
تیرگان ِ شاداب، شادمان باد (دکتر احمد پناهنده)
یاد آوری
تیرگان، تیر روز از ماه ِ تیر است که در سیزدهم تیر ماه ِ زرتشتی برگزار می شود.
ولی امروز این جشن نه در سیزدهم تیر ماه، بلکه در دهم تیر ماه ِ کنونی برگزار می گردد. دلیل این اختلاف ِ زمان ِ بر گزاری ِ دیروز با امروز، تغییر سال شمار ِ نیاکانمان در امروز است. زیرا در دوره ی باستان سال به دوازده ماه و هر ماه به سی روز تقسیم می شد. اما امروز شش ماه اول ِ سال به سی و یک روز و پنج ماه بعدی به سی روز و ماه آخر سال به بیست و نه روز و اگر سال کبیسه باشد به سی روز تقسیم می گردد. به همین دلیل، جشن ِ تیرگان، نسبت به سال شمار ِ دیروز، سه روز جلوتر، یعنی دهم تیر ماه برگزار می شود که این روز منطبق با روز ِ سیزدهم تیر ماه، در دوران ِ نیاکانمان است.
آب گوید من فرزند ِ لاله کویم ( آب می گوید من فرزند ِ کوه ِ لاله هستم)
یکسر به دریا بندم و صد سر بکویم ( یکسرم به دریا وصل است و صد سرم به کوه ها )
هزار ته سیه سنگونه سره یکساله شویم (هزاران سنگهای سیاه را در مدت یکسال می شویم)
سرگذشت یکساله خوا امشو بگویم (ولی امشب می خواهم سرگذشت یکساله را تعریف کنم)
تیرگان
آبریزگان و یا آبریزان است
تیرگان
جشنی شاداب، از ستایش ِ آب است
آب
مظهر ِ حیات
و حیات
یعنی
آب
تابستان از پس ِ غنچه ی بهار می شکفد و عطر ِ معطر ِ گلباران ِ گلستان ِ گندم زار را در دیده و دل، گلاب افشان می کند.
دشت و دمن و کوه و چمن را، سبز چون نارنج، در باغ ِ تورنج چلچراغ می آویزد
جویبارها را نسیم افشان، با زلالیت ِ آینه گون ِ آبش، بر چهره ها طراوت می فروشد
رودها را آرام و رام، با بستر ِ نشاط انگیزش، بر روی ِ عاشقان، پنجره می گشاید و آب و نسیم را فروتنانه بخشش گر است
دریا را آبی و زلال، در گرمای تیر، به هم می آمیزد و خنکی ِ خوشنواز را در تن ِ گرما زده گان فرو می دمد
جنگل را معطر و سبز، سپر ِ برکه ها و نهرها می کند تا در مقابل آفتاب ِ سوزنده ی تیرماه، زندگی سبزه ها و بوته ها وگلها را طراوت ببخشد
درختان را پر بر، در ازدحام برگها از شاخه ها، گوشوار آویزان است
تابستان فصل چلچله هاست
فصل آواز ِ زلزله* هاست
فصل دریاست
و
همآغوشی با آب
آه ه ه
ای آب، ای آب
که در دوران ِ شباب
در زیر ِ چراغ ِ مهتاب
با نسمیت
عاشقان را
عاشقانه
می کردی خواب
و
مستی ِ شب ِ شراب ِ ارغوانرا
در جان ِ جانان
ناب
و
بی قراران را
بی تاب
هنوز شادمانی ِ جشن ِ سرخ ِ آتش و چرخ زنان و هلهله کنان به دور ِ شراره های ِ ظلمت سوز ِ شب ِ چهارشنبه سوری را در کام ِ جان داشتیم که شادی و نشاط ِ نوروز، در هر سرایی، آواز ِ سبز ِ نوبر ِ بهار را در دیده و دل ترنّم کرد و جهان ِ ایرانیان را رقصان و پایکوبان، بر بام ِ خانه ها، در گوش ِ عاشقان زمزمه کرد.
در حال و هوای ِ نوروز ِ شادمان بودیم که زایش پیام آورِ خرد، اشو زرتشت را در سراسر ِ پهن دشت ِ بی کران سرای ِ ایرانزمین، گل پاشیدیم و چلچراغ آویختیم و گلاب افشان کردیم.
