورمیانه، خواه ناخواه کشور ما نیز تحت تأثیر این تحرکات جهانی قرار گرفته است. برای یافتن پاسخ پرسش هایی از این دست باید به شرایط کنونی حکومت مرکزی ایران نگاهی بیاندازیم. حکومت مرکزی ایران در چند سال اخیر با چند مشکل بسیار بزرگ دست به گریبان است.

یورش نیروهای آمریکایی به عراق و از بین رفتن دیکتاتور سابق این کشور هر چند نویدی خوب برای ایرانیان بود اما حضور آمریکایی ها که دشمن اصلی حکومت جمهوری اسلامی محسوب می شوند در همسایگی ایران، زنگ خطری برای حکومت فعلی ایران شمرده می شود. علاوه بر این آمریکاییها در کشور شرقی نیز پایگاهی بزرگ ایجاد نموده اند و نیرویی آماده رزم در آن منطقه نیز مستقر کرده اند. کشورهای عربی نیز که سابقه نشان داده است در 50 سال اخیر سرسپرده بی چون چرای آمریکا و غربی ها هستند، و حاضر به از دست دادن منافع خود با آمریکا در ازای دوستی با کشوری به نام ایران نیستند. همچنین در شرایط امروز این موضوع را نیز بایست در نظر داشت که آمریکا در خلاصی آنها از تهدیدی به نام صدام حسین نیز نقش داشته است. پس در عمل کشور ایران از سه طرف در محاصره آمریکا قرار دارد و به روابط موقتی که با برخی کشورهای حوزه خلیج فارس، سوریه و لبنان دارد، نباید اطمینان داشته باشد. در شمال نیز کشورهای تازه استقلال یافته را داریم که برخوردشان را دیده ایم. آنها با آگاهی از ضعف و فشار جهانی بر روی حکومت مرکزی ایران به سردستگی کشور روسیه سعی در تقسیم دریای مازندران میان خود دارند و حکومت مرکزی ایران نیز در این عرصه کاملاً منفعل و ضعیف است و در حال باجدهی می باشد، پس آنها نیز اگر دشمن نباشند، دوست نیستند.

به همسایگی نظامی آمریکا با ایران و فشار همسایگان ایران، درگیری ایران با جامعه جهانی بر سر انرژی هسته ای،  حقوق بشر و آزادی سیاسی که جهان بر روی آن پافشاری می نماید را نیز باید افزود که برآیند این نیروها، باعث فشار بیشتر بر جمهوری اسلامی گردیده و تحریم های وضع شده شورای امنیت نیز به آرامی و خزنده بصورت تورم لجام گسیخته، بیکاری، فقر و ناهنجاری اجتماعی در کشور در حال بروز است و دولت مرکزی را بیش از پیش منفعل و ضعیف نموده است.

پس از نگاهی بسیار اجمالی به جایگاه کنونی ایران در عرصه جهانی، نگاهی نیز به شرایط داخل ایران می اندازیم. نارضایتی مردم داخل ایران که حالتی عصبی به خود گرفته است در حال اوجگیری است، عدم توانمندی حکومت مرکزی در چانه زنی با کشورهای گوناگون برای حفظ تمامیت ارضی و منافع ملی و عوام فریبی داخلی، سرپوش نهادن بر مشکلات داخلی، زیر سئوال رفتن ارزش های دینی در جامعه نوین ایران و بی اعتنایی به باورهای دینی از طرف نسل جوان، عدم باور و پشتیبانی فراگیر مردمی و در نهایت فشار اقتصادی و نارضایتی اجتماعی همگان در افزودن فشار بر حکومت مرکزی مؤثر بوده است. آگاهی کامل نظریه پردازان و حافظان منافع حکومت کنونی ایران بر وجود چنین اتفاقاتی در کشور، در چند سال اخیر به این نتیجه منجر شد که نمی توان در یک زمان واحد در چند جبهه برای بقا جنگید و هم به نیروهای مخالف داخل کشور پرداخت (حال با توافق با آنها یا در هم کوبیدنشان) و هم به مبارزه با نیروهای خارج از کشور فکر کرد. از طرفی آنها دریافتند در سالهای اخیر به دلیل اشتباههای واضحِ حکومتی که به حفظ عزت و احترام ایرانیان در جامعه جهانی نمی اندیشد، نسل جوان ایران برای نشان دادن مخالفت و البته یافتن هویت واقعی خود به سمت ملی گرایی و فراگیری و یافتن هویت ایرانی حرکت کرده است. آنها دریافته اند که اگر این حرکت انسجام یابد با توجه به تخریبهای فرهنگی و هویتی (برخوردهای تند و زننده در سطح جامعه، از بین بردن آزادی بیان و بقولی اعدام صدا، موارد تخریبی همچون سد سیوند، سد کارون، راه آهن در نقش رستم، عمارت نقش جهان، متروی اصفهان و چهار باغ و ...) که در این 30 سال صورت داده، محکوم به بدترین نوع فنا خواهد بود و تاب مقاومت نخواهد داشت.