شاداب و شادمان در هیاهوی ِ نشاط انگیز ِ بهار، با پای ِ سر به کوه و جویبار، آغوش گشودیم و سفره در دشت و صحرا گستردیم و در لازاران، همسایه شقایق زاران شدیم .
بوی ِ برنجزاران را در چای زاران، در جان فرودادیم و با آواز ِ پرندگان، چون کبوتری گردن فراز، در چمن زاران با یار و دلدار، جشن ِ معطر ِ شاداب ِ سیزده بدر را، بدری جانانه کردیم.
لذت ِ شادمانی ِ جشن ِ سبز ِ بدر را در جان و خردمان حمل می کنیم که پختگی آن را در جشنی سزاوارتر و شاداب تر، در گرمی ِ تیر ماه، جان و جهانمان را آبریزان کنیم.
آری:
یکی از آئین های بسیار با شکوه و پر طراوت ِ کهن ایرانی، برپا داشتن جشن ِ شاداب و شادمان ِ آبریزان، آبریزگان یا تیرگان است.
در این مختصر کوشش می کنیم تا این جشن را از منظر تاریخی، نجومی و اجتماعی در حد توان و سواد برسی کنیم.
پیشینه تاریخی
در یشت ها آمده است:
دومین گاهنبار از شش گاهنبار، در روز 15 تیر ماه واقع می شود و در این روز، آب به وجود آمده است.
در اسطورها و افسانه ها، پیدایش ِ این جشن را به پیروزی آب و زندگی بر خشکسالی و مردگی و یا پیروزی " تیشتر " ستاره و ایزد باران بر " آپوش " سنبل مرگ و خشکسالی نسبت می دهند.
آمده است که " تیشتر " ستاره باران برای آبیاری زمین و نباتات به دریای فراخ ِ کرت رفت تا آب برگیرد و به آسمان بَرَد و به شکل باران بر زمین بباراند. اما در بین راه " آپوش " دیو خشکسالی سد ِ راهش می شود تا نگذارد آب به زمین برساند.
سه شبانه روز بین این دو جنگ در می گیرد که عاقبت "تیشتر" شکست می خورد و دیو خشکسالی و مرگ حاکم می شود. "تیشتر"، دردمند و افسرده شکایت به هرمز می برد که کمکش کند تا جهان را به زندگی و سرسبزی برگرداند.
اینبار "تیشتر" به یاری هرمز، بار دیگر به دریای کرت می رود و پس از برداشتن آب به سوی آسمان پروازمی کند. اما در بین راه دوباره با " آپوش" در گیر می شود ولی در این نبرد "تیشتر" پیروز می شود و آب را به آسمان می بَرَد و زندگی و سرسبزی و شادابی را به جهان بر می گرداند.
همچنین در فرهنگ ایرانی چنین می خوانیم:
آبریزگان نام جشنی است باستانی که نیاکانمان در روز سیزدهم تیر ماه یعنی روز تیر از ماه تیر بر پا می داشتند و در این جشن، آب بر یکدیگر می پاشیدند و می گویند:
"در زمان فیروز، جدّ ِ انوشیروان، خشکسالی شد و شاه و مردم در این روز دست به دعا برداشتند و باران آمد و مردم به شادی، آب و گلاب به یکدیگر می پاشیدند و از این رو آن را آبریزان و یا آب تیرگان نیز میگویند و بنا به روایت ابوریحان، منشاء این جشن به زمان جمشید می رسد. در این زمان جانوران و آدمیان آنقدر زیاد شدند که دیگر جایی برای زنده ماندن باقی نماند. خداوند زمین را سه برابر فراخ تر گردانید و فرمود مردم غسل کنند تا از گناهان پاک شوند و از آن زمان جشن آبریزگان به یادگار ماند."
اما پیدایش تاریخی این جشن را سوای افسانه ها، در دروران پادشاهی منوچهر، نوه ایرج، پسر کوچک فریدون شاه از پادشاهان پیشدادی، می توان سراغ گرفت.
همانگونه که تاریخ باستان و شاهنامه فردوسی گواهی می دهند:
فریدون سه پسر داشت که نامشان ایرج، سلم و تور بود و در پایان عمرش، سرزمین وسیع قلمرو خود را بین آنها تقسیم کرد. بطوری که سرزمین ایران را به ایرج، روم را به سلم و توران را به تور بخشید. سلم با برادر بزرگش تور، بر برادر کوچکتر حسد می برند و او را با نیرنگ می کشند تا بلکه سرزمین ایران را بدست آورند اما فریدون، از پس این مرگ جانگداز ِ فرزند، ایران را به نوه ایرج، منوچهر بخشید.
در جنگی بین منوچهر و افراسیاب، منوچهر در مازندران به محاصره افراسیاب در می آید که پس از چند روز مقاومت، سرانجام نمایندگانی جهت صلح نزد افراسیاب می فرستد و قرار بر این می گذارند که برای تعیین مرز ایران و توران از سپاه ایران تیراندازی برگزیده شود تا با انداختن تیر از کمان، هر جا که تیر فرود آید، آنجا مرز ایران و توران گردد.
آرش قهرمان اسطوره ای ِ سپاه ایران که در تیراندازی و قدرت ِ بازو، شهره بود؛ جهت این کار انتخاب شد و برای انداختن تیر، کوه البرز را بالا رفت و از بالای کوه با تمامی جان و توان و خرد خود، زه کمان را کشید و تیر را پرتاب کرد. بطوری که این تیر تا نیمروز در راه بود و عاقبت در کنار رود جیحون بر تنه ی درخت ِ گردویی دوخت شد و آن نقطه مرز ایران و توران گردید.
اما آرش از پس ِ این کار سترگ، در راه ایران ِ جانش، جان بداد و پودر گشت.
همچنین پیدایش این روز را چنین گزارش کرده اند:
".... چون کيخسرو از جنگ با افراسياب برگشت در اين روز (تيرگان) به ناحيه ساوه عبور نمود و به کوهي که به ساوه مشرف بود بالا رفت و تـنها خود او، بدون هيچيک از لشکريان به چشمه اي وارد شد و فرشته اي را ديد، در دم مدهوش شد. ولي اين کار با رسيدن بـيـژن، پسر گودرز مصادف شد و قدري از آب چشمه بر روي کيخسرو ريخت (...) و رسم اغتسال و شست و شوي به اين آب و ديگر آبهاي چشمه سارها باقي و پايدار ماند، از راه تبرک. و اهل آمل در اين روز به درياي خزر مي روند و همه روز را آب بازي مي کنند ..."
و ابوريحان بيروني در التفهيم آورده است :
... بدين جهت تيرگان گفتـند، که آرش تير انداخت از بهر صلح منوچهر که با افراسياب ترکي کرده است، بر تير پرتابي از مملکت؛ و آن تير گفـتـند: او از کوه هاي طبرستان بکشيد تا بر سوي تخارستان. ابوريحان همچنین در آثار الباقیه، پيدايش جشن تيرگان را چنین نقل کرده است: "... تيراندازي آرش براي مرز ايران و توران بود که: ... کمان را تا بنا گوش خود کشيد و خود پاره پاره شد. و تير از کوه رويان به اقصاي خراسان که ميان فرغانه و تخارستان است، به درخت گردوي بزرگي فرود آمد به مسافت هزار فرسنگ و مردم آن روز را عيد گرفـتـند (...) و چون در وقت محاصره کار بر منوچهر و ايرانيان سخت و دشوار شده بود، بقسمي که ديگر به آرد کردن گندم و پختن نان نمي رسيدند، گندم و ميوه کال مي پخـتـند. بدين جهت شکستن ظرفها و پختن ميوه کال و گندم در اين روز رسم شد...."
از نظر نجومی
از نظر نجومی تیرگان در مقابل دیگان قراردارد. بطوری که اگر در دیگان، خورشید در دورترین نقطه جنوبی از استوا قرار می گیرد و شب و تاریکی در بلندای زمان خود بر نور فرمانروا هستند، اما در تیرگان خورشید در دورترین نقطه شمالی از استوا قرار می گیرد و روز و نور در درازای طول زمانشان، میدان دار و پادشاه هستند. در تیرگان روز به بلندترین قد و قامت خود رشد می کند و شب را هر چه بیشتر از هستی و بودن ِ خود دور می نماید.
امروز بر خلاف گذشته، جشن تیرگان در روز 10 تیرماه برگزار می شود. اما در گذشته ی دور، نیاکنمان این جشن را در روز 13 تیر ماه بر گزار می کردند. دلیل این اختلاف ِ زمان ِ برگزاری جشن این است که در زمان باستان، هرماه 30 روز بوده است اما به دلیل تغییراتی که در تقویم ِ سال شمار ایرانی بوجود آمده است، شش ماه اول سال، هر ماهش 31 روز رقم خورده است که مطابق با سال شمار قدیم، جشن تیرگان سه روز جلوتر، یعنی در دهم تیر ماه برگزار می شود.