باید اعتراف کرد که نظریه پردازان و مردان اتاق فکر سیاسی جمهوری اسلامی از این قدرت در حال شکل گیری در دو جبهه برای حفظ خود بهره برداری کردند. نخست در تغییر چهره دادن به گونه ای که امروزه در تبلیغات به وضوح می بینیم علیرغم مشکلات هویتی و روش آنها در مورد تاریخ و فرهنگ ایرانِ پیش از اسلام و حتی پس از آن سعی می نمایند خود را حامی آن بنامند تا بدینسان هم به این ابراز احساسات پاسخ دهند و آبی بر آتش شعله ور شده بریزند و هم در پیشروی قدرتهای جهان اینگونه نشان دهند که مردم ایران بخاطر ایران و حس ملی گراییشان در برابر هر حمله احتمالی نظامی می ایستند و در درون کشور نیز از این احساس های پاک و بی آلایش برای بالا بردن قدرت چانه زنی خود در برابر قدرتهای بزرگ بهره ببرند.

در جبهه دومی که به نفع خود باز کرده اند از شعار معروفی که می گوید: فرد موفق کسی است که هر تهدیدی را به فرصت تبدیل کند، تصمیم گرفتند از جریان پان ترکیسم ایجاد شده توسط قدرتهای خارجی به نفع خود بهره ببرند و مانع از بین رفتن آن شوند. اما به چه روش؟

در پیش از انقلاب ، وظیفه مبارزه با پان ترکیسم را دولت قوت بر دوش گرفته بود و دولت آن روزگار ایران  با تمام مشکلات در سطوح گوناگون، در هویت سازی ملی خوب عمل کرده و فتنه های قومگرا به دلیل پایه ریزی درست فرهنگی و ابزارهای تبلیغاتی در دست دولت و هم سو با اتحاد ملی (نه دینی)، توسط خود مردم سرکوب می گردید. اما پس از انقلاب و در حال حاضر سیاستمداران نظام به توصیه نظریه پردازانشان این وظیفه را بر دوش تک تک افراد ایران دوست داخل قرار داده اند. امروزه این نیروی جوان و رو به گسترش، قدرتمند شده و در حال تمرین اتحاد است. حکومت مرکزی به حساسیت این ایران دوستان به حفظ یکپارچگی و تمامیت ارضی و هویت ایرانی پی برده است، پس از این دل مشغولی بهره برده و برای کاهش فشار درونی نیروهای داخلی بر روی خود، این نیروها را درگیر مبارزه علیه پان ترکیسیم و سایر پان ها کرده است. به همین دلیل چراغ حیات پان ترکیسم نباید خاموش شود، زیرا این روشنایی دلیل بقا و دوام آنهاست. با این روش توان نیروهای ملی گرا تقسیم شده و هم بایستی نگاهشان به قومگراها باشد و هم به مخالفت با سیاست های نادرست و ضدملی حاکمیت در عرصه جهانی بپردازند. با توجه به مطالب بالا می توانیم تاریخچه ای جالب برای حرکت پان ترکیسم بنگاریم و نام آن را تاریخچه دست به دست شدن پان ترکیسم در دست قدرتمندان سیاست روز جهان بگذاریم بدین صورت که:

ایجاد پان ترکسیم توسط شوروی برای فشار بر دولت پهلوی

حیات بخشیدن مجدد به پان ترکیسم و حمایت از آن بطور مستقیم توسط ترکیه و اران (جمهوری آذربایجان) و بطور غیرمستقیم توسط آمریکا و غربی ها

بهره بردن از این جریان برای اعمال فشار بر حکومت مرکزی ایران و کاهش توان ایران به مرور زمان بر اثر گرفتاری و در گیری با پان ترکها

و در زمان کنونی استفاده حکومت مرکزی از پان ترک ها، در مشغول سازی نیروهای ملی گرا و ایران دوست به مبارزه با پان ترکها و کاهش توان و گرفتن ضرب قدرت مخالفت آنها در عرصه داخل کشور.

با بررسی عملکرد دولت در این چند سال مشاهده می کنیم که پان ترک ها خواسته یا ناخواسته عامل دولت شده اند و دولت نیز آنها را بطور ناملموس یاری می رساند. دولت فشاری خرد کننده بر مطبوعات آنها وارد نمی کند مگر آنکه بسته شدن هر کدام از این مطبوعات و نشریات وابسته باعث ایجاد سرو صدا و التهاب شود تا افکار ملی گرایان و مردم از مسئله و فاجعه ای بزرگتر در عرصه داخل یا خارج منحرف شود و دولت هدف خود را پیش ببرد. فراهم کردن خوراک تبلیغاتی (مانند مطرح کردن موضوعات واهی همانند فارسی مشتق 33 زبان عربی است! تاریخ سازی ایران توسط رضا شاه! کتاب های آقای پورپیرار و ...) برای پان ترکها و درگیری ها و بزرگسازی فعالیت های آنها و هیزم بیار معرکه شدن بطوریکه التهاب و نگرانی در سطح ملی گرایان و ایران دوستان پخش گردد، از سیاست های در پیش گرفته شده می باشد. سران پان ترک هم که برای بقا و مطرح شدن و مطرح ماندن، نان به نرخ روز خور هستند از این امکانات فراهم شده دولتی استفاده می نماید و بیچاره جوانان و افراد احساساتی که بعنوان هوادار این جریان قومگرا سینه برای این هدف چاک چاک می نمایند و برای خود آینده ای روشن را متصور شده اند.

حال سروران، با آگاهی از این سیاست، چه باید کرد؟ با کمی درست اندیشیدن در می یابیم که در پایان این بازی سیاسی (حال کفه ترازو قدرت هر کدام از طرف های درگیر سنگین شود) بازنده اصلی پان ترکها هستند، زیرا آنها خرس وسط بازی قدرت در منطقه می باشند و هر کدام از قدرت ها منطقه پس از کسب منافع سیاسی خود، حرکت و جنبش به اصطلاح استقلال خواهی آنها را همچون دستمالی که از حالت بهداشتی و استاندارد خارج شده دور انداخته و یا به دست کشور و حکومتی دیگر می سپارند.

با آگاهی از این موضوع در زمان کنونی ما نباید همانند آنها عامل و  اسیر بازی های سیاسی شویم و هوشیار و آگاه باشیم که بجای صرف کردن زمان و انرژی خودمان در مبارزه با این هوچی گرایان و واسطه های باجگیری سایر کشورها، می بایست زمان و انرژیمان را صرف آگاهی دادن به نسل جوان و آشناسازی آنها با هویت ملی و میهنی و در نهایت بازسازی ایران آزاد و قدرتمند نماییم و در آن روز است که خواهید دید که این بی هویتان بطور خود بخود سر خورده شده و خودکشی دسته جمعی فکری آنها را نظاره گر خواهیم بود، همانند اتفاقی که برای حزب فسیل شده توده در ایران رخ داده است.

کاوش ساعی

۲۶ خرداد ۱۳۸۷، تهران

پی نوشت:

بازی های سیاسی – هنری کسینجر – زبان انگلیسی – چاپ Weste Roll

تعدادی از روزنامه های و نشریات وابسته به جریان قومگرایی چاپ شده در ترکیه و اران (جمهوری آذربایجان)

سیاست مدرن در جهان مدرن – پیتر ویلیام – چاپ Oxford

 


بخش مباحث ناسیونالیسم و سایر مسائل ملي در روزنامک 


برداشت از این تارنگار، تنها با یادکرد از نام نویسنده و نام روزنامک امکان پذیر است.


 

 

+ نوشته شده در  جمعه 7 تیر1387ساعت 22  توسط کاوش ساعی  |