از نظر اجتماعی
در این روز مردم و بویژه زرتشتیان، این پاسداران ِ سنن و اعیاد ِ پاک گذشته، پس از به جای آوردن مراسم ِ جشن و نیایش ِ اهورامزدا، افراد هر خانواده و فامیل در خانه فامیل ِ بزرگتر جمع می شوند. بچه ها به هم آب می پاشند و نامزدها برای هم هدیه می برند. بزرگان هم از داخل کوزه ای که نام های افراد از قبل در آن ریخته شده بود، بوسیله کودکی بیرون آورده می شود و در این هنگام شخص خوش صدایی از روی کتاب ِ حافظ و یا کتب دیگری فال می گیرد.
خوردن آجیل و خواندن سرود همراه با پایکوبی و دست افشانی از لحظات ِ پرشور ِ شادمان و شاداب این جشن است که با آب ریختن در اوج تکان دادن بدن بر یکدیگر، جلوه هایی از نشاط و نسیم ِ زندگی بخش را در جان و دل ِ جمع شدگان در آن جشن می نشاند.
حال مایل هستم برای شادمانی ِ همه شادی سالاران ِ ایرانزمین، شما را به جایی ببرم که این قلم از آن سامان به این دیار ِ غریب پرت شده است.
آری:
این جشن ِ سزاوار و شاداب، در گیلان ِ جان ِ همه گیله زنان و گیله مردان تا دوره صفویه بویژه در زمان پادشاهی شاه عباس، با شکوه هر چه تمامتر در کنار دریا برگزار می شده است. بطوریکه در این روز هزاران نفر از کوچک و بزرگ بساط عیش و نوش را جمع می کردند و با ساز و نقاره به سمت دریای لنگرود و رودسر راه می افتادند. بعد از برگزاری مراسم ِ نیایش و آداب جشن، لحظات ِ پر شور و طراوت ِ آب پاشیدن به یکدیگر، در هلهله و غریو شادمانی ِ شادی سالاران، در زلالی آب دریا، همراه با گرمای خورشید ِ تیر ماه، فرا می رسید و عاشقان ِ آب و نسیم، رقصان و پایکوبان، مهمان آب دریا می شدند و تنشان را در جان دریا فرو می بردند و گرمای تیر را در خنکی ِ آب می شستند و چون صدف، شاداب می شدند.
بطوریکه اسکندر بیک ترکمان، وقایع نگار ِ شاه عباس می نویسد:
"رسم مردم گیلان است که در ایام (خمسه مسترقه) هر سال که به حساب اهل تنجیم ِ آن مُلک، بعد از انقضای سه ماه بهار قرار داده اند و در میان ِ اهل عجم "روز آب پاشان" است، بزرگ و کوچک و مذکّر و مؤنث به کنار دریا آمده و در آن (پنج روز) به سور و سرور می پردازند و همگی از لباس تکلیف (یعنی لباس رسمی) عریان گشته، هر جماعت با اهل خود به آب در آمده با یکدیگر آب بازی کرده، بدین طرب و خرمی می گذرانند و الحق تماشای غریبی است ..."
هر چند این جشن دلربا و شاداب، در دوره جوانی ما، از یادها گم شده بود اما رسم آب بازی و آب پاشی همچنان، در ماه تیر متداول بوده و جلوه می فروخت.
چمخاله این جایگاه ِ ایام ِ شادی سالار ِ دوران ِ شباب، دوران همآغوشی با آب بود و آب بر چهره و تن، غنچه ی جوان ِ عاشقان ِ بی قرار را شکفته می کرد. آنجا که تن جوانمان، در آفتاب ِ تیرماه، گرما می گرفت و عطش را در جانمان به فریاد می کشید، این آب بود و چاه که به دادمان می رسید. سطل ها یکی پس از دیگری پر می شد و در ضیافتی از جشن آب پاشان، آب را بر روی یکدیگر می ریختیم و خنکی ِ نسیمگون ِ آب را در جانمان فرو می مکیدیم.
اما افسوس و هزاران دریغ و درد، امروز در این دوران ِ فسون و جنون، سیاه پوشان و ماتم سالاران و عزا باوران ِ خرافه دوست، نه اینکه شادی و شادمانی را بر عاشقان ِ زندگی شاداب، به ناله و لابه و گریه تبدیل کردند بلکه دریا را دیوار بر سرش هموار کردند و زن و مرد را از هم جدا نمودند تا آن هلهله و شادی و غریو جشن را، در گریه دریا، از چشمان ِ عاشقان خون جاری کنند.
حال با هم کتاب پر بار ِ عاشق ِ گیل و دیلم، محمود پاینده لنگرودی را ورق می زنیم و با او به گیلان ِ جانمان می رویم تا ببینیم همزبانان گیل و دیلم، این جشن را چگونه برگزار می کردند:
محمود پاینده لنگرودی در کتاب " آئین ها و باورداشتهای گیل و دیلم "می نویسد:
" ...و در (واژه نامۀ طبری ) نوشتۀ آقای دکتر صادق کیا -دربارۀ گاهشماری و جشن های طبری چنین آمده است:
[ازجشن های باستانی که دراین گاهشماری باز مانده ،پس از جشن نوروز ازهمه نامی تر، تیرما سینزه (سیزده تیرماه) است. و این همان جشن تیرگان یا آبریزگان و آبریزان است که در روز تیر (سیزدهم) از ماه تیر درسراسر ایران گرفته می شد. نام دیگر این جشن در شرح بیست باب ملا مظفر، نوروز طبری یاد شده]
..اما عبدالرحمن عمادی در سومین کنگرۀ تحقیقات ایرانی زیر عنوان "واژه هایی از گاهشماری کهن دیلمی "می نویسد: «ماه چهارم: تیر است. روز سیزدهم آن را که بسیار گرامی است، تیرما سین زه گویند و در آن مراسمی برپا کنند و سرودهایی می خوانند که در ستایش آب و اسب و ایزد مهر است." ص142
آیین تیر ما سینزه
"در گاهشماری دیلمی، تیر ما tir ma تیر ماه دیلمی، مقارن با آبانماه خورشیدی است. کوه نشینان در ستایش از آب، آیین دل انگیزی دارند. شب سیزدهم تیر ماه دیلمی، فرزند اول یک خانواده با فرزند آخر یک خانوادۀ دیگر – دختر یا پسر یک آبادی که باهم آشنای دیرینه اند- با همدیگر حرف نمی زنند و به پای یک چشمه میروند و یک [قابدون qabdon= ظرف مسی استوانه ای و دسته دار] آب برمی دارند و روی طاقچۀ اطاق خانه ای که باید مردم، آن جا جمع شوند و مراسم تیرما سینزه را برگزار کنند، میگذارند. (به روایت دیگر، هنگام برگشتن، بچۀ بزرگتر بچۀ کوچکتر را «کول.ا.گیره kul .a.gira»= به دوش می کشد و به خانه می آورد.)
غروب روز سینزدهم - شب چهاردهم - همۀ کسانی که در جشن شرکت می کنند، در خانه ای که «آب قابدون »در آنجاست جمع می شوند و نیت می کنند و چیزی از قبیل: انگشتر، دکمه، گردن بند و... را در آن ظرف آب می اندازند. ظرف را وسط اطاق می نهند و خود حلقه وار می نشینند.
رباعي خون rabbaai xon = رباعي خوان = طبري خون tabari xon = طبري خوان حاضر مي شود
کودک خردسالی که نمی داند اشیاء داخل ظرف ِ آب از آن چه کسی است، در ظرف آب دست می کند و یکی از آن ها را بیرون می آورد و به حاضرین نشان می دهد - صاحبش آن را میشناسد- در این هنگام رباعی خوان مشغول خواندن شعرهای خاص تیرما سینزه است. صاحب آن انگشتری یا گوشوار و... از بافت کلام رباعی می فهمد که مرادش برآورده می شود یا نه؟
رباعی خوان به تعداد افراد شرکت کننده در این جشن رباعی می خواند و این رباعی ها که وزن و آهنگ خاصی غیر از «لاحول ولا قوه الا بالله » ندارند منسوب به امیر پازواری، شاعر و عارف دلسوختۀ مازندران است که «آهنگ امیری» آن بسیار معروف می باشد. (البته در مناطق کوه نشین جنوب شرقی گیلان علاوه بر اشعار امیر پازواری، اشعار دیگری نیز خوانده می شود که ساختار کاملا گالشی گیلان را دارد.)"
"در پاره ای از آبادی های دیلمستان، همانند ِ اشکور ... و ... جشن ِ (تیر ما سینزه) با ویژگیهای دلپذیر ِ دیگری همراه است:
سفره ای از انواع ِ خوردنی های ِ زمان می چینند و در آن شب، سیزده گونه خوردنی، می خورند. بر و بچه های ِ آبادی که با همگان آشنایی دیرینه دارند، شوش یا ترکه یا چوب ِ باریکی را بنام (لال ِ شوش) به دست می گیرند و وارد اطاق های ِ خانه ها می شوند و بی آنکه سخنی بگویند (لال لالکی) به خواب فرو رفتگان، چند ترکه یا شوش می زنند و آنان را بیدار می کنند تا شرکت در برگزاری ِ آئین ِ تیر ماه سیزده را از یاد نبرند. آنگاه جوانان، با شور ِ بی پایان، بر فراز ِ بام ها می روند و از (روزن بام یا لوجون)، دستکش (دس جوروف یا جوراب ِ دست) و ... به پائین می آویزند و خدایان خانه، انواع خوردنی ها را در آن می ریزند و آن آشنایان ِ ناشناس، به بالای ِ بام می کشند.
گاهی نیز به نشانه مطایبه و شوخ طبعی، زغال و دیگر چیزهای ِ خنده آور، در دستکش یا جوراب می گذارند.
این شادمانی ها تا دیرگاه ِ شب ِ تیرماه سیزده یا سیزدهم تیر ماه ِ دیلمی، ادامه می یابد."
نمونه هایی از اشعار طبره خوانی یا طبری خوانی گالشی:
(1)
می جونه دوستی /
گوسن ورا پوسّه کولا چی خوبه/مو بز وچه پوسّه کلا دارم
یار /دوره راه چی خوبه / مو می بره /بون /دارم
می دیل خانه /هف روزو هف شو/عروسی / بدارم
دس/بیاردم/به جیف/بدی م/دیناری/ندارم/للی...
برگردان فارسی:
دوست عزیزم/ کلاه پشمی از پوست برۀ گوسفند چقدر خوب است که آدم داشته باشد، من، کلاه از پوست بچۀ بز دارم ...
اگر یار دلدار آدم از ولایات دور دست باشد/ بسیار ارزشمند است ولی ای دریغ/ یار ِمن از دختران همسایه است
دلم میخواهد که به رسم دیلمیان و خوانیین "هفت شبانه روز مجلس عروسی برپا کنم"
ولی ای دریغ/ دست به جیب که شدم دیدم که پولی در بساط ندارم ...
(2)
"تیر ما "بگوته: می سینزه چره سنگینه؟
هر که آب ویگیته، خوشته مآره اولینه
انگشتره طلا، فیروزه و َ نی نگینه
بهشته قربان، چه جای نازنینه
برگردان فارسی:
تیرماه گفت، سیزده ی من چرا سنگین است؟
هر کس آب برداشت، اولین فرزند مادرش است
انگشتری طلا، فیروزه، نگین آن است
بهشت را قربان، چه جای ِ نازنینی است
(3)
میان ِ دریا، گل بَد ئَم خالَ بَبیه
بلبول بَنشینه، شصت وچهار بَبیه
تاسه آب بریختم، زلال بَبیه
می دوست بخوره، دشمن لال بَبیه
برگردان فارسی:
میان دریا، درخت کاشتم، سرسبز شود
بلبل بنشیند، شصت وچهار تا شود
در تاس ( ظرف مسی ) آب ریختم زلال شود
دوستم بخورد، دشمن لال شود
(4)
تنی دوری، مره دور بساته
تنی دوری، می جانه، تَندُور بساته
چشم اشک و دامن ِ شور بساته
نامرده فلک، می منزله دور بساته
برگردان فارسی:
دوری تو، مرا دور کرده است
دوری تو، جانم را چون تنور ساخته است
چشمانم را اشک آلود و دامنم را شور ساخته است
فلک نامرد، منزلم را دور ساخته است
تیرگان شاداب بر همه ی ملت ایران خجسته باد
* زلزله در لهجه و یا زبان مردم لنگرود نام جیرجیرکی است که تابستانها در هوای گرم روی شاخه درختان بویژه شاخه لطیف توت می نشیند و از بهار و زیبایی طبیعت در تابستان ساعتها بدون وقفه در دستگاهی مخصوص می سراید. لحظات ِ شور انگیز این نوای ِ خوش آهنگ زمانی است که چندین زلزله، سمفونی وار بنوازند و بسرایند.

اعلام برندگان نخستین جدول تعاملی آنلاین روزنامک
به فرخندگی جشنِ تیرگان، روزنامک با سپاس از همهی خوانندگانی که مهر نمودهاند و پاسخهای خود را فرستادهاند، برندگان نخستین جدول تعاملی آن لاین روزنامک را اعلام می کند:
1. اناهیتا شناس از ناتینگهام
2. مهرناز منتصر کوهساری از تهران
3. کاوه شهبازی از سنندج
روزنامک با سپاس از این خوانندگانِ گرامی که زمان نهادند و پاسخهای خویش برای روزنامک فرستادند، کتاب های ذکر شده را با امضای استاد مرتضی ثاقبفر برایشان ارسال کرده است. باشد که در گسترش فرهنگ ایران یکایک ما کوشا باشیم.
با سپاس فراوان از رامن گرامی - طراح جدولهای تعاملی آنلاین روزنامک – باید مژده دهم که جدول آتی ایشان بزودی در روزنامک منتشر خواهد شد.
شاد باشید
سردبیر روزنامک

آرش
آرش نمود آغاز
سخن آهسته مىگفت و دو لشكر، خسته، مبهوتش
زمان تا آفرین خواندش
فلك گريان
ز هر واژه بكوبيده زمين ميخى به تابوتش
نماد مرگ گل گردد اگر در باد بشکفتن
بخواند آرش چنين آواز:
كه نادانان
توان آسود اكنون بى گمان لختى
توان بر دشت خونالودِ مفروش از جسدهامان
بخفت و طعم بدبختى
برون كرد از روان، آرى فراموشان
توان خفتن
سپهسالار تورانى
دوچاه خونفشان كين پردردش
به ميدان دوخت تا فكر حريفان را عيان سازد
از آنسو لشكر ايران
همين تدبير مى كردش
هزاران جفت آيينه
به هم خورده گره تا بينهايت نقش بندازد
در اين غوغاگه چشمان
سخن از چه توان گفتن؟
ز زين ها رفع شد ناگه
غم وزن زرهداران
هزاران اسب ماتمگر
شدند آزاده و سرخوش
به دشت بى سر و ته گلههاى مرد زد سنگر
ز دشمن جملگى پربيم و بر آوردگه آگه
نشسته برزمين برفى ز آهن گويى از سرباز
نگهبانان همه در بیم
از آغازِ آشفتن
سر از البرز زد مهتاب
شبى آغاز شد چون مخمل آبى
كمى ابر و نسيمى خوش
همان قدرى كه مغرورانه چهر پرچم افرازد
به دست آغشته شد سيماب
و آنگه مه
رقيبانه هزاران لكهى مشعل
بديد آهسته چون سوسوزنان خوابى
كز آن شب رنگ مى بازد
بر اين آرش بزد لبخند
منوچهر كيانى گفت با تركان
كه اى تورانيانِ بربر غارتگر مسكين
نمانده شرمتان در دل؟
نديده چشمتان مردى؟
چرا بر خاك پاك مام ما ايران
چنين خونبار و بىحاصل
طمعگر گام بنهادى
ندانستى كه در ايرانزمين غارتگران در خاك مىخوابند؟
از آن سو گفت گرسيوز
كه اى شاه جوان بنگر
دليران بين و سرهنگان
ببين پرفخر و مردافكن بوَند و رند و تازشگر
به هر مشتى كمى زايران
ببين كز خاك آوردند در دستان
چنين آسان
كنون با تير و پيكانى به ايران مرز مىسازند
ز هر سو غلغله برخاست
خروشى تلخ و كوبنده
نفسهاى پر از كين هزاران گرد جنگاور
شكسته فوج آيينه
موازى بودن چشمان گسست از خشم هر باور
و آرش مهلتى مىخواست
همیشه زود بود آن لحظهی آخر
که باید بسپرد جانش
ز فرياد سكوتش دشت عريان شد
سبكتر سوخت پس مشعل
به درياى پر از توفانِ صدها جفت آيينه
بشد پرسش روان آخر
نگاه جملگى بر قلهى مهتابزار كوه، بر آرش
فرو مىريخت چون باران
كدامين جمله ناگفتهست در اوراق پايانش
به گردون مكث خواند آرش
خروشش در خلأ خشكيد و بر لشكر چونان رعدى
سكوتش سخت جوشان شد
به قتل آورد هر غوغا
كمى زوزه ز خاشاكى
كمى شيهه، تب بادى
درنگ فوجها آتش
به چشمش فاش، عريان شد
از آن دشت زرهپوشان، به گردون راند چشمانش
همه بيتاب و آشفته
نفسها تنگ و دلها سنگگون بر كوه آويزان
كه وى پيش از كمان جستن
چه سان توفان فكرش بر بلور واژه آشوبد
اميد كشور ايران
چه مىگويد
همه لبها به بهت چشمها خفته
كه صدها جنگل سايه
به جا خشكيده، پا برجاست
مغان در بين خود گفتند
نيايش آورَد آرش
ببين لبخند در چهرش
تو گويى نسك مىخواند
به اشموغان كند نفرين، ز ايزد يا كمك خواهد
به لب راند بسى آيه
كه شايد عاقبت دادار
كند امداد بر مشتش
ز چوگان كمان ز اين كار
بسازد آنچه ايزد خواست
سپهداران تورانى
از آنسو بهتپالوده
شمنها را نگه كردند
نگاه كاهن اعظم پر از آرام و ايمن بود
چنان پنداشت جنگاور
در اين واپس غريو ساكت عمرش
نياكانش خطاب آرد
به ياد روح اجدادش
ز كى لهراسپ وز جمشيد
كند آيين مگر آرش
سكوتش معبدى زآواست
ولى آرش به تنهایی بر آن زیبا ستیغ شب
رها بود از تبِ پندار هر دیگر
نه در فکر روایتهای اجدادش
نه اندر خشمِ دشمن بود
همه کین و تباهی رفته از یادش
که این جمله اکومن بود
تنش آرام و قلبش شاد و آسوده
ز یزدان و نیاکان و ز هر جز خودِ ديگر
جدا بنشست
به گردون خیره شد لختی
سراپا جملگى من بود
تقارن ديد و آتش خواند و تصميمى مهيب افكند
اراده شعلهها آورد و در آن ذوب هم من شد
اگرچه پوچ ممكنهاست
اگر دنيا مساوىهاست
تقارن بايد آشفتن
كه زيبايى تراویده از آن الماس سرسختی
به رسم جنگجويان بايد از كوشش كمان جستن
به قصدى تير افکندن
دواى پوچى دلها و ترديدى چنين والا
شكستن بود
پس آرش سخت بر پا خاست
نگاهش شعر آهن بود
افق كم كم ز خونش رنگ مىبافد
ببين آرش چه سان تنهاست
دو لشكر محو كردارش
سكوتِ محض مهتابى
در آميزد به رخسارش
همه در تاب، مبهوتش
كه اين آزاده جنگاور
در اين واپس غريو خيزش آخر
چه گويد باز
كشيد آرش زره بر زه
به كف آورد پيكانش
به زه افكند و قدرتجو
تپش را كرد مهمانش
شفق آويخت بر لشكر
سكوتى شست رخسارش
چونان مرغى پگاهآسا
رها شد مشتهى آرش
همانند شکوهِ صبحدم آگینِ کُهساران
نگاهآسا
سترگ و نغز و پرمعنی
چو تندیسی تراشیده ز خونین پیکرِ مرمر
به گردون تاخت در پایان
غریو تیر خونبارش
هزاران زاغ و کرکس تا
فرو بارد بر آن لشکر
شده مفتونِ طغیانش همه چشم سلحشوران
چه سان بنگر بر آن قله
ستاده کشتهی آرش
چنين زيبا
چنين تنها
ز طغيان سوخته، سركش
شكوه روح جنگاور
به هنگامه بسازد رقص و از میدان برون تازد
چو رعدی
همچنان اختر
چونان اسطورهی آرش
شروین وکیلی
بهار 1381
بخشی از فیلم
تیشتر
ساخته ی حسن نقاشی را از اینجا ببینید
درباره زمان درست برگزاری جشن های ایرانی به نوشته ی زیر نگاه کنید:
چارچوبی برای بازیابی جشنهای کهن آریایی (بخش نخست) بهرام روشن ضمیر
چارچوبی برای بازیابی جشنهای کهن آریایی (بخش دوم) بهرام روشن ضمیر





